زبان خانه خدا ( قسمت دوم )

سخن پایان نگرفت ، چه این در ذات سخن است که پایانی ندارد ، از آنجا که گفتار گرفتار ناگفته ها می شود .از آنجا که این خود ذات زبان است که اینچنین در خود شکاف می اندازد .به محض اینکه شروع می کند چیزهایی را بگوید ، بسیاری دیگر را نادید می گیرد ، این خصلت گفتار است که…

سخن پایان نگرفت ، چه این در ذات سخن است که پایانی ندارد ، از آنجا که گفتار گرفتار ناگفته ها می شود .از آنجا که این خود ذات زبان است که اینچنین در خود شکاف می اندازد .به محض اینکه شروع می کند چیزهایی را بگوید ، بسیاری دیگر را نادید می گیرد ، این خصلت گفتار است که وقتی شروع می کند ، زایشی از غیاب خود است ، آفرینش غیر خودش است .این ناگفته ها البته از اول نیستند ، چنین نیست که ابتدا چیزی باشد که ما بتوانیم بگوییمش یا نتوانیم ، بلکه خود گفتن است که خلق ناگفته می کند .در این صورت این زبان هر چه بیشتر بگوید ، حکم بر ممنوعیت و غیریت بیشتر خود می کند ، همچون این گفته در هنگام بازداشت متهم ؛ ” هر چه بگویی بعدا بر علیه ات استفاده می شود “


در این صورت ما هیچ گاه گفتار آغازین نداریم ، هر گفتی در ادامه گفتی دیگر است .به قولی ما درجه صفر گفتار نداریم ، این قانون سوسوری ساخت گرایی که کلمات فقط در ترکیب با کلمات دیگر هستند و هر واژه ای بودنش در تمایز و تفاوت از واژه دیگر است .پس اگر ما در گفتاری ، واژه ای را به کار می بریم ، بسیاری واژگان دیگر را پس می زنیم ، این همان قواعد ” همنشینی و جانشینی ” در زبان است که البته در تحلیل متن بسیار به کارمان می آید .


اگر هر گفتاری یک آغاز نیست ، اگر درجه صفر گفتار نداریم ( همینطور نوشتار ) ، پس برای فهم معنای متن باید در پی چنین ناگفته هایی باشیم .منظور از غیاب متن همین است .
یکی از صورتهای زبان ، وجه اجرایی آن است .وجه اجرایی یا پرفورماتیو زبان می تواند یک امر مستقیم نباشد .بلکه گفتاری توصیفی که حکم اشاره و امر را پیدا کند .مثلا وقتی من می گویم ” هوا چقدر گرم است ” شاید منظورم توصیف یک گزاره واقعی از وضعیت جوی نباشد ، بلکه می تواند این باشد که ” در را باز کنید ” یا ” اجازه دارم در را باز کنم؟ ” و یا من تب دارم و این حال ناخوشم را با این گزاره بیان می کنم و یا ممکن است معنای سخن من این باشد که من اینجا مضطربم و احساس گرما می کنم و یا شاید اصلا این سخن من بیان کننده بی حوصلگی من باشد و اینکه بیایید کار دیگری کنیم و یا بخواهیم با این جمله سخنی را قطع کنیم و یا جلسه ای را بهم بریزیم .


درجه صفر گفتار معمولا از گفتار غایب است .مثلا در مورد قرآن حداقل می توانیم بگوییم که یک واژه از وحی در متن نیامده و آن همان ” اقراء” اول است .اینکه متن مشخص است در پشتش عبارت دیگری بوده است .البته گفته شده که این تاریخ واقعی هم دارد .وقتی پیامبر در کوه بود نخست خطاب ” بخوان ” را شنید .و سپس با حیرت و تعجب پرسید ؛ چه بخوانم ؟ و سپس در ادامه آیات اولیه نازل شد .

