طلح منضود؛ موز،شکوفه خرما یا اقاقیا؟(قسمت سوم)

افشین احمدپور:  با آنکه ظاهر واژه ها و سیاق آیات این بخش از سوره ی واقعه جای تردیدی باقی نمی گذارد که سخن از نوعی گیاه در میان است و عموم مفسّرین و مترجمین نیز این امر را پذیرفته اند امّا مرحوم «مصطفوی» ، از مفسّران و لغت پژوهان عصر حاضر ، نظر دیگری بیان کرده و در قولی شاذّ…

افشین احمدپور:  با آنکه ظاهر واژه ها و سیاق آیات این بخش از سوره ی واقعه جای تردیدی باقی نمی گذارد که سخن از نوعی گیاه در میان است و عموم مفسّرین و مترجمین نیز این امر را پذیرفته اند امّا مرحوم «مصطفوی» ، از مفسّران و لغت پژوهان عصر حاضر ، نظر دیگری بیان کرده و در قولی شاذّ درباره ی واژه ی «طلح» ، آن را اشاره ای به لطافت و لاغری اهل بهشت دانسته و چنین فرموده است:

 

****

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد

طلح منضود؛ موز،شکوفه خرما یا اقاقیا؟(قسمت سوم)

(بررسی خطای مترجمین و مفسّرین در ترجمه و تفسیر آیه بیست و نهم سوره ی مبارکه ی واقعه)

افشین احمدپور*

نظر شاذّ مرحوم «مصطفوی»:

با آنکه ظاهر واژه ها و سیاق آیات این بخش از سوره ی واقعه جای تردیدی باقی نمی گذارد که سخن از نوعی گیاه در میان است و عموم مفسّرین و مترجمین نیز این امر را پذیرفته اند امّا مرحوم «مصطفوی» ، از مفسّران و لغت پژوهان عصر حاضر ، نظر دیگری بیان کرده و در قولی شاذّ درباره ی واژه ی «طلح» ، آن را اشاره ای به لطافت و لاغری اهل بهشت دانسته و چنین فرموده است:

« فیکون الطَّلح إشاره إلی کونهم فی لطف و هُزال و خفّه و صلب من دون أن یکون فیهم ثقل و کلفه یوجب استرخاءً و تسامحاً و توانیاً. و النّضد هو التراکم و الانضمام إشاره إلی کونهم فی حاله لطف و هُزال مع کونهم فی تراکم من لحوق الآلاء و الألطاف الإلهیّه الرّوحانیّه.و لا یخفی أنّ تفسیر السدر و الطّلح بالشّجر أیّ شجر کان: لا یناسب مقام أصحاب الیمین مع أنّ الإستراحه و الإستقرار تحت ظلّ هذه الأشجار لیس لها التذاذ و حظوظ روحانیّه لهم. مُضافاً إلی أنّ هذه النّعم قد ذکرت بعدها: و ظلٍّ مَمدودٍ و فاکههٍ کَثیرَه. و ذکر جزئیّ من الفواکه و الظلّ غیر مناسب.»(مصطفوی،۱۳۸۸ش،ج۱۰۷:۷)

البتّه مرحوم «مصطفوی» این قول را فقط در «التّحقیق فی کلمات القرآن الکریم» بیان کرده و در «تفسیر روشن» قول دیگری را برگزیده که بیانگر اضطراب رأی ایشان است.

قول شاذّ مرحوم «مصطفوی» که نه با سیاق آیات سازگار است و نه با ظاهر لغات ، ریشه در دو نکته ای دارد که ایشان در سخن خویش به آن اشاره کرده است:

۱-        ریشه شناسی لغت: واژه ی «طلح»  دارای معانی گوناگونی است که این معانی ظاهراً هیچ ارتباط معقولی با یکدیگر ندارند.همین امر موجب شده که مرحوم «مصطفوی» یکی از معانی دیگر واژه ی «طلح» یعنی «لاغری» را برای ترجمه انتخاب کند.

