نقش احیاء تبعیضات نژادی و قبیله‌ای در تحریف اسلام(۲)

ابراهیم منهاج دشتی: چکیده: چهارچوب علوم و فرهنگ اسلامی در حوزه خلافتِ مبتنیِ بر تبعیض نژادی امویان و عباسیان شکل گرفته است. تحقیق برای استخراج اسلام واقعی، با التزام به این چهارچوب، دور باطل ،و بدون آن، مقبولیت عمومی ندارد. بنابراین، آرزوی ایجاد حکومت اسلامی ناب، منطبق با واقعیات نیست.    ***  نقش تحریف اصل برابری و احیاء تبعیضات نژادی…

ابراهیم منهاج دشتی: چکیده: چهارچوب علوم و فرهنگ اسلامی در حوزه خلافتِ مبتنیِ بر تبعیض نژادی امویان و عباسیان شکل گرفته است. تحقیق برای استخراج اسلام واقعی، با التزام به این چهارچوب، دور باطل ،و بدون آن، مقبولیت عمومی ندارد. بنابراین، آرزوی ایجاد حکومت اسلامی ناب، منطبق با واقعیات نیست. 

 

***

 نقش تحریف اصل برابری و احیاء تبعیضات نژادی و قبیله‌ای در تحریف اسلام(۱)

نقش احیاء تبعیضات نژادی و قبیله‌ای در تحریف اسلام(۲)

|ابراهیم منهاج دشتی |

 

مطالب:

۵.چگونه این تبعیضات إحیا شد؟

۶ .آیا خلفا و صحابه پیغمبر واقعا قصد إحیاء تبعیضات نژادی و قبیله‌ای‌ داشتند؟

۷. مفاسد این تبعیضات در دوره عثمان آشکار شد.

 

۵ – چگونه این تبعیضات إحیا شد؟

حسنات، نردبان سیآت در سه مرحله:

تردیدی وجود ندارد که مسلمین صدر اسلام هم، مانند پیروان هر دین و مذهب و هر حزب و سازمان،از لحاظ سبقت به آن و درجه ایمان و دعوت به آن و دفاع ازحضرت رسول(ص) و مسلمین و تحمل مشقات،و جهاد در راه ترویج آن، دارای مراتب و درجات متفاوتی بوده و همه در یک سطح نبوده و بعضی واجد رتبه و مقامی به مراتب، بالا تر از رتبه و مقام بعضی دیگر بوده‌اند.

قرآن کریم در آیات متعددی به بیان فضائل مهاجرین و انصار و کلیه مجاهدین در راه اسلام پرداخته، به خصوص آنهائی که در شرائط سخت مانند جنگ بدر و احد استقامت ورزیده یا در سپاه تبوک شرکت کرده بودند.

در کتب و مجامع حدیثی هم بابی به عنوان فضائل منعقد شده و اقوال حضرت پیغمبر(ص) در باره فضائل اشخاص و جمعیت‌ها در آن جمع آوری شده و یکی از مسائل مورد بحث و اختلاف، در این باب این است که افضل از همه صحابه چه کسی بوده؟ علی، یا ابوبکر یا عمر؟ یا خلفای اربعه به ترتیب خلافت؟

این حسنات و فضائل مبتنی برایمان و تقوی و عمل صالح بود و نژاد و قبیله و نسب خانوادگی نقشی در آن نداشت. به عبارت دیگر این گونه فضائل و این امتیاز‌ها نه تنها هیچ گونهنسبتی با تبعیض و اختلاف طبقاتی و نژادی و قبیله ای و خانوادگی نداشت بلکه کاملا در جهت تضاد با آن و برای لغو و نابودی آن برنامه ریزیو اجرا شده بود. ولی نخواستهنتیجه آن معکوس شد و عملا، و در نهایت، دانسته یا نداسته، نردبان و پلی شد برای دستیابی به احیاء تبعیضات نژادی و قبیله‌ای و خانوادگی و تفوق و سوء استفاده قبیله قریش.