پس اگر این متن مطلق شنیده های پیامبر باشد ، حداقل یک واژه از متن جا افتاده واژه ای که ابتدا امر به خواندن می کند .حتی اگر ما این تاریخ را هم نمی دانستیم با خواندن متن متوجه می شدیم که باید از قبل اتفاقی افتاده باشد که در متن نیامده .( حتی اگر فکر کنیم آیات سوره علق اولین وحی ها باشند ، باز محتوی سوره نشان می دهد از قبل خبری بوده و خط و نشانی ، گویی از قبل هم گفتگوهایی رد و بدل شده است ) .

اما همین حکم ” خواندن ” که در واقع گرفتار غیاب متن شده ، خودش ماحصل یک حالت انتظار بوده است .گویی پیامبر در انتظار پیامی بوده ، اگر بخواهم این تحلیل را ادامه دهم ، خود این انتظار هم پیش زمینه ای از شک و انکار را در خودش داشته ، چون انتظار ، انتظار غایب است ، انتظار تنها در خلا شکل می گیرد .اینکه پیامبر انتظار می کشیده ، نشاندهنده این است که از قبل انکار چیزی کرده ، چیزی مثل عرف فکری یا اعتقادی .اما شما نگاه کنید همین اولین وحی را ؛ منبع صدا چیست؟ چه نامیده می شود ؟ عنوان کلی ” رب ” می گیرد .هنوز نام به خصوصی ندارد ، هنوز رحمن نیست ، هنوز الله نیست ، عنوان کلی ” رب ” را دارد .همین واژه مناسبات انسان و خدا را در متن مشخص می کند .بنابراین این خدایی است که ” رب ” است .فرمانروای تو است و تو عبد او هستی .پس همین ابتدا روابط انسان -/ خدا در چارچوبهای زبانی و فرهنگی متن قرار می گیرد .خدا رب است ، فرمانروا است .

نخستین وحی ها ، در واقع این حیرانی را نشان می دهد و اینکه شنونده را مطمئن کند که مثلا گرفتار جنون یا بیماری نیست .گویی پیامبر شک دارد به منبع این صدا ، جدی نمی گیرد آن را ، به خانه می رود و بالاپوشی بر خود می کشد ، آیا دیوانه شده ام ؟ آیا تب دارم ؟ یعنی من ؟


از اینجا دیگر وحی از درجه صفر خود خارج می شود ، انضمامی می شود و درگیر درون و بیرون پیامبر ؛
خطاب ” یا ایها المزمل ” و یا ” یا ایها المدثر ” می رسد .
بلند شو ، ای کسی که خود را پوشانده ای ، تو نه مجنونی ، نه تب داری ، این سخن خداست ، بلند شو و نیایش کن

این نخستین محاجه است ( با چشم پوشی از ” بخوان ” اولیه که در قرآن نیامده ) .ابتدا باید خود پیامبر از خودش مطمئن شود .از این جهت است که متن در جایی گفته ” تو نخستین مسلمان بودی ” پس ابتدا باید خود پیامبر ایمان به این صدای بیگانه می آورد .
سپس محاجه های بعدی که نخستین آن در آیات سوره مدثر آمده :


فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ یُؤْثَرُ
و گفت این [قرآن] جز سحرى که [به برخى] آموخته‏ اند نیست
إِنْ هَذَا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ این غیر از سخن بشر نیست
سَأُصْلِیهِ سَقَرَ زودا که او را به سقر در آورم (۲۶-۲۴ مدثر)


خوب اینجا متن اشاره به گفتگویی می کند ، ما نمی دانیم پشت این ماجرا چیست ؟ اما به نظر می رسد آیات ابتدایی به فردی عرضه شده و آن فرد گفته اینها سحر و جادو است ، جنون است ، سخن بشری است .


همین جا در واقع می توانیم بگوییم که این وحی ماحصل آنچه اتفاق افتاده بوده ، وحی که دیگر انضمامی شده است .سخن از گفتگویی است که برای ما حاضر نیست .
در وحی های اولیه این ” رب ” هنوز نامی ندارد .گویی گفتاری است از شخصی ناشناس که ما هنوز اسمش را نمی دانیم .فقط خودش را فرمانروا معرفی می کند .چون نخستین کلامش امر است .


