چگونه دنیا را متحد کنیم؟ (اخلاق برای کودکان و نوجوانان)

زهرا عرب : هیچ انسانی فقط برای خودش زندگی نمی کند. همواره انسان‌هایی هستند که به ما کمک می‌کنند و ما را در زندگی همراهی می کنند. موقعیت‌هایی در زندگی وجود دارد که احساس می‌کنیم با ما به عدالت رفتار نشده است. یا موقعیت‌هایی که نمی‌دانیم باید از خود دفاع کنیم یا نه. چرا زندگی ما انسان‌ها با هم، گاهی…

زهرا عرب : هیچ انسانی فقط برای خودش زندگی نمی کند. همواره انسان‌هایی هستند که به ما کمک می‌کنند و ما را در زندگی همراهی می کنند. موقعیت‌هایی در زندگی وجود دارد که احساس می‌کنیم با ما به عدالت رفتار نشده است. یا موقعیت‌هایی که نمی‌دانیم باید از خود دفاع کنیم یا نه. چرا زندگی ما انسان‌ها با هم، گاهی زشت و گاهی دشوار است؟ این‌ها همه موضوعاتی است که در کتاب ” چگونه دنیا را متحد کنیم؟ ” توضیح داده می‌شود …

معرفی کتاب:

چگونه دنیا را متحد کنیم؟  (اخلاق برای کودکان و نوجوانان)  نویسنده: برژیت لابه/ میشل پوش – برگردان: پروانه عروج نیا با مقدمه ی مصطفی ملکیان- چاپ اول زمستان ۸۶/نشر آسمان خیال/ قیمت ۳۹۰۰ تومان

زهرا عرب:  هیچ انسانی فقط برای خودش زندگی نمی‌کند. همواره انسان‌هایی هستند که به ما کمک می‌‌کنند و ما را در زندگی همراهی می‌کنند. موقعیت‌هایی در زندگی وجود دارد که احساس می‌کنیم با ما به عدالت رفتار نشده است. یا موقعیت‌هایی که نمی‌دانیم باید از خود دفاع کنیم یا نه. چرا زندگی ما انسان‌ها با هم گاهی زشت و گاهی دشوار است؟ این‌ها همه موضوعاتی است که در کتاب ” چگونه دنیا رامتحد کنیم؟ ” توضیح داده می‌شود.

این کتاب همچنین توضیح می‌دهد که ما چه تفاوت‌هایی با هم داریم و بنابراین چه قدر مهم است که بتوانیم یکدیگر را درک کنیم؛ چون هر چه بیشتر تفاوت‌هایی را که با هم داریم، بدانیم و به آن توجه داشته باشیم، زندگی مان در این جهان آسان‌تر و زیباتر می‌شود.

فکر می کنم این کتاب برای همه‌ی ما که در دنیایی متفاوت با دیروز زندگی می کنیم مفید باشد. دنیایی که می‌شود بهتر از این باشد و آدمیان در این کوتاه زمان زیستن،  با یکدیگر مهربانانه‌تر و مهرآمیزتر رفتار کنند.

این کتاب در واقع نوعی معطوف کردن ذهن افراد با شکلی بسیار ساده در مورد مسایل اخلاقی است؛ به طوری که فرد در عین حالی که از کتاب خواندن لذت می‌برد به راحتی می‌تواند پاراگراف‌های این کتاب را در لحظات بسیار ساده ی زندگی اش ببیند، به فکر فرو رود و گاه عمل خود را تغییر دهد.

فصل اول این کتاب در مورد زیبایی و زشتی/ فصل دوم عدالت و بی عدالتی/ فصل سوم  در مورد خشونت و غیر خشونت/  و فصل چهارم آن مربوط به جنگ و صلح است. مطلب پایین این نوشتار نیز، مطلبی با عنوان دیوار نامری است که از این کتاب انتخاب شده و بسیار من را تحت تاثیر قرار داد:

دیوار نامری

برای خاله ی سوفیا طرز لباس پوشیدن خواهر زاده اش چندش آور است. _این حرکات چیه؟شلوارت خیلی کوتاه است! این کفش های نفرت اور و این پیراهن مسخره دیگه چیه که اندازه اش چهار شماره از تو بزرگ تره! کم مانده آدم فکر کند که تو عمدا می خواهی خودت را زشت نشان دهی این موسیقی مسخره چیه که دائم گوش می دهی؟ چطور می توانی چنین نوار هایی را دوست داشته باشی که خواننده اش فقط داد می زند؟ من نمی فهمم تو چطور از این نوع آدمها خوشت می آید. اینها واقعا قیافه ی احمقانه ای دارند.

