بادیگارد هم نمیتواند از «آن» محافظت کند

نیلوفر -امیرحسین بنـائی:  «بادیگارد» قصه تمام شدن حاج حیدر، یک عضو باسابقه تیم حفاظت از شخصیت­های سیاسی است. می­گویم «تمام شدن» و نمی­گویم «مرگ» چراکه مرگ قهرمان یک داستان صرفاً پایانی تکراری و تراژدیک برای آن داستان است ولی پایان یافتن عمر یک نماد و سمبل می­تواند پیامی ژرف برآمده از کلّ محتوای یک داستان باشد و حاتمی­ کیا این…

نیلوفر -امیرحسین بنـائی:  «بادیگارد» قصه تمام شدن حاج حیدر، یک عضو باسابقه تیم حفاظت از شخصیت­های سیاسی است. می­گویم «تمام شدن» و نمی­گویم «مرگ» چراکه مرگ قهرمان یک داستان صرفاً پایانی تکراری و تراژدیک برای آن داستان است ولی پایان یافتن عمر یک نماد و سمبل می­تواند پیامی ژرف برآمده از کلّ محتوای یک داستان باشد و حاتمی­ کیا این دومی را مدنظر داشته است.

شخصیت «حاج حیدر» تداعی­ کننده «حاج کاظم» در فیلم «آژانس شیشه­ ای» است؛ نماد گروهی از انسانهای آزاده که در دهه شصت به اقتضای زمانه از زندگی و حتی جان خویش دست شستند و از سر ایمان و عقیده خود وارد پیکار با دشمنی اهریمنی شدند. پیکاری که بیش از آنکه برخاسته از شجاعت و جوانمردی آنان باشد، حاصل باور عمیق آنان به «ایدئولوژی» حاکم بر زمانه­ شان بود: قرائتی جدید از اسلام شیعی با صبغه سیاسی و متکی بر شرف و آبروی هزاران ساله عالمان و دینداران مخلص؛ همان ایدئولوژی­ ای که بر پایه آن یک انقلاب تاریخی به پیروزی رسیده بود و طرفداران آن که روز به روز بر تعدادشان افزوده می­شد امیدوار بودند که این ایدئولوژی بتواند همانطور که رهبرانشان ادعا می­کردند، جهان را هم به تسخیر خود درآورد.

حاتمی­ کیا در دهه هشتاد و در فیلم «آژانس شیشه­ ای»، غربت و مظلومیت آن رزمندگان باورمند را روایت کرد. اینکه چطور در کشاکش زندگی روزمره نه­ تنها آن ایدئولوژی که خون بسیاری از بهترین برادرانشان به پایش ریخته شده بود دیگر طرفداری نداشت و به کالایی از مُد افتاده بدل شده بود، بلکه آن قهرمانان سابق نیز از سوی مردم روزگار خویش پس زده شده و به سمبل تحجر و خشونت­ گرایی تبدیل شده بودند.

او در آن فیلم به جماعتی از همان رزمندگان سابق نیشتر زد که نان را به نرخ روز خورده و «سوز» یک رزمنده باورمند را با «دود» یک مزدبگیر منفعت­ طلب و چسبیده به قدرت عوض کرده بودند.

حاتمی­ کیا در «آژانس شیشه­ ای» می­خواست با تمایز و افتراقی که بین «عباس» و «احمد کوهی» می­گذارد ـ که اولی نماد رزمندگان مؤمن به باورهای انقلابی و دومی نماد رزمندگان به­روز شده و بریده از آن ایدئولوژی سابق بود ـ می­خواست که ساحت آن ایدئولوژی را مبرّا از هرگونه عیب و نقص نشان داده و تقصیر را بر گردن گروندگان به آن بیندازد که چطور مغلوب زمانه شده و رسم وفاداری را تا به انتها به جا نیاورده­ اند.

او در آن زمان به خیال خودش می­ خواست تا دِینش را بر آن ایدئولوژی آسمانی! و آن کسانی که جانشان را بر سر آن داده بودند، ادا نماید.

او در «آژانس شیشه­ ای» از طریق کاراکتر «ابوذر» که نماد جوانان نسل سوم انقلاب بود، توجه به مظلومیت و عظمت قهرمانان گمنام را به نسل جوان یاد می­داد و به آنان پیام می­داد که ادامه­ دهنده مرام، عقیده و راه آنان باشند. همان پیامی که حاتمی­ کیا در «بادیگارد» سعی در پس گرفتن آن دارد.

