برهان نظم در قرآن و بررسی شبهات

علی ظفر یوسفی: برهان نظم، نشان واضحی از وجودِ خالق متعال است ولی با آن هم، کسانی پیدا شدند، دلالتِ نظم را بر وجودِ خداوند، نقد کردند. هیوم گفته است، اولا جهان منحصر به فرد است و ثانیا تشبیهِ آن به مصنوعات انسانی که دارای صانع است، بر اساس تمثیل است و تمثیل نمی تواند ثابت کند که این نظم…

علی ظفر یوسفی: برهان نظم، نشان واضحی از وجودِ خالق متعال است ولی با آن هم، کسانی پیدا شدند، دلالتِ نظم را بر وجودِ خداوند، نقد کردند. هیوم گفته است، اولا جهان منحصر به فرد است و ثانیا تشبیهِ آن به مصنوعات انسانی که دارای صانع است، بر اساس تمثیل است و تمثیل نمی تواند ثابت کند که این نظم و تدبیر، طراح و مدبری دارد. از طرفی برفرض قبولِ وجود خالق، شرور و آفات، حکمت و عدالت و قدرت مطلقه ی خدا را زیر سوال می برد. سوئین برن از جمله فیلسوفانی است که به اشکالات هیوم جواب داده است…

 

****

بسم الله الرحمن الرحیم

برهان نظم در قرآن و بررسی شبهات

علی ظفر یوسفی: دانش‌پژوه کارشناسی ارشد

چکیده

برهان نظم، از قدیمی ترین برهانی است که برای اثبات وجود خدا اقامه شده است و سابقه ی آن به زمان فیلسوفان رواقی بر می گردد که در آثار افلاطون، به شکل گسترده تری مطرح شد. از برهان نظم تقریرات مختلفی ارائه شده است؛ این که تغییر و دگوگونی پدیده ها و آفرینشِ پدیده ها، عقلا نیازمندِ پدیدآورنده است، ویلیام پیلی، نظام جهان را به ساعتِ مچی تشبیه کرده و هیوم گفته است، این دستگاهی عظیمِ جهانی که حیرت انگیز طراحی شده است، این تنظیم و طرح معلول ها نشان از ناظم و طراح است وانگهی آن چه ما در اطراف خود می بینیم، هیچ طرحِ انسانی، بدون طراح نیست اعم از خانه و وسایل… در قرآن کریم، ده ها آیات را می توان یافت که از آن برای نظم جهان و طبیعت سخن گفته شده؛ از اندیشیدن در نفسِ آدمی، تا جهان و کاینات که به تعبیرِ قرآن کریم، همه آیات و نشانه ی خداوندی است. برهان نظم، نشان واضحی از وجودِ خالق متعال است ولی با آن هم، کسانی پیدا شدند، دلالتِ نظم را بر وجودِ خداوند، نقد کردند. هیوم گفته است، اولا جهان منحصر به فرد است و ثانیا تشبیهِ آن به مصنوعات انسانی که دارای صانع است، بر اساس تمثیل است و تمثیل نمی تواند ثابت کند که این نظم و تدبیر، طراح و مدبری دارد. از طرفی برفرض قبولِ وجود خالق، شرور و آفات، حکمت و عدالت و قدرت مطلقه ی خدا را زیر سوال می برد. سوئین برن از جمله فیلسوفانی است که به اشکالات هیوم جواب داده است. سوئین برن گفته است، جهان را اگر مجموعه ی کلیّ دارای نظم در نظر بگیریم منحصر به فرد نیست. بلکه مجموعه های دارای نظم زیاد داریم و از طرفی وجودِ نظم که مخرج مشترکِ همه است، در استدلال کافی است. و این که شرور مانعِ وجود خداست، گفته شده باید دید نوع دیدگاه مان چیست؟ اگر وجود انواع شرور برای تربیت بهتری بندگان خدا باشد، امتحان باشد، باکی ندارد. نظریه ی تکامل انواعِ داروین، مانع دیگری سر راهِ دلالت نظم بر وجود خداست که بر فرض اثبات نظریه داروین، وجود مبدا و خالق منتفی است. در پاسخ گفته شده که اولا دلیل قطعی بر اثبات نظریه داروین وجود ندارد، ثانیا بر فرض اثبات، نیز با وجود خدا، تنافی ندارد.

واژگان کلیدی: برهان، تمثیل، نظم، شر

مقدمه
یکی از بزرگترین دغدغه ی بشر، در طول تاریخ، وجود صانع و خالق بوده و هم چنان این دغدغه هست و خواهد بود؛ از این جهت هرکسی در هر زمانی برای اثبات وجود خدا یک برهانی اقامه کرده است. یکی از مهمترین برهانی که در زمینه اثبات وجود خدا اقامه شده است، برهان نظم و اتقان صنع است. برهان نظم، که در فلسفه از آن به عنوان برهان غایت شناختی یاد می کنند، تنها یک دلیل فلسفی صرف نیست. در متون دینی اسلام، نیز تاکید فروانی برآن شده و از آن برای اثبات وجود خدا اقامه شده است. در نظم جهان، اتقان صنع و تدبیر درستِ هستی، هیچ کسی شک نمی کند. همه معترفند که وجود هستی از خردترین ذرات، تا بزرگترین کهکشان ها، از نظم دقیقی برخوردار است. این طرح و تدبیر به نظر الهیون، نشان گرِ وجودِ یک طراح و مدبری است که آن را طراحی کرده است و امکان ندارد، این همه دقت، تصادفی و بخودی خود بوجود آمده باشد. ملحدین و منکرینِ برهان نظم را، دلیل بر وجود خدا نمی دانند و معتقدند که نمی توانیم از نظم هستی، برای اثبات وجود خدا استفاده کنیم. در این نوشتار، تلاش برآن شده که برهان نظم تبیین گردد، شبهات آن مطرح و جواب داده شود.

۱ – کلیات

۱ – ۱) پیشینه استدلال به نظم
دلیل نظم هم چون دلیل وجود شناختی و جهان شناختی تاریخچه مشخصی داشته است شاید نخستین اشاره به دلیل نظم را در اثر آناکسارگوراس فیلسوف رواقی بیابیم و بحث های گسترده تر در باره ان را در گفتگوهای افلاطون به نام تیمائوس و فیلبوس می بینیم دلیل نظم در الاهیات قرون وسطایی به طور عام پذیرفته شده است که این بیشتر به دلیل تاثیر نافذ در طبیعیات ارسطویی است که بنابرآن، عمل همه ی اشیای طبیعی هدفمندانه و غایت شناسانه است و در کتاب جامعه الاهیات اثر اکویناس به عنوان راه پنجم از پنج راه طرج گردیده است این دلیل به ویژه در قرن هجدهم و نوزدهم میلادی، محبوبیت داشت و مشهورترین روایت از آنِ ویلیام پیلی در کتاب الاهیات طبیعی است. تننت، تیلور، پتر برتوتچی، آلوین پلانتینگا و ریچارد سویین برن صورت بندی های جدید تری از دلیل نظم به دست داده اند (پامر ۱۳۹۳, ص ۱۷۱).

۱ – ۲) تقریرات برهان نظم

شکی نیست که برداشت ها، تفسیرها و نحوه ی استدلالِ به نظم جهان، مختلف است. آن چه که مورد اتفاق است، وجود نظامِ حاکمِ مهندسی شده و معماری شده ای بسیار دقیق و حیرت انگیز، در سراسر هستی است. در این جا به برخی از تقریراتِ برهان نظم اشاره می کنیم:

۱ – ۱ – ۱) تغییر و تحول پدیده ها

آسمانها و زمین بدان دلیل که پیوسته در حال تغییر و دگرگونی اند و افزونی و کاهش در ویژگی های آنها ممکن است درنتیجه، بر اساس نظام و اندازه گیری مشخص و حساب شده ی پدیدار شده اند، بخوبی نشانگر این حقیقت اند که پدیده اند و پدید آمده اند و این ویژگیّ پدید آمدن و آفرینش آنها، دلیل روشنی بر وجود آفریدگار بی همتایی است که آنها را خلق کرده است و خود شباهتی به آنها ندارد چرا که جز خالق توانایی ازلی که جسم وعرض نیست قدرتی نمی تواند پدیده ها را پدیده آورد از سوی دیگر همه پدیده های که اوصاف اجسام و اعراض در آنهاست پدیده اند و حادث، و روشن است که هر پدیده ای ناگزیر پدید آورنده ی دارد. با این بیان، با تعمق در نظام شگفت آور و حساب شده ی که در آسمانها و زمین بر قرار است این واقعیت آشکار می شود که پدید آورنده و ناظم این نظام شگرف، دانا، توانا، فرزانه، یکتا و پاینده است (طبرسی ۱۳۸۰, ج ۲، ص ۱۵۸).

