مخاطره ی مواجهه ی انتقادی با تاریخ

جواد نورمحمدی:  در یادداشت قبلی ( تاریخ را چگونه می خوانیم) اشاره شد که علمای سنتی اسلامی ( و حتی غیر آنان) لزومی  به بازخوانی تاریخ اسلام حس نمی کرده اند و یا این که تلاش های انجام شده در این زمینه را به توطئه های دشمنان اسلام تقلیل می داده اند. باید به این نکته توجه داشت که بررسی…

جواد نورمحمدی:  در یادداشت قبلی ( تاریخ را چگونه می خوانیم) اشاره شد که علمای سنتی اسلامی ( و حتی غیر آنان) لزومی  به بازخوانی تاریخ اسلام حس نمی کرده اند و یا این که تلاش های انجام شده در این زمینه را به توطئه های دشمنان اسلام تقلیل می داده اند. باید به این نکته توجه داشت که بررسی انتقادی تاریخ اسلام بویژه سده های نخست آن کاری مخاطره آمیز است و علاوه بر مشکلات فنی و تخصصی ، مخالفت های شدیدی را در میان مسلمانان بخصوص قشر سنتی برخواهد انگیخت که این مختصر به نوعی درصدد است تا نمونه ای از آن را به نمایش بگذارد.

    به عنوان نمونه ای کوچک می توان غوغایی را که در باره کتاب” اسلام و اصول الحکم “علی عبدالرازق[۱] برپا شد و یا هجمه ای که به ابوالاعلی مودودی بخاطر نگارش کتاب” خلافت و ملوکیت” صورت گرفته و می گیرد (تا آن جا که مخالفان از فتنه ی مودودیت سخن گفته اند)[۲,۳] و نیز سر و صدایی که” فی الشعر الجاهلی” طه حسین برپا نمود را یادآوری کرد.این امر موجب گردیده تا بسیاری از محققان مسلمان با احتیاط با تاریخ سده های نخست اسلامی و یا آن چه بدان مربوط است مواجه شوند.

    به عنوان مثال در مورد اخیر ، ارل واو در مقاله ای با عنوان “محمد در تلقی عامه:مدل ها در تفسیر پارادایمی اسلام “عنوان می کند که علیرغم این که طه حسین به روش های نوین پژوهش انتقادی تاریخ واقف است و خود در کتاب” فی الشعرالجاهلی” در باب آن چنین اظهار داشته است که : “بله ، وقتی که به مطالعه ی ادبیات عرب و تاریخ آن می پردازیم ، باید آگاهی ملی خود و هر آن چه را این آگاهی نمایندگی می کند ، دین مان و هر آن چه را با آن مرتبط است فراموش کنیم ؛ نباید درگیر این مسئله باشیم که آیا سوالات با ملیت یا دین درتضادند یا نه ؛ هیچ چیز جز روش های تحقیق علمی حقیقی نباید ما را محدود کند”. (ترجمه مهدی شاد دل بصیر ، ص ۹۷) ، اما با همه ی این ها خود او ( طه حسین) در نگارش اثر سه جلدی اش “علی هامش السیره” کاری بیش از نوشتن گزارشی عامیانه از زندگی پیامبر صورت نداده است.حتی در مقدمه تصریح نموده است که : “شاید این داستان ها منطق را ارضا نکنند و برای روش های تفکر علمی مناسب نباشند اما احساسات را راضی می کنند.خواندن آن ها کمکی به گذر زمان و تحمل سختی های زندگی است.” ( همان ،ص۹۷)

    به عقیده ی واو :” طه حسین به دلایل احساسی و دینی نمی توانست از ابزارهای علمی ای که در اختیار داشت استفاده کند ؛ برخی از این دلایل به ماهیت و نقش زندگی پیامبر در جامعه سنتی مربوط می شدند. این مسئله که او رهیافت علمی خود را در جاهای دیگر می توانست به کار بگیرد اما در اینجا نه ، حاکی از آن است که زندگی پیامبر تا چه اندازه به نمادی نیرومند تبدیل شده بود.سیره ی نبوی به قدری با راست کیشی محافظه کارانه پیوند خورده بود که هویت اسلامی اجازه ی بررسی آزاد آن را با استفاده از روش های انتقادی مدرن نمی داد.” (همان، ص ۹۷)

