عبدالکریمی: “مرگ خدا” فقط در غرب نیست

بیژن عبدالکریمی: اندیشیدن به متافیزیک اخلاق بدون توجه به بنیاد و پایه های اخلاق بی نتیجه است. زمانی که نیچه از مرگ خدا صحبت کرد، منظورش مرگ بنیاد حقیقت، اخلاق و ارزش ها بود. بحران متافیزیک اخلاق و حادثه بی بنیاد شدن اخلاق مخصوص روزگار ما و تمدن غربی است. ممکن است در این میان بگوئیم این بحران مخصوص غرب…

بیژن عبدالکریمی: اندیشیدن به متافیزیک اخلاق بدون توجه به بنیاد و پایه های اخلاق بی نتیجه است. زمانی که نیچه از مرگ خدا صحبت کرد، منظورش مرگ بنیاد حقیقت، اخلاق و ارزش ها بود. بحران متافیزیک اخلاق و حادثه بی بنیاد شدن اخلاق مخصوص روزگار ما و تمدن غربی است. ممکن است در این میان بگوئیم این بحران مخصوص غرب است و به ما ربطی ندارد در این صورت باید فکر کنیم که نسبت ما با غرب چیست؟ به این ترتیب متوجه می شویم که مرگ خدا فقط در غرب نیست بلکه در وجود تک تک ما رخنه کرده است و فقط عوام هستند که متوجه این موضوع نمی شوند.

 

***

اولین نشست از سلسله نشست های علمی «اخلاق و سیاست» با حضور بیژن عبدالکریمی، عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد، علیرضا صدرا، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران و عباس عبدی، تحلیگر مسائل سیاسی، عصر روز  سه شنبه دوازدهم آبان ماه، در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران برگزار شد.

به گزارش مهر‏‏، عبدالکریمی در این نشست گفت: رابطه اخلاق و سیاست رابطه ساده ای نیست و ابعاد وسیعی دارد اما رویکرد من در این سخنرانی نه سیاسی است و نه اخلاقی بلکه رویکرد من به عنوان یک دانش آموخته فلسفه، یک رویکرد فلسفی و متافیزیکی است. بنده در این جلسه نه می خواهم سیاست را نقد اخلاقی کنم و شعارهای اخلاقی بدهم و نه اینکه بگویم سیاست باید در چارچوب اخلاقی باشد.

وی افزود: اغلب ما وقتی می خواهیم درباره سیاست حرف بزنیم، همواره به نقد سیاست ها می پردازیم و دائماً می گوئیم سیاست خوب است یا سیاست بد است و در واقع براساس اصول اخلاقی سیاست ها را نقد می کنیم به عبارتی وقتی از نسبت بین اخلاق و سیاست حرف می زنیم شبکه زیادی از مفروضات حاکم است که براساس آنها ما قضاوت می کنیم و نظر می دهیم.

عبدالکریمی در ادامه به طرح سوال هایی در خصوص نسبت بین اخلاق و سیاست پرداخت و ادامه داد: من در این سخنرانی بیش از اینکه بخواهم حرفی بزنم بیشتر تلاش می کنم سوالاتی طرح کنم که مجبور شویم درباره آنها بیندیشیم. در واقع مخاطبان من کسانی هستند که می خواهند در این حوزه تأمل کنند و اصلاً دنبال پاسخ های سطحی و دم دستی نیستند. سوالاتی از این قبیل که چرا علی رغم نقدهای اخلاقی که به سیاست وارد است اما سیاست کماکان در مسیر بی اخلاقی حرکت می کند؟ آیا همه کسانی که به نقد می پردازند خود دارای زیست اخلاقی هستند و روش اخلاقی دارند؟ آیا بی اخلاقی در حوزه سیاست تابع اراده ها و نیات افراد است؟ اگر این طور است چرا با تغییر افراد این بی اخلاقی ها کماکان ادامه دارد؟ اخلاق امری فردی است یا با زیست جهان بشر نسبت دارد؟ آیا حق داریم از نسبت میان اخلاق و سیاست به صورت مطلق حرف بزنیم؟ آیا اخلاقی و اخلاقی زیستن می تواند جدا از متافیزیک اخلاق باشد؟ و…

عبدالکریمی پس از طرح این سوالات گفت: من فقط پاره ای از چشم انداز های مرتبط با حوزه سیاست و اخلاق را مطرح کردم تا بتوانیم در این باره بیشتر تأمل کنیم. اگر پاسخ ساده و دم دستی به هریک از این سوالات بدهیم، حتماً یک پاسخ پوپولیستی است.