۱ – ۱ – ۲) ساعت مُچی

اگر چه این استدلال را آکویناس هم مطرح کرده است اما روشنترین مثال توسط ویلیام پیلی (۱۷۴۳ – ۱۸۰۵) ارائه شده است وی چنین استدلال می کند که اگر او رویِ زمین، یک ساعت مچی پیدا کند، به طور طبیعی فرض خواهد کرد که این محصول صانعی دارد، زیرا مشاهده می کند که برخلاف یک تکه سنگ، از قسمت های مختلفی تشکیل شده است که هماهنگ باهم کار می کنند تا حرکت عقربه را سبب شوند و این که اگر هر قسمتی از نظمِ خودش خارج شود، کل مجموعه از کار خواهد افتاد. به همین روش، او استدلال می کند که جهان هستی شبیه یک ماشین است که هر بخش آن هر گونه ی طراحی شده است که جایگاه ویژه خودش را در کل هستی دارد. اگر جهان این گونه ساخته شده است، پس باید سازنده ی داشته باشد که همانا خداست. این استدلال را که بازتاب دهنده ی احساس حیرتِ ناشی از مشاهده ی طبیعت است (تامپسون ۱۳۹۵, ص ۸۲).

۱ – ۱ – ۳) تمثیل

این تقریر از هیوم است که منتقد اصلی برهان نظم است و بیشترین اشکالاتش، بر مبنای تقریری است که از برهان نظم ارائه داده است: «به جهان اطراف بنگر، در کل و هر جزء آن ژرف بیندیش، آن چیز را نخواهی یافتن مگر دستگاهی عظیم که به شماری نامتناهی از دستگاهی کوچکتر قسمت شده است و این ها نیز تقسیم های فرعی می پذیرند به درجه ای فراسوی آن چه حس ها وقوه های آدمی می تواند پی گیرد و تبیین کند. همه ی این دستگاه های گوناگون و حتی خردترین اجزای آن به چنان صحتی باهم تنظیم شده اند و مسحور می کند و آنگاه به آفرین گویی وا می دارد جملگی آدمیانی را که در آن اندیشه ای ژرف کرده اند. سازگار کردن شگرف وسیله ها با غایت ها در سرتاسر طبیعت دقیقا همانند ساختن هایی بسی در می گذرد. پس از آن جا که معلول ها همانند هستند، بر پایه همه قاعده های تمثیل بدین نتیجه ره می یابیم که علت ها نیز همانند یکدیگرند و به این که نگارنده ی طبیعت کم و بیش شباهت دارد به ذهن آدمی؛ هرچند، به تناسب عظمت کاری که اجرا کرده است صاحب قوه های بس گسترده تر با این حجت پسینی، و با همین حجت تنها هر آینه همزمان وجود یک ایزد و شباهت اش را به ذهن وهوش آدمی اثبات می کنیم (هیوم ۱۳۸۸, ص ۴۹)

۲ – برهان نظم در قرآن
۲ – ۱) امکان اثبات وجودِ خدا در قرآن

برخی از مفسران براین عقیده اند که بسیاری از آیاتی که به پدیده های طبیعی پرداخته، ناظر به اثبات وجود خداوند است و از این رو کوشیده اند مفاد آیات را به صورت برهانی در آورند که بازگشت اکثر آنها به برهان نظم است. برخی دیگر از مفسران معتقدند که قرآن کریم اصل وجود خداوند را بی نیاز از استدلال دانسته و در صدد اثبات او برنیامده است و تنها برای اثبات توحید و یگانگی خداوند و نفی هرگونه شریک برای او به استدلال پرداخته است. به نظر می رسد استدلال دسته اول که بسیار از آیات را برهان بر اثبات خالق دانسته اند، مخدوش است چرا که با دقت نظر و بررسی عمیق تر آن آیات، به روشنی دانسته می شود که هدف آیات مذکور اثبات صانع نیست و آنها بیشتر در صدد نفی شریک و اثبات توحید یا تبیین دیگر معارف و اهداف قرآنی اند. ولی نظر دسته دوم مفسران نیز پذیرفتنی نیست. زیرا ممکن است قرآن کریم مستقیما در صدد اثبات وجود خدا برنیامده باشد و یا وجود او را قریب به بدیهی و بی نیاز از استدلال می دانسته و یا با منکران فراوانی مواجه نبوده است تا مساله اثبات صانع را مطرح کند. ولی به هر حال می توان گفت از بیانات قرآنی استدلال هایی برای این مطلب به می آید و بعید نیست که خود قرآن نیز به طور غیر مستقیم به این استدلال ها توجه داشته باشد. مثلا منافاتی ندارد که آیه ی مستقیما در صدد اثبات یگانگی خداوند باشد ولی به طور غیر مستقیم اصل وجود خدا را ثابت کند یا آیه در مقام احتجاج با مشرکان یا منکران نبوت پیامبر اسلام باشد ولی ضمنا مطلبی را بیان کند که مثبت وجود خدا باشد برای نمونه آیه ۳۵ از سوره طور را در نظر می گیریم این آیه در مقام احتجاج با کفاری است که از ایمان به پیامبر گرامی اسلام، سر باز می زدند. در این آیه دو سوال به صورت استفهام انکاری مطرح شده است «ام خلقوا من غیر شئ ام هم الخالقون» آیا آنان بدون خالق پدیدار شده اند یا آنان خود خالق خویش اند. بی گمان این آیه به صراحت در مقام اثبات خدا نیست ولی ضمنا می توان برهانی برای این مطلب از آن استنباط کرد به این صورت که مقصود از «شئ» در آیه شریفه یا ماده قبلی است (آیا آنها بدون ماده قبلی خلق شده اند؟) یا منظور از شئ، هدف و غایت است (آیا آنها بدون هدف آفریده شده اند…؟) یا منظور آفریننده است که درست هم همین است که به صورت انکاری مطرح شده است که انسان نمی تواند آفریننده ی خویشتن باشد باید آفرینننده ی باشد که آنها را آفریده باشد (رستمی ۱۳۸۵, ص ۱۴۰) برعلاوه آیات فراوانی که در آنها از نظم به صراحت سخن گفته شده، دلیلِ بر این است که قرآن برای اثبات صانع، توجه لازم را داشته است.

۲ – ۲) ارزش معرفتی نظم از دیدگاه قرآن

ده ها بلکه صدها آیه، مردم را به مطالعه و تامل در نظم و هماهنگی موجود در عرصه های مختلف دستگاه آفرینش دعوت و تشویق می کند، قرآن مجید برای نظم نوعی ارزش معرفتی قایل است و از آن با عناوین مختلف مثل «آیاتنا فی الآفاق» «آیات للموقنین» «آیات للمومنین» «آیات لقوم یعقلون» «آیات لقوم یومنون» «آیات لقوم یعقلون» «آیات لاولی الالباب» توصیف می کند. اطلاق «آیه» و «آیات» بر دلیل نظم، موضوعیت دارد، چرا که آیه در لغت به معنی نشانه و علامت ظاهر و روشن است. و این معنی نیز در قرآن به کار رفته است؛ لکن این دلالت و نشان بودن به طیف های خاص مانند مومنان، صاحبان عقل و خرد، تقیید و تحدید شده است. پس قرآن کریم دلالت نظم را به عنوان دلالت آیه ای مطرح می کند که قدر متیقن آن این است که انسان از وجود نظم باید به عنوان علامت و نشان برای رسیدن به مقام ربوبی استفاده کند (قراملکی ۱۳۸۶, ص ۲۶۰، ۲۶۱).

