نقدی بر نظریه ی «محمد (ص) راوی رویاهای رسولانه»

 سید فتح الله سعادتمند: دانشمندانی به نقد این نظریه پرداخته اند که جملگی دلسوزند ومطالبشان درست، ایرادات کمابیش واردبوده است اما بنده از منظر دیگری به آن می پردازم. با بسیاری از مطالب و تعبیرات آقای سروش موافقم اما با رویا دانستن وحی و تکلیف مابرای رمزگشائی آن موافق نیستم. متاسفانه اکثر مفسران قرآن به جای هدایت، خوانندگان را به…

 سید فتح الله سعادتمند: دانشمندانی به نقد این نظریه پرداخته اند که جملگی دلسوزند ومطالبشان درست، ایرادات کمابیش واردبوده است اما بنده از منظر دیگری به آن می پردازم. با بسیاری از مطالب و تعبیرات آقای سروش موافقم اما با رویا دانستن وحی و تکلیف مابرای رمزگشائی آن موافق نیستم. متاسفانه اکثر مفسران قرآن به جای هدایت، خوانندگان را به بیراهه کشانده اند. قرآن نیازی به رمزگشائی آنهم به وسیله ی کسانی که حتی پیامبر را ندیده اند وبا او سخن نگفته اند، ندارد.

 

***

نقد«محمدص راوی رویاهای رسولانه»

|سید فتح الله سعادتمند|

دانشمندانی به نقد این نظریه پرداخته اند که جملگی دلسوزند ومطالبشان درست، ایرادات کمابیش واردبوده است اما بنده از منظر دیگری به آن می پردازم.

بابسیاری از مطالب وتعبیرات آقای سروش موافقم امابا رویا دانستن وحی وتکلیف مابرای رمزگشائی آن موافق نیستم . متاسفانه اکثر مفسران قرآن بجای هدایت ، خوانندگان را به بیراهه کشانده اند. قرآن نیازی به رمزگشائی آنهم به وسیله ی کسانی که حتی پیامبر را ندیده اند وبا او سخن نگفته اند، ندارد . درزمان نزول آیات ، کمترعربی(عربانی که می گویند بی سواد بوده اند) ازمفاهیم آیات از پیامبر سوال داشته اند برای همین است که ما در نیمه ی اول قرن اول تفسیری ازقرآن نداریم وهرقدر از زمان پیامبر فاصله گرفته ایم ، مفسران بیشتر شده اند وبه زعم خودشان به رمزگشائی قرآن پرداخته اند که نتیجه اش انحراف از درک واقعی قرآن شده است.

حجت آوردن از کلام مولوی و دیگران که البته در جای خویش صاحب مقام وارج هستند نمی تواند حجیت حقیقی بدست دهد . آنها نیز مفسرانی بوده اند که با کلیدهای عرفان ومکاشفه ورویا سعی درگشودن رموز قرآن داشته اند لذا به همان میزان که تعابیر وگفته های مفسران ، مارا از راه صواب ولبّ کلام پیامبر باز می دارند، عبارات این بزرگان عرفان ومکاشفات نیز از سوی دیگری مارا از هسته ی حقیقت وحی دور می سازند. چه اشکالی دارد اقرار به «نمی دانم» کنیم . ما نمی دانیم آن رویاست یاخوابی گران یاچیز دیگر؟

عرفان ، که آنرا به اسلامی وغیر اسلامی تقسیم بندی کرده اند،نگاهی خاص به جهان وظرافتهای آن دارد.مقایسه ی مکاشفات دونفرکه یکی مجتهدی شیعه وعارف است ودیگری با اعتقاداتی کاملا متفاوت ، مارا بیشتر کمک می رساند.آقای حسن زاده آملی کتابی دارد به نام «انسان درعرف قرآن» و آقای پال توئیچل کتابی دارد به نام «دندان ببر» این دوکتاب حاصل مکاشفات این دو شخصی است که از هیچ نظر ارتباطی با یکدیگر ندارند ، نه از باب اعتقادات ونه از باب فرهنگ ملی واقلیمی وسنتی واجتماعی اما مطالب مندرج درهر دو کتاب از یک جنس است. همان که درزبان عرفان وتصوف وریاضت به آن مکاشفه گویند.

اگر قرآن آنگونه که آقای سروش گویند( مومنانی که محمد را پیامبر می دانند -چون صاحب قلم- البته مکاشفات رمز آلود و رویائی وی را عزیز وشریف می شمارند…) خوابنامه ی محمداست، باور به پیام بر بودن وی وصله ی ناجوری است زیرا پیام چه کسی را می برد؟ مگرغیرازاین است که پیامِ خواب خود رابه دیگران تحمیل کرده است؟ واصولا واژه ی «رویای رسولانه» از بن وصله ی ناجوری است. اگر آیات قرآن سراسر بازگوئی رویداد ها وتشریح حقایق عینی می بود، سخن آقای سروش درست بود که وحی(تمام آیات قرآن) یک رویا است که شخصی به نام محمد دیده و روایت کرده است. اما همه ی آیات چنین نیست وعبارات فراوانی درقرآن است که به بیان اعتقادات ، دستورات اخلاقی (فردی واجتماعی) ، تقسیم ارث ، تعیین حقوق در معاملات ، نحوه ی گرفتن وضو ، مبارزه با کفر ورزان ، حدودپانصدآیه در احکام که به آیات الاحکام معروفند ، ….پرداخته که هیچ سنخیتی با روایت یک رویداد ندارند.    