نویسنده «تفکر و سیاست» اضافه کرد: یکی از اشتباه ترین سوالاتی که درخصوص اخلاق و سیاست پرسیده می شود این است که اخلاق و سیاست چه رابطه ای با یکدیگر دارند؟ دلیل اینکه می گویم اشتباه هم این است که پدیدار و رفتارهای انسانی در شرایط فرازمانی و فرامکانی خلق نمی شود. به عبارتی ما بدون سیاق تاریخی نمی توانیم این سوال را بپرسیم. بنابراین پاسخ به این سوال در هر دوره تاریخی متفاوت است و بهتر است بپرسیم نسبت اخلاق و سیاست در دوران گذشته چه بوده و نسبت اخلاق و سیاست در دوران کنونی چگونه است؟

عبدالکریمی اضافه کرد: حالا وقتی سوال را اینگونه بپرسیم این موضوع مطرح می شود که این سوال و بحث توصیفی است یا توصیه ای و هنجاری؟ اگر بحث توصیفی باشد می توانیم بگوئیم عرصه سیاست از ارزش های اخلاقی تبعیت نمی کند و البته در این میان عده ای بر من خرده می گیرند که نمی توان همه نظام های جهان مثلاً نظام سیاسی لیبی یا عراق را با نظام سیاسی کشورهای اروپایی یکی کرد، آن وقت من پاسخ می دهم که این موضوع بستگی دارد که ما نسبت به عقلانیت جدید و لیبرالیسم شیفته باشیم یا خیر؟ به عبارتی باید ببینیم که وجود بحران متافیزیک کنونی را پذیرفته ایم یا نه که به عقیده من ما پذیرفته ایم و نمی توانیم خودمان را از دنیای مدرن امروزی جدا بدانیم.

نویسنده «ما و جهان نیچه‌ای» گفت: اندیشیدن به متافیزیک اخلاق بدون توجه به بنیاد و پایه های اخلاق بی نتیجه است. زمانی که نیچه از مرگ خدا صحبت کرد، منظورش مرگ بنیاد حقیقت، اخلاق و ارزش ها بود. بحران متافیزیک اخلاق و حادثه بی بنیاد شدن اخلاق مخصوص روزگار ما و تمدن غربی است. ممکن است در این میان بگوئیم این بحران مخصوص غرب است و به ما ربطی ندارد در این صورت باید فکر کنیم که نسبت ما با غرب چیست؟ به این ترتیب متوجه می شویم که مرگ خدا فقط در غرب نیست بلکه در وجود تک تک ما رخنه کرده است و فقط عوام هستند که متوجه این موضوع نمی شوند.

این استاد دانشگاه ادامه داد: برای شناخت نسبت اخلاق و سیاست باید هابز، اسپینوزا، لاک، هیوم، کانت و نیه را شناخته باشیم، باید با مبانی فیزیکی سیاست جدید آشنا باشیم و روح گفته های ماکیاولی، پوپر، هیوم و .. را شناخته باشیم. برای درک نسبت میان اخلاق و سیاست باید با مفاهیمی چون مفهوم «گشتالت» هایدگر آشنایی داشته باشیم.

عبدالکریمی افزود: اخلاق در روزگار مدرن بی بنیاد شده است، ممکن است شما بگوئید در گذشته هم بی اخلاقی هایی چون دروغ، دعوا، جنگ و… بوده اما من می گویم بحث بر سر بداخلاقی ها نیست بحث برسر این است که ما برای اخلاق یک بنیاد و متافیزیک مشخص نداریم؛ به عبارتی برای زیست اخلاقی مان متافیزیک و توجیهی ما را یاری نمی کند؛ یعنی مثلاً الان شرایط و فضا گونه ای نیست که مرا به دروغ نگفتن تشویق کند بلکه برعکس است و اتفاقاً متافیزیک به گونه ای است که مجبور می شوم دروغ بگویم.

مترجم «هایدگر» با اشاره به دو دوره فلسفه سیاسی گفت: وقتی می خواهیم در خصوص فلسفه سیاست سخن بگوئیم یا باید درباره فلسفه سیاسی جدید حرف بزنیم یا فلسفه سیاسی کلاسیک. وقتی درباره فلسفه سیاسی جدید حرف می زنیم یاد ماکیاولی و نظراتش می افتیم. او با فلسفه سیاسی کلاسیک درافتاد و فلسفه سیاسی جدید را بنیان گذاری کرد. در فلسفه سیاسی جدید به جای امر ایده آل به امر رئال توجه می شود. یکی از اصول اساسی تفکر ماکیاولی هم مخالفت با آرمان گرایی، اتوپیا و فضیلت محوری است و ماکیاولی انسان را دعوت می کند که دست از بلندپروازی بردارد تا امکان تحقق نظام اجتماعی مطلوب فراهم شود در حالی که فلسفه سیاسی کلاسیک بر پایه شانس و تصادف بود. در واقع فلسفه سیاسی جدید تأکید دارد که سیاست باید مبتنی بر واقعیت ها باشد نه آرمان ها. به طور کلی پیام ماکیاولی این است که انسان ها معیارهای خویش را تنزل دهند تا امکان تحقق بالا برود. از نظر او امر ایده آل باید به امر رئال سپرده شود. پیام فیلسوفان سیاسی جدید هم این است که باید آرمان ها را تابعی از امور واقعی کنیم.

