نقش تحریف اصل برابری و احیاء تبعیضات نژادی و قبیله‌ای در تحریف اسلام(۱)

ابراهیم منهاج دشتی: در این مقاله این مسئله مورد بررسی قرار می‌گیرد که تحریف اصل برابری و برادری اسلامی زمینه و شرائطی فراهم ساخت که در پرتو آن اصول دیگری از اصول اسلام نیز دستخوش تحریف قرار گرفت. انحراف از اصل برابری و مساوات، حاکمان و مدیرانی را بر سر کار آورد که حکومت و مدیریت و رهبری جامعه اسلامی…

ابراهیم منهاج دشتی: در این مقاله این مسئله مورد بررسی قرار می‌گیرد که تحریف اصل برابری و برادری اسلامی زمینه و شرائطی فراهم ساخت که در پرتو آن اصول دیگری از اصول اسلام نیز دستخوش تحریف قرار گرفت. انحراف از اصل برابری و مساوات، حاکمان و مدیرانی را بر سر کار آورد که حکومت و مدیریت و رهبری جامعه اسلامی را از مسیر خود منحرف ساختند.

 

 

****

نقش إحیاء تبعیض نژادی دوره جاهلیت در تضعیف روح اسلام -۱

| ابراهیم منهاج دشتی |

۱.احیاء تبعیضات،و حذف اصل”مساوات”راه را برای سایر تحریفات باز کرد ۲.نگاهی به تبعیضات نژادی و خانوادگی عرب پیش از اسلام.۳.اسلام با تاسیس اصل”مساوات”این تبعیضات را لغو کرد.۴.حضرت رسول(ص) و امام علی(ع) نقض این اصل و باز گشت این تبعیضات را پیش‌بینی کرده بودند.۵.چگونه این تبعیضات إحیا شد؟ ۶ .آیا خلفا و صحابه پیغمبر واقعا قصد إحیاء تبعیضات نژادی و قبیله‌ای‌ داشتند؟۷. امام علی(ع) این تبعیضات را لغو کرد.۸. چرا اشراف و شخصیت‌های قریش حکومت علی(ع) را بر نتافتند؟ ۹.این اشرافی‌گری چند قرن دوام آورد و چه نقشی در تحریف اسلام داشت؟۱۰. چگونه تحریف این اصل اسلامی بر سایر اصول و فروع سایه انداخت؟ ۱۱.آیا مبانی و مسائل تحریف شده قابل اصلاح و ترمیم است؟ ۱۲.اگر مرجع قابل قبولی برای اصلاح تحریفات وجود نداشته باشد تکلیف چیست؟ ۱۳.آیا اسلام‌شناسی با متد‌های جدید می تواند نقش مثبتی در اصلاح تحریفات ایفا نماید؟ اگر بلی برای چه کسانی؟

۱- احیاء تبعیضات و حذف اصل “مساوات” راه را برای سایر تحریفات باز کرد:

 در این مقاله این مسئله مورد بررسی قرار می‌گیرد که تحریف اصل برابری و برادری اسلامی زمینه و شرائطی فراهم ساخت که در پرتو آن اصول دیگری از اصول اسلام نیز دستخوش تحریف قرار گرفت. انحراف از اصل برابری و مساوات، حاکمان و مدیرانی را بر سر کار آورد که حکومت و مدیریت و رهبری جامعه اسلامی را از مسیر خود منحرف ساختند. مدیریت و فضای برساخته از این تحریف بر همه علوم اسلامی، اعم از حدیث، فقه، کلام، تاریخ و مفاهیمی مانند اخلاق و حقوق سایه افکند و شرائطی فراهم آورد که نگاه و نگرش به اسلام را تغییر داد. و به تمام ابعاد و زوایای مسائل فردی و اجتماعی سرایت کرد. و روح و معنویت و ارزش‌های اسلامی را دگرگون و وارونه ساخت.