محمد(ص) چون دیگر آدمیان هرشب می خوابیده و خواب می دیده است چنانچه در قرآن آیه ای است که خواب او را صادق ومحقَق معرفی می کند(لقدصدق الله رسوله الرؤیا بالحق …- سوره فتح آیه ۲۷ ) اما هنگام نزول وحی هیچکس نمی دانست ونمی داند که درآن حالت برپیامبر چه می گذشته.بنابراین نمی توان وحی را خواب پنداشت حال آنکه مصدر آن ،هر دوحالت را داشته است، هم خواب و هم وحی را.ممکن است شباهت‌هایی میان آنها باشد اما لزوما این شباهتها بیانگریکسانی آنها نیست.

     تمام حالات خواب ، مکاشفه ، خیال منفصل ومتصل ، اقلیم هشتم وجابلقا وجابلسا وهر واژه ی دیگری وهرآنچه برخواب بیننده ومکاشف وخیال پرداز و… می گذرد فقط وفقط در  محدوده ی افکار واندیشه ها ومحیط زندگی اوست وبرهیچکس دیگر تکلیفی بار نمی شود وتحمیل آن بردیگران کاملا باطل است وباپذیرش این که وحی ، همان خواب ، رویا ، مکاشفه ، …. است به طور کلی اساس پذیرش نبوت ساقط می گردد وپیامبر صادق وکاذب نداریم زیرا همگی کاذب اند.

     اینکه وحی یک تجربه ی بشری است که تنها عده ای اندک آن را تجربه کرده اند وچون از دسترس سایر ابناء بشر دور بوده ، درک آن ممتنع است ، اندیشه ی مارا آرامتر می کند. مثَل آن چون طعم است که اگر کسی تجربه ی آنرا نداشته باشد به هیچ  وجه برایش قابل درک نخواهد بود و دیگران هرقدرتلاش کنند تاانتقال مفهوم طعم را به ذهن او منتقل نمایندهرگز نمی توانند و او نیز هرقدرتلاش کند، قادر به درک وفهم آن طعم نخواهد شد.

     تاویل قرآن که زبان وحی است حتی اگر زبان خواب باشد که آقای دکتر سروش نیز آن را پذیرفته است ، غیر ممکن است . هرخوابی فقط یک تاویل خاص دارد و وحی نیز فقط یک تاویل دارد که خداوند تاویلش را به خود نسبت می دهد. بنده نیز چون آقای سروش اصرار بر توجه تام وتمام به عبارات ظاهری قرآن دارم زیرا تاویلها وتفسیرهائی که برقرآن نوشته اند آنقدر درپیچ وخم عبارات وروایات وذهنیات برده اند که اصل مطلب وفهم اصیل آن برزمین مانده است و این خطر را خود پیامبر (قرآن) از پیش احساس کرده است که در آیه ۷ سوره آل عمران آیات را به دو دسته تقسیم بندی می کند، آیات محکم ومتشابه . کج اندیشان را هشدار می دهد که درصدد تاویل بر نیایند وبیهوده تلاش نکنند که نتیجه ای جز فتنه انگیزی نخواهندگرفت.

 من نیز دراین موردکه محمداز درون خویش به پیامبری مبعوث شده است با دکتر سروش هم عقیده ام اما او حقایق را از درون خویش بازنیافت بلکه درونش را آماده ی دریافت حقایق نمود زیرا که درون هر انسانی هرقدر عمیق ووسیع وپربار باشد ، محصولاتی این چنین خیره کننده وجذاب نخواهد داشت بلکه او این حقایق رابا اتصال به مبداء ومبنای جهان هستی درک کرده است وهرکسی درکش ازاین جهان دقیقا مطابق است بامیزان ارتباطش با جهان . درواقع فرکانس ذهن وقوه ی مدرکه ی او با فرکانس های فراوانی که درسطوح پائین جهان تا اعماق کهکشانها دائما فعال است ، مرتبط می شود . هرقدر ذهن بلند پروازتر باشد ادراکش از حقایق هستی بیشتر می شود وازاین بازار، متاع سهم انبیاء به دلیل اوج فرکانس اندیشه هایشان بیشتر بوده است واین توانائی آنهاست که به آنان مسئولیت هدایت وراهبری دیگرمردمان که درکشان از جهان بسیار پائین است ، داده است و وجدانا مامورشده اند دست دیگران را بگیرند وازنخوت ونکبت بیرون آورند  وپرواز دهند واز جمادی تا خدائی بکشانند.

