معنای ملک یمین در قرآن و پاسخ به چند ایراد و اتهام مرتبط

نیما حق‌پور: برخی از آیاتی که فهم رایج از آنها باعث ایراد و اتهام به قرآن یا عصری پنداشتن و طرح شبهه در خصوص همه زمانی و همه مکانی بودن هدایت آن و امثالهم شده است، مستقیماً مرتبط است با معنای ملک یمین در آنها. به استناد آیه ۲۴ نساء گفته‌اند که قرآن ازدواج با زنان شوهردار اسیر را مجاز…

نیما حق‌پور: برخی از آیاتی که فهم رایج از آنها باعث ایراد و اتهام به قرآن یا عصری پنداشتن و طرح شبهه در خصوص همه زمانی و همه مکانی بودن هدایت آن و امثالهم شده است، مستقیماً مرتبط است با معنای ملک یمین در آنها. به استناد آیه ۲۴ نساء گفته‌اند که قرآن ازدواج با زنان شوهردار اسیر را مجاز دانسته است. جواز آمیزش جنسی خارج از ازدواج با کنیزان را نیز برآمده از آیات ۵ و ۶ سوره مؤمنون یا ۲۹ و ۳۰ معارج قلمداد کرده‌اند، و اعم از اینها؛ به کنیزی گرفتن زنان اسیر را مورد تأیید قرآن پنداشته‌اند. اما نگارنده مدعی است که این موارد ماحصل بدفهمی آیات الهی بوده است که توضیحات آن در پی خواهد آمد. 

پیش از پرداختن به معنای ملک یمین، باید توجه نمود که آنچه در فهم دلالت آیه ۲۴ نساء بسیار مهم است این می‌باشد که این آیه در پیوستگی با آیه ۲۳ قرار دارد. آیه ۲۳ با فعل «حُرِّمَت» آغاز می‌شود و ازدواجهای حرام تا مصادیق ازدواج با همسران پسران و ازدواج با دو خواهر برشمرده می‌شوند، اینجا خداوند برشمردن مصادیق ازدواجهای حرام را قطع می‌کند و چون پیش از نزول قرآن، مردم چنین ازدواجهایی را حرام نمی‌دانسته‌اند و بعضاً به آن مرتکب می‌شده‌اند، مفهوماً می‌فرماید؛ این امر، «عطف به ما سبق» نمی‌شود چرا که دیگر نه تنها طلاق چنین همسرانی مفید فایده نیست بلکه مضر هم هست و بعد در آیه ۲۴، در ادامه ازدواجهای حرام، ازدواج با زنان شوهردار را نیز حرام می‌شمارد و مصادیق ازدواجهای حرام را به پایان می‌برد و حال می‌گوید «إِلَّا مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ»، و ازدواج با ملک یمین را مستثنی می‌کند از فعل «حُرِّمَت» در آیه ۲۳ (و نه از «وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَآءِ») و بعد از آن به تبیین شرایط ازدواج با این قشر از جامعه می‌پردازد که توضیحات اثباتی آن در ادامه خواهد آمد.