عبدالکریمی در ادامه سخنانش در خصوص ماکیاولی توضیح داد: طرز تفکر ماکیاولی درباره فلسفه سیاسی جدید مثل طرز تفکر بیکن درباره علم جدید است؛ از طرفی روح تعالیم ماکیاولی ناشی از روح اومانیستی اوست. اصول فلسفه ماکیاولی در هرنسل تکرار و همه نظرات او در نسل هابز و کتاب شهروندی او و یا نظریات لاک، اسپینوزا و کانت هم دیده می شود.

وی در پایان با تأکید براینکه بنیادهای اخلاقی در دوران کنونی از بین رفته گفت: اگر در جوامع پیشرفته نزاع، خشونت و خونریزی دیده نمی شود، به خاطر این است که نهادها اجازه نزاع و درگیری نمی دهند نه اینکه افراد به خاطر قوانین اخلاقی اینگونه رفتار می کنند، در حالی که ما در جامعه امروزی مان چنین نهاد و متافیزیک و بنیاد اخلاقی نداریم.

 

 

گزارش اعتماد از این سخنرانی:

بحث من فلسفی است
    بیژن عبدالکریمی، استاد فلسفه یکی از سخنرانان این نشست بود: وی در ابتدا به پیچیدگی رابطه اخلاق و سیاست اشاره کرد و گفت: این مساله ابعاد بسیار پیچیده ای دارد که چیره شدن بر تمام آن امکان پذیر نیست. با توجه به اینکه مساله برای خود من هم مبهم است در اینجا تنها در نظر دارم که خطوط کلی فکر خودم را در این بحث ترسیم کنم. رویکرد من در این بحث نه اخلاقی است و نه سیاسی، بلکه فلسفی و متافیزیکی است.
    وی در تشریح دیدگاه خود از رویکرد فلسفی گفت: منظورم این است که نه می خواهم به نقد اخلاقی بپردازم و
     سیاست مداران را به اخلاق در سیاست دعوت کنم و نه می خواهم شعارهای اخلاقی در سیاست بدهم و نه اینکه در نظر دارم بگویم که سیاست باید در چارچوب فلان ارزش های اخلاقی قرار بگیرد. اکثر قریب به اتفاق افراد کره زمین همواره به نقد سیاست می پردازند و از منظر اخلاقی هم این کار را انجام می دهند. گاه این نقدها به اعتبار نتایج و گاه با توجه با ارزش های اخلاق است. در نظر دارم چند سوال مطرح کنم: ١- چرا با توجه به اینکه حوزه سیاست همواره و همیشه نقد شده است، اما این حوزه همچنان به راه خودش در مسیر بی اخلاقی ادامه می دهد؟ ٢- آیا همه کسانی به نقد اخلاقی سیاست می پردازند، خود دارای زیست اخلاقی هستند؟٣- آیا بی اخلاقی در حوزه سیاست تابع نیات و تصمیات و اراده های افراد است؟ اگر چنین است چرا با تغییر افراد رویه های سیاسی تغییر پیدا نمی کند و بی اخلاقی در سیاست کماکان با تغییر افراد ادامه دارد؟ ۴- آیا اخلاق و تحقق ارزش های اخلاقی امری فردی و در حوزه اگزیستانسیال است، یا با زیست جهان فرهنگی و تمدنی بشر نسبت دارد؟ آیا ما حق داریم از نسبت میان اخلاق و سیاست به طور مطلق صحبت کنیم؟ آیا اخلاق و اخلاقی زیستن در حوزه سیاست و فردی امری گزافی و دلخواهی است یا نیازمند مبانی فلسفی و متافیزیکی خاصی است؟ شاید مهم ترین پرسش در نسبت میان سیاست و اخلاق این باشد که آیا زیست اخلاقی در جهان کنونی ما از مبانی فلسفی و متافیزیکی لازم برخوردار است یا جهان کنونی با بحران متافیزیک اخلاق روبه رو است؟ اگر به این نکته بیندیشیم شاید صورتبندی ما از مساله تغییر پیدا کند. لذا مخاطب من در این بحث کسانی هستند که قصد دارند در این حوزه تامل و تفکر داشته باشند و مساله را ساده نمی بینند. جواب کسی که به صورت ساده و دم دستی به این پرسش پاسخ می دهد، جوابی پوپولیستی است و عمق و پیجیدگی مساله را درک نکرده است.
    