۲-        ذکر جزیی پیش از کلّی: از آنجا که نسبت «موز» به ««فواکه» ، نسبت جزیی به کلّی است لذا این امر نوعی تکرار قبیح محسوب می شود.مرحوم مصطفوی این دلیل را درباره ی «سدر» و «ظل» نیز صادق دانسته است.

حقیقت آن است که مرحوم «مصطفوی» در بیان هر دو دلیل دچار لغزش شده و فهم لغزش های مذکور نیازمند بیان پاره ای نکات مهم در حوزه ی ریشه شناسی ، گیاه شناسی ، دام پزشکی و … است.

پیش از ورود به بحث های واژه شناسی ذکر این نکته ضروری است که بر خلاف نظر مرحوم «مصطفوی» ، نسبت «موز» به «میوه» همانند نسبت «سدر» به «ظل» نیست زیرا تنها درختان نیستند که موجب ایجاد سایه می شوند بلکه هر چیزی که در برابر نور قرار گیرد سایه ایجاد می کند. از طرف دیگر اشاره به «سدر» تنها به خاطر وجود سایه نیست بلکه سبزی ، طراوت ، خوشبویی ، زیبایی و … نیز از ویژگی های «سدر» محسوب می شود.

 بنابراین اشاره به واژه ی «ظل» پس از ذکر واژه ی «سدر» بیانگر تکرار قبیح نیست امّا اشاره به واژه ی «میوه» پس از ذکر «موز» تکرار قبیح محسوب می شود.

اشتباه در ریشه شناسی طلح

اشتباه مرحوم «مصطفوی» در ترجمه و تفسیر لغت «طلح» از آنجا نشأت گرفته که گمان کرده این واژه برای نخستین بار به منظور اشاره به «لاغری» وضع شده و واژه های دیگر ، با الگو قرار دادن همین معنا و بهره گیری از حروف اصلی «ط ل ح» ساخته شده است. صاحب «التّحقیق» ، این باور را در قالب جملات زیر به نگارش در آورده است:

«أنّ الأصل الواحد فی المادّه:هوالهُزال و خفّه البدن و اللطف.و بهذه المناسبه قد أطلقت فی موارد الکَلال و العَیّ. و لعلّ إطلاق الطّلح علی أمّ غیلان بمناسبه اللطف و الهزال فی ذلک الشّجر مع کونه أصلبَ و أجود ثمراً. و هکذا شجر الموز بالنّسبه إلی ثمره. و أمّا النّعمه: فإنّ الهزال و اللّطف فی البدن من أعظم الأسباب فی حصول التّوفیق و السّلوک إلی الخیر و الصّلاح و الشدّه فی العمل و الإستقامه فی سبیل الحق ، إذا کان توأماً بالصّلابه و السّلامه.» (مصطفوی،۱۳۸۸ش،ج۱۰۶:۷)

مرحوم «مصطفوی» در ریشه شناسی واژه ی «طلح» و مشتقّات آن دچار چند اشتباه شده است:

۱-«هُزال» معنای مثبتی در لغت عرب ندارد و از این رو با لطف نسبتی نخواهد داشت. اصولاً عرب وقتی که برای توصیف وضعیت جسمانی انسان یا حیوان از صیغه ی «فُعال» استفاده می کند هدفی جز اشاره به یک بیماری یا حالت ناخوشایند ندارد. به همین دلیل اسامی بیماری ها یا علایم ناخوشایندی همچون «زُکام» ، «سُعال» ، «رُعاف» ، «فُواق» و … بر اساس همین صیغه ساخته شده است. بنابراین از واژه ی «طلح» نمی توان به عنوان صفتی برای اشاره به لطافت و ظرافت اهل بهشت استفاده کرد.

۲-درخت «طلح» طبق اشاره ی صریح اهل لغت و شواهد علم گیاه شناسی ، درختی است تنومند و از این رو اطلاق لغت «طلح» به درخت مذکور به واسطه ی نازکی و لطافت وجهی نخواهد داشت.

۳-«هُزال» نعمت نیست و در صورتی که اشاره ی  قابل تأمل «فراهیدی» در ذیل این معنی را نادیده بگیریم باز هم برای معنای نعمت در ذیل واژه ی «طلح» دلیل دیگری وجود دارد.

