نقدی بر رویکرد حوزه های علمیه و علمای إمامیه ایران زمین نسبت به حکومت و حکمرانی فقیه (ولایت فقیه)

عبدالله مصباحی: حوزه های علمیه و به تبع آن اکثریت قاطع علمای شیعه در ایران پس از پیروزی انقلاب ۵۷ و استقرار حکومت دینی به نام ولایت فقیه به تمام و کمال در خدمت حاکمیت قرار گرفت و تمام حیثیت و اعتبار تاریخی ، مردمی و دینی خود را در سبد حمایت و تأیید بی چون و چرا از حکومت…

عبدالله مصباحی: حوزه های علمیه و به تبع آن اکثریت قاطع علمای شیعه در ایران پس از پیروزی انقلاب ۵۷ و استقرار حکومت دینی به نام ولایت فقیه به تمام و کمال در خدمت حاکمیت قرار گرفت و تمام حیثیت و اعتبار تاریخی ، مردمی و دینی خود را در سبد حمایت و تأیید بی چون و چرا از حکومت ولایت فقیه گذاشت و همچنان بر این شیوه عمل می کند، با توجه به این که همواره حکومت ها در معرض انحراف از اهداف و در پی آن زوال و جابجایی اند و بقاء و استمرار هیچ حکومتی نیز تضمین نشده است، گره زدن تمام اعتبار و حیثیت تاریخی نهاد دین و به تبع آن حوزه های علمیه و علمای دین به زلف حکومت و حکمرانان چه آینده ای را برای علمای شیعه در ایران درحال رقم زدن است؟

 

***

نقدی بر رویکرد حوزه های علمیه و علمای إمامیه ایران زمین نسبت به حکومت و حکمرانی فقیه (ولایت فقیه)

 

 |عبدالله مصباحی* |

 مقدمه

حوزه های علمیه و به تبع آن اکثریت قاطع علمای شیعه در ایران پس از پیروزی انقلاب ۵۷ و استقرار حکومت دینی به نام ولایت فقیه به تمام و کمال در خدمت حاکمیت قرار گرفت و تمام حیثیت و اعتبار تاریخی ، مردمی و دینی خود را در سبد حمایت و تأیید بی چون و چرا از حکومت ولایت فقیه گذاشت و همچنان بر این شیوه عمل می کند، با توجه  به این که همواره حکومت ها در معرض انحراف از اهداف و در پی آن زوال و جابجایی اند و بقاء و استمرار هیچ حکومتی نیز تضمین نشده است، گره زدن تمام اعتبار و حیثیت تاریخی نهاد دین و به تبع آن حوزه های علمیه و علمای دین به زلف حکومت و حکمرانان چه آینده ای را برای علمای شیعه در ایران درحال رقم زدن است؟ صاحب این قلم که خود در سلک و لباس عالمان دین و بر آمده از حوزه علمیه قم می باشد، بر این باور است که چنین روندی نه تنها به سود ادامه حیات آبرومندانه و عزتمندانه حوزه های علمیه نشان نمی دهد بلکه شواهد بسیاری حکایت از به زیر سؤال رفتن تمام اعتبار حوزه های علمیه، علما و مراجع دینی در میان مردم، دارد. و این خطر بسیار بزرگی است که آینده حوزه های علمیه شیعه در ایران را با تهدید جدی مواجه ساخته است. از این رو نگارنده این سطور  بر آن شد تا دغدغه ها و نگرانی های خود نسبت به آینده حوزه های علمیه و علمای دین در ایران پس از استقرار حکومت دینی را در نوشتار پیش رو با صاحبان اندیشه در میان نهد. امید این که گامی باشد در اصلاح مسیری که در حال طی شدن است.  

۱.  حکومت ها و پیروی از ملاحظات و مصالح خاص

حکومت و حکمرانی از مؤلفه ها ، عناصر و مصالح و ملاحظاتی پیروی می کند که ممکن است که هیچ کدام از آن ها ربطی به دین و ارزش های دینی نداشته باشد و نه تنها چنین ارتباطی در میان آن ها و ارزش های دین در میان نباشد بلکه چه بسا دین و ارزش هایش را نیز به استخدام خود در آورده و آن را به گونه ای که برای حفظ قدرت لازم می بیند مصادره نموده و در خدمت استحکام پایه های قدرت حکومت خود در بیآورد. تاریخ زیست سیاسی در جهان اسلام و ادیان دیگر حکایت های عبرت آموزی از این قصه پر غصه در سینه دارد.