اما «ما ملکت ایمانکم» به معنای «هرچه را که مالک آن هستید» نیست که آن را مساوی زنان اسیر شده پنداشته‌اند، بلکه «آنچه مالک شده‌‌اید به اعتبار پیمانها و تعهداتتان» صحیح است. چرا که «اَیمان» جمع «یَمین» از ماده «یُمن» است. ماده «یُمن» واجد بار معانی «راست و راستی و خجستگی و مبارکی» می‌باشد، و واژه «یمین» به معنای «دست راست» مفهوم پیمان و میثاق و تعهد را نیز افاده می‌کند چرا که نماد پیمان بستن و تعهد کردن، دست دادن با دست راست بوده است. از این رو؛ «اَیمان» جمع «یمین»، به معنای «سوگندها» نیز بکار رفته ‌است. «سوگند» نیز واجد بار معانی پیمان، میثاق و تعهد می‌باشد. بنابراین در «ما ملکت ایمانکم» باید بگوییم «آنچه مالک شده است سوگندهای شما» یا به عبارت بهتر «آنچه مالک شده‌اید به اعتبار پیمانها و تعهداتتان». البته از آنجایی که «یمین»، به معنای دست راست است، «در اختیار داشتن» نیز از آن مستفاد می‌گردد، از این رو روان‌ترین مفهوم برای «ملک یمین»، «زیردستان و خدمتکاران» می‌باشد که اگر زن باشند دقیقاً معادل «کنیز یا کلفت» و اگر مرد باشند واژه «پیشکار یا نوکر» مناسب است. باید دقت نمود نوع مالکیت در «ما ملکت ایمانکم»، مالکیتی است که به اعتبار پیمانهای اجتماعی بر خدمات خدمتکاران در قبال حقوق معلوم از جمله تأمین معاش و مسکن و امنیت شکل گرفته است، و نه مالکیتی از نوع برده داری که قرآن آن را مجاز نمی‌داند.

در مورد اینکه به استناد آیات قرآن، زنان را به دو دسته «آزاد» و «غیر آزاد» تقسیم نموده‌اند، و مدعی شده‌اند که زنان غیر آزاد زنانی بوده‌اند که یا در جنگها به اسارت درمی‌آمده‌اند و غنایم جنگی محسوب ‌شده‌ و میان رزمندگان تقسیم می‌شده‌اند یا طبق قانون برده داری از بازار برده فروشان خریداری می‌شده‌اند، باید گفت که مدعای درستی نیست. چرا که اولاً انسانهای بالغ اسیر شده به هیچ روی جز غنائم جنگی محسوب نمی‌شوند بلکه در حکم اسیر هستند که با شرایطی می‌توانند آزاد شوند. اگر آنها را جزو غنائم جنگی محسوب کنیم که تقسیم می‌شده‌اند، مراقبت از خصومت آنها خود معضلی برای پیامبر و مسلمانها می‌شده است، در حالی که غنائم آن چیزهایی هستند که نفعی برای بدست آورنده آنها داشته باشد نه زحمت و دشواری و حتی ترس از جان. تقسیم اسراء به این جهت بوده است که مسلمانها بتوانند آنها را تا فراهم شدن شرایط آزادی، در اسارت نگه دارند و از خطرات آنها مصون بمانند. از این رو برخی از مسلمانها موظف می‌شدند که اسراء را به ویژه جنگاوران آنها را مراقبت کنند و دیگر مسلمانها را از خطر تعرض آنها به جان و مال و ناموسشان محفوظ بدارند چرا که بدیهی است که شخص اسیر شده از اسارت خود راضی نبوده، همواره در پی رهایی بوده و حتی برای دستیابی به آزادی خود، در موقعیت مقتضی، دست به آسیب اسیر گیرنده‌های خود می‌زده است. حتی اگر اسراء، زن می‌بوده‌اند و به خانه‌های مسلمانان برده می‌شدند، می‌توانستند خطراتی را برای صاحبان خانه ایجاد نمایند. ثانیاً خرید و فروش بردگان در اسلام جایز نبوده که مسلمانان بتوانند غنائم انسانی خود را بفروشند یا از بازار برای خود بردگانی خریداری نمایند. بنابراین حتی اگر ملک یمینها را بردگان تصور کنیم باز هم جواز خرید و فروش آنها در اسلام نیست، بلکه تنها مسلمانها باید کوشش می‌کرده‌اند آنها را آزاد نمایند.