۲ – ۳) آیات مربوط به برهان نظم در قرآن

۲ – ۳ – ۱) «رفع سمکها فسواها… النازعات/ ۲۸»

(سقف آسمان را برافراشت و آن را منظم و مرتب و موزون کرد) (سمک ) (بر وزن سقف ) در اصل به معنى ارتفاع و بلندى است و به معنى سقف نیز آمده بعضی گفته اند که بلندى چیزى را هر گاه از سمت بالا به پایین اندازه گـیرى کنند عمق نامیده مى شود و هر گاه از سمت پایین به بالا اندازه گیرى کنند «سمک» نامیده مى شود. «سواها» از ماده تسویه به معنى تنظیم و موزون ساختن چیزى است و اشاره به نظم دقیقى است که بر تمام کرات آسمانى حکم فرما است و اگر منظور از «سمک» سقف باشد اشاره به قشر عظیمى از هوا است که همچون سقف محفوظ و محکمى گرداگرد زمین را گـرفته و آن را از هجوم سنگ هاى پراکنده آسمانى و اشعه هاى مرگبار کیهانى حفظ مى کند. بعضى تعبیر فوق را اشاره به کروى بودن آسمانى که گرداگرد زمین را گـرفته است مى دانند چرا که تسویه اشاره اى است به فاصله مساوى اجزاى این سقف نسبت به مرکز اصلى یعنى زمین و این بدون کرویت ممکن نیست (مکارم شیرازی ۱۳۸۵, ج ۲۴، ص ۹۹). این احتمال نیز وجود دارد که آیه هم اشاره به ارتفاع آسمان و فاصله بسیار زیاد و سرسام آور کرات آسمانى از ما بوده باشد و هم اشاره به سقف محفوظ اطراف زمین.

۲ – ۳ – ۲) «إن فی خلق السماوات والأرض واختلاف اللیل والنهار والفلک التی تجری فی البحر بما ینفع الناس وما أنزل الله من السماء من ماء فأحیا به الأرض بعد موتها وبث فیها من کل دآبه وتصریف الریاح والسحاب المسخر بین السماء والأرض لآیات لقوم یعقلون. بقره/۱۶۴».
ترجمه: به درستى که در خلقت آسمانها و زمین و اختلاف شب و روز و کشتى ها که در دریا به سود مردم در جریانند و در آنچه که خدا از آسمان نازل می کند یعنى آن آبى که با آن زمین را بعد از مردنش زنده می سازد و از هر نوع جنبنده در آن منتشر می کند و گرداندن بادها و ابرهایی که میان آسمان و زمین مسخرند آیات و دلیل هایى است براى مردمى که تعقل کنند.

در این آیه به شش بخش از آثار نظم در جهان هستى که هر کدام آیت و نشانه اى از آن مبدا بزرگ است اشاره شده:

۱- (در آفرینش آسمان و زمین…) (ان فى خلق السماوات و الارض…).
۲- (و نیز در آمد و شد شب و روز…) (و اختلاف اللیل و النهار…).
۳- (و کشتی هایى که در دریاها به سود مردم به حرکت در مى آیند… (و الفلک التى تجرى فى البحر بما ینفع الناس…).
۴- (و آبى که خداوند از آسمان فرو فرستاده و به وسیله آن، زمینهاى مرده را زنده کرده و انواع جنبندگان را در آن گسترده است…) (و ما انزل الله من السماء من ماء فاحیا به الارض بعد موتها و بث فیها من کل دابه…).
۵- (و حرکت دادن و وزش منظم بادها…) (و تصریف الریاح…).
که نه تنها بر دریاها مى وزند و کشتیها را حرکت مى دهند، بلکه سطح خشکیها کوه ها و دره ها و جلگه ها را جولانگاه خود قرار داده اند، گاهى گرده هاى نر را بر قسمتهاى ماده گیاهان مى افشانند و به تلقیح و بارورى آنها کمک مى کنند میوه ها به ما هدیه مى کنند و بذرهاى گوناگون را مى گسترانند.
۶- (و ابرهایى که در میان زمین و آسمان معلق اند …) (و السحاب المسخر بین السماء و الارض… (همان ۱۳۸۵, ج ۲۴، ص ۲۳۱ – ۲۳۷).

جریانهایى از عالم ما را ذکر مى کند براى کسانى که لا اقل اهل فکر و تعقل باشند. یکى از آنها گردش منظم شب و روز است. قرآن همیشه این گردش منظم شب و روز و این نظام را به عنوان یک آیه و یک شئ معنى دار براى نشان دادن قدرت و حکمت پروردگار، ذکر مى کند. «و ما انزل الله من السماء من رزق» روزى شما را از آسمان فرود مى آورد. مقصود باران است؛ چون بعدش مى گوید: «فاحیا به الارض بعد موتها» و به وسیله این روزى شما که از آسمان مى آید زمین را زنده مى کند.مى خواهد بگوید این باران که شما مى بینید اوضاع عالم این جور است، یکدفعه مى بینید از بالا آب را – گویى در غربیل کرده باشند یا با آب پاش – مى پاشند روى زمین، این را شما یک امر تصادفى تلقى نکنید،خیال نکنید که همین طور تصادفا این آبها مى آید و تصادفا براى گیاهاى زمین نافع است و تصادفا براى حیوانها نافع است و تصادفا براى انسانها نافع است، صحبت تصادف نیست، اینها کارهاى حساب شده است. آن ابر و باد و حرکت باد و حرکت ابر و ریزش باران و روییدن گیاه و تمام اینها تقدیر و حساب و در نظر گرفته شده و با نقشه و حساب قبلى بوده است و محال است که علل تصادفى به اینجا کشیده شود (مطهری ۱۳۷۱, ج ۵، ص ۱۷۱).

۲ – ۳ – ۳) «الذى خلق سبع سموت طباقا ما ترى فى خلق الرحمن من تفوت فارجع البصر هل ترى من فطور. ملک/ ۳». «ثم ارجع البصر کرتین ینقلب إلیک البصر خاسئا و هو حسیر. ملک/ ۴». « قد زینا السماء الدنیا بمصابیح و جعلنها رجوما للشیطین و اعتدنا لهم عذاب السعیر. ملک/ ۵».

این آیات اشاره روشنى به برهان نظم دارد که مى گوید: وجود نظم در هر دستگاه نشانه وجود علم و قدرتى در پشت آن دستگاه است، و گرنه حوادث اتفاقى حساب نشده، و تصادف هاى کور و کر، هرگز نمى تواند مبداء نظام و حساب گردد، همانگونه که در حدیث معروف مفضل از امام صادق (علیه السلام) آمده است: ان الاهمال لا یاتى بالصواب، و التضاد لا یاتى بالنظام (مهمل کارى هرگز نتیجه درست نمى دهد، و تضاد مبدا نظام نمى گردد). آخرین آیه، نظرى به صفحه آسمان افکنده ، و از ستارگان درخشنده و زیبا سخن به میان آورده: مى گـوید: «ما آسمان پـایین را با چراغهاى پرفروغى زینت بخشیدیم، و آنها را تیرهایى براى شیاطین قرار دادیم، و براى آنها عذاب آتش دوزخ فراهم ساختیم». (و لقد زینا السماء الدنیا بمصابیح و جعلناها رجوما للشیاطین و اعتدنا لهم عذاب السعیر). یک نگاه به آسمان در یک شب تاریک و پرستاره ، و توجه به آن عوالم رویایى دوردست، و تصور نظامهایى که بر آنها حاکم است، و دقت در زیبایى و ظرافت و عظمت و سکوت اسرارآمیز و پـر ابهتى که بر آنها سایه افکنده، انسان را در جهانى مملو از عرفان و نور حق وارد مى کند، و در عوالمى از عشق پروردگار سیر مى دهد که با هیچ زبانى قابل توصیف نیست. این آیه بار دیگر این حقیقت را تاکید مى کند که تمام ستارگانى که ما مى بینم همه بخشى از آسمان اول است ، آسمانى که از میان آسمان هاى هفتگانه به ما نزدیک تر مى باشد، و به همین دلیل به عنوان «السماء الدنیا» (آسمان نزدیک و پایین) از آن تعبیر شده است (مکارم شیرازی, تفسیر نمونه ۱۳۸۵, ج ۲۴، ص ۳۳۲، ۳۳۳).

