دعوت به دین ورزی : معطوف به “قدرت” یا “شفقت”؟

جواد نورمحمدی:  دین داران ، به ویژه در ادیانی که داعیه ی جهانی بودن دارند ، یکی از جلوه های دین ورزی خویش را در دعوت دیگران به دین خویش متجلی می دانند. اما بسیاری از مواقع این دعوت گری بیش از آن که صبغه های وجودی داشته باشد ، رنگ و بوی اجتماعی و سیاسی می یابد.همچنین این دعوت…

جواد نورمحمدی:  دین داران ، به ویژه در ادیانی که داعیه ی جهانی بودن دارند ، یکی از جلوه های دین ورزی خویش را در دعوت دیگران به دین خویش متجلی می دانند. اما بسیاری از مواقع این دعوت گری بیش از آن که صبغه های وجودی داشته باشد ، رنگ و بوی اجتماعی و سیاسی می یابد.همچنین این دعوت های دینی در برخورد با “دیگری” بیش از آن که بر گفت و گو و مفاهمه تاکید ورزند داعیه ی پیروزی بر خصم در آن ها پررنگ است.

به همین علت در کنار داعیه ی حقیقت محض بودن ، برتمایزات هویتی انگشت تاکید نهاده می شود و اشتراکات کمتر محل توجه قرار می گیرد. در نهایت می توان گفت که آن چه بیش از همه مدنظر است نه “ایمان” دیگری ، بلکه “تسلیم” وی است. آن چه بیان شد را می توان جلوه هایی از پدیده ای دانست که می توان آن را دعوت گری دینی معطوف به قدرت تلقی کرد و در مقابل آن از دعوت گری دینی معطوف به شفقت سخن گفت.

آن چه در ظاهر نمودار می شود همواره نه آن چیزی است که در لایه های زیرین پنهان گردیده است . به همین علت شاید در نگاه نخست دعوتگری معطوف به قدرت امری دور از ذهن به نظر برسد (بجز در مواردی که دعوتگران دینی سهم خواهی در قدرت را در شکل قدرت سیاسی به شکل آشکار طلب می کنند و آن را پیش برنده ی اهداف دینی شان تلقی می نمایند) . دعوتگر در اکثر مواقع آگاهانه به این نوع دعوت روی نمی آورد بلکه عوامل پیشین همچون نحوه ی تربیت و محیط ، آمال و آرزوها ، بینش و نگرش و تجربه ی زیسته ی وی در این امر دخیل اند. در دعوت معطوف به قدرت ، هدف از دعوت ، درآوردن “دیگری ” به آیین خویش و خودی نمودن “دیگری” است.در این نوع دعوت ، آنچه مطلوب است ، تسلیم است. از آن جا که تسلیم “دیگری” مطلوب دعوتگر است ، خشونت نیز مشروعیت می یابد.استفاده از خشونت عریان ترین جلوه ی حضور اراده ی معطوف به قدرت در این گونه از دعوتگری است.در حالی که در دعوتگری معطوف به شفقت ، هر شخص هم چون یک هدف شمرده می شود و فرد دعوتگر با دعوت “دیگری” به سوی آن چه خیر و صلاح دیگری می پندارد ، می خواهد تا “دیگری” سرانجام مناسبی پیداکند. دعوت مشفقانه از سر دلسوزی و خیرخواهی است و لذا درصدد حذف “دیگری” بر نمی آید. لذا در دعوت معطوف به شفقت ، خشونت جایگاهی ندارد. هدف نیکو ، به دعوتگر اجازه ی استفاده از خشونت را نمی دهد.آن چه دعوتگر را به دعوت “دیگری” وا می دارد ، مهر و شفقت نسبت به “دیگری” ، و مهم بودن سرنوشت وی برای دعوتگر است.