    نسبت اخلاق و سیاست درروزگار کنونی
    عبدالکریمی در بررسی نسبت اخلاق و سیاست مهم ترین مساله ای که باید مورد بررسی قرار داد را حیث تاریخی بحث خواند و گفت: به نظر من این سوال که بین اخلاق و سیاست چه نسبتی برقرار است، غلط است. چرا که پدیده های اجتماعی و انسانی در یک فضای ذهنی و در یک فضای تحلیلی محض و فرا مکانی و فرا زمانی طرح نمی شوند. لذا برای اینکه این نسبت را به طور جدی مورد بحث قرار دهیم باید به سیاق و بستر بحث توجه شود. در روزگاران گذشته چه نسبتی میان اخلاق و سیاست وجود داشت؟ در روزگار کنونی چه ارتباطی میان اخلاق و سیاست وجود دارد؟
    به اعتقاد من در دوران مدرن و در دوران ما قبل از مدرن، نسبت اخلاق و سیاست پاسخ های متفاوتی دارد. ما بدون توجه به تحولات تاریخی نمی توانیم به نسبت میان این دو بیندیشیم. این استاد فلسفه گفت: نکته دیگر که باید توجه داشت این است که وقتی می پرسیم نسبت میان اخلاق وسیاست چیست، بحث توصیفی می کنیم یا توصیه ای؟ یعنی سوال ما این است که در روزگار کنونی چه نسبتی میان اخلاق و سیاست بر قرار است یا اینکه در روزگار کنونی چه نسبتی باید میان اخلاق و سیاست بر قرار باشد؟ اگر بگویم که بحث ما توصیفی و پدیدار شناسانه است، شاید بتوانیم بگوییم که عرصه سیاست کاملااز ارزش های اخلاقی تبعیت پیدا نمی کند و تا حدود زیادی عرصه سیاست در سطح جهان از ارزش ها و معیارهای اخلاقی تهی شده است. اما در میان گروهی خواهند گفت که تو چطور نظام های لیبرال دموکراسی غربی را با نظامی مانند صدام حسین یکی می کنی؟ حتی عده ای خواهند گفت که نظام لیبرال دموکراسی غربی اخلاقی ترین نظام سیاسی است که بشر تا به حال تجربه کرده است. اینجا محل نزاع اساسی و بنیادی است. نسبت به اینکه ما شیفته لیبرالیسم هستیم یا اینکه شیفته لیبرالیسم نیستیم در حوزه اندیشیدن به مساله سیاست و اخلاق دو رویکرد متفاوت خواهیم داشت. کسی که نقاد عقلانیت جدید است جهان را مواجه با یک بحران متافیزیکی در حوزه اخلاق می بیند و کسی که شیفتگی به عقلانیت جدید دارد، چنین بحرانی را در جهان احساس نمی کند و سیاست در دوران ما کاملااخلاقی تر شده است.
    
    بحران در رابطه سیاست و اخلاق
    عبدالکریمی در ادامه به بحث بحران در سیاست و اخلاق پرداخت و گفت: محور دیگری که باید مورد بحث قرار بگیرد این است که وجود بحران در متافیزیک اخلاق در بحران جدید را می پذیریم یا نمی پذیریم؟ اگر بحث در گفتمان فلسفی پیش رود، خود بنیانگذاران عقلانیت جدید داعیه اخلاقی بودن این عقل را ندارند. اصلاروح تمدن جدید یعنی تکیه بر امر رئال به جای امر ایده آل. آنچه در حرف های مهندس عبدی هم کاملاخودش را نشان می داد. اگر بحث جنبه هنجاری داشته باشد، سوال من این است که این ارزش های اخلاقی را بر چه متافیزیکی می توان استوار کرد؟ امروز زیست اخلاقی بر کدامین متافیزیک استوار است؟ به نظر من اندیشیدن به اخلاق بدون مبادی متافیزیکی بحث پا در هواست. اگر از این چشم اندازها به پرسش بنگریم، سرنوشت پرسش مسیری دیگر خواهد یافت. وی تاکید کرد: بحران متافیزیک اخلاق و حادثه سهمگین بی بنیاد شدن اخلاق، حادثه بزرگی است که در تمدن غربی و در روزگار ما روی داده است و اگر کسی بدون توجه به این نکته در رابطه با نسبت و اخلاق سخن بگوید، در سطح حرکت کرده است. عبدالکریمی سپس به ارتباط بحران اخلاق و سیاست با ما اشاره کرد و گفت: نکته دیگر این است که این عقلانیت جدید و غرب است که با بحران متافیزیکی روبه رو شده است و این چه ربطی به ما مسلمان و در این مکان قرار گرفته دارد؟ در اینجا باید بیندیشیم که ما با غرب چه نسبتی داریم؟ اگر ادعا کنیم که ما هیچ نسبتی با غرب و مدرنیته نداریم باید راه و روشی متفاوت پیش بگیریم. اما اگر بپذیریم که روند مدرنیته شدن اجتناب ناپذیر بوده است و ما امروز بخشی از غرب هستیم، آنگاه سرنوشت تفکر ما در رابطه با اخلاق و سیاست راه و روشی دیگر خواهد پیدا کرد. وی گفت: نکته دیگری که باید به آن توجه کرد اندیشیدن به رابطه روند زندگی، اخلاق و سیاست است. تفکر و شیوه تفکر در زندگی آدمیان نقش جدی دارد اما تمام روند های زندگی و واقعیت های فردی و اجتماعی تابعی از فکر و اندیشه نیست. اینچنین نیست که اندیشیدن، زندگی ما را تعیین کند، گاه زیست ما اندیشه ما را تعیین می کند. در روزگار ما برای اخلاق بنیاد متافیزیکی نیست. اگر در گذشته بد اخلاقی داشتیم امروزه با بی اخلاقی مواجه هستیم. امروز برای زیست اخلاقی مبنای متافیزیکی وجود ندارد. امروزه برای اینکه چرا باید اخلاقی زیست، هیچ توجیه نظری و متافیزیکی وجود ندارد.
    
