انقلاب یا اصلاحات مدنی؟

وحید احسانی: وقتی با جامعۀ نامطلوبی مواجه ایم که در آن ظلم و تبعیض زیاد و آزادی کم است، اصل بر کدام است: اصلاحات از بالا یا از پایین؟ رفرم سخت یا اصلاحات نَرم؟ تقابل با نظام سیاسی حاکم یا حرکت های مدنی در چارچوب نظام سیاسی موجود؟ تغییرات رادیکال و کوتاه مدّت یا اقدامات تدریجی و بلند مدّتی مانند…

وحید احسانی: وقتی با جامعۀ نامطلوبی مواجه ایم که در آن ظلم و تبعیض زیاد و آزادی کم است، اصل بر کدام است: اصلاحات از بالا یا از پایین؟ رفرم سخت یا اصلاحات نَرم؟ تقابل با نظام سیاسی حاکم یا حرکت های مدنی در چارچوب نظام سیاسی موجود؟ تغییرات رادیکال و کوتاه مدّت یا اقدامات تدریجی و بلند مدّتی مانند آموزش؟ تلاش برای براندازی حکومت ظالمانه یا تلاش برای آگاهی بخشی به مردم؟

*****

در سیرۀ معصومین (ع) کدام اصل بوده است:

انقلاب یا اصلاحات مدنی؟

| وحید احسانی |

۱- مقدمه / طرح بحث

وقتی با جامعۀ نامطلوبی مواجه ایم که در آن ظلم و تبعیض زیاد و آزادی کم است، اصل بر کدام است: اصلاحات از بالا یا از پایین؟ رفرم سخت یا اصلاحات نَرم؟ تقابل با نظام سیاسی حاکم یا حرکت های مدنی در چارچوب نظام سیاسی موجود؟ تغییرات رادیکال و کوتاه مدّت یا اقدامات تدریجی و بلند مدّتی مانند آموزش؟ تلاش برای براندازی حکومت ظالمانه یا تلاش برای آگاهی بخشی به مردم؟

پیش از پرداختن به پاسخ پرسش های بالا بر اساس سیرۀ معصومین (ع)، لازم است در خصوص پرسش رایجی که بد مطرح شده و لذا بحث مورد نظر را به انحراف کشیده است صحبت شود[۱].

۲- پرسش رایج منحرف!

سالیان درازیست که در میان ما، پیرامون این پرسش که «چرا امام حسن (ع) قیام نکرد؟» و پرسش های مشابه آن بحث های مفصّلی مطرح شده است. منظور از «پرسش های مشابه»، مطرح کردن همین پرسش در خصوص سایر امامان (ع) (به جز امام حسین (ع)) است[۲].

از نظر نگارنده، این پرسش در چارچوب پیش فرض های خاصّی شکل گرفته که لااقل محل بحث هستند[۳]، امّا از آنجا که پیش فرض های مورد نظر در لایه های زیرین نظام اندیشگری رایج در میان ما عمومیت دارند، متوجه حضور و نقش آنها نمی شویم. در ادامه، دو پیش فرض مربوطه که البته با یکدیگر همپوشانی دارند توضیح داده شده اند.

۱-۲ اصل بر قیام است!

قالب کلّی پرسش مورد نظر به این شکل است: «چرا فلان شخص، فلان کار را انجام نداد؟». این پرسش وقتی موضوعیّت پیدا می کند که اصولاً انتظار برود که «فلان شخص، فلان کار را انجام بدهد». به عنوان مثال وقتی در ساعت ۲ بامداد چشم باز کرده و می بینیم که هم اتاقی مان بیدار است از او می پرسیم: «چرا نمی خوابی؟»، زیرا اصل بر این است که «شب ها بخوابیم»، و لذا اگر همین اتّفاق در ساعت ۹ صبح به وقوع بپیوندد دیگر نمی پرسیم: «چرا نمی خوابی؟»، بلکه بر عکس، اگر ببینیم هنوز بیدار نشده است احتمالا می پرسیم که «چرا خوابی؟» یا «چرا بیدار نمی شوی؟». در غیر این صورت، چنانچه در ساعاتی که اصولا وقت خوابیدن نیست بپرسیم «چرا نمی خوابی؟»، مخاطب مان به جای مطرح کردن دلایل و استدلال های نخوابیدن خود، صرفاً با تعجّب از ما خواهد پرسید که «خواب؟! چرا بخوابم؟!».

به همین ترتیب، وقتی در خصوص امامی که در حال آموزش دادن و تربیت هزاران شاگرد است می پرسیم «چرا قیام نکرد؟» به معنای آن است که به عنوان یک پیش فرض، در خصوص آن امام (ع) اصل را بر «قیام» می دانیم و نه آموزش و آگاهی بخشی.

در مورد مثال بالا، وقتی صرفاً در برخی شرایط (شب ها) می پرسیم که «چرا فلان شخص، نمی خوابد؟»، به معنای آن است که «خوابیدن» را مختص شرایط خاصّی می دانیم و نه یک «فعّالیت همیشگی». به همین ترتیب، وقتی پرسش «چرا قیام نکرد؟» را در خصوص تمامی امامان (ع) وارد دانسته و به جای آن که با تعجّب بگوییم «قیام؟! چرا قیام کند؟!»، در مقام پاسخ بر می آییم، حاکی از آن است که «قیام کردن» را یکی از وظایف همیشگی تمام امامان (ع) تصوّر می کنیم و نه اقدامی که ممکن است در شرایط خاصی موضوعیّت پیدا کند، یا به عبارت دیگر، این مسئله نشان می دهد که «قیام» را جزئی از ماهیّت «امامت» می پنداریم.

