موانع فرهنگی نقد سازنده در میان ما ایرانیان

طاهره مظاهری*:  معمولا در نظر ما انسانها، مکاتب، و سیستم های اجتماعی و حکومتی یا خوبند و یا بد. بدین معنی که موافقان یک شخص، یک خط فکری و یا یک سیستم اجتماعی یک نکته منفی در آن فرد، آن مکتب فکری و یا یک سیستم اجتماعی  نمی بینند و مخالفان نیز یک نکته مثبت.  تقسیم افراد در گروههای دو…

طاهره مظاهری*:  معمولا در نظر ما انسانها، مکاتب، و سیستم های اجتماعی و حکومتی یا خوبند و یا بد. بدین معنی که موافقان یک شخص، یک خط فکری و یا یک سیستم اجتماعی یک نکته منفی در آن فرد، آن مکتب فکری و یا یک سیستم اجتماعی  نمی بینند و مخالفان نیز یک نکته مثبت.  تقسیم افراد در گروههای دو گانه خادم و خائن، دوست و دشمن، خودی و غریبه و … نشان از این مطلق نگری دوگانه دارد.

 

 

****

موانع فرهنگی نقد سازنده در میان ما ایرانیان

 | طاهره مظاهری |

 

“تا آزادی انتقاد نباشد، ستایش ارزنده ای نیز نمی تواند وجود داشته باشد”

بومارشه نمایشنامه نویس فرانسوی

 

آری تا آزادی انتقاد نباشد نه تنها ستایش ارزنده ای نمی تواند وجود داشته باشد، بلکه رشد و پیشرفتی نیز نه در زمینه فردی و نه در زمینه های اجتماعی، سیاسی، ادبی و فرهنگی صورت نخواهد گرفت.

متاسفانه شرایط حاکم بر جامعه ما در طول تاریخ باعث پیدایش ویژگی هائی در ما شده اند که نقد و به خصوص نقد منصفانه را با مشکلاتی روبرو نموده است. در این نوشتار مختصرا به بیان چندی از این ویژگی ها پرداخته می شود:

سیاه و سفید دیدن یا مطلق نگری:  معمولا در نظر ما انسانها، مکاتب، و سیستم های اجتماعی و حکومتی یا خوبند و یا بد. بدین معنی که موافقان یک شخص، یک خط فکری و یا یک سیستم اجتماعی یک نکته منفی در آن فرد، آن مکتب فکری و یا یک سیستم اجتماعی  نمی بینند و مخالفان نیز یک نکته مثبت.  تقسیم افراد در گروههای دو گانه خادم و خائن، دوست و دشمن، خودی و غریبه و … نشان از این مطلق نگری دوگانه دارد.

از طرفی اکثریت ما فکر می کنیم کسی که مخالف یک عقیده، یک فرد، یک مکتب فکری و یک گروه سیاسی است باید همیشه، همه وقت، همه جا و با همه چیز آن فرد، آن مکتب و آن گروه مخالف باشد و اگر نبود، یعنى اشاره‏اى به کمترین نکته مثبت آن کرد خائن یا التقاطی، سازشکار و خود فروخته تلقی می گردد. این نوع تفکر است که جرات انتقاد را از ما می گیرد. ترس از اینگونه قضاوت شدن و برچسب خوردن باعث می شود که بسیاری از افراد که داعیه برقراری دموکراسی، ارتقاء سطح فرهنگ جامعه و نهایتا نجات مردم را دارند، یا سخاوتمندانه به تعریف و تمجید و تایید افراد و مکاتب و گروهها و سیستم ها  بدون کمترین اشاره ای به نقاط ضعف در آنها بپردازند و یا تنها به انتقاد کردنهای غیر اصولی، عیب جوئی، توهین و تحقیر و حتی تمسخر آنان دست یازند بدون اشاره به کمترین نکته مثبتی. برخوردی که نتیجه ای جز بیشتر کردن فاصله ها، شدت بخشیدن به خصومتها و خراب تر کردن اوضاع ندارد. ماجرائی که در آن فقط مردم بیگناهی که همه سنگ نجات آنانرا بر سینه می زنیم قربانی شده و می شوند. 

