افول عقلانیت و اخلاق ( در نقد رویکردهای عرفانی و فقهی)

محمد باقر رحیمی: در این مقاله به محاسن و معایب هر دو رویکردهای عرفانی و فقهی پرداخته می شود . آنچه در عمده ی این مقاله به آن پرداخته می شود خود به عنوان یک مقدمه است برای نتیجه مبحث . نگارنده این نتیجه را افت و افول عقلانیت و اخلاق در جامعه می داند . افت عقلانیت از آثار…

محمد باقر رحیمی: در این مقاله به محاسن و معایب هر دو رویکردهای عرفانی و فقهی پرداخته می شود . آنچه در عمده ی این مقاله به آن پرداخته می شود خود به عنوان یک مقدمه است برای نتیجه مبحث . نگارنده این نتیجه را افت و افول عقلانیت و اخلاق در جامعه می داند . افت عقلانیت از آثار منفی رویکرد عرفانی است و افت امور اخلاقی از جنبه های منفی رویکرد فقه محورانه می باشد .

باطن گرایی محور عرفان

باطن گرایی مهم ترین محور و هدف رویکرد عرفان و تصوف است . (۱) این ویژگی باعث متوقف نماندن در ظاهر امور شرعی یا شریعت بوده و باعث توجه به ژرفای آموزه های دینی می باشد . در واقع باطن گرایی بازتابی در برابر ظاهر گرایی در دین و ایستایی در قشر آن در طول تاریخ بوده و هست .

اهل عرفان سه مرحله در دینداری ارائه می کنند : شریعت ، طریقت و حقیقت . منظور ایشان از توجه به باطن و ژرفای امور دینی همان طریقت است . عکس العمل باطن گرایان به محدودیت احکام فقهی (که امروزه به طور سازمان یافته تر در رساله احکام گردآوری می شوند ) برمی گردد . احکام فقهی ازاین ایراد برخوردارند که می توانند در ظاهر باقی بمانند بدون اینکه مورد نفی قرار گیرند . اهل علم فقه نیز عمل به ظواهر را در دینداری کافی دانسته و موجب پاداش اخروی می دانند . به این معنا دینداری فقهی ، دینداری حداقلی خواهد بود .

افعال فقهی اگر در ظاهر نمانند ، سازنده رفتارهای اخلاقی خواهند بود . و از آن پس وارد بر مجموعه امور اخلاقی می گردند . فقه می تواند زمینه اخلاق باشد و اگر به عکس در ظاهر باقی بماند در دینداری مومنان اختلال به وجود خواهد آمد . فقها دینداری را با مقید کردن به واجب ، حرام ، مستحب ، مکروه و مباح این تصور را دارند که در تکمیل دینداری کوشیده اند ، در حالی که باید گفت اگرچه رعایت این ابعاد شرط لازم هستند اما شرط کافی نخواهد بود .

یکی از علت هایی که باعث تأخیر و یا نرسیدن فرد مومن به باطن و اهداف اساسی احکام می شود وجه نمادین قوی بسیاری از احکام فقهی ( از نماز گرفته تا حج ) می باشد . جدای از این مسأله پیروان فقه مدار مسئولیت اعمال دینی خود را نمی پذیرند و عمده ی آنها را به مجتهدین و مراجع برمی گردانند . به طور مثال اگر موضوعی را مرجع دینی مطرح می کند ، تلاش کافی در مصداق آن ندارند و لذا به درستی به انجام آن نمی پردازند ؛ زیرا بسیاری از اعمال با توجه به شرایط و مقتضیات صورت می گیرد که ایشان به آنها توجه ندارند . اشکال دیگر ظاهرگرایان ( یعنی آنها که تنها متکی به احکام فقهی هستند ) احساس وجود نوعی اجبار در انجام اعمال است ؛ ایشان از انگیزه کافی درونی برخوردار نیستند . انگیزه بیرونی جز توجه به پاداش یا کیفر اعمال در دنیا و آخرت نیست ، یعنی همان دینداری مزد مدارانه . و بالاخره اینکه در این رویکرد مخلوقات نسبت به خالق همیشه به چشم یک بدهکار نگریسته می شود،او بیشتر دست به گناه می زند و یا آماده گناه است تا کردار های نیک،رویه ای که پیش از این در دین مسیحیت وجود داشته و دارد.بنابر این رویه گویا انسان به طور ذاتی متمایل به شر و گناه است.

