گفت و گوی یک معلم با استاد مصطفی ملکیان

 مصطفی ملکیان : جای احقاق حق سر کلاس نیست./ معلم بایستی برود و حق اش را از همان کسی که حق اش را خورده است بگیرد و نه از دانش آموزان. بنابراین کم کاری استاد و معلم و آموزگار به بهانه ی اینکه حق اش خورده شده، نه فقط به لحاظ اخلاقی، به لحاظ حقوقی هم درست نیست./  به نظر…

 مصطفی ملکیان : جای احقاق حق سر کلاس نیست./ معلم بایستی برود و حق اش را از همان کسی که حق اش را خورده است بگیرد و نه از دانش آموزان. بنابراین کم کاری استاد و معلم و آموزگار به بهانه ی اینکه حق اش خورده شده، نه فقط به لحاظ اخلاقی، به لحاظ حقوقی هم درست نیست./  به نظر من تعطیلی کلاس ها جزء نافرمانی مدنی نیست به دلیل اینکه تعطیلی کلاس، حق کس دیگری را ضایع کردن است، به هیچ وجه جزء نافرمانی مدنی نیست.

 


گفت و گوی یک معلم با استاد مصطفی ملکیان


استاد مصطفی ملکیان : ” شرف ام به این است که معلم ام “

 

 

استاد مصطفی ملکیان :

*جای احقاق حق سر کلاس نیست ، سر کلاس نیست.

*معلم بایستی برود و حق اش را از همان کسی که حق اش را خورده است بگیرد و نه از دانش آموزان. بنابراین کم کاری استاد و معلم و آموزگار به بهانه ی اینکه حق اش خورده شده، نه فقط به لحاظ اخلاقی، به لحاظ حقوقی هم درست نیست.

*انسان اگر از لحاظ مادی هم افت بکند نباید عزت نفس اش را از دست بدهد. این نوع عجز و لابه ها با عزت نفس یک انسان منافات دارد.

*ما باید به سمتی برویم که اگر سریع ترین راه موفقیت هم نیست ولی مطمئن ترین و بی عوارض ترین راه موفقیت است. آنهایی که سرعت را ترجیح می دهند بر امور دیگر با این راه نا آشنا هستند.

* به نظر من تعطیلی کلاس ها جزء نافرمانی مدنی نیست به دلیل اینکه تعطیلی کلاس، حق کس دیگری را ضایع کردن است، نه نه! به هیچ وجه جزء نافرمانی مدنی نیست .

*هر کسی حق دارد تصمیم خودش را بگیرد اما تا وقتی که من معلم ام، دانش آموز از من درس و تعلیم و تربیت را طلب می کند و به هیچ قیمتی من نمی توانم کلاس را تعطیل کنم.

*البته اصل اصل اصل این است که یک نظام سیاسی سالم، آن هم نظامی که دائمن می گوید؛” برای ما تعلیم و تربیت انسان ها مهم است، ما دغدغه مان فرهنگ جامعه است، دغدغه مان استعلا و ارتقای ی معنوی جامعه است”، برای این نظام سیاسی ننگ است که معلمان اش مجبور باشند بروند اینجا و اونجا برای شغل دوم.

حمید جعفری:
در گفت , گویی کوتاه با استاد مصطفی ملکیان، شرحی کوتاه دادم مبنی بر این که ایشان مصاحبه ای در مورد معلمان و وضعیت معیشت آنان ( این جا ) انجام داده اند و یکی از همکاران ام بنام آقای « جعفر ابراهیمی » بر سخنان ایشان نفدی نوشته اند که از نظر من دارای سه محور اصلی است:
۱. استاد ملکیان خودش از طبقه ی برژوا لیبرال (مرفه) است .
۲. اطلاعات ایشان در مورد معلمان کم است .
۳. نمی داند که مطالبات معلمان در تجمع ۱۰ اسفند مواردی فراتر از وضعیت معیشتی معلمان نیز بوده است.

از ایشان خواستم نظر خودشان را در این موارد بیان نمایند

 

 

