اصلاح را از اخلاق و دین شروع کنیم

 آیت الله شهید مرتضی مطهری:  باید دانست که در وجود انسان و حیوان امیالی هست که همین‌ها موجب بقا و حیات او است، که اگر اینها نبود ممکن نبود حیوان یا انسان به حیات و زندگی خود بتواند ادامه دهد؛ مثل میل به غذا خوردن که از میل‌های اولیه و شاید از جمیع غرایز، ابتدایی‌تر و دائمی‌تر است برای انسان…

 آیت الله شهید مرتضی مطهری:  باید دانست که در وجود انسان و حیوان امیالی هست که همین‌ها موجب بقا و حیات او است، که اگر اینها نبود ممکن نبود حیوان یا انسان به حیات و زندگی خود بتواند ادامه دهد؛ مثل میل به غذا خوردن که از میل‌های اولیه و شاید از جمیع غرایز، ابتدایی‌تر و دائمی‌تر است برای انسان و حیوان و در طبیعت، حیوان طوری آفریده شده‌است که قبل از آنکه از هدایت حس و عقل و مربی (نبی) بهره‌مند شود خود «فطرت» در ابتدای خلقت هدایت می‌کند.

 

یادداشتی منتشر نشده از استاد شهید آیت‌الله مطهری
اصلاح را از اخلاق و دین شروع کنیم

مکتوب حاضر گزیده‌ای از یادداشت‌های آیت‌الله شهید مرتضی مطهری است مربوط به سال‌هایی که در حوزه علمیه قم مشغول تحصیل و تدریس علوم دینی بودند. یادداشت‌های آیت‌الله مطهری شامل «یادداشت‌های الفبایی»، «موضوعی» و «دفاتر یادداشت» می‌شود و تاکنون «یادداشت‌های الفبایی» در ۷ جلد، «یادداشت‌های موضوعی» در ۵جلد و یک جلد از «دفاتر یادداشت» توسط «شورای نظارت بر نشر آثار استاد شهید مطهری» انتشار یافته‌است.
آنچه پیش رو دارید، گزیده‌ای منتشر نشده از «دفترهای یادداشت» است که در آینده‌ در ۱۵ جلد با عنوان «یادداشت‌های استاد مطهری» انتشار خواهد یافت و اکنون از سوی «شورای نظارت بر نشر آثار استاد شهید مطهری» در اختیار «صفحه‌اندیشه ایران» قرار گرفته‌است که ضمن قدردانی از این شورا، تقدیم خوانندگان می‌شود.

باید دانست که در وجود انسان و حیوان امیالی هست که همین‌ها موجب بقا و حیات او است، که اگر اینها نبود ممکن نبود حیوان یا انسان به حیات و زندگی خود بتواند ادامه دهد؛ مثل میل به غذا خوردن که از میل‌های اولیه و شاید از جمیع غرایز، ابتدایی‌تر و دائمی‌تر است برای انسان و حیوان و در طبیعت، حیوان طوری آفریده شده‌است که قبل از آنکه از هدایت حس و عقل و مربی (نبی) بهره‌مند شود خود «فطرت» در ابتدای خلقت هدایت می‌کند.
همان طوری که می‌بینیم بچه کبوتر آن وقتی که چشمش به مادرش می‌افتد بال‌های مظلومانه‌اش را به حرکت در می‌آورد یا بچه گوسفند صدای لرزان خود را بلند می‌کند یا بچه انسان صدای خود را به گریه بلند می‌کند و اشک می‌ریزد و به این وسیله عواطف مادری را تحریک می‌کند و احتیاج خود را اعلام می‌کند.
البته اگر این «هوی» و «خواهش» وجود نمی‌داشت هیچ یک از اینها نمی‌توانستند به حیات خود ادامه دهند، بلکه حیوانات پس از آنکه بزرگ شدند اگرچه بسیاری از کارها را به کمک «هدایت حس» انجام می‌دهند مثل اینکه علف را در نقطه دوردست می‌بیند و به طرف او حرکت می‌کند اما باز عامل محرک او همان «خواهش نفسانی» است. فقط انسان بعد از آنکه عقلش کامل شد می‌تواند به کمک هدایت عقل حتی کارهایی را که برخلاف خواهش و هوای نفسانی او است انجام دهد، مثل اینکه دوا بخورد یا غذایی را بدون میل به عنوان دوا و برای حفظ صحت و ادامه حیات بخورد.