۲. حکمرانی و معایب ، ضعف ها و کاستی ها

حکمرانی هایی که توسط انسان های متعارف به کار گرفته شده و می شود بدون تردید از معایب، نواقص، اشکالات، ضعف ها و کاستی های بسیاری برخوردار بوده و همچنان نیز برخوردارست و از مهم ترین ضعف ها و کاستی ها نادیده گرفتن و بی توجهی به حقوق اساسی شهروندانی است که به دلایلی با نحوه حکمرانی حاکمان همسویی و همپوشانی ندارند و به تعبیر ساده آب شان با حاکمیت یا با شیوه های إعمال حاکمیت به یک جوی نمی رود و در عین حال دست به اسلحه نیز نیستند تا از طریق قوه قهریه به مقابله با حکومت بر خیزند تا حکومتد نیز به بهانه حفظ نظم و جلوگیری از بروز هرج و مرج در جامعه با قوه قهریه با آنها به مقابله بر خیزد، بلکه تنها از طریق زبان، قلم ، بیان و روشنگری به مخالفت با شیوه های حکمرانی می پردازند با این همه، آرامش، امنیت ، آزادی و حقوق انسانی و شهروندی شان از سوی نیروهای امنیتی و در سطع وسیع تری از سوی نیروهای افراطی مدافع حاکمیت سیاسی مورد هجوم و حمله قرار گرفته و از حقوق شهروندی و امنیت و آرامش محروم می شوند. ضعف ها و نقص ها و کاستی های یاد شده در تمام حکومت ها و حکمرانی های غیر دموکراتیک به ویژه اگر عنوان دینی نیز داشته باشند و حتی در برخی حکومت های به ظاهر دموکراتیک نیز قابل مشاهده و شناسایی است.

۳.   وظیفه اصلی حوزه های علمیه و عالمان دین

از سوی دیگر وظیفه اصلی حوزه های علمیه و عالمان دین، تبیین ارزش ها و اصول ایمانی و دینی و دفاع از آنهاست. و صد البته تبیین حقیقت اعم از دینی و غیر دینی، و دفاع از آن نیز از وظایف ذاتی یک عالم دین است.

۴. همراهی با قدرت و دست در کاسه قدرت داشتن

قرن ها بود که حوزه های علمیه و به تبع آن اکثریت قاطع علمای إمامیه در ایران زمین همواره از آلوده شدن به همراهی با قدرت و حاکمیت های سیاسی و زیستن در زیر سایه چنین همراهی، خود را دور نگه داشته بودند تا شریک آن چه حکومت ها در ظلم و ستم و نامهربانی به مردم روا می داشتند، به شمار نیایند و بدین وسیله به جای این که با حکمرانان و منصوبان آنان بر سر یک سفره باشند، افتخارشان این بود که همراه مردم و شریک غم و شادی آنان اند. و اگر به خاطر شدت استبداد حکومتی در برخورد خشن با مخالفان نحوه حکمرانی، زبان نقد به کام می گرفتند، دست کم با زبان و قلم و قدم با حکومت ها نیز همراهی نمی کردند. متأسفانه این شیوه خردمندانه ، منطقی و پسندیده در مواجهه با صاحبان قدرت و حکمرانان، پس از پیروزی انقلاب ۵۷ و در پی آن استقرار حکومت دینی مبتنی بر نظریه ولایت فقیه آن هم تنها با تکیه بر یک قرائت و تفسیر از بنیانگذار جمهوری اسلامی و حذف قرائت های بدیل از صحنه تأثیرگذاری بر افکار و اندیشه ها، رویکرد حوزه های علمیه در ایران و به تبع آن اکثریت قاطع عالمان دین در مواجهه با قدرت و حکمرانی به کلی تغییر یافت. بدین سان مجموعه یاد شده نه تنها از همراهی با قدرت و حکومت و حکمرانان دوری نجسته بلکه تمام قد همراه صاحبان قدرت شده و در خدمت قدرت در آمده و بر سریر حکمرانی نشسته و در حمایت از حکومت مورد علاقه شان ( حکومت ولایت فقیه) هیچ حد و مرزی را به رسمیت نشناختند. آیا چنین ریکردی از حوزه های علمیه شیعه در ایران در مواجهه با قدرت و حکمرانی مطلق فقیه، قابل دفاع است ؟

