ویروس کرونا و به آزمون گذاشته شدن ایمان به خدایِ خیر خواه و قادر

عباسعلی منصوری*: چگونه می توان هم شاهد مرگ هزاران انسان، شاهد رنج بازماندگان ایشان و شاهد ترس و واهمه اطرافیان بود و هم همچنان به خدای خیرخواه و توانای مطلق مومن ماند؟می خواهم بگویم هیچ پاسخ گزاره بنیانی که کلیت و قطعیت داشته باشد ،در دسترس نیست و راهی جز تمسک به پاسخ ها تجربه بنیان نیست. گرچه این پاسخ…

عباسعلی منصوری*: چگونه می توان هم شاهد مرگ هزاران انسان، شاهد رنج بازماندگان ایشان و شاهد ترس و واهمه اطرافیان بود و هم همچنان به خدای خیرخواه و توانای مطلق مومن ماند؟
می خواهم بگویم هیچ پاسخ گزاره بنیانی که کلیت و قطعیت داشته باشد ،در دسترس نیست و راهی جز تمسک به پاسخ ها تجربه بنیان نیست. گرچه این پاسخ های گزاره بنیان را بی فایده نمی دانم.

هیچ پرسشی به اندازه مساله شر( در مقایسه با پرسش های مثل: اختیار،عدل الهی، چرایی عذاب دائمی،چرایی عقاب های سخت وعده داده شده در کتب مقدس ادیان و…….) نمی تواند برای عموم مردم تبدیل به یک مساله وجودی ، بالفعل و زنده شود. منظورم از مساله بالفعل این است که مساله شر مساله ای نیست که فقط برای انسان در حد یک کنجکاوی ذهنی باشد که گه گاه خاطر او را مشغول می سازد. بلکه هر انسان در طول عمرش گاهی به به صورت فردی( به واسطه بیماری سخت و درد ناکی که فرد یا اطرافیانش به آن مبتلا می شوند،به واسطه مرگ ناکهانی یک عزیز، بخاطر یک ضرر مالی بزرگ و غیر قابل جبران و……) با مساله شر به صورت عینی مواجه و پنجه در پنجه می شود. و گاهی به صورت همگانی( بیماری هایی واگیر،سیل، زلزله ،گرفتاری در یک جنگ داخلی بلند مدت،گرفتاری در یک استبداد طولانی مدت و خشن و…..) با مساله شر مواجه می شود.


مساله وجود رنج ها و دردها در عالم ماده یا همان مساله شر، یکی از مسائل دشوار الهیات است که اولا همزاد بشر است ثانیا هنوز پاسخ قاطع و قانع کننده ای به آن داده نشده و ظاهرا هیچ چاره ای نیست جز اینکه هر فرد به یکی از پاسخ ها ( که هیچ یک کلیت و قطعیت منطقی ندراند) که بیشتر مناسب حال و احوالات و جهان ذهنی و عاطفی او است ،چنگ بزند.

در واقع چنگ زدن به این پاسخ ها بیشتر کارکرد گرایانه است تا حقیقت جویانه. منظورم از پاسخ کارکردگرایانه این است که فرد در بن دل و اعماق ذهن خود به این پاسخ ها قانع نمی شود اما عجالتا تمسک به آن پاسخ را برای کارکردهایی که برای او دارد- از جمله اینکه به او آرامش خاطر می دهد یا ترس از کف رفتن ایمان را از بین می برد- درست می داند.

اما نکته مهم اینجاست که تمسک به پاسخ های کارکرد گرایانه یک انتخاب نیست بلکه یک اضطرار است زیرا هیچ پاسخ حقیقت جویانه ی که مطلق(پاسخگوی اقسام متعدد مساله شر باشد) و قاطع( که مبتنی بر حجیت های خاص نباشد بلکه مورد تایید عقلا باشد) باشد در دسترس نیست . بنابر این نمی توان با رویکرد حقیقت جویانه به پاسخ های داده شده به مساله شر تمسک جست. به خصوص هنگامی که فرد به صورت عینی و وجودی با مساله شر مواجه و درگیر باشد.

شاید هم اساسا در مساله ای مانند شر که علاوه بر ساحت معرفتی ما، ساحت عواطف و احساسات و خواسته های ما را نیز درگیر می کند؛ تلاش برای یافتن پاسخی حقیقت جویانه چیزی جز به بیراهه رفتن نباشد.زیرا در این نوع مسائل حتی اگر ساحت معرفتی ما ( با فرض تمسک به یک دلیل قاطع و کلی) قانع شده باشد،ساحت عواطف ما قانع نخواهند شد. زیرا این ساحت نیازمند تسلی خاطر است. و برهان و استدلال نهایتا می توانند مانع از شورش عواطف شوند اما هیچگاه سبب تسلی خاطر نخواهند شد.

بنابر این من معتقدم که واقعا اگر حقیقت جویانه مساله شر را پیگیری کنیم و بدون هیچ واهمه ای این پیگیری را ادامه دهیم به این نتیجه خواهیم رسید که هیچ پاسخ گزاره بنیانی- استدلال محور و عقلا پسند- برای مساله شر وجود ندارد. و انسان راهی جز تمسک به پاسخ تجربه بنیان ندارد. یعنی پاسخی که نه از طریق قوه عاقله و کنکاش ذهنی بلکه از طرق نوعی کشف و شهود و علم حضوری برای فرد حاصل می شود.

