دغدغه های فاطمی، چه بودند، چه شدند؟ (۲)

 علی سلطانی- در شماره پیشین این یادداشت، تلاشی شده بود تا چیستی و عاقبت دغدغه های فاطمی تبیین شود. به موجب مجال کمِ شرح و بسط، مقصود نوشته برای عده ای خوب تفهیم نشده بود. یادداشت حاضر در پی شرح و بسط و تفضیل مدعای گفتار پیشین، در توضیحِ افق و منظر عمیق تر دغدغه های فاطمی است. برای این…

 علی سلطانی- در شماره پیشین این یادداشت، تلاشی شده بود تا چیستی و عاقبت دغدغه های فاطمی تبیین شود. به موجب مجال کمِ شرح و بسط، مقصود نوشته برای عده ای خوب تفهیم نشده بود. یادداشت حاضر در پی شرح و بسط و تفضیل مدعای گفتار پیشین، در توضیحِ افق و منظر عمیق تر دغدغه های فاطمی است. برای این منظور، به دو رویکرد کّلی مواجهه با سنت دینی و تاریخی اشاره شده است و قرائن مشخصِ تاریخی هم مورد بازخوانی و یادآوری قرار گرفته اند. همچنان دستاوردهای هرمنوتیکی برای نزدیک تر شدن به افق و منظر گفتارها، یاریگر تحلیل اند.

در نوشتار پیشین، تلاش شده بود در دو بُعد به دغدغه های فاطمی پرداخته شود. از یک نظر تلاش شده بود به چیستیِ عمیق تر دغدغه های حضرت زهرا پرداخته شود و در یک سطح دیگر، با ورق زدن تاریخ و وام گیری از تحلیل های دکتر شهیدی در کتاب زندگانی فاطمه زهرا(س)، نسبتِ رویدادهای تاریخی بعدی با هشدارها و انذارهای آن بانو در آن خطبه ها، از جنبه تحققشان سنجیده و آزموده شود. خصوصا نسبتش با برآمدن حاکمیت عباسیان. در خوانش برخی خوانندگان اما، میان این دو سطح جدا از همِ نوشتار، خلط شده بود و به نظر رسیده بود که یادداشت درصدد آن است که چیستی دغدغه های خطبه ها را به پیش بینی و روی کار آمدن خلافت بنی عباس گره بزند. اما مقصود نوشته اصلن چنین ارائه و ارتباط معوجی نبود و آن دو بخش نوشته، معطوف به دو بُعد متفاوتِ «چستی» و «عاقبت» -همان چه بود و چه شد-دغدغه های فاطمی بود که کاملن منفک از هم باید فهمیده میشدند. شاید یکی از علت های این کژفهمی، تبیین و تشریح کمِ نوشته پیشین در حوزه چیستی دغدغه ها و منظور از ادراک عمیق ترِ مضمون خطبه ها بود. در این گفتار سعی خواهد شد، این قصور جبران شود و توضیحات و قرائن بیشتری در جهت تفهیم و تبیین ارائه گردد.

