نقش احیاء تبعیضات نژادی و قبیله‌ای در تحریف اسلام(۳)

منهاج دشتی: در خطبه ۱۰۸ آمده که بعد از بیاناتی در باره پیشبینی حوادث آینده می گوید: ” زمانی می رسد که باطل جای پای خود را محکم می کند. و جهل بر مرکب خود سوار می شود. گمراه کنندگان کارشان بالا می گیرد و دعوت کنندگان به حق، ضعیف می شوند و روزگار مانند درنده ی گزنده حمله ور…

منهاج دشتی: در خطبه ۱۰۸ آمده که بعد از بیاناتی در باره پیشبینی حوادث آینده می گوید: ” زمانی می رسد که باطل جای پای خود را محکم می کند. و جهل بر مرکب خود سوار می شود. گمراه کنندگان کارشان بالا می گیرد و دعوت کنندگان به حق، ضعیف می شوند و روزگار مانند درنده ی گزنده حمله ور می شود و باطل بعد از دوره خاموشی،سر برآورده و بر طبل خود می کوبد و مردم در ارتکاب گناه با هم کنار می آیند و با هم سازش می کنند و در جهت تقویت دین با همدگر همکاری نمی کنند بلکه در امر دین از هم فاصله می گیرند و توافق می کنند که بر اساس دروغ با هم معاشرت کنند و در اثر راست گوئی کینه همدیگر به دل بگیرند

 

 

 

 نقش تحریف اصل برابری و احیاء تبعیضات نژادی و قبیله‌ای در تحریف اسلام(۱)

نقش احیاء تبعیضات نژادی و قبیله‌ای در تحریف اسلام(۲)

|ابراهیم منهاج دشتی |

 

۸.بیانات نهج البلاغه در باره انحرافات برخواسته از این تبعیضات:

این بیانات بر سه قسم است:

الف: بعضی از این بیانات اشاره به تبعیضات و مفاسدی است که در دوره عثمان یا پیش از او به وجود آمده بود و امام «ع» تصمیم به لغو آنها گرفته بود. ب: بعضی دیگر اشاره به مفاسدی است که بعد از او در دوره بنی امیه پیش آمده و امام«ع» در ضمن پیشبینی تسلط بنی امیه بر جامعه اسلامی، به آنها اشاره کرده. ج: بیاناتی که به پیشبینی حوادث و انحرافاتی اشاره می کند که ممکن است بعد از دوره بنی امیه و در طول تاریخ به وجود آمده باشد و شاید بعضی از آنها تا کنون محقق نشده باشد و در آینده محقق شود

الف: در خطبه ۳۰ آمده که در باره مفاسد دوره عثمان که به شورش بر علیه او و قتل او انجامید خطاب به مخالفان عثمان که در سپاه او و از یاران بودند چنین گفته:”…خلاصه آن جریان این بود که عثمان به خودکامگی پرداخت و خود کامگی خود را به جای بدی کشاند و شما تحمل نکرده و به اعتراض پرداختید و اعتراض خود را به جای بدی کشاندید. و خدا حکم و تقدیری دارد واقع شدنی، هم در باره خودکامه، و هم در باره بیتاب و معترض…”(وَ أَنَا جَامِعٌ لَکُمْ أَمْرَهُ اسْتَأْثَرَ فَأَسَاءَ الْأَثَرَهَ وَ جَزِعْتُمْ فَأَسَأْتُمُ الْجَزَعَ وَ لِلَّهِ حُکْمٌ وَاقِعٌ فِی الْمُسْتَأْثِرِ وَ الْجَازِعِ)

در خطبه ۱۲۶ در پاسخ به عده ای از دوستان خود که مخالف با لغو تبعیضات قبیله ای و نژادی در نحوه توزیع بیت المال بودند، و از روی نصیحت به آن حضرت می گفتند این کار مصلحت نیست و بر ضرر تو تمام می شود،می گوید: « آیا به من توصیه می کنید که پیروزی خود را از راه ظلم به کسانی که بر آنها حکومت می کنم به دست آورم؟! به خدا قسم نزدیک آن نخوهم رفت. أَتأمرونّی أن أطلب النصر بالجور فیمن وُلِّیتُ علیه و الله لا أَطور به…»

درخطبه ۹۲ آمده که وقتی بعد از قتل عثمان مردم آمدند با او بیعت کنند خطاب به آنها فرمود: ” مرا رها کنید و به سراغ شخص دیگری بروید! چون وضعی که ما در پیش داریم چهره ها و اشکال مختلفی دارد که روحیات شما تحمل آن ندارد و عقل های شما روی آن استوار نمی ماند. افق ها را ابر فرا گرفته و راه واضح به صورت منکر درآمده”«دَعُونِی وَ الْتَمِسُوا غَیْرِی فَإِنَّا مُسْتَقْبِلُونَ أَمْراً لَهُ وُجُوهٌ وَ أَلْوَانٌ لَا تَقُومُ لَهُ الْقُلُوبُ وَ لَا تَثْبُتُ عَلَیْهِ الْعُقُولُ وَ إِنَّ الْآفَاقَ قَدْ أَغَامَتْ وَ الْمَحَجَّهَ قَدْ تَنَکَّرَت»