۲ – ۳ – ۴) «سنریهم آیاتنا فی الآفاق وفی انفسهم حتى یتبین لهم انه الحق اولم یکف بربک انه على کل شیء شهید. فصلت/۵۳.».
«آیات آفاقى» همچون آفرینش خورشید و ماه و ستارگان با نظام دقیقى که بر آنها حاکم است، و آفرینش انواع جانداران و گیاهان و کوه ها و دریاها با عجایب و شگفتی هاى بى شمارش، و موجودات گوناگون اسرار آمیزش، که هر زمان اسرار تازه اى از خلقت آنها کشف مى شود، و هر یک آیه و نشانه است بر حقانیت ذات پاک او. و «آیات انفسى» هم چون آفرینشِ دستگاههاى مختلف جسم انسان و نظامى که بر ساختمان حیرت انگیز مغز و حرکات منظم قلب و عروق و بافت ها و استخوان ها، و انعقاد نطفه و پرورش جنین در رحم مادران، و از آن بالاتر اسرار و شگفتی هاى روح انسان مى باشد، که هر گوشه اى از آن کتابى از معرفت پروردگار و خالقِ جهان است (همان ۱۳۸۵, ج ۲۰، ص ۳۵۱).

۳ – اشکالات وارده بر برهان نظم

۳ – ۱) اشکالات هیوم

فیلسوفان که بر اساس اصالت تجربه و حس، در حرکت هستند، امور متافزیکی و آن چه خارج از تحت تجربه باشد، را نمی پذیرند و تلاش دارند آن چه را که تجربه شده، قبول کنند. یکی از این فیلسوفان تجربه گرا، هیوم (۱۷۱۱ – ۱۷۷۶) است. دیوید هیوم در کتاب گفتگوها در باب دین طبیعی، که به روش محاوره بین سه تن (فیلو، کلیانتس و دمیا) تحریر شده است، برهان نظم را نقد کرده و در این کتاب، فیلو معترض و ناقد برهان نظم است و به گفته ی محققان (پامر ۱۳۹۳, ص ۱۷۱)، فیلو نماینده هیوم است قطعا فیلوست که اعتراض های تعیین کننده ی به دلیل نظم وارد می سازد. کاپلستون نیز به این عقیده است که فیلو، اعتقادات هیوم را در کتاب مذکور بیان می کند (کاپلستون ۱۳۶۲, ص ۳۲۴). به نقل ریچارد پاپکین، هیوم بیست و پنج سال متناوبا کارکرده تا کتاب نقد برهان نظم یا گفتگوها در باب دین طبیعی را بنویسد (پاپکین ۱۳۸۹, ص ۲۹۳). از میان همه پاسخ هایی که به هیوم داده شده، سوئین برن، بهترین جواب ها را داده است و به نقلِ مصطفی ملکیان، سوئین برن، حدود سی سال در رد شبهات دیوید هیوم کار کرده است (ملکیان ۱۳۷۹, ص ۱۰۱).

۳ – ۱ – ۱) مبتنی بودن برهان نظم بر تمثیل و منحصر به فرد بودن و تجربه ناپذیر بودنِ هستی

در تقریر که هیوم از برهان نظم ارائه داد، خواندیم که استدلال به نظم و طرح و تدبیر جهان، تشبیه آن به مصنوعات بشری که ناظم و طراح و مدبری دارد، یک استدلال تمثیلی است نه استقرایی… هیوم در بخش نقد برهان نیز همان مساله را طرح می کند و می گوید: «اگر خانه ای به بینیم با عظیم ترین یقین نتیجه می گیریم معمار یا سازنده ی وجود داشته زیرا خانه دقیقا همان نوع معلولی است که آن را چونان برآمده ی از این نوع علت، تجربه کرده ایم لکن مطمئنا تصدیق نخواهی کرد که گیتی چنان به خانه ی شبیه باشد که با همان یقین بتوانیم علت مشابه را نتیجه بگیریم با این که تماثل در این جا کامل و تام باشد ناهمسانی چنان چشم گیر است که اینجا در باب علتی مشابه مدعی حدس و گمانه و ظنی بیش نتوانی بودن و این را به تو وا می نهم که ببینی آن ادعا چگونه در جهان مقبول افتد (هیوم ۱۳۸۸, ص ۵۱)».

نتیجه این که از کنار خانه ای می گذریم می توانیم استنباط کنیم که ناظمی وجود دارد زیرا تجربه های فراوانی از خانه هایی داریم که نظم یافته بودند و ساخته شده بودند و با وجود این، هیچ تجربه ای از عوالمی که نظم یافته و ساخته شده باشند، نداریم.

پاسخ

در برهان که هیوم ذکر کرده آمده است: از شباهت میان آثار طبیعی و مصنوعات انسانی گفته می شود که روش اثبات هوشمندی سازنده طبیعت تمثیل است. تمثیل روشی است برای آنکه با استناد به شباهت های موجود میان دو چیز، حکم یکی از آن را به دیگری تسری دهیم. هرگاه بخواهیم حکم امور مشاهده شده ها را به امر یا اموری مشاهده نشده ها تسری دهیم، در حالی که میان مشاهده شده ها و مشاهده نشده ها وحدت نوعی برقرار باشد، استدلال تجربی ما استدلال استقرایی به معنای اخص خواهد بود. در استدلال استقرایی به معنای اخص، درواقع شباهت میان مشاهده شده ها و مشاهده نشده ها، شباهت تامی است وجه شبه، علت حکم مستنتج محسوب می شود ولی در تمثیل این شباهت تام نیست، از همین رو وحدت نوعی میان مشاهده شده ها و مشاهده نشده ها برقرار نیست، ولی مشاهداتی که مستند حکم است می تواند یکنواخت و بدون استثنا باشد یا نباشد. درهر صورت، هویداست که نتیجه ی که از استدلال تمثیلی توقع می رود همواره نتیجه ای احتمالی است (فتحعلی خانی ۱۳۹۰, ص ۱۴۰). این که جهان، منحصر به فرد است و قابل تجربه نیست، سوئین برن در پاسخ گفته است که جهان را اگر فردی از افراد عنوان کلی به نام «مجموعه دارای نظم» معنا کنیم آنگاه هرگز منحصر به فرد نخواهد بود؛ چرا که مجموعه های بی شماری را که داری نظم هستند سراغ داریم، ولی اگر بر مجموعه دارای نظم، چندان قیود زیادی را بیفزاییم که عنوان جدید فقط بر جهان صادق باشد، آنگاه می توانیم منحصر به فرد بودن جهان را موجب غیر قابل قیاس بودنش با دیگر مجموعه های دارای نظم بشماریم. بنابراین از نظر سوئین برن با صرف قرار گرفتن جهان تحت عنوان کلی مثل مجموعه دارای نظم، استدلال تمثیلی، استدلال درست خواهد بود؛ بدین ترتیب از نظر او تنها یک شباهت، یعنی دارای نظم بودن، کافی است تا تمثیل جهان جهان به مصنوعات بشری تمثیل درست باشد و استدلال تمثیلی برای پی بردن به علت جهان نتیجه دهد. به سخن دیگر، جهان و اعیان طبیعی، شبیه مصنوعات انسانی هستند و مصنوعات انسانی معلول عوامل هوشمند انسانی اند، بنابراین جهان و اعیان طبیعی نیز معلول عوامل هوشمندی شبیه انسان هستند (فتحعلی خانی ۱۳۹۰, ص ۱۴۴).