اما برگردیم به خواندن : نخستین پرسش این است ؛ چه بخوانم یا چه را بخوانم یا چگونه بخوانم ؟ و سپس مختصری از چارچوبهای کلی این خواندن گفته می شود ، همان آیات اولیه سوره علق .


اما اینجا بحث اصلی من بر سر همین ” خواندن ” است .
می گوید آنچه به تو القا می کنیم بخوان :
إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلًا ثَقِیلًا( مزمل ۵) به زودی گفتار سنگینی را بر تو القا می کنیم .فعل القا دلالت آینده دارد ، یعنی آماده باش ، شب بیداری بکش ، خودت را بساز برای این بار سنگین .این می تواند این فرض را که قران به طور یکجا بر پیامبر نازل شد ، را زیر سوال ببرد .هنوز مشخص نیست چه چیزی خوانده شود .
پس این گفتاری است که اولا خواندن است و ثانیا القا است .خواندنی از روی القا یا یک ثبت یا صحف اولیه

وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَهً وَاحِدَهً کَذَلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَکَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِیلًا
و کسانى که کافر شدند گفتند چرا قرآن یکجا بر او نازل نشده است این گونه [ما آن را به تدریج نازل کردیم] تا قلبت را به وسیله آن استوار گردانیم و آن را به آرامى [بر تو] خواندیم ( فرقان ۳۲)
این خوانشی است از روی یک ثبت اولیه ، نوشتاری بنیادین ، امری است که در نوشته های اولیه هم آمده است :
“این سخنی از جانب خداست ، که بر قلبت ثبت شده است ، به زبان عربی ، که در نوشته های پیشین هم آمده ، علمای یهود این را می دانند ، و اگر این را بر غیر عرب می فرستادیم ایمان نمی اوردند” .( شعرا ۱۹۲- ۱۹۹)


پس این گفتاری است که مسبوق به سابقه است ، به این خاطر که آنانکه به خدا باور دارند ، آن را می شناسند و تایید می کنند .البته گفتاری است به زبان عربی و نیز ثبت ان هم به عربی است .اینگونه نبوده که همان ثبت بی زبان باشد یا زبان دیگری باشد .کلمات خدا از همان ابتدا در اینجا عربی بوده اند .


محاجات متن پایانی ندارد ، گویی این متنی است که بعدا گفته شده ، یعنی بعد از گفتگویی ، پرسشی ، انکاری یا تردیدی دوباره سخن نو می آید :
فَإِنْ کُنْتَ فِی شَکٍّ مِمَّا أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ فَاسْأَلِ الَّذِینَ یَقْرَءُونَ الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکَ لَقَدْ جَاءَکَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ
و اگر از آنچه به سوى تو نازل کرده‏ ایم در تردیدى از کسانى که پیش از تو کتاب [آسمانى] مى‏ خواندند بپرس قطعا حق از جانب پروردگارت به سوى تو آمده است پس زنهار از تردیدکنندگان مباش (۹۴ یونس)

این سخن خطاب به پیامبر است ، گویی همچنان پیامبر در تردید است ، که گواهی از پیشینان کتاب خوان آورده است .
و همینطور ادامه پیدا می کند این خواندن ، و نیز تعبیراتی که با امر ” قل ” یا بگو شروع می شود .گویی از قبل سوالی شده است و اینجا خطاب می شود جوابشان را اینگونه بگو .هیچ ” قل ” گفتنی ، از درجه صفر گفتار برخوردار نیست .” قل ” در متن نشانه ای است از ناگفته هایی که در متن نیامده .