حاتمی­ کیای دهه نود دریافته است که عصر ایدئولوژی دیگر به سر رسیده است. ایدئولوژی از هر نوعی که باشد اگرچه برای تهییج افکار عمومی و بسیج نیروهای توده جهت برپایی یک انقلاب و تغییر وضع موجود بسی کارساز و مؤثر است اما خیلی زود رنگ می­بازد و عدم کارایی­ اش در پی­ ریزی یک نظم جدید آشکار می­شود.

حاتمی­ کیا به عنوان یک ناظر بی­ طرف و حق­ طلب این زنجیره عقاید رسمی، قالبی و نخ­ نما شده را که در اذهان مردم به کلیشه­ ای تکراری و بی­ مصرف تبدیل شده می­ بیند. او از فساد، رانت خواری و دنیاطلبی مدعیان این ایدئولوژی و صدالبته آقازادگانشان آگاه است و نمی­تواند آن را انکار کند. او فهمیده است که کوبیدن بر طبل این ایدئولوژی، ریختن آب در آسیاب متظاهرانی است که در خلوت «آن کار دیگر» را می­کنند و لذا فقط نفرت و دوری بیشتر مردم و حادتر شدن مسأله را در پی خواهد داشت و از همین روست که زیرکانه حرف قبلی­ اش را پس گرفته، هم سمبل آن ایدئولوژی را از بین می­برد و هم دیدگاهش را از یک ایدئولوژی دینی بنیادگرایانه به یک احساس تعهد ناسیونالیستی شیک و عامه­ پسند تغییر می­دهد.

او قصه «نشت عقیدتی» حاج حیدری را روایت می­کند که با همه سابقه درخشانی که در پاسداری از ایدئولوژی انقلابی­ اش دارد، به یکباره آن ایدئولوژی راکنار می­زند: محافظی را نشان می­دهد که دیگر دوست ندارد جانش را برای محافظت از آدمهای سیاسی وابسته به آن ایدئولوژی به خطر بیندازد (محافظی که هم در انجام وظیفه کوتاهی می­کند و هم تقاضای استعفاء و خروج از سیستم را دارد).

او از نسل نویی سخن می­راند که رفته­ رفته از شعور کاذبی که ایدئولوژی برایشان درست کرده رهایی یافته و به ماهیت حقیقی مدعیان آن ایدئولوژی پی برده­ اند: دختر محافظ که دیگر حاضر نیست همچون مادرش به بهای اعتقاد به یک ایدئولوژی، از آسایش و آینده­ اش دست بکشد و پسری که برای رسیدن به این دختر، کارش را که همان عضویت در تیم محافظان است، کنار می­گذارد.

حاتمی­ کیا قلباً قواعد زندگی مدرن را پذیرفته است. او به صراحت می­گوید که اگر کسی هم هست که باید از او محافظت شود، آن دانشمندی است که برای مملکت فایده دارد و با ابزار پوزیتیویستی­ اش  می­ تواند مسائل جامعه را حل کند و برای همین هم باید به کسان دیگری «پول» داد تا ولو در عوض جانشان از آن دانشمند محافظت کنند.

حاتمی­ کیا این را پذیرفته اما شجاعت آن را ندارد (و شاید هم موقعیتش را ندارد) که اعتقادش را که مباین با اعتقاد قبلی­ اش است، علنی کند ولذا مجبور شده است تا از دانشمند نابغه­ ای (مهندس میثم) حرف بزند که فرزند شهید است و علیرغم واقعیت­های عینی جامعه حاضر نیست که برای زندگی به کشورهای پیشرفته برود و ….. و البته برای مخاطب متفکر این همزمانی، کاملاً صوری و مصنوعی است زیرا به لحاظ منطقی هیچ رابطه­ ای بین دانشمند بودن و فرزند شهید بودن نیست.