مضاف بر اینها، در مورد تقسیم زنان به آزاد و غیر آزاد، باید گفت که در قرآن به استناد آیه ۲۵ نساء، زنان یا مُحصَن هستند یا ملک یمین: «وَمَن لَّمْ یَسْتَطِعْ مِنکُمْ طَوْلًا أَن یَنکِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مَّا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُم مِّن فَتَیَاتِکُمُ الْمُؤْمِنَاتِ». اما واژه «مُحصَن» در قرآن دارای معانی متفاوت با بن مایه مشترک است:

۱) به معنای در حِصن شوهر بودن (نساء ۲۳ و ۲۴)

۲) به معنای در حِصن خانواده بودن (نساء ۲۵)

۳) به معنای در حصن پاکدامنی و عدم آلودگی به روابط جنسی خارج از ازدواج بودن (نساء ۲۵، تحریم ۱۲، انبیاء ۹۱، نور ۴ و ۲۳ و ۳۳، مائده ۵)

 

بنابراین تقسیم زنان به آزاد و غیر آزاد بنا به این بوده است که در حصن شوهر یا خانواده باشند، یا نه؛ مجبور بوده‌ باشند که در زمره ملک یمین درآیند. اگر در حصن شوهر بوده‌ باشند که دیگر ازدواج با آنها محلی از اعراب نداشته، اگر در حصن خانواده باشند، چون مانعی بر سر ازدواجشان نبوده، آزاد تلقی می‌گشتند، اما اگر به جهت بی سرپرستی، یا نیازمندی و … در زمره ملک یمین درمی‌آمدند، چون نمی‌توانستند بدون اذن و رضای صاحب خانه ازدواج نمایند، غیر آزاد بوده‌اند. در هر حال صاحب خانه چون معاش و مسکن و امنیت این دسته از زنان را در قبال خدماتشان، در حال حاضر یا در آینده، متقبل می‌شود، اگر این زنان بخواهند ازدواج نماید باید به نحوی دِین خود را پرداخت نموده و خود را از قید تعهد به خدمتکاری برهانند و از این رو است که آیه ۳۳ نور می‌فرماید: «وَالَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْکِتَابَ مِمَّا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ فَکَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْرًا وَآتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِی آتَاکُمْ». در این آیه از مالک یمینها می‌خواهد که اگر ملک یمینشان خواهان کمک مالی است تا بتواند خود مشکلات معیشتی خویش را مرتفع نماید و نیز تشکیل خانواده دهد، اگر او را درصورت کمک مالی، توانا به حل مشکلات خود می‌بینند، درخواست مکاتبه و قرارداد او را بپذیرد و از مالی که خدا به آنها داده به ملک یمینشان بدهند. آیات ۷۱ نحل، ۲۸ روم و ۳۶ نساء نیز مستندات این مدعاء است که ملک یمینها دچار فقر مالی و مشکلات معیشتی بوده‌اند.

حال از منظر دیگری به معنای ملک یمین بپردازیم. قرآن می‌فرماید: «وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ» (مؤمنون ۵ و ۶ و معارج ۲۹ و ۳۰). برای حفظ فروج دو معنا را می‌توان در نظر گرفت. یکی خودداری از آمیزش جنسی و دومی حفظ حیا. در هر دو، معنای ملک یمین نمی‌تواند منحصر در اسیر جنگی باشد زیرا که اگر چنین جوازی در مورد اسیر جنگی باشد، چرا برای سایر کنیزان که از راه غیر از جنگ به کنیزی درآمده باشند نباشد. اما نه تنها ملک یمین منحصر در اسیر جنگی نمی‌تواند باشد، بلکه اصلاً شامل اسیر جنگی نمی‌شود چرا که همانطور که پیش از این توضیح داده شد، امر مستمر واقع این است که آن شخصی که اسیر می‌شود، در مراتبی از خصومت با اسیر گیرنده خود است و اسیر گیرنده همواره باید مراقب باشد که قربانی این خصومت نشود، بنابراین طبیعی است که اسیر را در خلوت و استراحتگاه خود، جای نمی‌دهد و جان و مال خود را به خطر نمی‌اندازد.

