اسلامِ حکومتی؛ نسخه‌ی امروزی «مذهب علیه مذهب» در ایران

امیرحسین بنـائی*:   تعبیر «مذهب علیه مذهب» را نخستین بار مرحوم دکتر علی شریعتی(ره) برای نشان دادن تقابل بین «دین حقیقی توحیدی» و «دین شرک» به­ کار بردند. از منظر دکتر شریعتی بنا بر مستندات تاریخی و جامعه­ شناسانه، در طول تاریخ هیچ جامعه بی ­مذهبی وجود نداشته است[۱] و در همه جوامع و همه نژادها، تجمع انسانی دارای «روح مذهبی»…

امیرحسین بنـائی*:   تعبیر «مذهب علیه مذهب» را نخستین بار مرحوم دکتر علی شریعتی(ره) برای نشان دادن تقابل بین «دین حقیقی توحیدی» و «دین شرک» به­ کار بردند. از منظر دکتر شریعتی بنا بر مستندات تاریخی و جامعه­ شناسانه، در طول تاریخ هیچ جامعه بی ­مذهبی وجود نداشته است[۱] و در همه جوامع و همه نژادها، تجمع انسانی دارای «روح مذهبی» و احساسات و اعتقادات فوق ­مادّی بوده است و از همین­ رو در تاریخ هرگز تقابل دین نه در برابر بی ­دینی، بلکه در برابر دین بوده است : «دین توحید» که بر آگاهی، بینایی، عشق و نیاز فطری انسان مبتنی است در برابر «دین شرک» که زاییده جهل، ترس و خرافه است.

دین شرک، دین توجیه­ کننده وضع موجود، دین تخدیرکننده انسانها، دین بی ­اعتنا به وضع زندگی مردم، و در یک کلام «دین تریاک توده ­ها» است که طاغوتیان، کافران و مترفین عهده­ دار تبلیغ آن بوده ­اند و با مستمسک قرار دادن ظواهر دینی و به ­کار بستن حربه ­هایی نظیر «دامن زدن به طبقات اجتماعی»، «ترویج تفکر جبرگرایی»، «خرافه­ گرایی و اسطوره­ سازی» و … سعی می­ کرده ­اند تا از مذهب و روح مذهبی مردم به عنوان عاملی برای سیطره بر آنان و استثمار و استحمارشان استفاده کنند.

و در مقابل دین توحید (که قرآن کریم اقسام آن را به «اسلام» نام می­برد) دین انتقادی، دین توجه به شرایط مردم و تلاش برای تغییر و اصلاح آن، دین مسؤولیت­ های اجتماعی، دینِ نه گفتن به طاغوتیان و دین عبودیت آگاهانه و عاشقانه یگانه پروردگار عالم است که انبیاء الهی ـ که خود از طبقه فرودست مردم زمانشان بوده ­اند ـ متکفّل تحقق آن بوده ­اند و البته جز در مدت ده سال حکومت پیامبر اکرم (صلی­ الله ­علیه­ وآله) در مدینه، در هیچ دوره دیگری محقق نگشته و از همین­ رو مسؤولیت همه انسانهای حق­طلب و آزاده است که برای تحقق آن در جامعه بکوشند؛ به عبارت دیگر بشر باید آنقدر قدرت و بیداری پیدا کند و به چنان رشدیافتگی فکری، بالندگی معنوی و کرامت های انسانی ­ای دست یابد که به دست خود آن مذهب (دین توحیدی) را بر جامعه تسلط بخشد.

***

در جامعه امروز ایران، «اسلام حکومتی» مهمترین مانع حرکت جامعه به سوی دین توحیدی است و به عبارت دیگر خود مذهبی است (باطل) علیه مذهب (حق) [۳].

اسلام حکومتی عبارت است از اسلامی که حکومت آن را به عنوان یک «بسته ایدئولوژیک» در میان مردم توزیع می­کند و مردم موظفند که آن را به عنوان یک ایدئولوژی رسمی ­شده و به تعبیر دیگر یک عقیده استاندارد! بپذیرند و بدان ملتزم باشند.

در این نوع از اسلام (یعنی اسلام حکومتی) مردم لزوماً حق ندارند تا عقاید خود را مورد پرسش، نقد و یا بازنگری قرار دهند. دین، سینه به سینه و از طریق وراثت منتقل می­شود. حق و صحیح همان است که رسانه ­های عمومی آن را منتشر و تبلیغ می­کنند و نظریات مخالف با آن از سوی هرکسی که باشد ـ ولو از سوی یک مرجع دینی ـ غیرقابل ­اعتناء و ناصواب است.