اینجا منظور این نیست که بگوییم متن در تلازم تاریخی و جغرافیایی با زمینه خود دارد که دارد ، بلکه می خواهم بگویم وحی های بعدی چیزی نبودند جز باقیمانده ای از وحی اولیه .گویی متن رفت و آمدی است بین آنچه گفته شده و آنچه باقی مانده .بنابراین این متنی است که خودش ، خود را تولید کرده ، گفتاری است که محصول خودش است .به جز همان حکم اولیه به ” خواندن ” که در متن نیامده .
این واژه ای که از متن جا مانده ” بخوان ” حکمی که پرسش چه بخوانم یا چگونه بخوانم را به دنبال خود داشته و سپس وحی می شود پاسخ به این سوال که : چه بخوانم ؟ چگونه بخوانم؟

در واقع این گفتاری است که درجه صفر خود را فراموش کرده یا جا انداخته .همان دستوری که چرخه گفتار و غیاب را شروع می کند .این حکمی است که باید در گفتار نادیده گرفته شود تا خود چرخه گفتار شروع شود ، همچون حکم ” آزاد باش” یک پارادکسی در خود دارد .برای آزاد بودن ، شاید نیازی به دستور آزادی نباشد ، گویی برای آزاد بودن نیازی به این گفتار نیست .این چه آزادی ای است که با دستور تحقق می یابد ؟
پس این خواندنی است که در سینه عالمان خداجو هست

بَلْ هُوَ آیَاتٌ بَیِّنَاتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَمَا یَجْحَدُ بِآیَاتِنَا إِلَّا الظَّالِمُونَ
بلکه [قرآن] آیاتى روشن در سینه‏ هاى کسانى است که علم [الهى] یافته‏ اند و جز ستمگران منکر آیات ما نمى ‏شوند (عنکبوت ۴۹)
این سخنان ، سخنان عجیبی نیست ، هر کسی که حق پرست باشد ، گفتار تو را تایید می کند .
تفاوت گفتار تو این است که به زبان عربی است چون این هشدار و تذکری است برای ام القری و اطرافش ، از این جهت ممکن است که غیر عرب به آن ایمان نیاورد.


وَکَذَلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنْذِرَ یَوْمَ الْجَمْعِ لَا رَیْبَ فِیهِ فَرِیقٌ فِی الْجَنَّهِ وَفَرِیقٌ فِی السَّعِیر
و بدین گونه قرآن عربى به سوى تو وحى کردیم تا [مردم] مکه و کسانى را که پیرامون آنند هشدار دهى و از روز گردآمدن [خلق] که تردیدى در آن نیست بیم دهى گروهى در بهشتند و گروهى در آتش( شوری ۷)
پس این گفتار ، گفتار تذکر است ،گفتار بشارت و وعده است .هشدار به روز پسین ، روز داوری.


این البته ذکری است که هر انسان حق طلبی در هر جایی از جهان و هر تاریخی ، هم نیازمند آن است و هم موید آن .
این ذکری است و وعده ای به انسان ( البته به اهالی ام القرا و اطراف آن ) اگر به دنبال معنا و منظور اصلی قرآن هستیم همین نکته کفایت می کند .چه ما به چنین متنی باور داشته باشیم و چه نه ، نیاز به چنین تذکر و بشارتهایی داریم از جهت انسان بودنمان .از جهت اینکه خیلی سریع فراموش می کنیم خودمان را و حدودمان را .اگر این ذکر یک معنی داشته باشد همان زنجیر زدن بر شهوات و خواست بی پایان بر خودخواهی انسان است .و امروز آیا نیاز به چنین تذکری نداریم ؟ آیا نیاز نداریم که هشداری باشد برایمان در این سیطره جویی بر طبیعت ، بر این نابودی جهان و انسان .بر این شکاف فقیر و غنی در جهان .بر این فرعونیتهای محلی و جهانی ؟

اما چگونه است این خطاب امروز و چگونه باید باشد ؟

آیا به دیدن است یا شنیدن ؟ آیا امروز امکان این هست که : کلم الله موسی تکلیما .اگر روزی کلامی تکلیم با موسی بوده چرا بر همان موسی حکم ” لن ترانی ” کرد .هرگز مرا نخواهی دید .اما موسی صدایش را شنید و البته دیگر پیامبران صدایش را می شنیدند ، اگر چه حکم بر ممنوعیت ” دیدن ” شده بود .پس اینجا شاید حق با کسانی باشد که وحی را ” شنیدن ” می دانسته اند نه ” دیدن ” که گفت ” هرگز هرگز ، آیا این خود بر حکم ممنوع دلالت نمی کند ؟
و اما آیا همین را امروز نمی توانیم از معنای “ختم ” بگیریم که ” دیگر صدایی نخواهد بود ” ؟ آیا معنای ختم نبوت ، همین ممنوعیت شنیدن سخن نیست ؟


