اثبات ناصبی نبودن اهل سنت از دیدگاه شیعه در بررسی دیدگاه موصلی

بسم الله الرحمان الرحیم/محمدجعفر میلان نورانی۱/چکیده:عبدالله الموصلی نویسنده کتاب «حتی لاننخدع» ادعا می‌کند شیعیان، تمامی اهل سنت را ناصبی می‌دانند. وی مانند سایر بخش‌های کتابش، در اینجا نیز به برخی روایات و سخنان بزرگان شیعه استناد می‌کند ولی باز هیچ یک از آن سخنان در اثبات ادعای موصلی، تمام نیست و هر یک یا ناظر به چیزی دیگر است، و…

بسم الله الرحمان الرحیم/
محمدجعفر میلان نورانی۱
/چکیده:
عبدالله الموصلی نویسنده کتاب «حتی لاننخدع» ادعا می‌کند شیعیان، تمامی اهل سنت را ناصبی می‌دانند. وی مانند سایر بخش‌های کتابش، در اینجا نیز به برخی روایات و سخنان بزرگان شیعه استناد می‌کند ولی باز هیچ یک از آن سخنان در اثبات ادعای موصلی، تمام نیست و هر یک یا ناظر به چیزی دیگر است، و یا صرفاً نشانگر نظر شخصی آن فرد است و نباید آن را به کل شیعیان عمومیت داد. بنابراین، نوشتار پیش رو خود را بر آن می‌داند، ضمن اثبات ناصبی نبودن اهل سنت، به توضیح منظور روایات و اقوال مورد ادعای آقای موصلی بپردازد.


کلیدواژه‌ها

عبدالله الموصلی، حتی لاننخدع، تیجانی، جزایری، محسن المعلم، آل محسن، ناصبی، یزید، عاشورا، متوکل، قاتلان امام حسین.


مقدمه

موصلی اثری در رد شیعه نوشته و یکی از مباحث کتابش را چنین نامیده است: «نواصب در نظر شیعه، همان اهل سنت و جماعت هستند». او در این قسمت با این ادعا که همه شیعیان به تبع بزرگانشان، اهل سنت را دشمن اهل بیت می‌دانند، مبادرت به ذکر چند روایت از منابع حدیثی و چند سخن از علمای شیعه، از جمله آقایان معلم، آل محسن و دکتر تیجانی می‌کند. در صورتی که عموم دلایل فوق، ناظر به قضیه‌ای خاص است و درصدد تعمیم ناصبی گری به کل اهل سنت نیست. به همین نیت تصمیم بر آن شد تا ادعاهای موصلی مورد نقدوبررسی قرار گیرد.

این نوشتار فرض را بر این گرفته که بدنه شیعیان، اهل سنت را دوست اهل بیت و دوست خود می‌دانند و موارد خلاف را نه اعتنایی هست و نه عمومیتی.

از آنجا که جریان وهابیت درصدد است شیعیان را دارای تفکری منزوی و خودمحور، و قرائت تکفیری و شاذ خود را به منزله قرائت رسمی اهل سنت و جماعت معرفی نماید، در این راستا به برخی سخنان نویسندگان شیعه مبنی بر جدا دانستن خود از اهل سنت، استناد می‌کند تا برادران اهل سنت را نسبت به شیعیان بدبین سازد. کتاب موصلی نیز همین هدف را پی گرفته و از سخنان برخی از دانشمندان شیعه در راستای اثبات این موضوع، بهره می‌برد. غافل از اینکه رویکرد صحیح در مکتب شیعه این‌گونه نیست. لذا نوشتار پیش رو خود را موظف می‌بیند ضمن تأکید بر اینکه عموم علما و مردم شیعه، اهل سنت را محب اهل بیت می‌دانند، خاطرنشان سازد، مطالبی که آقای موصلی از آثار علمای شیعه ذکر کرده است، یا منظور وی را اثبات نمی‌کند و درصدد بیان موضوعی دیگر است، و یا نظر شخصی خود آن شخص است و ارتباطی به سایر شیعیان ندارد.

در ادامه به نقد مواضع موصلی پرداخته می‌شود.


بررسی ادعاهای موصلی

موصلی ابتدا یک روایت، و بعد از آن چند سخن از علمای شیعه نقل می‌کند.
ناصبی بودن ابوحنیفه در کلام امام صادق!

حدیثی که وی می‌آورد، از کافی نقل شده که ترجمه آن از یکی از مجلدات بحار نقل می‌شود:

«(علی بن ابراهیم از پدرش از حسن بن علی از ابوجعفر صائغ نقل نمود که) محمد بن مسلم گفت خدمت حضرت صادق رسیدم و ابوحنیفه نیز آنجا بود. عرض کردم آقا خواب عجیبى دیده‌ام. امام با اشاره به ابوحنیفه فرمود: خواب خود را بگو که تعبیر کننده خواب اینجاست.

گفتم در خواب دیدم که وارد خانه‌ام شدم. ناگهان زنم بیرون آمد و مقدار زیادى گردو را شکست و بر سر و صورت من پاشید! از این خواب تعجب کردم. ابوحنیفه‌ در تعبیر آن گفت: تو با بستگان زنت که اشخاص پستى هستند در مورد ارث اختلاف خواهى داشت و پس از ناراحتى زیاد، بالاخره سهم خود را خواهى گرفت ان‌شاءالله. حضرت صادق فرمود به خدا قسم خوب گفتى. و ابوحنیفه رفت. گفتم فدایت شوم! من از تعبیر این ناصبى خوشم نیامد.

فرمود: خدا ناراحتى را برایت نیاورد. تعبیر ما با آن‌ها یکى نیست و نه تعبیر آن‌ها موافق تعبیر ماست. جواب خواب تو آن نبود.

عرض کردم: پس شما چطور قسم خوردید و گفتید که «خوب گفتى» با اینکه اشتباه بود؟

فرمود: بلى، منظورم این بود که خوب اشتباه گفتى! عرض کردم: پس تعبیر آن چیست؟

فرمود: تو زن دوم مى‌گیرى و از او بهره جنسى می‌برى. همسرت هم می‌فهمد و لباس‌هاى تو را پاره پاره می‌کند؛ زیرا پوست لباس مغز است.

محمد بن مسلم گفت به خدا قسم فاصله تعبیر و ظهور خواب، تا روز جمعه بیشتر طول نکشید. صبح جمعه من در خانه نشسته بودم. زنى رد شد و من قصد کردم با او ازدواج کنم. به غلام خود امر کردم که او را بیاورد. غلام آن زن را داخل خانه آورد و من هم با وی ازدواج نمودم. ولی ناگهان همسر اولم متوجه جریان شد و وارد اتاق گردید. زن دوم که فرار کرد و از در خارج شد، من تنها ماندم. و او لباس‌هاى تازه‌ام را که در عیدها می‌پوشیدم، پاره پاره کرد».۲
نقد سندی

در مطالعه‌ای که در مورد راویان این روایت انجام گرفت، مشاهده شد «ابوجعفر صائغ» که نام اصلی‌اش «محمد بن الحسین بن سعید» است۳، غیر قابل اعتماد و حتی غالی معرفی شده است.۴ بنابراین، روایت فوق که بیشتر به داستانی عشقی مضحک و بی‌سروته شباهت داشته و درصدد است تا محمد بن مسلم را تخریب شخصیت کند، ضعیف است و نمی‌توان به آن استناد نمود. ضمن اینکه اگر آقای موصلی از اهانت به ابوحنیفه ناراحت است، بهتر است نظر برخی از همفکران خود را نیز در این باره مطالعه نماید.۵

ناصبی بودن ابوحنیفه از نظر شیخ مفید!

موصلی در ادامه روایت، برای اینکه عموم علمای شیعه را تابع این روایت معرفی کند، از شیخ مفید نیز نقل می‌کند که ابوحنیفه را ناصبی می‌دانست.۶
نقد
منبعی که موصلی برای این ادعا معرفی می‌کند، «المسائل الصاغانیه» تألیف شیخ مفید است. نمی‌توان انکار نمود که شیخ در این کتاب انتقادات علمی بسیاری به ابوحنیفه نموده است، ولی در جستجوی مفصلی که در این کتاب کوچک ۱۷۰ صفحه‌ای انجام شد، هرگز دیده نشد که شیخ، ابوحنیفه را ناصبی نامیده باشد! و اساساً لفظ ناصبی، نواصب و نصب، حتی یک بار هم در این کتاب به کار نرفته است! ولی در کتاب دیگر شیخ، موسوم به تفسیر قرآن مجید، عبارتی به این صورت آمده است: «و من عباراتی برخلاف ابوحنیفه، که امام و مقتدای این شیخ ناصبی، یعنی صاغانی است، نقل می‌کنم».۷ لذا به نظر می‌رسد موصلی در این نقل قول دچار اشتباه شده و از اینکه شیخ مفید، صاغانی را در یکی از آثارش، ناصبی نامیده، منبع این سخن را به اشتباه، کتاب «المسائل الصاغانیه» دانسته است. همچنین اشتباه دوم این است که موصلی انتساب ناصبی گری را به ابوحنیفه دانسته؛ در حالی که شیخ مفید در مورد ابوحنیفه چنین تعبیری به کار نبرده و صرفاً در مورد صاغانی این تعبیر را آورده است. ولی روی هم رفته، اگر در کلام یکی از شیعیان، دیده شود که شخصی از اهل سنت به ناصبی گری منتسب شده است، باید ابتدا دلیل وی بر این ادعا را دید. مثلاً در قضیه فوق اگر این نتیجه به دست آمد که شیخ در ادعای خود، مبنی بر ناصبی دانستن صاغانی، تعریف مشهور از واژه ناصبی را مد نظر داشته و برطبق آن وی را ناصبی نامیده، پس اشتباه از شیخ مفید نیست و لابد ملاکاتی از ناصبی گری در صاغانی وجود داشته که مرحوم مفید را به این تعبیر سوق داده است؛ و اگر چنین ملاکاتی وجود نداشت و شیخ دچار اشتباه شده بود، باید دانست که عموم شیعه نظر دیگری دارند و نمی‌توان به صورت موجبه کلیه، تمامی شیعیان را داخل در این حکم دانست.