آدم احساس می کند که سوفیا و خاله اش با هم نقطه ی مشترکی ندارند ! گویا میان آنها دیوار ضخیم و نامرئی وجود دارد. خاله ی او حق دارد که سلیقه ی سوفیا را نپسندد و سوفیا هم حق دارد که سلیقه ی خاله اش را قبول نداشته باشد. اما به هر حال سلیقه های متفاوت نباید آنها را از هم جدا کند زیرا خوشبختانه ما نه تنها با کسانی که دقیقا  سلیقه ی ما را دارند تفاهم داریم، بلکه می توانیم با کسانی که با ما هم سلیقه نیستند هم تفاهم داشته باشیم و کنار بیاییم. پس آنچه سوفیا و خاله اش را از هم جدا می کند بیشتر مربوط به این است که خاله ی او کمترین اهمیتی به احساس و سلیقه ی سوفیا نمی دهد. تازه انتقادات آزاردهنده ی او را هم باید به این موضوع اضافه کرد.

مادبزرگ از دیوار رد می شود!

مادربزرگ سوفیا به نوه اش می گوید :بگذار من مو سیقی ای را که می شنوی گوش کنم. سوفیا گوشی ضبطش را به مادربزرگ می دهد. مادربزرگ ساکت و آرام به دو قطعه موسیقی گوش می دهد. بعد رو به سوفیا می کند و می پرسد: چه چیز این موسقی را دوست داری؟ سوفیا بی درنگ شروع به توضیح دادن و توضیح دادن می کند و انگار حرفهایش تمامی ندارد.

انسان فکر می کند که هر دو خوششان می آید که در این باره با هم صحبت کنند! مادربزرگ علاقه دارد بداند که سوفیا از چه چیزی خوشش می آید، بدین ترتیب مادربزرگ از آن دیوار عبور کرده و وارد دنیای سوفیا می شود. البته مادربزرگ به چنین موسیقی هایی علاقه مند نیست. اما سوفیا برایش مهم است و او را دوست دارد و می خواهد بداند که نوه اش از چه چیزی خوشش می آید و چه احساسی دارد …

توجه داشتن به آنچه برای دیگران زیباست یعنی اهمیت دادن به دیگران و نزدیک شدن به آنها. بنابراین انسان لازم نیست ذوق و سلیقه ی دیگران را بپذیرد و سلیقه ی خود را رها کند. او باید فقط از دیوار تفرقه و جدایی رد شود و در ِ دوستی را باز کند و پا به دنیای دیگران بگذارد.    (وبلاگ نویسنده: اندیشه کن)

مقدمه استاد ملکیان بر کتاب “چگونه دنیا را متحد کنیم؟» به نقل از وبلاگ عقلانیت و معنویت:

اخلاقی‌اندیشی و فلسفه‌ورزی
مقدمه مصطفی ملکیان بر کتاب «چگونه دنیا را متحد کنیم»

سخنی با بزرگترها

۱. در درازنای تاریخ بشر، هرگز جامعه ای فراهم آمده از افراد کامل و آرمانی دیده نشده است. عموم انسانها، کمی یا بیش، اسیر و گرفتار جهل، خطا، سوء نیت، بدعملی و بسا عیب و نقص های دیگر بوده اند، هستند و خواهند بود.  اما، از سوی دیگر، همه ی انسانها سخت در آرزوی زندگی اند که درآن همه ی نیازهای وجودی شان برآورده شود؛ هم نیازهای فیزیولوژیک، مانند خوراک، نوشاک، اکسیژن، نظم و اعتدالِ دما و گرما و سرما، استراحت، فعالیت و ارتباط جنسی، هم نیازهای مربوط به امنیت، یعنی مصون ماندن از اشیاء یا وضع و حالهایی که بالقوه خطرناکند. مثلاً مصون ماندن از آزار و آسیب نیروها و حوادث طبیعی و بیماری جسمانی، هم نیازهای مربوط به عشق و تعلق خاطر مانند دریافت کردن و بخشیدن عشق، عاطفه، اعتماد و تأیید و نیز وابستگی و عضویت در گروههایی از قبیل خانواده، دوستان و همکاران، هم نیازهای مربوط به عزت و حرمت مانند نیاز به پاسداشت عزت و حرمت دیگران، نیاز به عزت نفس و حرمت نفس و نیاز به احساس توانایی و لیاقت، هم نیازهای معرفتی مانند نیاز به شناخت، فهم، کنجکاوی، کندوکاو و جست و جو، معنایابی، و پیش بینی، هم نیازهای زیبایی شناختی، مانند نیاز به زیبایی طبیعی و هنری، تقارن، توازن، نظم و آراستگی و هم نیازهای مربوط به خودشکوفایی، یعنی نیاز به تحقق بخشیدن به همه ی بالقوگیها و نیاز به شدنِ آن چه می توان شد.[i]