حکومتی که بر اساس”اصل برابری و برادری”اسلامی حکومت کند، نه بر اساس تبعیض نژادی و قبیله‌ای و خانوادگی، حکومتی است که می تواند به طور مستقیم یا غیر مستقیم، معلم و سازنده و مربی افراد و جامعه باشد و تقوی، ایمان، اخلاص، فضائل اخلاقی، صداقت، فداکاری، امانت داری، پاکدامنی و خدمت به نوع را در افراد و جامعه تقویت نماید و محیط جامعه را از فساد، خیانت، دوروئی، جنایت و رذالت پاک و تصفیه نماید.

حکومت ها وقتی می توانند مربی و سازنده و هادی به خیر و معرف حکومت اسلامی باشند که بر اساس اصول اساسی اسلام و با رضایت و انتخاب مردم حکومت را به دست بگیرند و به نمایندگی از آنها و صادقانه و مخلصانه به مدیریت بپردازند. و تا آخر بر سر پیمان خود بمانند و نقض عهد نکنند. و مردم به خیرخواهی و صداقت و اخلاص آنها اعتماد داشته باشند. و بین آنها و مردم رابطه حسنه و حسن تفاهم بر قرار باشد.

 ولی وقتی حاکمان بر اساس تبعیض نژادی و قبیله‌ای و خانوادگی و انحصاری بودن حق حکومت و مدیریت و با زیر پا گذاشتن و نادیده گرفتن اصل “مساوات و برابری” اسلامی به حکومت دست یابند و آن را ارث آباء و اجدادی و حق خود بدانند و مستبدانه به حکومت بر مردم بپردازند و حق مشارکت سایرین، در اداره امور را نادیده بگیرند و با جذب افراد متناسب با سلیقه خود به تشکیل حزب و گروه بپردازند و قوم و بستگان و حزب و دسته خود را بر احزاب دیگر و سایر مردم مقدم بدارند و بخواهند با تبعیض قومی و قبیله‌ای و خانوادگی یا حزبی و گروهی و صنفی بر مردم مدیریت نمایند، و همان روش بنی‌امیه و بنی‌عباس را در پیش بگیرند؛ طبیعی است که مدیران پائین تر هم از آنها تقلید نمایند و درخت فسادی که آنها کاشته‌اند را آبیاری و پرورش دهند. و در درجه بعد هم، عامه مردم با تقلید و تبعیت از مقامات و کار‌کنان به تثبیت و تعمیق و ترویج مفاسد آنها بپردازند. زیان بارتر از هر فساد و خسارتی، محدثان و فقها و علما و ادبائی که همساز و دمخور و هم زبان این محیط اجتماعی باشند، در آن رشد نمایند. و این، یعنی تحریف اسلام در همه ابعاد و زوایا و انحراف مسلمین از روح و ارزش‌های اسلامی و رشد و ترقی اشرافی‌گری و سروری فروشی و آقائی و در نتیجه نابودی اصل مساوات و برادری.

 اینکه در روایات ما “ولایت” اساس و ستون اصلی دین به حساب آمده و این همه روی آن تکیه و تاکید و تبلیغ شده عمدتا برای نفی مشروعیت حکومت مبتنی بر تبعیض نژادی یعنی خلافت بنی‌امیه و بنی‌عباس است. و اصل و اساس شمردن آن اشاره به همین معنی است که اگر حکومت و مدیریت و هدایت امور بر مبنای صحیحی استوار باشد سایر مسائل مسیر خود را می پیماید و به بار می نشیند و گرنه،نه.

ولایت به معنی سرسپردن و تقلید کور کورانه و پرستش امامان و کسانی که  به حق یا ناحق ادامه دهنده راه آنها به حساب می‌آیند، و خط بطلان کشیدن روی عقل و تعقل و حق مشارکت عامه مردم در اداره امور مربوط به جامعه خودشان، با تشبث به اینکه “دین الله لا یصاب بالعقول”؛ نیست. همان طور که در زمان خود حضرت پیغمبر(ص)  ولایت به این معنی اعمال نشد. مگر در مسائلی که باید مستند به وحی باشد.