    ماکیاوللی پیشگام فلسفه سیاسی مدرن
    محور دوم بحث عبدالکریمی اندیشیدن در رابطه با فلسفه سیاسی جدید بود. وی در آغاز از بنیانگذار اندیشه سیاسی جدید گفت: بی تردید یکی از پیشگامان فلسفه سیاسی جدید ماکیاولی است. وی نخستین کسی است که کوشید با فلسفه سیاسی کلاسیک مقابله کند. فلسفه سیاسی کلاسیک هدف سیاست را تحقق ارزش های اخلاقی می داند و ماکیاولی می گوید که ما نیازمند این هستیم که به تفکر جدید دست پیدا کنیم و باید سیاست را از اخلاق و فضیلت جدا و به واقعیت ها توجه کنیم. ماکیاولی کار خود را با کریستف کلمب مقایسه می کند و می گوید من سرزمینی جدید در عرصه سیاست و اخلاق کشف کردم. این سرزمین جدید فلسفه سیاسی مدرن است. اما سوالی پیش می آید که آیا این قاره جدید سرزمین مناسبی برای زیست انسانی هست یا نه؟ پیام اصلی فلسفه سیاسی ماکیاولی این است که معیارهای خود را تنزل ببخشیم تا احتمال تحقق آن را بالاببریم. به این طریق بر شانس و تصادف چیره می شویم. سخن ماکیاولی و فلسفه سیاسی جدید را در تقابل با فلسفه سیاسی کلاسیک را می توانیم اینچنین مقایسه کنیم. امر ایده آل باید به امر رئال سپرده شود. باید آرمان ها را تابعی از امور واقعی کرد. این همان چیزی است که به واقع گرایی در عرصه سیاست تعبیر می شود و هرگونه آرمان گرایی متهم به اتوپیا گرایی می شود. روی دیگر پیام ماکیاولی رخت بر بستن اخلاق، آرمان ها و فضایل از حوزه سیاست است. تفکر ماکیاولی و واقع بینی جدید افق تفکر بسیار تنگ و محدود می شود و فضیلت یا امرایده آل در امر سیاسی جای خود را به امر واقعی می دهد.
    
    راهی برای رهایی
    وی در پایان سخنانش بیان کرد: فلسفه سیاسی دوران که همه جهان و حتی ما را در برگرفته است، مفاهیمی مانند واقعیت، صیانت ذات، اقتصاد و… مقولاتی هستند که سیاست جهان را رهبری می کنند. اخلاق، فضایل و ارزش ها در یک چنین مقولاتی جا ندارند و آن چیزی که سوال برانگیز است این است که گفته می شود اینکه اخلاق نباید در سیاست حضور داشته باشد نه فقط توصیف است، بلکه بسیاری اعتقاد دارند که اساسا اخلاق در سیاست نباید دخالت داشته باشد. من فکر می کنم در اندیشیدن به نسبت میان اخلاق و سیاست ما با یک بحران عظیم مواجه می شویم. یعنی جهان را به نحوی بحرانی درک خواهیم کرد. این چشم انداز برای کسانی است که در جهان کنونی ناخرسند هستند و به دنبال راهی هستند. راهی که به صورت یک بسته وجود ندارد. اما دوستانی که شیفته عقلانیت جدید هستند آن چنان بحرانی را احساس نمی کنند و بحث در سطح سیاست دنبال می شود.