مهم این است که هم نادانی، خطا، بدسگالی، بدکرداری و دیگر عیب و نقص های انسانها اموری طبیعی اند و هم هفت دسته ی نیازهای وجودی آنان. نه آن عیب و نقص ها انکار ناپذیرند و نه این نیازها و خواسته ها. اینک، سخن بر سر این است که؛ جامعه ای که فراهم آمده از افرادی با آن عیب و نقص ها است چگونه می تواند این نیازها و خواسته های همان افراد را برآورده کند؟ انسانهایی که نه از آن عیب و نقص ها یکسره و به کلی پاک و پیراسته می توانند شد و نه از این نیازها و خواسته ها گریز و گزیری می تواند داشت، در این میانه، چه می توانند بکنند و چه باید بکنند؟

۲. به نظر می رسد که یگانه راهی که برای برآوردن نیازهای وجودی آدمیان، در چارچوب زندگی اجتماعی، وجود دارد راه ارزیابی و نقد[ii] است. برای این که از غرابت این ادعا کاسته شود توضیحی لازمست. انسانها، فقط به این قصد که بتوانند نیازهای وجودی خود را برآورند، به زندگی اجتماعی روی آورده اند و باز به همان قصد، نهادهای اجتماعی ای، مانند خانواده، اقتصاد، سیاست، حقوق، تعلیم و تربیت و علم و فن و هنر بر ساخته اند[iii] و از آنها برآورده شدن نیازهای خود را خواسته اند. اما شک نیست که نهادهای اجتماعی هویتهایی مستقل از افراد جامعه نیستند، بلکه صرفاً مصنوع افراد انسانی اند و بنابراین همه ی عیب و نقص هایی مانند جهل، خطا، سوء نیت و بدعملی که عارض افراد انسانی اند گریبانگیر نهادهای اجتماعی نیز می شوند و این سخن بدین معنا است که نهادهای اجتماعی ای، مانند خانواده، اقتصاد، سیاست، حقوق، تعلیم و تربیت و علم و فن و هنر برساخته اند و از آنها برآورده شدن نیازهای خود را خواسته اند. اما شک نیست که نهادهای اجتماعی هویتهای مستقل از افراد جامعه نیستند، بلکه صرفاً مصنوع افراد انسانی اند و بنابراین همه ی عیب و نقص هایی، مانند جهل، خطا، سوء نیت و بدعملی که عارض افراد انسانی اند گریبانگیر نهادهای اجتماعی نیز می شوند و این سخن بدین معنا است که نهادهای اجتماعی نیز کامل و آرمانی نمی توانند بود و در نتیجه نیازهایی را که فلسفه ی وجودی آن نهادها برآوردن آن نیازها بوده است. چنان که باید و شاید برآورده نمی توانند کرد. به همین جهت است که انسانها، در طول تاریخ، هر چند هر یک از نهادهای اجتماعی را تا آنجا که توانسته اند گسترده تر کرده اند و بر زیر مجموعه های آن افزوده اند، باز، از نتیجه ی کار رضایت ندارند، چرا که تقریباً هیچ یک از نیازهای خود را کاملاً برآورده شده ندیده اند.