توجه

۱- اعتقاد به تحریف روح اسلام، به معنی انکارقدرت امپراتوری و توسعه تمدن اسلامی نیست :

 این تحریف در عین حال که به روح و ارزش و معنویات اسلام ضربه شکننده‌ای وارد ساخت، با قدرت و عظمت و شوکت و امپراطوری مسلمین سازگار آمد و با وجود این انحرافات گسترده و مفاسد مترتبه بر آن، قدرت، توسعه، عظمت و شکوه حکومت مسلمین رو به ازدیاد گذاشت. و تردیدی وجود ندارد که قدرت و عظمت مسلمین از صدر اسلام رو به ازدیاد و توسعه بوده. و در زمان خلفای بنی عباس به اوج خود رسیده. نقل است که هارون رشید خطاب به ابر می گفت هر کجا بباری در ملک هارون می باری. هر چند خلافت عباسی با حمله هلاکو خان مغول در سال ۶۵۶ هجری قمری منقرض شد، ولی چون پس از مدت کوتاهی مغولان به اسلام گرائیده و بعد هم مذهب شیعه را برگزیدند، در مجموع  قدرت و عظمت مسلمین در جهان تا حدودی به جای خود باز گشت. البته با انقراض خلافت عباسی حکومت مرکزی مسلمین منقرض شد و جهان اسلام به چند منطقه حکومتی تقسیم شد. و غیر از مغولان که بر عراق فعلی و ایران آن زمان که در حدود دو برابر ایران فعلی وسعت داشته،حکومت می کردند، حاکمان دیگری هم بر ترکیه،مصر، و سایر کشورهای شمال افریقا تا کرانه اقیانوس اطلس حکومت می کردند. مضافا بر اینها حکومت مسلمین بر اسپانیا که همیشه مستقل از خلافت بنی عباس بود هم تا حدود دو قرن بعد از خلافت بنی‌عباس ادامه داشت.

 ۲-هدف این گفتار منحصر به بحث بررسی علل و عوامل عقب ماندن کشورهای اسلامی از کاروان توسعه و صنعت در مقایسه با توسعه و پیشرفت کشورهای غربی در قرون اخیر، نیست. که بعد از رنسانس و توسعه صنعت و علوم به پیش تاختند و در نتیجه، قدرت و عظمت مسلمین، از رقابت باز ایستاد و تدریجا کشورهای غربی بر کشورهای اسلامی سبقت گرفتند و کشورهای اسلامی با وجود امکانات بسیار رو به ضعف گذاشتند. این بحث از حدود ۲۰۰ سال پیش مطرح شده، و بحثی است که برحسب قول معروف توسط مرحوم سید جمال الدین افغانی یا اسدآبادی شروع شده و بعد از او توسط بزرگان دیگری از ملیت های مختلف جامعه اسلامی مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.  

۳-باز منظور این نیست که تعداد نفرات یا تعداد کشورهای اسلامی رو به کاهش گذاشته. چون هیچ کشور اسلامی از جمع کشورهای اسلامی خارج نشده و تعداد نفوس مسلمین نیز مانند همیشه رو به افزایش است. هم در کشورهای اسلامی و هم در غیر کشورهای اسلامی.