 

توهین انگاشتن انتقاد: از آنجاییکه در بین ما تمجید، تایید و تعریف، “احترام” تلقی می گردد، نقد و انتقاد “توهین و بی احترامی” به حساب می آید  واین خود جرات انتقاد کردن را از ما می گیرد چرا که نمی خواهیم به کسی بی احترامی کرده و او را از خویش برنجانیم. این گونه تلقی از نقد بزرگترین و کلیدی ترین عامل در راه ابراز انتقاد و هر گونه نظر مخالف است و با توجه به اینکه رسیدن به دموکراسی مستلزم نقد سازنده و نقد نیز مستلزم تحمل آن است این امر به  کند شدن روال رسیدن به دموکرسی می انجامد.

 

 تقدم احساس بر عقیده: قضاوت ما در مورد دیگران معمولاً از احساس ما نسبت به آنان و احساس ما نیز از نوع و چگونگى رابطۀ آنها با ما تأثیر مى‏پذیرد. از آن‏جایى که این رابطه اغلب در اثر یک حادثۀ کوچک مانند دیداری کوتاه اتفاق می افتد که در آن یا از ما یا تعریف شده و یا کرایه تاکسی مان پرداخت گردیده، و یا به ناهار و شامی مهمان شده ایم و یا اینکه از ما انتقاد و به ما کم محلی شده  است دو حالت بیشتر براى آن متصور نیست یا بد است و یا خوب. از طرف دیگر این خوبى و بدى (سیاه یا سفید دیدن) به تمام وجوه فرد تعمیم داده مى‏شود بگونه ای که هر چه مربوط به شخص مورد نظر است از قیافه  ظاهری گرفته تا احساسات و استعدادها و هنرهایش و حتی اقوام و فامیلش خوب دیده مى‏شود و یا بد. نقد منصفانه در چنین وضعیتی غیر ممکن می گردد چرا که قضاوت مستلزم بی طرفی یعنی دخالت ندادن احساسات در عقیده است.  در بسیاری از اوقات دیده شده که توجه نقاد به جاى اثر به مؤثر معطوف گردیده یعنى به جاى بررسى تولیدات فکری یک فرد به شخصیت و کیستى او پرداخته شده است.

 

تقدم رابطه بر ضابطه: با توجه به اینکه سلسله مراتب پلکانى (هرم اجتماعى) حاکم بر جامعه تقریباً در تمامى سطوح برقرار است جایگاه نقاد نسبت به منتقد شونده نمى‏تواند در نقد و نظر او بى‏تأثیر باشد.  بعبارت دیگر با توجه به توهین قلمداد شدن نقد می توان دریافت چرا نقد از بالا به پایین در جامعه ما مرسوم تر از نقد از پایین به بالا است. این طرز برخورد باعث می شود که افراد و منتقدین ما ننوانند از کسانی که از ارج و قرب بالایی برخوردارو باصطلاح شناخته شده هستند خرده بگیرند. بعنوان مثال اگر یک شخص عادی، یک شاعر و یا یک دانش پژوه تازه کار از برزگان ادب انتقادی نماید  مورد حمله و هجوم سایر شاعران و نویسندگان قرار خواهند گرفت . می توان گفت یکى از دلایلی ‏که تاکنون کمتر به نقد درست از مشاهیر ادبى ما پرداخته شده همین مسأله است. ترس از مورد خشم و اعتراض قرار گرفتن افرادی که از این مشاهیر بت ساخته‏اند و «کمتر از گلى» را توهین به ساحت مقدس آنها تلقى مى‏کنند شهامت و جسارت نقد را از بسیارى گرفته است. نکته دیگر اینکه  چون “روى حرف بزرگ‏ترها حرف زدن” نیز در فرهنگ ما بى‏احترامى تلقى مى‏گردد دنباله‏روى از بزرگان ادب صرف‏نظر از درست یا غلط بودن نظرات آنان در راستاى حفظ احترام آنان رایج مى‏گردد. بدین معنى که اگر شخص معتبر و معروفى در نقد کتاب نویسنده گمنامی راه خطا رفته و یا از جاده انصاف خارج شده باشد، شاید کمتر کسى تمایل به تصحیح او یا اظهار نظرى مخالف آن داشته باشد. این موانع فرهنگى همه موجب سلب قدرت تفکر شخصى، ارائۀ خالصانۀ نظرات و در نهایت دور شدن از جادۀ عدالت مى‏شود.