استاد ملکیان:
شاید تعابیر من تعابیر نارسا و فاقد رسایی بوده است و به گفته ی قدما بلیغ نیوده است و یا به احتمال ضعیف تری شاید دقیقن همه ی مطالبی که من گفته ام انعکاس نیافته است.
سخن من دو چیز است:
سخن اول:
احقاق حقوق معیشتی، احقاق حقوق مالی و مادی، نه برای معلم بلکه برای هر صنف دیگری از اصناف، برای صاحبان هر حرفه و شغل دیگری لازم است و ضرور. هر کسی باید از حقوق خودش دفاع بکند، حتا اگر معلمی میلیاردر هم باشد. فقط نباید کسانی که فقیرند چون نان شب شان را ندارند، بروند حق شان را بگیرند، نه شما اگر نان شب تان را داشته باشید، پنجاه برابر نان شب تان را هم داشته باشید، ولی جایی حق تان را می خورند، باید بروید حق تان را بگیرید. بنابراین یک معلم بسیار مرفه هم حق دارد که برود حق خودش را بگیرد و فقط این فقرا نیستند که باید حق شان را بگیرند. اگر شما به پول معلمی تان هم نیازی نداشته باشید ولی آموزش و پرورش حق تان را می خورد باید بروید حق تان را بگیرید، وقتی گرفتید حال اختیار با خودتان است و می توانید آنرا به هر کسی که دل تان می خواهد ببخشید.
اما باید جای احقاق حق را بدانیم؛ جای احقاق حق سر کلاس نیست سر کلاس نیست. تو جای دیگری باید بروی حقوق خودت را بگیری. سر کلاس، تو فقط و فقط باید وظیفه ات را انجام بدهی. بنابراین من معلم به استناد اینکه حقوق من یک سوم اش پرداخت می شود، یا دو سوم حق ام خورده می شود؛ نمی توانم و مجاز نیستم سر کلاس یک سوم تدریس ام را انجام دهم و دوسوم اش را انجام ندهم، نمی توانم، چون کس دیگری حق مرا دارد می خورد، نه دانش آموزان سرکلاس. دانش آموزان سر کلاس که حق من معلم را نمی خورند، بنابراین معلم سر کلاس مطلقا نمی تواند نقطه ای و نکته ای در تدریس کما و کیفا فروگذار کند، نمی تواند. معلم بایستی برود و حق اش را از همان کسی که حق اش را خورده است بگیرد و نه از دانش آموزان. بنابراین کم کاری استاد و معلم و آموزگار به بهانه ی اینکه حق اش خورده شده، نه فقط به لحاظ اخلاقی، به لحاظ حقوقی هم درست نیست. این حق دانش آموزان است که از معلمی استفاده کنند که نه به لحاظ کمی و نه به لحاظ کیفی در تدریس کم نمی گذارد. و به همین ترتیب حق ندارند وقت کلاس را صرف آه و ناله برای دانش آموزان بکنند، بچه ها نیامده اند آه و ناله بشنوند، بچه ها آمده اند فیزیک یاد بگیرند ، ریاضیات یاد بگیرند ، زبان انگلیسی یاد بگیرند ، تاریخ یاد بگیرند یا هر چیز دیگری.
من خودم هم یک معلم ام. البته یک معلم “بازنشانده”!،
و خود من هم هیچ وقت به خودم اجازه نمی دادم سرکلاس سر سوزنی وقت دانشجو را بگیرم .
سخن دوم : سخنی اخلاقی است که خودش دو نکته دارد؛
نکته ی اول اخلاقی:
معلم باید قدر علم را بداند و جوری با دانش آموز خودش حرف بزند و رفتار بکند که دانش آموزش بداند و بفهمد که ارزش علم بهتر از ثروت است و نه بالعکس.
این یک نکته ی اخلاقی است، بنابراین اینکه ما سر کلاس جوری حرف بزنیم که بچه ها اگر می خواهید آینده ی علم را بفهمید به سرتاپای من نگاه کنید ، بروید ببینید بچه های من چقدر وضعشون بد است ، ببینید زن من چقدر ناراضی است ، ببینید چه خونه ی استیجاری ای دارم، چه زیرزمینی زندگی می کنم، این جوری در ذهن بچه علم قیاس می شود با ثروت، و نه فقط قیاس می شود بلکه به سود ثروت حکم می شود.ما باید از اول جوری رفتار کنیم که بچه ها بدانند؛ علم یک شرف است، معرفت یک شرف است، علم یک کمال است و بعد بدانند که اگر این شرف و کمال هزینه های مادی هم می طلبد ،باید آن هزینه ها را داد. غرض ام این است که دانش آموزان را واداریم تا به اهمیت و شرف و ارزش علم توجه کنند.