۲ – نگاهی به تبعیضات نژادی عرب پیش از اسلام

عرب در طول تاریخ به صورت قبیله‌ای و با عادات و رسوم برخواسته از طبیعت عشایری خاص خود و با آزادی‌های منبعث از محیط و فضای آزاد، به طور متفرق و بدون اینکه زیر سلطه یک فرهنگ و حکومت و مدیریت متمرکز باشد روزگار خود را سپری می کرده. آنها به حسب و نسب و افتخارات نژادی و قبیله‌ای و امتیازات خانوادگی بسیار اهمیت می‌داده و همیشه در حال رقابت با یکدیگر برای کسب افتخارات بیشتر به سر می‌‌برده‌اند. مضافا بر تعصبات نژادی، بعضی قبائل، خود را برتر از بعضی دیگر به حساب آورده و به شدت روی آن تعصب می‌ورزیدند. قبیله قریش به دلیل اینکه متصدی امور کعبه بوده که آن هم مورد احترام همه یا اکثر قبائل عرب بوده، خود را برتر از سایر قبائل می دانسته و گویا سائر قبائل هم با کم و بیش به این امر معترف بوده و برتری قریش را پذیرفته بودند. در بین تیره های قبیله قریش هم رتبه بندی وجود داشته و بعضی تیره ها خود را برتر از بعضی دیگر می دانسته اند. به دلیل همین رقابت و برای اینکه هیچ خانواده‌ای از قریش حاکم و مسلط بر سایر خانواده‌ها نباشد، امور کعبه و مدیریت بر مکه را بین خود تقسیم کرده بودند. هر چند موقعیت بعضی بالا تر از موقعیت بعضی دیگر بود. این منافسه و رقابت و برتری جوئی در همه روابط و برخورد‌های آنها با یکدیگر نمایان بود و روی آن حساب می‌شد. حتی در میدان جنگ. از جمله در جنگ بدر. چون وقتی سه نفر از سپاه قریش که از بزرگان آنها هم بودند، عتبه بن ربیعه و ولید بن عتبه و شیبه بن ربیعه، به میدان جنگ آمدند و مبارز[۱] طلبیدند، در مقابل، از سپاه اسلام هم سه نفر از انصار برای مبارزه با آنها به میدان آمدند، ولی وقتی قرشیان فهمیدند که آنها از قریش نیستند از مبارزه با آنها استنکاف ورزیده و گفتند شما کفو و هم پایه ما نیستید یعنی خون و جان شما با خون و جان ما برابری نمی کند! محمد باید کسانی برای مبارزه با ما بفرستد که هم‌سنگ و هم پایه ما باشند و از لحاظ حسب و نسب با ما برابر باشند. حضرت رسول«ص» هم خواسته آنها را اجابت کرد و علی بن ابی طالب و حمزه بن عبد المطلب و عبیده بن حارث، که قرشی بودند را به جنگ آنها فرستاد و آنها پذیرفتند و به نبرد پرداختند و هر سه نفرشان کشته شدند[۲].

اینگونه برتری جوئی‌ها در ازدواج به اوج خود می رسید و قبیله و خانواده برتر دختران و زنان خود را به هیچ وجه به ازدواج مردانی که از قبیله پائین تر محسوب می شدند در نمی آوردند. همیشه مقید بودند اصالت و نجابت و برتری وهمی و اعتباری قبیله و خاندان خود را در نسل های بعد از خود حفظ نمایند. روی این مسائل تکیه می کرده و هویت و قوام و کیان وجودی خود را منوط به اینها می دانستند. و به هیچ وجه در برابر کسانی که متعرض هویت و شأن آنها می شدند، کوتاه نمی آمدند. و انتقام جوئی از کسانی که به حیثیت و شأن آنها صدمه می زدند  قابل گذشت نبود.

۳ – اسلام با تاسیس اصل “مساوات” این تبعیضات را لغو کرد:

یکی از اصول اساسی اسلام لغو همین تبعیضات و امتیازات نژادی و قبیله ای و خانوادگی دوره جاهلیت بود که بر اساس آن، همه نژادها و همه قبائل هر نژاد و همه خانواده‌های هر قبیله از نظر اسلام با هم برادر و برابر و در همه حقوق مساوی شدند. و قومی بر قومی و فردی بر فردی امتیاز  و برتری نداشت، مگر بر اساس تقوی و پرهیزکاری، که هرکه با تقوی تر باشد نزد خدا گرامی تر است.

