کودک همسری در متن مقدس و سنت اسلامی؛ با نگاهی انتقادی به خوانش سنتی

سعید بانشی: مردم ساکن در شبه جزیره عربستان هم در مقابل همسایگانشان ایران و روم عقب مانده بودند. آن ها در مقابل هموطنان غیر هم کشیشان هم(یهودیان و مسیحیان) از نظر دانش و فرهنگ بی بهره بودند. پس از ظهور پیامبر اسلام در میان این جمعیت، این مردم ایمان آورده نیاز داشتتند تا در مقابل همسایگان برونی و دورنی شان …

سعید بانشی: مردم ساکن در شبه جزیره عربستان هم در مقابل همسایگانشان ایران و روم عقب مانده بودند. آن ها در مقابل هموطنان غیر هم کشیشان هم(یهودیان و مسیحیان) از نظر دانش و فرهنگ بی بهره بودند. پس از ظهور پیامبر اسلام در میان این جمعیت، این مردم ایمان آورده نیاز داشتتند تا در مقابل همسایگان برونی و دورنی شان  هویت مستقل بیایند و احساس عزت کنند. یک نظام حقوقی منحصر به خودشان می توانست این هویت و استقلال را به آنها بدهد و قرآن با فقهی حداکثری برایشان آمد.

 

****

 

کودک همسری در متن مقدس و سنت اسلامی؛ با نگاهی انتقادی به خوانش سنتی

|سعید بانشی|

 

در منابع تاریخی آمده شخصی از پیامبر اسلام در مورد عده طلاق زنان یائسه، زنانی که هنوز به سن بلوغ نرسیده و زنان باردار می پرسد و در پی آن آیه چهارم سوره طلاق وحی می شود. وَ اللاَّئی‏ یَئِسْنَ مِنَ الْمَحیضِ مِنْ نِسائِکُمْ إِنِ ارْتَبْتُمْ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلاثَهُ أَشْهُرٍ وَ اللاَّئی‏ لَمْ یَحِضْنَ وَ أُولاتُ الْأَحْمالِ أَجَلُهُنَّ أَنْ یَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ یُسْراً. و آن زنانِ شما که از خون دیدن [ ماهانه ] نومیدند ، اگر شک دارید [ که خون می بینند یا نه؟ ] عدّه آنان سه ماه است ، و [ دخترانی ] که [ هنوز ] خون ندیده اند [ نیز عدّه شان سه ماه است ] ، و زنان آبستن مدّتشان این است که وضع حمل کنند ، و هر کس از خدا پروا دارد [ خدا ] برای او در کارش تسهیلی فراهم سازد.{ترجمه محمد مهدی فولادوند}

 

آنچه می خواهم در مورد آن بنگارم عبارت “واللاتی لم یحضن” است یعنی زنانی که هنوز خون ندیده اند. پاره ای از مترجمین قرآن احیانا برای فرار از معنا و مقصودی که این عبارت به ذهن متبادر می کند توضیحی در پرانتز به ترجمه اضافه کرده اند. زنانی (که با وجود رسیدن به سن عادت) هنوز خون ندیده اند. اما با کمی کند و کاوش در تفاسیر معلوم می شود مقصود عبارت چیز دیگری است و یا حداقل دو مقصود دارد. محمد بن جریر طبری در تفسیر طبری از طلاق “دخترانِ خُردِ نارسیده” می گوید. ناصر مکارم شیرازی در نمونه یکی از احتمالات معنایی را دخترانی می داند که هنوز به “سن بلوغ نرسیده و عادت نشده اند”. او شان نزول آیه(روایت پیش گفته) را دلیل بر درستی این معنا ذکر می کند. محمد حسین طباطبایی در تفسیر المیزان “وللاتی لم یحضن” را عطف به جمله ماقبلش می داند و می گوید مراد دخترانی است که در سن عادتند اما عادت نمی شوند و از بحث در چند و چون مقصود این عبارت می پرهیزد و از آن می گذرد.

آنچه گفتنش در مورد این آیه خیلی مهم است اینکه آیه پس از پرسشی فرود آمده پس انشایی نه خبری. یعنی برای تشریع حکمی نازل شده نه اخبار از یک واقعیت. حتی اگر خبری هم باشد چون ردش نکرده به این معناست که قرآن تلویحا ازدواج دختر زیر سن بلوغ را پذیرفته که برای آن عده طلاق تعیین کرده است. در قرآن آیه های بسیاری است که خبر از یک واقعیت در جامعه عربی می دهد اما اگر با آن موافق نبوده یا کامل ردش می کرده یا با تغییراتی می پذیرفته است. قرآن از وجود نوعی طلاق به نام ظهار در جامعه عربی خبر می دهد اما آن را بلافاصله رد می کند و سنتی جاهلی می نامد.