ناصبی بودن ابوحنیفه در کلام سید جزایری

موصلی در ادامه ادعاهایش، به کلام مرحوم جزایری نیز در این باره اشاره می‌کند. جزایری می‌نویسد: امامان اهل بیت و یاران خاص ایشان، لفظ ناصبی را بر ابوحنیفه اطلاق می‌کردند؛ با اینکه او نه تنها آشکارا با اهل بیت دشمنی نمی‌ورزید، بلکه به ایشان اظهار محبت نیز می‌نمود! ولی چون راهش را از آنان جدا کرد، ناصبی است!۸ موصلی از قول شیخ حسین بحرانی نیز چنین نقل می‌کند: ناصبی کسی است که حضرت علی را بر غیر او مقدم بدارد!۹ و آن گاه موصلی خود چنین می‌افزاید که در باور شیعه، نواصب همین سنی‌ها هستند! و از آنجا که ابوحنیفه غیر علی را بر آن حضرت مقدم می‌دانست، لذا در نظر شیعیان ناصبی است.۱۰

نقد
موصلی در کتابش به سخنان مرحوم جزایری استنادات متعددی داشته و آرای شاذ وی را به عنوان موضع عموم شیعیان معرفی کرده است. در حالی که در جای دیگر نیز تأکید شد، کلام مرحوم جزایری نه تنها مورد قبول همه شیعه نیست، بلکه یکی از بزرگان شیعه، که مصحح کتاب آقای جزایری کلام او را نیز در مقدمه آورده است، خواندن آثار وی را حرام می‌داند!۱۱ ضمن اینکه طبق تعریفی که مورد اتفاق عموم دانشمندان شیعه و سنی قرار گرفته، به کسی که از راه اهل بیت جدا شده باشد ناصبی اطلاق نمی‌شود؛ بلکه ناصبی کسی است که به اهل بیت ناسزا بگوید و یا با ایشان بجنگد. لذا نمی‌توان نظر شخصی چند نفر از علمای شیعه را، نظر کل شیعه دانست. کما اینکه در میان اهل سنت نیز در موارد متعددی اختلاف نظر وجود دارد؛ لذا در مباحث اختلافی نمی‌توان نظر یکی از علما را به عنوان نظر کل افراد آن مذهب، معرفی نمود. ملاک مسلمان بودن و ناصبی نبودن، دوست داشتن اهل بیت است و این خصلت نیز در میان عموم آن‌ها دیده می‌شود.۱۲

البته سیوطی نیز مرتکب همین اشتباه شده و نشانه ناصبی گری را تقدیم غیر علی بر ایشان می‌داند!۱۳ لذا شایسته است موصلی به سخنان وی نیز نظری داشته باشد.


انکار خلافت وصی، علامت ناصبی گری!

موصلی در ادامه نقل قول‌هایش از علمای شیعه، به محقق کرکی می‌رسد و از وی چنین نقل می‌کند، که ناصبیان در انکار خلافت وصی، مانند کفاری هستند که نبوت رسول خدا را انکار می‌کنند.۱۴ لذا موصلی وی را نیز جزء کسانی می‌داند که به ناصبی بودن اهل سنت قائلند.۱۵
نقد

در اینجا نیز مجدداً تأکید می‌شود، نمی‌توان موضع یک یا چند نفر از علمای شیعه را به منزله کل شیعیان تلقی نمود. علامت کفر و ناصبی گری در نظر عموم دانشمندان و بزرگان شیعه، این است که شخص به اهانت یا جنگ علیه اهل بیت بپردازد؛ نه اینکه صرفاً مقامی از مقامات ایشان، مثل خلافت وصی را معتقد نباشد. به قول استاد میلانی: «شما نمی‌توانید مسلمانی را پیدا کنید که به طور کلی منکر خلافت حضرت علی باشد. تنها گروهی از خوارج و ناصبی‌ها که با بغض و کینه و دشمنى آن حضرت بزرگ شده و دشمنى و ناسزا گفتن به آن بزرگوار را مایه تقرب به پروردگار مى‌دانند، خلافت آن حضرت را نمى‌پذیرند. تمامى مسلمانان، چه شیعه و چه سنى، این عده را که به نام‌هاى ناصبى، خارجى و دشمن اهل بیت‌ علیهم السلام‌ معروفند، از اسلام خارج مى‌دانند».۱۶ لذا تعریف ایشان را می‌توان تعبیر مقبولی از واژه ناصبی دانست.


ناصبی بودن بعضی از دانشمندان اهل سنت!

موصلی همچنین از شیخ علی آل محسن، متکلم معاصر شیعی نقل می‌کند: ناصبیان در میان علمای اهل سنت بسیارند؛ از جمله ابن تیمیه، ابن کثیر دمشقی، ابن الجوزی، ذهبی و ابن حزم.۱۷
نقد

اولاً باید توجه داشت، اینکه آقای آل محسن به برشمردن افرادی از اهل سنت مبادرت می‌کند که در نظرش ناصبی‌اند، به این معناست که کل اهل سنت را ناصبی نمی‌داند! وگرنه می‌گفت همه اهل سنت ناصبی هستند! شاهد این ادعا، مطلبی است که خود آقای آل محسن در کتاب دیگرش نوشته است؛ مبنی بر اینکه نه او و نه عموم علمای شیعه، هرگز کل اهل سنت را ناصبی نمی‌دانند؛ چراکه برادران سنی را نمی‌توان در جنایاتی که نواصب در طول تاریخ علیه اهل بیت انجام دادند، شریک جرم دانست.۱۸ کما اینکه نمی‌توان وجود ده‌ها و بلکه صدها نفر غالی را در میان شیعه انکار کرد. ولی این ربطی به عموم شیعیان ندارد و به معنای غالی بودن کل شیعه نیست.

ثانیاً شیخ آل محسن قبل از اینکه این دانشمندان را به عنوان ناصبی نام ببرد، راویان ناصبی را نیز ذکر کرده است. ولی موصلی هیچ اشاره‌ای به آن‌ها نمی‌کند و آل محسن را به جرم اینکه آن‌ها را نیز ناصبی دانسته، زیر سؤال نمی‌برد! شاید دلیلش این باشد که آقای آل محسن در مورد ناصبی بودن آن راویان، به آثار رجالی خود اهل سنت استناد می‌کند و بزرگان اهل سنت خود، معترف به ناصبی بودن برخی راویان هستند! مثلاً یکی از راویانی که در زمره نواصب ذکر می‌کند، عبدالله بن شقیق است؛ که ابن حجر به نقل از ابن معین، رجالی بزرگ اهل سنت در مورد وی می‌نویسد: «یبغض علیا»۱۹ (با حضرت علی دشمن بود!) آیا این غیر از تعریفی است که شیعه و سنی در مورد مفهوم ناصبی، با یکدیگر اشتراک دارند؟! یا شخصی به نام حصین بن نمیر را نام می‌برد، که عسقلانی به نقل از ابی خیثمه می‌گفت از پدرم شنیدم، که حصین، علی را دشمن می‌داند.۲۰ همچنین شخصی به نام «زیاد بن علاقه بن مالک الثعلبی» را نام برده که عسقلانی نیز از قول ازدی در موردش می‌نویسد: «کان منحرفا عن أهل بیت النبی»!۲۱ و از همه تأمل برانگیزتر، شخصی به نام «حریز بن عثمان» است که در طول زندگی‌اش هر صبح هفتاد مرتبه، و هر شب هفتاد مرتبه به امیرالمؤمنین لعن می‌فرستاد! وی به راحتی حدیث مشهور «أنت منی بمنزله هارون من موسى» که در آثار فریقین در فضیلت حضرت علی نقل شده را، به «أنت منی بمنزله قارون من موسى» عوض نمود!۲۲ لذا وقتی آقای آل محسن می‌گوید گروهی از راویان ناصبی‌اند، و بعد از آن ادعا می‌کند برخی نویسندگان نیز شاخصه ناصبی گری دارند، یعنی برطبق همان دلیلی که در مورد ناصبی بودن گروه نخست ذکر شد و خود علمای اهل سنت نیز همان شاخصه‌ها را قبول داشتند، گروه دوم نیز ناصبی هستند.

شاهد این ادعا این است که برخی از بزرگان اهل سنت، در ناصبی دانستن آن افراد گروه دوم، با آل محسن هم‌عقیده‌اند. مثلاً حسن سقاف از دانشمندان معاصر اردنی می‌نویسد:

«ابن‌تیمیه ناصبی و دشمن علی -علیه‌السلام- است و فاطمه زهرا را متهم به نفاق کرده است».۲۳

چه جسارتی بالاتر از اینکه پاره تن رسول خدا را متهم به نفاق کند؟۲۴ آیا پیامبر نفرمود که هر کس فاطمه را بیازارد، مرا آزرده است؟۲۵ و آیا منافق دانستن حضرت فاطمه، آزردن ایشان محسوب نمی‌شود؟

در کلام ابن تیمیه نشانه‌های زیادی مبنی بر ناصبی بودن وی وجود دارد و کتاب «منهاج السنه» مملو از این نشانه‌هاست. وی از روی دشمنی لجاجت آمیز با علامه حلی، استدلالات وی مبنی بر افضلیت امیرالمؤمنین را به گونه‌ای زیر سؤال برده که منجر به توهین به شخص آن امام شده است! ابن‌تیمیه همچنین رابطه بین امیرالمؤمنین و فرزندش امام حسن را صلح آمیز نمی‌داند و معتقد است میانشان اختلاف وجود داشت! وی به قیام عدالت محور حضرت سیدالشهداء نیز اعتراض کرده و آن را موجب تفرقه بین امت اسلامی خوانده است!۲۶ آیا این، چیزی جز ناصبی گری است؟ ابن تیمیه چطور باید در مورد اهل بیت سخن می‌گفت تا ناصبی بودنش اثبات گردد؟!

در مورد سایر افرادی که آقای آل محسن نام برده، مثل ابن کثیر و… نیز باید گفت، به طور کلی برای تشخیص ناصبی بودن افراد، سه ملاک وجود دارد که فریقین بر روی آن‌ها اتفاق نظر دارند: یا در مقابل اهل بیت شمشیر کشیده باشد، یا به آن‌ها فحاشی نماید و یا فضیلتی از آنان را که عموم فریقین قبول دارند، زیر سؤال ببرد. حال اگر آقایان ذهبی، ابن جوزی، ابن کثیر و ابن حزم و هر کسی که شیخ آل محسن نام برده و به طور کلی تمام افراد، یکی از این سه کار را انجام داده باشند، ناصبی‌اند؛ وگرنه مسلمان هستند و آقای آل محسن باید در سخنش تجدید نظر کند.

ناصبی بودن برخی بزرگان اهل سنت!

موصلی در ادامه به نقل از آقای محسن المعلم، دیگر متکلم معاصر شیعی، ده‌ها نفر از افراد شاخص و تأثیر گذار اهل سنت را ناصبی می‌داند.۲۷

نقد

چیزی که باید بدان توجه داشت، این است که از نصب یک سری افراد، نصب تمام اهل سنت لازم نمی‌آید و حتی خود اهل سنت نیز در تعریف ناصبی گری، برخی ملاکات مشترکی با شیعه دارند. و اگر قرار باشد به صرف اثبات نصب یک یا چند نفر، تمام همفکران آن‌ها نیز مبتلا به ناصبی گری شوند، خود اهل سنت نیز خود را ناصبی دانسته‌اند! مثلاً ارنئوط از محققان سنی در حاشیه‌ای که بر کتاب ذهبی نوشته، در تعریف ناصبی می‌گوید: ناصبی شخص منافقی است که متدین به بغض حضرت علی است و بیزاری از ایشان را باور خود می‌داند!۲۸ به جرأت می‌توان ادعا کرد، هیچ یک از مکاتب رسمی اهل سنت، داخل در این تعریف نیستند. ولی می‌توان گفت کسانی که در روز عاشورا در مقابل امام حسین شمشیر کشیدند، داخل در این تعریفند. لذا بعید نیست، در تعریفی که دانشمندان اهل سنت از واژه ناصبی می‌آورند، عده انگشت شماری از اهل سنت نیز به آن تعریف وارد شوند؛ ولی هرگز شامل کل اهل سنت نیست. لذا شیعه هم که در تعریف اصطلاح فوق، با اهل سنت مخالفت نمی‌کند، ممکن است بعضی افراد را مصداق این تعریف ببیند؛ که البته هرگز آن را به عموم جامعه سنی گسترش نخواهد داد.