خداوند متعال در قرآن کریم خطاب به همه انسان‌ها می‌فرماید« یا أیها الناس إنا خلقناکم من ذکر و أنثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفو إن أکرمکم عند الله أتقیکم إن الله علیم خبیر[۳] ” ای مردم ما شما را از یک مرد و یک زن آفریدیم و به شعبه ها و قبیله ها تقسیم نمودیم که بتوانید همدیگر را بشناسید، نه برای اینکه بعضی بر بعضی برتری داشته باشند، چون گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شمایند” در تفسیر الدر المنثور در ذیل همین آیه از جابر بن عبدالله نقل شده که گفته حضرت رسول«ص» در ایام تشریق در حجه الوداع برای ما سخنرانی کرد و گفت “یا أیها الناس ألا إن ربکم واحد ألا إن أباکم واحد ألا لافضل لعربی علی عجمی و لا لعجمی علی عربی و لا لأسود علی أحمر و لا لأحمر علی أسود إلّا بالتقوی، إن أکرمکم عند الله أتقیکم، ألا هل بلّغت ؟ قالو بلی یا رسول الله قال فلیبلّغ الشاهد الغائب”  ای مردم خدای شما یکی است و پدر شما نیز یکی. نه عرب بر عجم برتری دارد و نه عجم بر عرب، و نه سیاه بر سفید و نه سفید بر سیاه مگر به تقوی. همانا گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شما است. آیا خوب ابلاغ کردم؟ گفتند بلی ای رسول خدا. و او گفت پس حاضرین به غائبین برسانند”

حضرت رسول«ص» در تمام رفتارها و برخوردهای خود با مردم روی این اصل تکیه داشته و بر آن تاکید می ورزیده و در هر فرصت امتیازات و تبعیضات نژادی و قبیله ای را محکوم می کرده و در جهت محو آن به انحاء مختلف تلاش می کرده است. از جمله عقد برادری بین مهاجرین و انصار، که از مسلمات است. و در این جریان، بین زید غلام خود و عموی خود حمزه بن عبد المطلب، و بین بلال حبشی و یکی از انصار عقد برادری بست.از جمله اینکه زینب بنت جحش دختر عمه خود را که از یک خانواده بزرگ قریش بود به ازدواج غلام خود زید بن حارثه در آورد.قبول این امر برای برادر او عبد الله بن جحش و خود زینب سنگین بود ولی به خاطر آن حضرت پذیرفته و قبول کردند. این ازدواج از مسلمات تاریخ است و نیازی به ذکر سند خاص ندارد. از جمله اینکه حضرت رسول«ص» به شخص فقیر و کوتاه قد و بد قیافه و بی حسب و نسبی به نام جویبر گفت خوب است ازدواج کنی و او گفت کسی به من فقیر و بی نام و نسب زن نمی دهد. حضرت فرمود اسلام این معیارها و تبعیضات را محو و نابود کرده و همه مسلمین با هم برابر و کفو یکدیگر اند. و به او دستور داد که به منزل زیاد بن لبید یکی از بزرگان بنی بیاضه برود و دختر او به نام ذلفاء را برای خود خواستگاری نماید. او هم طبق دستور آن حضرت به خانه زیاد رفت و دختر او را برای خود خواستگار کرد. این خواستگاری برای زیاد و دخترش بسیار سنگین بود ولی به خاطر آن حضرت پذیرفتند و این ازدواج صورت گرفت[۴].

و از جمله این بود که در ایام آخر حیات خود أسامه ابن زید که یک جوان سیاه پوست بود بهفرماندهی سپاهی منصوب نمود و به بزرگان صحابه از مهاجر و انصار دستور داد که در آن سپاه حضور یابند و هرچه او دستور داد اطاعت نمایند، اسامه بن زید، چون مادرش ام‌ایمن سیاه بود،سیاه پوست شده بود،عمر اسامهدر در آن ایام از ۱۷ تا ۲۵ سال نوشته اند. و با اینکه این امر بر عده ای گران آمد و مورد اعتراض آنها قرار گرفت، حضرت اعتنائی به اعتراض آنها نکرد و به حضور در آن سپاه تاکید فرمود و تخلف از آن را یک گناه به حساب آورد. بزرگان صحابه هم امر او را اطاعت کرده و در آن سپاه حاضر شده و به فرماندهی أسامه گردن نهادند[۵]. و چون حرکت این سپاه چند روز بعد از وفات حضرت رسول (ص) و روزهای اول خلافت ابوبکر انجام شد و عمر هم در آن شرکت کرده بود، ابوبکر از اسامه خواست که به عمر اجازه دهد که به مدینه برگردد و او با کسب اجازه از اسامه به مدینه باز گشت که در امر حکومت معاون و مشاور ابوبکر باشد.