سنت اسلامی هم موید همین معنا از عبارت “واللاتی لم یحضن” است. از عایشه همسر پیامبر نقل شده که گفته: «پیامبر وقتی با من ازدواج کرد که شش ساله یا هفت ساله بودم….آمدند مرا بردند و آرایشم کردند، بعد مرا نزد پیامبر خدا بردند و پیامبر وقتی من نه ساله بودم با من آمیزش کرد». خوانش سنتی از آن آیه و این روایت سبب شده مع الاسف شاهد فتاوایی از سوی فقیهان باشیم که با عقل و وجدان و اخلاق نمی سازد. فقیهان بر این عقیده اند ازدواج با دختری که به سن بلوغ نرسیده و هنوز عادت نشده با اجازه پدرش جایز است.(شرایع الاسلام فی مسائل الحلال والحرام ج۲ص۲۲۰). علی سیستانی مرجع تقلید ساکن عراق می گوید مرد نمی تواند به همسر زیر نه سالش دخول کند ولی سایر بهره های شهوانی را از او می تواند ببرد. او را با شهوت لمس کند، در آغوش بگیرد ، ببوسد و تفخید کند. تفخیذ یعنی گذاشتن آلت مردانه بین پاهای زن(منهاج الصالحین ج۳ص۱۰). عبد الکریم موسوی اردبیلی همه این اعمال را در خصوص همسر زیر نه سال جایز می داند حتی اگر رضیعه(شیرخواره) باشد(تعلیقه علی العروه الوثقی ج۲ص۵۶۳). فاضل لنکرانی در خصوص همسر زیر نه سال می گوید از متون چیزی جز نهی از دخول که باعث صدمه می شود استنباط نمی شود(سن العروه،کتاب نکاح،ج۱،ص۱۳۴). ابوالقاسم خویی هم علت صدور چنین حکمی را دلیل نداشن بر حرمت دانسته و استناد می کند که ادله عمومی این کار را جایز می داند(موسوعه امام خویی ج۳۲ص۱۲۶). سید روح الله خمینی هم در تحریر الوسیله می نویسد: ارتباط جنسی شوهر با همسر زیر ۹ سال جایز نیست چه عقد دایم باشد و چه موقت، ولی سایر اعمال جنسی چون لمس شهوانی و بوسیدن و آلت تناسلی مابین رانهای او گذاشتن اشکالی ندارد هر چند دختر شیرخواره باشد.(تحریر الوسیله ج۲ص۲۴۱) او دامه می دهد: اگر مرد با همسر خردسال خود رابطه دخولی انجام داد و او را افضا کرد نه دختر بر او حرام می شود و نه نیازی هست که دیه ای بپردازد. افضا یعنی یکی کردن مجاری اداری وعادت و مدفوع(تحریر الوسیله ج۲ص۲۴۱).

شاید اصرار فقهای شورای نگهبان به رد مصوبه های مجلس مبنی بر افزایش سن ازدواج دختران و ایضا مخالفت مراجع تقلید به این خاطر باشد که گمان می کنند موافقتشان به معنای مخالفت با متن مقدس و سنت هزار و اندی ساله اسلامی است. نگارنده بر این باور است که متن مقدس و سنت اسلامی با خوانش سنتی موید کودک همسری است اما هدف این نوشتار آن است که بگوید بین ایمان به متن مقدس و امتثال تک تک فرامین و دستوراتش رابطه مستقیمی نیست. چه بسا بتوان به متن مقدس ایمان داشت اما برخی دستوراتش را تغییر داد و یا به کلی نادیده انگاشت.