    درنمونه ی اسلامی آن ، در سیره ی نبوی نیز ما با این نوع از دعوتگری مواجهیم.این امر تا بدانجا پیش می رود که فرد نبی مورد عتاب وحی قرار می گیرد که چرا برای دعوت دیگران  نفسش را به هلاکت می اندازد.برای نبی بسیار ناگوار است که “دیگری” بدون هدایت و یافتن راه صحیح از دنیا برود.اما این بعد از دعوت نبوی مقهور اراده ی معطوف به قدرت دعوتگران گردیده و در زیر لایه های ستبری از خشونت و ستیزه پنهان گردیده است ؛ تا بدانجا که چهره ی پیامبر مشفق و نبی رحمت ، تبدیل به پیامبر ستیزه جو و جنگ طلب گردیده است. هدف دین ، از نجات “دیگری” از گمراهی ، تبدیل به خودی کردن “دیگری” ، سلطه بر وی و به تسلیم واداشتن او گردیده است. به همین علت جهاد ( در معنای جنگ و قتال) و آیات قتال پررنگ شده و نقش اصلی را در دعوت پیدا می کنند و نشانگان شفقت نبوی نادیده گرفته شده و پنهان می گردند و آیات مدارا و عدم اکراه در پذیرش دعوت دینی ، منسوخ اعلام می گردند و چه بسا تصویر انسانی فرصت طلب از نبی ترسیم می گردد که در دوره ی ضعف ، به مهرورزی و مدارا فرا می خواند و هنگامی که به قدرت می رسد ، شمشیر بر روی مخالفان دعوتش می کشد.

    بدین ترتیب هدایت برمبنای شفقت که همراه با میل و گرایش درونی برای پذیرش و ایمان است در تاریخ ما جای خود را به تسلیم شدن می دهد که مبنای آن قدرت است. نشانه ی بیرونی این امر نیز عدم تساهل و مدارا در مقابل “دیگری” و گرایش به خشونت به نام دین است. البته این میل به غلبه بر “دیگری” و به تسلیم واداشتن او خود را به شکل غیرت و تعصب دینی و باورمندی پرشور به عقاید و مناسک دینی نمایانگر نموده و موجه می سازد.

    در حالی که ، چنان چه جوهره ی دین را هدایت آدمیان به سوی خیر و تعالی بدانیم ، که این حرکت به سمت خیر و تعالی در زندگی فرد سرریز نموده و سبک زندگی او را شکل داده و به اصطلاح زندگی فرد را دینی می کند ، در این صورت پذیرش یک دین امری خواهد بود که خشونت را بدان راهی نیست.دعوتگری که از چنین بینشی نسبت به هدایت دیگران برخوردار باشد ، از ایده های مولد خشونت می پرهیزد.آن چه او را به سمت دعوتگری می کشاند شفقت وی نسبت به دیگران خواهد بود.این که افتاده ای را ببینی و دستش را بگیری و نه این که با خشونت دیگران را ناچار به همراهی با خود کنی.این که راهی را نشان بدهی و چراغی برفراز راهی روشن کنی.چنین بینشی “دیگری” را به چشم انسانی نیازمند راهنمایی خواهد دید و نه مانعی که بایستی از سر راه برداشته شود.

    به نظر می رسد اگر دعوتگری دینی را حرکتی مشفقانه و از سر دلسوزی وتوام با صمیمیت ، و نه وسیله ای برای ارضاء میل آدمی به نمایش برتری و قدرت ، تصور نماییم ، مسیر هموارتری برای تساهل و مدارا فراهم می آوریم که زندگی مسالمت آمیز را در کنار یکدیگر ممکن می سازد. یکی از این گردنه های خطرخیز ،در عرصه ی دین ورزی و دعوتگری دینی، افتادن در دام میل به قدرت است که در درون هر یک از ما وجود دارد و خود را در غالب خشونت بنام دین به نمایش گذارده و با استفاده از تفسیری خاص از آموزه های دینی مشروعیت می بخشد. بدین گونه است که بجای هدایت “دیگری” ، به حذف “دیگری” اقدام می کنند و بجای دعوت به سوی بهشت ، “دیگری” را به جهنم پرتاب می کنند . چه بسا اگر دعوتگران دینی ، مقام دعوت را با مقام قضاوت خلط ننمایند[۱] ، راهی برای گفت و گو و مفاهمه گشوده گردد ؛ و شاهد آن باشیم که هیچ دین داری برای دعوت دیگران به دین ورزی دست به خشونت نزند .

 

 [۱]  . برگرفته از این سخن حسن الهضیبی یکی از رهبران پیشین اخوان المسلمین مصر که : “نحن دعات لا قضات” : ما دعوت گریم و نه قاضی.

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x