نظرات اهل لغت درباره ی واژه ی «طلح»:

نگاهی دقیق به منابع لغت عرب نشان می دهد که واژه ها ی مشتق شده از ریشه ی «ط ل ح» برای اشاره به چند  مفهوم کلّی مورد استفاده قرار می گیرند:

۱-ماندگی: واژه ی «طَلاحه» به معنای ماندگی و «طِلح» به معنای «شترِ مانده» از لغات این دسته است. (فراهیدی،۱۴۲۴ق،ج۵۵:۳)

۲-فساد: لغت «طالح» به معنای فاسد در زمره ی لغات این دسته است. (جوهری،۱۳۹۹ق،۳۸۸)

۳-نعمت: واژه ی «طَلَح» به معنای نعمت تنها واژه ی این دسته است.(جوهری،۱۳۹۹ق،۳۸۸)

 البته «فراهیدی» معتقد است که این واژه به معنای نعمت نیست بلکه صرفاً اشاره به یک مکان است. (فراهیدی،۱۴۲۴ق،ج۵۴:۳)

۴- لاغری: «طِلح» به معنی لاغری تنها واژه ی این دسته است که به لاغری ناشی از گزش کنه اشاره دارد.«طَلح» هم به لاغری ناشی از ماندگی اطلاق می شود.(ازهری،۱۹۷۵،ج۳۸۵:۴)

۵- درخت أُمِّ غَیلان: واژه ی اصلی مورد استفاده برای اشاره به این درخت ، لغت «طَلح» است.اصطلاح «طَلِحَه» به معنای شتری که به خاطر خوردن برگ و میوه ی طلح دچار شکم درد شده و چندین لغت دیگر حول محور همین مفهوم وضع شده است. (جوهری،۱۳۹۹ق،۳۸۸)

 

نظرات اهل لغت درباره ی واژه ی «منضود»:

ریشه ی «ن ض د» در زبان عربی در زمره ی ریشه هایی است که نمی توان واژه های ساخته شده از آن را به سهولت تقسیم بندی کرد. علّت این امر آن است که لغات ساخته شده از این ریشه به صورت همزمان به چند مفهوم اشاره می کنند. «ابن فارس» لُغوی بزرگ عرب ، این نکته را چنین بیان کرده است:

«نضد: النّون و الضّاد و الدّال أصلٌ صحیح یدلُّ علی ضَمّ شیءٍ إلی شیءٍ فی اتِّساقٍ و جمعٍ ، منتصباً أو عریضا.»(ابن فارس،۱۳۹۹ق،ج۴۳۹:۵)

در حقیقت واژه های ساخته شده از ریشه ی «ن ض د» با اندکی اختلاف حاوی سه مفهوم زیر هستند:

۱-به یکدیگر چسبیدن

۲-گرد هم آمدن

۳-فراوانی

در حقیقت عرب اصیل وقتی از ریشه ی «ن ض د» استفاده می کند که گروهی از اشیاء جاندار یا بی جان گرد هم آیند و این فراهم آمدن به گونه ای باشد که پاره ای از هر شیء به  پاره ای از شیء دیگر بپیوندد.این پیوستن می تواند به دو گونه رُخ دهد:

۱-روی هم قرار گرفتن.

۲-از کنار به هم پیوستن.

 صاحب «العین» در ذیل مادّه ی «نضد» این دو حالت را با عبارت زیر بیان کرده است:

«نضد: نَضَدتُ الشیءَ بعضَه إلی بَعضٍ أو فوقَ بَعضٍ»(فراهیدی،۱۴۲۴ق،ج۲۳۲:۴)

