فقر فرهنگ سیاست دموکراتیک در ایران

نیلوفر _ حامد فرنقی زاد: در این مقاله قصد آن را دارم که به نمودهای فقر فرهنگ سیاست دموکراتیک در ایران، که به نظر مهمترین علت عدم موفقیت دموکراسی در ایران است، بپردازم. هرچند این موضوع بسیار گسترده بوده و تعمیق و بررسی همه جانبه‌اش نه در یک مقاله، که در یک کتاب قطور میگنجد. با این حال، این مقاله…

نیلوفر _ حامد فرنقی زاد: در این مقاله قصد آن را دارم که به نمودهای فقر فرهنگ سیاست دموکراتیک در ایران، که به نظر مهمترین علت عدم موفقیت دموکراسی در ایران است، بپردازم. هرچند این موضوع بسیار گسترده بوده و تعمیق و بررسی همه جانبه‌اش نه در یک مقاله، که در یک کتاب قطور میگنجد. با این حال، این مقاله میتواند آغازی برای راهی باشد که ادامه دادنش بر همه کسانی که خواهان دموکراسی و توسعه سیاسی در کشور هستند ضروری است. همچنین شناسایی و بررسی این نقاط ضعف میتواند ما را در تحلیل شرایط اجتماعی سیاسی توانمندتر کند و راه را برای اثرگذاری بیشتر باز نماید.

 

***
 فقر فرهنگ سیاست دموکراتیک در ایران

| حامد فرنقی زاد |

مقدمه

اگر سیاست را به معنای تدبیر امور مردمان توسط حاکمیت بدانیم، ایران از آنجا که دارای یکی از قدیمی‌ترین حاکمیتهای جهانی است ضرورتا دارای تاریخی طولانی در سیاست است. در طول این تجربه حکومت طولانی کتابهای گوناگونی نیز در سیاست و اصول حکمرانی نوشته شده است و ادبیات ما مملو از کتابهای نصایح الملوک و سیاست الملک هاست.

اما با این پیشینه تاریخی در امر حکومت، سبک حکومت داری در ایران تا قبل از دوران معاصر همواره مطلقه و استبدادی۱ بوده است. در جریان انقلاب مشروطیت است که مفهومی به نام دموکراسی (به شکل پارلمان) وارد ادبیات سیاسی و فرهنگی کشور میگردد. مفهومی که از غرب سر برآورد و بر دنیای مدرن سایه انداخت. ما وارد کننده و مصرف کننده این سبک حکومت بوده ایم که در جغرافیای دیگری رشد یافته است. ما این سبک حکومت را به دیار خود آورده ایم تا از میوه‌اش که رشد و آبادانی در بلاد غربی بوده است در کشور خود بهره ببریم در حالیکه مهیا کردن شرایط رشد و زیستش را فراموش کرده ایم. مانند درختی که خاستگاهش مناطق استوایی و پر باران باشد و ما آن را در بیابانی بدون ایجاد شرایط مناسبش کاشته ایم و انتظار میوه های آبدار نیز داریم. به همین دلیل است که با گذشت حدود صد و پنجاه سال از ورود دموکراسی (در قالب مشروطه) به کشور که عمری تقریبا کافی برای باردهی حساب می‌شود، و فداکاری‌ها و کشته‌های بسیار برای نگهداری و پرورش آن، هنوز نتوانسته ایم از میوه دموکراسی بچشیم.

در این مقاله قصد آن را دارم که به نمودهای فقر فرهنگ سیاست دموکراتیک در ایران، که به نظر مهمترین علت عدم موفقیت دموکراسی در ایران است، بپردازم. هرچند این موضوع بسیار گسترده بوده و تعمیق و بررسی همه جانبه‌اش نه در یک مقاله، که در یک کتاب قطور میگنجد. با این حال، این مقاله میتواند آغازی برای راهی باشد که ادامه دادنش بر همه کسانی که خواهان دموکراسی و توسعه سیاسی در کشور هستند ضروری است. همچنین شناسایی و بررسی این نقاط ضعف میتواند ما را در تحلیل شرایط اجتماعی سیاسی توانمندتر کند و راه را برای اثرگذاری بیشتر باز نماید.