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
19 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
طاها
طاها
آبان ۲۷, ۱۳۹۴ ۱۱:۲۵ ب٫ظ

[quote name=”حجت جانان”]ظاهرا بد نیست کمی بحث از دو طرفه بودن بدراید ومن توضیحاتی را که لازم میدانم بطور کلی بیان میکنم اینکه عرفان و سلوک و معرفت نفس و تزکیه نفس با اینکه کسی موضوعش اینست که هدف خلقت چیست وچرا انسان باید متحمل این همه درد ورنج شود فرق بسیار دارد پر واضح است در عرفان . عارف عاشق است درس عاشقی میاموزد چهارچوبی را پذیرفته وبدان مقید است تسلیم است عبد است ولی در موردی که انسان سوال از هدف خلقت میکند و چرایی درد ورنج ادمی را مورد سوال دارد وبا جواب دین قانع نمیشود او… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
آبان ۲۷, ۱۳۹۴ ۸:۳۲ ق٫ظ

ظاهرا بد نیست کمی بحث از دو طرفه بودن بدراید ومن توضیحاتی را که لازم میدانم بطور کلی بیان میکنم اینکه عرفان و سلوک و معرفت نفس و تزکیه نفس با اینکه کسی موضوعش اینست که هدف خلقت چیست وچرا انسان باید متحمل این همه درد ورنج شود فرق بسیار دارد پر واضح است در عرفان . عارف عاشق است درس عاشقی میاموزد چهارچوبی را پذیرفته وبدان مقید است تسلیم است عبد است ولی در موردی که انسان سوال از هدف خلقت میکند و چرایی درد ورنج ادمی را مورد سوال دارد وبا جواب دین قانع نمیشود او عصیانگر است… مطالعه بیشتر»

reza @
reza @
آبان ۲۶, ۱۳۹۴ ۹:۰۰ ب٫ظ

[quote name=”حسینی”]شگفت آور است که چگونه آقای عبدالکریمی به این راحتی چشم بر موج عظیم بیداری دینی که به برکت انقلای اسلامی ایران بر جهان تابیده چشم می بندد و این چنین مرعوب فضای فکری غرب شده است.[/quote]
البته مثل اینکه شما فریب تبلیغات زورنالیستی را خورده اید و مرعوب رسانه ها هستید یا شاید خود تان اینطور می خواهید.

طاها
طاها
آبان ۲۶, ۱۳۹۴ ۹:۳۱ ق٫ظ

[quote name=”حجت جانان”]دوست عزیزم طاهای گرامی من از همینجا اعلام میکنم که کوتاهترین راه رسیدن به خدا عرفان است معرفت نفس است سلوک و تزکیه نفس است نه علم نه فلسفه و نه ….. هیچکدام از علوم دیگر نمیتواند راهی صحیح تر و کوتاهتر از عرفان عملی به انسان نشان دهد اما این بشرطیست که انسان دنبال رسیدن به خدا باشد !!!!!!! دغدغه بشر امروزی رسیدن به خدا نیست این واقعیتی است که باید پذیرفت شما مدام بیایید بگویید عرفان پیشه کنید معرفت نفس داشته باشید خودسازی کنید کسی حرف شما را گوش نخواهد داد چون مسئله امروز شان عرفان… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
آبان ۲۵, ۱۳۹۴ ۵:۱۹ ب٫ظ

دوست عزیزم طاهای گرامی من از همینجا اعلام میکنم که کوتاهترین راه رسیدن به خدا عرفان است معرفت نفس است سلوک و تزکیه نفس است نه علم نه فلسفه و نه ….. هیچکدام از علوم دیگر نمیتواند راهی صحیح تر و کوتاهتر از عرفان عملی به انسان نشان دهد اما این بشرطیست که انسان دنبال رسیدن به خدا باشد !!!!!!! دغدغه بشر امروزی رسیدن به خدا نیست این واقعیتی است که باید پذیرفت شما مدام بیایید بگویید عرفان پیشه کنید معرفت نفس داشته باشید خودسازی کنید کسی حرف شما را گوش نخواهد داد چون مسئله امروز شان عرفان نیست مسئله… مطالعه بیشتر»

طاها
طاها
آبان ۲۴, ۱۳۹۴ ۵:۵۰ ب٫ظ

۷۷۴-کسی بود که اّدعای روشنفکری و تعهد دینی بسیار غلیظی داشیت (در حرف) یک روز که به خانه اش دعوت شدم دییدم خانه اش به یک سمساری و گالری و نمایشگاه اجناس بیشتر شیبیه است و حّتی روی سقف اطاقها هم از لکه خالی نبود . با همان نگاهی که کردم دریافت و چنین آغاز سخن نمود :یک انسان باید طوری باشد که نه در داشتن خیلی زیاد خودش را گم کند و بی دیین شیود و نیه در نداشتن »و آنگیاه نگاهی یه اطاق خودش کردم دیدم که در چهار طرف اطاق تا خود سقف کتاب چیده بیود و… مطالعه بیشتر»