البته در آیات فوق، معنای حفظ فروج نمی‌تواند خودداری از آمیزش جنسی باشد چرا که به استناد آیه ۵۸ نور؛ ملک یمین نمی‌توانند در زمانهای محتمل آمیزش جنسی، بدون اجازه وارد خلوت صاحب خانه شوند (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِیَسْتَأْذِنکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ وَالَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنکُمْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ مِّن قَبْلِ صَلَاهِ الْفَجْرِ وَحِینَ تَضَعُونَ ثِیَابَکُم مِّنَ الظَّهِیرَهِ وَمِن بَعْدِ صَلَاهِ الْعِشَاءِ ثَلَاثُ عَوْرَاتٍ لَّکُمْ). بنابراین مفهوم حفظ فروج، حفظ حیا و مراعاتهای گفتاری و رفتاری می‌باشد که می‌باید در مکانهای اجتماعی رعایت گردد. بر اساس این آیات می‌توان سه محیط را برای هر فرد از آحاد جامعه برشمرد: ۱) خلوت میان همسران ۲) محیط خانواده و نزدیکان ۳) محیط اجتماعی، و این، امر مستمر واقع است. آمیزش جنسی تنها در خلوت مجاز است و عدم رعایت حیای گفتاری و رفتاری، و مراتبی از برهنگی غیر عرف اجتماعی، مطابق آیات ۵۵ احزاب و ۳۱ نور، حداکثر در محیط خانواده و نزدیکان جواز می‌یابد. البته در این آیات، نمی‌توان گفت که ملک یمین مذکر نیز مجاز می‌شود نظاره‌گر این مراتب برهنگی خانمهای خانه باشد، چرا که «ما ملکت ایمانهن» بعد از «نسائهن» به معنای «زنان خویشاوند» آمده است بنابراین در این آیات مراد از ملک یمین، کنیزان می‌باشند.

اما مضاف بر استناد به آیه ۵۸ نور مبنی بر اینکه ملک یمین نباید نظاره‌گر آمیزش جنسی صاحب خانه باشند، باید گفت رابطه جنسی خارج از ازدواج با خود ملک یمین نیز جایز نمی‌باشد چرا که قرآن در آیه ۲۵ نساء می‌فرماید: «فَانکِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ». به استناد این عبارت، از منظر قرآن آمیزش جنسی خارج از ازدواج با کنیز مجاز نیست چرا که اگر مجاز بود، دیگر اذن اهل ملک یمین برای ازدواج چه ضرورتی داشت؟! باید توجه نمود که این ملک یمین نیست که باید اجازه بگیرد، بلکه مالک یمین است که باید اذن بگیرد، چرا که نسبت او با ملک یمینش ممکن است ملک یمین را در محذوریت قبول ازدواج و آمیزش جنسی قرار دهد. بنابراین لزوم اذن اهل ملک یمین در ازدواج، به جهت آن است که ملک یمین در محذوریت قبول خواسته مالک یمین قرار نگیرد، و به اجبار به ازدواج تن ندهد، و یا ازدواجی در خفا و پنهان صورت نپذیرد که بعد مالک یمین بتواند آن را انکار نماید و ملک یمین را از حقوقی که با ازدواج بر او مترتب می‌شود، محروم سازد یا به او اتهام زنا و… بزند. الزام قرآن بسیار دقیق و حکیمانه است، در ازدواج با ملک یمین باید پای اهل او نیز بمیان آید و از آنها اذن گرفته شود، تا ضمن اینکه این پدیده اجتماعی شود و در خفا و نهان صورت نپذیرد، اگر می‌توانند او را از ملک یمینی خارج نمایند و دینی که بر ذمه اوست پرداخت نمایند تا او در محذوریت، تن به قبول ازدواج با مالک یمینش ندهد. اگر این الزام به اخذ اذن نبود، مالک یمین مبسوط الید بود که به ملک یمین خود تعرض جنسی کند، و مدعی شود که من با او ازدواج کرده بودم، یا در خفا با او ازدواج کند و بعد انکار کند. اخذ اذن اهل راه را بر این سوء استفاده‌ها می‌بندد. وقتی مالک اقدام به اخذ اذن اهل ملک یمینش می‌کند و درخواست خود را علنی می‌سازد، اگر اهل اذن ندهند و ملک یمین خود خواهان ازدواج باشد، در این صورت چون قرآن به ملک یمین نفرموده که او باید از اهلش اذن بگیرد، می‌تواند بدون اخذ اذن اهل، با مالک خود ازدواج نماید و از ملک یمینی برهد. بنابراین اختیار در ازدواج از ملک یمین سلب نشده است، فقط مشروط شده است به علنی شدن. البته در سایر ازدواجها نیز باید شاهدانی باشند چرا که ازدواج امری فردی ـ اجتماعی است، و نه صرفاً فردی. اما در مورد ازدواج با ملک یمین، فقط اجتماعی شدن و جلوگیری از سوء استفاده مطرح نیست، بلکه کمک به بهبود شرایط ملک یمین نیز از سوی اهلش مطمح نظر است. قرآن می‌خواهد قبل از ازدواج، ملک یمین تا آنجا که امکان دارد تحت حمایت خانواده و خویشانش قرار گیرد و تصمیمش صرفاً به جهت نسبت ملک یمینی او با مالکش نباشد و حتی المقدور اهل او به تکاپو افتند تا شرایط بهتری را برای ازدواج او فراهم آورند. لازم به توجه است که ازدواج با ملک یمین باعث تغییر نسبت آقا و کنیز، به شوهر و همسر می‌شود و این می‌توان گام بلندی در جهت استقلال و آزادی ملک یمین و ارضاء نیازهای احساسی و غریزی وی باشد و هدایت قرآن در این راستا است و در آیات ۵۰ و ۵۲ احزاب و ۳ و ۲۵ نساء از این رو بدین ازدواج توصیه می‌شود.