مشکل اصلی در ریشه ندوانیدن درخت دموکراسی در ایران و میوه ندادنش این است که اگرچه نام و ظاهر آن به ایران آمد و ایران نیز مانند دیگر کشورهای غربی دارای پارلمان شد، اما مفهوم دموکراسی و از همه مهمتر فرهنگ آن به ایران نیامد. ایرانیان، دموکراسی را به ابتدایی‌ترین مدل ظاهری آن پیاده (و البته حفظ) کردند ولی پس از آن نه در جریان تغییرات مفاهیم دموکراتیک در جهان قرار گرفتند و نه به دنبال تغییر فرهنگ سیاسی خود رفتند، بلکه سعی کردند همان مفاهیم قبلی را که در فرهنگ استبدادی وجود داشته است درون ظرف دموکراسی بریزند در حالی که آنچه که دموکراسی را پایدار و اثربخش میکند، نه ظرف آن که مظروفش است. این تغییرات مفاهیم که از ذهن ایرانیان دور مانده است در معنای دموکراسی نیز بوده است، به گونه‌ای که در تعریف مدرن از دموکراسی بر خلاف تعاریف اولیه دموکراسی، دیگر به مقوله رای عمومی و پارلمان اشاره‌ای نمی‌شود. کارل پوپر نیز حکومت دموکراتیک را نه حکومتی دارای پارلمان و انتخابات، بلکه حکومتی میداند که اگر خواست اکثریت مردم بر تغییر حاکمیت و ساز و کارهای نظام سیاسی حاکم بر کشور قرار گرفت، بتوانند از راه‌های مسالمت آمیز و بدون خشونت و انقلاب به خواست خود برسند. او این سوال قدیمی که چه کسی شایسته حکومت است را کم ارزش دانسته و سوال بنیادین جایگزینی را مطرح میکند و آن اینکه چگونه بایستی حکومت کرد؟۲

این مفهوم مدرن از دموکراسی هنوز در اندیشه سیاستمداران ایرانی، حتی اصلاح طلب ترینشان ریشه ندوانیده است و هنوز نسبت به دموکراسی‌های غربی کج فهمی بسیاری وجود دارد. این کج فهمی (که البته در سایر شئون اجتماعی نیز دیده می‌شود) باعث می‌شود هم فهم ناقصی از این سبک حکومت در داخل کشور شکل بگیرد و هم تحلیلهای اشتباهی از سیاست کشورهای دارای این سبک حکومت انجام شود که باعث تحمیل هزینه بر کشور می‌گردد. در ادامه برای بازتر شدن بحث به سه ساحت فرهنگی دموکراسی که یا به غلط در اذهان ایرانیان جا افتاده یا تصوری از آن وجود ندارد اشاره خواهم کرد.

کج فهمی در مفاهیم- سکولاریسم

یکی از معضلات دموکراسی در ایران و شاید به جرئت به توان گفت اغلب مفاهیمی که از غرب سر برآورده اند کج فهمی آنان در میان ایرانیان است. این مسئله حتی برای مفاهیم فلسفی نیز وجود دارد. برای مثال در مورد اپیکور، «نام این فیلسوف قرین لفظ فریبای لذت است و به غلط در اذهان عمومی و بی خبران، اپیکور را فیلسوفی میدانند که جواز بی بند و باری و راحت طلبی و لذت جویی را امضا کرده و تصور باغ اپیکوری یادآور گلگشتی فرح انگیز برای خوشگذرانی و کامروایی است …»۳. خود من نیز سالها پیش طرف مباحثه ام ریشه دموکراسی با به کتاب «جمهور» افلاطون رساند.۴ در حالی که افلاطون معتقد به دموکراسی نبود و کتاب خود را نیز «حکومت» نامگذاری کرد که در ترجمه فارسی «جمهور» جای آن را گرفت. علوم سیاسی نیز از این قاعده مستثنی نبوده اند. یکی از بنیادی ترین مفاهیم دموکراسی در غرب سکولاریسم بوده است که برای نشان دادن فقر مفهومی در این زمینه شرحی بر معنای سیاسی آن و کج فهمی های صورت گرفته از آن خواهم داد.