نکته ی دوم اخلاقی:
این است که معلم آبروی فقر و قناعت نمی برد؛
انسان یک شرف اش این است که اگر فقیر هم هست عزت نفس اش را حفظ کند. علی بن ابیطالب در نهج البلاغه جمله ای دارند که می گویند: “چقدر نیک است که ثروتمندان در برابر فقرا، تواضع و فروتنی کنند و از آن زیباتر اینکه فقرا در برابر اغنیا کبر بورزند”. انسان اگر از لحاظ مادی هم افت بکند نباید عزت نفس اش را از دست بدهد. این نوع عجز و لابه ها با عزت نفس یک انسان منافات دارد. این معنای اش این نیست که تو نباید بروی حق ات را بگیری، تو باید بروی از اون وزیر ، از اون کسی که رئیس اداره ات هست، از هرکس که هست باید بروی حق ات را بگیری ولی چنان بگیری که عزت نفس ات محفوظ بماند. خفیف نکن خودت را، خفیف نکن. حالا اوضاع و احوال سیاسی و اقتصادی و اجتماعی کشورم چنان شده که حق من استیفا نمی شود ، اما من هنوز معتقدم که عالم بودن، معلم بودن یک شرف است ، یک افتخار است و عزت نفس ام را به خاطر اینکه حق ام را نمی دهند از دست نمی دهم و بنابراین کرنش نمی کنم.
من خودم هم معلم ام، همسرم هم معلم است و شرف ام هم به این است که معلم ام، من هیچ چیز را بهتر از معلمی دوست ندارم، اما می گویم ما معلمان باید عزت نفس مان را حفظ کنیم. حتا صورت خودمان را با سیلی سرخ نگه داریم برای اینکه دیگران فکر نکنند که حالا چون حقوق ما کم است، عزت نفس مان را هم از دست داده ایم ؛ آن وقت با ما رفتاری بکنن که نه فقط مادیت نداشته باشیم ، معنویت مان را هم از دست بدهیم .
. بنابراین معلمان باید جوری رفتار کنند که کاملن عزت نفس از حرکات و سکنات شان ببارد و کسی به طمع نیفتد که به یک معلمی بگوید آقا بعد از ظهر ها بیا در مغازه من. این برای یک معلم بد است. معلم باید فقر را تحمل بکند و البته حق اش را بگیرد.

من در واقع سخن ام این است بنابر این سه تا می شود :
یکی اینکه :