سوئین برن اضافه کرده است که در حقیقت، کیهان شناسان به نتایج به خوبی آزموده شده ی در باره جهان به عنوان یک کل می رسند؛ در عین حال که ما تنها با یک نژاد انسانی شناخت داریم و علاوه براین این گونه نیست که اشیاء صرفا منحصر به فرد باشند یا نباشند؛ اشیاء، ذیلِ یک توصیف، یا منحصر به فرد یا غیر منحصر به فردند در واقع هر چیزی می تواند تحت توصیفی منحصر به فرد باشد برای مثال کمپیوتر من به عنوان کامپیوتر منحصر به فرد نیست بلکه به عنوان تنها کمپیوتری که روی میز تحریر من قرار دارد منحصر به فرد است (همیلتون ۱۳۹۲, ص ۷۴). به عبارت دیگر، می توان آن را با این توصیف که مجموعه ای از اجزا – مثلا خورشید، ستاره ها و سیاره ها را تا کوچک ترین موجودات زنده ذره بینی – است، یک شئ منطقی برای مطالعه علمی قلمداد کرد (پامر ۱۳۹۳, ص ۱۹۴).
به نظر می رسد یکی از اندیشمندان معاصر، بهتر از سوئین برن از اشکالِ مذکور جواب داده است؛ فرض هیوم این بود که ما نمی توانیم از وجود معلول (نظم طبیعت) به وجود یک علت (طراح و مدبر) پی ببریم… جواب این است که بین ناظم و نظم، تلازم عقلی بر قرار است (جوادی آملی ۱۳۷۴, ص ۳۹). [تشبیه و تمثیل و یا استدلال از معلول به علت نیست]. از این نظر اگر بسنجیم، نظم مصنوعی بشر و نظم دقیق کاینات، فرقی باهم ندارند؛ عقل ما حکم می کند که چنین است و احکام عقلی که تخصیص بردار نیست که نظم برای بشر دلالت بر ناظم بکند و برای کاینات منتفی باشد. بلکه درست برعکس است یعنی این نظم دقیق جهان است که به هزاران مراتب، دلالت بر یک ناظم و طراح هوشمند دارد.

شهید مرتضی مطهری، نیز پی بردن از نظم به ناظم را نه از راه تمثیل می داند و نه از راه تجربه… بلکه به این نظر است که بین نظم و ناظم، نوعی برهان عقلی برقرار است (مطهری, مجموعه آثار ۱۳۸۱, ج ۱، ص ۵۴۵).

۳ – ۱ – ۲) تبیینِ طراح هوشمند
این شبهه را نیز هیوم وارد کرده است که ملتزم شدن به یک طراح و ناظم، ذهن ما را به این سوال می برد که اگر ناظمِ هستی خداست، پس ناظم طراح کیست؟ و به این معنی که در صورتِ که طراح جهان، نیاز به طراح دیگری داشته باشد، تسلسل لازم می آید.

سویین برن معتقد است که وجود طراح نیازی به تبیین ندارد زیرا دانشمندان همواره مفروض گرفتن اموری را که ویژگی های معلول را به طور ساده و منسجم توضیح میدهد، معقول می دانند. پاسخ دیویس هم این است که چرا باید فرض کنیم نظم ناظم جهان نیازمند تبیین است همان طور که اندیشه های انسان علت نظم است ولی خود به خود تنظیم می شود نظم جهان هم به واسطه اندیشه های خدا ایجاد می شود که انتظام آن نیازمند تبیین خارجی نیست (استیون لو و برنز ۱۳۹۳, ص ۱۷۰).

۳ – ۱ – ۲) طراح هوشمند و مساله شرور در نگاه هیوم

این فرضیه ی هیوم، بیانگر این است که ما قبول کنیم که جهان را یک صانعی ساخته است، ما می بینیم در جهان انواع مختلف حوادث و شرور اتفاق می افتد؛ شرور که از روی تصادف نیست، باید تحت مدیریت صانع باشد، اگر خدا آن را اراده کرده است که با خیرخواهی او نمی سازد. اگر نمی تواند جلو شرور را بگیرد، قدرت او مطلق نیست. هیوم می گوید: « ناممکن است که هرگز بتوانی اثبات اش کنی یعنی پذیرفته باشی که شادکامیّ جانورانه یا دست کم شادکامی ای انسانی در این زندگی از فلاکت آن را فرا می گذرد هنوز که کاری نکرده ای چون این هرگز آن چیزی نیست کز قدرت نامتناهی و حکمت نامتناهی و خیر نامتناهی چشم داریم اصلا چرا فلاکتی در جهان هست صد البته که از صدفه نمی توان بود پس علتی دارد آیا از نیت ایزد است؟ اما او کاملا نیکخواه است. آیا خلاف نیت اوست؟ اما او که قادر مطلق است هیچ چیز نمی تواند بلرزاند پایه های مستحکم او را. دلیل آوری چنین کوتاه و چنین واضح و چنین قاطع را مگر آن که به قطع بگویی که این موضوع ها از همه استعداد آدمی در می گذرند (هیوم ۱۳۸۸, ص ۴۵)».

پاسخ

باید تامل کرد کجای این کار، دچار اشکال است؟ پدری را در نظر آورید که خیرخواه فرزندش است ولی برای بعضی از مصالح حاضر می شود که فرزندش طعم تلخ زندگی را بچشد آیا می توان گفت چون پدر نمی خواهد تلخکامی ها از فرزندش برطرف شود پس او خیرخواه فرزندش نیست؟ بنابراین معادله ی که هیوم ارائه داده مبنی بر این که هرگاه کسی قادر بر دفع شر باشد، ولی آن را برطرف نکند، بدخواه است، درست نیست، به علاوه این احتمال رواست که خداوند نخواهد برخی شرور از بین برود چون آن ها را لازمه لاینفک عالم جسمانی میداند. آیا معقول است گفته شود خدا مثلثی مسطح بیافریند و در عین حال نخواهد زوایایش ۱۸۰ درجه باشد؟ …درست است که بگوییم خدا می تواند از شرور جلوگیری کند ولی نمی خواهد و در عین حال او خیرخواه هم هست. زیرا ممکن است شر از لوازم لاینفک عالم ماده باشد. بنابراین هیچ قاطعیتی در استدلال هیوم نیست (امیری ۱۳۸۰, ص ۳۰۷).

۳ – ۱ – ۴) نظم جهان و نقشِ طبیعت

هیوم، برای این که نظم حاکم بر جهان را از ناظمِ هوشمند، سلب کند، کوشش می کند طبیعت را جاگزینِ خدای عاقل و دانا بسازد. او می گوید: «دلیلی ندارد که تصور کنیم منشاء تولید و خلق ماشین ها توسط انسان (یعنی عقل که عامل تطابق اجزاء و غایات است) منشاء خلق کل عالم طبیعت هم هست. در عالم طبیعت علاوه بر عقل، منشاء های فراوانی برای تولید و خلق وجود دارد مانند تولید مثل، رویش، نیروی جاذبه و غیره. در واقع این منشاءها بی شمارند چرا ما باید عقل و یا ذهن را برترین منشاء تلقی کنیم؟ چرا رویِش را منشاء اصلی ندانیم؟ (پترسون ۱۳۷۹, ص ۱۵۳)».

سوئین برن استدلال می کند که ادعای هیوم مبنی براین که جهان ممکن است به شیوه ی همانند شیوه رشد گیاهان ایجاد شود، نمی تواند این حقیقت را تبیین کند که قوانین طبیعی وجود دارد که در طول زمان عمل می کند؛ به عبارت دیگر در طول زمان برقرارند. یک گیاه تنها به این علت رشد می کند که قوانین بیوشیمی برقرارند. این که آن قوانین وجود دارند و این که گیاه بدین ترتیب رشد می کند در ابتدا با رشد گیاه قابل تبیین نیست. هیوم برای بررسی این برهان نمونه می آورد به نظر می رسد در طبیعت به ویژه در موجودات زنده اندام برای غایاتی مشخص به خوبی سازگاری شده اند برای مثال همه قسمت های یک چشم به گونه ترتیب یافته اند که عملکرد آنها کنار یک دیگر سبب عمل دیدن می کشود همانند یک ساعت که انسانی قسمت های مختلفی آن را گونه ی طراحی کرده که عملکرد آنها با هم سبب نمایش زمان می شود اما عملکرد طبیعت بسیار چشمگیرتر از عملکرد یک ساعت است از این رو طراح آن نیز می بایست قدرت و هوشی فراتر از یک انسان داشته باشد از آنجا که همه بخش های طبیعت برای غایات خود به طور کامل سازگار شده اند فرض ما این است که می باید طراح یگانه نیز وجود داشته باشد (استیفان لو ۱۳۹۴, ص ۱۳۶).

