چند نکته درباب چند همسری

جواد نورمحمدی:  در مقاله ای که در باب فلسفه و حکمت چندهمسری در یکی از وبسایت ها نشر شده بود ، چنین آمده که :  “دکتر قرضاوی در کتاب حلال و حرام در اسلام می‌فرماید: «بی گمان اسلام آخرین دستور و سخن خداست که نبوّت‌ها‌ و رسالت‌های پیامبران را بدان ختم کرده است‌؛ لذا اسلام یک شریعت و قانون جاویدی…

جواد نورمحمدی:  در مقاله ای که در باب فلسفه و حکمت چندهمسری در یکی از وبسایت ها نشر شده بود ، چنین آمده که :  “دکتر قرضاوی در کتاب حلال و حرام در اسلام می‌فرماید: «بی گمان اسلام آخرین دستور و سخن خداست که نبوّت‌ها‌ و رسالت‌های پیامبران را بدان ختم کرده است‌؛ لذا اسلام یک شریعت و قانون جاویدی آورده است که برای تمام اعصار مختلف و برای تمام انسان‌ها صلاحیت و گنجایش دارد.” و این سخن به عنوان پایه ای برای دفاع از چند همسری قرار گرفته است.

    نکته اولی که قابل ذکر است این است که ، از اینکه اسلام آخرین دین و سخن الهی است تا اینکه قوانین آن همیشگی و جاودانه است راهی طولانی وجود دارد و نمی توان به راحتی از یکی به دیگری پل زد. بویژه در بخش معاملات و سیاسات ( عرصه های اجتماعی) و کلا عرصه هایی غیر از عبادات( نماز و روزه و..) که قوانین با تغییر جوامع تغییر می کنند (تازه اگر موارد مطرح شده را به عنوان قانون در معنای امروزی آن بپذیریم و معتقد باشیم که پیامبر اسلام در مقام قانون گذار عمل نموده است) .قوانین در بخش های غیر عبادات بر اساس شرایط زمانی و مکانی وضع می شوند و با تغییر وضعیت زمانی و مکانی قابلیت تغییر می یابند.بسیاری از قوانین موجود در قوانین اسلامی و شرع تاسیسی نیستند و دین اسلام پایه گذار آن ها نبوده است بلکه تنها قوانین و عرف موجود را تایید یا تصحیح و ابقا نموده است.خود برگرفته شدن این قوانین از عرف جامعه ی عربی – قبیله ای صدر اسلام نمایان گر این است که آن قوانین نمی توانند در همه جوامع و برای همیشه قابلیت اجرا داشته باشند و با تغییر عرف جوامع قابلیت تغییر دارند.یک قانون تا موقعی قانون باقی می ماند که شرایط اجرا داشته و مکررا نقض نگردد.وقتی ما مسائل بیان شده در متن را به عنوان قانون تفسیر می کنیم و آن ها را به عنوان قانون مطرح می نماییم باید به توابع این سخن نیز پایبند گردیم.یک قانون تا هنگامی پابرجا خواهد ماند که گره گشا بوده و بتواند بهتر از قوانین رقیب مشکلات را از پیش پای ما بردارد.مشکل از جایی پدیدار می شود که ما از سویی از قوانین شرع سخن می گوییم و آن ها را در سطح قوانین حقوقی مطرح می کنیم و از سویی دیگر آن ها را در سطحی کلامی-الهیاتی (تئولوژیک)مطرح می نماییم و تلاش می کنیم از عوارض قانون های حقوقی مانند موقتی بودن و وابسته بودن به شرایط زمانی-مکانی برکنار بمانند.لازم به ذکر است که بحث در اینجا بر روی کارکرد داشتن یا نداشتن موضوع چند همسری در زمانه ی ما نیست بلکه تنها به سخنی که در ابتدای مقاله مذکور از دکتر قرضاوی مطرح شده بود عطف نظر شده که به نوعی پایه و اساس بسیاری از دفاعیات ما از احکام شریعت قرار می گیرد و با توجه به باور داشتن به چنین متافیزیکی است که ما قادر به بازنگری در بسیاری از قوانین نیستیم و چون فرض را بر جاودانگی قوانین بیان شده در شرع می گذاریم به خودمان جرات باز اندیشی در آن ها را نمی دهیم و به هر نحوی در صدد دفاع از آن ها بر می آییم حتی اگر کارکرد خویش را در جهان جدید از دست داده باشند و تناسبی با حیات امروزین جوامع و زمانه ی ما نداشته باشند.