در تاریخ آمده که جبله بن أَیهم آخرین پادشاه غسانی شام در زمان عمر بن خطاب مسلمان شد و به حج رفت در حین طواف یک نفر ندانسته پا روی لباس او گذاشت و پاره شد. جبله به خشم آمد و به او سیلی زد. و او از عمر دادخواهی کرد، و عمر به او گفت باید رضایت او را به دست آوری و گرنه دستور می دهم او ترا قصاص کند و به تو سیلی بزند. جبله گفت من شاهم و او رعیت است. عمر گفت اسلام این امتیازات را لغو کرده است. جبله تسلیم قصاص نشد و شبانه فرار کرد و به نصرانیت برگشت و به پادشاه روم در قسطنطنیه پناهنده شد.[۶]و همین طور نقل شده که پسر عمرو عاص به یک قبطی مصری تازیانه زده بود و او نزد عمر ابن خطاب از او شکایت کرد. عمر پسر عمرو عاص و خود او را احضار کرد و دستور داد که قبطی از او قصاص بگیرد و به او تازیانه بزند قبطی هم به او تازیانه زد.[۷]

یکی از عوامل عمده فتوحات مسلمین و پیروزی شگفت انگیز آنها در جنگ‌ها همین اصل برابری و برادری به حساب آمده. به این دلیل که وقتی بین سپاهیان مقابل پخش می‌شد که اسلام تبعیضات نژادی و خانوادگی و اختلاف طبقاتی را لغو کرده و در دین اسلام همه مردم از حقوق مساوی برخوردارند. و در سپاه مسلمین تفاوت و تبعیضی بین فرماندهان و سائرین وجود ندارد و همه از حقوق و شخصیت و حیثیت مساوی برخوردارند،به دلیل اینکه از تبعیضات طبقاتی جامعه خود رنج می‌برده‌اند، به اسلام علاقه مند شده و انگیزه آنها برای دفاع از کشور و فرهنگ خود که فرهنگ طبقاتی و توام با تبعیض نژادی بوده، متزلزل می‌شده و انگیزه‌ای برای جنگیدن با سپاه اسلام برای آنها باقی نمی‌مانده، و در جنگ پایداری نمی‌کرده و در برابر سپاه مسلمین نظم و آرایش نظامی آنها گسسته می‌شده و زود فرار می‌کرده‌اند. این مطلب در بسیاری از کتب تاریخ که در صدد بررسی عوامل پیروزی مسلمین برآمده اند از جمله تاریخ تمدن جرجی زیدان جلد ۱ صفحه ۶۴ به آن اشاره شده است.

۴- حضرت رسول(ص)و امام علی(ع) تحریف این اصل و بازگشت تبعیضات را پیش‌بینی کرده بودند.