ابنجا دوباره برمی گردیم بر همان سخن اولیه که خود گفتار است که غیاب را تولید می کند.گفتاری که منع ” دیدن ” می کند اما هنوز جایی برای شنیدن هست ، اما خود این گفتار منع کننده گویی منعی جدید تولید می کند ، ” منع شنیدن “
ما امروز گرفتار این ممنوعیت مضاعف شده ایم .غیابی که نه ” دیدنی ” است و نه ” شنیدنی ” .شاید باید به خاطره ای بسنده کنیم و نیز خرابه ای که فقط به منزله نشانه ای باشد برای عبرت .(۱)


هنوز کارمان با متن تمام نشده است هر چند دیر است ، دیر رسیدیم .همیشه دیر می رسیم ، در نبود این دیدن و شنیدن ، در این ممنوعیت مضاعف ، چه می ماند برایمان ؟
جز رویا دیدن ، رویای کلمات را دیدن ، گویی این خود کلمات هستند نه چیز دیگر .دیگر کلمات آشکارکننده چیزی نیستند ، خودشان هستند .
ما که گرفتار این منع مضاعف شده ایم ، ما که از دیدن و شنیدن منع شده ایم ، به جز رویاهایمان چه داریم ؟ (۲و ۳)

اگر از شنیدن منع شده ایم( ۴) پس چه کنیم با کسی که در متن ” من ” یا ” ما ” می گوید ؟ این ضمایر را چگونه باید خواند ؟ انسان ابتدا ” من ” می گوید یا ” او ” .چیست این ” اوییت ” جایی که من باشد .بدون این ” من ” ” او ” چه معنایی دارد ؟ اگر از این اشاره کردن هم منع شده ایم ؟


نقدی که آگامبن بر هگل و هایدگر می آورد ، همین گیرکردن در وجه اشاری زبان است .چه ” این ” اشاره به چیز در نزد هگل و چه ” آنجا ” ” Da” در دازاین ، اشاره به چیزی است .اما این اشاره خودش جای چیز را می گیرد .حتی همین اشاره جا را بر چیز تنگ می کند .خود ” چیز ” را از گفتار رانده ایم و اشاره را جایگزین آن کرده ایم .بنابراین حتی وقتی که از ضمایر اشاری یا فاعلی استفاده می کنیم در واقع نه از خود چیز که جانشین آن را بکار برده ایم .( زبان و مرگ آگامبن )( ضمایر جایگزینی برای انتقال معنا هستند )

پس اگر در این متن قرآن از ” انا ” یا ” نحن ” استفاده می شود در واقع نشانه ای از سیطره گفتار اشاری و فاعلی در زبان است .البته زبان چاره ای ندارد برای اینکه اصلا شکل بگیرد باید از اینها استفاده کند ، اما اتفاقی که اینجا می افتد خود این فرآیند سرکوب است .نخستین خدایان از این ضمایر استفاده نمی کردند و نام مستقیم خود را می گفتند .به نوعی شاید کاربرد ضمایر در سخن وحی را ناشی از همین فاعل محوری و زبان اشاری انسان دانست .قبل از کاربرد ضمایر ، معمولا سخن همراه با نام سخن گو بود .و ضمایر بعدا جای این سخنگو را گرفتند ( یاکوبسن ) وقتی کسی می گوید : من ، یعنی کسی که این سخنان از دهان او خارج می شود .در ابتدا گویندگان نام خود را در شروع سخن می آوردند ، کاربرد ضمایر اتفاقی بود که بعدا در گفتار شکل گرفت .

