أنا سید وُلد آدم و لا فخرَ

ابراهیم منهاج دشتی: یکی از اساسی ترین مبانی اسلام لغو امتیازات و افتخاراتی بود که به اعتبار نژاد و قبیله و نسب به بعضی از افراد و خانواده ها و قبائل تعلق می گرفت و آنها اشراف و سروران جامعه محسوب می شدند و حق حکومت بر بقیه به آنها تعلق می گرفت. بر اساس این اصل همه مسلمین اعم…

ابراهیم منهاج دشتی: یکی از اساسی ترین مبانی اسلام لغو امتیازات و افتخاراتی بود که به اعتبار نژاد و قبیله و نسب به بعضی از افراد و خانواده ها و قبائل تعلق می گرفت و آنها اشراف و سروران جامعه محسوب می شدند و حق حکومت بر بقیه به آنها تعلق می گرفت. بر اساس این اصل همه مسلمین اعم از سیاه و سفید و اعم از عرب و عجم و اعم از غنی و فقیر در یک سطح به حساب می آمدند و کفو همدیگر تلقی می شدند. کسی برکسی برتری نداشت.

 

این طور نبود که بعضی شریف محسوب شوند و بعضی غیر شریف، بعضی نجیب باشند و بعضی غیر نجیب. آداب و عرفیات و ادبیات معاشرت و برخورد و تخاطب نسبت به همه افراد یک سان بود و این طور نبود که با بعضی محترمانه تر از بعضی دیگر برخورد شود و احترام بعضی واجب تر از بعضی دیگر باشد. جای بعضی بالای مجلس باشد و جای بعضی دیگر پائین مجلس. مجلس آنها بالا و پائین نداشت. مجلس آنها مانند یک حلقه و یک دائره بود. و اول و آخر و مبدا و منتهی نداشت. حضور پیغمبر «ص» در مجلس مانند سایر افراد بود. نه لباس مخصوص داشت نه جای خاص. اگر تازه واردی از راه می رسید از حاضران می پرسید، کدام تان محمد اید؟

این اصل شاخه ای از اصل توحید و لازمه آن به حساب می آمد. حضرت محمد «ص» در همان ابتدای دعوت به توحید روی آن تاکید داشت. قرآن کریم در سوره عبس حضرت محمد «ص» را به خاطر بی توجهی به ابن أُمّ مکتوم به دلیل اینکه مشغول صحبت با چند نفر از رؤسای قریش بود که آنها را دعوت به اسلام می کرد سخت مورد ملامت قرار داده. که می فرماید: « عبس و تولی أن جائه الأعمی و ما یُدْریک لعله یَزّکّی أو یَذّکّر فتنفعه الذکری أما من إستغنی فأنت له تَصَدّی و ما علیک أن لا یَزّکّی و أما من جائک یسعی و هو یخشی فأنت عنه تَلَهّی کلا أنها تذکره» این سوره مکی است و در زمان ضعف اسلام و مسلمین نازل شده که اسلام آوردن چند نفر از بزرگان قریش بسیار اهمیت داشته و به همین دلیل حضرت پیغمبر به آنها توجه بیشتر کرده و به آن نابینا بی اعتنائی کرده ولی در عین حال قرآن او را در این مصلحت اندیشی که باعث نادیده گرفتن اصل برابری شده سخت مورد ملامت قرار داده. در آیه ۱۳ سوره حجرات می فرماید«یا أیها الناس إنا خلقناکم من ذکر و أنثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفو إن أکرمکم عند الله أتقاکم»

به همین دلیل است که مخالفان با توحید همیشه ملاء و مستکبران جامعه بوده اند. مشرکین و بت پرستان مکه هم چنین مطلبی را احساس کرده بودند. دلیل عمده مخالفت آنها با توحید که حضرت پیغمبر «ص» دعوت به آن می کرد به خاطر حفظ مقام و موقعیت اشرافی خود و هراس از لوازم توحید بود که امتیازات آنها را لغو می کرد و آنها را در ردیف افراد مستضعفی که اسلام را پذیرفته بودند قرار می داد. نه تنها نفی بت ها. آنها بر حسب طبیعت استکباری خود چندان متدین و متعبد به دین نبودند نه دین بت پرستی و نه غیر آن. اگر حضرت محمد ص از این اصل صرف نظر می کرد و به صنادید و مستکبرین قریش وعده می داد که در جامعه اسلامی هم مانند دوره جاهلیت موقعیت و شخصیت و امتیازات نژادی و قبیله ای آنها محفوظ می ماند اسلام را می پذیرفتند یا حد اقل با آن همه سرسختی و عناد در برابر آن نمی ایستادند.