۵.  بحران و چالش پیش روی حوزه های علمیه و علمای إمامیه

هر چند ممکن است رویکرد یاد شده در کوتاه مدت منافعی برای حوزه های علمیه و علمای إمامیه در ایران در بر داشته باشد از قبیل : اختصاص امکانات بسیاری به ویژه امکانات مالی و اقتصادی، برای حوزه های علمیه از طریق دستگاه های حاکمیت ، مشارکت علمای دین در قدرت، در اختیار گرفتن سمت های حکومتی در حوزه های مختلف قدرت توسط علمای دین، اندوختن ثروت زیاد از طریق مشارکت در قدرت، استفاده از  امکانات دولتی و حکومتی برای دست یابی به مقاصد و اهداف خود و بسیاری دیگر از منافع و فواید که ضرورتی به ذکرشان نیست. با این همه أما، این وابستگی به قدرت در آینده نه چندان دوری حوزه های علمیه و علمای إمامیه در ایران را با بحران و چالش عظیم مواجه خواهد ساخت چنان چه امروز نیز نشانه های چنین بحرانی را به وضوح می توان در جای جای کشور مشاهده نمود.

ابتنای بحران یاد شده بر اموری چند

۵.۱.  بی پاسخ  ماندن انتظارات مردم از سوی حکمرانی علمای دین (حکومت ولایت فقیه)

پیش از انقلاب ۵۷ ، مردم دیندار و غیر دیندار از حوزه های علمیه، علما و مراجع دینی انتظار آباد کردن دنیای خود را نداشتند همان طور که رفع فقر، فلاکت، بی عدالتی، بی کاری، ناآمنی، شکاف های طبقاتی و ده ها مشکل دیگر را نیز از آنان نمی طلبیدند چرا که آنان را مسؤول آباد کردن دنیای خود و همچنین رفع مشکلات یاد شده نمی دانستند. پس از انقلاب و استقرار حکومت دینی مبتنی بر نظریه ولایت فقیه و قرار گرفتن فقیهی از فقها در رأس هرم قدرت، شرایط به کلی تغییر یافت به گونه ای که مردم نه تنها از حوزه های علمیه و علما و مراجع دینی انتظار پاسخ گویی به  نیازهای دینی و ایمانی را دارند بلکه انتظار دارند دنیای آنان را آباد کرده و مشکلات اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، مالی، تجاری، و هزاران مشکل دیگر را نیز از میان بر دارند زیرا علما و فقهای دین را مسؤول اصلی مدیریت کشور می دانند. از این رو به اندازه ای که در پاسخگویی به انتظارات مردم و رفع مشکلات یاد شده ، ناتوان ظاهر شوند، مردم نه تنها آنان را مسؤول عقب ماندگی و فقر و فلاکت و بدبختی و غارت ثروت های ملی دانسته و از آنان مأیوس شده و روی از ایشان بر خواهند تافت بلکه در دینداری و ایمان ورزی نیز چشم بر آنان خواهند بست چنان چه نشانه های روشن و غیر قابل انکار چنین یآس و ناامیدی در مردم آشکارا به چشم می خورد.