از همین­رو عموم مردم برای مسلمان شدن از مجرای «انتخاب آگاهانه» عبور نمی­کنند. آنها یا از روی عادت و سنت مسلمان می­شوند و یا به­خاطر عادت­ گریزی و سنت­ شکنی، نامسلمان.

در اسلام حکومتی آنها که مسلمان می ­شوند، ظاهر دین را اصل می ­شمارند چرا که دین را از راه آیین ­ها و مناسک دینی ـ که بیشتر  آنها به خود ماهیت دین هم مربوط نمی ­شوند ـ و یا از طریق متون آموزشی و درسی آموخته ­اند.

مبلغان چنین دینی و البته حکومت هم از این نوع برداشت مردم از دین بدشان نمی ­آید چراکه این نوع نگاه مردم به دین سبب فعالیتهایی به ­اصطلاح دینی می­شود که مشهود، ملموس و قابل نمایش ­اند و لذا می­توان به بروز آنها افتخار کرد مثلاً: تعداد افراد شرکت ­کننده در مراسم اعتکاف، تعداد جلسات مذهبی بانوان، حضور انبوه مردم در عزاداری­ها، و …

کسانی هم که زیر بار چنین اسلامی نمی­روند یک «نامسلمان دوآتشه» می ­شوند. یا از اساس منکر خدا، پیامبر و کتاب و … می­ شوند و العیاذ بالله دین را خرافه ­ای ساخته دست آخوندها می ­شمارند و یا اگر شیطان ­پرست نشوند، دست ­کم یک آدم غربزده روشنفکرنما می­شوند که هویتش را در نفی دین و باورهای مذهبی و تمسّک به تجدد جستجو می­کند.

اسلام حکومتی از زیر سؤال رفتن پیش ­فرضهای ذهنی مردم اجتناب می­کند و ترجیح می­دهد که مردم یک دین حداقلی بی ­دردسر داشته باشند. اگر صاحب­نظر و اندیشمندی هم بخواهد تا مسائل دینی را به شیوه­ ای عمیق و محققانه ارائه کند با بی ­اقبالی عامه مردم و یا حتی بی ­نزاکتی جاهلان مواجه می­شود.

اسلام حکومتی با جامعه توده ­ای سنخیت بسیار دارد. افکار عمومی از طریق رسانه­ های جمعی و تریبون های رسمی شکل می ­گیرد و تضارب آراء و تعامل اندیشه­ ها محلی برای بروز و تجلی پیدا نمی ­کند. حتی کارکرد رسانه ­ای نهادهای مذهبی چون مسجد هم که به معنی ارتباطات چهره به چهره مردم با یکدیگر است، نه از طریق برگزاری جلسات پرسش و پاسخ، مناظره، کرسیهای آزاداندیشی و غیرهم، بلکه از طریق سخنرانی یکطرفه یک مبلّغ حکومتی انجام می­ گیرد. چنین اسلامی از یکسو می­ تواند به خوبی توجیه­ کننده وضع نامطلوب موجود جامعه باشد و از سوی دیگر چه بسا به ابزاری جهت سوء­استفاده منافقان و ریاکاران برای تأثیرگذاری بر     اندیشه­ ها و عواطف مردم تبدیل شود.

«عالِم­ دین» شدن در چنین اسلامی بسا آسان است. هرچه متملّق ­تر، ظاهرالصلاح­ تر، وابسته ­تر و البته نااندیشمندتر؛ عالم­تر!

از همین­رو است که مداحان و روضه­ خوانان هم بدشان نمی­ آید که در کسوت عالم دین ظاهر شوند و مرجع فکری مردم باشند !!

اسلام حکومتی نه فقط مانع بروز و شیوع اسلام ناب محمدی (صلی­ الله ­علیه ­وآله) در جامعه می­ شود، بلکه پایه ­های اخلاقی اجتماع را نیز منهدم و ویران می­ سازد و ماحصَل آن، یک جامعه مادّی ­گرای بی ­اخلاق ظاهرپرست است که از اسلام فقط نام آن ـ و احتمالاً پاره ­ای از جزئی­ ترین احکامش ـ را یدک می ­کشد. 