اما اینکه قرآن می‌فرماید «فَانکِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ» در اثبات اینکه ملک یمین، زنان اسیر نبوده‌اند و قرآن جواز ازدواج با زنان اسیر شوهردار را نداده است، نیز بکار می‌آید؛ چرا که اگر معنای ملک یمین، زنان اسیر بود، ازدواج با‌ زنان شوهردار اسیر شده (۲۴ نساء) مشروط به اذن اهلشان شده بود که این اذن محلی از اعراب ندارد، چرا که اولاً: شوهر آن زن اسیر یکی از مصادیق (و البته مهمترین مصادیقِ) «أَهْلِهِنَّ» به معنای «خانواده و نزدیکان آنها» می‌شود و اگر آن شوهر اذن دهد، یعنی طلاق جاری شده است و دیگر آن زن شوهر ندارد که جزء «الْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ» قلمداد شود و حرمت ازدواج با او به جهت اسیر بودن مستثناء شود. بلکه او مطلقه است و ازدواج با او (پس از مدت عده) متضمن هیچ حرمتی نیست. ثانیاً؛ چون بنا به امر قرآن، ازدواج با زنان مشرک مجاز نیست مگر اینکه ایمان بیاورند (وَلَا تَنکِحُوا الْمُشْرِکَاتِ حَتَّى یُؤْمِنَّ ـ بقره۲۲۱)، اگر زن شوهردار اسیر شده، خود خواهان یا راضی به ازدواج با یکی از مؤمنان باشد، ابتداء حتما باید ایمان بیاورد، و هرگاه ایمان آورد به استناد آیه ۱۰ سوره ممتحنه، می‌توان او را در زمره زنان مؤمن مهاجر محسوب نمود که طلاقش از همسر کافر سابقش خود بخود جاری می‌شود. بنابراین حرمت ازدواج با او نیازی به استثناء در آیه «وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ»(نساء ۲۴) نداشته است.