در مقابل باطن گرایان ( به معنای توجه به ژرفای احکام و آموزه های دینی و نماندن در قشر آنها ) متوجه انگیزه درونی برای انجام اعمال دینی خود هستند . عرفا اعمال خود را به طور اساسی مبتنی بر پاداش و کیفر دنیایی یا آخرتی قرار نمی دهند . به سخن حافظ :

سرم به دنیی و عقبی فرو نمی آید

تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست

و حتی در مرحله ای فراتر ، نام و ننگ را نیز معیار عملکرد قرار نمی دهند :

بگذر از نام و ننگ حافظ

ساغر می طلب که مخموری

بنابراین اگر دینداری فقیهانه ، دینداری حداقلی است ، دینداری عارفانه ، حداکثری خواهد بود . روی هم رفته اگر آموزه های دینی در قالب و احکام متوقف شوند به انجام مجموعه ای از مناسک مبدل می شوند و به بیان جامعه شناسان افراد انجام دهنده آنها مناسک گرا می گردند .

تحقیر عقل
اگر باطن گرایی و اخلاق نقطه قوت و محوری عرفان و تصوف است ، در مقابل از ضعف هایی نیز برخوردار می باشد . عمده ی این ضعف ها در رویکرد عمده ی عرفا بر تحقیری است که نسبت به عقل روا داشته اند . ایشان با مقایسه عشق و عقل در وصول به خالق به جهت برتری بخشیدن عشق نسبت به عقل ، نه تنها عقل را در رتبه ی پایین تری قرار می دهند ، بلکه آن را کوچک کرده و تخفیف داده اند . اگرچه شیخ اشراق سهروردی تلاش در همراهی عقلانیت و عرفان داشته است و هم چنین ملاصدرا در جمع رویه های چند گانه فلسفی ، عرفانی و کلامی مکتب متعالیه را بنا نهاد ه است، اما روی هم رفته عرفا عقل را تحقیر کرده اند . یعنی همان ستیزه ی فلسفه و عرفان در طول تاریخ اندیشه ی بشری . ترویج تضاد رهیافت عاشقانه نسبت به رهیافت عاقلانه مسیری است که تاکنون ادامه یافته است . چنانچه مولوی اشاره می کند :

پای استدلالیان چوبین بود

پای چوبین سخت بی تمکین بود

حافظ نیز در همین راستا چنین گفته است:

حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است

کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد

و یا در جای دیگر آنها را قیاس می کند:

قیاس کردم تدبیر عقل در ره عشق

چو شبنمی است که بر بحر می کشد رقمی

به گونه ای می توان این طریق را همان ادامه دهنده طریق در دین مسیحیت دانست که پذیرش قلبی ایمان را اساس قرار می دهند تا پذیرش عقلانی ، آنان نیز با این رهیافت عقل را به حاشیه رانده اند . در حالی که به آیینی چون اسلام چنین نسبتی نمی توان داد. معارف اسلامی مملو از امور عقلانی و ترغیب به اندیشه ورزی است.

در تأیید این سخن از جمله می توان به تأویلات و تفاسیر برخی از متصوفه اشاره داشت که بیش از حد تخیلی و غیر حقیقی می نماید .

برخی از ایشان حتی آیات و روایاتی که معنای آنها از ظاهر آنها به طور کامل پیداست به دست تاویلات عجیب و غریب می سپارند . این تأویل و تفسیر به ویژه بر آیات یا روایاتی تمرکز دارند که از بار نمادین بیشتری برخوردار می باشند . برخی از این اهل عرفان تا بدانجا پیش رفته اند که برخی احکام که در ظاهر تجلی بیشتری دارند مورد نفی قرار داده و عمل به آنها را لازم نمی دانند ، اعمالی چون نماز ، روزه و حج . استدلال آنها چنین است که انسان کامل از این ابزارها بی نیاز شده است . اگرچه در موقعیت هایی و به اضطرار و البته به طور موقت می توان این اعمال را کنار گذاشت ، اما استناد مسلمی بر تعطیلی مطلق آنها نداریم . در نمونه ای روایت شده که حلاج در ایام روزه وحین روزه داری ، یک روز با دعوت تعدادی بیمار جذامی با آنها هم غذا می شود ، وقتی از او پرسیده می شود ، او هم چنان خود را روزه دار می خواند . زیرا از دیدگاه وی این قطع روزه داری به طور موقت در جهت رضایت آن جذامیان ایرادی بر اصل موضوع وارد نساخته است .