موضع اسلام در باره این اصل روشن تر از این است که نیاز به ذکر سند خاصی داشته باشد. از اینکه قرآن کریم در موارد بسیاری مشرکان و مخالفان توحید را مستکبر و مَلَأ نامیده و کفر و شرک و مخالفت آنها با پیغمبران را ناشی از استکبار دانسته به خوبی استفاده می شود که یک تعارض ذاتی و طبیعی بین توحید و استکبار وجود دارد. در آیه ۸۷ سوره بقره می فرماید:«أفَکُلّما جائکم رسول بما لا تهوی أنفسکم إستکبرتم ففریقا کَذّبتم و فریقا تقتلون» و در سوره مدثر در باره اظهار نظر یکی از مستکبران قریش در باره قرآن که آن را سحر قلمداد نموده می فرماید: ثُمّ أدْبَر و إستکبر/ فقال إن هذا الا سحر یُوْثَر/ إن هذا إلا قول البشر.

موضع گیری شخص پیغمبر در باره این اصل

حدیث «أنا سید ولد آدم و لافخر» در مناسبات متعددی با تفاوت مختصری در عبارت در کتب سنی و شیعه از آن حضرت نقل شده بنا بر این اصل و اساس آن از متواترات است. از جمله در تفسیر عیاشی ج۲ ص۳۱۴. صحیفه الامام الرضا ج۴ ص۵۲. تفسیر فرات کوفی ص۱۶۴ .امالی صدوق جمل ۳۵ص ۱۸۷. عیون اخبار الرضا ج۲ ص۳۵. ارشاد القلوب دیلمی ج۲ص ۲۳۱. وسائل ج ۳۵ص ۲۳. بحار چاپ بیروت ج۸ ص ۴۸.

در این حدیث حضزت پیغمبر ص می فرماید من بر حسب معیار ها و موازین عرفی جامعه شما سید، شریف و سرور اولاد آدم محسوب می شوم. ولی در این امر هیچ گونه مایه افتخاری وجود ندارد. اسلام افتخار به این امور را لغو کرده و از بین برده است. همه مسلمین اعم از سفید و سیاه و اعم از عرب و غیر عرب و اعم از قریش و غیر قریش کفو یکدیگرند و در یک سطح محسوب می شوند.

تضعیف این اصل از چه زمانی شروع شد:

متاسفانه مسلمین صدر اول هم به دلیل تازه عهد بودن به اسلام و عدم قطع کامل ریشه های فرهنگ و تعصبات دوره جاهلیت به اهمیت و آثار و ابعاد گسترده این اصل پی نبردند. حتی اینکه بسیاری از اصحاب آن حضرت بعد از وفات او تدریجا از التزام به لوازم آن شانه خالی کردند. به طوری که این اصل زیر بنائی با آن آثار گسترده بعد از آن حضرت تدریجا تحت الشعاع تعصبات قبیله ای و نژادی و خانوادگی قرار گرفت و در گذر زمان رو به تحلیل رفت.

تبعیض نژادی و قبیله ای دوره جاهلیت که در اسلام لغو شده بود بعد از وفات حضرت پیغمبر«ص» ابتدا در سقیفه بنی ساعده و در ضمن رقابت و مشاجره انصار و قرشیان بر سر خلافت، توسط چند نفر از قرشیان احیا شد، که با استناد به برتری و فضیلت قبیله قریش به دلیل اینکه پیغمبر قرشی بوده، خلافت را از چنگ انصار در آوردند و برای همیشه در انحصار قبیله خود در آوردند. حدود ۱۲ سال بعد یعنی بعد از فتح ایران و مصر و شام که مقرر شد بیت المال بر حسب امتیازات به طور متفاوت تقسیم شود، عرب بر غیر عرب و قریش بر غیر قریش و بنی هاشم بر غیر بنی هاشم ترجیح داده شدند. و سهم اینها از بیت المال بیش از سهم بقیه قرار داده شد. این جریان درخت تبعیض نژادی و انحراف از توحید و برگشت به فرهنگ شرک و متعصبانه دوره جاهلیت را که هنوز آثار آن از بین نرفته بود مجددا احیا نمود و در فرهنگ اسلامی جائی برای آن باز کرد.