دلیل و شاهد بر این مدعا این است که این سابقین در اسلام و ایمان و جهاد، از لحاظ برخورداری از غنائم جنگی و زکوات و سایر جهات دنیوی و مادی در زمان حضرت پیغمبر(ص) و زمان خلافت ابوبکر و بیشتر سال های خلافت عمر هیچ گونه امتیازی بر سایرین نداشته اند بلکه همه مسلمین در یک سطح بوده و تفاوتی بین آنها وجود نداشته است. و همین طور از لحاظ مراتب نظامی و سیاسی و موقعیت اجتماعی هم تفاوت شکلی بین آنها وجود نداشته حتی شخص حضرت رسول(ص) نیز از جهات ظاهری دارای وضع ممتاز و مشخصی نبوده به طوری که اگر شخص غریبی وارد مجلس آن حضرت می‌شد او را به دلیل لباس مخصوص یا نشستن بالای مجلس، نمی شناخت و از حاضرین می‌پرسید کدامتان محمدید؟

یک اشتباه بزرگ که تدریجا اسلام را دگرگون ساخت:

 ولی این اشتباه بزرگ و این خلط مبحث صورت گرفتو در اثر آن زمینه و فضائی به وجود آمد که در سال های آخر خلافت خلیفه دومقرار براین شد که سابقین در اسلام، و کسانی که قرابت نزدیکتری با پیغمبر اسلام داشتند یعنی مهاجرین و انصار و بدریین و آنها که از قبیله قریش یا بنی هاشم بودند، در برخورداری از بیت المال امتیاز و برتری داشته باشند و همین امر باعث ایجاد تبعیض طبقاتی در بین مسلمین شد و یک طبقه اشرافی در جامعه به وجود آمد، و در پرتو آن تدریجا شرائط و فضائی ایجاد شد که به تمام ابعاد و زوایای جامعه اسلامی سرایت کرد و آن را فرا گرفت که در نهایت اسلام بی طبقه توحیدی را تبدیل به اسلام طبقاتی کرد و اسلام مبتنی بر حذف تبعیضاتو امتیازات ناروا، زمینه ساز امتیازات ناروای دیگری شد. و به قول مولوی “از قضا سرکنگبین صفرا فزود”

مرحله اول،بازگشت به تبعیضات قبیله‌ای:

 روز وفات پیغمبر اسلام و – به قول معروف پیش از دفن جسد آن حضرت –انصار، یعنی ساکنان اصلی مدینه که به آن حضرت پناه داده و یاری کرده و با دعوت او به شهر خود، زمینه هجرت او به مدینه را فراهم آورده و او را از شر قریش که در صدد قتل او بودند نجات داده بودند، و با جان و مال خود از اسلام دفاع کرده بودند؛ در اقدامی غیر منتظره و بدون اطلاع مهاجرین که اکثرا از قریش بودند در صدد سبقت بر آنها در تشکیل خلافت برآمده و خواستند یکی از قبیله خودشان را به عنوان خلیفه تعیین نمایند که مهاجرین در برابر عمل انجام شده قرار گرفته و از روی ناچاری هم که شده،اقدام به مخالفت نکرده و از آنها تبعیت نمایند. ولی وقتی خبر این جریان به قریش رسید چند نفر از آنها از جمله ابوبکر و عمر شتابانه پیش از آن که برنامه انصار به انجام برسد خود را به جلسه آنها رسانده و با آنها به بحث و مشاجره پرداختند و با این استدلال که چون پیغمبر اسلام از قبیله قریش بوده خلافت و جانشینی آن حضرت حق قبیله خود آن حضرت یعنی قریش است، بر آنها غالب شده و ابوبکر را به خلافت برگزیدند. از آن روز برتری قبیله قریش بر سایر مسلمین به دلیل اینکه حضرت پیغمبر(ص) قرشی بوده،و این که خلافت حق آنها است،برای همیشه و تا ابد تثبیت شد. ولی چون در آن روز هنوز دستورات اسلام و از جمله مساوات و برابری اسلامیکه – مفاد صریح آیه “إن أکرمکم عند الله أتقیکم”است-هنوزکمرنگ نشده بود، یا به دلائل سیاسی، لازمه ارثی بودن خلافت،به دقت مورد بررسی قرار نگرفت و به آن عمل نشد. و گرنه بر اساس این قاعده می بایست خلافت حق بنی‌هاشم باشد که قرابت بیشتری با حضرت پیغمبر(ص) داشتند، نه ابوبکر که از تیره تیم قریش بود، و نه عمر که از تیره بنی عدی قریش بود، و نه عثمان که از تیره بنی‌امیه قریش بود. این مطلب در خطبه ۶۷ نهج البلاغه مورد توجه قرار گرفته که بر حسب آن امام(ع) در رد این استدلال قریش فرموده: “إحتجّو بالشجره و أضاعو الثمره” قریش در این بحث به درخت استدلال کرده ولی میوه آن را ضایع کرده است. یعنی اگر خلافت یک امر ارثی باشد به ما بنی‌هاشم می‌رسد چون پیغمبر از ما بنی‌هاشم بوده، نه ابوبکر که از تیره تیم  قریش است.