در خطبه ۱۶ آمده که بعد از بیعت مردم با او، خطاب به آنها چنین گفت: “ای مردم اوضاع جامعه شما به همان روزی برگشته که خدا پیغمبر خود را به رسالت مبعوث نمود. ـ یعنی همه تغییراتی که اسلام در جامعه شما ایجاد کرد از بین رفته و اوضاع دوره جاهلیت به جای خود برگشته ـ ولی قسم به خدائی که او را به حق مبعوث نمود، این ترکیب و طبقه بندی فعلی جامعه شما به هم خواهد ریخت و مجددا مخلوط، و دو باره غربال خواهید شد، و همان طور که غذایِ درونِ دیگِ در حال جوشیدن، زیر و رو می شود زیر و رو خواهید شد، به طوری که طبقه بالا دست شما به پائین تنزل یابند و طبقه پائین دست شما به بالا صعود نمایند. کسانی که در صف اول بودند به صف آخر برگردند و کسانی در صف آخر بودند در صف اول قرار گیرند”( ‏أَلَا إِنَّ بَلِیَّتَکُمْ قَدْ عَادَتْ کَهَیْئَتِهَا یَوْمَ بَعَثَ اللَّهُ نَبِیَّهُ ـ صلى‏الله‏علیه ‏وسلم ـ وَ الَّذِی بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَهً وَ لَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَهً وَ لَتُسَاطُنَّ سَوْطَ الْقِدْرَحتَّى یَعُودَ أَسْفَلُکُمْ أَعْلَاکُمْ وَ أَعْلَاکُمْ أَسْفَلَکُم وَ لَیَسْبِقَنَّ سَابِقُونَ کَانُوا قَصَّرُوا وَ لَیُقَصِّرَنَّ سَبَّاقُونَ کَانُوا سَبَقُوا )

ب: در خطبه ۱۵ در پاسخ به کسانی که به او پیشنهاد کرده بودند که از مصادره قطایع عثمان صرف نظر کند و عده ای را بر علیه خود تحریک نکند، چنین آمده: به خدا قسم اگر آن اموال جائی بیابم که مهریه زنان، یا بهای کنیزان شده باشد هم، آنها را به بیت المال بر می گردانم… «والله لو وَجدتُه قد تُزُوِّجَ به النساء و مُلِکَ به الإماء لَرَدَدْتُه…»

در خطبه ۴۱ در پاسخ به کسانی که روش سیاسی او را زیر سؤال برده و او را به بی کفایتی سیاسی متهم کرده بودند چنین آمده:” ما در زمانی قرار گرفته ایم که اکثر مردم غدر را زیرکی به حساب می آورند و جاهلان آن را حسن تدبیر می دانند” (وَ لَقَدْ أَصْبَحْنَا فِی زَمَانٍ قَدِ اتَّخَذَ أَکْثَرُ أَهْلِهِ الْغَدْرَ کَیْساً وَ نَسَبَهُمْ أَهْلُ الْجَهْلِ فِیهِ إِلَى حُسْنِ الْحِیلَهِ)

در خطبه ۲۰۰ آمده که در پاسخ به کسانی که او را به بی کفایتی سیاسی متهم کرده و معاویه را زیرک تر و با سیاست تر از او به حساب می آوردند می گوید: به خدا قسم معاویه از من زیرک تر نیست ولی او در سیاست به غدر و فجور دست می زند. و اگر غدر قبیح نبود من از زیرک ترین مردم بودم. «والله ما معاویه بِأدهی مِنّی و لکنه یَغْدِر و یَفْجِر و لو لا کراهیهُ الغدر لکنت من أدهی الناس…»

در نامه ۶۲ نهج البلاغه که بر حسب عنوان به اهل مصر نوشته و به همراه مالک اشتر فرستاده خطاب به آنها می گوید:”…من نگران از دست رفتن حکومت و قدرت نیستم بلکه نگرانی من از این است که می ترسم امور این امت به دست نادانان و فاسقان آن بیفتد که اموال خدا را غنیمت به حساب آورند و بندگان او را به بردگی بگیرند و با صالحان بجنگند و با فاسقان به تشکیل حزب بپردازند” «وَ لَکِنَّنِی آسَى أَنْ یَلِیَ أَمْرَ هَذِهِ الْأُمَّهِ سُفَهَاؤُهَا وَ فُجَّارُهَا فَیَتَّخِذُوا مَالَ اللَّهِ دُوَلًا وَ عِبَادَهُ خَوَلًا وَ الصَّالِحِینَ حَرْباً وَ الْفَاسِقِینَ حِزْباً»