بنا به این مستندات و ادله اقامه شده می‌توان نتیجه گرفت که در آیه ۲۴ نساء «مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ» از «الْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ» مستثنی نشده بلکه از فعل «حُرِّمَتْ» در آیه ۲۳ مستثنی گردیده است و ضرورت بیان آن هم به جهت این بوده که برخی از مؤمنان اباء داشته و دارند که با کنیزان خود ازدواج نمایند و آنها را در شأن خود نمی‌دیده‌اند و به نوعی بر خود حرام می‌دانسته‌اند، اما خداوند می‌فرماید که ازدواج با کنیزان از نظر او نه تنها مذموم نیست بلکه توصیه می‌‌شود و اینگونه ازدواجها که به جهت فشارهای عرفی و مذمتهای اجتماعی، به عنوان یکی از امور مستمر واقع، همچنان دارای حرمت پنداشته می‌شود، جایگاهی در هدایت الهی ندارد.

مضاف بر آنچه که گذشت، به توضیحات زیر نیز باید توجه نمود:

به استناد آیه ۲۵ سوره نساء، زنانی که مؤمنان شایسته است با آنان ازدواج نمایند، دو دسته‌اند: ۱) زنان محصن مؤمن ۲) زنان ملک یمین مؤمن (وَمَن لَّمْ یَسْتَطِعْ مِنکُمْ طَوْلًا أَن یَنکِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مَّا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُم مِّن فَتَیَاتِکُمُ الْمُؤْمِنَات). از این آیه اولاً استنباط می‌شود که زنان ملک یمین، «محصن» نیستند که در آیه ۲۴ نساء قائل به استثناء ملک یمین از زنان محصن بشویم (وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ). ثانیاً اگر ملک یمین، زن اسیر باشد و مدعی ایمان شده باشد، آیه ۱۴ سوره حجرات شامل حال او نیز می‌شود که می‌فرماید: «قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَکِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ». بنابراین معنای ملک یمین نمی‌تواند «زن اسیر» باشد، چرا که زن اسیر اگر ایمان او برای مؤمنان محرز شده باشد دیگر در زمره اسیران نباید قلمداد شود و اگر محرز نشده باشد، مشمول آیه ۲۵ نساء نمی‌گردد که می‌فرماید: «فَمِن مَّا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُم مِّن فَتَیَاتِکُمُ الْمُؤْمِنَات».

اگر ملک یمین به معنای مدعای نگارنده نباشد، حداقل در آیات ۵۵ احزاب و ۳۱ نور مبنی بر جواز عدم حفظ پوشش اجتماعی در برابر ملک یمین، و آیه ۵۸ نور مبنی بر عدم جواز حضور ملک یمین در زمانهای خلوت و آمیزش جنسی، و آیات ۵ و ۶ مؤمنون و نیز ۲۹ و ۳۰ معارج مبنی بر عدم وجوب حفظ فروج ـ حیای گفتاری و رفتاری ـ در حضور ملک یمین، باید واژه‌ای به معنای «خدمتکار» ـ خدمتکار اندرونی خانه ـ به ملک یمین عطف می‌گردید تا موارد فوق شامل حال او نیز بشود چرا که در هر حال حضور خدمتکار در اندرونی خانه‌های برخی از مسلمانان امر مستمر واقع بوده است و آنها نیز بنا به همزیستی با ملک یمین مخدوم خود، مشمول موارد فوق می‌شده‌اند، یعنی منطقاً و طبیعتاً نباید در برابر آنها نیازی به عدم حفظ پوشش اجتماعی بوده باشد، آنها نباید در زمانهای خلوت و آمیزش جنسی مخدوم خود بدون اجازه وارد شوند و در حضور آنها حفظ حیای گفتاری و رفتاری نباید واجب باشد.