 

حفظ حرمت نان و نمک و جبران محبت: حفظ غیر اصولى “حرمت نان و نمک” ممکن است گاه مانع از بیان نظرات، نقد منصفانه و سازنده توسط شخصی گردد که با فرد مورد انتقاد خواه شاعر و نویسنده، خواه مدیر یا رئیس، بر سر یک سفره نشسته‏اند.  بعلاوه جبران غیر معقول محبت نیز باعث مى‏شود که اگر شخص شاعر یا نویسنده‏ در مورد یکى از همقطاران خود نظر مساعدى ابراز داشت او نیز در قید جبران قرار گرفته و از نوشته‏ها یا اشعار او متقابلاً تعریف نماید. و بقول معروف با گرفتن یک شکلات شعر او را شاهکار بخواند! چرا که  در غیر اینصورت به نمکدان شکنی و بی معرفتی متهم می گردد. رد پاى این بده و بستان‏هاى ادبى را در نشریاتى که در خارج از کشور به نقد و بررسى و معرفى کتاب‏ها مى‏پردازند بیشتر در قالب تعریف و تمجیدهاى دوجانبه و یا انتقادهاى خصمانه دو جانبه مى‏توان دید.

 

 غفلت از پیام اصلى: گاه مشاهده مى‏شود که ناقد از موضوع اساسى مورد بحث در کتاب، مقاله یا سخنرانی غفلت کرده و به مسایل جزئى و حاشیه‏اى مطرح شده و یا اشکال و ایرادات بى‏اهمیت در آن می پردازد. با توجه به این‏که بسیارى از کتاب‏ها از طریق نقد آنها به مردم معرفى مى‏گردند این امر ممکن است به انحراف اذهان خوانندگان منجر شود.

چندى پیش نگاهى داشتم به کتاب «ما چگونه ما شدیم» اثر آقاى صادق زیبا کلام. این کتاب خواننده را به یکى از اساسى‏ترین نقطه ضعفهای فرهنگی ما یعنى «اشتباه و تقصیر را به گردن دیگرى یا دیگران انداختن» در قشر سیاستمدار و روشنفکر متوجه مى‏کند. متأسفانه بعضى از نقدکنندگان کتاب به جاى ایستادن در کنار نویسنده و کمک و همراهى با او در رابطه با علت عقب‏ماندگى ما و چاره‏جویى براى آن در مقابل او ایستاده و با صرف وقت و دقت فراوان فقط در پى این رفته بودند که نویسنده در کجاى کتابش دچار تناقض‏گویى شده است تا با مطرح و احیاناً بزرگ نمودن آن بتوانند خط بطلانى بر تمامى دستاوردهاى نویسنده بکشند. این نحوۀ برخورد که خود معلول عقب‏ماندگى ما بوده و هست اکنون خود در جامۀ علت به عقب‏ماندگى بیشتر ما منجر مى‏گردد.

***

 با توجه به این‏که هر یک از خصوصیات مذکور در این بخش به تنهایى قادر خواهد بود منتقد را از جاده انصاف منحرف کند مى‏توان تصور کرد که تمامى آنها چه بر سر نقد سازنده خواهند آورد. به‏خصوص اگر خلقیات دیگرى چون مبالغه و افراط، بزرگ کردن عیب‏ها و کوچک نشان دادن یا نادیده گرفتن نقاط قوت، غرض ورزی و حسادت و…نیز به آنها اضافه شود.

 

* فوق لیسانس ژنتیک (گرایش انسانی) و فوق لیسانس روان درمانی کاربردی

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x