ولی مسئله‌ای که نباید از آن غافل شد، این است که در میان تاریخ اهل سنت، گزارش‌هایی مبنی بر توهین به اهل بیت توسط برخی افراد شاخص اهل سنت وجود دارد. مثلاً ابن ابی الحدید که سنی است و به تبع سنی بودنش، تقریباً کل جلد دوازدهم از کتابش را به مدح یکی از افراد مؤثر در اهل سنت اختصاص داده است، در جایی دیگر از همان کتاب، از قول استادش جعفر بن یحیى البصری‌ نقل می‌کند، که همان شخص مؤثر در اهل سنت، سخن ناصواب و قابل تأملی در مورد امیرالمؤمنین گفته است.۲۹ و این مصداق بارز توهین به اهل بیت است که مهم‌ترین شاخصه ناصبی گری به شمار می‌رود. لذا بعید نیست استناد آقای معلم به این قبیل گزارش‌هایی باشد که در منابع اهل سنت وجود دارد. و شایسته است آقای موصلی توجهی نیز به آن‌ها داشته باشد. ولی به هر تقدیر، به قلم آوردن مطلبی که موجب رنجش اهل سنت گردد، امری ناصواب است و در عین حال عموم علمای شیعه نیز از این امر برکنارند و موارد جزئی را نمی‌توان موضع کل شیعیان دانست.
تفسیر ناصبی به عامه!

موصلی در ادامه به نقل از مرحوم سیدمحمد شیرازی می‌نویسد: منظور از ناصبی، همه عامه است؛ به دلیل خبر ابن سنان. آن گاه از قول مرحوم سیدمحسن امین نقل می‌کند: اصطلاح «خاصه» در مورد شیعیان است و اصطلاح «عامه» نیز ناظر به اهل سنت است.۳۰ دو جمله نیز از مرحوم کرکی و مرحوم فتح الله نمازی شیرازی، در عامه نامیدن اهل سنت ذکر می‌کند. سپس خود موصلی چنین نتیجه می‌گیرد که شیعیان، کل اهل سنت را ناصبی می‌دانند!۳۱

نقد

روایتی که آقای شیرازی بدان استناد داشته و آن را «خبر ابن سنان» می‌نامد، بدین مضمون است، که محمد بن احمد از ابراهیم بن اسحاق از عبدالله بن حماد -عبدالله بن سنان- از امام صادق نقل می‌کند: ناصبی کسی نیست که با ما اهل بیت دشمن باشد؛ زیرا نمی‌توانی کسی را بیابی که صراحتاً بگوید من پیامبر و خاندانش را دوست ندارم! بلکه ناصبی کسی است که با شما شیعیان، از این لحاظ که ما را دوست دارید و پیرو ما هستید، دشمنی بورزد.۳۲

اولاً این حدیث مشکل سندی دارد و به خاطر وجود ابراهیم بن اسحاق الاحمر در آن، که مجهول است۳۳، قابل استناد نیست.۳۴ ثانیاً از حیث محتوا نیز می‌توان اشکالاتی به آن وارد نمود. و آن اینکه چطور می‌توان ادعا کرد، ناصبیان جرأت نداشتند صراحتاً دشمنی خود را با خاندان رسول خدا ابراز کنند؟ در حالی که قاتلان امام حسین در کربلا به راحتی به آن حضرت بی‌حرمتی می‌کردند. از باب نمونه، عمرو بن حجاج یکی از لشکریان یزید، خطاب به آن حضرت گفت: ای حسین، از این آب، سگ‌ها و خوک‌ها و گرگ‌ها می‌نوشند. ولی به خدا سوگند، تو از این آب حتی قطره‌ای نخواهی چشید تا اینکه آتش جهنم را بچشی!۳۵ و ناصبی دیگری با جسارت تمام به امام چنین خطاب کرد: ای دروغ‌گو پسر دروغ‌گو! برادرم را گمراه کردی و فریب دادی تا سرانجام به کشتنش دادی! یا دیگری می‌گفت: ای حسین، تو را به آتش جهنم بشارت باد!۳۶ آیا اگر قرار بود این افراد، دشمنی خودشان را با اهل بیت علناً نشان دهند، با چه ادبیات دیگری واضح تر از این می‌توانستند بیان کنند؟!

اگر چنین اشکال شود، که در زمان امام حسین، ناصبیان در راس قدرت، و اهل بیت نیز در تنگنا و مغضوب حکومت بودند و به همین خاطر بود که آزادانه و بدون خوف از پیگرد توسط حکومت، به ابراز مخالفت با اهل بیت می‌پرداختند، و روایت امام صادق مربوط به زمانی است که نواصب حکومت را در دست نداشتند، چنین پاسخ داده می‌شود که مگر در زمان امام صادق، حکومت در دست شیعیان یا اهل سنت بود؟! اگر منصور، حاکم معاصر امام صادق و قاتل ایشان، در ابراز عداوت با اهل بیت و کشتار دوستداران شیعه و سنی ایشان، جنایتکارتر از یزید نبود، به یقین کمتر از او هم نبود!۳۷ فقط تنها تفاوتش با یزید این بود که منصور از سفاکی علنی یزید و تبعات آن درس عبرت گرفته بود و به همین خاطر هم امام صادق را با زهر به شهادت رساند! نه در میدان جنگ!۳۸ سایر خلفای عباسی نیز دست کمی از منصور نداشتند و از باب نمونه، به این ماجرا اشاره می‌شود که متوکل در شب نشینی‌هایش، دستور می‌داد یکی از ندیمانش که مخنث بود، بالشتی زیر شکمش بگذارد و با رقص، امیرالمؤمنین را مسخره نماید! خود متوکل نیز شراب می‌خورد و به او می‌خندید!۳۹ با این تفاصیل، آیا می‌توان تصور کرد که دوستداران بنی عباس و طرفداران نواصب، نمی‌توانستند با آزادی و بدون خوف از توبیخ حکومت، به اهل بیت توهین کنند؟!

این‌ها مربوط به زمانی بود که اهل بیت در تنگنا قرار داشتند. ولی حتی در زمان خلافت شخص امیرالمؤمنین نیز خوارج ناصبی علناً آن حضرت را تکفیر می‌نمودند و هیچ خوفی هم از دستگیری نداشتند! آن‌ها صراحتاً در حضور امام به وی گفتند: در راه کفر، مانند اسبِ مسابقه می‌دوی!!۴۰ یعنی هم آن بزرگوار را تکفیر کردند، و هم توهین رکیکی به ایشان وارد نمودند. توهین‌هایی که یقیناً توسط اهل سنت، محکوم می‌شود.

لذا اینکه از قول امام نقل شده: «هیچ‌کس جرأت ندارد علناً دشمنی خود را با آل محمد ابراز نماید»، به شهادت تاریخ، نمی‌تواند کامل باشد و بنابراین، هم سند روایت قابل اعتماد نیست، و هم استنباط مرحوم شیرازی از این روایت، صحت ندارد؛ چراکه حدیث اصلاً ناظر به اهل سنت نیست؛ که بخواهد از آن نتیجه‌گیری کند که همه اهل سنت ناصبی‌اند!

همچنین در مقابل روایتی که موصلی آورده نیز باید گفت، مرحوم شیخ صدوق در همان کتابش که این روایت را ذکر کرده، بابی به نام «عقاب الناصب و الجاحد لأمیر المؤمنین و الشاک فیه و المنکر له‌» آورده و روایاتی در این باب ذکر نموده، که حتی یکی از آن‌ها نیز شامل هیچ یک از مذاهب چهارگانه اهل سنت نیست! ابتدا باید در خود عنوان دقت شود که ترجمه آن چنین است: «روایاتی در مورد عذاب شدن ناصبی و کسی که با امیرالمؤمنین جحد و مخالفت، یا در حقانیتش تردید، و یا او را انکار نماید». در صورتی که قاطبه اهل سنت نه با آن حضرت مخالفند، نه در حقانیت ایشان تردید دارند و نه ایشان را انکار می‌کنند. و وقتی هم به عموم روایات آن باب می‌نگریم، به عباراتی برمی‌خوریم که به هیچ وجه نمی‌تواند شامل اهل سنت باشد؛ مثلاً روایات می‌فرمایند: ناصبیان کسانی‌اند که نسبت به ظلمی که بر ما رفته بی‌تفاوت باشند (این اصلاً شامل اهل سنت نیست و قاطبه آنان از جنایت یزید بیزارند) و یا فرموده‌اند: منکر ولایت علی به دوزخ خواهد افتاد (به نظر می‌رسد رأی صحیح این باشد که اهل سنت مخالف ولایت امیرالمؤمنین نیستند؛ دو شاهد می‌توان بر این ادعا ارائه کرد: یکی اینکه عموم مفسران اهل سنت، منظور از ولایتی که خداوند در آیه حاتم بخشی برای مؤمنان عطا کرده را، آن حضرت می‌دانند۴۱؛ پس قبول دارند که آن حضرت بر آن‌ها ولایت دارد. و ثانیاً از دانشمندان اهل سنت چنین نقل شده که اطاعت از حاکم را واجب می‌دانند.۴۲ از جمله امیرالمؤمنین در حکومت چند ساله خود. لذا نمی‌توان اهل سنت را منکر ولایت دانست؛ گرچه شاید آن حضرت را مانند شیعه، امام ندانند و صرفاً به عنوان خلیفه چهارم، بپذیرند).۴۳ لذا آقای موصلی هنگامی که در ضمن آوردن روایتی ضعیف، ادعا می‌کند شیعیان، اهل سنت را ناصبی می‌دانند، شایسته است به روایات صحیح دیگری نیز که در این باب وارد شده رجوع کند تا به یک‌جانبه نگری متهم نشود.
تیجانی و ناصبی دانستن اهل سنت!

موصلی همچنین از دکتر تیجانی سماوی، متکلم معاصر شیعی، چندین قول نقل می‌کند که در ادامه به صورت جداگانه مورد بررسی قرار می‌گیرد.

سخن اول تیجانی

موصلی از قول وی چنین می‌نویسد، که از آنجا که اهل حدیث همان اهل سنت هستند، با دلیل محکم و قاطع اثبات می‌شود که سنتی که مد نظر آنان است، همان دشمنی با امیرالمؤمنین و لعن نمودن و بیزاری جستن از ایشان است. و این همان ناصبی گری است. تیجانی در جایی دیگر نیز می‌گوید: نیازی به توضیح نیست که مذهب ناصبیان، مذهب اهل سنت است. و موصلی خود، آن را چنین نقد می‌کند: واضح است که اهل سنت با نواصب مخالف بودند و با اظهار فضایل اهل بیت، که امروزه در آثارشان یافت می‌شود، ادعای نواصب را رد نمودند. و این دلیلی بر کذب بودن ادعای تیجانی است!۴۴
نقد

مقدمتاً باید گفت، وی در قسمت دیگری از کتابش تصریح می‌کند که اهل سنتی که امروزه او می‌شناسد، نه تنها متعصب و دشمن اهل بیت نیستند، که به آنان محبت نیز می‌ورزند.۴۵ لذا منظور وی از ناصبی بودن اهل سنت، صرفاً مربوط به سنی‌های عصر حضور امامان و مخصوصاً زمان احمد حنبل است.۴۶ بنابراین نقدی که به سخن وی انجام خواهد گرفت، در این مورد است که وی تمام مردم سنی در قرون نخستین اسلام را ناصبی می شمارد؛ نه همه اهل سنت را.