قاطبه مفسرین و فقیهان به وجود آیه های ناسخ و منسوخ در قرآن باور دارند. توضیح آنکه خدا حکم و دستورش را که طی۲۳ سال بر مردم فرو فرستاد یک یا چند بار تغیر می داد چرا که شرایط تغییر می کرد و می بایست متناسب با وضع جدید حکم نازل می شد. در قرآن آمده عیسی به یهودیان می گفت من برخی چیزهایی را که بر شما حرام بود برایتان حلال می کنم. همچنین آمده در تورات نفس در برابر نفس قصاص می شد اما همین حکم در قرآن و شریعت محمد باید با رعایت مماثلت جنسیتی انجام شود. یعقوب همزمان با دو خواهر در ازدواج بود اما در قرآن این نوع ازدواج نهی شده است. در حکمت ۱۷ نهج البلاغه آمده عده ای از علی بن ابیطالب سوال می کنند پیامبر به ما فرمان داد تا موهای خود را رنگ کنیم اکنون وظیفه ما چیست؟ علی پاسخشان می دهد این برای زمانی بود ک جمعیت مسلمانان اندک بود اما امروز دیگر هر که هر چه می خواهد بکند. بنا به گفته محققین و پژوهشگران غالب احکام اسلام امضایی است نه تاسیسی.  یعنی پیامبر اسلام همان آداب و رسوم جامعه عربی را یا به همان صورت یا با تغیراتی می پذیرفته و لباس شرع برآن ها می پوشانده است. این به آن معناست که آداب و رسوم جامعه عربی به احکام اسلامی بدل شده. خب چه دلیلی دارد آداب و رسوم یک جامعه خاص در یک زمان خاص برای همه اعصار و امکنه معتبر باشد؟ وقتی احکام در شرایع گوناگون و حتی یک شریعت به این راحتی تغییر می کرده چه دلیلی دارد بر حکمی که هزار و اندی سال قبلتر نازل شده اصرار ورزیم؟ به گمانم پافشاری بر تغییر ناپذیری احکام دینی ایستادن و توقف در نقطه گذشته است و اعتقاد به تغییر پذیری آن عین قرآن باوری. آنچه گفتم یک سیر عقلانی را نشان می دهد که از جمودگرایی و تعصب ورزیدن دور بمانیم.

گردشی در کتب مقدس هم به همین نتیجه منتج می شود. شباهت ها میان تورات و قرآن بیش از انجیل است. تورات و قرآن دارای فقهی حداکثری است اما انجیل فقهی حداقلی دارد. فقه تورات و قرآن از دستورات فردی فراتر رفته و جنبه های اجتماعی بسیاری را دربرگرفته اما انجیل بیشتر در حوزه فردی سخن رانده است. این تفاوت بیان متون مقدس علتش جوامع مخاطب آنهاست. فرعون بر بنی اسرائیل ستم می کرد، آن ها را به بردگی می کشید، موسی بنی اسراییل را از دست فرعون نجات داد، این جمعیت نجات داده شده برای ادامه زیستن ناگزیر به داشتن یک نظام اجتماعی قانون مند بودند. از طرفی هم نمی توانستند از قانون فرعونیان استفاده کنند. این باعث می شد فرعونیان بر آنها طعنه بزنند که نمی توانند مستقل زندگی کنند . تورات با فقهی حداکثری برای آنان آمد تا در مقابل فرعونیان هویت و عزت نفسشان دهد. تورات با احکام فردی و اجتماعی بسیار به آنها نظام حقوقی منحصر به خودشان را داد تا ناچار نشوند از نظام حقوقی جامعه ای که بر آنان ستم می کرد استفاده کنند.

مردم ساکن در شبه جزیره عربستان هم در مقابل همسایگانشان ایران و روم عقب مانده بودند. آن ها در مقابل هموطنان غیر هم کشیشان هم(یهودیان و مسیحیان) از نظر دانش و فرهنگ بی بهره بودند. پس از ظهور پیامبر اسلام در میان این جمعیت، این مردم ایمان آورده نیاز داشتتند تا در مقابل همسایگان برونی و دورنی شان  هویت مستقل بیایند و احساس عزت کنند. یک نظام حقوقی منحصر به خودشان می توانست این هویت و استقلال را به آنها بدهد و قرآن با فقهی حداکثری برایشان آمد. اوضاع و احوال اما در مورد انجیل متفاوت بود. عیسی در میان مردمی برانگیخته شد که خود سرآمد دانش و فرهنگ بودند. فقط مشکلشان این بود که به انحراف عقیدتی دچار شده بودند. عیسی و پیروانش نیاز به هویت مستقل نداشتند. عیسی خود از پیامبران بنی اسرائیل است و بنی اسراییل در آن زمان دارای نظام حقوقی ای با صدها سال پیشینه بود.

آنچه گفتم برای آن بود که روشن شود احکام فقهی ای که ادیان با خود آورده اند بستگی های فراوانی به متغیرهای متفاوت دارد. این احکام ذاتی ادیان نبوده اند بلکه عرضی ادیان بوده است. اصلا هدف خدا این نبوده که این احکام دایمی و همیشگی باشد. احکام فقهی سیال هستند و با توجه به متغیرها قابل تغییر و حتی نادیده انگاشتن.

 

مطالب دیگر از این نویسنده:

جستارهایی در قرآن: نکاتی در باب قصه لوط در قرآن

جستارهایی در قرآن(۲): معنای عمیق در آیات

قرآن؛ سخن فرشته هم هست

آیا پیامبران دروغ مصلحتی می گفتند؟

 

 

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید:

guest
0 دیدگاه ها
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x