نظر من درباره­ ی تَسَرّی

جمال البنا: اسلام، بردگی را با خود نیاورد بلکه ـ چنانکه استاد [مصطفی]العقاد گفت ـ آزادی برده را به ارمغان آورد و خواستار نابودی نظام بردگی شد چراکه بردگی، با اندیشه­ ی بنیادین اسلام تناقض دارد: [و آن اندیشه این است:] همانا مردم فقط آزاد نیستند بلکه علاوه بر آزادی، مساویند و جاه و مال و منصب و وراثت، عوامل…

جمال البنا: اسلام، بردگی را با خود نیاورد بلکه ـ چنانکه استاد [مصطفی]العقاد گفت ـ آزادی برده را به ارمغان آورد و خواستار نابودی نظام بردگی شد چراکه بردگی، با اندیشه­ ی بنیادین اسلام تناقض دارد: [و آن اندیشه این است:] همانا مردم فقط آزاد نیستند بلکه علاوه بر آزادی، مساویند و جاه و مال و منصب و وراثت، عوامل برتری و تمایز نیست بلکه «تقوا» ـ یعنی دوری از شرها و فراهم­ آوردن اخلاص و ایثار و خیر و شایستگی و عمل ـ معیار برتری است…

 

****

نظر من درباره­ ی تَسَرّی[۱]

(به قلم: جمال البنّا)

مترجم:  عدنان فلاحی

استاد سامیه سعید، بانویی است که ایمان عمیقی به اسلام دارد و او روشنفکرِ روشنگریِ اسلامی­ای است که شایستگی اندیشه در موضوعات اسلام را به او می­دهد. فهم رایج معنای «تسرّی» در اسلام، او را ناراحت و آزرده­ خاطر کرده است، از این رو پژوهش کوتاهی پیرامون معنای «وَ ما مَلَکت اَیمانُکُم» نوشته و به من هم اصرار کرد تا ولو یک مقاله­ ی کوتاه در «المصری الیوم»، در این­ باره بنویسم. و از آن رو که این موضوع، عملاً مهم بوده و به بررسی ریشه­ ای و بنیادینی نیاز دارد که بر دعاوی و احکامِ دربردارنده­ ی آن مسلط شود، نتیجتاً برغم علم به اینکه ممکن نیست این موضوع در یک گفتار هزار کلمه­ ای بررسی شود ـ بلکه به یک کتاب هزار صفحه­ ای نیاز دارد ـ شایسته دیدم که این مقاله را بنویسم.

اسلام، بردگی را با خود نیاورد بلکه ـ چنانکه استاد عباس العباد گفت ـ آزادی برده را به ارمغان آورد و خواستار نابودی نظام بردگی شد چراکه بردگی، با اندیشه­ ی بنیادین اسلام تناقض دارد: [و آن اندیشه این است:] همانا مردم فقط آزاد نیستند بلکه علاوه بر آزادی، مساویند و جاه و مال و منصب و وراثت، عوامل برتری و تمایز نیست بلکه «تقوا» ـ یعنی دوری از شرها و فراهم­ آوردن اخلاص و ایثار و خیر و شایستگی و عمل ـ معیار برتری است. لکن آنچه در مراجع تراثی اعم از ادعاهای مخالفِ این اندیشه­ ی بنیادین و اخبار آحادی که به رسول[علیه السلام] منسوب کرده­ اند و تفاسیری که از نصوص کرده­ اند وجود دارد، مرا ترساند؛ فلذا قلمم را از واردشدن به این باتلاق ـ ولو به خاطر خشکاندنش ـ دور کردم و ترجیح دادم که به شیوه­ ی خاص خود با این پدیده روبه­ رو شوم و به همین خاطر، این گفتار را «نظر من پیرامون تسری» نامیدم.

به نظرم، نقطه­ ی عطف این موضوع، آن است که بردگی، بخش جدانشدنی­ ای از نظام برآمده از جامعه­ ی کهن ـ یعنی پیش از رسالت محمدی تا ده قرن پس از نزول این رسالت ـ است.