 بی نهایت قوانینی که ازریزترین موجودات تا وسیع ترین کهکشانها حاکمیت دارد ویک پارچه وبسیط است ،همان خداست که دردل محمد وهمه ی انسانها وهمه ی موجودات، حضور دارد.رویا وخواب هرچه باشد،اسفل باشد یا اعلی ،مرئیات انسان است.درواقع سیرتفکرواندیشه است که تبدیل به تصویرمی شود .اندیشه وتفکرآنجا ارزشمند است که ازصورت واقعیت پرده برداری نماید درغیراین صورت چیزی جز موهومات نخواهدبود. اصالت بخشیدن به رویا بیش ازواقعیت،چشم پوشی ازواقعیت بی انتها وعمیق است که خواب ،بخشی ازاین مجسمه ی هستی است.

 تلاش برای تعریف چیزی که ماهیتش معلوم نیست،تلاش بیهوده ای است. وحی،همانند خداوند فاقدماهیت وجنس وفصل است وهیچکس نتوانسته آنرا تعریف کند یا لااقل تعریف به حد تام که دقیق ترین وقابل اعتماد ترین تعریف است،نماید.مشابهتی هم که مولوی وسروش ودیگربزرگان معرفت میان وحی ورویا قائل شده اند،مشابهتی حدسی وبرای ارضای ذهن خویش بوده است که تلاش کرده اند وحی را نیزهمانند بسیاری ازموضوعاتی که درذهن ورز داده اند آنرا نیزبه تسخیربکشند.هیچ دلیل منطقی درمعیارهای این مشابهت ارائه نداده اند زیرا درمشابهت سه عنصرضرورت دارد،اصل،فرع،وجه مشابهت تا حکمِ صادرشده بر اصل، برفرع نیزصادرشود.مثلاً اینکه ایشان فرموده اند درخواب، تناقض وانقطاع موضوعات وآشفتگی و…وجود دارد ودرآیات قرآن دقیقا همان وضع حاکم است، اولا این حکمِ وجود تناقض وپریشانی درقرآن ، صرفاً نظرایشان است ودلیل محکمی برای اثبات آنها ارائه نداده اند،ثانیاً وجه مشابهت دو امر(اصل وفرع)لازم است غالب وجامع وجوه مشابهت باشد نه اندکی ازآنهاو برفرض که وجوه ذکرشده دلائلی بر مشابهت آیات ورویا باشد اماموضوعات دیگری که غالب هستند وجود داردکه نفی مشابهت می کنندوآقای سروش عمداًبه آنها اشاره ای نداشته اند .وجه مشابهتی که آقای سروش برای وحی ورویا ذکرکرده اند بقدری ضعیف است که می توان برای تمام موضوعات متباین به راحتی ارائه داد ومثلاً اتومبیل را باچرخ خیاطی یکی دانست زیرا هردومصرف انرژی دارند،قطعاتی درهردو موجود است که می چرخند واین مقایسه، مضحک است.

 کنش ها،واکنش ها وتمامی گفتاروکردار وقضاوت وتفسیرهرانسانی ازجهان واطراف خویش وحتی خودش کاملاًبستگی به نوع ارتباط او با جهان واطرافش دارد.هرانسانی ظرفیتی خاص برای ارتباط با جهان دارد.هستی آفرین هرچه را درجهان نهاده است وموجودات عاقل براساس همان ظرفیتها، فرکانس ذهنی خود را با فرکانس های موجود درجهان تنظیم می کنند،آن فرکانس ها ازتمام موجودات هستی متصاعد ومرتعش می شود.گاه انسان ذهنش با موجودات ضعیف ومادی ارتباط برقرار می کند وگاه با موجودات قوی تر،این انسانها واستعدادهایشان دریک هرم نهفته است که هرچه به رأس وقله ی هرم نزدیک شویم انسانهای کمتری را دربرمی گیرد. انبیاء دررأس این هرم قرارداشته اند.

 تمام آیاتی که  توسط آقای سروش در توضیح رویای محمد آمده است جملگی آیات متشابهات هستند که هرکسی از جمله آقای دکترسروش سعی درتاویل آنها دارد واین همان چیزی است که لازم است ازآن پرهیز شود.

 نکته ای که قابل تامل است اینکه آیات قران به تعداد  ۶۲۳۶  آیه، طی ۲۳سال بر پیامبر نازل شده، از ۲۷رجب سال۱۳ پیش از هجرت تا ۲۸صفر سال ۱۱هجری قمری،دقیقا ۸۰۰۳ روز که اگر آیات قرآن را به تعداد این روزها تقسیم کنیم، به طور میانگین هر سه روز دو آیه بر پیامبر نازل شده است یعنی حتی به روزی یک آیه (یک جمله)هم نمی رسد . بنابراین تصورنشود به محض اعلام نبوت،رگبارآیات برپیامبر باریدن گرفته وبی امان ظرف ۲۳سال جاری شده است بلکه پیامبر طی۷۲ساعت که زندگی معمولی خود را می گذراندودراین ۷۲ساعت حداقل ۱۸ساعت آنرا مانند سایرمردم عرب والبته کمتراز آنها می خوابیده ، نزول ۲آیه نمی تواند زمانی بیش ازچند دقیقه را به خوداختصاص دهد. رؤیاهای پیامبردر۱۸ساعت هیچ نشانی درآیات قرآن ندارند . بنابراین هیچ ضرورت ولزومی ندارد که چند دقیقه از ۷۲ ساعت پیامبر درجنس رؤیائی قرار گیرد که ۱۸ساعت ازفضای ذهنی وزندگی پیامبررا پرکرده است. اصولا چه معیاری برای تمییز دادن این چند دقیقه ازآن ۱۸ ساعت وجود دارد؟ ضمناآقای سروش نفرموده اند که بالاخره مابه الامتیاز خواب و وحی در چیست؟.