با ذکر این مقدمه باید گفت، اگر منظور دکتر تیجانی از آوردن عبارت «اهل حدیث همان اهل سنت هستند»(أن أهل الحدیث هم أنفسهم أهل السنه و الجماعه) این باشد که تمام اهل سنت، اهل حدیثند، این سخن از اساس اشتباه است! چراکه یکی از بزرگان اهل سنت، یعنی ابوحنیفه، رئیس مکتب اهل رأی است که با اهل حدیث اختلافاتی مبنایی داشت. و اگر منظور آقای تیجانی این گزینه باشد، باید گفت سخن وی قابل قبول نیست.

اما اگر منظور این باشد که اهل حدیث نمی‌توانند زیرگروه هیچ عقیده‌ای غیر از اهل سنت قرار گیرند، و بدین خاطر نیز اهل سنت نامیده شده‌اند، به نظر می‌رسد صحیح باشد ولی در توضیح آن باید گفت، این عبارت فقط درصدد این است که بگوید، اهل حدیث خود را به اهل سنت منتسب می‌کردند؛ نه اینکه کل اهل سنت، جزء مکتب اهل حدیث باشند! به عبارت دیگر، گفته می‌شود عینکی‌ها همه تیزهوش هستند؛ ولی این بدان معنا نیست که تیزهوش‌ها همه عینکی باشند! لذا عبارت نمی‌تواند اهل حدیث بودن تمام اهل سنت را اثبات کند. کما اینکه اگر اهل حدیث بودن به معنای نفی تقلید باشد، وجود صدها میلیون سنی مقلد، این ادعا را رد می‌کند. و همچنین اگر به معنای ظاهرگرایی و جمود در نصوص شرعی باشد، باز هم وجود ابوحنیفه و اهل رأی، با این قضیه منافات دارد.

ولی باید عبارت دکتر تیجانی را بیشتر مطالعه کرد تا فهمید منظور وی چیست. تیجانی قبل از اینکه این عبارت را بیاورد، جسارت‌های متوکل به حضرت علی را نقل می‌کرد؛ که دلقک مخصوصی داشت که آن بزرگوار را استهزا می‌کرد و خود متوکل نیز نسبت به نام علی به شدت بیزار بود و حتی دستور داده بود کودکانِ تازه متولد شده‌ای که نامشان علی بود را، به قتل برسانند! آن گاه در ادامه می‌گوید: متوکل با تمام این جرم و جنایت‌ها و ناصبی گری‌اش، خود را «زنده کننده سنت» نامیده بود و اهل حدیث را دوست می‌داشت! پس این سنتی که متوکل زنده کننده آن است و آن اهل حدیثی که متوکل از آن حمایت می‌کند، چیزی جز ناصبی گری نیست.۴۷ لذا سخن تیجانی درصدد عمومیت دادن ناصبی گری به کل اهل سنت نیست؛ بلکه منظورش این است که متأسفانه ناصبیان خود را به اهل سنت ضمیمه کرده و از این رهگذر، صدمات زیادی به آنان وارد آوردند.۴۸ و با توجه به اینکه در طول تاریخ، عمل‌کرد عموم اهل سنت هیچ گاه مؤید جنایات متوکل نبوده است، برائت سنی از متوکل بیشتر مشهود می‌شود.


سخن دوم تیجانی

موصلی چند سخن دیگر از دکتر تیجانی آورده و به نقل از وی می‌نویسد: بر شیعیان سخت بود که پشت سر افرادی نماز بخوانند، که هم خود را سنی معرفی می‌کردند و از آن طرف، در وسط نماز بر حضرت علی نفرین می‌نمودند. و نقل دیگر: اگر بخواهیم بحث را گسترش دهیم، باید بگوییم این اهل سنت بودند که به دستور بنی امیه و بنی عباس، با اهل بیت جنگیدند. و نیز در نقل دیگری از وی می‌نویسد: معلوم می‌شود که ناصبیان کسانی‌اند که با امیرالمؤمنین و اهل بیت جنگیدند و خود را نیز اهل سنت معرفی کردند.۴۹

نقد

این سخن آقای تیجانی نیز کل اهل سنت را به ورطه ناصبی گری نمی‌برد. تمام شاخصه هایی که تیجانی به عنوان علامت ناصبی گری دانست، از قبیل اهانت به امیرالمؤمنین در نماز و جنگیدن با ایشان، هرگز شامل مکاتب و مذاهب رسمی اهل سنت از قبیل اشاعره، معتزله و… نمی‌شود. همان‌طور که سابقاً در تعریف ناصبی گذشت.

سخن سوم تیجانی

وی سپس از قول دکتر تیجانی می‌نویسد: انسان وقتی کینه‌ورزی اهل سنت نسبت به اهل بیت، و تحریف شدن فضایل آنان توسط اهل سنت را می‌بیند، به کنه ذات آن‌ها پی می‌برد. آن گاه موصلی خود می‌گوید: تیجانی چگونه این ادعا را می‌کند؟ در حالی که آثار اهل سنت مملو از فضایل اهل بیت است! پس چرا تیجانی به روایات تحریف شده احتجاج می‌کند؟! و سپس در نقل قول دیگری از وی می‌گوید: آنان به‌قدری با حضرت علی دشمن بودند، که شعارشان این بود که در هر چیزی با آن حضرت و شیعیانش مخالفت کنند؛ حتی اگر توسط سنت نبوی نزدشان اثبات شده باشد.۵۰

نقد

در این قسمت نیز برای فهمیدن منظور دکتر تیجانی، ناچار باید کل مطلب وی را مطالعه نمود. در ادامه سخن، وی ادعا دارد علی‌رغم اینکه در آثار اهل سنت روایات زیادی در مورد لزوم کامل فرستادن صلوات و افزودن آل پیامبر در صلوات، وارد شده است، ولی اهل سنت صلوات را ناقص می‌فرستند. آن گاه وی نتیجه می‌گیرد که دلیل این ناقص فرستادن صلوات، دشمنی با اهل بیت است!۵۱

اینجا باید گفت، این نظر شخصی آقای تیجانی است و سایر علمای شیعه چنین نظری ندارند. و این سخن اصلاً قابل توضیح و توجیه نیست! ضمن اینکه دانشمندان اهل سنت، از روایاتی که در آن دستور داده شده که هنگام فرستادن صلوات بر رسول خدا، باید بر خاندان وی نیز صلوات فرستاده شود، وجوب را استنباط نمی‌کنند و صرفاً آن را مستحب می‌دانند. و این مسئله‌ای کاملاً عادی است و در میان روایات شیعه هم ممکن است تعدادی از روایات بر روی مطلبی تأکید فراوانی داشته باشند ولی فقها از آن روایات، صرفاً استحباب را بفهمند. شاهد آن این است که اولاً مکرراً از سخنرانان و امامان جماعت اهل سنت، صلوات بر آل پیامبر نیز شنیده شده است. صلوات بر خاندان رسول خدا به‌قدری در میان اهل سنت دیده می‌شود، که حتی برخی عناصر داعش با هجوم به مساجد اهل سنت، آنان را از صلوات فرستادن بر آل پیامبر نهی می‌کردند و در برخی موارد نیز کسانی را که مبادرت به انجام این عمل مشروع می‌نمودند، به قتل می‌رساندند!۵۲ به نظر می‌رسد نهی داعش از این کار، به دلیل شبیه شدن آنان به شیعیان بود!

و ثانیاً هیچ یک از علمای سنی نگفته‌اند که علی‌رغم اینکه ما از روایات مزبور، وجوب صلوات فرستادن بر خاندان رسول خدا را استنباط می‌کنیم، ولی عمداً و به خاطر دشمنی با اهل بیت، بر آن‌ها صلوات نمی‌فرستیم! حتی برخی از اندیشمندان اهل سنت، صلوات فرستادن بر آل را نیز لازم می‌دانند. مثلاً ماموستا عزیز بابایی امام جمعه اهل سنت صادقیه تهران می‌گوید:

ما اهل سنت معتقدیم صلوات فقط برای پیامبر اکرم نیست و برای آل آن حضرت هم است؛ تا حق صلوات و درود برآورده گردد.۵۳

مولوی غلام نبی توکلی امام جمعه اهل سنت مسجد جامع احناف تایباد و رئیس حوزه علمیه احناف این شهر نیز چنین اظهار می‌کند:

سلام بر پیامبر و اهل بیت پیامبر در نمازهای پنج گانه اهل سنت قرار دارد و همه نمازگزاران اهل سنت در نمازهای واجب روزانه خود حتماً به پیامبر و اهل بیت پیامبر سلام و درود می‌فرستند.

همچنین مولوی عبدالباری صالحی مدیر حوزه علمیه مظهر التوحید تایباد گفت:

اهل سنت در کل سال و در هر نمازجمعه، به اهل بیت پیامبر درود و سلام می‌فرستند واگر در نمازجمعه به آل بیت پیامبر درود فرستاده نشود، نماز باطل است.۵۴

ولی نکته‌ای که نباید از آن غافل بود، این است که موصلی در ابتدای نقل قول‌هایش از دکتر تیجانی، ادعا می‌کند که وی عقیده دارد، اهل سنت ناصبی‌اند و نواصب در نظر شیعه، نجسند و خونشان مباح است.۵۵ ولی وی به مغالطه بزرگی افتاده است. درست است که به دلایلی که هر یک در قسمت خود مفصلاً ذکر شد، شیعیان دشمنان اهل بیت را نجس و مهدورالدم می‌دانند، و درست است که متأسفانه ناصبیان در طول تاریخ عنوان اهل سنت را بر خود می‌نهادند، ولی عموم اهل سنت از اعتقاد آن‌ها مبنی بر دشمنی با اهل بیت، بیزار بودند و روایاتی که علیه ناصبیان آمده، نمی‌تواند شامل بدنه اهل سنت باشد.
شهادت امام حسین توسط شیعیان!