نتیجتا وقتی اوضاع پدیده­ ای، این چنین باشد، الغای آن، جز در صورت بهبود اوضاع عمومی به یک وضعیت نوین متفاوت، ممکن نیست. زیرا خدای تعالی سنتهایی برای دگرگونی جوامع به وجود آورده است که بایستی مورد توجه قرار گیرند. مسیحیت (دیانتِ دوستی) و اسلام(دیانت برابری) نسبت به نابودی [عملی] نظام برده­ داری شکست خوردند چنانکه کوشش های مصلحینی مثل «ویلبرفورس» و.. در بریتانیا ناکام ماند. البته مبارزه­ ی اسلام علیه برده­ داری، به بهترین شیوه­ ای برای ما تصویر شده است و اسلام، دو سطح را برای حل این مشکل در پیش گرفت:

یکم) جدایی برده­ داری از زشت­ترین موارد اعم از سنگدلی و هتک حرمت انسانی، چرا که احادیث متعددی درباره­ ی وجود برابری برده با ارباب وارد شده است: «به او، از چیزی که خود می­خوری بخوران و از آن لباسی که می­پوشی بر تنش کن».[۲] و حکم نبوی چنین صادر شد که هر اربابی که برده­ اش را کتک بزند یا به او سیلی زند، بایستی او را آزاد کند و ما سه یا چهارگونه از این موارد[آزادی برده به عنوان یک حکم] را سراغ داریم چنانکه دستور قرآنی مبنی بر ایجاب مکاتبه ـ یعنی چندسال به­ کارگیری برده تا اینکه بعداً آزاد شود ـ صادر شد: «وَالَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْکِتَابَ مِمَّا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ فَکَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْرًا وَآتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِی آتَاکُمْ: و از میان غلامانتان کسانى که در صددند با قرارداد کتبى خود را آزاد کنند اگر در آنان خیرى [و توانایى پرداخت مال] مى‏یابید قرار بازخرید آنها را بنویسید و از آن مالى که خدا به شما داده است به ایشان بدهید [تا تدریجا خود را آزاد کنند]»(نور۳۳)[۳]

دوم) همان سطحی که اسلام خواست تا نظام بردگی را نابود کند و بر آزادی برده ـ به شکل عام ـ دعوت نمود و آزادی برده را به عنوان کفاره برای بسیاری از گناهان قرار داد و [نبی علیه السلام] فرمود: «هر مردی که دختری ـ و به یک روایت کنیزی ـ نزد او باشد و او را آموزش داده و به نیکی تربیت کند و سپس او را آزاد کرده و با او ازدواج کند، دو پاداش دارد».[۴] همچنین با حصرکردن بردگی در اسیران جنگی و قراردادن سرنوشت این اسیران: «فَإِمَّا مَنّاً بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاءً»[محمد۴] یعنی یا به واسطه­ی آزادکردن، بر اسیران منت نهاده می­شود و یا با ارائه­ی خدمتی، آنان آزاد می­شوند و رسول این خاستگاه قرآنی را در مورد اسیران بدر ـ که هفتاد نفر بودند ـ و اسیران هوازن ـ که صدها نفر بودند ـ اجرا نمود.

و از آن رو که زن، نمی­جنگد و بردگی فقط در مورد جنگجویان است، نتیجتا می­بایستی چنین چیزی، بردگی زنان را نابود می­کرد لکن، این­طور نشد و خلفا، رسول را در عمل به خاستگاه قرآنیِ «فَإِمَّا مَنّاً بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاءً» پیروی نکردند و نهایت چیزی که به آن رسیدند، آزادی کنیز در صورت تسری ارباب به او، و بچه­دار شدن وی از اربابش بود.[۵]

پس نهایتاً، نابودیِ[عملی] نظام بردگی چگونه ممکن شد؟

وقتی­که ابزارهای متحرک به وسیله­ ی نیروی بخار و «انقلاب صنعتی» ـ که وسایل تولید را به صورت ریشه­ای تغییر داد ـ ظاهر شدند، نابودی نظام بردگی ممکن شد چراکه کار برده پس از دوره­ ای که مفید بود، دیگر بیهوده شمرده شد و نتیجتا خلاص شدن از دست بردگان لازم گشت و این کار، با آزادی بردگان صورت گرفت.