۲-۲ منظور از قیام، حرکت های تند و رادیکال است

وقتی می پرسیم «چرا فلان شخص، فلان کار را انجام نمی دهد؟»، به معنای آن است که فعّالیت هایی که آن شخص در حال انجام دادن آنها است را مصداق «فلان کار مورد نظر» محسوب نمی کنیم. به عنوان مثال، وقتی از شخصی که در راستای فهم چرایی عقب ماندگی جامعه، در حال مطالعۀ کتابهای تاریخی، اجتماعی، اقتصادی یا سیاسی است می پرسیم که «چرا وقتت را به کاری اختصاص نمی دهی که ثواب داشته و به درد فردای قیامتت بخورد؟» به معنای آن است که معتقدیم مطالعۀ آن کتابها ثواب نداشته و به درد فردای قیامت آن فرد نمی خورد. به همین ترتیب، وقتی می پرسیم «چرا امام صادق (ع) قیام نکرد؟» معلوم می شود که فعّالیت های امام صادق (ع) (آموزش، آگاهی بخشی، تربیت شاگردان و غیره) را «قیام بر علیه شرایط نامطلوب» یا «قیام در جهت اصلاح جامعه» محسوب نمی کنیم.

شاهد دیگر این نوع برداشت، دیدگاهی است که در خصوص قیام امام زمان (عج) داریم. از آنجا که معتقدیم امام زمان (عج) وقتی ظهور می کنند که «شرایط فراهم باشد» و از سوی دیگر «اصل را بر قیام» می گذاریم، تصوّرمان این است که اصلی ترین کار امام عصر پس از ظهور، پرداختن به همان کارهایی است که سایر امامان (ع) مجال پرداختن به آنها را پیدا نکردند (شرایط اجازه نمی داد)، یعنی انقلاب، براندازی حکومت های نامطلوب، حذف فیزیکی ظالمان و امثال آن، و نه برپا کردن کلاس درس و بحث.

۳- اصل بر اصلاحات نَرمِ مدنی و به ویژه آگاهی بخشی است

مختصر آنکه سیرۀ معصومین (ع) به وضوح با این دیدگاه علمی[۴] انطباق دارد که در فرآیند اصلاح جامعه، اصل بر اقدامات بلند مدّت، زیربنایی، تدریجی، مدنی و به ویژه «آگاهی بخشی» است. نهادینه شدن پرسشِ «چرا فلان امام (ع) قیام نکرد؟» در میان ما، حاکی از آن است که به جای آنکه با استفاده از تعالیم دین مبین، فرهنگ ایلی-عشایری خشن، عجولانه و مبتنی بر حرکت های تند و رادیکال خود[۵] را به یک فرهنگ نرم و اصلاح جویانه تبدیل کنیم، ویژگی های فرهنگی خود را بر دین تحمیل کرده ایم، درست همان گونه که اعراب صدر اسلام نیز بسیاری از ویژگی های فرهنگی زمان جاهلیّت خود را بر دین سوار کرده و به عبارتی دیگر، دین را با عینک فرهنگ خاص خود تفسیر کرده و رواج دادند.

شاید اگر به جای این که پرسش «چرا سایر امامان (ع) نیز مانند امام حسین (ع) قیام نکردند؟» در میان ما رایج شود، این پرسش به نقطۀ شروع مباحثمان تبدیل می شد که «چرا سایر امامان (ع) نیز مانند امام صادق و امام باقر (ع) کلاس درس و گفتگو تشکیل ندادند؟»، اکنون برداشت رایج از تشیّع به گونۀ دیگری بود.

رواج برداشت مورد نظر، یکی از دلایل این بوده است که طی قرون اخیر، حرکت هایی که در راستای اصلاح جامعه انجام شده است یا اساساً رادیکال بوده اند و یا به زودی به افراط و خشونت کشیده شده اند. همچنین، برداشت رایج مورد نظر، موجب شده حرکت های اصلاحی زیربنایی، بلند مدّت، نَرم و مدنی (یعنی در چارچوب ساختار سیاسی موجود) کمتر مورد استقبال و همراهی مردم قرار بگیرند.

پی نوشت ها:

[۱] از امام حسن مجتبی (ع) نقل شده که فرمودند: حسن السئوال، نصف العلم (فهم و تبیین صحیح پرسش، نیمی از دانستن است).
[۲] مجموعه پاسخ هایی که به این نوع پرسش ها داده شده است را می توان در این عبارت خلاصه کرد که «زیرا شرایط قیام مهیّا نبوده است».
[۳] اگر نخواهیم بگوییم: «پیش فرض های اشتباه».
[۴] به عنوان مثال، رجوع کنید به کتاب «چرا ملّت ها شکست می خورند؟» اثر دارون عجم‌اوغلو و جیمز رابینسون یا سایر منابعی که در چارچوب نظری «نهادگرایی» نگاشته شده اند.
[۵] فرهنگی که از زمان سلطۀ بلند مدّت اقوام مغول و ترکان آسیای شرقی بر ایران در تار و پود اندیشه و رفتار ما نفوذ کرد. در این خصوص می توانید رجوع کنید به کتاب «فرهنگ سیاسی ایران» اثر دکتر محمود سریع القلم، «ما چگونه ما شدیم؟» اثر دکتر صادق زیباکلام یا سایر منابعی که در آنها به تحلیل ریشه های خلقیّات ایرانی پرداخته شده است.

مطالب دیگر از این نویسنده:

نقش تعیین کنندۀ «اندیشه» در «وضعیّت اقتصادی-اجتماعی جامعه»

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x