در گفتار پیشین، اشاره شد که دو خطبه منقول از حضرت زهرا(س)،یکی در مسجد و دیگری در خانه و بستر بیماری، مهمترین اسناد متنی برای شناخت و مرور وجوه اعتراضی و دردمندیهای ایشان است. عمده مضمون خطبه ی مسجد، ناظر به تصاحب فدک از سوی ابوبکر و خطبه در خانه،عمدتن اعتراضی به در نظر نگرفتن حق مولا علی برای خلافت است. گفتار پیشین درصدد بود که بگوید ما می بایست  از عبارات عبور کنیم و به اشارات برسیم و از مصداق ها، گذشته و تلاش کنیم ببینیم که آیا در پسِ پشت این مصداقها، معناهای فراتاریخی ای برای ما  قابل حصول هست یا نه؟ برای این منظور، از برخی دستاوردهای هرمنوتیکی نیز مدد گرفته شده بود. اما گویا این اصلی ترین وجهه همت نوشته، در عبور از مصداق گراییِ صرف، برای برخی درست فهمیده نشده و نگارنده متهم به قلب کردن مسلمات تاریخی و اجتهاد در نصِ مصداقی اعتراض آن بانوی دوعالم به ماجراهای خلافت و فدک شد.گرچه در همانجا نیز به روشنی، به اصلِ اعتراض به ماجراهای پیرامونی خلافت و فدک اشاره شده بود و این امر بدیهی و روشن انکار نگشته بود. تا جایی که حتی گفته شده بود که اگر حتی وثاقت تاریخی خطبه ها را هم قبول نداشته باشیم،نمی توانیم اصلِ اعتراض و دلگیری عمیق آن بانو از شرایط پیش آمده را با وجود وصیت هوشمندانه و معنادار به دفن پنهانی و گمنام و شبانه، انکار کرد. اما به هر روی برای توضیح بیشتر در جهت تبیین بیشترِ قرائت خود از چیستی دغدغه ها، دو گونه رویکردی کلی زیر بیان میشود. به نظر نگارنده میتوان به دوگونه با نقل تاریخی و خطبه ای این موضوع، برخورد و فهم داشت. همچنانی که میتوان آن را به دیگر روایت ها و نقل ها هم تسری داد.در تبیین این گونه، به نتایج ناگریز آن رویکردها نیز اشاره میشود.

الف- مصداق گرایانه(عبارت گرایی)

در گونه اول و شایع در نزد دلبستگان آن بانوی گرانقدر، ایشان معترض به عین پدیده های «غصب فدک» و «غصب حقّ خلافت امیرالمونین»  است. دردمندی و سوز دل و سخن ایشان، برای این دو مصداق مشخص است.از یکسو فدک، که به شهادت آن بانو از سوی پیامبر ص به ایشان عطا شده، تصرف شده است و از سوی دیگر، ردای خلافت که حق شوی بزرگمرد اوست، به ناصواب و ناشایست بر تن دیگری ای  دوخته شده است. نام حضرت زهرا برای خواننده و شنونده ی دلبسته ایشان، گره به این دو رویدادِ مصداقی و عینی زمان حیات و محصور در وقایع ناشفاف پیرامونی آن است. به گونه ای که به عنوان مثال، دلبندِ شیعی آن بانوی هُمام، وقتی به حج میرود ، آرزوی دست نیافتنی اش حضور در مزرعه فدک و مرهم گذاری برای داغ دل دردهای فاطمی است.

این رویکرد مصداق گرایانه، نتایج ناگریز تحلیلی هم خواهد داشت. بر این گونه فهم و توقف مصداقی به دغدغه های فاطمی، پُر بیراه نیست که کسی اندیشه کند آن بانو چون هر انسانِ معمول دیگر، از سر دلبستگی ها و علقه های شخصی اینچنین برآشفته است. از یکسو مزرعه و نخلستان متعلق به او ناحق تصاحب شده است و از سوی دیگر، همسر او از دسترسی به حق زمامداری بازداشته شده است. جانشینی ای که بر پیامبری پدر اوست.بر این نقد تعلقات شخصی، در صورتی که آن دغدغه ها به مصداق و عین های آن زمانی منحصر شود، نمی توان از اساس ایراد گرفت. دیگر نتیجه ی منطقی این مصداق گرایی، کم رنگ شدن ابعاد اسوه گی آن بانوست. چون به تناظرِ انحصار آن دغدغه ها به مصداق های تاریخی زمانمند، گوینده آن دغدغه ها هم در حصار تاریخ میرود و پیام های او آنقدر اوج فرازمانی نمی گیرند که از دیوار زمان خود بیشتر بپرند. به گونه ای که اگر همچنان اصرار بر این مصداق گرایی تاریخی باشد- چون فهم و ذهنیت شایع از اعتراض های ایشان- واکنش ها و حق خواهی های زهرایی ای پی گرفته میشود که نامتناسب و نابهنگام با ظرف زمانی و مکانی خود اند و یقه ی کسانی برای آن ظلمهای رفته، گرفته میشود که قرنها پس از آن رویداد آمده اند[۱] و انتساب و احترام و باورشان به شخصیت ها و عقاید، تابع هزار علت هویتی و ناگریز و به ارث رسیده است. از آنجایی که دینداری اغلب ما آدمیان، تابع «علت» است نه «دلیل» و تابع شرایط زیستی است و نه تحقیق و جست و جو.[۲] پس چه نزاعییست بر سر تفاوت رای هایی که منشأ های محیطی و ارثی دارند؟ چنین رویکردی، کنش و واکنش هایی را موجب میشود که بر آتش این نزاع های بی معنا شعله می دَمَد