بر اساس این مقدمات، متوجه می­شویم که موضوع بردگی، چنین نبود که اسلام ـ ولو اینکه خواست ـ بتواند [به یک­باره] آن را نابود کند و آیه­ ی قرآنی­ ای که منت­ نهادن یا فدیه را در مورد اسیران جنگی واجب می­نمود، پس از عهد رسول اجرا نشد و نظیر آن، در مورد آیات دیگری رخ داد که مسلمانانِ امروز انجام نمی­دهند مثل: آیه­­ی لعان،[۶] آیات ربا ـ که خداوند رباخواران را به جنگ با خدا و رسولش آگاهانیده است ـ آیات استخدام دو داور به هنگام ترس از جدایی بین زوجین، و آیه­ ی گرفتن شاهد در مورد طلاق.[۷]

به هر حال، موضوعی که ما در پی آن هستیم، بحث تسرّی است و نه موضوع بردگی یا آیاتی که امروز به آن­ها عمل نمی­شود.

ابزار لذت نزد عرب، دو چیز بود: شراب و زن. در حالی­که شعر نیز بهره ­ی آنان از هنر بود. و با وجودی­که اسلام، شراب و زنا را حرام کرد مشخص است که ریشه­ های این دو پدیده، در جامعه­ ی جاهلی عمیق بود به طوری­که نابودی کامل این دو برای اسلام دشوار بود و موضوع تسری نیز از جمله موضوعاتی بود که از چهارچوب ممنوعه­ ی اسلامی فرار کرد و برای توجیه این موضوع، احادیثی جعل شد و پاره­ ای از آیات نیز در پرتو تمسک به جامعه­ ی جاهلی و بعضی از آثار باقیمانده­ ی پیش از اسلام ـ که تسری نیز از زمره­ ی آنها بود ـ تفسیر شدند. از همین رو، ما از اخبار آحاد یا تفاسیری که برآورده­ اند، به عنوان یک منبع صحیح بهره نمی­گیریم و در کتاب جنایهُقَبیلهِحَدَّثَنا[۸] نشان دادیم که چگونه جعل احادیث، به عنوان یک ضرورت ـ و بلکه به عنوان یک فضیلت و نزدیکی به خدا ـ درآمد چنان­چه وضعیت «الوُضّاع الصالحین»[جعل­ کنندگان صالح] چنین بود.[۹] بنابراین عجیب نیست که ما در آن­چه این اخبار و تفاسیر آورده­ اند طعن بزنیم.

همانا تفسیر هر آنچه پیرامون «وَ ما مَلَکت اَیمانَکُم» آمده، این است که منظور از این آیه، ازدواج یا خدمتکاری ـ و نه تسری ـ است و این، چیزی است که با این خاستگاه عام اسلامی ـ که هرگونه آمیزش جنسی خارج از چهارچوب ازدواج، زنا محسوب می­شود ـ از درِ موافقت درمی­آید.

اما موضوعی که شایسته­ی بررسی است ـ از آن رو که به لحاظ تاریخی ثابت است ـ عملکرد رسول نسبت به ماریه­ ی قبطیه است که مَقوقس به رسول هدیه داد. یعنی رسول ماریه را نخرید و یا او را به مانند یک کنیز به دست نیاورد، بلکه به حکم یک وضعیت خاص و در چهارچوب آن­چه خداوند به او اجازه داده بود ـ تا به تعدادی که به سایر مسلمانان اجازه داده نشده، همسر اختیار نماید ـ است. [بر اساس روایات] پیامبر علیه السلام، برای ماریه، پرده ­ی حجاب قرار نداد و او را در کنار سایر همسرانش، نگذاشت و این کار، به خاطر وضعیت خاص ماریه و حمایت پیامبر از وی در برابر غیرت سایر همسرانش بود، به ویژه که ماریه، کودکی نیز به دنیا آورد و اگر ابراهیم[فرزند ماریه و پیامبر] زنده می­ماند، بزرگ­مرد عرب و مادرش نیز ـ به تعبیر سیدمحمد رشیدرضا[۱۰] در کتاب نداءٌ لِلجنسِ اللَّطیف ـ بزرگ­بانوی این امت می­شد. پس اگر ماریه، کنیزی محسوب شود که با او تسری شده، چه­ طور چنین چیزی ممکن است؟

و از جمله شواهدی که تأکید می­کند، رسول با ماریه ازدواج کرد[و نه تسری]، این است که ما سراغ نداریم ایشان کنیزانی داشته که با آنان تسری کرده باشد.