نخستین جرقه‌های دموکراسی (به معنای غربی آن) همزمان با بحث جدایی کلیسا از دولت مطرح شد که یکی از پایه‌های اساسی سکولاریسم است. در ایران این مبحث در اندیشه سیاسی کهSeparation of Church and State نام گرفته بود به اشتباه “جدایی دین از سیاست” ترجمه شد و هنوز هم در ذهن بخش بزرگی از مردم ما چنین تعریفی از این مبحث وجود دارد. در حالیکه نه State معنای سیاست میدهد و نه Church معنای دین. State به معنای حکومت است و Church به معنای کلیسا (نهاد دین). مبحث اصلی در این مباحثات که یکی از پایه های دموکراسی غربی قرار گرفت در واقع جدا شدن نهاد دین از نهاد حکومت است. هم به این معنا که حکومت نسبت به ادیان بلاطرف است و جانب هیچ دینی را نمیگیرد و طرفداران ادیان دیگر را تحت تعقیب و آزار و اذیت قرار نمیدهد و هم بدین معنا که کلیسا، به ما هو کلیسا، حقی در حاکمیت بر مردم ندارد، و نه اینکه حق شرکت در حاکمیت را ندارد. این مبحث در اصل به مقوله مشروعیت (Legitimacy) باز میگردد. در واقع اگر یک پله به عقب بازگردیم بحث به این موضوع میرسد که کلیسا (به عنوان نهادی دینی صرف) مشروعیتی برای حکومت کردن بر مردم از جانب دین ندارد، بلکه بایستی مشروعیت خود را از نظر مردم جذب کند. این مسئله نه ربطی به خود دین دارد و نه ربطی عدم حضور دین در قوانین اجتماعی.

مفهوم جدایی کلیسا و حکومت چنان در ایران بد جا افتاده است که در ذهن بسیاری معادل حذف دین از صحنه اجتماعی تعریف میگردد. این تصور در مورد سکولاریسم (در این معنا) هم در داخل کشور موجب مشکلات فراوانی شده است و هم در تحلیل رفتار دیگر کشورها ما را دچار خطا میکند. واقعیت این است که در جامعه‌ای که اکثریت آن معتقد به یک دین هستند به لحاظ عملی نمی‌توان قوانین آن کشور را مخالف با آن آیین و یا حتی بی توجه نسبت به آن تدوین کرد. برای همین است که در کشوری مانند آمریکا هنوز سیاستمداران برای جلب توجه دینداران عمل میکنند و حتی برخی از آنها خود دینداران متعصبی هستند. آن چیزی که در غرب باعث کمرنگ شدن دین شد، سکولاریسم نبود. علل دیگری برای این رویداد وجود داشت که متاسفانه کمتر بدانها پرداخته شده است.

وقتی چنین مفهوم بنیادینی دچار کج فهمی میگردد و قضاوتهای سراسر مغشوشی نسبت بدان صورت میپذیرد، بقیه مفاهیم نیز مستثنی نخواهند بود. این کج فهمی ها در طول تاریخ باعث ضربه های جبران ناپذیری به ریشه دوانیدن دموکراسی در کشور و نیز باعث ایجاد بدبینیهای بی مورد شده است. مفاهیم دیگری نیز مانند آزادی دچار این بدفهمی‌ها شده اند.۵

سیاسی شدن مقدسات

از ابتدای تشکیل حکومت در ایران مشروعیت الهی (فره ایزدی) همواره در امر حکومت نقش اصلی را داشته است. این فرهنگ سیاسی دوران باستان در حکومت‌های مستقل پس از اسلام نیز ادامه یافت. در واقع در این گذر پارادایمی نیز اگرچه ایرانیان سبک جدیدی از حکومت (خلافتی) را پذیرفتند اما باز ظرف عوض شد و مظروف قبلی خود را درون این ظرف ریختند. این مسئله پس از خلفای راشدین بسیار پر رنگ‌تر شد و خلفای بعدی نیز هر یک به سهم خود سعی کردند در تغییر محتوای حکومت خلافتی و بازگشت آن به حکومت استبدادی بکوشند. حتی پس از  در ایران معاصر نیز با همین دیدگاه شاهان قاجار خود را خود را ظل الله مینامیدند و برای خود ویژگی‌های خاص قائل بودند. با مشروطه خواهی ایرانیان تضاد شدیدی میان روحانیون بر سر آن پیش آمد. محمدعلی شاه برای حفظ اسلام و مسلمین مجلس را به توپ بست۶ و اگر نظرات بلند منشانه مرحوم میرزای نایینی و نیز مرحوم آخوند خراسانی نبود نسخه مشروطه در همان ابتدای امر پیچیده میشد. محمدرضا پهلوی نیز خود را نظر کرده و مورد عنایات خاص خداوند میدانست.۷