 تفکیک این جملات از سایر بیانات پیامبر و معیار تمیز دادن آن امری است نزدیک به محال. آنچه آقای دکتر سروش درباره ی ابراهیم بیان می دارد کاملا صادق است، ابراهیم وحی را در خواب می دیده است. مشغله ی دائمی ذهن ابراهیم بر چیدن بساط پرستش خورشیدو ماه و بت پرستی بود، در خواب باظرافت و دقت و اوج انفصال تعلق از جسم می اندیشیدتا در بیداری آن تصاویر اندیشه را محقق سازد. اما موسی از درخت ، صدامی شنیده آنهم دربیداری، نه درخواب بنابراین نحوه ی دریافت وحی موسی و ابراهیم یکی نیست . پیامبر اسلام در حالتی خاص وحی را دریافت نموده است.اگرچه درباره ی ابراهیم نیز دو حالت بیان شده است، خوابی که به او الهام قربانی کردن فرزند می شود و در بیداری،آن خواب ، هم تصدیق می شود و هم تغییر می یابد تا بجای فرزند ،گوسفند قربانی کند.اگر تمام حالات دریافت وحی،رویا و خواب باشد،بر ابراهیم چه گذشته است؟خوابش،خواب قبلی اش را تصدیق می کند و تغییر می دهد؟

 آقای دکترسروش سخت کوشیده است با استعانت ازتعابیر وکلمات مولوی وسعدی وحافظ وهرکس دیگری که توانسته است رمزآلود بودن رویا وتناقض آمیزبودن آنرا خیال انگیزکندونقبی به وحی زند،بهره برده است وبه این وظیفه نیک عمل نموده است.اما تناقضاتی که شاهد می گیرد ازقبیل آتش گرفتن آب و گیاه دردل آتش،هیچ یک تناقض نیستند وهرآشنای به فلسفه می داند که تناقض دوسردارد یکی معدوم ودیگری موجود واین اتفاقات همانگونه که ایشان نیز اشارت رفته اند،عقل گریزند ونه عقل ستیز که تناقضات ازجمله ی عقل ستیزانند.بنابراین جنس فشرده ی آب وآتش فاصله ای ندارندزیرا که عنصر مشترکشان اکسیژن است.

 لابلای کلام شیرین و مسجع ومجذوب کننده ی سروش که کلمات را چون موم درچنگال قلم می ورزد وهنرمندانه ازاستعارات وکنایات درتخمیر آنچه می اندیشد ومقصود دارد، بهره می گیرد تا درتنور ذهن به عباراتی زیبا وشیرین مبدل سازد و برکام خواننده ببلعاند،قرآن را کتابی سراسر تناقض وویرانگروضلالت بارمعرفی می کند که ازموهومات وتخیلات و رؤیاهای کاذب وخود خواهانه ی مردی عرب صادرشده است .سوال اینجاست اینهمه بهره گیری ازبیانات بزرگانی چون مولوی که مراد تمام قد وپیامبر وراهبرواقعی سروش است برای چنین موهوماتی چه سود ؟این چه رویا ورویا بینی کاملاً مفارق ازواقعیات بشری وانسانی است که چنین دانشمندان وزینی درکشف مطالبش درمانده و به گفته های یکدیگر استناد می ورزند وسرآخر قلم تسلیم ازدست فرو می نهند و خود را عاجزازتوضیح وتفسیر آن می خوانند ومی دانند؟چنین شخصی وچنین بیاناتی ازهمان ابتدا قابلیت این دقت نظری را ندارد وکاویدن حرفهای موهومی وخیالی یک انسان خیالمند وخواب آلود هرگز ارزش وقدری ندارد.

 سروش ، نخست ودرعبارات متفاوت شخصیت محمد را چنان بزرگ می شمارد تاکسی شک درتکریم او ننماید امابتدریج با برکندن لباس حقیقت ازتن او وپوشاندن ملبسهای مزوّرانه وموهومی، برخواننده ی متون جزدیوی خود شیفته و روان پریش،هیچ مجسمی کشف نشود. درترجمه ی آیات ، این نگاه ومقصود او کاملاً مشهود است وعجیب است او که قطعا درزبان عربی تبحر دارد، چنین ترجمه های نادرستی ارائه می دهد به ویژه که سروش متفکری است نواندیش واگرهمین نواندیشی رابرآیات می داشت ، برداشتش ازاصل تغییر می کرد. صد عجبا که وقتی به قرآن می رسد نگاهی بسیارسنتی وعامی دارد اما به مصدرقرآن که می رسد،برداشتی متفاوت ازمتن آن دارد.برای ارائه مستندات این گفتاردرذیل ترجمه ی بخشی ازآیاتی که سروش درمقاله ی خود آورده است به همراه ترجمه ی صحیح آنها که ازمتن اصیل قرآن گرفته شده است اشاره می شود:

سوره نحل آیه ۱۱۲ : … فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ …  ترجمه آقای سروش: لباسی که نوشیده می شود. ترجمه متن اصلی: … خداوند طعم گرسنگی را به آنها چشاند …[۱]

سوره کهف آیه ۸۶ : … وَجَدَها تَغْرُبُ فی‏ عَیْنٍ حَمِئَهٍ … . ترجمه آقای سروش:  …فروشدن خورشید درگل …

ترجمه متن اصلی: … غروب آفتاب را در چشمه ای تیره یافت …

سوره صافات آیه ۱۰ : žإِلاَّ مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَهَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ. ترجمه آقای سروش:شهاب های آسمانی ، دیوان رامی رانند. ترجمه متن اصلی: اگر کسی بخواهد دزدکی استراق سمع کند، آتشی فوق العاده سوزان دنبالش می کند.

سوره مدثرآیه ۳۱ : … یُضِلُّ اللَّهُ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ …  ترجمه آقای سروش: هدایت وضلالت در دست خداوند است(هدایت وضلالت را به مشیت الهی وامی نهد). ترجمه متن اصلی: این گونه است که هرکس خودش بخواهد،خداوند گمراهش می سازد و هر کس نیزطالب باشد، هدایتش می کند …

سوره تکویر آیه ۶ : وَ إِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ™  ترجمه آقای سروش: آتش گرفتن دریاها . ترجمه متن اصلی: و دریاها بخروشند .

 آیاتی که آقای سروش درزمان ماضی ترجمه کرده اند والبته ایشان قطعا به ادبیات عرب آشنائی کامل دارند ، باحرف مفاجات «اذ» و «اذا» است که درابتدای فعل ماضی معنای مضارع می دهد چنانچه درآثار و اشعار عربی نیز به وفور یافت می شود.  

  آقای سروش آیاتی که به عنوان شاهدمطالب خویش ارائه می دهد، آیات پس وپیش آنها راعمدا توجه نمی کند وهمان کاری راباقرآن می کند که مخالفانش با نوشته هایش کرده اند. آیات بسیاری درقرآن است که قاطعانه به اختیار انسان در تعقل وعمل برای ایمان آوردن اختیاری اشارت دارد وآقای سروش عمدا از آنها بهره نگرفته است . ایشان به آیه ۱۰۰ سوره یونس درعدم اختیار انسان برای ایمان آوردن استناد می کند. وَ ما کانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ یَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذینَ لا یَعْقِلُونَ . اما به آیه ی قبل عمدا نگاهی نمی اندازد . آیه ی قبل اصرار پیامبر برای ایمان آوردن مردم است که خداوند به او می گوید اینکار را نکن زیرااگرخداوند بخواهد می تواند همه رامومن کند.

تعدادی از آیات که برخلاف نظرات آقای سروش به وجود اختیار در انسان اشاره دارند، ذیلا آورده می شوند:

سوره انعام آیه ۱۰۴ :  قَدْ جاءَکُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِیَ فَعَلَیْها وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفیظٍ حقیقتاً (از سوی پروردگارتان روشنگری هایی آمد و هر کس نیک بنگرد به نفع خویش کرده و هر کس چشم بر هم نهد، به زیان خودش است. من ضامن و نگهبان دیدگاه شما نیستم)

سوره انعام آیه ۱۴۸: سَیَقُولُ الَّذینَ أَشْرَکُوا لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَکْنا وَ لا آباؤُنا وَ لا حَرَّمْنا مِنْ شَیْ‏ءٍ کَذلِکَ کَذَّبَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتَّی ذاقُوا بَأْسَنا قُلْ هَلْ عِنْدَکُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنا إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ تَخْرُصُونَ (مشرکان (بهانه جویانه) خواهند گفت که اگر خداوند می خواست ما و اجدادمان هرگز شرک نمی ورزیدیم و چیزی را حرام نمی کردیم . قبل ازآنها نیز گروهی اینچنین دروغ پنداری می کردند تا آنگاه که عذاب ما را چشیدند. به آنها بگو: اگر سند و مدرکی در این مورد در دست شماست به ما ارائه دهید درحالی که شما بجز پیروی ازگمان و خیال واهی خود از چیزی پیروی نمی کنید و شما جز گزافه گو، چیز دیگری نیستید).

سوره نحل آیه ۳۵: وَ قالَ الَّذینَ أَشْرَکُوا لَوْ شاءَ اللَّهُ ما عَبَدْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ نَحْنُ وَ لا آباؤُنا وَ لا حَرَّمْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ کَذلِکَ فَعَلَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَهَلْ عَلَی الرُّسُلِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبینُ (مشرکان گویند: اگر خداوند می خواست ما و پدرانمان جز او را نمی پرستیدیم و هیچ چیزی را حرام نمی کردیم. قبل از اینها نیز کسانی اینچنین عمل می کردند اما پیامبران جز ابلاغ آشکار رسالت خویش، تکلیفی ندارند).