او با این کار خود شاید می­خواهد تا به طور کاملاً آرام و تدریجی نگاه مخاطبانش را از یک « ایدئولوژی مقدس» به سوی یک «حسّ ناسیونالیستی ضروری» برگرداند تا هم مخاطبانش دچار خلأ هویتی نشوند و هم در مقابل این تغییر دیدگاه، مقاومت ذهنی نکرده و راحت­ تر آن را بپذیرند؛ و شاید هم او دریافته که صنعت فرهنگی جمهوری اسلامی که زمانی محرّک توده در برپایی حکومت عدل جهانی! بود، همینک بازیچه دست سیاست­ بازانی شده است که چه­ بسا به آن شعارها و آرمانها اعتقاد قلبی ندارند و لذا درصدد برآمده تا دست خود را از لباس توده مردم که روز به روز دلسردتر و بیزارتر می­شوند، بیرون کشیده و به دامن تکنوکرات­هایی بیاویزد که درک آنها از دین به همان اندازه سطحی بودن دانش­ شان درباره دین است.

حاتمی­ کیا قهرمان داستانش را برای  همیشه می­کُشد نه برای اینکه او مظلوم و ناتوان است و دیگر نمی­تواند تا از عقایدش محافظت کند بلکه برای اینکه آن عقیده دیگر کارایی و سودمندی­ اش را از دست داده و ارزش دفاع کردن و بسط یافتن ندارد. از نظر او باید چسبی جدید از جنس ملی­ گرایی فراهم کرد تا بتوان جامعه متشتت و رو به فردگرایی امروز ایران را مجدداً متحد و یکپارچه ساخت.

۱۰/۰۱/۱۳۹۶

و من الله التوفیق

  Ah.banaei@hotmail.com

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
4 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
یکی یکی
یکی یکی
فروردین ۲۳, ۱۳۹۶ ۹:۴۵ ب٫ظ

حق با شماست. نویسنده آگاه نبوده که در جامعه ایران بین «دانشمند بودن» و «فرزند شهید بودن» رابطه منطقی بسیار محکمی وجود دارد. با سهمیه شهید در بهترین دانشگاه ها تا مقطع دکترا درس میخوانند و با رانت عضو هیأت علمی میشوند و چند صباح دیگر هم رسانه میلی! آنها را دانشمند معرفی میکند و ملت شهیدپرور هم به این بازماندگان شهدا افتخار میکنند. رابطه منطقی از این محکمتر!!!!!!
واقعا که چه نویسندگان مغرضی پیدا میشوند. چه خوب که امثال شما خوب میتوانید بوی تعفن را تشخیص دهید!

یکی
یکی
فروردین ۲۱, ۱۳۹۶ ۳:۳۷ ق٫ظ

چه مقاله عوامانه ای! از طرفی می گوید دوران ایدئولوژی به پایان رسیده و از طرف دیگر خود عاشق دوران مدرن است و خود به نوعی دارای ایدئولوژی است.نه حاج کاظم و نه حاج حیدر را نشناخته است. همین دیدگاه است که شهید شدن افراد در سوریه را نمی تواند تحلیل کند. مشخصه این تفکر، ذوق‌مرگ شدن برای ایدئولوژی مدرن است که کودکانه سعی می کند ایدئولوژی بودن آن را پنهان کند! نه! این هم خود نوعی ایدئولوژی است! فقط تفکر انقلاب اسلامی که ایدئولوژی نیست.تنها دلیل این مدعا هم این است که این تفکر دچار: «متظاهرانی است که در… مطالعه بیشتر»

مرادی
فروردین ۱۴, ۱۳۹۶ ۸:۳۳ ب٫ظ

سلام ملی گرایی با طعم عدالت میتواند برقرار بماند. افراد یک ملت وقتی منافع شخصی و ملی را توام با هم در معرض خطر ببینند به ملی گرایی رو میکنند. اگر مبارزین ملی ببیند درکنار مبارزه آنها عده ای به کسب منافع شخصی خود مشغول هستند از مبارزه ملی دست میشویند… صرف ملی گرایی توان بسیج توده های مستضعف را ندارد… عدالت باید برای همه چه افراد توانمند چه افراد ناتوان باید نفع شخصی هم داشته باشد تا چسب وحدت ملی شود… اما عدالت چیزی است که ایدئولوژی های انسانی اگر هم موفق به برقراری آن شوند نمی توانند آنرا… مطالعه بیشتر»

نیما
نیما
فروردین ۱۴, ۱۳۹۶ ۷:۳۱ ب٫ظ

خب شاید اولین پس لرزه های فیلم پارسالی بادیگارد، امسال ببار نشسته و سکته های مشکوک شخصیتهای اصلاح طلبان و ریزش پلاسکو و … اولین پیامدهای این راهبرد جدید محافظه‌کارانه بوده باشد. ابزار سینمایی هم که شده شعار تبلیغی و …

فهرست
4
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x