گاهی توجه بیشتر دادن عارفان به باطن اعمال برای پذیرندگان و شنوندگان سوء تفاهم فراهم ساخته است بدون اینکه منظور ایشان نفی ظاهر باشد . این بیت مولوی می تواند چنین القا کند که انجام حج لزومی ندارد ، در حالی که وی متوجه بعد دیگری از موضوع بوده است :

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید

معشوق همین جاست بیایید بیایید

چنانکه گفته شد نمادین بودن بسیاری از احکام در این بدفهمی برای کسانی تأثیر بسیار داشته است . تا آنجا که بعضی تنها به انجام قشر ( شریعت ) دل خوش دارند و خود را سعادتمند و رستگار می دانند و درست به عکس همین نمادین بودن باعث شده که برخی وجوب عمل به آنها را نفی کنند چنانچه برخی فرقه های اسلامی انجام نماز و روزه را واجب نمی دانند . وقتی سعدی نیز می گوید :

عبادت جز خدمت به خلق نیست

به سجاده و تسبیح و دلق نیست

در پی این منظور نیست که عبادتی چون نماز را نفی نماید، بلکه در پی توجه دادن به آثاری است که عبادت برای آن آثار انجام می شود.در عین حال برخی ممکن است این بیانات را نفی احکام معنا کنند.

از طرف دیگر اهل تصوف برای توجیه دیدگاه خرد ستیزی خود این استدلال را مبنا قرار می دهند که دانش (حتی دانش دین ) می تواند حجاب طریق وصول به الهی باشد . اگرچه این سخن پذیرفتنی است و لیکن برخی از آن نتیجه می گیرند که علوم رسمی یا حصولی را کنار بگذارند و تنها در اعمالی بکوشند که در تهذیب و تزکیه نفس مؤثر باشد اعمالی چون چله نشینی و امثال اینها . باید توجه داشت از جهتی دانش به حکم ابزار بودن به طور بالقوه از هر دو خاصیت حجاب بودن و یا نردبان بودن برخوردار می باشد ، و نیز باید توجه داشت که زمینه ی تزکیه و محبت به حقیقت دانش و آگاهی است ، به این معنا بدون زمینه آگاهی مناسب از هدف اساسی که تزکیه و اخلاق انسانی باشد نمی توان بهرمند گردید .

علت دیگری که زمینه افت عقلانیت در بستر تاریخی رویکرد عرفانی می باشد ، استفاده افراطی از زبان شعر است . اگرچه شعر عرفانی سرشار از موضوعات حکمی می باشد اما در اثر چیرگی احساس و عاطفه ی شاعرانه بر خرد ورزی تأثیر منفی گذاشته است . در واقع چیرگی گفتمان ادبیات و زبان شعر در تاریخ جامعه ما از گذشته تا به حال سبب شده که چنان که باید به امور صنعتی و اقتصادی پرداخته نشود . (سخن در نفی ادبیات و شعر نیست)

جنبه ی منفی دیگر عرفان ترویج زهد منفی در بخشی از آن است . برخی از ایشان آموزه های خود را چنان ارائه کرده اند که بریدگی از دنیا را ترویج داده اند و یا به گونه ای سخن گفته اند که چنین برداشتی از آرا آنان می شود . به نظر می رسد در اینجا بین دو مطلب یعنی دل نبستن به دنیا و ناپایدار دانستن آن با نپرداختن و دوری از آن تداخل معنا شده و یکی دانسته شده اند:

فریب جهان را مخور زینهار

که در پی این گل بود خارها

(علامه طباطبایی)

در مقابل دیدگاه فوق زهد مثبت وجود دارد ، به این معنا که با وجود بهره گیری از دنیا با وجود دارایی کم و یا حتی دارایی بیش از حد می توان به آن دل بسته نبوده و تنها به دنیا نپرداخته و آن را محور زندگی قرار نداد .

به نظر می رسد همین عدم توجه کافی به امور دنیا در اکثر عرفا ، سبب دوری ایشان به امور اجتماعی و سیاسی نیز شده است . به گونه ای که برخی از ایشان هیچ گونه مسئولیت اجتماعی برای خود قائل نمی شدند . این رویه به آنجا می انجامید که ورود به امور سیاسی نیز منفی محسوب می شده است . رفتار عمده عرفا در گذشته با حاکمان ظالم جز به صورت مماشات نبوده است . در نهایت ایشان به ارائه نصایحی به حاکمان بسنده می کردند . برخی نیز شأن عارف را در حدی می دانستند که نباید با سلطان گفتگو یا مجادله کند . در واقع آنها تا آن حد به موضوع رابطه با خالق می پرداختند که از مخلوق فارغ می شدند. (اگرچه نباید ناگفته گذاشت در یکی دو قرن اخیر این رویکرد تغییر داشته تا آنجا که عرفا در امور سیاسی دخالت داشته اند ، رویه ای که باعث ابداع عرفان سیاسی شده است . )