ب- مفهوم گرایانه (اشارت گرایی)

در این گونه فهم ، سهم عبارتها و مصداق ها به حق خود ادا میشود. یعنی به هیچ روی محکمات ماجراهای مصداقی خلافت و فدک نادیده گرفته نمی شود. اما توقفی در این مصداق ها انجام نمی گیرد. توقف در مصداق ها، منجر به تقلیل اعتراض ها به تعلقات شخصی هر انسانی خواهد شد. چنین تقلیلی با باور به اسوه گی اهل بیت و شاگردی مُبرز مکتب نبوی در ارتقاء علایق و تعلقات مادی، همساز نیست. یعنی یا ما باید در باورمان به اسوه گی تجدید نظر کنیم یا اگر همچنان مُصِر و مدعی اسوه گی آن پیشوایان مقرب و مهذب هستیم، باید ردّ این والایی و بزرگی وجودی آنها را در رویدادهای تاریخی و نقلی هم بیابیم. خصوصا در این وقایع به خصوص، که از قضا از مهمترین فصول زندگی حضرت زهرایند و بزرگی منظر و باوری و وجودی آن بانو باید در این مهمترین مقطع حیات او هم رسوب کرده باشد.

این رویکرد از منظری کلان تر، در ادامه ی رجوعی «معنایاب» و درمان جو به سنت دینی است و در پی آن است که از کلاف درهم و خاک گرفته آن سنت، گوهرهای مطلوب خود را بیرون بکشد. ممکن است به چنین فهمی، این نقد وارد شود که در این رویکرد، پیش فهمِ اسوه گی و برتری فرامعمول شخصیتی آن پیشوایان وجود دارد و از این دریچه، معانی والایی به خوردِ متن داده میشود و به زور عبارت ها را به اشاراتِ مرتفع تر خود می برد.در پاسخ این نقد اولن باید گفت درست است که چنین پیش فهمی تا حدودی وجود دارد، اما این عهد و قرار هم هست که دوام این پیشفرض، در صوت یافتن عناصر مطلوب است. یعنی ما مثلن در فهم و خوانش همین دو خطبه، با بهره گیری از فهم هرمنوتیک  و هر آنچه ابزار در نزدیک تر کردن افق خواننده به افق متن و نقل است، تلاش میکنیم با احتراز حداکثری از تحمیل پیشفرضها، عناصر زمینه ای متن را بشناسیم و احضار کنیم. به دنبال این احضارها  سعی میکنیم به معناداری عبارت ها در بستر خود نزدیکتر شویم. آنگاه می پرسیم که آیا پیامهای فرامصداقی و فرازمانی در مفهوم آن عبارتها برای ما یافت میشود یا نه؟ حتی در صورت نیافتن معناهایی که منتظر یافتنشان بودیم، روحیه تحقیق اقتضا میکند که یا معناهایمان را در فصل های دیگر حیات آن بزرگواران بجوییم یا در باروها و پیشفرض های اولیه مان تجدیدنظر کنیم. یعنی هر چند باور پیشینی در این موضع هست، اما قَسمِ بی بازگشتی بر دوام آنها و نداشتن اقتضائات روحیه تحقیق نیست.در مبحث حاضر نگارنده تلاش داشته چنین تحقیق و مسیری را پی بگیرد و بر این باور است که در دغدغه ها آن بانوی عظیم الشأن، افق های فرازمانی و فرامصداقی مُبرم و حیاتی ای برای امروز و هر روز ما حاضرند. برای سنجش این مدعی، قرائن تاریخی هم ذکر میشود تا کاستی های نوشتار پیشین جبران شود.