و در پرتو وضعیت عمومی عرب و شرایط ویژه­ ی ماریه ـ مصری­ ای که از فضای جامعه­ ی عربی دور است ـ سرنوشتی که او پیدا کرد، بهترین سرنوشت ممکن بود زیرا بهتر از آنکه آزاد شده و با مردی از عامه­ ی مسلمانان ازدواج کند، این بود که آزادی و ازدواج با رسول الله نصیبش شد.

و اسلام، یک دین کاربردی است که سرشت بشری را ـ همان­طور که خداوند آفریده و برای بشر چنین فرض نکرده که فرشتگانی جدا از عواطف و غرایز باشند ـ می­پذیرد. بلکه همانا انبیا، وجود خود را جز بشری مانند شما(مِثلُکم) ـ یعنی مثل عامه­ ی بشر ـ نمی­دانند، هرچند که خدای تعالی مواهب و قدرتهایی را متناسب با نقش تاریخی انبیاء به آنان داده است و آنان را با حمایت از هدایتگریشان احاطه کرده و در آنچه از رسالتی که انجام می­دهند، محافظتشان کرده است.

و اسلام، نظمی را که با سرشت بشری هماهنگ است، وضع کرده و این سرشت را از طریق ازدواج و امکان تعدد زوجات و طلاق در حالات ویژه، تنظیم کرده است و هیچ نص صریحی درباره­ ی تسری به کنیزان وجود ندارد بلکه فرض بر این است که اساساً هیچ نصی[ولو غیرصریح] در این باره وجود ندارد چراکه زن، وارد درگیری نظامی نمی­شود ـ چنانکه رسول نیز به هنگام مشاهده­ ی جسد زنی در یکی از جنگها چنین فرمود ـ بنابراین امکان ندارد «زنان اسیری» یافت شوند که خاستگاه قرآنی «فَإِمَّا مَنّاً بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاءً»[محمد۴] در موردشان اِعمال گردد.

و تفسیر مفسرین از آیاتی که عبارت «و ما ملکت ایمانکم» در آنها آمده به اینکه منظور این آیات، تسری به کنیزان است، چیزی جز دنباله­ روی ورای خاستگاه پیش از اسلام نیست، خاستگاهی که به اسارت­ گرفتن زنان در شهرهای فتح شده و به بردگی گرفتن آنان را جایز می­داند.

و ما از سیدمحمد رشیدرضا در کتابش نداءٌ لِلجنسِ اللَّطیف[۱۱] منتشر شده در سال۱۳۵۲هـ.ق. عبارتی را خواندیم که در آن آمده بود: «تمام عادات ملتهای کهن و ملتهای معاصر اعم از تسری و معشوقه­ گرفتن، از نظر شرع اسلام، قطعاً مصداق زنای حرام بوده و فاعل چنین کاری، مستحق شدیدترین مجازات است و هرکسی که این گناهان پنهانی ـ که از فحشای آشکار بدتر است ـ را مباح بداند، بری از دین اسلام است.. و برده­ گیری مرسوم این دوران اعم از سیاه و سفید، تماماً از نظر اسلام باطل است، نتیجتا تسری به زنانی که برده­ فروشان می­ربایند یا پدران و نزدیکانشان به فروش می­رسانند یا تاجران و قَوّادان فریبشان می­دهند، تمام اینها عصیان خدا و رسولش است.»

نهایتا می­گوییم هر سخنی درباره­ ی تسری یا بردگی، از نظر اسلامی و تمدنی، مردود بوده و هیچ جایگاهی در عصر حاضر ندارد. اما درباره­ی گذشته، حکم بر اساس زمان و شرایط آن زمان است، شرایطی که در همان هنگام نیز به دور از تطبیق آن­چه اسلام می­خواست، تغییر پیدا کرد.