۵.۲.  قدرت و زیادخواهی و خودکامگی ، تسلیم طلبی و اطاعت خواهی

قدرت اساساً منشأ غرور و کبر و خودخواهی و زیادخواهی و تسلیم طلبی، و اطاعت پذیری و اطاعت خواهی است از این رو صاحبان قدرت بالاخص در کشورهای توسعه نیافته و حکومت های تمامیت خواه به ندرت در برابر مخالفت ها ، ناسازگاری ها، نقدهای آشکار و گزنده مخالفین خود تاب تحمل دارند. برای همین به راحتی به قوه قهریه متوسل شده و دست به قلع و قمع و تنبیه و مجازات مخالفان خود می زنند. وقتی مردم برخورد خشن و نامهربانانه و قهر آمیز از سوی علمای دین نشسته بر سریر قدرت را مشاهده می کنند دل از اعتماد و احترام به آنان برکنده و راه خود را از آنان جدا می کنند چنان چه نشانه های این جدایی روز به روز بیش از پیش خود را به نمایش می گذارد.     

۵.۳.  محافظه کاری و همراهی با صاحبان قدرت و رو در روی مردم قرار گرفتن

یکی از بزرگترین آفت های وابستگی به قدرت حاکمه و در خدمت آن بودن، یا محافظه کاری است که به صورت چشم بستن به ظلم، ستم، برخوردهای غیر اخلاقی صاحبان قدرت با معترضان و منتقدان به سیاست های حاکم و شیوه های حکمرانی، و کاستی ها و تبعیض ها و گسترش فقر و فساد و ریا و نفاق،  ظاهر می شود و یا همراه و هم زبان شدن با صاحبان قدرت و رو در روی بخش وسیعی از مردم قرار گرفتن است. وقتی مردم می بینند عالمان و مراجع دین، برای حفظ قدرت و حکمرانی مورد علاقه خود چشم بر ظلم و ستمی که بر مردم می رود، می بندند و یا با حاکمیت همراه و هم زبان شده و برای حفظ آن حتی از قربانی کردن ارزش های دینی به پای آن نیز إبائی ندارند، و این در حالی است که برای بیرون ماندن چند تار موی زنان ندای وا اسلاما سر می دهند، و حکومت را به شدت عمل با بی حجابی و بد حجابی فرا می خوانند، روشن است که شکاف و فاصله بسیار میان آنان و علمای دین که روزی تکیه گاه همین مردم بیرون از دایره قدرت به شمار می آمدند و امروز برای حفظ قدرت همراه صاحبان قدرت شده و چنین بی مهابا از قدرت سوء استفاده کرده و آن را بر علیه مردم خود به کار می گیرند، به وجود می آورد که با هیچ توجیه دینی پر شدنی نیست.

۵.۴.  از دست دادن استقلال و آزادی در فهم و بیان حقایق

مهم ترین خطری که وابستگی و دلبستگی علما و مراجع دینی به قدرت حاکم ، متوجه حوزه های علمیه و علمای دین کرده است، از دست دادن استقلال و آزادی در فهم و بیان حقایق و واقعیت هایی است که آشکار شدنش حاکمیت را با بحران مشروعیت و مقبولیت مواجه خواهد ساخت. از این رو، عالمان وابسته به دستگاه حاکمیت همواره اندیشه های خود را نه با تحقیق و تتبع آزادانه از منابع مستقل که از طریق داده ها و اطلاعاتی که  رسانه های وابسته به حکومت در اختیارشان قرار می دهد، سر و سامان می دهند و در بیان حقایق و واقعیت ها نیز تنها چیزهایی که از طریق منابع حکومتی در اختیارشان قرار می گیرد، به زبان و قلم در می آورند. به تعبیر دیگر هیچ عالم دین وابسته یا دلبسته به حکومت و حکمرانان جرأت و جسارت فهم و بیان حقایقی که حاکمیت مورد علاقه آنان را با چالش های بسیاری مواجه می سازد، پیدا نمی کنند؛ نه تنها چنین جسارت و جرأتی را پیدا نمی کنند، بلکه به ناچار باید زبان به سخنانی باز نمایند که از سوی حاکمیت دیکته می شود و خوش آیند صاحبان قدرت است. و این،  هیچ معنایی جز از میان رفتن آزادی و استقلال فکر و آزادگی عالمان دین ندارد. چیزی که روزی مایه افتخار علما و مراجع دینی إمامیه به شمار می آمد متأسفانه امروز به دلیل وابستگی و دلبستگی به قدرت حاکم در حال از میان رفتن کامل است. چنین أمری چنان پایه های استقلال و آزادی حوزه های علمیه و علمای دین را متزلزل خواهد ساخت که یا باید تمام کمال در اختیار خواسته های حاکمیت و حکمرانان قرار گیرند و یا از صحنه زندگی حذف شوند.