موصلی در ادامه از تیجانی چنین نقل قول می‌کند: افرادی که خود را اهل سنت نامیده بودند، نسبت به کشتن امام حسین رضایت داشتند و بعید نیست همان‌ها به قتل ایشان نیز کمک کرده باشند؛ لذا قاتلان امام جزء اهل سنت هستند.۵۶

آن گاه موصلی می‌نویسد: در اینکه قاتلان امام حسین جزء اهل سنت نیستند، هیچ شبهه‌ای وجود ندارد و کاملاً واضح است. بلکه قاتلان حقیقی آن حضرت، خود شیعیان بودند! این، شیعیان بودند که امام را با مکر و فریب به کربلا کشانده و شهید کردند! یعنی وقتی در مقابل ادعای تیجانی، مبنی بر سنی بودن قاتلان امام حسین قرار می‌گیرد، متقابلا همین سخن را به خود شیعیان بر‌می‌گرداند! وی در ادامه برای اثبات ادعای خود، به سخنی از آقای سیدمحسن امین استناد می‌کند. مرحوم امین می‌گوید: از امام باقر در مورد مسبب شهادت سیدالشهداء سؤال شد. ایشان فرمود: افرادی با امام حسن بیعت نمودند و سپس خیانت ورزیده و به جانش سوء قصد نمودند؛ تا اینکه او را رها کردند و امام نیز با صلح با معاویه، خون خود و اهل بیتش را حفظ کرد. سپس بیست هزار نفر از اهل عراق با امام حسین بیعت کردند ولی به او نیز خیانت کرده و او را کشتند.۵۷

موصلی سخن مرحوم امین را چنین توضیح می‌دهد، که اهالی عراق کلاً شیعه بودند و سنیی در میانشان نبود! چراکه از قول فاطمه دختر امام حسین در کتاب احتجاج نقل شده است: ای کوفیان خائن و حیله‌گر، خداوند ما را با شما امتحان کرد ولی ما از امتحان سربلند بیرون آمدیم. و از امام زین العابدین نیز روایت کرده: ای حیله‌گران مکار شهوت پرست، آیا می‌خواهید به سمت من بیایید، همان‌گونه که سابق بر این نزد پدرانم رفتید؟ و امام حسن مجتبی نیز در این باره فرمود: به خدا سوگند، من معاویه را بهتر از این افرادی می‌دانم که خود را شیعه نامیده‌اند؛ چراکه به من سوءقصد کرده و از پشت به من خنجر می‌زنند. به خدا اگر معاویه با من عهدی ببندد، خود را متعهد می‌کند که خونم را حفظ کند و خانواده‌ام را در امنیت قرار دهد. ولی اگر جنگم را با معاویه ادامه می‌دادم، همین‌ها مرا به وی تسلیم می‌کردند.۵۸

سپس موصلی چنین نظر می‌دهد، که همین اسلاف تیجانی بودند که بر سر حسنین و پدرشان چنین بلاهایی آوردند! آن گاه برای اثبات ادعای خود به کلامی از نهج‌البلاغه استناد می‌کند: ای کوفیان، به خدا سوگند، دوست دارم معاویه ده نفر از شما را بگیرد و در عوض، یک نفر از یاران خودش را به من بدهد.۵۹

نقد

ما هم با قول آقای موصلی که گفت: «قاتلان امام حسین جزء اهل سنت نیستند» موافقیم و عقیده داریم سنی راستین، نسبت به اهل بیت مودت دارد و دست خود را به خون آنان نمی‌آلاید. ولی اینکه موصلی قاتلان آن حضرت را از شیعیان دانسته، امری کاملاً اشتباه و غیر منصفانه است. همان‌طور که سنی راستین دانستن قاتلان امام نیز خطاست!

این مسئله سابق بر این کاملاً مورد نقدوبررسی قرار گرفته که کسانی که در کوفه از امام حسین برای ورود به آنجا دعوت کردند، دو دسته بوده‌اند: گروهی با کمال اشتیاق از امام خواستند که سریعاً برای تشکیل حکومت اسلامی به آنجا بیاید؛ و گروهی دیگر فریبکارانه و با بیان اینکه میوه‌های کوفه رسیده‌اند و شهر زیبا و آباد شده است، از امام دعوت کردند.۶۰ و شیعیان راستین البته جزء گروه اول بودند که تحت بایکوت شدید ابن زیاد، از خروج از کوفه و یاری امام، منع و در کوفه محصور شدند. و کسانی که به قتل امام دست زدند، اولاً از شام و ثانیاً از گروه دوم کوفیان بودند. و غیر منصفانه است که تمام مردم شهر کوفه را، که ده‌ها هزار نفر جمعیت داشته، کاملاً هم‌عقیده و یک‌دست بدانیم. در کوفه محله‌هایی به نام کناسه و خطه وجود داشت، که کاملاً ناصبی، و محله‌هایی نیز به نام دار البطیخ بود که تماماً دوستدار اهل بیت بودند. حتی در یک خانواده نیز ممکن بود برخی ناصبی و برخی محب اهل بیت باشند؛ چنانکه همسر خولی بود که محل اختفای وی را به یاران مختار نشان داد. یا علی بن قرظه و عمرو بن قرظه دو برادر، که اولی ناصبی و دومی محب اهل بیت بود؛ یا مهاجر و عبدالرحمان دو پسر خالد بن ولید، یا ابوثمامه صائدی و پسرعمویش، یا کعب بن جابر و زنش و… در دو جبهه فکری کاملاً مخالف قرار داشتند.۶۱ با این وجود، آیا می‌توان تمام مردم کوفه و همچنین کوفیانی را که به امام نامه نوشتند، شیعه دانست؟!

بعد از صلح امام حسن و هجرت ایشان به مدینه، اداره شهر کوفه به دست کسانی افتاد که نه تنها امیرالمؤمنین را دوست نداشتند، بلکه صراحتاً به آن حضرت لعن گفته و تفکر ناصبی گری را در میان مردم رواج می‌دادند. که از جمله آن‌ها می‌توان به عبدالله بن عمروعاص، مغیره و زیاد اشاره کرد.۶۲ حتی مغیره ضمن نهی چند تن از شیعیان از ذکر فضایل حضرت علی در کوفه، گفت: البته فکر نکنید که ما از شأن او غافلیم! ولی سیاست ایجاب می‌کند که در ملا عام از گفتن این سخنان بپرهیزید.۶۳ جالب است، آقای موصلی در حالی تمامی کوفیان را شیعه می‌داند، که در تاریخچه این شهر چنین نوشته شده، که کوفه حداکثر پنج سال و چند ماه تحت اداره اهل بیت بوده است! و قبل از این مدت و بعد از آن، در دست افراد دیگری بوده است. و در زمانی که امام حسین به شهادت رسید، بیست سال از رواج تفکر ناصبی گری در کوفه گذشته بود! لذا نمی‌توان تمام افرادی را که به امام نامه نوشتند، شیعه دانست.

کوفیان گروه اول، یعنی شیعیان راستین، اگر قدرت خروج از کوفه را داشتند، حتماً به سپاه امام می‌پیوستند؛ کما اینکه تاریخ، خروج چند نفر مانند حبیب را به صورت مخفیانه و کاملاً دشوار از کوفه، ثبت کرده است.۶۴ و امروزه آقای موصلی و دوستانش، شیعیان را قاتل امام معرفی می‌کند! حقیقت این است که لشکر مقابل آن حضرت، نه سنی بودند و نه شیعه، بلکه ناصبیانی بودند که بویی از قرآن و لزوم مودت به اهل بیت نبرده بودند. لذا هر دو طرف، یعنی آقای تیجانی و آقای موصلی، باید نظرات خود را تعدیل کنند.

در انتهای بررسی سخنان آقای تیجانی باید گفت، شایسته بود وی سخنان خود را به گونه‌ای بیان می‌کرد که دوپهلو نباشد و دیگران را برای توضیح مواضعش به زحمت نیندازد! اگر وی همه اهل سنت را ناصبی می‌داند، این سخن هیچ ربطی به دیگر شیعیان ندارد و نظر شخصی خود اوست. ولی اگر منظورش این است که نواصب نام خود را سنی گذاشته و اهل سنت را بدنام می‌کردند، پس بهتر بود به گونه‌ای آنان را نقد کند، که انتقادش به همه اهل سنت اصابت نکند!


شیعیان خائن!
موصلی در رد سخنان تیجانی، متقابلا ادعا کرد که شیعیان خود قاتلان امام حسین هستند. حال در ادامه، برای اینکه ادعایش را بیشتر تقویت و ادعا کند، شیعه در واقع امر از امامان رویگردان است، روایاتی در مذمت شیعیان توسط اهل بیت می‌آورد.

دو روایت نخست را از رجال کشی به نقل از امام صادق و به این شرح ذکر می‌کند: خداوند هیچ آیه‌ای را در مذمت منافقان نازل نکرده، مگر آنکه آن آیه در مورد کسی است که داعیه دار تشیع است. همچنین: وقتی امام زمان ظهور کند، اولین کسانی که مجازات خواهد کرد، دروغ‌گویان از شیعه هستند.۶۵ سپس موصلی چنین نتیجه می‌گیرد که همین افرادی که اهل سنت را به دشمنی با اهل بیت متهم می‌کنند، همان کسانی‌اند که در کلام امام صادق، مورد مذمت قرار گرفته‌اند.

وی آن گاه از امام موسی حدیثی بدین مضمون نقل می‌کند: «اگر من شیعیانم را بررسى کنم، جز مردمانى زبان‌آور (و اهل حرف) بیش نیستند. و اگر آزمایششان کنم، جز مردمانى از دین برگشته نیستند. و اگر در بوته‌شان گذارم، از هزار نفر یک نفر سالم درنیاید. و اگر غربالشان کنم، چیزى جز آنچه مخصوص منند در غربال نمانند. این‌ها دیرزمانى است که بر بالش‌ها تکیه زده و گفته‌اند: ما شیعه على هستیم، در صورتى که تنها شیعه على آن کسى است که کردارش گفتارش را تصدیق کند (و عملش با حرفش یکى باشد)».۶۶

نقد

آقای موصلی قبل از اینکه این روایات را می‌آورد، شایسته بود به حدیثی که در جوامع اهل سنت از قول رسول خدا در مورد شیعیان وارد شده نیز، توجهی می‌نمود. حضرت ضمن مدح شیعیان می‌فرماید: «عَلیّ و شیعته هم الفائزون یَوْم الْقِیَامَه».۶۷ لذا باید در یک توضیح کلی چنین گفت، که روایات مورد ادعای موصلی، ناظر به قضیه خارجیه، و حدیث رسول خدا ناظر به قضیه حقیقیه است. یعنی برخی افراد به اسم شیعه ضربات زیادی به اهل بیت وارد کردند (و هنوز هم چنین شیعیانی وجود دارند که شیعه انگلیسی از بهترین مصادیق آن است) و حضرات اهل بیت آنان را مذمت می‌کنند. ولی نفسِ شیعه بودن و در راه اهل بیت قرار گرفتن، عامل رستگاری در روز قیامت است و این مهم در حدیث رسول خدا بیان شده است. که شامل شیعیان راستین است (البته شیعه در روایت فوق، در مقابل ناصبی و منافق است؛ لذا سایر مذاهب را از ورود به رضوان خدا منع نمی‌کند. یعنی روایت درصدد فرقه گرایی نیست؛ بلکه اخلاقی است و رستگار شدن را منوط به داشتن اخلاص و ایمان می‌داند؛ نه برخورداری از یک چارچوب عقیدتی خاص).

در حقیقت، این‌گونه بیان‌ها در لسان اهل بیت کاملاً عادی است؛ به گونه‌ای که نفس یک عقیده را محترم بدانند، ولی برخی از پیروان آن را مذمت کنند. و این جزء قوانین عالم است که در هر مذهب و مکتبی، افراد صالح و ناصالح، متدین و منافق وجود داشته باشند و دائماً آن مکتب را با تنش مواجه کنند. کما اینکه وجود برخی افراد که به نام اهل سنت، اقدام به کشتار سایر مسلمانان نمودند را نیز نمی‌توان انکار نمود. ولی هرگز نمی‌توان بدنه اهل سنت را با آنان همفکر و موافق دانست. سابقاً نیز گذشت که متوکل خود را نه تنها سنی، بلکه احیا کننده سنت معرفی می‌کرد و در عین حال به توهین به امیرالمؤمنین و تخریب قبر امام حسین می‌پرداخت. و عموم اهل سنت عمل‌کرد متوکل را محکوم می‌کنند. لذا برخی از مصادیق شیعه را، که در طول تاریخ، به بدنه شیعه و اهل بیت ضربه زدند، نمی‌توان جزء مصادیق حدیثی از رسول خدا دانست، که در آن حدیث، شیعیان را رستگار می‌داند. ولی از طرف دیگر، روایاتی که شیعیان بدکردار را مذمت می‌نماید نیز، نمی‌توان به کل شیعه عمومیت داد.