مطابق رهنمودهای قرآنی و متون اسلامی، آن چه را که خداوند آفریده است، در نهایت استحکام و اتقان است و ماسوی الله، همه دارای دقت و نظمِ خاصی است. خداوند می فرماید: «صنع الله الذی اتقن کل شیئ… نمل/۸۸» فعل خداست که هرچیزی را مستحکم و متقن ساخته است و طبیعت و گیاه و رشد و نموّ اینها، همه محصولِ دقت و تدبیر خدای واحد است و طبیعتِ که خودش محتاجِ خالق است نمی تواند چیزی را تغییر دهد.

۵۳ – ۱ ۵) آفرینش جهان بر اساس اتفاق

هیوم در ادامه نقد بر برهان نظم می گوید که ممکن است جهان بر اساس شانس و اتفاق پدید آمده است؛ زیرا ممکن است عالم ماده در حرکت خود ازلی باشد؛ در تعداد بی شماری عمل اتفاقی، هر ترکیبی قابل وقوع است و ترکیب هایی که بهترین «تطابق را داشته باشند» در همان وقتی اتفاق می افتند منجر به بقای خویش می شوند. پس انطباق و سازگاری حیوان نمی تواند برای اثبات وجود طرح و تدبیری به کار رود. البته هیوم می پذیر که اندام های زیادی بدن مانند دو جشم، دو گوش و… با فرضیه اتفاق و شانس بیین نمی شوند. ازاین رو، خود نوعی تردید و بلاتکلیفی در قبال قبول وجود خدا را اتخاذ می کند. (حسینی اخلاق ۱۳۸۷, ص ۱۶۲)

پاسخ

آر. ای. دی. کلارک با قانون دوم ترمودینامیک، علیه شانس و اتفاق استدلال کرد: هرچه آغازی دارد و باید آغاز کننده ی دارد وباید آغاز کننده ی داشته باشد. عالم، آغاز و آغاز کننده ی دارد این آغاز کننده (به علت کار دریک برنامه ریزی پیشرفته) باید عاقل و (به سبب ارزشی که برای خلقت قایل شده) باید اخلاقی باشد؛ چون عقل و اخلاق، ویژگی های شخصیت است. پس آغازگر جهان باید دارای هویت شخصی باشد. (حسینی اخلاق ۱۳۸۷, ص ۱۶۲).

۳ – ۲) داروین

نظریه ی داروین از آن جهت برهان نظم را خدشه دار می سازد که ما معتقدیم در سراسر جهان، نظم وجود دارد و این نظم، معلولِ یک خالق قدرت مند است و اما نظریه تکامل انواعِ داروین، به این نتیجه می رسد که یک ماده فاقد شعور، نظر به فرضیه هایی که خودِ داروین ارائه کرده، می تواند از نظم برخوردار گردد.
نظریه تکاملِ تدریجی و انتخاب طبیعی داروین توضیحی جایگزین را برای نظریه صنع ارائه می کند که در آن نیاز ی به وجود یک طراح خارجی نیست. با این دیدگاه می توان جهان را نه به مثابه یک ماشین بزرگ، بلکه به صورت فرایندی از تنازع و مرگ در نظر گرفت که در آن بهترین و قوی ترین ها قادر به بقا و انتقال ژن های خود به نسل های بعدی هستند که به صورتی بسیار تدریجی باعث تکامل انواع موجودات می شود تطبیق پذیری برای بقا نقش کلیدی در ایجاد اشکال بسیار پیچیده حیات ایفا می کند (تامپسون ۱۳۹۵, ص ۸۲).
طبق نظریه داروین، ساختارهای ارگانیک امروز براثر فرایندهای صرفا طبیعی، از بطن ارگانیسم های بسیار ساده تر برآمده اند در این نظریه، «جهش» نقش عمده را ایفا میکند (خرمشاهی ۱۳۸۴, ص ۸۴، ۸۵).

جهش (موتاسیون) وقتی رخ می دهد که یک جانور نوزاد در موردی با چدر و مادرش فرق پیدا کند. جهش یعنی، تغییر ژنتیک نسبتا پایدار. می توان با ملاحظه یکی از نمونه های انطباق که به آن اشاره شد، نحوه عملکرد این عوامل را بهتر توصیف کرد؛ اگر نیاکان بسیار دورِ یک سگ را در نظر بگیریم به نسلی رسیم که دارای گوشهای متمایل به جلو نبوده است؛ حال فرض می کنیم جهشی صورت گرفته که عبارت بوده است از تمایل گوش ها به سمت جلو، بیش از حد متعارف. با قبول این نکته که ارگانیسم های تمایل به تولید مثل میزانی بیشتر از حد حمایت محیط دارند و از آنجا که رقابت معتنابهی بر سر ذخیره غذایی موجود در کار است لاجرم این نتیجه برمی آید که هر نوع ویژگی هر ارگانیسمی که به او در قبال هم نوعانش در کسب غذا با پرهیز از طعمه دیگر قرار گرفتن امتیاز ی ببخشد به او امکان بقای بیشتری میدهد و باعث می کشود که آن ویژگی را به زاد و رودش منتقل کند. بدین سان در طول چند نسل می توانیم انتظار داشته باشیم که سگ های پیش تازی که گوش های متمایل به جلو دارند جای دیگران را بگیرند و یکه تاز میدان شوند از آنجا که جهش ها، گاه به گاه رخ می دهند و از آن چه که بعضی از آنها مطلوبند، لذا با یک سلسله عوامل صرفا طبیعی مواجهیم که جهان جانوران با عملکرد آنها می تواند مدام در جهت انطباق بیشتر و بیشتر دگرگون شود. همه هم و غم نظریه داروین این است که فقط توضیح میدهد چگونه ارگانیسم های پیچیده تر از دل ارگانیسم های ساده بر می آیند و هیچ سخنی در باب منشا و مبدا ساده ترین ارگانیسم ها ندارد. و برآن است که قطع نظر از میزان سادگی ارگانیسم، ساختار آن باید با برون آوردن نیازهایش متناسب باشد و گرنه بقایی نخواهد یافت. بنابراین نظریه داروینی تبیین کاملی از وجود نظم هدفمند در جهان نیست. این نظریه صرف برای ما می گوید که چگونه بعضی اندامها و ارگانیسم ها از تحول و تکامل بعضی دیگر به بار می آید. (خرمشاهی ۱۳۸۴, ص ۸۴ و ۸۵).

۳ – ۲ – ۱) بطلان نظریه داروین

اثبات فرضیه تکامل، و تبدیل آن از صورت یک فرضیه به یک قانون علمى و قطعى، یا باید از طریق دلیل عقلى بوده باشد، و یا از طریق آزمایش و حس و تجربه؛ و غیر از این دو راهى نیست. اما از یکسو مى دانیم دلایل عقلى و فلسفى را به این مسائل، راهى نیست، و از سوى دیگر دست تجربه و آزمایش از مسایلى که ریشه هاى آن در میلیونها سال قبل نهفته است کوتاه است. آنچه ما با حس و تجربه درک مى کنیم این است تغییرات سطحى با گذشت زمان به صورت جهش (موتاسیون) در حیوانات و گیاهان رخ میدهد؛ مثلا از نسل گوسفندان معمولى ناگهان گوسفندى متولد مى شود که پشم آن با پشم گوسفندان معمولى متفاوت است، یعنى بسیار لطیفتر و نرمتر میباشد، و همان سرچشمه پیدایش نسلى در گوسفند بنام «گوسفند مرینوس» مى شود، با این ویژگى در پشم. و یا اینکه حیواناتى بر اثر جهش ، تغییر رنگ چشم یا ناخن و یا شکل پوست بدن و مانند آن پیدا مى کند. ولى هیچکس تاکنون جهشى ندیده است ، که دگرگونى مهمى در اعضاى اصلى بدن یک حیوان ایجاد کند و یا نوعى را به نوع دیگر مبدل سازد (مکارم شیرازی, تفسیر نمونه ۱۳۸۵, ج ۱۱، ص ۹۹).