توجه:

در کتب و روایاتی که به نقل جریان سقیفه پرداخته اند نقل نشده که انصار یا قریش برای اثبات ادعای خود به حدیثی از حضرت پیغمبر(ص) استناد کرده باشند  و این دلیل بر این است که حدیث منسوب به آن حضرت که فرموده باشد خلفای من همه از قریش‌اند در آن ایام مطرح نبوده است.

براساس همین استدلال قریش و پیروزی آنها بر انصار در روز سقیفه بود، که در سال ۱۲۸ هجری ابو‌مسلم خراسانی وقتی خلافت بنی‌امیه را سرنگون ساخت که خلافت را به بنی‌هاشم برگرداند و بنی‌هاشم هم دو تیره بودند، اولاد علی، و اولاد عباس، با استدلال به اینکه روز وفات حضرت پیغمبر(ص) عموی او عباس بن عبد المطلب زنده بوده و در صورت زنده بودن عموی میت، ارث او به پسر عموی او نمی ‌سد؛ خلافت را ارث عباس به حساب آورد، و با استدلال به این که بعد از فوت او خلافت به صورت ارثی به اولاد او منتقل شده، خلافت را به بنی‌عباس واگذار کرد و اولاد علی(ع) را از آن محروم ساخت. شاید این استدلال به نظر مامون عباسی مخدوش رسیده بود و می‌خواست خلافت را به بنی‌هاشم برگرداند یا حد اقل آنها را در این امر شریک نماید که امام رضا(ع) را به عنوان ولیعهد خود انتخاب کرد.

مرحله دوم، توسعه تبعیضات قبیله‌ای به تبعیضات نژادی:

 چند سال بعد از تثبیت تبعیضات قبیله‌ای،تبعیضات نژادی هم به آن اضافه شد. یعنی همان تبعیض قبیله‌ای به صورت گسترده تر، به اضافه تبعیض نژادی و تبعیض بین کسانی که سابقه بردگی داشته و کسانی که سابقه بردگی نداشته‌اند به صورت کامل و جامعی برنامه ریزی و اجرا شد. این برنامه که کاملا نقض اصل”مساوات و برابری” و احیاء تبعیضات نژادی و قبیله‌ای بود، در سال های آخر خلافت خلیفه دوم با برقراری “تفاضل” به جای “تساوی” تحقق یافت و تثبیت و گسترده و ریشه دار شد.