قرائن تاریخی

در یادداشت پیشین آگاهانه از ورود مو به مو به جزئیات تاریخی این مقطع تاریخی احتراز جدی داشتم.چون هم مقصود نوشته گذر از عینیات تاریخمند و اصلن عوض کردن میدان توجه به این حادثه تاریخی بود، هم عطف بودن و پیوند این مقطع تاریخی به علقه های فرقه ای روایتگران و خارج شدن آن از حوزه تاریخی پژوهی صرف و بیطرفانه،  ایجاب میکرد که با نگاهی سخت گیرانه نقل ها را مرور کرد. همچنانی که استاد جعفر شهیدی در زندگانی فاطمه زهرا س می نویسد: «…در طول چهارده قرن یا اندکی کمتر صدها بار این پرسش ها مطرح شده و بدانها پاسخ داده اند. چنانکه در جای دیگری نوشته ام، این پاسخ ها بیشتر بر پایه مغلوب ساختن حریف در میدان مناظره است، نه برای روشن ساختن حقیقت.»[۳]

به هر روی در نوشتار پیشین با وام گیری از تحلیل های استاد شهیدی، بیان شد که اشارت و جانِ گفتار حضرت زهرا در زمینه اعتراضش به امر جانشینی پیامبر ص، ناظر به ارزشهای قبیله پرسی و نَسَب گرایی و کنار گذاشتن سفارشها و تعالیم ارزشی وحیانی و نبوی است. مصداق آن زمانی این عمقِ دغدغه، شایستگی و صلاحیت شوی بزرگوار و پارسای اوست که از سوی پیامبر نیز بارها بر تاییدش، گزاره های روشنی در خاطره ها هنوز هست. در تایید این مدعی هم باید قرینه های تاریخی زیر را در نظر داشت و هم با بهره گیری از دستاوردهای هرمنوتیکی توجه داشت که اساسن معنا امری تاریخی است و معناداری[۴]  الفاظ در بطن رفت و برگشت میان جزء و کلِ[۵] زمینه و متن گفتارها[۶] استوار است. چنین توجهی ما را ملزم میکند که به افق متن و گفتار، که از نظر دیلتای، بر مبنای تجربه ی زندگی[۷] استوار است نزدیک شویم و از آن منظر معنای عبارتها را حاضر کنیم. یعنی از افق خودمان به افق گفتار رجوع کنیم و تلاش کنیم معنای هم پیوند با زمینه ی بیانِ گفتارها را، کشف کنیم . ترجمه این سخن در نسبت با مقاله حاضر، همان همت اصلی این متن است که در صدد فهم اشارتهای فراتاریخی و فراعینی حضرت زهرا س در خطبه ها بوده است.

همانطور که گفته شد، برخلاف تمایل به پرداختنِ مشخص به برخی مقاطع تاریخی حساسیت برانگیز و غبارآلود، ناچاریم در ارائه این قرینه ها اشاراتی به آنها داشته باشیم.