ج: در خطبه ۱۰۳ آمده که خطاب به مردم می گوید: ای مردم زمانی خوهد آمد که اسلام وارونه و تخلیه شود همان طور که ظرف وارونه و تخلیه می شود. ای مردم خدا به شما تعهد داده که به شما ظلم نکند ولی تعهد نداده که شما را امتحان نکند. و او در این آیه گفته” در این جریان آیاتی است و ما امتحان کننده ایم” «أَیُّهَا النَّاسُ سَیَأْتِی عَلَیْکُمْ زَمَانٌ یُکْفَأُ فِیهِ الْإِسْلَامُ کَمَا یُکْفَأُ الْإِنَاءُ بِمَا فِیه أیُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَعَاذَکُمْ مِنْ أَنْ یَجُورَ عَلَیْکُمْ و لم یعذکم من أن یبتلیکم و قد قال جل من قائل: “إن فی ذلک لآیات و إن کنا لمبتلین”»

در خطبه ۱۰۸ آمده که بعد از بیاناتی در باره پیشبینی حوادث آینده می گوید: ” زمانی می رسد که باطل جای پای خود را محکم می کند. و جهل بر مرکب خود سوار می شود. گمراه کنندگان کارشان بالا می گیرد و دعوت کنندگان به حق، ضعیف می شوند و روزگار مانند درنده ی گزنده حمله ور می شود و باطل بعد از دوره خاموشی،سر برآورده و بر طبل خود می کوبد و مردم در ارتکاب گناه با هم کنار می آیند و با هم سازش می کنند و در جهت تقویت دین با همدگر همکاری نمی کنند بلکه در امر دین از هم فاصله می گیرند و توافق می کنند که بر اساس دروغ با هم معاشرت کنند و در اثر راست گوئی کینه همدیگر به دل بگیرند. وقتی چنین شود اولاد خشم پدر به دل می گیرند و باران در غیر فصل می بارد یعنی خیرات هدر می رود و افراد پست جامعه برجسته، و نمایان می شوند و افراد شایسته فروکش کرده و گمنام می شوند. مردم آن زمان گرگ اند و سلاطین آن درنده، مردم متوسط آن خوراک به حساب می آیند و فقراء آن از اموات محسوب شده و فراموش می شوند، راستگوئی کم می شود و دروغ گوئی زیاد می شود، دوستی مردم با یکدیگر ظاهری و زبانی می شود و محبت قلبی تبدیل به دلخوری می شود، فسق مایه افتخار می شود و عفت تعجب برانگیز و بر خلاف انتظار،خلاصه اینکه اسلام مانند پوستینی می شود که وارونه، پوشیده شده باشد.” «فَعِنْدَ ذَلِکَ أَخَذَ الْبَاطِلُ مَآخِذَهُ وَ رَکِبَ الْجَهْلُ مَرَاکِبَهُ وَ عَظُمَتِ الطَّاغِیَهُ وَ قَلَّتِ الدَّاعِیَهُ وَ صَالَ الدَّهْرُ صِیَالَ السَّبُعِ الْعَقُورِ وَ هَدَرَ فَنِیقُ الْبَاطِلِ بَعْدَ کُظُومٍ وَ تَوَاخَى النَّاسُ عَلَى الْفُجُورِ وَ تَهَاجَرُوا عَلَى الدِّینِ وَ تَحَابُّوا عَلَى الْکَذِبِ وَ تَبَاغَضُوا عَلَى الصِّدْقِ فَإِذَا کَانَ ذَلِکَ کَانَ الْوَلَدُ غَیْظاً وَ الْمَطَرُ قَیْظاً وَ تَفِیضُ اللِّئَامُ فَیْضاً وَ تَغِیضُ الْکِرَامُ غَیْضاً وَ کَانَ أَهْلُ ذَلِکَ الزَّمَانِ ذِئَاباً وَ سَلَاطِینُهُ سِبَاعاً وَ أَوْسَاطُهُ أُکَّالًا وَ فُقَرَاؤُهُ أَمْوَاتاً وَ غَارَ الصِّدْقُ وَ فَاضَ الْکَذِبُ وَ اسْتُعْمِلَتِ الْمَوَدَّهُ بِاللِّسَانِ وَ تَشَاجَرَ النَّاسُ بِالْقُلُوبِ وَ صَارَ الْفُسُوقُ نَسَباً وَ الْعَفَافُ عَجَباًوَلُبِسالْإِسْلَامُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلُوبا».