 

پی نوشت ها:

[۱] برگردان فارسی تقریبا تمام مقاله­ی استاد البنا با عنوان «رأیی فی التسرّی» که به تاریخ: ۱۷/۱۱/۲۰۱۰ در نشریه­ی المصری الیوم منتشر شد. اینک در: المختار من البحوث والمقالات/ج۱۸. گفتنی است که اصطلاح «تسری» در فقه، به معنای رابطه­ی جنسی ارباب با کنیز خود ـ خارج از نکاح ـ است که بنا به نظر رایج فقیهان عصر عباسی و مملوکی، چنین عملی، بلااشکال است. الفَراهیدی در کهن­ترین معجم عربی می­گوید: «السِّرُ: کنایه عن الجِماع.. والسُّرِّیَّهُ على فُعلِیّه: من تَسَرَّرْتَ: واژه­ی سِرّ، کنایه از همخوابگی است.. و سُریه بر وزن فُعلیه، کسی است که تو را خوشحال می­کند.»(العین۷/۱۹۰) واژه­ی سریه در تراث مسلمانان ـ که می­توان آن را به معشوقه یا رفیقه نیز ترجمه کرد ـ به کنیزانی گفته می­شد که اربابان خارج از چهارچوب عقد ازدواج و نکاح، با آنان رابطه­ی جنسی داشتند. ـ مترجم

 
[۲] نزدیک به این الفاظ، در البخاری/کتاب العتق آمده است: «إِنَّ إِخْوَانَکُمْ خَوَلُکُمْ جَعَلَهُمُ اللَّهُ تَحْتَ أَیْدِیکُمْ، فَمَنْ کَانَ أَخُوهُ تَحْتَ یَدِهِ، فَلْیُطْعِمْهُ مِمَّا یَأْکُلُ، وَلْیُلْبِسْهُ مِمَّا یَلْبَسُ»(صحیح البخاری۲۵۴۵) ـ مترجم

 
[۳] ترجمه­ی فولادوند

 
[۴] این خبرواحد با الفاظ گوناگونی در کتاب بخاری آمده است، از جمله: «أَیُّمَا رَجُلٍ کَانَتْ لَهُ جَارِیَهٌ، فَأَدَّبَهَا فَأَحْسَنَ تَأْدِیبَهَا، وَأَعْتَقَهَا، وَتَزَوَّجَهَا فَلَهُ أَجْرَانِ»(صحیح البخاری ۲۵۴۷) ـ مترجم

 
[۵] گفتنی است همین حکم نیز مورد توافق همه­ی فقیهان نبوده است و نظر عده­ای چنین بود که حتی بچه­دار شدن کنیز از ارباب هم، موجب آزادی وی نمی­شود. ـ مترجم

 
[۶] مربوط به مبحث زنای زنان شوهردار است که در سوره­ی «النور» وارد شده است. ـ مترجم

 
[۷] بر اساس این آیه(الطلاق۲) طلاق باید در حضور دو شاهد صورت بگیرد اما بسیاری از فقهای عصر عباسی حتی جاری شدن لفظ طلاق ثلاثه در یک مجلس و بدون شاهد را نیز، نافذ می­دانند. ـ مترجم

 
[۸] این کتاب توسط دارالفکر الاسلامی القاهره، در سال ۲۰۰۸م. منتشر شد. ـ مترجم

 
[۹] ابن الجوزی حنبلی(۵۹۷هـ) می­گوید: «وعاش إِلَى جوَار الوضاعین الشانئین، وضاعون آخَرُونَ من طراز مُخْتَلف، شَأْنهمْ أعجب، وسلوکهم أغرب: وضاعون صَالِحُونَ غیورون على الْإِسْلَام. یضعون الحَدِیث، ویزورون على الرَّسُول مَا لم یقل تقربا لله سُبْحَانَهُ وتزلفا إِلَیْهِ: در کنار جاعلان کینه­توز، جاعلان دیگری از درجات گوناگونی وجود داشتند که وضعیت آنان عجیب­تر و مَنششان غریب­تر[از دیگران] بود: جاعلان صالح که نسبت به اسلام غیرت­مند بودند، ولی حدیث جعل می­کردند و به خاطر تقرب و نزدیکی به خدای سبحانه، به دروغ به رسول منسوب می­کردند.»(الموضوعات۱/۷) ـ مترجم