۱-    در گفتار پیشین اشارات نسبتن مفصلی به زمینه های نزاع و تفرقه عربهای شمالی(عدنانی) و عرب های جنوی (قطحانی) شد. به علاوه و در دنباله آن سخن، درماجرای حساس سقیفه بنی ساعده، بر یک امر توافق نظر هست و آن اینکه،جانمایه شکل گیری و انگیزشی آن جمع، تلاش شتابزده برای انتخاب خلیفه بر مبنای نسبهای طایفه گی است. سعد بن عباده ، بزرگ خزرجیان جمع سقیفه را تشکیل داده و در صدد است تا از «انصار» خلیفه مسلیمن را برگزیند. خبر از معن به عدی و عُویم بن ساعد به ابوبکر رسیده و او هم به بیان خودش هراسان از فتنه محتمل، همراه عُمر به آن سو می شتابد تا از انصار عقب نمانند و یادآوری میکند که پیغمبر فرموده که «امامان باید از قریش باشند». انصاری گری در برابر قریشی گری. بیان دیگری از قحطانی گری در برابر عدنانی گری. به روشنی روح شکل دهنده ماجرای سقیفه علاوه بر انگیزه های دور از دسترسیِ فهم برای ما، گرایش های هنوز زنده ی قبیله پرستی و فراموش کردن ارزشهای جایگزین شده ی نبوی و وحیانی برای انتخاب هاست. چنین افق و زمینه ای در بطن ایراد آن خطبه ها جاریست و عبارات در پرتو آنها می بایست معنادار شوند. به گونه ای که حضرت زهرای معترض، حتی اگر شایسته ی جانشینی پیامبریِ پدرش، همسرش نباشد، باز او معترض به این آغازگاههای انحراف و پسرفت به گذشته ی جاهلی ست. عبور از مصداق و رجوع به افق عبارتها، دقیقن همان مرور چیستیِ عمیق تر این دغدغه هاست. « به خدا دنیای شما را دوست نمی دارم و از مردان شما بیزارم! درون و برونشان را آزمودم و از آنچه کردند ناخشنودم! چون تیغ زنگار خورده نابُرّا ، و گاه پیش روی واپسگرا، و خداوندان اندیشهای تیره. خشم خدا را به خود خریدند و در آتش دوزخ جاویدند. ناچار کار را بدانها واگذار، و ننگ عدالت کشی را بر ایشان بار کردم. نفرین بر این مکاران و دور بودند از رحمت حق این ستمکاران. وای بر آنان. چرا نگذاشتند حق در مرکز خود قرار یابد؟ و خلافت بر پایه های نبوت استوار ماند؟»[۸]

دقیقا در همین فضا و زمینه است که نقل میکنند پیامبر گرامی اسلام در آخرین روزهای حیات،وقتی پای کشان و بر دوش فضل بن عباس و علی ع به مسجد می آید و آخرین آموزه هایش را به یارانش می سپارد، در یک اقدام معنی دار و تامل برانگیز،از بین آن همه شهید غزوات و سریه ها، خاصه برای شهیدانِ غزوه اُحد آمرزش میخواد.

۲-    مرتبط با موضوع فدک، عبارت تامل برانگیز درون متنی ای  از خطبه ی مسجدِ حضرت زهرا وجود دارد که باز می تواند ما را به افق و عمق دغدغه های آن بانو نزدیک تر کند. ایشان در اعتراض به خاصِ موضوع فدک، خطاب سخن را مشخصن به نقد بازگشت به جاهلیت برمیگرداند و از بدعت ایجاد کردن در دین انذار میدهد. «می پندارند ما میراثی نداریم. در تحمل این ستم نیز بردباریم. و بر سختی این جراحت پایداریم. مگر به روش جاهلیت میگرایید؟ و راه گمراهی می پیمایید؟ برای مردم با ایمان چه داوری بهتر از خدای جهان؟(مائده ۵۰) ای مهاجران! این حکم خداست که میراث مرا بربایند و حرمتم را نپایند؟… این چه بدعتی است که در دین می گذارید!… محمد جز پیغمبری نبود. پیغمبرانی پیش از او آمدند و رفتند. اگر او کشته شود یا بمیرد، شما به گذشته خود باز میگردید؟ کسی که چنین کند، خدا را زیانی نمی رساند.»