در حقیقت نگاه غیر تاریخی سبب می شود که هم موافقان و هم مخالفان مباحثی همانند چند همسری به خطا دچارشوند.از سویی موافقان سعی در دفاع از جاودانگی این حکم دارند زیرا آن را حکم تغییر ناپذیر و جاودانه ی الهی فرض می کنند و دقیقا براساس همان متافیزیکی که عنوان شد و پل زدن از آخرین دین بودن اسلام به جاودانه بودن قوانین شرع.در حالی که در نگاهی غیر الهیاتی-غیر کلامی به قوانین شرع می توان بستر تاریخی این چنین احکامی را و علل تشریع آن در زمانه ی نزول وحی  دریافت و حکمت آن را منطبق بر عصر و مکان تشریع چنین احکامی تشریح کرد.و از سویی ایراد گیرندگان به چنین احکامی که در شرع وجود دارد دچار خطای زمان پریشی یا آناکرونیسم هستند.یعنی ارزشهای زمانه و عصر حاضر و جوامع کنونی را به عصر و زمانه ای دیگر تسری می دهند و بر اساس ارزش ها و ملاک های زمانه و عصرجدید به قضاوت درباره ی عصر و زمانه و جوامعی دیگر می پردازند و درباب آن ها به ایرادگیری می پردازند.به نظر این نگارنده الگوی ازدواج در عصر حاضر با گذشته های دور بسیار فرق کرده و از ازدواج برمبنای عرف و مصالح قبیله و قوم ومانند آن ها به ازدواج بر مبنای عشق تغییر یافته است.از این جاست که برای فکر جدید عجیب به نظر می رسد که چگونه مردی میتواند در آن واحد عاشق چند زن بوده و الگوی چندهمسری و ازدواج های متعدد برایش قابل فهم نیست.در حالیکه الگوی چندهمسری مربوط به جوامعی دیگر و عصری دیگر با نگاهی متفاوت به مقوله ی ازدواج می باشد که در آن جوامع به هیچ عنوان غیر معقول  نمی نماید و حتی امری لازم به نظر می رسد.با توجه به اینکه در گذشته و بویژه جوامع قبایلی همچون اعراب صدر اسلام زن برای بقا نیازمند به حمایت  و سرپرستی مردان بوده است و بی سرپرست ماندن با توجه به جنگ های پیاپی و کشته شدن بسیاری از مردان امری دور از انتظار نبوده است ، اجازه دادن به چند همسری تنها برای برطرف کردن غرایز جنسی مردان نبوده و علل اجتماعی نیز داشته است.ضمن اینکه اسلام آن واقعیتی که در جامعه ی عربی وجود داشته است را صرفا تحدید نموده و انضباط بخشیده است.موضوع چند همسری ابداع و اختراع اسلام نبوده است و قبل از اسلام نه تنها در میان اعراب بلکه در جوامع دیگر نیز از مشروعیت برخوردار بوده است اسلام تنها قانون موجود را به سمت عادلانه بودن سوق داده است و از هرج و مرج رایج درباب آن در میان اعراب کاسته است.کسی که با تاریخ آن عصر آشنایی داشته باشد زمینه ی تشریع چنین حکمی را به عینه لمس خواهد کرد.اما هنگامی که با عینک ارزش های عصر مدرن به قضاوت درباب آن اعصار بپردازیم و زمینه و زمانه ی تشریع حکم را نادیده بینگاریم ، و الگوی ازدواج عصرحاضر را بر حکم تطبیق دهیم ممکن است چیزی جز ظلم در حق زنان و نادیده گرفتن حقوق آنان از سوی اسلام یا مجال دادن به شهوت رانی مردان در تشریع چنین احکامی نبینیم. این امر نیز برگرفته از خطای آناکرونیسم(زمان پریشی یا تسری ارزش های مقبول یک عصر به عصری دیگر) و نیز نگاه غیرتاریخی به موضوعات است.