خود کاربرد ضمایر ، گفتار را گرفتار یک نوع غیاب و سرکوب می کند .این ” من” است که جا را بر نام نویسنده تنگ می کند .در واقع وقتی می گوییم ” من ” نام خود را حذف کرده ایم .این نامی است که گرفتار غیاب و سرکوب زبان شده است .از این جهت است که به تدریج نام خدایان به ضمیر او یا من تغییر می کند .سرچشمه چنین اتفاقی هم البته در یهودیت بود ، جایی که نخستین بار خدا را ” هو ” یا ” یهوه ” نامیدند . برای نخستین بار نام خدا تبدیل به یک ضمیر اشاری شد . برای نخستین بار امر مقدس کاملا از انسان جدا شد .مقدس ان است که کاملا از انسان جدا شده و این جداشدگی چیزی نبود جز کاربرد زبان .زبانی که خودش مازادش را تولید می کند ، گفتاری که امر قدسی را ترشح می کند .باقیمانده ای که جایش در کنار انسان نیست ( خود واژه قدس به معنای جدا شده است ، امر قدسی چیزی جدا و تابو هست ، نمی توان خیلی به آن نزدیک شد ، حرام است لمس و دیدن آن ، مقایسه شود با واژه های sacer و secret ,و نیز sacred و نیز secretion به معنای ترشح ، و نیز secestre تکه ای جدا مانده )

پس این الاهیاتی است که دچار منع گفتار شده است .ابتدا منع ساخت جسم در یهودیت ، وسپس منع تصویر و دیدن در اسلام شد و ما امروز دچار منع شنیدن سخن شده ایم .
اما همه اینها محصول خود گفتار بوده است .این غیابی است که حضور بر ما تحمیل کرده است .این ناگفتنی است که خود گفتار باعث و بانی آن بوده است .
این منع مضاعف ما را بر آن می دارد که بازگشتی به سرچشمه ها داشته باشیم .اگر می خواهیم این غیاب را کشف کنیم باید بازگشتی به ابتدای زبان کنیم .جایی که هنوز گفتاری نبود ، هنوز اشاره ای نشده بود .هنوز ” من ” از ” او ” جدا نشده بود .

پس گفتاری که به راستی بخواهد الهیات باشد چه می تواند بگوید اگر از کاربرد ضمایر هم منع شده باشد .؟
این غیابی است که با مرگ تنه به تنه می زند .

اینجا پی به این بصیرت روانکاوی می بریم که رانه مرگ را از همان ابتدا در کنار رانه زندگی می بیند .اگر سوژه چیزی است که به سوی مرگ است ، منظور همین غیابی است که روز به روز مضاعف تر و متورم تر می شود .منعی است که روز به روز زندگی را تنگ تر می کند .گفتاری است که از همان ابتدا مرگ را در درون خودش جا می دهد .

برای نزدیک شدن به این غیاب ، جایی که هنوز غیاب ، غیاب نبود ، هنوز خدا نامی نداشت ، هنوز ضمیری نمی نامیدش ، هنوز خود را ” من ” نمی نامید باید بازگشتی داشت به درجه صفر گفتار بشری .جاییکه زبان حیرت خود را فقط با گفتن یک ” آه ” نشان می داد .این ” آه ” که هنوز گفتار معناداری نشده ،شاید یک بازدم بلند ، جایبکه هنوز امر مقدس ، جدا نشده بود ، و نیز رازی هنوز نبود ( راز هم چون مقدس در گفتار و گفته شکل می گیرد ، تا چیزی نگوییم ، ناگفته ای هم نمی ماند که راز باشد ، و نیز آیا همین گفتاری که راز را تولید می کند ، امر خصوصی را بنیان نمی گذارد ؟
چیزی که گفته نشده و نه اینکه نباید گفتش که قادر به گفتنش نیستیم ، چون از راز بودنش اصلا خبری نداریم ).
آری الهیاتی که بخواهد قربی و ملاقاتی باشد ، به جز گفتن ” آه ” چه دارد که بگوید ؟

این آه که معنایش همان حیرت و شگفتی بنیادین انسان بوده است .آهی از سر ترس ، آهی از سر بی پناهی ، و نیز نزدیکی مرگ .این واقعیت خوفناک و حیرت انگیز ، سرآغازی بوده بر شروع گفتار .گفتاری که هر چه بزرگتر می شد ، آن خوف و حیرت را در خود پنهان می کرد .
اگر هر گفتاری ، نشانه ای باشد ، ردی باشد بر آن بنیاد و واقعیت پنهان شده در لابلای کلمات ، پس کار نشانه شناس کشف همین لایه های پنهان گفتار است .