سوره کهف آیه ۲۹ : وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَکْفُرْ  …  (بگو آنچه حقیقت است از سوی پروردگارتان آمده است هر کس که می خواهد ایمان آورد و هر کس نمی خواهد کفر ورزد. …)

انفال آیه ۵۳ : ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَهً أَنْعَمَها عَلی‏ قَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ (اینها بخاطر آن است که خداوند نعمتهایی که بر قومی ارزانی داشت تغییر نمی دهد مگر آنکه آنها خودشان راتغییردهندزیرا که خداوند شنوای داناست).

انسان آیه ۳ : إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا.  (ما راه را بر او نمایاندیم، حال اوست که یا سپاس گزاری می کند و یا کفر می ورزد).

 توجه سروش به عنوان یک متکلم به موضوعاتی ازقبیل قبض وبسط تئوریک شریعت که اوج تفکر کلامی اوست واگر به این موضوع بیشتر می پرداخت وتابش های ذهنش را برای دیگران باز می گذاشت،مفیدتربود وتوضیحات دقیق ومستدل ایشان راهنمای بسیاری شده بود همچنین دربسط تجربه ی نبوی کلام دُرباری افاضه فرمودند،من نیزهمانند ایشان براین عقاید مستدلاپای بندم که اگرپیامبر کمتراز۶۳سال می زیست آیات قرآن کمترمی بود واگربیشترمی زیست قرآن قطورترمی گشت ونیزچون اومعتقدم توجه مردم وفقها بر احکام فرعی شرعی که روبنای کج رفته ی دین است ، فربه ترازآرمانها وایدئولوژی دین ، پای گرفته وچون رسن بردست و پای خرد واندیشه واعتقاد مردم بسته شده است ونیازبه کسانی چون سروش است تا این رسن هارا بگسلانند واندیشه ی دینی برمحور هسته ی مرکزی آن که جهان بینی است استوارگردد.اما پرداختن به امری که خود تجربه ی آنرا نداشته است به تدریج ازحقیقت امرجدا انداخت وزاویه ی فصل آن ، هردم گشادترمی شود.دقیقاً استنادات وتوجیهات سروش برآیاتی است که جملگی از متشابهات هستند وآیه ۷سوره آل عمران این زنگ خطر را به صدا درآورده است تا مبادا عده ای گرفتارشوند:هوالذی انزل علیک الکتاب منه آیات محکمات وهنّ امّ الکتاب واُخرمتشابهات فامّاالذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاءالفتنه وابتغاء تاویله ….(اوکسی است که برتو کتاب- قرآن – را نازل کرد .پاره ای از آن آیات محکم اندکه آنها اصل کتابند ومابقی آیات متشابه هستند . اماآنهائی که کج اندیش اند بخاطر فتنه جوئی وتاویل آن ، از متشابهات پیروی می کنند …).امیداست درقلب هیچ دانشمند دلسوز وروشنی لکه ی زیغ نیفتد و میان تشبیهات واستعارات با محکمات تفاوت قائل شود ودر ویل آن گرفتارنشود.

 به تلاش وکنکاش های عقلی چنین مردانی افتخارمی کنیم ونیازداریم وازتفکرات واندیشه های وارسته شان بهره می بریم .جمع زیادی به این حضورعقلی نیازمندند اما اینها باعث نمی شوند که قدم به قدم مطیع بی چون و چرای او باشیم که چنین حالتی را حتی برای مصطفی نداشته ایم واو نیز انتظاری جزاین نداشته است.

     سروش راست می گوید درخواب جمع اضداد وکنارآمدنِ دو امرمتناقض دریک گلیم و اقلیم،شدنی است زیرا نیازی به محک استدلال نیست واگردرکلام بیداری ومنطق آن ،خوابنامه را تفسیروتعبیرکنیم، کاری است خطا زیرا تناقضات گیج ومبهوت کننده، ذهن آدمی را حیران می سازند. اما اگرخواب آلود وخیال انگیز بودن آنها را بنگریم، به راحتی آن تناقضات راهضم می کنیم وهیچ شکوه و کژی درآن بر نمی تابانیم،پس آن خوابنامه که سروش ازآن یاد می کند و تمام واژه ها وکلمات زیبا را به خدمت می گیرد تا اثبات نماید که آن آیات، خوابنامه ای بیش نیستند،تنها به کارخواب می آید ونه زندگی وبکلی چنین خوابنامه ای حتی ارزش یکبارخواندن را ندارد.

    یک نکته دراینجا رخ می نمایدوآن اینکه،سروش سخت کوشیده است با بیانات مستدل ، خوابنامه بودن قرآن را اثبات کند ودر بیاناتش ، پای استدلالیان راچوبین ذکرنموده وازپرداختن به تفسیرقرآن ازدریچه ی استدلال بازداشته وخط بطلان برتمام استدلالهای گذشته وآینده می کشد امّا اگرچنین است پس این همه استدلال برای اثبات خوابنامه به چه کارآید؟خوابنامه که استدلال نمی خواهد وهراستدلالی برآن باطل است.پس استدلالهای سروش نیزبه همان دردگرفتارخواهندآمدواعتبارشان را پیشاپیش ازدست داده اندواین کوشش بیهوده ای است که سروش خود را به زحمت انداخته است.