تشبیه شیعه به یهود و نصارا!

موصلی در آخرین جمله‌ای که در این بحث دارد، باز برای تأکید بر این ادعا که این شیعیانند که در حقیقت به اهل بیت ضربه زدند و تیجانی در ناصبی دانستن قاتلان امام حسین اشتباه کرده، می‌گوید: همان قدر که مسیحیان خود را به حضرت عیسی، و یهودیان خود را به حضرت موسی منتسب می‌کنند، شیعه نیز به همان شکل خود را به اهل بیت منتسب می‌نماید!۶۸

نقد

تشبیه شدن شیعیان با کسانی که دین کلیمی و مسیحی را تحریف کردند، امر غیر منصفانه‌ای در کلام موصلی است. وقتی آیات قرآن را در مورد مذمت یهود و نصارا مطالعه می‌کنیم، اختلاف فاحشی بین آن‌ها و شیعه می‌بینیم. یهود و نصارا کسانی بودند که روحانیان خود را در جای خدا قرار دادند!۶۹ که تفسیر آن از قول امام صادق این است که هر چه احبار و رهبانِ یهود و نصارا به امت خویش دستور دادند، و ادعا کردند که این‌ها همه دستورات الاهی است، آنان پذیرفتند و در صحت و سقم ادعاهای روحانیان خود، تحقیقی نکردند.۷۰ که در حقیقت می‌توان گفت، برایشان مهم نبود که این دستور، الاهی باشد یا برخاسته از هواهای نفسانی احبار و رهبان.

توضیح آن چنین است که اگر فرضاً مرجع تقلید شیعه بگوید، امروز اول ماه قمری است، مسلماً عموم مردم قبول می‌کنند و به آن ترتیب اثر می‌دهند (مثلاً به عنوان اول ماه رمضان، روزه می‌گیرند). ولی اگر بگوید، از امروز دیگر امام حسین را جزء اهل بیت ندانید! هیچ‌کس از شیعه حتی دوستداران و مقلدان ایشان نیز این سخن را قبول نمی‌کند و بلکه به وی اعتراض شدیدی خواهند نمود! فرق بین شیعه و یهود در اینجاست. به گونه‌ای که احبار به مردم یهود می‌گفتند این حکم تورات را دیگر انجام ندهید! و مردم هم راحت قبول می‌کردند و نمی‌گفتند به چه دلیلی دین خدا باید تغییر یابد؟

به عبارت بهتر، شیعه معتقد است، انسان برای شناخت اصول دینش حق ندارد از کسی تقلید کند و باید خودش به وسیله عقلش، براهین عقلی و قانع کننده‌ای برای اعتقاداتش بیابد. لذا تقلیدی که از فقها در شیعه وجود دارد، صرفاً در احکام و فروع دین است، نه در اصل اعتقادات! ضمن اینکه هیچ وقت مرجع تقلید شیعه حق ندارد بگوید یک پیامبر جدید آمده و به او ایمان بیاورید! ولی می‌تواند موقتاً احکام را مدتی تحریم یا تجویز کند. یعنی حکمی که امام یا عالم شیعه موقتاً بر چیزی یا کاری صادر، و حکم اصلی‌اش را تعطیل می‌کند، مربوط به ذات آن شیء یا کار نیست؛ بلکه مربوط به عوارضی است که ممکن است در طول زندگی ایجاد شود. مثلاً مصرف تنباکو ذاتاً حرام نبود؛ ولی مرجع تقلید مشاهده کرد، در این زمان اگر مسلمانان تنباکو مصرف کنند، پول هنگفتی به جیب دشمن اسلام خواهد رفت؛ لذا آن را تا اطلاع ثانوی تحریم نمود. و این با عمل‌کرد روحانیان مسیحی که بهشت می‌خرند، گناه می‌بخشند، احکام را نسخ، و شریعت را باطل می‌کنند و… تفاوت بسیاری دارد. و شوربختانه متدینان مسیحی نیز به این‌گونه بدعت‌ها اعتراضی ندارند.۷۱

از باب نمونه، شخصی به نام پولس که اصلاً در طول عمرش حضرت عیسی را ندیده بود و اعتقادی به وی نداشت و بلکه افرادی که مسیحی می‌شدند را نیز شکنجه می‌کرد و بعضاً می‌کشت، به ناگاه ادعای ملاقات با آن حضرت در عالم شهود، و آوردن پیام جدیدی از وی نمود و ضمن ورود به دین مسیحیت، دستور داد هیچ‌کس نباید احکام و شرایع دین مسیحیت را انجام دهد!۷۲ با اینکه حضرت عیسی تصریح کرده بود نه تنها احکام تورات را باطل نمی‌کنم، بلکه به لزوم انجام آن‌ها نیز تأکید دارم!۷۳ ولی علی‌رغم این تأکید، امروزه شاهدیم مسیحیان سخن پولس را قبول و احکام حلال و حرام تورات را رها کرده‌اند و هیچ تحقیقی در صحت و سقم ادعاهای پولس نیز ندارند!

دشمنان چنین نقشه‌ای را برای تشیع نیز کشیدند. بدین ترتیب که شخصی به نام ابوالخطاب گفت: امام صادق خداست و من هم از طرف آن حضرت ماموریت دارم، تمام احکام حرام و حلال شیعه را نسخ کنم!۷۴ ولی دروغ‌های ابوالخطاب نه تنها در میان شیعیان تأثیری نگذاشت، بلکه دانشمندان شیعه شدیداً علیه وی تاخته و او را غالی و ملعون نامیدند.۷۵

در مورد دین یهود نیز باید گفت برطبق شهادت تاریخ، بخت النصر در حمله‌ای که به بیت المقدس داشته، تورات را کلاً نابود کرد و هیچ اثری از آن نماند.۷۶ و بعدها شخصی به نام عزرای کاهن، از نزد خود و با اتکا به ذهنیاتش، کتابی به نام کتاب مقدس، شامل تورات و چند کتاب دیگر به یهودیان عرضه کرد۷۷ و آنان نیز کاملاً پذیرفتند و هرگز عزرا را متهم به بدعت و قالب کردنِ نوشته‌های خود به عنوان سخن خدا، ننمودند! و قرآن نیز به همین خاطر آنان را شدیداً مذمت کرده و می‌فرماید: «واى بر آن‌ها که مکتوبى با دست‌هاى خود نویسند و گویند: این از خداست؛ تا آن را به بهایى ناچیز فروشند. واى بر آن‌ها از آنچه دست‌هایشان نوشته و واى بر آن‌ها از آنچه به دست می‌آورند».۷۸ اساساً اینکه قرآن از قول یهود می‌گوید: عزیر (عزرا) پسر خداست۷۹، صرفاً به این دلیل است که بنی اسرائیل به وی اجازه دادند هر تصرفی که دوست دارد در دین یهود انجام دهد. وگرنه یهود، عزرا را فرزند ژنتیکی خدا نمی‌دانستند و نمی‌دانند.۸۰

مذمت دیگر قرآن بر یهود، این است که آنان پیامبران خود را کشتند.۸۱ و آقای موصلی نیز در این کتاب بسیار زحمت کشید تا اثبات کند، شیعیان نیز امام خود را کشته‌اند؛ ولی ادعای وی با دلایل محکمی رد شد.

حال سؤال اینجاست، آیا شیعیان مانند نصارا، شریعت را از اسلام برداشتند؟ و یا مانند یهود، متون مقدس را دستکاری کردند؟ و یا امامان خود را کشتند؟! لذا تشبیه آقای موصلی بی‌اساس است و دلایلی که وی در این بخش از کتابش نیز علیه شیعیان جمع‌آوری کرده بود، از اثبات ادعایش، تهی است.

در انتها باز هم تأکید می‌شود، حدود نیمی از این نوشتار به سخنان تیجانی و توضیح مواضع قابل تأمل وی اختصاص داده شد. در حالی که اگر وی کشتن امام حسین و دیگر جنایات نواصب را به اهل سنت نسبت نمی‌داد، موصلی نیز بهانه‌ای برای اتهام زنی به شیعیان، مبنی بر به شهادت امام حسین توسط شیعه و برخورداری آنان از نفاق و شباهت با یهود و نصارا، پیدا نمی‌کرد. لذا شایسته است افراد در نقد یک یا چند فرد خاص، به گونه‌ای عمل کنند که کل مذهب و مکتب آن‌ها زیر سؤال نرود و افراد آن مکتب نیز متقابلا اتهاماتی از آن دست را به ما وارد نکنند. با توجه به اینکه گرچه ابتدای این کار از طرف تیجانی بوده است، ولی موصلی در پاسخ به وی، به کل شیعیان ناخته است! نه فقط به خود تیجانی!

نتیجه‌گیری

موصلی ادعا می‌کند شیعیان، کل اهل سنت را ناصبی می‌دانند. اولین شاهدی که وی بر ادعای خود می‌آورد، روایتی است که در آن، راوی به ابوحنیفه، لقب «ناصبی» اطلاق کرده است. در نقد آن، ضعف راوی و بالتبع، ضعف روایت اثبات شد. موصلی در ادامه ادعا می‌کند شیخ مفید نیز ابوحنیفه را ناصبی می‌دانست ولی در کتابی که وی از شیخ آدرس داد، چیزی در این مورد یافت نشد. صرفاً در کتاب دیگر شیخ، به فرد دیگری این عنوان نسبت داده شده و به نظر می‌رسد موصلی در فهم سخن شیخ مفید اشتباه کرده است. موصلی سپس از محقق کرکی، مرحوم جزایری، شیخ آل محسن، شیخ المعلم نیز جملاتی مبنی بر ناصبی دانستن اهل سنت نقل نمود که یا آن جملات ناظر به قرائت خاصی بودند و یا اینکه نظر شخصی خودشان بود. همچنین در نقل سخنانی مفصل از دکتر تیجانی، ادعا نمود وی نیز عقیده دارد سنی‌ها ناصبی‌اند، ولی کلام او نیز عموماً در مورد متوکل و دوستداران وی بود و نه اهل سنت. و سخنانی هم از تیجانی نقل شد که قابل قبول نبودند و آن‌ها نیز نظر شخصی خود او بود. سپس روایاتی چند از اهل بیت در مذمت شیعیان آورده که در واقع ناظر به برخی مصادیق شیعیان حیله‌گر و خائن بودند؛ نه اینکه بخواهند نفسِ شیعه بودن را مذمت نمایند. موصلی همچنین در انتها، شیعیان را به یهود و نصارا تشبیه نمود؛ که در مقابل با برجسته کردن چند اختلاف عمده بین شیعه با یهود و نصارا، مبنی بر تحریف کردن دینشان و کشتن پیامبرانشان، و تبرئه شیعه از این دو گناه، این تشابه نیز مورد نقد قرار گرفت.