توضیح اینکه در زمان حضرت پیغمبر(ص) بیت المال به طوری مساوی بین افراد تقسیم می‌شد و هیچ گونه تبعیضی در کار نبود. این وضعیت در زمان خلافت ابوبکر و تا سال های آخر خلافت عمر هم ادامه داشت. در سال های آخر خلافت عمر، که به دلیل فتوحات ایران و شام و مصر، ثروت انبوهی در بیت‌المال انباشته شده بود، و افراد گوناگونی از نژادها و قبائل مختلف در مدینه جمع شده بودند، و مدینه شبیه یکی از پایتخت‌های دنیای متمدن آن زمان شده و تا حدودی تحت تاثیر فرهنگ‌ها و سیایست‌های کشورهای متمدن قرار گرفته بود، به دستور خلیفه وقت، بیت المال به طور متفاوت و همراه با تبعیض بین عرب و غیر عرب و قرشی و غیر قرشی و مهاجر و انصار و بدری و غیر بدری تقسیم شد، و حقوق مادی افراد بر حسب امتیازات معنوی که در آیات قرآن و بیانات حضرت پیغمبر آمده بود، تقسیم شد. این برنامه در تاریخ اسلام به عنوان”تفاضل” معروف شد که در مقابل آن عنوان “تساوی”به کار برده می‌شود.

ابن ابی الحدید در باره این جریان می‌نویسد: ” و أما عمر فإنه لما ولی الخلافه فضل بعض الناس على بعض-  ففضل السابقین على غیرهم-  و فضل المهاجرین من قریش على غیرهم من المهاجرین-  و فضل المهاجرین کافه على الأنصار کافه- و فضل العرب على العجم-  و فضل الصریح على المولى- “[۱]( اما عمر وقتی متصدی خلافت شد بعضی از مردم را بر بعضی دیگر برتری داد یعنی سابقین در اسلام را بر دیگران برتری داد. مهاجرین قرشی را بر سایر مهاجرین برتری داد و همه مهاجرین را بر همه انصار برتری داد. وعرب را بر عجم برتری داد و آزاد خالص- که سابقه بردگی نداشت- را بر برده آزاد شده‌ -که نوعی وابستگی به مالک قبلی خود داشت- برتری داد)

و باز در ذیل شرح خطبه ۲۲۸ نهج البلاغه (لله بلاء فلان…) در ضمن بیانات مفصلی در باره بیوگرافی و سیره خلیفه دوم عمر بن خطاب، فصلی هم به نقل و نقد انتقادات به او اختصاص داده، و از جمله در بیانات مفصلی به نقل مطالب مربوط به این موضوع یعنی “تفاضل”و تحلیل و تفسیر آن پرداخته است.[۲]

 در بعضی کتب تاریخ که فعلا اسم آن به یاد نمی آورم دیده‌ام که خود خلیفه از این برنامه خود پشیمان شده بود و تصمیم به لغو آن داشت ولی اجل به او مهلت نداد.

مرحله سوم، تحکیم مجدد تبعیضات قبیله‌ای:

وقتی خلیفه دوم زخمی شده و نزدیک وفات بود،برای تعیین خلیفه‌ی‌ بعد از خود، شش نفر از قبیله قریش را تعیین و آنها را ملزم کرد که یک نفر از خودشان را به عنوان خلیفه تعیین نموده و بقیه با او بیعت نمایند. علی از بنی هاشم، عثمان از بنی امیه، عبد الرحمان بن عوف از بنی زهره، زبیر از بنی اسد، طلحه از خاندان تیم و سعد وقاص از بنی زهره. همه اعضای این شوری قرشی بودند. سهم انصار در این شوری فقط این بود که انتظامات و پیگیری اجرای آن به یکی از آنهاواگزار شد که نقش مجری و پلیس داشت. در اوائل بحث و مذاکره چهار نفر آنها خود را کنار کشیدند و رقابت منحصر به علی و عثمان شد. عبد الرحمان بن عوفبه وکالت از بقیه،کار گردانیو اجرای برنامه را به عهده گرفت و پس از پایان بحث‌ها و مذاکرات رو کرد به علی و به او گفت خلافت را به تو واگزار می کنم به شرط اینکه به کتاب خدا و سنت پیغمبر و سیره شیخین ابوبکر و عمر عمل کنی. ولی علی در جواب گفت: عمل می‌کنم به کتاب خدا و سنت پیغمبر و اجتهاد خودم و شرط عمل به سیره شیخین را نپذیرفت و بعد رو کرد به عثمان و به او گفت خلافت را به تو واگزار می کنم به شرط اینکه عمل کنی به کتاب خدا و سنت پیغمبر و سیره شیخین ابوبکر و عمر.چون عثمان این شرط را پذیرفت خلافت به او واگذار شد.