آنچه از آیات قرآن در خصوص ملک یمین برمی‌آید این است که حداقل، اکثر ملک یمین‌ها، از زنان و دختران بوده‌اند و از آنجایی که تعداد اسیران مؤنث در صدر اسلام زیاد نبوده است، به نظر می‌رسد که انطباق آیات ملک یمین، تنها با زنان اسیر صحیح نباشد، و حداکثر می‌توان زنان اسیری را که زندگی بدون خیانت در جامعه مسلمانان را می‌پذیرفته‌اند، بخشی از کسانی دانست که ملک یمین می‌شده‌اند، چرا که جنگهای پیامبر اسلام تماماً تدافعی بوده و نه تهاجمی، و در صورت پیروزی هم تتمه لشکریان مهاجم می‌گریختند، و از این رو تعداد زنان اسیر چندان قابل توجه نبوده است، و از طرف دیگر، بنا به آیات قرآن، حضور ملک یمین‌ها در جامعه مسلمانان، از لحاظ تعداد، چندان پررنگ بوده است که گویی در اکثر خانه‌های مسلمان یک یا چند ملک یمین حضور داشته‌ و از این رو مردان مسلمان در چند آیه به ازدواج با آنها توصیه می‌شوند تا این معضل اجتماعی مرتفع شود.

اما این پرسش مطرح می‌شود که اسیرانی که زندگی بدون خیانت در جامعه مسلمانان را می‌پذیرند، چرا باید «ملک یمین» شوند و نمی‌توانند مانند دیگر آحاد جامعه مسلمانان، در میان آنها زندگی نمایند؟ پاسخ این پرسش را می‌توان از دو منظر داد. اول اینکه می‌باید اینگونه افراد در نوعی حصر نسبی باشند تا جامعه از خطرات احتمالی آنها مصون بماند و از این رو در زمره ملک یمین درمی‌آمده‌اند تا تحت نظارت شخصی از مسلمانان باشند که البته در این صورت، هرچند جامعه از خطر مصون‌تر می‌شود، اما شخص مالک، در معرض تهدید بیشتری قرار می‌گیرد و از این رو، این وجه منطقی به نظر نمی‌رسد. مضاف بر این باید پاسخ داد که صاحبان ملک یمین مالک چه چیزی از ملک یمین‌شان می‌شده‌اند و به عبارت دیگر، مالکیت آنها از چه نوع مالکیتی بوده است؟

منظر دوم این است که آن اسیرانی که زندگی بدون خیانت در جامعه مسلمانان را می‌پذیرند، از این رو در زمره «ملک یمین» درمی‌آمده‌اند که طبیعتاً فاقد تمکن مالی برای تأمین معاش و مسکن و امنیتشان بوده‌اند که در این صورت، با دیگر آحاد جامعه که به ناچار «ملک یمین» می‌شده‌اند، تفاوتی نداشته‌اند. بنابراین اگر ملک یمین‌ها را کسانی قلمداد نماییم که به جهت عدم توانایی در تأمین معاش و مسکن و امنیتشان، به همزیستی در خانه‌های دیگران، به عوض خدمت در اندرونی آنها، تن می‌داده‌اند، این معنا آن دسته از اسیرانی که زندگی بدون خیانت در جامعه مسلمانان را می‌پذیرند نیز شامل می‌شود.

به این نکته نیز باید توجه نمود که لزوماً ملک یمین به جهت خدمتکاری، اهل خانه نشده است، بلکه چون به ضرورت تأمین معاش و مسکن و امنیت، اهل خانه شده و مدیون صاحب خانه گشته است، ناچار اقدام به خدمتکاری هم می‌کند و بعضاً کارهای کم منزلت خانه نیز بر عهده او گذارده می‌شده است. و از این رو است که قرآن توصیه به ازدواج با ملک یمین می‌کند، تا منزلت و حقوق انسانی او حفظ شود و نسبت آقا و کنیز به شوهر و همسر تبدیل شود.

در پایان می‌توان، موضوعات مطروحه در آیات قرآن را در خصوص ملک یمین به صورت زیر برشمرد:

ـ زنانی که مؤمنان به ازدواج با آنها توصیه می‌شوند، دو دسته‌اند: ۱) زنان محصن مؤمن ۲) زنان ملک یمین مؤمن (نساء ۲۵)

ـ توصیه به ازدواج با ملک یمین (نساء ۳ و ۲۵ و احزاب ۵۰ و ۵۲)

ـ ازدواج با زنان ملک یمین مؤمن مشروط است به اذن اهلشان و پرداخت اجر آنها به خوبی (نساء ۲۵)