طاها
طاها
آبان ۲۴, ۱۳۹۴ ۴:۰۶ ب٫ظ

[quote name=”حجت جانان”]طاهای عزیز بیشتر از انکه بگویید شما نیاز دارید که بشنوید مرا ببخشید که بصراحت میگویم شما نیاز دارید که بپرسید سوال کنید نه اینکه مداوما تلاش در پاسخگویی داشته باشید متنها را چندین بار بخوانید بعد اگر سوالی به ذهنتان امد بپرسید رادیو ورسانه و شعار دادن را رها کنید شما اصلا در متن دقت نمیکنید فقط میخواهید پاسخ دهید متافیزیک اخلاق سست شده را من نگفتم که مرا متهم میکنید که رسانه ها درمن تاثیر گذاشته اند متافیزیک اخلاق بی بنیان وسست شده را دکتر عبدالکریمی گفت که شما مثلا در دفاع از او وارد بحث… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
آبان ۱۹, ۱۳۹۴ ۵:۰۳ ب٫ظ

طاهای عزیز بیشتر از انکه بگویید شما نیاز دارید که بشنوید مرا ببخشید که بصراحت میگویم شما نیاز دارید که بپرسید سوال کنید نه اینکه مداوما تلاش در پاسخگویی داشته باشید متنها را چندین بار بخوانید بعد اگر سوالی به ذهنتان امد بپرسید رادیو ورسانه و شعار دادن را رها کنید شما اصلا در متن دقت نمیکنید فقط میخواهید پاسخ دهید متافیزیک اخلاق سست شده را من نگفتم که مرا متهم میکنید که رسانه ها درمن تاثیر گذاشته اند متافیزیک اخلاق بی بنیان وسست شده را دکتر عبدالکریمی گفت که شما مثلا در دفاع از او وارد بحث شدید که… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
آبان ۱۹, ۱۳۹۴ ۸:۴۶ ق٫ظ

اقا طاهای عزیز من به سایتی که ادرس دادید رفتم ونوشته های ایشان را درباره فقه خواندم بنظرم ایشان تفکری عارفانه دارند وبسیار هم به ظاهر پافشاری روی عقل میکنند که اینها میتواند از نقاط مثبت گفته های ایشان باشد منتها ایشان از تناقض گویی در گفتار رنج میبرند از طرفی فقه و احکام را بصورت رساله های عملیه نمیپذیرند ومثلا شکیات نماز را ودستورالعملهای انرا رد میکنند واز طرفی ایت الله خمینی و طالقانی ومنتظری را احیاگر دین حقیقی میدانند که بنظرم در صفحه ۷۶ گفته اند بعد دوباره ادعا میکنند که در طول سی و چند سال انقلاب… مطالعه بیشتر»

طاها
طاها
آبان ۱۸, ۱۳۹۴ ۱۱:۲۷ ب٫ظ

[quote name=”حجت جانان”]با سلام حضور محترم اقایان طاهای گرامی وحسینی عزیزاقا طاهای عزیز نوشتید که فلسفه راه حل ارائه نمیدهد !!!!!!ابتدا بد نیست که مرور کنیم که فلسفه چیست؟ استدلال عقلانی راجع به امور متافیزیکی را فلسفه میگویند که در مقابل علم تجربی قرار میگیرد موضوع علم تجربی فیزیک است وموضوع فلسفه متافیزیک میباشد که مصداق انها خدا ونبوت ومعاد و وحی وروح و…. است وفیلسوف کسیت که بدان امور میاندیشد ونفیا و اثباتا مطالبی برای طرح دارد از دکارت وکانت گرفته تا ابن سینا و ملاصدرا ودیگران همه بنوبه خود راه حل ارائه دادند ودر دوره ای از تاریخ… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
آبان ۱۸, ۱۳۹۴ ۷:۱۱ ب٫ظ

با سلام حضور محترم اقایان طاهای گرامی وحسینی عزیزاقا طاهای عزیز نوشتید که فلسفه راه حل ارائه نمیدهد !!!!!!ابتدا بد نیست که مرور کنیم که فلسفه چیست؟ استدلال عقلانی راجع به امور متافیزیکی را فلسفه میگویند که در مقابل علم تجربی قرار میگیرد موضوع علم تجربی فیزیک است وموضوع فلسفه متافیزیک میباشد که مصداق انها خدا ونبوت ومعاد و وحی وروح و…. است وفیلسوف کسیت که بدان امور میاندیشد ونفیا و اثباتا مطالبی برای طرح دارد از دکارت وکانت گرفته تا ابن سینا و ملاصدرا ودیگران همه بنوبه خود راه حل ارائه دادند ودر دوره ای از تاریخ بسیار تاثیر… مطالعه بیشتر»

طاها
طاها
آبان ۱۸, ۱۳۹۴ ۹:۳۱ ق٫ظ

درود دوستان ارجمند و اهل مطالعه و پرسش و ادب؛جناب حجت پرسش هایی از بنده نموده بودند در خصوص فقاهت و اسلام و احکام و…و بعلاوه در اینجا هم نقدی بر جناب عبدالکریمی زده شد که ایشان نفی را بیشتر از اثبات یا توصیف فاجعه و جهنم را بیشتر از راه نجات و خدا نشان می دهد. بنده بعنوان شاگرد کوچک دکتر شریعتی تا سروش و ملکیان و عبدالکریمی و خانجانی و…که با هر کدام در دوره ای در حد خود مانوس بوده ام؛نفی و توصیف جهنم و انذار دوستان را واجب تر می دانم. خصوصا برای جامعه و حکومت… مطالعه بیشتر»

مرادیان
مرادیان
آبان ۱۸, ۱۳۹۴ ۴:۲۹ ق٫ظ

سکولاریسم، پلورالیسم، مرگ خدا و… این کفریات را رها و به دامن اهل بیت بازگردید.