۱. حق معلمان را باید از جایی که خورده شده گرفت نه از جایی که حقشون را اونها نخوردند بچه های مردم حق من را نخوردند سرکلاس باید درس ام تام و کمال باشه کما و کیفا. متعاقبش این باشه که وقت بچه ها را با آه وناله و بی حقوقی و کم حقوقی نباید بگیرد .
نکته ی دوم ام این است که از اول بچه ها را نیاوریم از لحاظ فکری به یک حدی که اینها از بین ثروت و علم بخواهند مقایسه بکنند و به سود ثروت فتوا بدهند . باید بچه ها بدانند که اگر چیزی دارند یاد می گیرند این یک شرف است که اصلن قابل قیاس با ثروت نیست .
اما نکته ی سوم ام این است که آدم آبروی فقر و قناعت را نبرد ، آدم باید عزت نفسش را حفظ کند. معلمان به دلیل نقشی که در جامعه دارند دانش آموز از آنها از معلم یک اسطوره می سازند ، معلمان الگوی آدمی اند.خوب است الگو باشند برای عزت نفس و الگو باشند برای اینکه آبروی فقر و قناعت را نمی برند و الگو باشند برای اینکه هیچ وقت حاضر نیستند کسی علم شون را تاخت بزند با ثروت.
بنابراین من می گویم که معلمان باید احقاق حق شون را بکنند، فقط می گویم احقاق حق را جوری بکنند که با عزت نفس تضاد نداشته باشد، مثل یک آدم معتمد به نفس با اعتماد به نفس بالا بروند بگویند: “حق ما را بد هید”.
حمید جعفری:
سوال این است که؛
۱. کسی که در میانه ی آتش دارد می سوزد این مسائل را متوجه نمی شود یعنی معلمی که الان می رود سیگار می فروشد و واقعن با یک میلیون تومان پول نه کرایه خونه می تواند بدهد و نه پول بیماری، و نه حتا می توند لباس مناسب بخرد، این چیزها را متوجه نمی شود. بگذریم از بحث رقابت ها و مقایسه ی خودش با دیگران که آنها کجا هستند ، چقدر ثروت دارند ولی زندگی خودش با این حقوق اصلن نمی چرخد. آیا در مورد این گونه افراد هم همین سخنان صادق است؟
۲. یکی می گوید نه آقا من با همین لباس پاره می روم سر کلاس و می گویم من اینم، همین ام که می بینید! اگر من با لباس پاره آمده امم سرکلاس، افتخار می کنم،ولی این ظلمی است که مثلن حکومت به شما کرده است.
جواب این دوتا سوال چیست؟
استاد ملکیان:
راجع به جواب دوم که من هیچ مخالفتی ندارم. اگر کسی برود بگوید که بچه ها من افتخار می کنم که معلم ام، افتخار می کنم ایام نوجوانی و جوانی ام را صرف یادگیری علم کردم، این لباس کهنه هم هزینه ی علم آموزی ام است که دارم می پردازم و هیچ ناراضی هم نیستم؛ بالاخره هر چیزی در جهان هزینه هایی دارد، هیچ اشکالی ندارد.به گفته ی نیما یوشیج :” تا چیزها ندهی چیزکی به تو نمی دهند”. جهان قاعده اش این است. توجه به هر چیزی، روی کردن به هر چیزی، فقط به قیمت پشت کردن به بقیه است، اگر من توجه به علم کردم یکی از چیزها که باید به آن پشت بکنم ثروت است. اگر این را بگویی و بگویی که این وضع لباس مندرس ام هم هزینه ای است که برای علم آموزی دارم می پردازم و افتخار هم می کنم؛ این اشکالی ندارد. نه اینکه برعکس برود بگوید: مردم آخر و عاقبت علم این است! بروید از اول شاگرد مغازه بشوید، چهار صباح دیگر هم یک مغازه ای و یک حجره ای و … این ها. این که اشکالی ندارد اگر لباست همان لباس مندرس است که می پوشی، اشکال ندارد اما به شرط اینکه سند افتخار خودت بدانی، نه سند و مدرک برای ذلت و خفت.
حمید جعفری:
آیا می توانم لباس مندرس ام را سندی بکنم تا ظلمی را که در حقمان کرده اند به دانش آموزان نشان بدهم؟
استاد ملکیان:
بله! ولی به هر حال من می خواهم بگویم بچه ها سر کلاس آمدند تا فیزیک یاد بگیرند، نمی شود تمام وقت شان را بگیریم. آنها آمده اند فیزیک یاد بگیرند یا ریاضی یا تاریخ یا جغرافی یا هر چیزی.
اما نکته ی اول؛ نکته ی اول اینکه می گویید آیا معلمی که یک میلیون تومان حقوق می گیرد، می رود سیگار فروشی می کند اشکالی دارد؟ وقتی چاره ای دیگر ندارد و کار دیگر نمی تواند بکند من می گویم نه این هم اشکالی ندارد. اما دو تا نکته را می شود انجام داد: نکته ی اول بهتر آن است که همین سیگارفروشی را بچه ها باخبر نشوند، نه اینکه باخبر بشوند، اصل باید بر این باشد که بچه ها نفهمند که من دارم سیگار می فروشم نه اینکه برعکس من هی به رخ بچه ها بکشم که می دانید معلم تان چه کار می کند؟ می رود سیگار فروشی می کند!. نه، همین را هم می شود با ظرافت دیگری انجام داد.
نکته ی دوم اینکه؛ سیگارفروش هم باید با عزت نفس سیگار بفروشد، اشکال ندارد، من معلم اصلن روزهای پنجشنبه و جمعه می روم کار عملگی می کنم، بنایی می کنم، این هم حتا اشکالی ندارد.
البته بدا به حال یک جامعه و رژیم سیاسی ای که معلمان اش مجبور به یک همچین کارهایی می شوند، یعنی شرم است، عار است برای یک رژیم سیاسی، که معلمان اش این جوری باشند. باید از یک رژیم سیاسی پرسید که، شما اگر بیشترین حقوق را به کسانی که دارند نسل های آینده ات را می سازند نمی دهی می خواهی به چه کسی بدهی؟ و بنابراین این عار است، ننگ است برای یک نظام سیاسی که بیشترین حقوق را به معلمانش ندهد.
اما با این همه آن داستان دیگری دارد، به خود معلم می گویم:” توی معلم اگر به خاطر اون نقصانی که وجود دارد؛ سیگار فروشی هم می کنی، عملگی هم می کنی، با عزت نفس باشد. عمله هم می تواند یک عمله ی عزیز باشد.
بنابراین صرف اینکه یک کسی به من یک حقوقی می دهد دوبرابر حقوقی که آموزش و پرورش به من می دهد، این نباید باعث بشود که؛ من در برابر او خضوع کنم، در برابر او خشوع کنم، حرف ناحقش را قبول کنم، بگویم آقا من در مقابل این بایستم، نان ام بریده می شود.
من متاسفانه گاهی، کم البته، دیده ام کسانی که می گویند این شخص دوبرابر حقوق رسمی من را دارد بعد از ظهر ها به من می دهد نمی توانم جلوش بایستم.اونوقت اگر ناحقی ازش دیدم چشم ام را هم می گذارم!؟ اگر ظلمی ازش دیدم در مقابل اش نمی ایستم!؟ اینجا دیگر زندگی با “عزت نفس” نیست.
عمله گی هم بکن، ولی به خاطر این که کسی دو برابر حقوق آموزش و پرورش به تو می دهد؛ تن نده به هر کاری، تن نده به هر خاک پاشیدن روی هر حقی، یا تن نده به هر ظلمی را انجام دادن، بدون اینکه اعتراضی از جانب تو بشود.