۰۱/۱۰/۱۳۹۶

من الله التوفیق

* نویسنده و پژوهشگر   /   Ah.banaei@hotmail.com
[۱] – دهری، زندیق، و ….. هم اگر بوده به صورت فردی یا گروهی بوده و هرگز تشکیل یک جامعه نداده است.
[۲] – البته شاید بهتر و درست­تر آن باشد که بگوییم «اسلام حکومتی» یک شیوه باطل در ارائه و عرضه مذهب حق است.

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
5 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
رضا
رضا
دی ۲۰, ۱۳۹۶ ۱:۳۸ ب٫ظ

متن فوق العاده دقیق و علمی…..استفاده بردم

محمد پارسا
محمد پارسا
دی ۵, ۱۳۹۶ ۷:۵۷ ب٫ظ

حجت جانان گرامی شما توجیهی که برای وجود حزب دموکراتیک آورده اید در معرض ایراد است. اگر حضور این حزب در راس قدرت صرفاً برای ایجاد رفاه عمومی است و چنین حضوری با عدم چنین حضوری هیچ تفاوتی در جمعیت مسیحی کیش ندارد و اگر بقیه احزاب نیز چنانکه گفتید فقط به جهت حرکت دادن کشتی رفاه به قدرت متمایل می شوند و لذا این بقیه هیچ تاثیر مثبتی بر کلیت و جزئیت حزب مسیحی متمایز از اثرات حزب مسیحی در صورت اکتساب قدرت ندارند پس فلسفه برچسب مسیحی بر چنین حزبی یک زایده بی معناست و می تواند با… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
دی ۴, ۱۳۹۶ ۷:۲۱ ب٫ظ

اقای پارسای عزیز حزب دموکرات مسیحی المان نماینده در قدرت دارد ولی حق ندارد گرایشهای دینی خود را در قدرت اعمال نماید حکومت دینداران با حکومت دینی فرق میکند دریک حکومت دموکراتیک یک مسلمان میتواند با شرکت درانتخابات درراس ان قرار بگیرد ولی حق ندارد گرایشهای فکری دینی خویش را درقدرت اعمال نماید یک حکومت دموکراتیک باید فارغ از هرگونه گرایشهای دینی ونزادی وقومی باشد وهمه ی هدفش باید رفاه عمومی باشد یک حکومت دموکراتیک باید مانند قاضی بیطرف باشد دریک حکومت دموکراتیک همه ی شهروندان از نظر حقوقی برابرند در حکومتهای دینی بدلیل اینکه ادیان هرکدام خود را حق… مطالعه بیشتر»

محمد پارسا
محمد پارسا
دی ۳, ۱۳۹۶ ۸:۵۵ ب٫ظ

حجت جانان می گویند دین نقد قدرت کند جایگاه قدرت و حاکم رابلرزاند ولی خود هرگز به قدرت نرسد. اگر چنین است پس چرا احزابی مانند دموکراتیک مسیحی آلمان می توانند مدعی کسب قدرت از طریق شرکت در فرایند انتخاب دموکراتیک باشند و امثال مرکل را به حکومت برسانند؟ ضمنا” باید پاسخ داد که چرا همه ارگان های مدعی قدرت می توانند قصد قدرت کنند و فقط دین از این عرصه باید به دور باشد؟ چرا ارگانی باید خود را وقف نقد قدرت کند ولی خود را لایق تصدی قدرت نداند؟ تنها فلسفه سازگاری که می تواند نقد مطلق هر… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
دی ۱, ۱۳۹۶ ۴:۲۳ ب٫ظ

نویسنده محترم اسلام ناب محمدی تخیل وذهنیتی بیش نیست شما میتوانید تشریح کنید اسلام ناب محمدی اگر به حکومت برسد چگونه جامعه ای خواهدساخت ؟ایا توان تشریح اسلام ناب محمدی را دارید؟این ارمانها دیرزمانیست که فروریخته اند سرابی بیش نبودند با همین داستانها به وضع موجود رسیدیم مدینت النبی چگونه میخواهد الگوی مناسبی برای جوامع عصر مدرن باشد ؟جامعه زمان پیامبر یک جامعه بدوی بود درعصر مدرن با گسترش منابع وجمعیت وانفجار اطلاعات هرگز مدینت النبی را توان هماوردی با عصر مدرن نیست چه اینکه حتی بخواهد الگو هم باشد!در زمان پیامبر بانک نبود نفت وگاز نبود بورس ومعادن نبودند… مطالعه بیشتر»

فهرست
5
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x