معناداری لفظ جاهلیت در متن ایراد این گفتار، دقیقن ناظر به رجوع به ایامیست که زنان بهره مند از میراث نبودند. فرهنگی که حضرت زهرا در آن بالیده و با اشاراتی به آیه هایی از قرآن، نفی شدن و باطل شمری آن را گوشزد میکند. باز معناداری این عبارت در زمینه تاریخی اش و صریح نصِ اشاره به بازگشت به جاهلیت در خطبه، اقتضا میکند که افق مورد نظر عبارات حضرت زهرا را نه صرف و متوقف در مصداقِ فدک، بلکه جلوگیری و بازداشت انحراف از مسیریست که پیامبر و اصحاب با تحمل انبوهی مرارت و سختی آن را گشوده اند و بر آن روشنی افکنده اند.یعنی به عبارت دیگر، حضرت زهرا موضوع فدک را پی میگیرد نه برای صرف بازپس گیری اموال شخصی و تامین نانخورش خانواده، بلکه برای پاسداشت روح تحولی که پیام نبوی در صدد برقراری آن بود و اکنون نشانه هایی بر انحراف از آن مشاهده میشود.

همچنانکه بعدها ، مولا علی(ع) در نامه ی عتاب آلودش به عثمان بن حنیف، در اشاره به فدک، به چشم پوشی آسانِ خود از آن اشاره میکنند که برخی از سر «شُح» نفس بر آن بخل ورزیدند و برخی به واسطه «سخی» نفس از آن گذشتند و رهایش کردند. «آری از آنچه آسمان بر آن سایه افکنده، فدک در دست ما بود که مردمی بر آن بخل ورزیده، و مردمی دیگر سخاوتمندانه از آن چشم پوشیدند، و بهترین داور خداست. و ما اصنع بفدک و غیر فدک. مرا با فدک و غیر فدک چه کار؟ در حالیکه فردای آدمی گور است که در تاریکی آن، آثار انسان نابود و اخبارش پنهان میگردد، گودالی که هر چه بر وسعت آن بیفزایند، و دست های گورکن فراخش نماید، سنگ و کلوخ آن را پُر کرده و خاک انباشته رخنه هایش را مسدود کند»[۹] . همچنین در روایت البته تردید آمیز و غریبی که ابن شهر آشوب از گفتگوی مابین حضرت امیر و فاطمه در باره فدک نقل کرده است نیز، به گذشتن آسان از فدک و سپردن داوری به خدا و تضمین رزق از سوی او، اشاره شده است.

۳-    در تایید افزون بر موارد مطرح شده قبلی و از منظر تحلیلی درون متنی و سمانتیکی الفاظ، باید گفت که حتی مطالعه سرسری متن خطبه ها، نکته ای را برای خواننده آشکار میکند. اینکه اگر درد فاطمه صرف امر خلافت و مال فدک است، این همه مقدمه چینی و حکمت گویی از فرمانها و یادآوری اذهان به ارزشهای بنیان گذاشته شده ی نبوی برای چیست؟ کسی که درد تعلق های شخصیِ صرف دارد و خاستگاه والاتری این عباراتش را تغذیه نمیکند، چه لزومی دارد به این حاشیه های حکمت آمیز مسجع و اشارات قرآنی متعدد؟ چرا باید بیان خود را در ابتدا و انتها، به این موارد فرامصداقی و ارزشی ختم کند و تنها مابین اینها، اشاراتی کوتاه به «مصادیق» اعتراضی خود  داشته باشد؟ به عبارتی دیگر طرح بزرگی را ترسیم کند و «مصداق» اعتراض خود را جنب و جزء آن مطرح کند، تا مصداقهای او در کلیت این زنجیره دردمندی و فریاد فهمیده شود. کافیست بافت درون متنی و مضمونی ابتدا و انتهای خطابه ها مرور گردد تا این نکته ی بدیهی دریافت شود که وزن بیشترِ خطبه ها مربوط به یادآوری ایام پیش از رسالت و ارزشهای جاری شده ی پس از رسالت و حکمت آن ارزشها و فرامین و مرارت ها و رنجهای رفته بر مسلمانان برای دستیابی به شرایط حاضرست. این موارد، خصوصن در خطبه مسجد قابل بررسی است که نه در موضع آنی پاسخ به احوال جویی عیادتگران در خطبه ی دیگر است. سخنانی که با آمادگی و مهیایی فکر و فراخوانی از پیش موارد مطرح شده همراه بوده است.