بنابراین نه اشکال ندارد؛ من رفته گرم، من بنا هستم، من عمله ام، من سرایدار یک ساختمان ام، اما با عزت نفس هستم، یعنی عزت نفس ام همان عزت نفس معلمی است که می رود سر کلاس. بعد از ظهر ها که می روم سرایداری می کنم عزت نفس ام همان عزت نفس معلمی است. بنابراین در برابر هیچ عمل خلاف اخلاقی یا ابطال حقوقی من سکوت نمی کنم به این بهانه که اینجا هم اگر بخواهم سکوت نکنم دو برابر حقوق آموزش و پرورش را از دست می دهم.
کار بکن و آن حقوق را هم ضمیمه ی دست مزد آموزش و پرورش ات کن و زندگی ات را بچرخان. البته اصل اصل اصل این است که یک نظام سیاسی سالم، آن هم نظامی که دائمن می گوید؛” برای ما تعلیم و تربیت انسان ها مهم است، ما دغدغه مان فرهنگ جامعه است، دغدغه مان استعلا و ارتقای ی معنوی جامعه است”، برای این نظام سیاسی ننگ است که معلمان اش مجبور باشند بروند اینجا و اونجا برای شغل دوم. معلمان باید استغنایی داشته باشند که این استغنا از وجنات شان ببارد، این مناعت طبع باید از حرکات و سکنات شان ببارد. از گفتارشان، از کردارشان، حتا از زبان بدن شان.
نگاه یک معلم باید یک نگاه سیر باشد. به گفته ی مولانا :”چو دیده ی سیر است مرا/ جان دلیر است مرا “. باید معلمان دیده ی سیر داشته باشند تا جان های دلیر هم داشته باشند.
ما معلمان باید این جوری باشیم. والا باید احقاق حق بکنیم و من بارها گفته ام بازهم تکرار می کنم مخصوصن رژیم سیاسی ای که ادعایش این است که من به تعلیم و تربیت، بیشترین بها را می دهم، به فرهنگ بیشترین بها را می دهم، می خواهم مردم ارتقا و استکمال معنوی و اخلاقی پیدا کنند؛این معلمان شقی ترین قشر جامعه اش باشند این واقعن اسباب ننگ است اسباب عار است.
حمید جعفری :
درست همین جا و در برابر چنین حکومتی از دیدگاه اندیشه ی شما ، من عمدن این سوال را این گونه می پرسم، در راهکارهای شما هرگز این راهکار نیست که مثلن؛ من اسلحه بردارم به سمت همچین حکومتی؛ یا اعتراض های عجیب غریب بکنم، یا اعتصاب و تحصن بکنم، یا کلاس ها را تعطیل بکنم؟
استاد ملکیان:
به هیچ وجه به هیچ وجه! من مطلقا معتقد به خشونت نیستم و معتقدم که هر گونه مبارزه ای که آدم می خواهد بکند باید مبارزه ی بدون خشونت باشد و حالا وارد بحث اش نمی خواهم بشوم که چرا ولی معتقدم مبارزه ی بدون خشونت اولن با اخلاقی زیستن منافاتی ندارد ولی مبارزه ی با خشونت با اخلاقی زیستن منافات دارد. ثانیا اصلن معتقدم مبارزه ی با خشونت حتا اگر به نتیجه برسد چنان خشونتی در مبارزان، ملکه کرده است و اندرونی کرده است، که این مبارزان به جای آن گروه قبلی که بیایند، همان روال قبل را ادامه خواهند داد.من در واقع همیشه با مبارزه ی بدون خشونت که در واقع مبارزه ی اخلاقی فرهنگی است و نهایتن با آن چیزی که ازش تعبیر می کنند به “عصیان مدنی، مبارزه ی منفی”. و اصلن و ابدا من دعوت نمی کنم به اسلحه، که در ذات و مخیله ام هم نمی گنجد، خشونت اصلن در ذات و مخیله ی من نمی گنجد. من معتقدم ما باید به سمتی برویم که اگر سریع ترین راه موفقیت هم نیست ولی مطمئن ترین و بی عوارض ترین راه موفقیت است. آنهایی که سرعت را ترجیح می دهند بر امور دیگر با این راه نا آشنا هستند.
حمید جعفری:
تعطیلی کلاس را جزء نافرمانی مدنی می دانید؟
استاد ملکیان:
به نظر من تعطیلی کلاس ها جزء نافرمانی مدنی نیست به دلیل اینکه تعطیلی کلاس، حق کس دیگری را ضایع کردن است، نه نه! به هیچ وجه جزء نافرمانی مدنی نیست .
حمید جعفری:
اگر گمان کنیم با تعطیلی کلاس اتفاقن داریم حق دانش آموزان مان را می گیریم چی؟
استاد ملکیان:
نه من فکر می کنم که دانش آموز حق اش این است که از یک استاد خوب برخوردار باشد. همین، حقش همین است بنابراین حق دانش آموز را باید ادا کرد.
یک وقت یکی هست این جور می گوید که من چون با این اوضاع اقتصادی ای که بر من تحمیل شده نمی توان ام معلم خوبی باشم می خواهم از معلمی استعفا بدهم این داستان دیگری است. هر کسی حق دارد تصمیم خودش را بگیرد اما تا وقتی که من معلم ام، دانش آموز از من درس و تعلیم و تربیت را طلب می کند وبه هیچ قیمتی من نمی توانم کلاس را تعطیل کنم.