ë منطق دین و قرآن مخالف «خواهش‌های نفسانی» نیست
از اینجا معلوم می‌شود که «خواهش‌های نفسانی» یکی از «موهبت‌های بزرگ الهیه» است که مسیر منظم حیات و بقا را تعیین می‌کند و منطق دین و قرآن هم مخالف داشتن «هوی» و «خواهش» نیست و هیچ وقت نمی‌گوید تو چرا میل به غذا یا زن یا لباس داری، بلکه منطق قرآن می‌گوید از آنجایی که بشر [از نظر خواسته‌ها] نامحدود است، هرچه را که می‌خواهد نه فقط به‌اندازه احتیاج خود می‌خواهد بلکه ملاحظه مقدار احتیاج خود را نمی‌کند و به عبارت دیگر عقل و توسعه فکری خود را آلت و خادم خواهش خود قرار می‌دهد و در نتیجه موجبات تعطیل قوه مقدس عقل را فراهم می‌کند و قهراً مزاحم حقوق دیگران هم می‌شود.
پس باید برای استفاده از خواهش‌ها حد و مرز و قانونی قرار داد که بشر از آن حدود تجاوز نکند. دین مخالف است با تبعیت کردن مطلق از هوی و پا را آن طرف مرز گذاشتن. دین می‌گوید باید خدا و عدالت را حاکم بر وجود خود قرار داد و از حدود قانون خدا و عدالت پا را فراتر نگذاشت. اما منطق شهوت‌پرستی می‌گوید تا هرجا که اسبت می‌رود بتاز.

ëدین با بی‌اعتنایی به قانون عدالت الهی مخالف است
أرأیت من اتخذ الهه هویه(۱). این آیه شریفه کاملاً پرده از این مطلب برداشته‌است. پس آنچه دین مخالف است هواپرستی و شهوت‌پرستی و بی‌اعتنایی به قانون عدالت الهی است.
از اینجا معلوم می‌شود که چرا حیوانات هرچند هم که دنبال هوای نفس بروند هواپرست نیستند و نمی‌توان آنها را مشرک نامید، زیرا که آنها خواهش‌شان محدود است (اولئک کالانعام بل هم أضلّ)(۲) و جهت دیگر این است که حیوانات مطابق غریزه و فطرت خود بر جاده مستقیم فطرت و طبیعت هستند و خارج نمی‌شوند.
مثلاً انسان و حیوان هر دو دارای غریزه جنسی هستند اما حیوان از جاده اصلی که همان اکتفا کردن نر است به ماده همجنس خود خارج نمی‌شود، برخلاف بشر که از طریق مستقیم یعنی جاده اصلی خلقت و طبیعت خارج می‌شود و این هم یک امتیاز دیگری است بین انسان و حیوان.

ë عقل انسان دستخوش طوفان احساسات و عواطف بشری می‌شود
باید متوجه بود که انسان هرچند دارای عقل و خرد است که به منزله چراغی است که اطراف خود را روشن می‌کند اما این چراغ به قدری دستخوش طوفان احساسات و عواطف بشری می‌شود که حد ندارد. مثل اینکه انسان در حال غلیان غضب به جماد یا حیوان فحش می‌دهد یا آجر را به سر خود می‌کوبد که در حال عادی محال است آن کار را بکند و اصولاً اغلب مردم عملیات‌شان روی تشخیص و فکر نیست، روی تقلید است.
در یک مجلسی اگر یک کسی یک کاری کرد همه تقلیدش می‌کنند، ‌حتی در امور طبیعی مثل دهان دره کردن. اگر یک فقیری در گوشه مجلس بلند شد و گدایی کرد، اگر یک نفر گفت «کمک کنید» از اطراف صدای «کمک کنید» بلند می‌شود، اگر یک نفر گفت «بنشین» از اطراف صدای «بنشین» بلند می‌شود.
عیناً اغلب مردم که ضعیف‌العقل هستند، در تشخیصات‌شان از خوبی و بدی و زشتی و زیبایی مثل کودکان می‌باشند؛ اگر بزرگتر گفت خوب است می‌گویند خوب است، اگر گفت بد است می‌گویند بد است. بچه می‌دود، یک مرتبه محکم به زمین می‌خورد، آن وقت برمی‌گردد به مادر نگاه می‌کند، اگر مادر خندید و گفت چیزی نیست او هم می‌خندد و اگر مادر گفت «آخ بمیرم برایت» گریه می‌کند، اصلاً از خود شخصیتی و عقیده‌ای ندارد.
بسیاری از مردم در تشخیص زشت و زیبا حقیقتاً از حیث عقیده – نه از حیث گفتار فقط – تابع تشخیص عمومی و به قول خود تابع «افکار عمومی» هستند؛ اگر افکار عمومی گفت دین خوب است واقعاً معتقد می‌شوند دین خوب است و اگر گفت دین بد است معتقد می‌شوند که دین بد است و به هردو طرف استدلال هم می‌کنند.