۳ – ۲ – ۲) داروینیسم و خداشناسی

با اینکه بسیارى کوشش دارند میان این فرضیه و مساله خداشناسى یکنوع تضاد قایل شوند و شاید از یک نظر حق داشته باشند، چرا که پیدایش عقیده داروینیسم جنگ شدیدى میان ارباب کلیسا از یکسو، و طرفداران این فرضیه از سوى دیگر به وجود آورد، و روى این مساله در آن عصر به دلایل سیاسى، اجتماعى… تبلیغات وسیعى در گرفت که داروینیسم با خداشناسى سازگار نمى باشد. ولى امروز این مساله براى ما روشن است که این دو با هم تضادى ندارند یعنى ما چه فرضیه تکامل را قبول کنیم و چه آنرا بر اثر فقدان دلیل رد نماییم در هر دو صورت مى توانیم خداشناس باشیم. فرضیه تکامل اگر فرضا هم ثابت شود، شکل یک قانون علمى که از روى علت و معلول طبیعى پرده بر مى دارد به خود خواهد گرفت، و فرقى میان این رابطه علت و معلولى در عالم جانداران و دیگر موجودات نیست، آیا کشف علل طبیعى نزول باران و جزر و مد دریاها و زلزله ها و مانند آن مانعى بر سر راه خداشناسى خواهد بود؟ مسلما نه؛ بنابر این کشف یک رابطه تکاملى در میان انواع موجودات نیز هیچگونه مانعى در مسیر شناخت خدا ایجاد نمى کند. تنها کسانى که تصور مى کردند کشف علل طبیعى با قبول وجود خدا منافات دارد مى توانند چنین سخنى را بگویند، ولى ما امروز به خوبى مى دانیم که نه تنها کشف این علل ضررى به توحید نمى زند بلکه خود دلائل تازهاى از نظام آفرینش براى اثبات وجود خدا پیش پاى ما مى گذارد. جالب اینکه خود داروین در برابر اتهام الحاد و بیدینى قد علم کرده، و در کتابش (اصل انواع) تصریح میکند که من در عین قبول تکامل انواع ، خدا پرستم ، و اصولا بدون قبول وجود خدا نمى توان تکامل را توجیه کرد (مکارم شیرازی, تفسیر نمونه ۱۳۸۵, ج ۱۱، ص ۱۰۱).

نتیجه

از بین تقریرات که برای برهان نظم ارائه شده است می توان، یک تقریر جامع به دست آورد که عبارت از نظم دقیقِ حاکم بر جهان طبیعت است و از ذرات اتم تا کهکشان های بزرگ، همه از یک اتقان و استحکام عجیبی برخوردارند و نتیجه ای این اتقان و استحکام این است که نمی توان، این نظم و دقت و استحکام را لازمه ی تصادف دانست و عقل و خرد انسانی حکم میکند که خدای قدرتمند و قادری، جهان را طراحی کرده است. با این که در زمان نزول قرآن کریم در سرزمین وحی، وجود خداوند مسلم بوده و مردم آن روزگار، خداوند را قابل اثبات می دانستند اما در تعریف درستِ از خدا، دچار اشتباه بودند، به علاوه ی آن، می توان از آیات قرآن برای اثبات وجود خدا، استفاده کرد. آیاتِ زیادی در قرآن، دلالتِ بر این دارد که این جهان، با همه ی دقت ها و ظرایف، دلیلِ واضحی بر وجودِ خداوند دارد. برهان نظم با همه ی وضاحت و روشنیّ که دارد، از نقد و اشکال مصون نمانده است؛ هیوم به عنوان منتقد اصلی برهان نظم شناخته شده است. ما می بینیم در مصنوعات بشری که هیچ خانه ی بدون بنّا، ساخته نمی شود، این ساده ترین دلیل برآن است که نظم جهان و طبیعت نیز بدون ناظم و مدبر نیست. هیوم، تقریری که ارائه داده است، گفته بررسی نظم جهان بر اساس تمثیل است و استدلال تمثیلی، چون بین مشاهده ها و مشاهده نشده ها، شباهت تام برقرار نیست، نمی توان از آن وجود خالق را اثبات کرد. باید گفت که برفرض استوار بودنِ نظم بشر و نظم طبیعت بر قواعد تمثیلی بازهم شباهت تام است که و این شباهت، همان نظم است و از طرفِ دیگر، بین ناظم و نظم، تلازم عقلی برقرار است. ملازمه ی عقلی، فرقی ندارد نظمِ بشری باشد و یا نظم جهانی. نظریه ی «تکامل انواع» داروین، می تواند برهان نظم را دچار اشکال بسازد. اما هیچ دلیلی قطعی بر اثبات این نظریه وجود ندارد. بر فرض اثباتِ این نظریه، مانع وجودِ خداوند نیست.

منابع

۱. اخلاق، سید حسن حسینی، گفتمان فلسفی اسلامی و غرب، ایران، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی چ اول ۱۳۸۷.
۲. استیفان لاو، نگاهی نو به فلسفه، ترجمه محمد احسان مصحفی، تهران – سبزان، چ دوم ۱۳۹۴.
۳. امیری، سلیمان، نقد برهان ناپذیری وجود خدا، قم، بوستان کتاب، چ اول ۱۳۸۰.
۴. برنز، الیزابت و استیون لو، آموزش فلسفه، ترجمه وحید صفری، تهران، علمی و فرهنگی چاپ اول ۱۳۹۳
۵. پاپکین، آوروم استرول، کلیات فلسفه، ترجمه جلال الدین مجتبوی، تهران، حکمت، چ بیست و هفتم ۱۳۸۹.
۶. پامر، مایکل، در باره خدا، ترجمه نعیمه پور محمدی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چ اول ۱۳۹۳.
۷. جوادی آملی، عبدالله، تبیین براهین اثبات خدا، قم – اسرآء، چ اول ۱۳۷۴.
۸. خدا در فلسفه، ترجمه بهاء الدین خرمشاهی، تهران پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چ سوم ۱۳۸۴
۹. رستمی، محمد حسن، سیمای طبیعت در قرآن، بوستان کتاب قم، چ اول سال ۱۳۸۵.
۱۰. طبرسی، ابو علی فضل بن حسن، ترجمه تفسیر مجمع البیان، ترجمه علی کرمی، تهران سازمان چاپ و وانتشارات چ اول ۱۳۸۰
۱۱. فتحعلی خانی، محمد، فلسفه دین دیوید هیوم، قم – نشر پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چ اول ۱۳۹۰.
۱۲. قدردان قراملکی، محمد حسن، خدا در حکمت و شریعت، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چ اول ۱۳۸۶.
۱۳. کاپلستون، فردریک، فیلسوفان انگلیسی، ترجمه امیر جلال الدین اعلم، تهران – سروش، چ اول ۱۳۶۲.
۱۴. مایکل پترسون و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، مترجمین احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، تهران – طرح نو، چ هفتم ۱۳۷۹
۱۵. مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، ج ۵، تهران، صدرا، چ ششم، ۱۳۷۱.
۱۶. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، مجموعه آثار، تهران و قم، صدرا، چ یازدهم، ۱۳۸۱.
۱۷. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چ چهل و نهم ۱۳۸۵.
۱۸. مل تامپسون، خودآموز فلسفه، ترجمه بهروز حسنی تهران فرهنگ نشر نو چ سوم ۱۳۹۵.
۱۹. ملکیان، مصطفی، تاریخ فلسفه غرب، قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، بی چا، ۱۳۷۹.
۲۰. همیلتون، کریستوفر، فلسفه دین، ترجمه منا موسوی، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، چاپ اول ۱۳۹۲.
۲۱. هیوم، دیوید، گفتگوها در باب دین طبیعی، ترجمه حمید اسکندری، ص ۴۹، تهران، علم چ اول ۱۳۸۸.