البته این بدیهی است که سیاستمداران برای حفظ و بقای حکومت از پارامترهای فرهنگی، حتی اگر اعتقاد قلبی به آنها نداشته باشند، بهره میبرند. وقتی نقش یک ایدئولوژی در جامعه‌ای پر رنگ باشد، این پارامترها نیز ایدئولوژیک خواهند بود. البته ممکن است از پارامترهای فرهنگی ملی مانند قیاس با شخصیتهای تاریخی محبوب نیز استفاده شود، مانند قیاسی که میان حکومت پهلوی و حکومت هخامنشیان هرچند به طور غیر مستقیم صورت گرفت. استفاده از پارامترهای ایدئولوژیک شاید به خودی خود ایرادی سیاسی نداشته باشد اما مسئله اساسی این است که در جوامعی که دولت۸ قداست ایدئولوژیک پیدا می‌کند، هرگونه مخالفت با آن در حکم ارتداد ایدئولوژیک قرار میگیرد و باعث تنش غیر معمول میان مخالفان و موافقان میگردد. در ایران معاصر این قداست به دولت منتقل شده است. این تقلیل پارامترهای ایدئولوژیک (برای مثال شخصیتهای دینی، مناسک و اماکن دینی و نیز مفاهیم دینی) به سطح دولتها باعث پدید آمدن گسست شدیدتر میان موافقان و مخالفان دولت خواهد شد. چرا که موافقین دولت با توجه به آن مقدسات دینی هرگونه مخالفت با دولت مطبوعشان را کفر و الحاد میدانند و در واقع آن را هجمه‌ای علیه مقدسات و هویت دینی خود دانسته و انتخابات را یک اتفاق سیاسی صرف نمیبینند بلکه آن را کارزاری برای حفظ مقدسات دینی خود میدانند و برای حفظ این هویت از هیچ کوششی فروگذار نمیکنند. در حالی که انتخابات، که نمود ظاهری دموکراسی است، صرفا یک امر سیاسی است طرفداران جناح مقابل بی دین و ملحد نیستند بلکه سلیقه سیاسی متفاوتی دارند.۹

فرهنگ سیاسی باید از استفاده ابزاری از مقدسات دینی پاک شود و دولتها و کنشگران سیاسی بایستی به جای تحریک احساسی و هویتی مردم از طریق پارامترهای ایدئولوژیک که دارای بار معنای هویتی برای مردم است، با برنامه‌ها و استراتژی‌های خود نسبت به اخذ اعتماد ملی اقدام نمایند۱۰ و گرنه در هر دوره انتخابات در کشور شکاف میان مردم بیشتر خواهد شد که نه تنها باعث ضعیف‌تر شدن دموکراسی، که باعث ناپایداری کشور میگردد.

دموکراسی مفاهمه ای

مهمترین بخش جا افتاده از فرهنگ سیاسی ایران، مفاهمه میان گروه های سیاسی و اجتماعی است. به طور کلی ما نه تنها چندان تمایلی به برقراری دیالوگ نداریم، بلکه توانایی آن را نیز از دست داده ایم. این فقدان باعث می‌شود به جای درک متقابل از طرف مقابل و تلاش برای جذب نظرات و همگرا کردن تفکرات، سیستم به سمت قدرت نمایی و حذف طرف مقابل پیش برود. این مسئله جدای از بحث درست و غلط بودن مواضع طرفین است.

همانطور که در ابتدای مقاله اشاره شد ما در فرهنگ سیاسی ایران فرهنگ دموکراتیک را پایه ریزی نکرده و صرفا به ساختن ظواهر دموکراسی پرداخته ایم. آن مفهومی از دموکراسی را نیز که در سر داریم در واقع دموکراسی اولیه ای است که در اروپا شکل گرفت. در حالی که در پس از جنگ جهانی اول، دموکراسی آمریکایی بود که سیطره خود را بر دموکراسیهای جهان افکند و دموکراسی مفاهمه‌ای در واقع مدلی از دموکراسی است که در آمریکا توسط فیلسوفانی چون جان لاک پایه ریزی شد.

بر مبنای این دموکراسی رعایت حقوق اقلیت سیاسی اهمیت بسیار دارد و بایستی با رعایت احترام نسبت به فهم طرف مقابل اقدام کرد. برای مثال اگر در یک انتخابات حزبی با هفتاد درصد آرا بتواند حزبی دیگر را شکست دهد، باید در فهمیدن و اجرایی کردن خواسته های طرف مقابل بکوشد و یا نسبت به اقناع آنان اقدام کند. در حالی که در فقدان امر مفاهمه سی درصد مقابل شکست خورده محسوب شده و با بدترین رفتار تحقیر می‌شوند. در حالی که در عمل نمیتوان سی درصد یک جامعه و خواسته های آنان را نادیده گرفت و صدایشان را نشنید، مگر آنکه منتظر تنشهای جدی در جامعه شد.