 
[۱۰] محمد رشید رضا(۱۹۳۵م) صاحب مجله­­ی المَنار و از مشهورترین شاگردان و ملازمان شیخ محمد عبده بود. ـ مترجم

 
[۱۱] این کتاب معروف شیخ رشیدرضا، بعدها مجددا در سال۲۰۱۲ با مقدمه­ی استاد جمال البنا منتشر شد. ـ مترجم

 

مطالب مرتبط :

دوازده قرن سکوت: بازخوانی «مِلک یَمین» از منظر قرآن و فقه -۱

دوازده قرن سکوت: بازخوانی «مِلک یَمین» از منظر قرآن و فقه -۲

دوازده قرن سکوت: بازخوانی «مِلک یَمین» از منظر قرآن و فقه -۳

 

 

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
5 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۲۱, ۱۳۹۶ ۷:۱۹ ب٫ظ

قران هرگز نمیگوید که برده با صاحبش برابر است اینها شعاری پوچ وتوخالیست با همین حرفها افکار عمومی را فریب میدهند در سوره نحل ایه های ۷۵ و۷۶ قران تاکید میکند که برده که کل بر مالک است هرگز با صاحبش برابر نیست در سوره بقره هم میگوید یا ایها الذین امنوا کتب علیکم القصاص فی القتلی الحر وبالحر والعبد بالعبد والانثی بالانثی و…ای کسانیکه ایمان اوردید نوشته شد بر شما قصاص پس مرد ازاد را در برابر مرد ازاد وبنده وبرده را در برابر بنده وبرده وزن را در برابر زن قصاص توانید کرد از همین ایه پیداست که… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۲۱, ۱۳۹۶ ۷:۰۶ ب٫ظ

اگر ماریه کنیز پیامبر نبود وزوجه اش بود پس چرا حفضه که از زنان پیامبر بود نزدیکی پیامبر با ماریه را عار وننگ وسبب کوچک کردن وخوار کردن زنان پیامبر میدانست ؟ چرا پیامبر به حفضه قول داد که دیگر با ماریه نزدیکی نکند وماریه را بر خود حرام کرد؟ شان نزول سوره تحریم چه بود؟ چرا قران میگوید ای پیامبر چرا برای رضایت زنانت حلال را بر خود حرام میکنی ؟ وقتیکه حفضه به قول خود عمل نکرد پیامبر هم از حرف خود عدول کرد وماریه را برخود حرام نکرد وبعدها از ماریه صاحب فرزند پسر شد که ان… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۱۸, ۱۳۹۶ ۴:۰۵ ب٫ظ

میگویند ملکت ایمانکم را فقط با عقد میتوان با او ارتباط جنسی برقرار کرد ! اگر ملکت ایمانکم به عقد دراید دیگر زوجه ان فرد است دیگر ملکت ایمانکم نیست پس چطور است که قران زوجه را از ملکت ایمانکم جدا بیان کرده است ؟ میگویند که ملکت ایمانکم زنانی بودند که شوهران کافرشان را گذاشتند و به اردوگاه مسلمین امدند صد در صد اشتباه است زنانیکه شوهران کافرشان را رها کنند وبه اردوگاه مسلمین بیایند ملکت ایمانکم نیستند بلکه زنان ازاد هستند ملکت ایمانکم کنیز واسرای جنگی بودند که همه جان وخون وشرافتشان در اختیار مالک بود حتی اگر… مطالعه بیشتر»

علوی
علوی
بهمن ۱۸, ۱۳۹۶ ۰:۱۷ ق٫ظ

کاملا با جناب جانان موافقم..متاسفانه در هنگام تنگی قافیه آسمان و ریسمان بهم بافته میشود..

حجت جانان
حجت جانان
بهمن ۱۶, ۱۳۹۶ ۴:۵۱ ب٫ظ

نویسنده ارمانها وارزوهایش را درمقاله اورده که به دور از واقعیت میباشد تفسیر من دراوردی وبی پایه وسخنان درهم وبرهم وادعا وارمان توخالی همه ی این نوشته حاضر است که تهی از حقیقت میباشد

فهرست
5
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x