پ ن :

۱. اشاره به عبرتی از که از شهرهای خراب شده باید گرفت که بسیار مورد تاکید قرآن است .این که هیچ قدرتی تا ابد دوام نمی آورد ، اینکه هیچ بنایی برای همیشه آباد نمی ماند .و اینکه هیچ قومی برای همیشه باقی نخواهند ماند و از همه مهمتر هیچ گفتاری ابدی نیست .” برای هر زمانی کتابی است ” لکل اجل کتاب “( رعد ۳۸ )

۲.شاید رویا و نیز شعر و هنر بتوانند چنین غیابی را بازنمایی کنند .چون حکم منع شامل شنیدن صدای خدا و نیز دیدن او شده است .به طریق اولی با نفی جسم ساختن ، لمس و دیگر حسها هم خارج از آن است .عقل هم که مقولی است و گرفتار مقولاتی همچون کمیت ، کیفیت ، هندسه ، علیت و نیز زمان و مکان بنابراین ناتوان از نزدیکی .
در مورد شهود حسی با کاربرد ضمایر و اشاره گرها هم منفیت و دوری ایجاد می شود .
۳. از انجا که زبان جولانگاه میل دیگری است ، هر چه گفتاری پرتر از میل دیگری باشد ، بیشتر سوژه را درگیر خودش می کند .قوانین اخلاقی نمونه ای از همین میل دیگری است .شاید اگر انسان سخن نمی گفت ، نیازی به اخلاق هم نمی داشت .از این جهت هر چه گفتاری پرتر باشد ، از زاویه یک غیاب به ما دستور دهد ، بیشتر ما را درگیر خودش می کند .از این جهت است که چه مومن و چه منکر نمی توانند نسبت به قرآن موضع نگیرند .یکی از دلایل خوانده شدن مکرر این متن هم همین پری میل دیگری است .پاسخی به این سوال مهم سوژه از دیگری که ؛ از من چه می خواهی ؟

۴.منع شنیدن که آن را تعبیری از ختم نبوت دانستیم ، حکمی است که عملا با ختم نبوت آمده است .این همان وجه اجرایی زبان باشد که وقتی اعلان پایان نبوت را می کند در واقع قانون منع شنیدن را هم اجرایی می کند .البته این حکمی بود که با فلسفه انتقادی کانت هم تایید شد .پس از کانت اگر کسی ادعای شنیدن کند ، جایش در بیمارستان روانی است .بدین جهت است که ما عقلا و علما نمی توانیم بپذیریم که صدایی بیرونی بوده است .با توجه به اینکه هنوز بشر آن روز آگاهی انتقادی نداشت قادر به تفکیک صدای درون و بیرون نبود .بنابراین نباید فکر کنیم که مثلا پیامبر صدای ذهنش را می شنیده اما ادعای صدایی بیرونی را داشته .در آن زمان هنوز این تفکیک اتفاق نیافتاده .از این جهت است که می گویم ساحت خدا ، ساحت بی خبری پیامبر بوده است .منع شنیدن اگر زمانی دستور و حکم بوده امروز برای ما علم و شرط صدق است .این معنای رویا دیدن پیامبر را هم نمی دهد .پیامبر البته واقعیت را می دیده و می شنیده ، در این هیچ شکی نیست .مثلا به صرف اینکه امروز شنیدن صدا یا دیدن تصاویر توهم است نمی توانیم این حکم را بدهیم که پیامبر متوهم بوده ، آنچه امروز جنون نامیده می شود ، کاملا با زمان قدیم فرق داشته .
امروز هم ما ممکن است صداهای مختلفی در ذهنمان بشنویم اما قادر به تفکیک آنها هستیم .کسی که می گوید پیامبر خواب می دیده، خطای آناکرونی معرفتی می کند .( تاریخ جنون میشل فوکو ) در واقع مدعای اصلی فوکو این است که خود این عقلانیت جدید بوده که جنون را تعریف کرده و چارچوبهایش را مشخص کرده است .
به نظر گفتار مدرن سرکوب گر تر از گفتار انسانهای باستان بوده است .چون انسانهای باستانی راحت صدای خدایان را می شنیدند و آنها را می دیدند ، اما به تدریج که گفتار انتزاعی و مقولی شد ، اینها در حدود جنون دسته بندی شدند.