پایان گزارش /

 

منبع: سخن معلم

 

 

 

 

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
20 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
محمدمهدی صادقی
محمدمهدی صادقی
مهر ۲, ۱۳۹۷ ۲:۰۰ ب٫ظ

سلام.
هم نظرات آقای ملکیان توجه من رو جلب کرد و هم نظرات خوانندگان.
از این که این همه نظرات مخالف و موافق ثبت شده ، خوشحالم.
چه قدر هم میهنانم اهل تامل هستند.

دکتر ا.
دکتر ا.
اردیبهشت ۲۰, ۱۳۹۴ ۵:۳۹ ب٫ظ

۱. معلمان با قرارداد و آگاهی از میزان دریافتی‌هایشان وارد این شغل شده‌اند.۲. این در حالی است که تعداد قابل توجهی از آنان در آزمون ورودی دانشگاهها صاحب رتبه‌های چندان خوبی نبوده‌اند و مراکز تربیت معلم محل جذب رتبه‌های چند رقمی بود.۳. اگر دست و دل بازی های آموزش و پرورش نبود معلوم نبود برخی از معلمان گرامی چه شانسی برای جذب در بازار کار داشتند.۴. همیشه عجز و لابه‌های برخی معلمانم در کلاس به خاطر نداشته‌هایشان به عنوان یک نوجوان آزار دهنده بود. عزت نفس از هر کسی زیباست و از معلم زیباتر.۵. استاد ملکیان در این گفتگو مطالب… مطالعه بیشتر»

زیست شناس
زیست شناس
اردیبهشت ۱۶, ۱۳۹۴ ۴:۰۶ ب٫ظ

لطفا در همین هفته معلم مصاحبه ای با استاد بر اساس نقدهای کارشناسانه تهیه نمایید.
میزان نقدپذیری و نوع مواجهه ایشان با نقدها خود می تواند درس های ناخودآگاه بسیاری برای دوستداران ایشان داشته باشد.
سپاس

عباس
عباس
اردیبهشت ۱۴, ۱۳۹۴ ۱۱:۱۹ ق٫ظ

معلمی در درجه اول شغل است. اما در هر شغلی اصولی هست که باید رعایت شود.
هیچ معلمی را نمی شود سرزنش کرد که چرا با پول کم حاضر به کار نیست. اما می شود او را بابت کم گذاشتن از شاگردان نکوهش کرد.
اعتصاب هم حق معلمین است مانند دیگر مشاغل.

یه معلم
یه معلم
اردیبهشت ۱۳, ۱۳۹۴ ۱۱:۰۸ ق٫ظ

من نه استخدام آموزش و پرورشم و نه هر گونه مدرسه ی غیر دولتی. نمی دانم از کجا دستور میگیرند و مجوز اینگونه برخوردها را.
از کسی که چنین کاری را انجام داده سوال کنید

رهگذر
رهگذر
اردیبهشت ۱۲, ۱۳۹۴ ۶:۵۹ ب٫ظ

[quote name=”یه معلم”]معلمی شغل نیست و ممر درامد نیز هم
معلمی انفاق دانش است به شکرانه دانستن
معلمی تکلیف است بر انکه می داند و بذل است بر نیازمندان به یادگیری
معلمی خدمت بی منت و استغنای از اجر است از ذینفعان دانش[/quote]
کودک دو ساله مرا به خاطر اینکه سر کلاس بلند صلوات نمی فرستد میخواهند از نمره فعالیت در کلاس و انظباتش کم کنند.جناب یه معلم این است آن علمی که به کودکان ما می آموزید؟ علم فریاد زدن!

یه معلم
یه معلم
اردیبهشت ۱۲, ۱۳۹۴ ۶:۰۶ ب٫ظ

معلمی شغل نیست و ممر درامد نیز هم
معلمی انفاق دانش است به شکرانه دانستن
معلمی تکلیف است بر انکه می داند و بذل است بر نیازمندان به یادگیری
معلمی خدمت بی منت و استغنای از اجر است از ذینفعان دانش