در خطبه۱۵۰ در باره انحرافات بعد از وفات حضرت پیغمبر«ص» چنین می گوید: وقتی حضرت رسول«ص» از دنیا رفت عده ای از مسلمین به عقب برگشتند و راه های مختلف، آنها را فریب داد و به توجیهات و تاویلات دور تکیه کردند و با جای دیگری رابطه بر قرار کردند و با وسیله ای که مامور به ارتباط با آن شده بودند قطع رابطه کردند و ساختمان را از روی اساس خود برداشته و در جای دیگری بنا نمودند. اینها منشأ همه خطاها و راه های فساد همه کسانی اند که درگناه فرو می غلطتند. اینها در حیرت فرو افتاده و در غفلت سرگردان شدند. به همان سرنوشتی دچار شدند که آل فرعون دچار آن شده بودند. بعضی به دنیا چسپیده و بعضی دیگر از دین جدا شده و از آن فاصله گرفتند.

حَتَّى إِذَا قَبَضَ اللَّهُ رَسُولَهُ (صلی الله‏ علیه‏ وآله)رَجَعَ قَوْمٌ عَلَى الْأَعْقَابِ وَ غَالَتْهُمُ السُّبُلُ وَ اتَّکَلُوا عَلَى الْوَلَائِجِ وَ وَصَلُوا غَیْرَ الرَّحِمِ وَ هَجَرُوا السَّبَبَ الَّذِی أُمِرُوا بِمَوَدَّتِهِ وَ نَقَلُوا الْبِنَاءَ عَنْ رَصِّ أَسَاسِهِ فَبَنَوْهُ فِی غَیْرِ مَوْضِعِهِ مَعَادِنُ کُلِّ خَطِیئَهٍ وَ أَبْوَابُ کُلِّ ضَارِبٍ فِی غَمْرَهٍ قَدْ مَارُوا فِی الْحَیْرَهِ وَ ذَهَلُوا فِی السَّکْرَهِ عَلَى سُنَّهٍ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ مِنْ مُنْقَطِعٍ إِلَى الدُّنْیَا رَاکِنٍ أَوْ مُفَارِقٍ لِلدِّینِ مُبَایِنٍ

در حکمت ۲۷۲ نهج البلاغه آمده که می فرماید:” اگر جای پایم روی این اوضاع لغزنده استوار می شد تغییراتی ایجاد می کردم” « لَوْ قَدِ اسْتَوَتْ قَدَمَایَ مِنْ هَذِهِ الْمَدَاحِضِ لَغَیَّرْتُ أَشْیَاءَ»

نظر امام «ع» به چه انحرافاتی بود:

این انحرافات و مفاسدی که این همه فکر و اهتمام امام «ع» را به خود مشغول داشته و با تمام توان، و به رغم همه مخالفت ها، برای محو آن اقدام کرد و پیشبینی کرد که در زمان آینده همه آنها به جای خود باز می گردند، بلکه انحرافاتی به مراتب بدتر از آنها را پیشبینی کرد، چه مفاسد و انحرافاتی بوده؟ آیا منظور از جمله« ألا إنّ بَلِیَّتَکم قد عادَتْ کَیومِ بَعَثَ الله نَبِیَّه» در خطبه ۱۶ که در روزهای اول خلافت خود بیان کرده، این بوده که بت پرستی دوره جاهلیت به جای خود بازگشته؟ آیا نماز و روزه و حج و جهاد و خمس و زکات تعطیل شده؟ یا بی چادری و بی حجابی و بد ناموسی رائج شده؟ یا امر به معروف و نهی از منکر در باره این احکام تعطیل می شده؟ یا اینکه همه این غم و غصه ها و سوز و گدازها و حسرت و آه و ناله های امام «ع»برای این بوده که خلافت از اولاد او گرفته شده و در اختیار بنی امیه و بنی عباس قرار می گیرد؟ یا این روضه ها و سوز و گدازها برای این بوده که امت محمد«ص» از شفاعت او و اولاد او در صحرای محشر محروم می شوند؟

طبیعی است که هر محقق و جستجوگری برای دریافت پاسخ این سؤالات به بیانات خود امام «ع»در نهج البلاغه که به بیان این دردها پرداخته مراجعه نماید و در معنی آنها دقت نماید. که با مختصر تاملی به وضوح دیده می شود که امام«ع» درد و غمی غیر از درد بی عدالتی نداشته. عدالتی که نه در حکومت های شییعی گذشته اثری از آن دیده شده و نه در آثار و کتاب های گذشتگان ما روی آن دقت شده و برجسته شده است.

 

بازدید از وب‌سایت نویسنده

 

 

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x