همین طور که می‌بینیم این شوری کاملا قرشی بود. هم انتخاب کننده قرشی بود و هم انتخاب شونده. حتی حق رای هم به غیر قرشی داده نشده بود حتی به انصار که در روز وفات حضرت پیغمبر ادعای حق خلافت و حکومت داشتند.

توجه:

عدم ذکر سند معین برای این وقایع تاریخی به این دلیل است که این مطالب از مسلمات تاریخ اسلام است و کلیت و اجمال آن مورد اتفاق است و ما به جزئیات و مسائل مورد اختلاف استناد نمی کنیم که در اثبات آنها به مشکل برخورد کنیم. آنچه در این سلسله مقالات مورد توجه قرار گرفته تحلیل و تفسیر و اشاره به آثار و نتایج آن وقایع است که مخاطبان محترم می توانند آنها را مورد بررسی و نقد قرار دهند.

 

۶- آیا خلفا و همفکران آنها واقعا قصد احیاء تبعیضات نژادی و قبیله‌ای داشتند؟

این تبعیضات در دو بعد انجام گرفت؛ مالی و سیاسی. تبعیض سیاسی به این بود که خلافت را به قریش اختصاص دادند که خودشان در باره آن تصمیم می گرفتند و دیگران حق مداخله در آن نداشتند  نه حق انتخاب شدن داشتند و نه حق انتخاب کردن بلکه بعد از انتخاب شدن یک فرد توسط قرشیان دیگران مکلف بودند با او بیعت نمایند. این تبعیض در سقیفه و  در روز وفات حضرت پیغمبر  به پیشنهاد و تصمیم چند نفر از قرشیان که در رأس آنها ابوبکر و عمر بودند و با موافقت انصار، انجام گرفت.  البته در رتبه پائین تر از خلافت سایر مقامات اختصاص به قریش نداشت و خلیفه می توانست از سایر قبائل هم افرادی را به هر سمتی که صلاح می داند منصوب نماید. هر چند که  عرب هم نباشد و حتی اگر مولی یا برده باشد.

 تبعیض در امور مالی به معنی امتیاز و برتری دادن به عده ای در برخورداری از اموال عمومی که در خزانه دولت، به نام بیت المال جمع آوری می شد، گسترده تر از تبعیض در مسائل سیاسی بود و شامل غیر عرب و عرب آزادی  که سابقه بردگی داشت هم می شد. حقوق غیر عرب کمتر از حقوق عرب بود و حقوق موالی یعنی اشخاصی که سابقه بردگی داشتند و به نحوی به مالک خود وابستگی داشتند،کمترین حقوق بود.

تبعیض و تفاوت از جهات دیگر یعنی از لحاظ تصدی مقامات سیاسی پائین تر از خلافت مانند امور لشکری و قضائی و تعلیم  و امامت جمعه و جماعت وجود نداشت.

بنا بر این پاسخ به سؤال فوق مثبت است چون تردیدی وجود ندارد که خلفای وقت و موافقان آنها در این امر، واقعا تصمیم به تبعیض نژادی و قبیله ای داشتند و در این امر کاملا جدی بودند. حد اکثر -آن هم برای مماشات با اهل سنت که تحمل انتقاد به خلفا ندارند- این است که گفته شود، در ابتدای این برنامه و اجرای آن، دامنه و آثار و پیامدهای مخرب و مفسده زای آن برای آنها و بسیاری از مردم روشن و مشخص نبوده. و تصور نمی کرده اند که آن تبعیضات این همه مفاسد در پی داشته باشد. مفاسدی که در دوره عثمان بر آن مترتب شد و به اوج خود رسید.