پی گرفتن رویکرد مفهوم گرایانه، در مواجهه با سنت دینی ، نتایج مبارک تری از مصداق گرایی برای ما به ارمغان خواهد آورد. در این رهیافت، خیلی بیشتر از رویکرد مصداق گرایانه و تاریخی، جوهره پیام دینی در چنگ ادارک و معرفت ما قرار میگیرد و نیروی ما معطوف جنبه های تاریخمندِ کمتری میشود. به علاوه ما را هر چه بیشتر از جنبه های ناگریزِ نزاع و کشمکش های بی پایان، فیصله ناپذیر و کم ثمر تاریخی عقیدتی رهایی میدهد و به کُل میدان بازی را در موضع دیگری می نشاند. موضعی که میدان فهم اشارت ها و دقایق و بهره بری هر چه بیشتر از سنت دینی برای سلوک و جنبه های خودسازی اخلاقی و معنوی جمعی و فردی است. تلاش مشابه برای دستیابی به همان افق نهایی ای که در آن روایت تامل برانگیز امام صادق، البته در نسبت با قرآن، به آن اشاره میشود. به نظر نگارنده لازم است که این روایت، خط مشی رویکردها به کُلِ پیکره سنت دینی و نه فقط قرآن باشد.

«کتاب الله عزوجل علی اربعه اشیاء: علی العباره و الاشاره و اللطائف و الحقایق، فالعباره للعوام و الاشاره للخواص و اللطائف للاولیاء و الحقایق للانبیاء.

کتاب خدا، قرآن مجید بر چهار بخش تقسیم بندی میشود. بر عبارت و اشارت، لطائف و حقایق، عبارت برای عوام است و اشارت برای افراد برگزیده،لطائف برای اولیاء و حقایق برای انبیاء.»[۱۰]

والسلام

۵ فروردین ۱۳۹۴



[۱] . دکتر سروش از نصر حامد ابوزید خاطره ای جالبی را نقل میکند. در یک کنفرانس که هر دوی ایشان حضور داشته اند، سخنرانی پشت تریبون قرار میگیرد و در یک پیشنهاد غریب ، در جهت وحدت عالم تشیع و تسنن، ابراز میکند که راه حل این فاصله تاریخی این است که اهل سنت بیایند و به جهت به شهادت رساندن مظلومانه امام حسین ع از شیعیان عذرخواهی کنند. سروش نقل میکند که نصر حامد ابوزید که در کنار دستم نشسته بود . در واکنش به این سخن ، رو کرد به من و گفت: We didn’t kill Hussain  !!

[۲] . رجوع شود به دهمین مبنا و مدلول پلورالیسم، فصل صراطهای مستفیم، کتاب صراطهای مستقیم، عبدالکریم سروش، انتشارات صراط

[۳] . زندگانی فاطمه زهرا س، جعفر شهیدی، ص ۱۱۱

[۴] . Meaningfulness

[۵] . دوْر هرمنوتیکی

[۶] . به آلمانی Zusammenhang

[۷] . به آلمانی Erlebnis

[۸]. خطبه ی در خانه و بستر بیماری.

[۹] . نهج البلاغه، نامه ۴۵، ترجمه محمد دشتی

[۱۰] . بحار الانوار، ج ۷۵، باب وصایاء الصادق، ص ۲۷۸

در این ارتباط :

دغدغه های فاطمی، چه بودند؟ چه شدند؟- (۱)

فهرست