نکته ی دیگر اینکه باید یادآور شد افت عقلانیت و اخلاق و در نتیجه این دو افت فرهنگی عمومی جامعه تنها مربوط به جنبه های منفی رویکردهای بیانشده نمی باشد(که رهاوردی تاریخی است) . بلکه علاوه بر آنها و در این عصر تغییرات شتاب آمیز اجتماعی که خود متأثر از گذار جامعه از قدیم به جدید و یا سنت به مدرن می باشد، از علل دیگر مشکل فوق است . البته به عامل اساسی دیگری نیز باید توجه داشت و آن مشکلات جدی اقتصادی ای می باشد که باعث ناهنجاری های اخلاقی چه در سطح فردی و چه در سطح اجتماعی شده است . و بالاخره می توان گفت افت آموزشی و فرو ریختن پایگاه اجتماعی نخبگان فکری جامعه عامل دیگر افول عقلانیت و اخلاق درجامعه ایران بوده است .

نتیجه سخن

آنچه در جامعه ی ایران امروز وجود دارد ضعف و فتور در عقلانیت و اخلاق می باشد . وضعیتی که در نتیجه آن فرهنگی عمومی نیز افول پیدا کرده است . چنانکه آمد رویکرد عارفانه در جنبه منفی خود در تحقیر عقل مؤثر بود و رویکرد فقه محور موجب ضعف در اخلاق گشت . جدای اینکه چگونه می توان این معایب را از بین برده و تحول در این رویه ها به وجود آورد ، حال این موضوع مطرح است که این ضعف های بنیادی چه بازتاب های منفی ای در جامعه بر جای گذاشته است . به طور فشرده می توان گفت آسیب های اجتماعی جامعه ای امروز ایران معلول علت های بیان شده می باشد .

این آسیب ها که تا حد زیادی جامعه را دچار بحران ساخته است ، آسیب هایی هستند چون اعتیاد ، فراوانی طلاق ، خودکشی ، عدم رعایت شهرآینی یا آداب شهروندی ،خود مداری، قانون گریزی ، کم کاری ، دروغ ، ریاکاری ، رشوه خواری و برخی رفتارهای نادرست همانند اینها . در صورتی که بخواهیم و عزم داشته باشیم در رفع و یا کمتر ساختن این رفتارهای آسیب زا بکوشیم باید نظام آموزشی که مهم ترین نهاد جامعه می باشد قدرت یابد . در این نظام آموزشی از دبستان تا دانشگاه راهبردهای پرورش امور عقلانی و اخلاقی به طور اساسی مورد توجه و عمل قرار گیرد . در این راستا لازم خواهد بود به عوض چیرگی عقل بر عاطفه و یا به عکس به رویکرد متعادلی از عاطفه و عقل توجه گردد .

این تغییرات مهم نیز خود وابسته به تغییر نگرش بنیادی عالمان و صاحب نظران دینی نسبت به اخلاق و هم چنین عالمان علوم دیگر به پرورش عقلانیت و به تبع آن علمی بودن است . ناگفته نباید گذاشت دگرگونی در این دو عنصر بنیادی باید با قیدی همراه باشد و آن قید عصری بودن و روز آمدی است . چه عقلانیت و چه فقه اگر با عصر حاضر هماهنگ نبوده و روزآمد نباشند نمی توانند به حد لازم مثمر ثمر واقع شوند . زیرا در غیر این صورت با پاسخ های قدیمی به سوی پرسش های جدید می رویم .


پی نویس:

۱)در مبحث محاسن و معایب عرفان و تصوف از جهت سیر تاریخی ، برخی با تمایز گذاری عنوان به این محاسن و معایب می پردازند . با این رهیافت عنوان عرفان و عرفا را حامل بخش مثبت آن دانسته و در برابر آن عنوان تصوف را برای جنبه های منفی به کار می برند . از دیدگاه نگارنده این رویکرد ، رویکرد مناسبی برای طرح چنین موضوعی نمی باشد . در مقابل می توان عرفان و تصوف را مکتبی واحد دانست که دارای محاسن و معایبی است .

فهرست