حجت جانان
حجت جانان
آبان ۱۷, ۱۳۹۴ ۸:۱۲ ب٫ظ

دوستان تندی نکنید زود قضاوت نکنید توجه دکتر عبدالکریمی وحساسیت ایشان کاملا بجاست دین کاربرد دوگانه دارد هم معنویت را تامین میکند هم زیست وتفکر ایدئولوزیک را تحمیل میکند دوست عزیزی گفتند مگر نیچه از مرگ خدا ناراحت بود ؟ بلی بود گفتند اگر این ارزشها ارزش بود چرا برباد رفت ؟ برای اینکه یکروی سکه اش اینطور بود روی دیگرش ساز دیگری میزد گفتم نیچه از مرگ خدا ناراحت بود برای اینکه میدید وجه اجتماعی و انسانی ادمها روبه خاموشی میگذاردووجه انفرادی نفع پرستانه شان روبه فزونی دارد والبته خود او هم دراین گیرودار غرق شد ونسخه ای شفابخش… مطالعه بیشتر»

حسینی
حسینی
آبان ۱۷, ۱۳۹۴ ۴:۴۹ ق٫ظ

تنها راه نجات بازگشت به حقیقت اسلام ولایی است.

JAVAD
JAVAD
آبان ۱۶, ۱۳۹۴ ۹:۵۴ ب٫ظ

ار آقای عبدالکریمی و دیگر دلدادگان به فردید و داوری بیش ازین نباید انتظار داشت.فقط میگویند دنیا خراب است و همه ارزشها بر باد رفته است وامثال آن.اولا معلوم نیست آنچه بر باد رفته چرا ارزش است.بنا بر مکتب شما هیچ ارزشی قابل دفاع نیست و اصلا ارزش نیست.ثانیا چه باید کرد؟ خدا را درمیان آورد؟ کدام خدا؟ کدام دین؟شما که همه چیز را به گردباد تاریخ سپرده اید و چیزی باقی نگذاشته اید.هی میگویید نیچه گفت خدا مرده است.نیچه مگر به خدا اعتقاد داشت؟ مگر از مرگ خدا ناراحت بود؟ اینهمه نیچه نیچه کردن چه دستاوردی برای مردم ما… مطالعه بیشتر»

عطا
عطا
آبان ۱۶, ۱۳۹۴ ۶:۳۹ ب٫ظ

[quote name=”حسینی”]شگفت آور است که چگونه آقای عبدالکریمی به این راحتی چشم بر موج عظیم بیداری دینی که به برکت انقلای اسلامی ایران بر جهان تابیده چشم می بندد و این چنین مرعوب فضای فکری غرب شده است.[/quote]
منظور شما از بیداری اسلامی، جنبش القاعده و داعش هست؟

حسینی
حسینی
آبان ۱۶, ۱۳۹۴ ۴:۲۸ ق٫ظ

شگفت آور است که چگونه آقای عبدالکریمی به این راحتی چشم بر موج عظیم بیداری دینی که به برکت انقلای اسلامی ایران بر جهان تابیده چشم می بندد و این چنین مرعوب فضای فکری غرب شده است.

حجت جانان
حجت جانان
آبان ۱۵, ۱۳۹۴ ۱۰:۱۱ ق٫ظ

دلنگرانی دکتر عبدالکریمی وحساسیت وتوجه بجای ایشان نسبت به موج نیهیلیسم نهفته در سکولاریسم که فضای جهان کنونی رادربرگرفته وکشور ما نیز از ان بی بهره نمیباشد ومرگ خدا در زندگی مردم نمود عینی دارد همه وهمه جای تقدیر دارد یکی از رسالتهای روشنفکران پیش بینی وضعیت پیشرو وتوصیف وضعیتی که دران قرار داریم میباشد تا حتی الامکان باچشمان باز حرکت کنیم واز مضار ان بکاهیم اما دکتر عبدالکریمی بااینکه نقطه ضعف را نشان میدهد ولی راه علاج را معرفی نمیکند ومهمتر اینکه وارد دیالوگ نمیشود چطور میتوان متافیزیک اخلاق داشت؟ وقتی اصل متافیزیک قابل اثبات عقلانی نیست چطور میتوان… مطالعه بیشتر»

فهرست
19
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x