برای مثال در انتخابات تغییر قانون اساسی اخیر در ترکیه، پنجاه و یک درصد به تغییر رای مثبت دادند و چهل و نه درصد رای منفی، اگرچه به لحاظ قانون نصف به علاوه یک قانون اساسی بایستی تغییر کند و خواست اکثریت چنین است اما واقعیت این است که در عرصه عمل و اجرا نمیتوان نظر چهل و نه درصد جامعه را نادیده گرفت. با نادیده گرفتن نظر و خواسته های بخشی از جامعه تنش در جامعه زیاد شده و باعث ناکارآمدی ساختارهای اجتماعی میگردد.

مقایسه دو نمونه از ایران و آمریکا نیز به درک بهتر مطلب کمک میکند. در ایران، چندی پیش برخی از بزرگان دینی شهر مشهد نسبت به برگزاری کنسرت در این شهر اعتراض کرده و اعلام نمودند که در این شهر برگزاری کنسرتها جالب نیست. کسانیکه تاریخ سیاسی ایران را مطالعه کرده باشند میدانند که مردم شهر مشهد همواره دارای اندیشه محافظه کاری دینی بوده اند. در جریان تغییر لباس در ایران در زمان رضا شاه نیز در سال ۱۳۱۴ هجری شمسی مردم مشهد بودند که در مسجد گوهرشاد اولین اعتراضات را انجام داد.۱۱ با توجه به این زمینه عقیدتی محافظه کارانه در شهر مشهد، به جای آنکه نسبت به درک متقابل مردم و علمای مشهد اقدام گردد و نگرانیهای آنان مورد احترام قرار گرفته و فهمیده شوند و راهکاری طرفینی انتخاب شود، موجی از تبلیغات رسانه ای شوخی و جدی به راه افتاد. این مسئله باعث می‌شود که فضا از عقلانیت دور شده و احساسی گردد و مشکل به جای آنکه خیلی راحت حل شود، تبدیل به بحرانی گردد که حل آن نیازمند تلاشهای بیشتر خواهد بود.

در آمریکا که گونه‌ای از دموکراسی مفاهمه ای حکم فرماست وضعیت به گونه دیگری است. روستای «کریاس جوئل»۱۲ در ایالت نیویورک آمریکا، روستایی است عمدتا یهودی نشین که اگرچه در ایالت نیویورک قرار دارد اما دارای قوانین خاص خود است. در این روستا لباس زنان باید دامن بلند یا شلوار باشد، روی یقه، گردن و سینه ها باید پوشیده باشد و همچنین در اماکن عمومی تفکیک جنسیتی میان زنان و مردان وجود دارد. پوشیدن لباس آستین کوتاه و شلوارک نیز در این روستا ممنوع است. شرایطی که هیچ سنخیتی با تصویری که از آمریکا در اذهان موجود است ندارد و بیشتر به نظر می آید که این روستا با این قواعد در سیطره گروه های تندرو اسلامی مانند داعش باشد. با این حال با توجه به مفاهمه در سیاست آمریکا هیچ تعرضی به این روستا نمیگردد و هیچ کسی سعی در تحقیر و تخفیف مردم و قانون گذاران آن روستا نمیکند.

البته نمونه های «مشهد مقدس» و «کریاس جوئل» نه از باب قیاس (که قیاسی مع الفارق است) که از باب مثال بود، مثالی بر این مبنا که برقراری گفتگو (دیالوگ) چقدر میتواند به آرامش کشور کمک کند. اگر مفاهمه در آمریکا جایگاهی نداشت درگیریهای بسیاری بر سر آن روستا رخ میداد. مفاهمه و برقراری دیالوگ امری بسیار مهم و حیاتی برای بقای دموکراسی است. نبود این فرهنگ در ایران سبب بروز تنشهای اجتماعی بر سر کوچکترین مسائل میگردد و به جای آنکه طرفین در فضای آرام به بیان استدلالات خود اقدام کنند در فضایی تنش آلوده رو در روی یکدیگر صف میکشند. پس مهمترین کار برای برقراری و حفظ دموکراسی در کشور، ایجاد فرهنگ گفتگو است و ما باید به فضای گفتگو وارد شویم، چه در سیاست داخلی و چه در سیاست خارجی.