     اموری هستند که اگرانسان، وابسته ودلبسته ی آنها شود آنقدر اوج می گیردتا ناگهان زیرپای خالی شود وسقوط کند . ثروت،شهوت،قدرت و صدالبته علم . مراد آقای سروش، (مولوی)می گوید:

      نردبان این جهان ما و منی است                     عاقبت این نردبان افتادنی است  

      لاجرم هرکس که بالاترنشست                استخوانش سخت ترخواهد شکست

    سروش بسیارخوب وعالمانه درفقه ، تفقه و غور کرده است ونظریات ریشه ای وکارسازی درباب معارف دینی ارائه کردندکه ازاین باب جای بسی سپاسگزاری دارد اماحرکت شتابداردراین مسیر واصراربر بزیرکشیدن خدا ،قرآن وپیامبرحدنهایت اوج گرفتن اوست دراین مسیرکه لازم است مراقب باشد تاسقوط نکند. اتفاقا راز بهره برداری صحیح از قرآن ، توجه دقیق به الفاظ ومتن قرآن است و برخلاف نظریات آقای سروش ، تاویل وتعبیر درآیات ، احتمال گمراهی را می افزاید واین همان چیزی است که پیامبر، مارا ازآن برحذر داشته است.

والسلام                                 

 

[۱] – تمام ترجمه هایی که دراین مرقوم بکار رفته برگرفته از ترجمه وتوضیح قرآن کریم – اثرسیدفتح اله سعادتمند می باشد . این ترجمه اکنون درحال طی مراحل اخذ مجوز چاپ می باشد.

 

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
11 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
شیرین
شیرین
آبان ۲۲, ۱۳۹۶ ۷:۱۱ ب٫ظ

مولوی به صراحت می‌گوید:

گفت پیغمبر که حق فرموده است/ من نگنجم هیچ در بالا و پست ‏

همچنین درباره قرآن می‌سراید:

گرچه قرآن از لب پیغمبر است/ هر که گوید حق نگفت او کافر است ‏

علوی
علوی
شهریور ۱۲, ۱۳۹۶ ۲:۴۶ ق٫ظ

بنظرم جناب جانان به نکته خوبی اشاره کردند و بنده میخواهم به ان بیافزایم که آن شک محمد بسیار جدی بود و اگر تائید ورقه این نوفل نیود معلوم نیست چه میشد؟ یعنی میخواهم عرض کنم قوام بحث وحی برای پیامبر از جانب یک فرد انسانی و انهم مسیحی بوده است. او تاکید کرد که این وحی است.

پاشا
پاشا
شهریور ۱۰, ۱۳۹۶ ۳:۳۸ ب٫ظ

[quote]شما هم حرف همان مخالفین زمان رسول الله را میزنید[/quote]

دقیقا از کدام جمله چنین برداشتی کردید؟!
که نظر اعراب سوسمارخور را به دیگری نسبت دادید؟

[quote]شما وجود عالم غیب را میتوانید منکر شوید؟[/quote]

چه کسی می تواند امور فراعقلی را رد کند

میلیاردها دنیای دیگری (شما اسمش را بزار عالم غیب) هم غیر از این عالم (که وابسته به مکان و زمان است) وجود داشته باشد یا نداشته باشد.

ولی وجود عوالم دیگر چه دردی از انسان امروزی را دوا می کند؟

…..

مرادی
شهریور ۱۰, ۱۳۹۶ ۹:۰۰ ق٫ظ

شما هم حرف همان مخالفین زمان رسول الله را میزنید.آنها هم میگفتند او مجنون شده است.شبیه همان حالتی که در اثر استعمال مخدرات امروزی حاصل میشود… شما چرا نمی خواهید شبیه سازی مکانیزم تهیه و ارسال وحی را با تکنیک های امروز انتقال متون به مدد بگیرید ولی از مخدرات امروزی برای رد ارسال وحی و …شبیه سازی و استفاده میکنید؟! ما از یک طرف میخواهیم تا جائیکه امکان دارد قرآن را همه جانبه بخوانیم و حفظ اماتنت کنیم و از طرف دیگر با توجه به تکنیک های امروز در انتقال متون مفاهیم قرآنی را به ذهن نزدیک کنیم…صد در… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
شهریور ۱۰, ۱۳۹۶ ۵:۵۹ ق٫ظ

اگر بپذیریم که قران نمیتواند کلام خدا باشد ونتیجه بگیریم که قران کلام محمد است باید برای تناقضات قرانی دلیلی بیاوریم یا باید بگوییم که محمد بنا به موقعیت سخن میگفته وسخن خود را تغییر میداده واز خط سیر مشخصی تبعیت نمیکرده ویا نسبت دروغ به محمد باید داد ویا اینکه بگوییم که محمد در حالتی رویا مانند صحنه هایی میدیده وانرا گزارش می داده است وتناقض لزوم چنین حالات رویا مانند است در غیر اینصورتها باید نگرشی نو در الهیات اسلامی ایجاد کنیم که خدا بتواند تجدید اراده کند وقران بفرستد یادمان نرود که پیامبر خودش هم به وحی… مطالعه بیشتر»