هر سه مفهوم ذکر شده با درجات گوناگونی از شدّت و ضعف در تمامی لغات ساخته شده از ریشه ی «ن ض د» به چشم می خورد. به عنوان مثال ، واژه ی «نَضَد» به معنای «اسباب خانه» است زیرا اسباب خانه شامل اشیاء فراوانی است که در هر خانه ای فراهم آمده و پاره ای از هر شیء به پاره ای از شیء دیگر چسبیده یا بر روی آن قرار گرفته است. تخته سنگ های فراوانی که در کوه ها گرد هم آمده و پاره ای از آنها روی پاره ای دیگر قرار گرفته و یا از پهلو به هم چسبیده نیز «انضاد الجبال» نامیده می شود. همچنین عرب از این ریشه برای نامیدن «ابر متراکم» ، «تخت» ، «عموها و دایی ها» ، «گروهی از مردم» و … استفاده می کند که همه ی این واژه ها به صورتی حقیقی یا مجازی و با درجات متفاوتی از شدّت و ضعف به مفاهیم سه گانه ی مذکور اشاره دارند. (جوهری،۱۳۹۹ق،۵۴۴)

واژه ی «منضود» نیز در این میان تفاوتی با  دیگر واژه های ساخته شده از ریشه ی «ن ض د» ندارد و به سه مفهوم «فراوانی» ، «به هم پیوستن» و «گرد هم آمدن» اشاره می نماید.

ریشه شناسی واژه ی «موز»

در تاریخ علم گیاه شناسی ، (Carl Linnaeus)  گیاه شناس سوئدی ، نخستین بار واژه ی (Musa)  را  در سال ۱۷۵۳میلادی برای نامیدن درخت «موز» مورد استفاده قرار داد.    (LINNÆI,1753,1043)  

برخی از پژوهشگران به این نکته اشاره کرده اند که «لینه» واژه ی  (Musa)  را از واژه ی «موز» در زبان عربی اخذ کرده است.        ( Hyam,1995,329)

عدّه ای نیز با استناد به آیه ی مورد بحث در سوره ی واقعه ، مدّعی شده اند که واژه ی (Musa)   از واژه ی عربی «موز» گرفته شده است. (Robinson,1996,238)    

با آنکه ممکن است «لینه» واژه ی(Musa) را در قرن هجدهم – یعنی حدود دوازده قرن پس از ظهور اسلام – از زبان عربی ، اخذ کرده باشد امّا  حقیقت آن است که لغت «موز» اصالتاً یک واژه ی عربی نیست بلکه مُعَرَّب واژه ی پهلوی «mōz» است.(MacKenzie,1986,56)

واژه ی پهلوی «موز» نیز از واژه ی سانسکریت «mauca» نشأت گرفته است.(Monier-Williams,1960,836)

البته عدّه ای نیز واژه ی musa را برگرفته از نام Antonio Musa پزشک سزار اُکتاویوس آگوستوس(Octavius Augustus Caesar) می دانند که بین سال های ۱۴تا ۶۳ قبل از میلاد زندگی می کرده است.(Gledhill,2008,266)

این قول بیشتر به یک افسانه می ماند امّا به هر صورت باز هم اثبات می کند که واژه ی «موز» یک لغت عربی نیست و از زبان های دیگری وارد زبان عربی شده است.

گیاه موز پیشینه ی کهنی در جزیره العرب ندارد زیرا هر قومی برای درختان بومی محلّ زندگی اش واژه ای منطبق با اصول زبان خود وضع می کند امّا وقتی درختی از سرزمینی به سرزمین دیگری منتقل شود  نام خود را نیز با خود به سرزمین جدید خواهد برد. نکته ی دیگر این است که اگر موز بومی عربستان بوده و مردم آنجا از ابتدا به آن «طلح» می گفته اند دیگر منطقی نیست که یک واژه ی پهلوی را جایگزین واژه ای کهن و ریشه دار طلح کنند.

 

 

ادامه دارد…

afshinahmadpourmd@gmail.com

* پزشک و دانشجوی تخصص قلب و عروق دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

 

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
2 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
محمدامین
محمدامین
مرداد ۵, ۱۳۹۶ ۳:۴۴ ب٫ظ

فلولا نفرمن کل فرقه لیتفقهوا…..جناب دکتراحمدپور از معدود محققانیست که جامع معقول ومنقول وساینتیست هستند.

مسعود صادقی
مسعود صادقی
مرداد ۳, ۱۳۹۶ ۸:۲۳ ب٫ظ

بر سیاق مکتوبات قبلی، دقیق و محققانه. سپاس

فهرست
2
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x