 نگرانی حضرت رسول(ص) در باره آینده اسلام مربوط به نقض همین اصل و بازگشت همین تبعیضات نژادی و قبیله‌ای و خانوادگی دوره جاهلیت بود که با بازگشت آن یکی از اصول بنیادی اسلام یعنی اصل مساوات و برابری و عدالت و حقوق اسلامی محو و نابود می‌شد. نه صرف خارج شدن حکومت از دست علی و اولاد او. حکومت پنج ساله علی(ع) و اصرار او بر لغو این تبعیضات و امتیازات اشراف، و تحمل آن همه هزینه‌های سنگین در سبیل آن، و برگشتن این امتیازات به جای خود بعد از شهادت او به خوبی روشن می کند که هدف اصلی او از حکومت چه بوده. و نگرانی حضرت رسول(ص)از آینده اسلام و مسلمین در باره چه مطلبی بوده. در ذیل تفسیر آیه ۶۰ سوره اسراء « و إذ قلنا لک إنّ ربک أحاط بالناس و ما جعلنا الٌرُؤیا الٌتی اَرَیناک اِلاٌ فتنهً للناس و الشجره الملعونه فی القرآن و نخوفهم فما یزیدهم اِلٌا طغیانا کبیرا…» در تبیین اینکه منظور از آن رؤیا و آن شجره ملعونه که در این آیه آمده چه بوده؛ هم در تفسیر “الدر المنثور” و هم در روایات شیعه روایت شده که حضرت رسول(ص) خواب دیده بود که میمون‌هائی روی منبر او بالا و پائین می‌روند و او از این خواب خیلی ناراحت شده و نقل شده که این ناراحتی تا آخر عمر او ادامه داشته است ، مفسران این خواب را اشاره به این می دانند که بعد از او اسلام بازیچه دست نااهلان می شود و میمون صفت‌هائی زمام و رهبری اسلام و جامعه اسلامی را به دست می گیرند و بین خود دست به دست می‌کنند. و به همین مناسبت این آیه نازل شده است. معروف این است که این خواب اشاره به خلفای بنی امیه بوده است.

 ولی تهی کردن جامعه اسلامی از روح و محتوای اسلام اختصاص به دوره آنها نداشته. چون در دوره خلفای بنی عباس هم همان مسیر ادامه پیدا کرد و نه تنها با دوره بنی امیه تفاوتی نداشت بلکه به دلیل اینکه از بنی هاشم بودند و خویشاوندی نزدیکتری با حضرت رسول(ص) داشتند و با امامان شیعه(ع) هم خویشاوندی نزدیکتر و رابطه بیشتری داشتند این تبعیضات مشروعیت بیشتری پیدا کرد و ریشه دارتر و عمیق تر شد و چون امتیازی برای اولاد علی(ع) و فاطمه(س) به حساب می آمد در مذهب شیعه مقبولیت بیشتری پیدا کرد و به عنوان رکنی از ارکان مذهب تلقی شد.

 در باره اینکه حضرت رسول(ص) پیش‌بینی می کرده که امت او بعد از او دچار فتنه و اختلاف می شوند و انحرافاتی در بین آنها پیدا می شود روایات متعددی در کتب سنی و شیعه از آن حضرت نقل شده است. از جمله حدیثی که از ابو مویهبه خادم آن حضرت نقل شده که گفته حضرت رسول(ص) چند روز پیش از وفاتش شبی مرا صدا زد و با هم به قبرستان بقیع رفتیم و او برای آن اموات استغفار کرد و بعد خطاب به آنها گفت”لِیهنِ لکم ما أصبحتم فیه مما أصبح الناس فیه، أقبلت الفتن کقطع اللیل المظلم یتبع آخرها أولها، للآخره شر من الأولی…[۸]” گوارا باد برای شما وضعی که در آن قرار دارید نسبت به وضعی که مردم در آن قرار گرفته اند. فتنه هائی مانند پرده های شب تاریک رو آوده اند که آخری در پی اولی می آید و آخری بدتر از اولی است”

 بعضی از آیات قرآن هم به همین معنی تفسیر شده است.

  قرآن کریم در آیات۲ و۳ سوره عنکبوت می فرماید”أحسب الناس أن یترکو أن یقولو آمنا و هم لا یفتنون. و لقد فتنا الذین من قبلهم فلیَعلمنّ الله الذین صدقو و لیَعلمنّ الکاذبین”( آیا مردم چنین می پندارند که همین که بگویند ایمان آوردیم کار تمام شده و به حال خود رها می شوند و دیگر دچار فتنه و امتحان نمی شوند؟ با اینکه ما پیشینیان آنها را دچار فتنه نموده و مورد امتحان قرار دادیم. ولی خدا باید بشناسد و مشخص نماید آنها که راست می گویند و آنها که دروغ می گویند) در این دو آیه به حضرت رسول(ص) گوشزد می‌شود که امت او هم مانند امت‌های پیامبران گذشته، بعداز او دچار فتنه و امتحان و انحراف می‌شوند.