منابع

  • قرآن کریم
  • کتاب مقدس
  • ابراهیمی پاکزاد، سیدمقداد و عبدالرحمان باقرزاده، نقدی بر دیدگاه ابن تیمیه در منهاج السنه درباره آیه ولایت با تأکید بر منابع اهل سنت، پژوهشنامۀ نقد وهابیت سراج منیر، ش۲۴، زمستان ۱۳۹۵ش.
  • ابن ابی‌الحدید، عزالدین ابوحامد، شرح نهج‌البلاغه، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، قم: کتابخانه آیهالله مرعشی نجفی، چاپ اول‌، ۱۴۰۴ق.
  • ابن اثیر، علی بن محمد الجزری، الکامل؛ فی التاریخ، بیروت: دار صادر، ۱۳۸۵ق.
  • ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنه النبویه؛ فی نقض کلام الشیعه القدریه، تحقیق: محمد رشاد سالم، ریاض: جامعه محمد بن ‌سعود الاسلامیه، چاپ اول، ۱۴۰۶ق.
  • ابن حجر عسقلانی، احمد، تهذیب التهذیب، هند: مطبعه دائره المعارف النظامیه، چاپ اول‌، ۱۳۲۶ق.
  • ابن طاووس، على بن موسى‌، مهج الدعوات و منهج العبادات‌، تحقیق: ابوطالب کرمانى- محمدحسن‌ محرر، قم: دار الذخائر، چاپ اول، ۱۴۱۱ق.
  • اردبیلى، محمد بن على‌، جامع الرواه؛ و ازاحه الاشتباهات عن الطرق و الأسناد، بیروت: دار الأضواء، چاپ اول‌، ۱۴۰۳ق.
  • اشعرى قمى‌، سعد بن عبدالله، المقالات و الفرق‌، تهران: مرکز انتشارات علمى و فرهنگى‌، چاپ دوم‌، ۱۳۶۰ش‌.
  • امین، سیدمحسن، اعیان الشیعه، ‌تحقیق: سیدحسن امین، بیروت: دار التعارف‌، چاپ اول، ۱۴۰۳ق.
  • آل عصفور بحرانی، حسین بن محمد، المحاسن النفسانیه؛ فی اجوبه المسائل الخراسانیه، تحقیق: لجنه التحقیق بدار اللوامع، بی‌جا: دار اللوامع‌، چاپ اول، ‌۱۴۳۹ق.
  • آل محسن، علی، لله و للحقیقه؛ رد على کتاب لله ثم للتاریخ‌، تهران: نشر مشعر، چاپ اول، ۱۳۸۲ش.
  • آل محسن‌، على، کشف الحقائق؛ رد على هذه نصیحتى إلى کل شیعی‌، بیروت: دار الصفوه، بی‌تا.
  • بخارى، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، تحقیق: محمد زهیر بن ناصر، بیروت: دار طوق النجاه، چاپ اول‌، ۱۴۲۲ق.
  • تقى الدین حلى، حسن بن على‌ و احمد بن محمد برقى، الرجال، تحقیق: میرجلال الدین محدث ارموى- محمدکاظم‌ میاموى، تهران: دانشگاه تهران‌، چاپ اول‌، ۱۳۴۲ش.
  • تولایی، رحمت، ملاک ناصب انگاری احکام و آثار مترتب بر نصب در فقه امامیه، مجله فقه و اصول، ش۱۰۸، بهار ۱۳۹۶ش.
  • تیجانى سماوى‌، محمد، الشیعه هم أهل السنه، قم: مؤسسه أنصاریان‌، چاپ دهم‌، ۱۴۲۸ ق‌.
  • جزایرى، سیدنعمت‌الله‌، کشف الاسرار؛ فى شرح الاستبصار، تحقیق: مؤسسه علوم آل محمد، قم: مؤسسه دار الکتاب‌، چاپ اول‌، ۱۴۰۸ق.
  • حر عاملى، محمد بن حسن‌، الرجال، تحقیق: على فاضلى،‌ قم: مؤسسه علمى فرهنگى دار الحدیث سازمان چاپ و نشر، چاپ اول‌، ۱۴۲۷ق.
  • حسینی میلانی، سیدعلی، سلسه پژوهش‌های اعتقادی(افکار ابن‌تیمیه در بوته نقد)، ترجمه و تحقیق: هیئت تحریریه مرکز حقایق اسلامی، قم: مرکز حقایق اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۸۹ش.
  • دیلمی، شیرویه، الفردوس؛ بمأثور الخطاب، تحقیق: سعید بن بسیونی زغلول، بیروت: دار الکتب العلمیه، چاپ اول‌، ۱۴۰۶ق.
  • ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، تحقیق: شعیب ارناؤوط و دیگران، بیروت: مؤسسه الرساله، چاپ سوم، ۱۴۰۵ق.
  • سبط بن جوزى، یوسف بن قزاوغلى‌، تذکره الخواص من الأمه؛ فی ذکر خصائص الأئمه، قم: منشورات الشریف الرضی‌، چاپ اول‌، ۱۴۱۸ق.
  • سقاف، حسن بن علی، التنبیه و الرد علی معتقد قدم العالم و الحد، بی‌جا: بی‌نا، بی‌تا.
  • سماوی، محمد، إبصار العین فی أنصار الحسین، تحقیق: محمدجعفر طبسی، قم: مرکز الدراسات الإسلامیه لممثلیه الولی الفقیه فی حرس الثوره الإسلامیه، ۱۳۷۷ش.
  • سیوطی، جلال الدین عبدالرحمان بن ابی‌بکر، تدریب الراوی؛ فی شرح تقریب النواوی، تحقیق: ابوقتیبه نظر محمد الفاریابی، ریاض: دار طیبه، بی‌تا.
  • شریف رضی، محمد بن حسین‌، نهج البلاغه، تحقیق: صبحی صالح، قم: ‌نشر هجرت‌‌، چاپ اول‌، ۱۴۱۴ق.
  • شیخ مفید، محمد بن محمد، تفسیر القرآن المجید، تحقیق: محمدعلى ایازى،‌ قم: بوستان کتاب، چاپ اول، ۱۴۲۴ق.
  • شیخ مفید، محمد بن محمد، المسائل الصاغانیه، قم: کنگره جهانى هزاره شیخ مفید، چاپ اول، ۱۴۱۳ق.
  • صدوق، محمد بن علی بن بابویه، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال‌، قم: دار الشریف الرضی، چاپ دوم، ۱۴۰۶ق.
  • طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان؛ فی تفسیر القرآن، قم‌: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‌، چاپ پنجم، ۱۴۱۷ق.
  • طبرسى، احمد بن على‌، الاحتجاج؛ على أهل اللجاج‌، مشهد: انتشارات مرتضى‌، چاپ اول، ۱۴۰۳ق.
  • طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری؛ تاریخ الامم و الملوک، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: دار التراث، چاپ دوم، ۱۹۶۷م.
  • طوسی، محمد بن حسن، فهرست کتب الشیعه و اصولهم و اسماء المصنفین و اصحاب الاصول‌، تحقیق: سید عبدالعزیز طباطبایى، قم: مکتبه المحقق الطباطبائی‌، چاپ اول، ۱۴۲۰ق.
  • علامه حلى، حسن بن یوسف‌، ترتیب خلاصه الاقوال؛ فی معرفه الرجال‌، تحقیق: گروه حدیث بنیاد پژوهش‌هاى اسلامى‌ آستان قدس رضوی‌، مشهد: بنیاد پژوهش‌هاى اسلامى‌ آستان قدس رضوی، چاپ اول‌، ۱۳۸۱ش.
  • عیاشی، محمد بن مسعود، کتاب التفسیر (تفسیر العیاشی)‌، تحقیق: سیدهاشم رسولی محلاتی، تهران: چاپخانه علمیه، چاپ اول، ۱۳۸۰ق.
  • قمى، عباس بن محمدرضا، منتهی الآمال؛ فی تواریخ النبی و الآل‌‌‌‌، قم: انتشارات دلیل ما، چاپ اول‌، ۱۳۷۹ش.
  • کرکی عاملی، حسین بن شهاب الدین، هدایه الابرار؛ الى طریق الائمه الاطهار، تحقیق: رئوف جمال الدین، بی‌جا:مؤسسه احیاء الاحیاء، ۱۳۹۶ق.
  • کلینى، محمد بن یعقوب، الروضه من الکافی، ترجمه: سیدهاشم رسولى محلاتى‌، تحقیق: على اکبر غفارى، تهران: انتشارات علمیه اسلامیه‌، چاپ اول، ۱۳۶۴ش.
  • کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق: على اکبر غفارى- محمد آخوندى، تهران: دار الکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.
  • کشی، محمد بن عمر بن عبدالعزیز، رجال ‌الکشی؛ اختیار معرفه الرجال، تحقیق: محمد بن حسن‌ طوسى- سید محمدباقر میرداماد- مهدى رجایى،‌ قم: مؤسسه آل البیت لإحیاء التراث‌‌، چاپ اول، ۱۴۰۴ق.
  • مالکی، حسن بن فرحان، قرائه فی کتب العقائد المذهب الحنبلی نموذجا، عمان- اردن: مرکز الدراسات التاریخیه، چاپ سوم، ۱۴۳۰ق.
  • مجلسى، محمدباقر بن محمدتقى‌، زندگانى حضرت امام جعفر صادق(ترجمه جلد ۴۷ بحار الأنوار)، ترجمه: موسی خسروی، تهران: اسلامیه، چاپ دوم، ۱۳۹۸ق‌.
  • مرتضى، بسام‌، زبده المقال؛ من معجم الرجال‌، بیروت: دار المحجه البیضاء، چاپ اول‌، ۱۴۲۶ق.
  • معلم، محسن، النصب و النواصب، بیروت: دارالهادی، چاپ اول، ۱۴۱۸ق.
  • مکارم شیرازى، ناصر و جمعى از فضلا، دائره المعارف فقه مقارن، قم: مدرسه الامام على بن ابى طالب، چاپ اول، ۱۴۲۷ق.
  • موصلی، عبدالله، حتی لاننخدع؛ حقیقه الشیعه، اسماعیلیه- مصر: دار الایمان، چاپ دوم، بی‌تا.
  • نجارزادگان، فتح الله، سلسله پژوهش‌های تطبیقی(بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت)، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ پنجم، پاییز ۱۳۹۱ش.
  • نوبختى، حسن بن موسى، فرق الشیعه، بیروت: دار الأضواء، چاپ دوم‌، ۱۴۰۴ق.
  • هاشمی، سیدشفیع، شیوه‌های وهابیت در مخالفت با اهل سنت، پژوهشنامۀ نقد وهابیت سراج منیر، ش۱۷، بهار ۱۳۹۴ش.
  • هدایت پناه، محمدرضا، بازتاب تفکر عثمانی در واقعه کربلا، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ دوم، ۱۳۸۹ش.