ناکامی امام علی ع برای احیاء این اصل:

وقتی بعد از قتل عثمان خلافت در دست امام علی«ع» قرار گرفت او که این گونه امتیازات و فرهنگ اشرافی گری را منشأ فساد می دانست با تمام توان به مخالفت با آن برخاست و با وجود اخطارهای دوستان برای لغو آن قیام کرد و مسلمین را از ادامه آن برحذر داشت. از جمله در خطبه ۱۹۲ نهج البلاغه که با صراحت تمام می فرماید« الحذر الحذر من طاعه ساداتکم و کبرائکم …فإنهم قواعد أساس العصبیه و دعائم أرکان الفتنه و سیوف اعتزاء الجاهلیه» ولی این شرک در دوره خلیفه سوم چنان ریشه دوانیده بود که حتی علی«ع» هم با وجود آن همه فداکاری ها و تغییراتی که در سیستم اجتماعی و سیاسی و حقوقی مسلمین ایجاد کرد و آن را به دوره حضرت پیغمبر«ص» و خلیفه اول برگرداند، نتوانست آن تحریفات شرک آلود را ریشه کن سازد و مسیر جامعه را در همان مسیر زمان حضرت رسول «ص» و خلیفه اول برگرداند و ناخالصی های آن را تصفیه نماید.

بعد از او که مدیریت جامعه اسلامی حدود ۹۰ سال به دست بنی امیه افتاد و بعد از انقراض آنها هم حدود ۵۰۰ سال در اختیار بنی عباس قرار گرفت که هر دو از قبیله قریش بودند، این تبعیض نژادی و قبیله ای به اوج خود رسید و برای همیشه در فرهنگ و باورهای مسلمین جا افتاد و ماندگار شد.

در طول این قرون متمادی همه علوم اسلامی اعم از تفسیر و حدیث و فقه و اخلاق و غیر اسلامی مانند ادبیات بر اساس همین امتیازات پایه گذاری و تاسیس شد و روئید و رشد کرد و شاخ و برگ درآورد و مسلمین نسلا بعد نسل به آن خو گرفته و در آن پخته و پرورده شدند. بلکه امتیاز داران که از سران و مشاهیر جامعه بودند به آن افتخار کرده و با تمام وجود از آن دفاع می کردند.

از باب مشت نمونه خروار به این اشعار مرحوم سید رضی جامع نهج البلاغه که در مدح خلیفه عباسی القادر بالله سروده توجه فرمائید که چگونه خود و خلیفه را محق می داند که به نسب خود افتخار کنند.

عطفا أمیر المؤمنین! فإنّنا‍‍ ـ فی دوحه العلیاء لانتفرّق

ما بیننا یوم الفخار تفاوت ـ أبدا کلانا فی المعالی مُعرّق

إلاّ الخلافه شرفتک فإنّنی ـ أنا عاطل منها و أنت مُطوّق

ای امیر المؤنین! توجه داشته باش که من و تو در انتساب به نسب اعلی از هم جدا نیستیم. وقت افتخار به نسب بین من علوی و تو عباسی تفاوتی وجود ندارد. هرگز! هردومان در نسب اعلی ریشه داریم. به استثنای خلافت که تو به آن مشرف شده، و من از آن بی بهره شده و به گردن تو آویخته شده است. (شرح نهج ابلاغه ابن ابی الحدید ج۱ ص۳۴)

از باب نمونه به این اشعار اشاره شد و گرنه فرهنگ جامعه مسلمین در عصر حاضر پر است از افتخار به نسب با حضرت پیغمبر«ص» با اینکه آن حضرت بر حسب روایات متواتر از سنی و شیعه فرموده است: انا سید ولد آدم و لا فخر. یعنی من بر حسب فرهنگ و تلقی جامعه شما اشرف اولاد آدم به حساب می آیم ولی این امر به هیچ وجه قابل افتخار نیست.

البته در تمام این دوران تاریک بودند کسانی که از این تحریفات آگاهی داشتند و از این تبعیضات رنج می بردند ولی اینها در اقلیت و مغلوب بودند و علم و رای شان به رسمیت شناخته نمی شد. بعد از انقراض دوره خلافت هم مدیریت جامعه در دست پادشاهان و فرماندهان نظامی مانند ایلخانان و تیموریان و صفویان بود و رای و نظر علمائی مقبولیت می یافت که با آنها کنار می آمدند و لذا هرچه زمان می گذشت وضع بدتر و بدتر می شد.

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
1 دیدگاه
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
معین مشکات
معین مشکات
تیر ۲۰, ۱۳۹۵ ۰:۴۲ ق٫ظ

درود بر شما. درست همینطور است و بعضی از عامیان سید گرفتار خرافاتی شده اند. در مثل خیال می کنند که سید هر عفریتی هم بشود چون سید است به جهنم نخواهد رفت!!!

فهرست
1
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x