    در واقع این مختصر نمایانگر مخاطره آمیز بودن ورود به عرصه ی نقد تاریخ گذشته در میان مسلمانان است.و می بینیم که علاوه بر جنجال هایی که نوشتن آثاری از این دست در پی داشته و خواهد داشت تا چه میزان سبب گردیده تا متفکران مسلمان در باب ورود به این عرصه احتیاط نموده و به اصطلاح دست به عصا راه بپیمایند.در حقیقت همان گونه که اشاره رفت گره خوردن تاریخ سده ی نخست اسلامی با عقاید ، افکار و حتی سبک زندگی سنتی مسلمانان و شکل دادن به هویت آن ها ،خود به مانع ذهنی عظیمی برای پژوهش تبدیل می شود که مقاومت هایی را از شکل انتقادات بیانی تا اشکال عملی خشونت ، علیه این گونه پژوهش ها و متفکران موجب می شود.به نظر می رسد تا هنگامی که بررسی تاریخ به شکل علمی و امروزین در میان ما جای خود را باز نکند ، و نقد تاریخی و نگارش انتقادی تاریخ سده های نخستین اسلامی ، خود به گفتمانی قوی در جامعه تبدیل نشود ، که بدون هراس از برخوردهای تکفیری و یا مانند آن ، بتوان به آن حوزه نزدیک شد ،همچنان شکل سنتی تاریخ نگاری در میان ما غلبه خواهد داشت و نزدیک شدن به حوزه ی پیش گفته برای محققان خطرخیز خواهد بود و مورخان ما به تکرار سخن گذشتگان اکتفا خواهند کرد.

  *  علاوه بر آن چه بیان گردید ، در سویی دیگر و نزد کسانی که دغدغه و تعلق خاطر دینی به اسلام ندارند ویا آن را به عنوان یک سنت تاریخی در حال اضمحلال ( و شاید برای اکنون ما منسوخ) می نگرند ، نیز بررسی انتقادی تاریخ اسلام بیش از آن که شمایل انتقادی و تحلیلی داشته باشد ،گاهی ناشی از احساسات تند ناسیونالیستی و نژادپرستانه و گاهی دین ستیزانه است و به شکلی سطحی باقی می ماند.که بیش از آن که مدلل باشند ، معلل اند و بیش از آن که بتوان آن ها را نقد تاریخی اسلام یا بررسی انتقادی تاریخ اسلام قلمداد کرد ، می بایست عکس العملی سیاسی و اجتماعی در قبال حکومت و حاکمیتی دانست که داعیه ی پیاده سازی اسلام ناب در جامعه را داشته و دارد و از رهگذر آن با بستن فضا و تلاش در تحمیل نوع خاصی از اندیشه و زیست ، “دیگری” را در تنگنا قرار داده و جایی برای تنفس آن دیگری باقی نگذارده است.به همین علت از این سوی نیز ، بیش از آن که شاهد تلاش برای انجام کارهای علمی در راستای بازخوانی تاریخ مان باشیم ، شاهد عداوت و نفرت پراکنی در رابطه با این تاریخ هستیم.

[۱] . ترجمه این کتاب با عنوان” اسلام و مبانی قدرت” توسط آقای امیر رضایی که به همت انتشارات قصیده سرا منتشر شده است در دسترس می باشد.

علی عبدالرازق ، اسلام و مبانی قدرت  ، ترجمه امیر رضایی ، نشرقصیده سرا ، تهران : ۱۳۹۱ .

[۲]. ابوالاعلی مودودی ، خلافت و ملوکیت ، ترجمه خلیل احمد حامدی ، نشر بیان و نشر فرهنگ قرآن ، پاوه و تهران : ۱۳۶۳ .

[۳] . می توان در این رابطه به کتابی با عنوان” فتنه مودودیت” مراجعه کرد.

محمدزکریا کاندهلوی ، فتنه مودودیت ، ترجمه عبدالرحمان سربازی.ناشر مترجم.تهران:۱۳۸۲.

 

منبع

 ارل واو  (۱۳۹۶). مقاله محمد در تلقی عامه : مدل ها در تفسیر پارادایمی اسلامی.ترجمه مهدی شاددل بصیر.منتشرشده در کتاب : نگرش هایی به اسلام در مطالعات ادیان.ویراسته ریچارد مارتین.به کوشش و ویرایش مهرداد عباسی.انتشارات حکمت.تهران: ۱۳۹۶.

 

در این ارتباط :

تاریخ را چگونه می خوانیم؟

 

ار ا

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید:

guest
0 دیدگاه ها
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x