محمد صاد
محمد صاد
شهریور ۹, ۱۳۹۶ ۷:۱۲ ب٫ظ

هدف آقای سروش از طرح رویا، قابل فهم کردن وحی برای مخاطب غربی خود بود که فقط به امور محاط در دایره فهم همگانی انسانها قائل است. این مخاطب از سروش میپرسد برای من توصیف کن هنگامیکه وحی بر پیامبر میآمد به چه صورتی بر وی پدیدار میشد، و عنصر اصلی در وحی چه بوده و این نحو پدیدار شدن را طوری توضیح بده که برای همه قابل فهم باشد و اگر وحی بر من هم حاصل میشد به من هم با همان عنصر پدیدار میشد یعنی من هم میفهمیدم وحی شده. برای این مخاطب که به جز پدیدار و… مطالعه بیشتر»

مرادی
شهریور ۹, ۱۳۹۶ ۵:۴۳ ب٫ظ

ببخشید از اینکه بنده وارد بحث شما میشوم.

زمان برای ما انسانها طولانی است و چنین وانمود میشود که چرا حرف جدیدی از خدا برای انسان ها نیست ولی برای خداوند زمان کوتاه تر است:

…وَإِنَّ یَوْمًا عِنْدَ رَبِّکَ کَأَلْفِ سَنَهٍ مِمَّا تَعُدُّونَ (۴۷) حج

اما اینکه روایت میکنند تغییر در احکامی شده است…ملاک روایات نیست ملاک چیدمان فعلی قرآن و عجایب و شگفتیهای آن است…

پاشا
پاشا
شهریور ۹, ۱۳۹۶ ۵:۱۴ ب٫ظ

[quote]بلکه نیرویی شدید القوی و مقدس و مقرب مسئول تهیه وحی بر پیامبر بوده است… این حالت خاص نشان میدهد قرآن توسط این نیروی مقدس بنام روح القدس تهیه شده و توسط جبریل امین تدریجا بر پیامبر نازل میشده است… فقط چارچوب اولیه قرآن توجه بفرمایید چارچوب اولیه قرآن از جانب خداوند حکم شده و توسط روح القدس دریافت گردیده تا تفصیل داده شود….قرآن تفصیل داده شده تدریجا نازل میشده است…[/quote] چرا لقمه را دور سر می چرخانید؟ انسان فقط با چشم نمی بیند یا فقط با گوش نمی شنود بلکه چشم و گوش به عنوان یک گیرنده دیتا هستند… مطالعه بیشتر»

آموزگار م
آموزگار م
شهریور ۸, ۱۳۹۶ ۸:۰۵ ب٫ظ

جناب سعادتمند من نیز نظرم را با گفته ای از دکتر سروش که اخیرا در مصاحبه ای بیان فرموده اند ذکر می کنم ، طبق قرائت متداول و سنتی ، قران کلام خداست و پیام آورش آخرین پیامبر است و آنچه آورده و مندرج در کتاب مقدس است کتاب جامع و کامل است برای همه زمانها و انسانها وتا ابدیت کفایت می کند ، با این نگرش باید نتیجه گرفت که خداوند دیگر حرف تازه ای برای انسانها ندارد شما این نتیجه گیری را چگونه ارزیابی می فرمایید از جانب دیگر بر خلاف آنچه می گویید استفاده ایشان از استدلالات… مطالعه بیشتر»

مرادی
شهریور ۸, ۱۳۹۶ ۶:۴۸ ب٫ظ

جناب حجت جانان چنانکه در سوره نجم آمده “وحی” بر پیامبر لزوما مستقیم از جانب خداوند نیست بلکه نیرویی شدید القوی و مقدس و مقرب مسئول تهیه وحی بر پیامبر بوده است… این حالت خاص نشان میدهد قرآن توسط این نیروی مقدس بنام روح القدس تهیه شده و توسط جبریل امین تدریجا بر پیامبر نازل میشده است… [b]فقط چارچوب اولیه قرآن توجه بفرمایید چارچوب اولیه قرآن از جانب خداوند حکم شده و توسط روح القدس دریافت گردیده تا تفصیل داده شود….قرآن تفصیل داده شده تدریجا نازل میشده است…[/b] …احکمت آیاته ثم فصلت… شما و آقای سروش این نیروی مقدس و… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
شهریور ۷, ۱۳۹۶ ۵:۵۳ ب٫ظ

اقای سید فتح الله سعادتمند با عرض سلام باید بگویم که شما هم مانند دیگر منتقدان دکتر سروش مرکز ثقل واصل نظریه دکتر سروش را وانهاده اید ودودستی چسبیده اید به رویا !دوست گرامی دکتر سروش پیش از ورود به مبحث رویا مطابق الهیات اسلامی استدلال کرده است که چون خداوند تاثیر پذیر از حوادث نیستند وچون خداوند تغییر نمیکند وتغییر حالت نمیدهد وتجدید ارادت خداوند محال است خدا نمیتواند بنا بر هر حادثه ای اراده ای نو کند وایه ای وسوره ای بفرستد اراده خدا بسیط یکباره ویکسان است بنابراین قران نمیتواند کلام خدا باشد شما اگر میخواهید نقد… مطالعه بیشتر»

فهرست
11
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x