زیان بارتر از هر مفسده ای که از این تبعیض نشئت گرفت این بود که زمینه تحریف و تغییر در همه احکام و دستورات و فرهنگ اسلامی را فراهم آورد. به عبارت کوتاه جامعه اسلامی را از معنویات و محتوا و اخلاق و عدالت تهی ساخت بلکه آن را وارونه ساخت و مسخ کرد.

نباید این اشتباه صورت می گرفت، که لازمه گرامی تر بودن بر اساس تقوی این نیست که هر که باتقوی ‌ترباشد حقوق بیشتری از بیت المال داشته باشد و از امتیازات مادی بیشتری برخوردار باشد. از لحاظ مسکن و لباس و لوازم زندگی یا روابط اجتماعی و امثال این امور ممتاز و مشخص باشد و در نتیجه قوم و اولاد و بستگان آنان نیز از قوم و اولاد و بستگان سایرین ممتازتر و مشخص تر و موجه تر باشند. ولی همین اشتباه و خلط مبحث باعث شد که به عنوان تکریم از سابقین در اسلام،و کسانی که قرابت نزدیک تری با حضرت پیغمبر داشتند یعنی مهاجرین و انصار و بدریین و آنها که از قبیله قریش یا بنی هاشم بودند، در برخوداری از بیت المال اولویت داشته باشند.

 ولی افسوس و صد افسوس که این اشتباه صورت گرفت و با منحرف کردن اصل برابری از مسیر خود، سایر مسائل اسلامی هم در معرض تحریف و تغییر و تبدیل قرار گرفت و روح و مغز اسلام در جامعه اسلامی رخت بربست و حقیقت آن مسخ شد و پوست و ظاهر آن برای ما باقی ماند. انا لله و انا الیه راجعون.

دلیل کینه ایرانیان از خلیفه دوم:

بعضی از تحلیل گران مسائل اجتماعی و تاریخی در باره دلیل ناراحتی و کینه مخصوص ایرانیان از عمربن خطاب و رشد تشیع افراطی و کینه توزانه در ایران گفته اند که انگیزه و عامل اصلی این حالت مخصوص، یکی اسقاط حکومت ساسانیان و امپراتوری ایران که به فرمان او و در زمان او اتفاق افتاد و دیگری همین برتری عرب بر عجم است که در جریان نحوه توزیع بیت المال به صورت تبعیضانه بین قریش و سایر عرب و بین عرب و عجم توزیع شد. که به تصور آنها همین امر سبب ایجاد تبعیض نژادی در جامعه مسلمین شد و زمینه ساز فرهنگی شد که در اثر آن ایرانیان شهروند درجه دو محسوب شوند.به خصوص در دوره خلافت بنی امیه که بیشتر صبغه عربی داشت. و حتی گفته شده که ایرانیان مورد تحقیر قرار می گرفتند یا اینکه خود چنین احساسی داشتند. و همین امر زمینه قیام ایرانیان به رهبری ابومسلم خراسانی برای اسقاط خلافت امویان و تاسیس خلافت بنی عباس را فراهم آورد که بیشتر صبغه ایرانی داشت و نفوذ ایرانیان در دستگاه خلافت عباسی تا آخر دوره آنها ادامه داشت.

  به قول بعضی دیگر از تحلیل گرانِ تحولاتِ تاریخی، و متکلمینی که به تفسیر و تحلیل عوامل رشد و توسعه مذاهب اسلامی پرداخته اند، عامل رشد تشیع افراطی و کینه توزانه در ایران نیز، همین امر بوده است. به گفته اینها منافقین ایرانی که اسلام به دل آنان راه نیافته بود، و با فرهنگ عربی هم میانه خوبی نداشتند، و حسرت از دست رفتن امپراتوری ایرانی و فرهنگ و آداب و عرفیات آن در دل داشتند، در صدد انتقام گیری برآمده، و به تولید و پخش مطالبی که باعث ایجاد تفرقه در بین مسلمین باشد پرداخته اند. و در این راستا تا توانسته اند بذر کینه خلیفه دوم که امپراتوری ایران را سرنگون کرده بود، در دل ایرانیان پراکنده و به آن دامن زده اند.