اسماعیل اردستانی

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
7 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
مرادی
مرادی
خرداد ۵, ۱۳۹۹ ۰:۲۴ ق٫ظ

جناب اردستانی درباره “آیه” بنظر میرسد کم لطفی میکنید… همانطور که در زمین و آسمانها “آیاتی” بر وجود خالق اعلام میشود آیات قرآن نیز دلیل بر وجود خالق میباشند…چون آیه در قرآن کلام است باید این کلام شنیده و فهم شود… زیبایی کلام و اشاره به مفاهیم عمیق آنرا مستعد دلالت بر وجود خالق میکند… نشانه بودن آیه یعنی چه؟ مانند یک علامت و نشانه کم ارزش است؟! مثلا در رابطه با آیاتی که به امور روزمره زندگی پیامبر اشاره میکند در اتصال با آیات همان سوره است که منظور و معنای کامل و اعجاز را میرساند…بمانند سوره قیامت…همانطور که… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرادی
خرداد ۴, ۱۳۹۹ ۱۱:۳۰ ب٫ظ

جناب اردستانی تردید رسول الله بصورت همواره نبوده است…در ابتدای ارتباط با عالم وحی صورت گرفته و به بیان و استناد به خود قرآن میدانیم رخ داده است…این در جمع آوری و روش خواندن قرآن مشکلی ایجاد نمی کند… درسی هم برای ماست… برای ما هم در طول خوانش قرآن شک و تردید ایجاد میشود….این امیدوار سازی و راهنمایی برای تلاش در رسیدن به ایمان است… ما اگر ارتباط آیات سوره قیامت را ادامه دهید معلوم میشود اشاره به عجله در ذات انسان نیز میکند مخصوصا در بیان عذر تقصیر در مقابل مقام بزرگ یا حفظ دستور او با تکرار… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرادی
جواب به  اسماعیل اردستانی
خرداد ۵, ۱۳۹۹ ۴:۴۰ ق٫ظ

جناب اردستانی

مثال روز پرسیدن درس از دانش آموزان را مثال میزدید بهتر نبود؟

دانش آموز به لکنت می افتد…

یا موقع درس دادن دانش آموز حرف معلم را تکرار میکند مبادا فراموش کند…

به او گفته میشود اینها در کتاب هست نگران نباش…

عکس العمل رسول الله مانند ترکیب این دو عکس العمل است…در روز قیامت…

حرف هایی مانند ” اون بچه رو ساکت کن” ارزشی در هدایت مستمعین ندارد تا در کتاب

ثبت و ضبط شود…

مرادی
مرادی
خرداد ۴, ۱۳۹۹ ۹:۴۷ ب٫ظ

جناب اردستانی اگر بالفرض عبارتی مانند “بشین راحت باش” به پیامبر گفته شده باشد و این عبارت در قرآن نیامده باشد در قرآن جمع آوری شده نقصی پیدا میشود؟ در اتصال و ترکیب کلمات و جملات لازم برای هدایت انسان خللی پیدا میشود؟ إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ ﴿۱۷﴾ فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ ﴿۱۸﴾ ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا بَیَانَهُ ﴿۱۹﴾قیامه مکانیسم نزول و جمع آوری قرآن را لازم نداریم که بطور دقیق بدانیم….آنچه در نهایت جمع آوری شده است را “باور ” میکنیم و با اشاره خود قرآن به رعایت ترکیب و اتصال آن موظفیم… چه زحمت بیهوده ای است که غیاب… مطالعه بیشتر»

فهرست
7
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x