ولی نهادهای اجتماعی اگر چه کامل و آرمانی نبوده و نیستند می توانند روبه بهتر شدن، یعنی کارآمدترشدن پیش روند. از این راه که مُدام در معرض ارزیابی و نقد قرار گیرند. هُنرِ این ارزیابی و نقد مُدام اینست که از میزان سرایت نادانی ها، خطاها، بدسگالیها، و بدکرداریهای ممکن و محتمل به درون نهادهای اجتماعی می کاهد. ارزیابی و نقد مستمر، اگر به صورتی صحیح انجام گیرد، عیب و نقص نهادهای اجتماعی را دم به دم کاستی می بخشد و بر کارآمدی آنها، درجهت برآوردن نیازهای آدمیان می افزاید.

در این ارزیابی و نقد، هر یک از نهادهای اجتماعی، لااقل از شش جهت در معرض سنجش قرار می گیرد: برنامه، کارکنان و دست اندرکاران، فرآورده، عملکرد، خط مشی و پیشنهاد[iv]. این ارزیابی و نقد شش سویه در صَدَد این است که هر نهاد اجتماعی را برای برآوردن نیازهایی که متکفل ارضاء آنها شده است کارآمدتر کند.

ارزیابی و نقد در این جا البته به معنای تأکید بر عیوب و نقائص یعنی به معنای خرده گیری و عیبجویی نیست. بلکه به معنای بررسی محاسن و امتیازات و نیز عیوب و نقائص یک چیز و سپس داوری در باب آن چیز بر اساس همان بررسی است. به تعبیر دیگر، ارزیابی و نقد به معنای بررسی قدر یا ارزش یک چیز یا بررسی نقاط قوت و نقاط ضعف یک چیز است.

۳. حاصل آن چه تاکنون گفته شد این است که یگانه راهِ برآوردن نیازهای آدمیان، ارزیابی و نقد خانواده، اقتصاد، سیاست، حقوق، تعلیم و تربیت، علم و فن و هنر و سایر نهادهای اجتماعی و تعیین محاسن و امتیازات ونیز عیوب و نقائص هر یک از این نهادها از شش جهت (برنامه، کارکنان ودست اندرکان، فرآورده، عملکرد، خط مشی و پیشنهاد) است.

اکنون باید گفت که این ارزیابی و نقدِ نهادهای اجتماعی از چندین و چند نظرگاه صورت می تواند گرفت که یکی از که مهمترین آنها هم هست، نظرگاه اخلاقی است. در ظرف زندگی اجتماعی، هم افعال(ارادی اختیاری) انسانها، هم خود انسانها، هم وضع و حالها و هم نهادها می توانند مورد ارزیابی و نقد اخلاقی واقع شوند.

ارزیابی و نقد نهادهای اجتماعی از نظرگاه اخلاقی یعنی چه؟ می توان گفت که بهترین پاسخ به این پرسش این است که ارزیابی و نقد نهادهای اجتماعی از نظرگاه اخلاقی بدین معناست که ببینیم که آیا نهادهای اجتماعی به صورتی سامان و سازمان یافته اند که به آموزه ی حقوق برابرِ همه ی انسانهاکاملاً وفادار بمانند یا نه. این آموزه که کهنترین تقریرش همان قاعده ی زرینِ موردِ اجماعِ همه ی ادیان و مذاهب جهان است[v] (با دیگران چنان رفتار کن که دوست داری که با تو رفتار کنند.) حاکی از اینست که همه ی انسانها فقط از این رو که انسانند و بنابراین فارغ از هر تفاوت دیگری که از هر لحاظ با یکدیگر داشته باشند، حقوق یکسان و برابری دارند. درست همان طور که قوانین مدنی، اقتصادی، سیاسی، قضایی و جزایی هر جامعه ای تنها در صورتی معتبرند که با قانون اساسی آن جامعه سازگاری تمام عیار داشته باشند. قانون اساسی هر جامعه ای نیز در صورتی واجد اعتبار است که آموزه ی حقوق برابر همه ی انسانها را پاس داشته باشد و لگدمال نکرده باشد. از این رو، مهمترین ارزیابی و نقدی که از نهادهای اجتماعی می توان داشت این است که میزان سازگاری یا ناسازگاری آنها با معیارها و موازین اخلاقی و با آموزه ی حقوق برابر همه ی انسانها که قلب تپنده و نیروی محرک همه ی این معیارها و موازین است، همواره مورد سنجش و بازبینی قرار گیرد؛ و معنای این سخن آن است که مهمترین دگرگونی ای که هر نهاد اجتماعی ای باید مُدام در معرض آن باشد دگرگونی درجهت هر چه اخلاقی تر شدن آن نهاد است.