۶.   دو نکته پایانی و بسیار مهم در باره حکومت

۶.۱.  بشری و زمینی بودن حکومت

به تحقیق حکومت از اساس ماهیت بشری و زمینی دارد و با هیچ بهانه ای جامه زمینی و بشری بودن از تن در نمی آورد. به عبارت بهتر حکومت جامه­ای است بر قامت بشر خاکی از آن جهت که بشر خاکی است چرا که اساساً حکومت برای تدبیر امور این جهانی در عرصه زندگی اجتماعی بشر به ظهور رسیده است تا چنان که علی بن ابی طالب (ع) فرمودند: در پناه آن مؤمن بکوشد و کافر نیز زندگی را سینه بدوشد، راه ­ها أمن گردد و حق ناتوان از زورمند ستانده شود تا نیکان بیاسایند و بدان فرصت و جرأت آزردن دیگران نداشته باشند.( نهج البلاغه خورشید بی غروب، نامه۴۰ – ص۵۴ – ترجمه وگرد آورنده عبدالمجید معادیخواه) از این رو حکومت هرگز نباید ردای بشری بودن را از دوش خود برداشته و به جای آن ردای الهی بودن را برتن نماید.

۶.۲. حکومت ها از حیث حکومت بودنشان از هیچ نوع “قدسیتی” برخوردار نیستند چرا که از سویی حکومت و نحوه حکمرانی نمی بایستی فوق چون و چرا باشد و همواره باید با نقادی های صاحب نظران از کاستی هایش کاسته و بر قوت هایش افزوده شود و از دیگر سو “قدسیت” داشتن آن را فوق چون و چرا و نقد ناپذیر می­کند و نقدناپذیر بودن حکومت وحکمرانان مقدمه فرو افتادن به دام استبداد و خودکامگی آن را فراهم می کند. و اگر کسانی می اندیشند حکومت هایی که معصومی در رأس هرم قدرت آن بوده، مانند پیامبران الهی و یا إمام معصوم دارای قدسیت اند. پاسخش این است که قدسیت داشتن صرفاً از آن پیامبر به وصف پیامبری می باشد نه به وصف حکمران سیاسی؛ چرا که در حکمرانی سیاسی نه دلیلی بر عصمت حاکم وجود دارد و نه قوامش به معصوم بودن پیامبر ویا إمام است. با توجه به آن چه گفته شد به حکم عقل حکومت ها باید زیر چشمان نازک بین و تیزبین کسانی قرار بگیرند که در زیر چتر آن حکومت می زیند. هیچ بخشی از حکومت نمی تواند و نباید از دایره نقد و نقادی باریک­ بینان و اندیشمندان بیرون بماند چراکه تنها با تیغ برّان نقادی عالمانه است که می­توان از روییدن جوانه ­های هر نوع استبداد و کج روی در بستر حکومت جلوگیری نمود. و اگر در جایی رو به روییدن و رشد کردن گذاشت از تبدیل شدن آن به درخت تنومند و ستبر استبداد باز داشت و یکی از بهترین راه ­های پیش گیری از بوجود آمدن استبداد از هر نوعش، بوجود آوردن شرایط و زمینه­ های مساعد و مناسب جهت نقد و بررسی محققانه نظریه ­هایی که حکمرانی را پشتیبانی نظری می کند، می ­باشد. نظریه ­ها و قرائت های رسمی همچون چتری می ­مانند که متولیان امر حکومت با پنهان شدن در پشت سر آن، رفتار ، اعمال غیر عقلانی و غیر قابل توجیه و مستبدانه خود را توجیه می­کنند و احیاناً صدای هر مخالفی را به بهانه مخالفت با آن نظریه ­ها درگلو خفه می­کنند.