 و همین طور در چند جای نهج البلاغه از امام علی(ع) هم بیاناتی نقل شده که معلوم می‌کند او نیز پیش بینی می‌کرده که بعد از او اسلام از روح و محتوای خود خالی شود. از جمله در خطبه ۱۰۳ که می‌فرماید:«… أیها الناس سیأتی علیکم زمان یکفأ فیه الاسلام، کما یکفأ الإناء بما فیه…» “ای مردم زمانی برشما وارد می شود که اسلام در آن وارونه می شود همان طور که ظرف با آنچه در او است وارونه و تخلیه می شود” و در خطبه ۱۰۸می‌فرماید”:.. فعند ذلک أخذ الباطل مآخذه ، و رکب الجهل مراکبه…و غار الصدق و فاض الکذب و استعملت الموده باللسان و تشاجر الناس بالقلوب و صار الفسوق نسبا و العفاف عجبا و لبس الاسلام لبس الفرو مقلوبا” “در آن زمان است که باطل جای پای خود را محکم می کند. و جهالت بر مرکب خود سوار می شود…و صداقت فروکش می کند و دروغ فیضان می کند و دوستی زبانی به کار برده می شود و مردم قلبا با هم درگیر می‌ شوند و فسق عادی می شود و عفت شگفت انگیز، و اسلام مانند پوستین وارونه پوشیده می‌شود” و در حکمت شماره ۳۶۹ می فرماید:” یأتی علی الناس زمان لا یبقی فیهم من القرآن إلا رسمه، و من الإسلام إلا إسمه،و مساجدهم یومئذ عامره من البناء، خراب من الهدی، سکانها و عمارها شر أهل الأرض، منهم تخرج الفتنه، و إلیهم تأوی الخطیئه، یَردّون من شذّ عنها فیها، و یسوقون من تأخّر عنها إلیها. یقول الله سبحانه: فبی حلفت لأبعثنّ علی أولائک فتنه تترک الحلیم فیها حیران و قد فعل، و نحن نستقیل الله عثره الغفله” ” زمانی به مردم می رسد که از قرآن چیزی نمی ماند مگر خط آن و از اسلام جز اسم آن،مساجدشان از لحاظ ساختمان آباد است و از لحاظ هدایت خراب، عبادت کنندگان در آن مساجد بدترین مردمند. فتنه ازبین آنها بر می خیزد، و گناه در بین آنها منزل می گیرد، کسی که از آن مساجد خارج شود او را باز می گردانند و کسی که از آنها کنار بگیرد او را به سوی آنها می رانند. خدای سبحان می گوید به خودم قسم که فتنه ای برعلیه آنها بپا می دارم که شکیبا را در آن متحیر نماید. و اکنون خدا این فتنه را بپا داشته و ما از او می خواهیم که ما را از لغزش غفلت ببخشاید”

 



 ۱-معنی مبارز طلبیدن این بود که یک نفریا بیشتر از یک سپاه به میدان می آمده و از سپاه مقابل تقاضا می کرده که به تعداد آنها به میدان بیایند و با آنها به مبارزه تن به تن بپردازند. رسم بر این بوده که سپاه مقابل هم تقاضای آنها را می پذیرفته وبه تعداد آنها مبارز به میدان می‌رفته و سایر سپاهیان در این مبارزه دخالت دخالت نمی کرده اند.

۲ـ سیر اعلام النبلاء ج۱ص ۳۰۶

۳-آیه ۱۲ سوره حجرات

 

[۴]- نقل از دائره المعارف تشیع

[۵]- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج۱ ص ۱۵۹

۶- العقد الفرید۱/۲۹۱

۷- تاریخ تمدن اسلامی جرجی زیدان ج۱ ص۷۳ -۷۴

[۸] سیر اعلام النبلاء ج۲ ص ۴۵۳

 

منبع: وب سایت نویسنده

 

 در این ارتباط

نقش احیاء تبعیضات نژادی و قبیله‌ای در تحریف اسلام(۲)

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x