در اینجا، قطعاً فرصتی برای تأکید بر اهمیت و ضرورت هر چه اخلاقی تر شدن افعال ما، خود ما، وضع و حال های اجتماعی ما و نهادهای اجتماعی ما نیست و احتمالاً نیازی نیز به این تأکید نیست. همین قدر بگویم که اکنون که ما انسانها در قیاس با گذشته، بیش از هر عصر و زمان دیگری قدرت و امکان ویرانگری در اختیار داریم تنها در صورتی می توانیم این قدرت و امکان را به فعلیت و تحقق نزدیک نکنیم که اذن و اجازه ی ویرانگری را به خود نداده باشیم و این ناروا شمردن ویرانگری فقط به مدد تعلیم و تربیت اخلاقی افراد انسانی و سوگیری اخلاقی نهادهای اجتماعی حاصل آمدنی است.

۴. اما ارزیابی و نقد نهادهای اجتماعی از نظرگاه اخلاقی مانند هر نوع ارزیابی و نقد دیگری اگر و فقط اگر به شیوه ای یکسره عقلانی و استدلالی انجام پذیرد، روی در صواب خواهد داشت. یگانه شیوه مطلوب ارزیابی و نقد، یعنی یگانه شیوه ی ارزیابی و نقد که کارآمد، انسانی و مسؤولانه است، ارزیابی و نقد عقلانی و استدلانی است. در ارزیابی و نقد عقلانی و استدلالی، همه اهتمام شخص ارزیاب و ناقد معطوف اینست که واقعنگر، منصف و بیطرف باشد و از سلیقه ورزی و میدان دادن به ترجیحات ذوقی و حق مطلق انگاشتن آن چه خود به آن التزام دارد، اجتناب ورزد و ارزیابی و نقد خود را به قوت دلیل و برهان تقویت کند. در غیر این صورت شخص باورها یا عواطفی را در کار ارزیابی و نقد دخیل می سازد که نادرست و یا بیربط به موضوع اند. هر گونه خودشیفتگی، پیشداوری، جزم و جمود و تعصب برای ارزیابی و نقد عقلانی و استدلالی زهر کشنده است و از سوی دیگر، عقلانیت نظری به معنای این که میزان دلبستگی و پایبندی خود را به یک رأی و عقیده با میزان قوت ادله و شواهد و قرائنی که آن رأی و عقیده را تأیید می کنند متناسب سازیم، و عقلانیت عملی به معنای این که برای رسیدن به هر هدفی بهترین وسیله/وسائل را بجوییم و بیابیم. ارزیابی و نقد را عقلانی و استدلالی می کنند و آن را کارآمد، انسانی و مسؤولانه می سازند.

بدین ترتیب به اهمیت عظیم و انکارناپذیر فلسفه ورزی، نه به معنای التزام به یک فرآورده ی فلسفی خاص، مانند تعهد به یک سنت یا مکتب یا جنبش یا گرایش فلسفی معین بلکه به معنای التزام اکید و عمیق به استدلال ورزی پی می بریم. فلسفه ورزی به این معنا چیزی جز این نیست که به هنگام بروز هر گونه اختلاف نظر دست توسل به دامن داوری بزنیم که هم همه ی انسانها به داوری او اعتماد دارند و هم همه او را در اختیار دارند. دعوت به استدلال ورزی، در حقیقت دعوت به رجوع به داوری است که هم توانایی به حداقل رساندن اختلافات را دارد و هم توانایی نشان دادن شیوه ی زندگی ای مسالمت آمیز در مواردی را که اختلافات هنوز همچنان پا بر جا مانده ا ند. از این گذشته، دعوت به رجوع به داوری هم هست که وقتی به زیان تو حکم می کند و حق را به طرف مقابل تو می دهد احساس خشم، غیظ، تنفر، برآشفتگی، تکدر خاطر، ناکامی، شکست، شرم، تحقیرشدگی و ستمدیدگی نمی کنی و کیست که نداند که این عواطف و هیجانات منفی چه نقش بزرگی در ویران کردن ساحت درونی و روانی و نابسامان ساختن ساحت بیرونی و اجتماعی زندگی بشر دارند.