زیست شناس
زیست شناس
اردیبهشت ۱۰, ۱۳۹۴ ۳:۱۷ ب٫ظ

سلامیک مساله بنیادین و معرفت شناسی یا erore در «پیش فرض های الگوریتم تحلیل» استاد عزیز دیده می شود که از اهل مطالعه و نظر در خصوص اخلاق جای پرسش دارد. ایشان چند مدت قبل که افسرده شده بودند علت افسردگی را متوجه رنج از رنج بردن مردم در این ۳۵ ساله از سیستم حاکم سیاسی و خصوصا دولت ۹ و ۱۰ دانستند.در آنجا نقدی به نسبه خوب از ایشان شد.پاسخشان را نمی دانم.امّا اکنون نقدهای با چاشنی قند و گاهی تندشان را به سوی برخی اخلاق های معلمان و نوعی از اعتراض های مدنی بردند در عین «انتقاد دوباره»… مطالعه بیشتر»

هیوا
هیوا
اردیبهشت ۱۰, ۱۳۹۴ ۹:۴۸ ق٫ظ

با جناب محقق موافقم. نظر استاد ملکیان بسیار ایده آلیستی است. با دوسه روز و حتی یک هفته تعطیل کردن مدارس هیچ آسیبی به درس دانش آموزان نمی رسد. به وقتش معلم جبران می کند. اما یک هفته تعطیلی کلاس ها، نظام دیوانسالار آموزش و پرورش را با مدارس آشفته و والدین شاکی روبه رو می کند. تازه آن وقت شاید دستشان بیاید فقط مبصر بودن در کلاس مزدش بیش از این چیزی است که کف دست معلمان می گذارند. آن وقت دستشان می آید ظلم آشکار است که کارمندان ستاد و صف آموزش و پرورش اختلاف حقوق فاحش با… مطالعه بیشتر»

دوستدار استاد
دوستدار استاد
اردیبهشت ۱۰, ۱۳۹۴ ۸:۰۷ ق٫ظ

دروداگر استاد به نظرات عالمانه منتقدان در این سایت رسمی خود پاسخ دهند به وظیفه اخلاقیشان نسبت به مصاحبه در خصوص یک جمعیت عظیم عمل نموده اند.نقدها:اعتصاب و تحصن یا نرفتن در محل کار بعنوان پیگیری حقوق و فشار مدنی به دول یک امر بدیهی جهانی است که از فرد اهل کتابی چون ایشان بعید است بی اطلاعی از امور روز جهان.این عمل کم هزینه ترین و قوی ترین فشارها برای مطالبه حقوق است نسبت به سایر موارد چون تظاهرات و….در همه مشاغل جهان متمدن هم سالیانه خبرهای آن منتشر می شود.و هیچ ضرر جدی به دانش آموز نیست.چون اولا… مطالعه بیشتر»

framin
framin
اردیبهشت ۷, ۱۳۹۴ ۷:۱۰ ب٫ظ

با سلامپاسخ ها و سخنان استاد ملکیان بسیار زیبا هستند و نمی توان نقدی قابل توجه بر ان نوشت. اما بحثی که وجود دارد این است که برای رسیدن همه کارمندان از معلم گرفته تا رفتگر؛ یا اصلن همه اقشار جامعه به حقوق خویش؛ چکار باید کرد که “تاوان” نداد؟؟ من فکر می کنم همین راهی که معلمان پیش گرفته اند کمترین تاوان رادارد.شما ببینید ؛ این دوران با این وضعیت، یک دوران گذار است. غرب پانصد سال بغیه به آب دوغ زده تا بدینجا رسیده است و صد البته تاوانش را هم داده.من فکر می کنم دانش اموزی که… مطالعه بیشتر»

رها
رها
اردیبهشت ۷, ۱۳۹۴ ۹:۲۷ ق٫ظ

سلام
به نظر من اصلآ حق با ملکیان نیست،معلم برود سیگار بفروشد و یا عملگی کند!؟بعد برود سر کلاس بگوید علم بهتر است نه ثروت!؟اگر علم بهتر بود که معلم بیچاره چنین روزی نمی افتاد.اولآ کدام علم؟به محتوای کتاب های درسی مدارس نگاهی بیندازید،این کتاب ها واقعآ حاوی علمند!؟
جناب ملکیان عزیز شما به قول خودتان یک قدم مانده به پایان کارشناسی ارشدتان بیخیال دانشگاه شدید،چرا؟آیا به این خاطر نبود که ….

احسان
احسان
اردیبهشت ۶, ۱۳۹۴ ۷:۱۵ ب٫ظ

با نظر استاد ملکیان موافقم امسال دو بار روزهای یکشنبه بعضی مدارس به عنوان اعتراض کلاس ها را تعطیل کردند ، چوبش را دانش آموزان خوردند ولی زمانی که اعتراض ها را به روزهای پنجشنبه انداختند که مدارس تعطیل بود مناسب تر بود و حق دانش آموزان هم ضایع نمی شد .