ë عقل و خرد انسان در همه اوقات حاکم بر وجود او نیست
پس نتیجه این شد که عقل در اغلب اشخاص بلکه کمابیش در همه اشخاص در جمیع اوقات نمی‌تواند حاکم بر وجود انسان باشد:‌
قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق
چو شبنمی است که بر بحر می‌کشد رقمی
و ثانیاً تشخیصات عقل و خرد غالباً تابع احساسات شخصی یا عوامل خارجی محیط و تلقینات و تقلیدات می‌شود. لهذا اگر رجوع کنیم به تاریخ عالم در زمان‌های مختلف، می‌بینیم یک ملتی گاهی چیزی را زشت می‌دانستند و گاهی همان ملت عقیده‌اش عوض شده و الان در نقاط مختلف دنیا زشت و زیبایی‌ها فرق می‌کند.
ملای رومی مثلی نقل می‌کند برای اینکه [نشان دهد] هوای نفس و احساسات انسان گاهی تحت تأثیر علل مختلف از قبیل فشارها و تضییقات، راکد است و پس از برداشته شدن آن تضییقات طغیان و جوشش می‌کند و آن قضیه مرد هیزم‌کشی بود که زمستان رفت به صحرا برای هیزم‌شکنی. در صحرا چشمش به مار بزرگی (اژدها) افتاد که بی‌جان روی زمین افتاده. به فکر افتاد آن مار مرده را بیاورد به شهر و در معرض نمایش بگذارد و از آن راه استفاده کند. او را روی الاغ در میان خورجین گذاشت و شب آمد به منزل در حالی که خوشحال بود غنیمتی به دست آورده‌است. شب آن مار در طویله در اثر نفس الاغ و گرمی فضا از افسردگی خارج شد و الاغ را کشت. صبح که مرد رفت سراغ طویله، تا در را باز کرد مار به او حمله‌ور شد. مرد در را بست و فرار کرد و همسایه‌ها را جمع کرد و ظروف خانه خود را فروخت به آنها داد در عوض اینکه آن مار را بکشند و او را از شر آن حیوان راحت کنند.
«هوای نفس» در اشخاص و افراد عادی فقط موجب هلاکت خود آنها می‌شود، اما در اشخاصی که صاحب قدرت و مقامی ظاهری یا معنوی هستند به علاوه موجب بدبختی دیگران می‌شود.
علی(ع) فرمود: الناس بأمرائهم اشبه منهم بآبائهم یعنی «مردم به حکومت‌های خود شبیه‌ترند از پدران»، یعنی یک جوانی در خانه زیر دست پدری هست و در خارج کارمند وزارتخانه هست، شخصیت وزیر در او مؤثرتر است از شخصیت پدر در مقام تربیت بلکه در مقام وراثت.
رسول(ص) فرمود: صنفان ان صلحا صلحت امتی و ان فسدا فسدت امتی: الفُقهاء و الاُمراء(۳). و ایضاً منسوب است که فرمود: زلّه العالم ککسر السفینه یغرق و یغرق(۴).