۵. فشرده ی آن چه گذشت این است که مهمترین راهِ برآوردن نیازهای وجودی آدمیان ارزیابی و نقد نهادهای اجتماعی از نظرگاه اخلاقی است، البته مشروط به این که این ارزیابی به شیوه ای کاملاً عقلانی و استدلالی انجام پذیرد. اینجا محل التقای بهروزی بشر، اخلاقی اندیشی و فلسفه ورزی است. اینجاست که توان نجاتبخشی آمیزه ی اخلاق و فلسفه آشکار می شود.

اما افسوس و صد افسوس که این معجون شفابخش به محض این که خواستارش شویم در دسترسمان قرار نمی گیرد. کسانی که دوران کودکی و نوجوانی خود را در زیر سلطه و سیطره نظامهای تعلیم و تربیتی خطاآمیز و خطرخیزی سپری کرده اند که در آن ها القاءپذیری، تلقین جویی، تقلیدگری، تبعیت از افکار عمومی میانمایه و مدزدگی فکری به جای عقلانیت و استدلالگرایی، خوداندیشی و استقلال فکری و برابری گرایی[vi] و مدارای فکری بر صدر نشسته اند و قدر دیده اند، – چنین کسانی –  اگر بخواهند به اخلاقی اندیشی و فلسفه ورزی رو کنند خود را با امری دشوار، اگر نگوییم نشدنی، رویاروی می بینند. اخلاقی اندیشی و فلسفه ورزی دو فرآورده ی خریدنی نیستند، بلکه دو فرآیند فرخنده اند که فقط با تحمل ریاضت و صبر بسیار می توان شاهد جریان یافتن شان در ساحت ذهن و ضمیر بود و این جریان یافتن هر چه سالهای عمر افزونتر می شود دشواری بیشتر می گیرد.

اینجاست که به ارزش و قدر و قیمت کار کسانی وقوف می یابیم که برا ی این که ما را از همان اوان کودکی و نوجوانی به اخلاقی اندیشی و فلسفه ورزی آموخته و خوگر کنند، مطالعه، تحقیق و تأمل می کنند و حاصل مطالعات، تحقیقات و تأملات خود را ارزانی ما می دارند. برماست که از فرآورده های فرهنگی این دانشمندان و اندیشه ورزان دلسوخته ی انسانها بهره برگیریم و از این رهگذر در جهت ساختن جهانی بهتر و زندگی ای با آرامش و شادی و رضایت بیشتر گامی هرچند کوچک برداریم. وقت آن است که این سخنان ژرف را به کودکان و نوجوانانمان بباورانیم که:

” قاعده های بازی زندگی:  همه چیز بیاموز، همه چیز بخوان، در همه چیزکندوکاو کن [vii]

پینوشتها

[i] . در برشماری نیازهای وجودی آدمی از این اثر سود جسته ام:

Maslow, Abraham, Motivation And Personality (New York: Harper And Row, 1954)

[ii] . من “ارزیابی” و “نقد” را دقیقاً به یک معنا می گیرم و بنابراین عطف آنها بر یکدیگر از مقوله ی عطف مترادفان است.

[iii] . درباره ی شماره و ماهیت نهادهای اجتماعی در میان دانشمندان علوم اجتماعی اجماع کاملی وجود ندارد. ولی شاید بتوان گفت که نهادهایی که در متن ذکرشان رفت مقبول همه ی این دانشمندان هستند.

[iv] . متأسفانه در این نوشته ی کوتاه، مجال تعریف و توصیف این شش جهت نیست.

[v] . یکی از پرآوازه ترین تقریرهای دیگرش امر منجز(یا امر قاطع) کانت است.

[vi] . برابری گرایی فکری یعنی این که باور داشته باشیم که همه ی انسانها به یک اندازه حق دارند که به سخنشان گوش دهیم و به رأی و عقیده شان توجه کنیم. فقط پس از عرضه ی ادله می توانیم رأی و عقیده ی کسی را بر رأی و عقیده دیگری رجحان بنهیم.

[vii] . این سخن از آنِ مارگریت یورسنار(Marguerite Yourcenar) بانوی نویسنده ی اندیشمند فرانسوی است.

فهرست