تکمله

در انتهای سخن ضروری میدانم به نکته ای مهم اشاره کنم و آن نبودن جناح بندی مشخص و مانیفستی برای احزاب است. در ایران هیچ حزبی آموزه مشخصی ندارد که بتوان افراد را با آنها سنجید. نه جناح اصلاح طلب و نه جناح اصولگرا هیچکدام دارای ساختار حزبی مدونی مانند احزاب سیاسی کشورهای توسعه یافته نیستند و صرفا به جمع شدن در ایام نزدیک به انتخابات دست میزنند. نداشتن تئوری مشخص و تعریفی جامع و مانع سبب میشود که به مرور زمان استحاله معنایی در آن حزب رخ دهد و با به وجود آمدن تعاریف آلترناتیو، محتوایی که حزب برای تحقق آن شکل گرفته است از بین برود. همچنین با نداشتن چارچوب مشخص و حدود و ثغور مستحکم راه برای ورود عناصر فرصت طلب که صرفا در پی رسیدن به قدرت هستند و از هر ریسمانی برای رسیدن به مقام بالا میروند باز می‌شود. این نکته قابل ذکر است که اگرچه با به وجود آمدن این مرزبندیهای مشخص افرادی که درون این مرزبندی قرار میگیرند کمتر میگردند اما در عوض حفظ و حراست از ساختار و محتوای آن حزب صورت میپذیرد. البته این کار در بلند مدت نتیجه بخش خواهد بود.

اینها بخشی از مشکلاتی است که فرهنگ سیاست دموکراتیک در ایران با آنها دست به گریبان است. اگرچه در ایران به طور میانگین هر سال یک انتخابات برگزار میشود اما با توجه به کمبودهایی که به برخی از آنها در این مقاله اشاره شد، چندان به تحکیم دموکراسی و بهبود فضای دیالوگ در کشور نینجامیده است. ایجاد ساختارهای دموکراتیک به معنای مدرن آن در کشور نیازمند بازنگری در تعاریف و عملکردهای نهادهای سیاسی و مخصوصا احزاب خواهد بود و ضروری است سیاستمدارانی که دل در گرو رشد کشور در سایه دموکراسی دارند در این تحقق این امر پیش قدم شوند.

 

 

ملاحظات

۱- بر تفاوت میان حکومت «استبدادی» و «دیکتاتوری» تاکید دارم. در شرق دچار استبداد بوده ایم و در غرب دچار دیکتاتوری.

۲- البته ممکن است برخی به این تعبیر پوپر معترض باشند. بحث در اینجا بر سر درست و غلط بودن تعبیر نیست بلکه بر سر کج فهمی های صورت گرفته و دور ماندن از فضای ادبیات سیاسی روز است.

۳- فلسفه اپیکور، ژان برن، شرکت سهامی کتابهای جیبی، صفحه ۹

۴- اشتباهات وحشتناک دیگری نیز داشت که واقعا من را به حیرت انداخت که با این حجم بی اطلاعی چگونه خود را صاحب نظر میداند و به این فکر افتادم که واقعا ما چقدر به اندازه‌ای که میدانیم سخن میگوییم؟!

۵- واقعا جای آن دارد که معنای صحیح برخی از این مفاهیم یک به یک نوشته و توضیح داده شوند که شاید کتابی چند صد صفحه ای را طلب کند.

۶- حتی در برخی از تواریخ آمده است که محمد علی شاه برای به توپ بستن مجلس استخاره کرده است.

۷- در کتاب پاسخ به تاریخ نمونه هایی از این مدل اعتقادات خود بیان کرده است.

 ۸- در تفکیک میان دولت و حکومت نیز تعمد دارم.

۹- در جریان انتخابات اخیر ریاست جمهوری برخی از بزرگان دینی نیز بر این موضوع تاکید کردند.

۱۰- این مسئله نیز توسط مراجع عظام تقلید نیز تاکید شده است.

۱۱- به اشتباه واقعه مسجد گوهرشاد به مسئله کشف حجاب نسبت داده میشود در حالی که کشف حجاب شش ماه بعد از این واقعه صورت گرفت.

۱۲- Kiryas Joel

 

 

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
1 دیدگاه
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
صامت
صامت
خرداد ۲۸, ۱۳۹۶ ۶:۴۱ ق٫ظ

بسیار عالی و آموزنده

فهرست
1
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x