 

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
9 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
عباس
عباس
مرداد ۲۳, ۱۳۹۷ ۷:۲۱ ب٫ظ

در ضمن آیه فصلت:۱۱ مثال خوبی است برای لزوم فهمیدن [b]زبان[/b] قرآن:فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِیَا طَوْعًا أَوْ کَرْهًا. در این آیه خدا به آسمانِ زمین که دخان بوده است و خود زمین می گوید (امر می کند) که خواهی نخواهی هر دوی شما به هم آیید و آن دو هم در پاسخ به خدا می گویند با خواست خود فرمانبریم. ثُمَّ اسْتَوَىٰ إِلَى السَّمَاءِ وَهِیَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِیَا طَوْعًا أَوْ کَرْهًا قَالَتَا أَتَیْنَا طَائِعِینَ [۴١:١١] اگر فردی با زبان قرآن آشنا نباشد فکر می کند خدا خل شده است! آخر مگر آسمان و زمین می شنوند یا می… مطالعه بیشتر»

عباس
عباس
مرداد ۲۰, ۱۳۹۷ ۲:۵۲ ب٫ظ

وجود یک سیاره خارج از سامانه خورشیدی خودمان، برای اولین بار در تاریخ بشر، در سال ۱۹۹۲ تایید شد. در حال حاضر(۱ August 2018) وجود ۳,۸۱۵ سیاره در ۲,۸۵۳ سامانه خورشیدی (ستاره ای) توسط دانشمندان تایید شده است. https://en.wikipedia.org/wiki/Exoplanet هیوم از این همه تعداد سامانه سیاره ای خبر نداشت همانطور که داروین از ژنتیک و دی ان ا خبر نداشت! با توجه به تعداد ستارگان کهکشهان راه شیری، گمانه علمی این است که میلیاردها سامانه ستاره ای و سیاره های آن فقط در کهشکان خودمان وجود دارد. در قرآن اصطلاح زمین و آسمان های هفتگانه برای سامانه خورشیدی خودمان به… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرادی
مرداد ۱۹, ۱۳۹۷ ۵:۲۸ ب٫ظ

جناب حجت جانان

باید بین “الهیات اسلامی” و قرآن یکی را مرجع قرار دهید…

در مواقع بروز اختلاف کدامیک باید تابع دیگری باشد؟

کدامیک باید توسط دیگری پالایش بشود؟

اگر قرآن را انتخاب کردید باید روش برداشت خود را نیز بیان کنید…

روش برداشتی که مورد اشاره و تایید خود قرآن نیز باشد…

اگر “الهیات اسلامی” را مرجع خود انتخاب نموده اید دیگر به قرآن رجوع نکنید و درباره آن اظهار نظر نفرمایید…

عباس
عباس
مرداد ۱۹, ۱۳۹۷ ۴:۰۷ ب٫ظ

وجود یک سیاره خارج از سامانه خورشیدی خودمان، برای اولین بار در تاریخ بشر، در سال ۱۹۹۲ تایید شد. در حال حاضر(۱ August 2018) وجود ۳,۸۱۵ سیاره در ۲,۸۵۳ سامانه خورشیدی (ستاره ای) توسط دانشمندان تایید شده است. https://en.wikipedia.org/wiki/Exoplanet هیوم از این همه تعداد سامانه سیاره ای خبر نداشت همانطور که داروین از ژنتیک و دی ان ا خبر نداشت! با توجه به تعداد ستارگان کهکشهان راه شیری، گمانه علمی این است که میلیاردها سامانه ستاره ای و سیاره های آن فقط در کهشکان خودمان وجود دارد. در قرآن اصطلاح زمین و آسمان های هفتگانه برای سامانه خورشیدی خودمان به… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
مرداد ۱۹, ۱۳۹۷ ۷:۳۴ ق٫ظ

به لحاظ الهیات اسلامی فعل خدا زمانبردار نیست خدا وفعل الهی در غالب زمان وتدریج نمیگنجد اراده ی الهی عین انجام فعل است همانطور که درسوره ی بقره نیز ذکر کرده که اسمان وزمین در یک باش خلق شده است یعنی به محض اراده ی الهی فعل به انجام میرسد واین با ادعای قران در دیگر سورهها که خلق زمین واسمان را شش روزه وبه تدریج اورده همخوانی ندارد چون اصلا خدا وفعل الهی تدریج بردار نیست والبته در سوره ی فصلت این مدت را هشت روز ذکر کرده که اینها همه با سوره بقره که خلق زمین واسمان را… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرادی
مرداد ۱۷, ۱۳۹۷ ۰:۰۷ ق٫ظ

جناب حجت جانان هنگام قضاوت درباره قرآن خویشتندار باشید…تنها مرجع مقدسی که عدالت و قسط را برای انسانها تایید و تصدیق و نهادینه شده در طبیعت اعلام میکند را تضعیف نکنید و به دست خود آخرین ریسمان نجات را از خود دور نسازید… اما در باره تعداد “ایام” خلقت زمین و آسمانها بعرض میرسد: اگر کاملا تسلیم جریان آیات باشیم مسئله ساده است. ابتدا طبق آیات سوره اعلی باید بین مراحل “خلق” و “سوی” و “تقدیر” فرق بگذاریم.”سوی” بمعنی غیر از خلق است.پردازش پس ازخلق است.زدودن حشو و زواید می باشد.شروع تقدیر است. دیگر اینکه بطور شفاف دو دوره “خلق”… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
مرداد ۱۲, ۱۳۹۷ ۹:۴۱ ق٫ظ

ما از خدا هیچ نمیدانیم تمام صفاتیکه برای خدا در نظر میگیریم زاییده تخیل وذهن ماست ما از خدا هیچ اطلاعی نداریم وقیاس خدا با پدریکه به فرزند مریضش دارو میخوراند اشتباه است پدرو فرزند هردو اسیر دنیای مادی وقوانین ان هستند ولی خدا بفرض وجودش واضع قوانین جهان ماده است ومیتوانست جهان بهتری بیافریند ویا اینکه اصلا جهانی نیافریند تا واجد شرور باشد

حجت جانان
حجت جانان
مرداد ۱۲, ۱۳۹۷ ۵:۲۶ ق٫ظ

…ادامه اینکه بخواهیم از قران به نفع برهان نظم استدلال بیاوریم مطمئنا جواب نخواهد داد قران از هفت طبقه بودن اسمان سخن میگوید در حالیکه الان میدانیم چنین نیست قران میگوید زمین واسمان را در شش روز افریده ودرجایی دیگر میگوید در هشت روز افریده ودر جایی دیگر میگوید در یک باش همه زمین واسمان وموجودات افریده شده ! قران در جایی میگوید اول زمین افریده بعد اسمان را ودر جایی دیگر میگوید اول اسمان را افریده سپس زمین وموجودات را !

حجت جانان
حجت جانان
مرداد ۱۲, ۱۳۹۷ ۵:۲۰ ق٫ظ

نویسنده محترم باید دقت داشته باشند که وجود نظم ربطی به اثبات خدا ندارد همانقدر که نظم هست بی نظمی هم وجود دارد ولی جهان بر اساس تنازع بقا وانتخاب اصلح عمل میکند وبی نظمی را دفع ونظم را جذب میکند این نظم از درون طبیعت است نه اینکه از بیرون نیرویی بنام خدا انرا کنترل نماید طبیعت خود تنظیم است اگرچنین نظمی نبود جهانی وجود نداشت تا من و شما راجع به ان صحبت کنیم جهان را نمیتوان به ساعت تشبیه کرد ساعت از اجزایی فیزیکی تشکیل شده وجهان بر ساخته از تبادلات فیزیکی وشیمیایی است انچه هیوم بر… مطالعه بیشتر»

فهرست
9
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x