ـ جواز عدم حفظ پوشش اجتماعی در برابر ملک یمین (احزاب ۵۵ و نور ۳۱)

ـ عدم جواز حضور ملک یمین در زمانهای خلوت و آمیزش جنسی (نور ۵۸)

ـ عدم وجوب حفظ فروج ـ حیای گفتاری و رفتاری ـ در حضور ملک یمین (مؤمنون ۵ و ۶ و معارج ۲۹ و ۳۰)

ـ خارج شدن از ملک یمین بودن نیازمند «مکاتبه» است (نور ۳۳)

ـ ملک یمین نیازمند کمک مالی و معیشتی و احسان است (نور ۳۳ و نساء ۳۶ و روم ۲۸ و نحل ۷۱)

 

 

نیما حق پور ـ ۳۰ مرداد ۱۳۹۶

nima.haghpoor@gmail.com

www.t.me/pazeljahanbini

 

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
5 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
مهین
مهین
اسفند ۱۶, ۱۳۹۹ ۷:۵۶ ق٫ظ

خیر… ایشان تفسیرش درست است.. تویی که فهم قران نداری.. من خودم حدیثش را هم دیده ام که رابطه جنسی با کنیز بدون ازدواج حرام است

سعید
سعید
مرداد ۲۵, ۱۳۹۸ ۱۱:۵۳ ق٫ظ

به نام خدا. سلام. رتبه زیر ۵ دکترای حقوق دارم و مسلط به بحث الفاظ در ترجمه قرآن هستم. در جواب فردی که فرمودند که نگارنده باید ترجمه بخونه میگم که به نظر ایشون با هوش بالا و دقت نظر عمیق متوجه شدن که کنیزان در آیه ۲۴ سوره نور استثنای -حرمت- آیه ۲۳ است. همچنین اون فردی که فرمودند در زمان رسول خدا (ص) جور دیگه برخورد میشده دلیلشون را اراپه کنند چون همه به غیر از یک حدیث که باز اونم همه موافق مشکل دار بودن سندش هستند میگن که به زور با اسرای زن رابطه جنسی بر… مطالعه بیشتر»

بن احمد
بن احمد
تیر ۲۸, ۱۳۹۸ ۸:۱۲ ب٫ظ

إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ آیه ۵ المؤمنون
سلام عزیزم وقتی قرآن می خوانی اگر عربی هم نمی دانی حداقل ترجمه اش را بخوان

علوی
علوی
شهریور ۶, ۱۳۹۶ ۱۱:۵۵ ب٫ظ

شما هر کاری بکنید نمیتوانید بین آنچه در صدر اسلام عمل میشده و این آیات فرق بگذارید چون برای ما مهم این است که فهم آن مسلمانان چه بوده و انها چکار میکردند؟ شما هرتعبیری که امروز بخواهید بکنید نافی این امر نیست که مسلمانان خلاف فرمایش شما رفتار داشته اند. یعنی از این آیات آن کارها را میفهمیدند.

حجت جانان
حجت جانان
شهریور ۳, ۱۳۹۶ ۵:۵۵ ب٫ظ

اقای نیما حق پور با وارونه سازی معنای قران بجایی نخواهید رسید این چه استدلالی است که میکنید ؟ مسلمانان باید از شوهران زنان اسیر شده اجازه میگرفتند چون شوهرانشان از اهل انها محسوب میشوند !!!!!!شما چه میگویید ؟شوهران ان زنان چون کافر بودند قران هیچ اشرافی برای انان قایل نیست وبصراحت نکاح انان را نادیده میگیرد همانطور که درایه ۲۴ سوره نسا امده است شما میگویید که قران توصیه میکند که با کنیزان وملکت ایمانکم ازدواج کنند !!!!!به هیچوجه چنین نیست قران دو شرط گذاشته است ۱- مسلمانیکه فقیر باشد ۲- ان مسلمان در رنج باشد با همه ی… مطالعه بیشتر»

فهرست
5
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x