توجه:

یاد آوری این نکات به این دلیل است که من به این نتیجه رسیده ام که در اثر احیاء این تبعیضات و برتری دادن به قبیله قریش و منحصر کردن حکومت بر مسلمین به آن قبیله و خلافت موروثی نود ساله بنی امیه و پانصد ساله بنی عباس، در سایه این حکومت ها که در حدود ششصدو پنجاه سال ادامه یافت، اسلام مورد تحریف قرار گرفته و علوم حدیث و کلام و تفسیر و فقه و اصول و به طور کلی فرهنگ مسلمین در فضای سیاسی و اجتماعی آن و بر حسب مقتضیات آن شکل گرفته. حتی علوم و فرهنگ شیعه که فرهنگ رسمی دستگاه خلافت نبوده. چون آنها نیز ناچار بودند برای حفظ هویت و کیان خود بکوشند و در مسیر این رقابت نابرابر به ابزار و وسائل گوناگونی متوسل شوند و در صورت ضرورت مجبور شوند دست به دامن قانون مبارزاتی، «هدف واسطه را توجیه می کند» بزنند.

 

۷. مفاسد این تبعیضات در دوره عثمان آشکار شد.

در زمان خلافت عثمان به خصوص در نیمه دوم خلافت او آثار و تبعات و مفاسد این برنامه برای کسانی که به تبعیض نژادی و قبیله‌ای علاقه مند نبودند روشن شد و دیدند که منجر به تبعیضات نژادی و قبیله‌ای‌شد و جامعه بی‌طبقه اسلامی را که اساس آن اصل برابری و برادری بود به جامعه طبقاتی اشرافی و غیر اشرافی تبدیل کرد. و بنی‌امیه که از بستگان و کارگزاران عثمان و شیفته چنین وضعیتی بودند این شرائط را غنیمت شمرده و در سوء استفاده از این شرائط رسوائی را از حد گذراندند و وضعیت اشرافیگری به اوج خود رسید و ناخرسندی و نارضیایتی مردم را در پی داشت و وقتی به اوج خود رسید منتهی به فتنه و آشوب بر علیه عثمان و قتل او شد. از تبعات همین تحریفات و مفاسد و فتنه ها بود، که جنگ های‌ داخلی در بین مسلمین به راه افتاد و در زمان خلافت علی(ع) جنگ های جمل و صفین و نهروان را در پی داشت.

خلاصه ای از مفاسد دوره عثمان به نقل از شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید که در ذیل شرح خطبه شقشقیه آمده:

“پیشبینی و حدس عمر، در باره عثمان، که به او گفته بود اگر تو خلافت را به دست بگیری بنی امیه را بر گردن مردم سوار می کنی درست از کار درآمد. چون او وقتی به خلافت رسید، بنی امیه را بر گردن مردم سوار کرد و آنها را به حکومت بر ولایات منصوب نمود و املاکی از املاک بیت المال را در اختیار آنها گذاشت. افریقا در زمان او فتح شد و او تمام خمس آنجا را گرفت و به مروان(عمو زاده خود) بخشید…و عبد الله بن خالد بن اسید (یکی دیگر از بنی امیه) از او چیزی خواست و  به او ۴۰۰  هزار درهم بخشید. حکم بن ابی العاص عموی خود را که پیغمبر او را از مدینه تبعید کرده بود و ابوبکر و عمر هم به او اجازه نداده بودند که برگردد، به مدینه بازگرداند و به او ۱۰۰ هزار درهم بخشید. محلی از بازار مدینه که پیغمبر آن را به عموم مسلمین اختصاص داده بود در اختیار حارث بن حکم عمو زاده خود قرار داد. فدک را در اختیار مروان قرار داد همان فدکی که حضرت فاطمه از ابو بکر خواست و به او نداد. مراتع اطراف مدینه را قرق کرد و از ورود حیوانات مردم به آنجا جلوگیری کرد ولی اجازه داد که حیوانات بنی امیه در آن جا بچرند. تمام غنائم به دست آمده از فتح افریقا از طرابلس غرب تا طنجه را به عبد الله بن ابی سرح یکی دیگر از بنی امیه داد. در همان روزی که دختر خود را به ازدواج مروان درآورد و دستور داد که ۱۰۰ هزار درهم به او داده شود،۲۰۰ هزار در هم به ابوسفیان بخشید. در اثر این کارهای او زید بن ارقم، کلید دار بیت المال، آمد نزد او و در حالی که می گریست کلید بیت المال را جلو او گذاشت ولی عثمان به او گفت آیا برای اینکه من صله رحم کنم و به خویشانم احسان کنم گریه می کنی؟ و او گفت نه. ولی گمان می کنم تو این اموال را در عوض آن اموالی که در زمان رسول خدا(ص) در راه اسلام خرج کرده بودی بر می داری. به خدا قسم اگر به مروان ۱۰۰ درهم داده بودی هم زیاد بود. عثمان به او گفت کلید بیت المال را بگذار و برو. ما این کلید را به شخص دیگری می سپاریم. ابوموسی اشعری والی کوفه اموال بسیاری از عراق آورد و عثمان همه آنها را در بین بنی امیه تقسیم کرد. بعد از آنکه کلید بیت المال را از زید بن ارقم گرفته بود، دختر خود عایشه را به ازدواج حارث بن حکم، برادر مروان، درآورد و به او هم ۱۰۰ هزار درهم داد. کارهای دیگری هم به این کارها اضافه شد که مسلمین از او ناراضی شدند، مانند تبعید ابوذر به ربذه و زدن عبدالله بن مسعود که دنده های او شکسته شد و اینکه در برابر مردم برای خود حاجبان و نگهبانانی بگماشت و اینکه در اجرای حدود و رسیدگی به مظالم از سیره عمر عدول کرد و اینکه از تجاوز افراد به حقوق مردم جلوگیری نکرد و به اداره امور مردم اهتمام نورزید و بعد از همه اینها نامه ای از او به دست مردم رسید که به معاویه نوشته و به او دستور داده بود که تعدادی از مسلمین را به قتل برساند. در اثر این اعمال بسیاری از مردم مدینه به اضافه کسانی که از مصر آمده بودند به دور او جمع شدند که اعمال او را به او گوش زد نمایند که در نهایت به قتل او انجامید”

ابن ابی الحدید در ادامه می نویسد: “اصحاب ما معتزله در باره انتقادات به عثمان جواب هائی داده اند که مشهور است و در کتب آنها ثبت شده. سخن ما این است که هرچند عثمان مرتکب بدعت هائی شد ولی این بدعت ها در حدی نبود که کشتن او جایز باشد. و وظیفه منتقدین بعد از آنکه نتوانستند او را به اصلاح وادار نمایند این بود که او را از خلافت خلع نمایند و در قتل او شتاب نکنند. و در هرصورت امیر المؤمنین«ع» از خون او مبرا بود. خود او هم در موارد بسیاری این مطلب  را به صراحت بیان کرده از جمله قول او (ع) و الله ماقتلت عثمان و لا مالئت علی قتله”[۳]به خدا قسم عثمان را نکشته ام و نه به قتل او تحریک کرده ام.

 


[۱]شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید/ج۸ ص ۱۱۰ ذیل شرح خطبه ۱۲۶ .

[۲]شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید/ ج۱۲ صفحه ۲۱۴ ذیل شرح خطبه ۲۲۸ لله بلاء فلان.

[۳]شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید/جلد ۱ صفحه ۱۹۸ تا ۲۰۰ 

 

در این ارتباط:

نقش تحریف اصل برابری و احیاء تبعیضات نژادی و قبیله‌ای در تحریف اسلام(۱)

 

 منبع: وب سایت نویسنده

 

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید:

guest
0 دیدگاه ها
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x