۷.  نتیجه گیری و جمع بندی

با توجه  به همه آن چه به اختصار توضیح داده شد بر حوزه های علمیه و علما و مراجع دینی لازم است به جای قدسی کردن و الهی دیدن حکومت ولایت فقیه ، رو به بشری و زمینی بودن و قدسی نبودن حکومت هر چند از نوع ولایت فقیه باشد، بیاورند و بدین وسیله استقلال و آزادی خود را که در سایه جذب و هضم شدن در حکومت ولایت فقیه و هم دست شدن با آن از دست داده اند را باز یابند و ادامه حیات خود را مستقل از حکومت تعریف نموده و از حکومت بخواهند استقلال و آزادی آنان را به رسمیت شناخته و دست آنان را در نقد و انتقاد از نحوه حکمرانی و ارکان حکومت آزاد بگذارند و أمنیت پس از نقد و انتقاد آنان و دیگر منتقدان را تأمین نموده و أمنیت آنان را پس از نقد و انتقاد سلب ننمایند، تا بدین وسیله حوزه های علمیه به جای مدح و ثنای حکومت و حکمرانان و نهادها قدرت وابسته به آنان، به ایفای نقش نظارتی و راهنمایی و هدایتی خود از طریق نقد کاستی ها ، ضعف ها ، انحراف ها ، خودکامگی ها و فسادهای گسترده و سیستماتیک بپردازند و اگر قرار است از رفتارها و تصمیم های درست حکومت در خدمت رسانی و مدیریت صحیح جامعه حمایت نموده و مورد تأیید قرار دهند نه از روی وابستگی و محافظه کاری که از روی حقیقت طلبی و یاری رساندن به ادامه حکمرانی صحیح و انسانی، باشد. و این تنها راه ماندگاری اعتبار حوزه های علمیه و به تبع آن علما و مراجع دینی و همراهی مردم با آنان می باشد.    

 

*دانش آموخته حوزه علمیه قم،  با مدرک کارشناسی ارشد فلسفه و دکتری کلام

 

در این ارتباط

انحطاط در حوزه علمیه و روحانیت

آسیب شناسی روش پرورش طلّاب در حوزه های علمیه

نواندیشی دینی و آینده حوزه های علمیه

نگاه حوزه علمیه فاقد تئوری است

«شریعتی و روحانیت»

مشکل اساسی در سازمان روحانیت

دین و آزادی (۱۳): خادمان و روحانیان

 

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
3 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
بی نام
بی نام
خرداد ۱۲, ۱۳۹۸ ۹:۲۰ ب٫ظ

رژیم ولایت فقیه، حکومت را اسلامی نکرد بلکه اسلام را حکومتی کرد

منوچهر
منوچهر
خرداد ۱۰, ۱۳۹۸ ۲:۱۰ ب٫ظ

حقا و انصافا باید درود فرستاد بر این روحانی شجاع و باشرف . او چه درست بگوید ( که میگوید ) و چه نادرست بگوید ، یک خصیصه اش جای انکار ندارد ، و آن ” نان به نرخ روز ” نخوردن است .– اما من میخواهم نکته ای بر فرمایشات ایشان اضافه کنم : اصلا فرض کنیم “حکومت دینی ” توجیه شرعی دارد . حال ما با دو حالت روبرو هستیم : یا اکثریت مردم با آن موافقند و یا اکثریت مخالفند . در حالت اول ( علیرغم اشکالات فراوانی که آقای مصباحی شرحش را داده اند ) مشکلی… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرادی
خرداد ۸, ۱۳۹۸ ۱:۵۵ ب٫ظ

ما برای معنا بخشی به زندگی خود و راه صحیح در جامعه به دو مولفه دینی احتیاج داریم یکی معجزه ای که به باور ما به حیات مجدد (حیاتی بر مبنای اعمال در این حیات فعلی) بیافزاید و در ضمن در خور انسان امروزی باشد و دیگری (و البته در پی اولی) پیام های غیبی برای جهت بخشی به افکار و حرکات و تحولات اجتماعی است… در غیر این صورت یعنی در غیر داشتن دو مولفه دینی زندگی پر رنج و زحمت خواهیم داشت پس از قرون متمادی با عقل افسرده یا بجان هم می افتیم با انواع تسلیحات روز… مطالعه بیشتر»

فهرست
3
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x