سخنی درباره مقاومت

علی هراتی: مدتی است تحریم های بی امان آمریکا، معیشت و گذران زندگی مردم ایران را که اکثرا و غالبا قشر رو به پایین طبقه متوسط را تشکیل می دهند به بحران انداخته است. از مقاومت می گویند، بله مقاومت در برابر استبداد شرط آزادگی است اما استبداد داخلی با خارجی تفاوتی نمی کند. باید مقاومت و ایستادگی کرد اما…

علی هراتی: مدتی است تحریم های بی امان آمریکا، معیشت و گذران زندگی مردم ایران را که اکثرا و غالبا قشر رو به پایین طبقه متوسط را تشکیل می دهند به بحران انداخته است. از مقاومت می گویند، بله مقاومت در برابر استبداد شرط آزادگی است اما استبداد داخلی با خارجی تفاوتی نمی کند. باید مقاومت و ایستادگی کرد اما وقتی همه سر یک سفره نشسته ایم، نه اینکه هر روز، جمعیت انبوهی بیچاره تر و مفلس تر و جمعیت اندکی پولدارتر و مرفه تر می شوند. مردم ناراحت و دلخور نیستند بلکه تعبیر درست برای نشان دادن حالشان، فلج شدگی و رسیدن کارد به استخوان است.

در ایران اکنونی، تعداد آمار جوانان ایرانی بی سابقه است که متأسفانه تمام نیرو و پتانسیل و شادابی و طراوت شان در حال نابودی است. جوان ایرانی از حداقل های زیست انسانی که شامل امنیت شغلی، داشتن همسر و وجود یک سرپناه است محروم است. یعنی حداقل هایی که امکان یک زندگی معمولی و متوسط را شکل می دهد و تازه در مرحله بعد از آن است که به خود شکوفایی و خلاقیت و تغییر و تحول بخشیدن به جامعه می رسیم.

اگر قرار است جامعه ما تحولی داشته باشد دقیقا به دست همین جوانان خانه نشینی است که متأسفانه بود و نبودشان در کشور به مثابه یک کنده درخت است، چه باشند و چه نباشند فرقی نمی کند. به همین خاطر است که هر کشوری اگر فلان کالا بیشترین آمار صادراتش را تشکیل می دهد، بیشترین صادرات سرزمین ما انسان است یعنی مهاجرت انسان های گوشت و پوست و استخوان دار.

جامعه ایران سرآمد صادرات و مهاجرت انسان است، حالا چه جوانان تحصیل کرده چه جوانان پناهنده. باور کنیم سقف آرزوی جوانان ایرانی خیلی خیلی خیلی کوتاه است ولی حتی همین برآورده نمی شود. هیچ افقی و امید واقعی وجود ندارد.

پشت سر هم می شنویم، فلانی چند ماه پیش مغازه ای خریده است ۵۰۰ ملیون، الان ۷۵۰ ملیون هم نمی دهدش. فلانی چند ماه پیش باغی خریده است ۱ میلیارد، الان ۱/۵ ملیارد هم نمی دهدش. و همه اینها در حالیست که می بینیم که اکثر قریب به اتفاق جوانان ایرانی سربار خانواده هستند و حتی برای خرید یک گوشی موبایل به مشقت می افتند.

صعود قیمت خانه و ماشین با این جهش دیوانه وار، مردم مستضعف و محروم جامعه را زیر پای خود له می کند. انتظار من و امثال من، به عنوان بخشی از مردم ایران این است که اصلا کار و بار و زن و زندگی و از طرف دیگر فرهنگ و تمدن و پیشرفت و توسعه، نمی خواهیم، اما حداقل ((اولا یه مقدار شفاف سازی و روشنگری و نظارت به معنای واقعی کلمه بیشتر شود)) و ثانیا ((جلوی این فاصله طبقاتی وحشتناک و حقوق های کلان و دزدی ها و اختلاس ها و دلال بازی هایی که یک شبه میلیاردر می شوند گرفته شود)).

مدت هاست که قدرت سیاسی، اصلاح اجتماعی را به خاطر مصلحت اندیشی به تعویق انداخته است و متأسفانه به تدریج این فساد ها و تبعیض ها روی هم تلنبار شده است و بحران روی بحران را به وجود آورده است. اگر الان نیز اصلاح اجتماعی را وقتی دیگر موکول کنیم شاید دیگر خیلی دیر شود. در چنین شرایطی، روحانیت و امامان نماز جمعه باید بدانند، نباید انتقادات و مطالبه های به حق مردم رو به اسم دین و امام زمان خفه کنند و حتی باید بازتاب دهنده خواسته ها مردم به قدرت سیاسی باشند نه سرکوب گر اعتراض های مردمی.

درس تاریخ نشان داده است تقدس بخشیدن های بیجا، بزرگترین عامل انحطاط حکومت های دینی و ترویج کننده تزویر و ریا است. آیا بهتر نیست، روحانیت به جای اینکه مداح حکومت باشد نقاد حکومت باشد و فاصله ای را که آزادگی و بی طرفی و انصاف در قضاوت ایجاب می کند حفظ کند؟؟

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x