ë باید اصلاحات از اخلاق و دیانت شروع شود
بسیاری می‌گویند باید اصلاحات از فرهنگ شروع شود و عده‌ای می‌گویند اصلاحات باید از اقتصاد شروع شود. اما حقیقت مطلب این است که هرچند نمی‌توان دخالت فرهنگ(۵) و اقتصاد را انکار نمود – مخصوصاً اقتصاد پایه بسیاری از مسائل فرهنگی و اخلاقی است و تا اندازه‌ای منطق دین هم موافق است با این نظریه – اما اصلاح اساسی آن است که از اخلاق و دیانت شروع شود، زیرا می‌بینیم خیانت‌های بزرگ و دزدی‌های اساسی و رقم‌های درشت دزدی از اشخاصی است که غنای مالی و فرهنگی دارند. پس اول باید فقر دینی و معنوی و اخلاقی را رفع کرد.
یک وقت در اثر آمدن وبا یا طاعون گاوی وزارت کشاورزی در نظر گرفت سرمی تهیه کند و با مخارج هنگفت مثلاً پنجاه هزار تومان(۶) سرم تهیه کرد و هیأتی فرستاد که در نقاط شیوع این مرض این مواد را به دام‌ها تزریق کنند. پس از مدتی که این هیأت عملی شد، چون که این عده دیدند منفعت فوق‌العاده زاید بر حقوقی که از دولت می‌گیرند عاید نمی‌شود، ‌تصمیم گرفتند کاری کنند که پولی به جیب زده باشند و پس از برگشتن با پول سرشار و غنیمت فوق‌العاده برگردند. تصمیمی گرفتند که نتیجه آن مردن گاوها در اثر مرض و ریختن دواها روی زمین بود.
آری همین است رویه برخی مأمورین. به هر مأموریت که می‌روند اول در فکر اختلاس و انباشتن جیب از این ملت هستند. آنهایی که بزرگترین خیانت‌ها را می‌کنند یعنی ایادی استعمارچیان خارجی،‌ همان‌هایی هستند که تحصیلکرده‌اند و از لحاظ اقتصادی هم میلیونر می‌باشند.
این است سرّ اینکه نباید هواپرست بود و این است «آثار اجتماعی هواپرستی». قرآن می‌فرماید تحول، اول باید از نفوس و افکار و عقاید و ملکات و اخلاقیات شروع شود: و لو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض(۷)، ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم(۸).
مثَل ملتی که گرفتارند و جمیع چرخ‌های اجتماع از کار افتاده، مثَل عده‌ای است که در بیابان اتومبیل آنها در شن فرو رفته‌است. البته هرکسی که قوی‌تر است باید بیشتر زور بدهد، نه آنکه نزاع کنند و هرکس بگوید من قوی‌ترم و در نتیجه قوه و استعداد خود را مصرف نکنند و ماشین به جای خود بماند.

پی‌نوشت‌ها:
۱. سوره فرقان، آیه ۴۳: آیا دیدی کسی را که هوای خود را معبود خویش قرار داده است؟
۲. سوره اعراف، آیه ۱۷۹: آنان (مشرکان) همانند چهارپایان و بلکه گمراه‌تر از آنهایند.
۳. دو گروهند که اگر صالح باشند امت را به صلاح و راستی سوق می‌دهند و اگر فاسد باشند امت را به فساد و تباهی می‌کشند: عالمان دینی و حاکمان.
۴. لغزش عالم همچون شکسته شدن کشتی است که هم خود غرق می‌شود و هم دیگران را غرق می‌کند.
۵. مقصود استاد از «فرهنگ» در اینجا معنای خاص آن یعنی سواد و معلومات است و نه معنای عام آنکه اخلاق و معنویت را هم شامل می‌گردد.
۶. این یادداشت در حدود سال ۱۳۳۰ شمسی نگارش یافته است.
۷. سوره اعراف، آیه ۹۶: اگر مردم ایمان داشتند و تقوای خدا پیشه می‌کردند، به طور قطع درهای برکات آسمان و زمین را بر آنان می‌گشودیم.
۸. سوره رعد، آیه ۱۱: همانا خداوند سرنوشت قومی را تغییر نمی‌دهد مگر اینکه احوال خودشان را تغییر دهند.

منبع: ایران

 

 

 

 

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x