اما ممکن است گفته شود که نتیجه این مدعا آن خواهد بود که فقط قلیلی از انسان ها( اولیا و عرفا) به پاسخی قانع کننده برای مساله شر نائل می شوند در حالی که ما در زندگی روزمره شاهد هستیم که بسیاری از انسان ها با مساله شر به صورت عینی مواجه می شوند و در عین حال همچنان ایمان خود را نگه میدارند.

بله تایید می کنم که واقعا جمعیت انسان هایی که هنگام مواجه وجودی و عینی با مساله شر ایمان خود را از کف نمی دهد بسیار بیشتر از تعداد عرفا است و ما در کوچه و بازار شاهد انسان هایی هستیم که با شرور و رنج ها سخت و دردناکی مواجه شده و دست و پنجه نرم کرده اند و در عین حال توانسته اند ایمان خود را همچنان حفظ کنند. اما این به معنای نقض سخن بنده نیست زیرا افراد مذکور حال یکسان ندارند بلکه برخی از این افراد در بن دل خود با خدا قهرعاطفی کرده اند و صرفا از سر ترس ،بر اعتقاد خود پا بر جا مانده اند. در واقع این افراد از منزل ایمان به منزل اعتقاد کوچ کرده اند.

اما برخی از این افراد هم واقعا همچنان در منزل ایمان باقی مانده اند در حالی که انسان ها روزمره ای هستند و نه خود ادعای عارف بودن دارند و نه کسی این ادعا را از ایشان می پذیرد. اتفاقا به نظرم حتی در مورد این افراد هم یک پاسخ تجربه بنیان است که آنها را در منزل ایمان نگه می دارد و سبب می شود که در مواجه عینی و وجودی با یک رنج و شر عظیم،همچنان ایمان خود به خدای خیرخواه و قادر را از کف ندهند.

اما این تجربه یک تجربه متعین و خاص نیست. یعنی برای این افراد هیچ کشف و شهود خاصی اتفاق نیفتاده است. بلکه تجربه ایشان از سنخ دیگری است. تجربه هایی از این سنخ که این افراد در بن دل خود مزه ایمان را چشیده اند، یا نیاز واقعی به وجود یک خدا و جهنم جهان بدون خدا را درک کرده اند، در لحظاتی از زندگی دست خدا را حس کرده اند، مزه مناجات را چشیده اند، خواندن اشعار شور انگیز عرفا در ایشان حالاتی خوش ایجاد کرده است، در مواجه با یک امر زیبا اشک شوق یا حیرت در چشماننشان حلقه بسته است، هیچ توجیه مادی برای برخی از پدیده های این عالم نیافته اند و…….

لذا پاسخ تجربه بنیان به مساله شر دو گونه است:. تجربه های خاص و شفاف و روشن که قلیلی از انسان ها از آن بهره مند هستند و تجربه های مبهم و روزمره گونه، که جمع بیشتری از انسان ها از آنها بهره مند هستند.

اما اگر کسی از من برهان گزاره گونه در پاسخ به مساله شر طلب کند و یا از من بپرسد که شما بشخصه هنگام مواجه شدن با شرور چگونه ذهن خود را قانع می کنید،پاسخ زیرا را بهترین پاسخ می دانم. پاسخی که سبب می شود هنگام مصیبت ها عواطف و احساساتم شورش نکنند و به اصطلاح دندان روی جگر بگذارند و رنج ها را تاب بیاورند:
شر دانستن برخی امور و رنجی که ما از این شرور می بریم بخاطر درک جزئی ما از پدیده ها عالم است. در حالی که جهان همچون یک صحنه نمایش نامه است که هر یک از ما انسان ها در وسط ماجرای این نمایشنامه واقع شده ایم و از ابتدا و انتهای آن بی خبریم. و آنگاه که این درک کلی برای ما حاصل شود، چرایی این رنج ها را خواهیم فهمید و گزاف نبودن آنها را تایید خواهیم کرد. همین احتمال- که به لحاظ منطقی دلیل بر نفی آن نمی یابم- ذهن و روان من را آرام می کند

همین که احتمال گزاف نبودن رنج ها را بپذیرم خود به خود از مصیبت هایی که برایمان اتفاق می افتد رنج کمتری خواهیم برد. زیرا همچنان که استاد ملکیان به خوبی اشاره نموده اند بلا ها و مصیبت ها برای ما دو نوع رنج و درد را فراهم می کنند:درد فیزیکی و یا بالفعل از یک مصیبت و این درد و رنج که فکر می کنیم که این رنج و درد ،یک رنج و درد گزاف است که می توانست نباشد. و پاسخ بالا حد اقل رنج دوم را از ما دفع می کند.


این پاسخ هم می تواندرنج بی پاسخ بودن مساله شر را برای فرد کاهش دهد و هم رنجی که بخاطر مصیبت های خاصی که در طول زندگی برای او پدید می آید،را کاهش دهد.
با این همه می دانم که این پاسخ صرفا یک پاسخ احتمالی است. و می دانم که انگیزاننده من به این پاسخ، تلاش برای حفظ خدایی است که همچنان او را خیرخواه مطلق و قادر مطلق می دانم و یا حداقل دوست ندارم که بپذیرم جهان را خدایی است که قادر و خیرخواه مطلق نیست. اما اینکه چه منشا و نیروی این انگیزه را در من تقویت می کند و مرا به این احتمال خشنود می سازد، به نظرم همان تجربه های جزئی و مبهمی است که در طول زندگی آنها را تجربه نموده ام.

* عضو هیات علمی دانشگاه رازی

 

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x