نیما
نیما
اردیبهشت ۶, ۱۳۹۴ ۴:۴۲ ب٫ظ

[quote name=”علوی نیا”]آقای نیما! نوشته شما نشان می دهد که دور از واقعیت های کشور هستید. نمی دانم خارج از کشورید یا کبر سن موجب این امر است یا چیز دیگر. دوره این نوع حرف زدن و همه را به توپ بستن گذشته است. این که می گویید “…. حتی خواب اشتغال بازاری آزاد را هم نمیتوان دید …” نشان می دهد که چقدر به دور از واقعیت هستید. مگر کسی جلوی اشتغال آزاد شما یا دیگران را گرفته است. این همه ملت دارند کسب و کار می کنند و چندین میلیون استخدام دولت اند. /[/quote] جناب علوی نیا، اوضاع… مطالعه بیشتر»

علوی نیا
علوی نیا
اردیبهشت ۶, ۱۳۹۴ ۳:۰۶ ق٫ظ

آقای نیما! نوشته شما نشان می دهد که دور از واقعیت های کشور هستید. نمی دانم خارج از کشورید یا کبر سن موجب این امر است یا چیز دیگر. دوره این نوع حرف زدن و همه را به توپ بستن گذشته است. این که می گویید “…. حتی خواب اشتغال بازاری آزاد را هم نمیتوان دید …” نشان می دهد که چقدر به دور از واقعیت هستید. مگر کسی جلوی اشتغال آزاد شما یا دیگران را گرفته است. این همه ملت دارند کسب و کار می کنند و چندین میلیون استخدام دولت اند. /

نیما
نیما
اردیبهشت ۵, ۱۳۹۴ ۸:۱۰ ب٫ظ

اصلا مگر امروزه استخدام عادی یا تخصصی صرف هم وجود دارد! بدون معرف درون سیستمی و یا توصیه نامه کتبی و شفاهی و چشمی و اشاره ای و سایر زبانهای بدنی و …. گذراندن دوره های نظامی وار جسمی و فکری و روانی و …. حتی خواب اشتغال بازاری آزاد را هم نمیتوان دید تا چه رسد به استخدام رسمی آنهم در آموزش و پرورش که حساسیت خاصی بدان وجود دارد چراکه سربازان و درندگان آینده را بایستی از میانشان سوا کرده و تربیت کنند.گذران معیشت و فوران معرفت و …. این حرفها دیگر خیلی قدیمی شده، دستفروشی و بقالی،… مطالعه بیشتر»

رضا
رضا
اردیبهشت ۵, ۱۳۹۴ ۴:۳۸ ب٫ظ

من یه آموزگار ابتدایی رسمی باحقوقی خیلی کم در یک منطقه دورافتاده ام.من بین معلمی وخیلی شغل های پردرآمد دیگه وحتی پزشکی،معلمی رو انتخاب کردم.در حالیکه در یک خانواده از لحاظ اقتصادی متوسط رو به پایین.
با نظرآقای ملکیان موافقم.

محمد رضا
محمد رضا
اردیبهشت ۵, ۱۳۹۴ ۳:۱۹ ب٫ظ

معلمی برای بسیاری از معلمان این کشور شغلی بیش نیست. استاد ملکیان باید توجه کنند که بسیاری از این جماعت برای گذران معیشت به این شغل آمده‌اند و نه به عشق تعلیم علم و دانش و اخلاق. ایشان در سخنان خود قیاس به نفس کرده‌اند اما توجه ندارند که اگر این جماعت مثل او فکر و عمل می‌کردند، وضع این کشور، مدارس و دانشگاه‌هایش به شکل فعلی نبود.

دادیار
دادیار
اردیبهشت ۵, ۱۳۹۴ ۱:۰۷ ب٫ظ

سلام
استاد ملکیان در مقاله مفهوم شناسی توسعه عنوان کرده بود که اجازه ندهید با مفاهیم انتزاعی سر شما را کلاه بگذارند و در کمال تعجب خودشان در این یادداشت با همین مفاهیم انتزاعی میخواهند سر معلمان بیچاره را کلاه بگذارند!

محقق
محقق
اردیبهشت ۴, ۱۳۹۴ ۵:۴۹ ب٫ظ

به نظر من جناب ملکیان واقع بینانه به این موضوع نپرداخته است و دیدگاه ایشان در این رابطه بسیار ایدئالیستی است.وقتی قرار است در مورد موجودی به نام انسان قضاوت کنیم اولین چیزی که باید مد نظر قرار دهیم ظرفیت های وجودی اوست.وقتی شأن و شخصیت افراد (فرقی نمیکند معلم،کارگر،پرستار،کارمند و…) لگد مال شد،وقتی یک انسان را از ابتدایی ترین حقوق انسانی اش محروم کردیم دیگر نمی توان از او انتظار داشت که همچنان به وظایفش عمل کندو به تعهداتش پای بند بماند.وقتی قرار شد یک معلم برود سیگار بفروشد و یا مسافر کشی کند،حتی اگر یک نفر هم متوجه… مطالعه بیشتر»

فهرست
20
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x