پاورقی‌ها
۱. پژوهشگر تقریب و منتقد جریان‌های افراطی، کارشناسی ارشد مؤسسه مذاهب اسلامی (دوره یازدهم)
bna4086@gmail.com
۲. مجلسى، محمدباقر بن محمدتقى‌، زندگانى حضرت امام جعفر صادق، ص۱۹۴؛ کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۸، ص۲۹۲.
نک: موصلی، عبدالله، حتی لاننخدع، ص۴۴.
۳. مرتضى، بسام‌، زبده المقال، ج۲، ص۵۹۵.
۴‌. تقى الدین حلى، حسن بن على‌ و احمد بن محمد برقى، الرجال، ج۲، ص۵۰۳.
۵. نک: مالکی، حسن بن فرحان، قرائه فی کتب العقائد المذهب الحنبلی نموذجا، ص۹۸ تا ۱۰۰؛ هاشمی، سیدشفیع، شیوه‌های وهابیت در مخالفت با اهل سنت، پژوهشنامۀ نقد وهابیت سراج منیر، ش۱۷، ص۷۸-۷۹، پاورقی.
۶. موصلی، عبدالله، حتی لاننخدع، ص۴۵.
۷. شیخ مفید، محمد بن محمد، تفسیر القرآن المجید، ص۳۸۶.
۸. جزایرى، سیدنعمت‌الله‌، الأنوار النعمانیه، ج۲، ص۲۱۱.
۹. آل عصفور بحرانی، حسین بن محمد، المحاسن النفسانیه، ص۲۵۱.
۱۰. موصلی، عبدالله، حتی لاننخدع، ص۴۵.
۱۱. جزایرى، سیدنعمت‌الله‌، کشف الأسرار، ج۱، ص۱۰۹.
۱۲. برای مطالعه بیشتر در لزوم مودت به اهل بیت از دیدگاه بزرگان اهل سنت، نک: حسینی میلانی، سیدعلی، سلسه پژوهش‌های اعتقادی(مهرورزی به اهل بیت از دیدگاه قرآن و سنت)، ج۲۹، ص۲۱ تا ۶۷.
۱۳. سیوطی، جلال الدین عبدالرحمان بن ابی‌بکر، تدریب الراوی، ج۱، ص۳۸۸.
۱۴. کرکی عاملی، حسین بن شهاب الدین، هدایه الابرار، ص۱۰۶.
۱۵. موصلی، عبدالله، حتی لاننخدع، ص۴۶.
۱۶. حسینی میلانی، سیدعلی، سلسه پژوهش‌های اعتقادی(افکار ابن‌تیمیه در بوته نقد)، ج۱۹، ص۶۷-۶۸.
۱۷. آل محسن‌، على، کشف الحقائق، ص۲۰۴.
نک: موصلی، عبدالله، حتی لاننخدع، ص۴۶.
۱۸. آل محسن، علی، لله و للحقیقه، ص۶۱.
۱۹. ابن حجر عسقلانی، احمد، تهذیب التهذیب، ج۵، ص۲۵۴، ش۴۴۴.
۲۰. همان، ج۲، ص۳۹۲، ش۶۸۳.
۲۱. همان، ج۳، ص۳۸۱، ش۶۹۳.
۲۲. همان، ج۲، ص۲۳۹، ش۴۳۶.
۲۳. سقاف، حسن، التنبیه و الرد علی معتقد قدم العالم و الحد، ص۷.
۲۴. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنه، ج۴، ص۲۴۵-۲۴۶.
۲۵. بخارى، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، بَابُ مَنَاقِبِ قَرَابَهِ رَسُولِ اللَّهِ وَ مَنْقَبَهِ فَاطِمَهَ، ج۵، ص۲۱، ح۳۷۱۴.
۲۶. برای مطالعه بیشتر در مورد انکار فضایل اهل بیت توسط ابن تیمیه، نک: مقاله‌ای مشترک بین مرتضی حکیمی و این جانب به نام «رویکرد ابن تیمیه نسبت به اهل بیت»(پژوهشنامۀ نقد وهابیت سراج منیر، ش۲۹، ص۹۹).
۲۷معلم، محسن، النصب و النواصب، ص۲۶۳ تا ۵۲۸.
نک: موصلی، عبدالله، حتی لاننخدع، ص۴۶.
۲۸ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۳۷.
۲۹ابن ابی‌الحدید، عز الدین ابوحامد، شرح نهج‌البلاغه، ج۱۶، ص۲۱۵.
۳۰امین، سیدمحسن، اعیان الشیعه، ج۱، ص۲۱.
۳۱موصلی، عبدالله، حتی لاننخدع، ص۴۷.
۳۲صدوق، محمد بن علی بن بابویه، ثواب الاعمال، ص۲۰۷.
۳۳طوسی، محمد بن حسن، فهرست، ص۱۶.
۳۴برای مطالعه بیشتر در تضعیف سندی روایاتی که اهل سنت را ناصبی می‌دانند، نک: تولایی، رحمت، ملاک ناصب انگاری احکام و آثار مترتب بر نصب در فقه امامیه، مجله فقه و اصول، ش۱۰۸، ص۵۲-۵۳.
۳۵سبط بن جوزى، یوسف بن قزاوغلى‌، تذکره الخواص، ص۲۲۳.
۳۶همان، ص۲۲۶. برای مطالعه نمونه‌های بیشتری از توهین سپاهیان یزید به حضرت سیدالشهداء، نک: هدایت پناه، محمدرضا، بازتاب تفکر عثمانی در واقعه کربلا، ص۱۸۶ تا ۱۹۰.
۳۷برای مطالعه نمونه‌هایی از جنایات دهشت آور منصور در حق شیعیان، نک: نوشتاری از این جانب تحت عنوان «اثبات حرام بودن خون عموم مسلمانان از دیدگاه علمای شیعه با نظر نقادانه به کتاب موصلی».
۳۸برای مطالعه در مورد اینکه منصور بارها قصد داشت امام صادق را با شمشیر بکشد ولی جرأت نکرد کار را یک‌سره کند، نک: ابن طاووس، على بن موسى‌، مهج الدعوات، ص۱۸۹؛ قمى، عباس بن محمدرضا، منتهی الآمال، ج۲، ص۱۳۹۱.
۳۹ابن اثیر، علی بن محمد الجزری، الکامل، ج۷، ص۵۵.
۴۰طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج۵، ص۶۴.
۴۱نک: حسینی میلانی، سیدعلی، سلسه پژوهش‌های اعتقادی(افکار ابن‌تیمیه در بوته نقد)، ج۱۹، ص۳۶-۳۷؛ نجارزادگان، فتح الله، سلسله پژوهش‌های تطبیقی(بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت)، ج۲، ص۳۰ تا ۳۲؛ ابراهیمی پاکزاد، سیدمقداد و عبدالرحمان باقرزاده، نقدی بر دیدگاه ابن تیمیه در منهاج السنه درباره آیه ولایت با تأکید بر منابع اهل سنت، پژوهشنامۀ نقد وهابیت سراج منیر، ش۲۴، ص۱۱۰ تا ۱۱۳.
۴۲نک: نوشتاری از این جانب تحت عنوان «اثبات حرام بودن اموال عموم مسلمانان از دیدگاه علمای شیعه» که سخنی از جناب اشعری در لزوم اطاعت از حاکم، آورده شد.
۴۳صدوق، محمد بن علی بن بابویه، ثواب الاعمال، ص۲۰۷ تا ۲۱۱.
۴۴موصلی، عبدالله، حتی لاننخدع، ص۴۸.
۴۵تیجانى سماوى‌، محمد، الشیعه هم أهل السنه، ص۲۵.
۴۶همان، ص۴۷-۴۸.
۴۷تیجانى سماوى‌، محمد، الشیعه هم أهل السنه، ص۷۹.
۴۸همان، ص۱۶۱.
۴۹تیجانى سماوى‌، محمد، الشیعه هم أهل السنه، ص۲۹۵.
نک: موصلی، عبدالله، حتی لاننخدع، ص۴۸-۴۹.
۵۰تیجانى سماوى‌، محمد، الشیعه هم أهل السنه، ص۲۴۹.
نک: موصلی، عبدالله، حتی لاننخدع، ص۴۹-۵۰.
۵۱تیجانى سماوى‌، محمد، الشیعه هم أهل السنه، ص۱۶۴.
۵۲آخرین تحولات جریان تکفیر داعش در عراق، پژوهشنامۀ نقد وهابیت سراج منیر، ش۲۴، ص۱۶.
۵۳پایگاه خبری و تحلیلی اساس نیوز، دیدگاه علمای اهل سنت درباره واقعه کربلا و شخصیت حضرت حسین.
۵۴تارنمای روزنامه خراسان، ارادت اهل سنت به اهل بیت.
۵۵موصلی، عبدالله، حتی لاننخدع، ص۴۸.
۵۶تیجانى سماوى‌، محمد، الشیعه هم أهل السنه، ص۳۰۰.
۵۷امین، سیدمحسن، اعیان الشیعه، ج۱، ص۲۶.
نک: موصلی، عبدالله، حتی لاننخدع، ص۵۰.
۵۸طبرسى، احمد بن على‌، الاحتجاج، ج۲، ص۳۰۲-۳۰۶-۲۹۰.
۵۹شریف رضی، محمد بن حسین‌، نهج البلاغه، ص۱۴۲.
نک: موصلی، عبدالله، حتی لاننخدع، ص۵۱.
۶۰هدایت پناه، محمدرضا، بازتاب تفکر عثمانی در واقعه کربلا، ص۱۳۹-۱۴۰.
۶۱همان، ص۷۲-۷۳.
۶۲نک: طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج۵.
۶۳همان، ج۵، ص۱۸۹. برای مطالعه بیشتر در منع تفکر محبت اهل بیت در کوفه بعد از صلح امام حسن، و گسترش تفکر ناصبی گری، نک: هدایت پناه، محمدرضا، بازتاب تفکر عثمانی در واقعه کربلا، ص۴۴ تا ۵۱.
۶۴سماوی، محمد، إبصار العین، ص۱۰۲.
۶۵کشى، محمد بن عمر، اختیار معرفه الرجال‌، ج۲، ص۵۸۹، ح۵۳۵-۵۳۳.
۶۶کلینى، محمد بن یعقوب، ترجمه الروضه من الکافی، ج۲، ص۳۲، ح۲۹۰.
نک: موصلی، عبدالله، حتی لاننخدع، ص۵۱.
۶۷دیلمی، شیرویه، الفردوس، ج۳، ص۶۱، ح۴۱۷۲- ج۲، ص۳۵۸، ح۳۵۹۹.
۶۸موصلی، عبدالله، حتی لاننخدع، ص۵۱.
۶۹«اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّه‌»(توبه: ۳۱).
۷۰عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر عیاشی، ج۲، ص۸۶، ح۴۵.
۷۱توضیحات شفاهی از استاد ابوالحسن حسنی جبل‌کندی.
۷۲رومیان ۷: ۲۱ تا ۲۵؛ همان ۸: ۱ تا ۹
۷۳متی ۵: ۱۷. نک: مکارم شیرازى، ناصر و جمعى از فضلا، دائره المعارف فقه مقارن، ج۱، ص۵۷۴.
۷۴اشعرى قمى‌، سعد بن عبدالله، المقالات و الفرق‌، ص۵۳، ش۱۰۵؛ نوبختى، حسن بن موسى، فرق الشیعه، ص۴۲.
۷۵اردبیلى، محمد بن على‌، جامع الرواه، ج۲، ص۲۰۳، ش۱۴۰۲؛ علامه حلى، حسن بن یوسف‌، ترتیب خلاصه الاقوال، ص۴۷۹، ش۱۱؛ حر عاملى، محمد بن حسن‌، الرجال، ص۲۶۷، ش۶۲.
۷۶طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ج۱۳، ص۴۴.
۷۷عزرا ۷: ۱۲؛ نحمیا ۸: ۸-۹
۷۸«فَوَیْلٌ لِلَّذینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا کَتَبَتْ أَیْدیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا یَکْسِبُون‌»(بقره: ۷۹).
۷۹«وَ قالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّه‌»(توبه: ۳۰).
۸۰طبرسى، احمد بن على‌، الاحتجاج، ج۱، ص۲۳.
۸۱«کانُوا یَکْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَق‌»(بقره: ۶۱).

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x