از سویی نگاه صرف الهیاتی-کلامی به چنین مسایل اجتماعی (و صرفا در صدد دفاع کلامی برآمدن و تنها از موضع عقیدتی به این مباحث نگریستن) نیز سبب می شود که ما نتوانیم یا جرات نکنیم به تغییر چنین احکامی بیندیشیم حتی اگرضرورت وجود آن ها از میان رفته باشد.این نگرش سبب می شود که ما بخواهیم چنین احکامی را در هر زمان و مکانی پیاده کنیم چون آن ها را حقایقی جاودان و احکامی فراتاریخی و همیشگی فرض می کنیم که در هر عصر و زمانه ای و با هر شرایطی به عنوان حکم الهی باید به اجرا درآیند.در این موضع ما(مدافعان چندهمسری) و مخالفان هر دو در یک جبهه قرار میگیریم و آن درک غیر تاریخی از پدیده های اجتماعی و انسانی ست.به نظر نگارنده (نه از منظر فقهی و عقیدتی بلکه از منظری اجتماعی) حکم چندهمسری در زمینه و زمانه ای که نازل شده است قابل دفاع بوده و ایرادهایی مانند نقض حقوق زنان بر آن وارد نبوده و گرفتن چنین ایرادی ناشی از خطای آناکرونیستی است ؛ ولی از سویی دفاع ازجریان داشتن چنین پدیده ای در زمان حاضر نیز باید فارغ از نگاه الهیاتی – کلامی به آن و صرفا برمبنای نگاه آسیب شناسی اجتماعی و حقوقی و سنجش فواید و ضررهای آن (و داشتن یا نداشتن کارکرد مثبت) مورد بررسی قرارگرفته و ابقا یا ابطال گردد.ضمن اینکه باید از این موضوع نیز برحذر بود که از آخرین دین بودن اسلام بخواهیم بر جاودانه بودن احکام آن استدلال نماییم.برقراری چنین ارتباطی موجب مغالطات بسیاری گردیده که از جمله ی آن ها جاودانه نمودن احکام اجتماعی و سیاسی است که در متون دینی ما وجود دارد.در حالیکه امروزه به طور وضوح مشخص است که برخی از این احکام کارکرد خویش را از دست داده اند و نیازمند تغییر هستند اما چنین اصل متافیزیکی (در اینجا متافیزیکی در مقابل تجربی-تاریخی مد نظر بوده) مانع انجام چنین تغییراتی گردیده و سبب شده تا بسیاری از فقها و حقوق دانان اسلامی از ترس مخالفت با حکم جاودانه ی الهی نتوانند به احتمال تغییر در چنین احکامی بیندیشند.تجربه تاریخی و پدیدارشدن مکاتب مختلف فکری و فقهی در میان مسلمین ، خود نشانگر این است که چنین تلقی بسته و دگماتیکی از دین و شریعت در قرون اولیه اسلام وجود نداشته است و یا لااقل غالب نبوده است.شاید باید سال ها بگذرد و واقعیت آن چنان خود را بر ما تحمیل نماید تا ما از سر اجبار ، مجبور به پذیرش چنین تغییراتی شویم یا چنین احکامی بلا موضوع گردند تا ما بتوانیم با خیال راحت از امکان تغییر یا کنارگذاشتن آن احکام سخن بگوییم امری که به عنوان مثال در باب احکام برده و برده داری رخ داده و امروزه بخاطر برافتادن نظام برده داری ، احکام آن نیز دیگر موجبات دغدغه ی ذهنی هیچ فقیهی و اندیشمند مسلمانی را فراهم نمی سازند. امروزه دیگر هیچ فقیهی به استناد اینکه احکامی در این باب در متون دینی وجود دارد به جاودانه بودن نظام برده داری حکم نمی دهد و وجود آن احکام را دلیل بر مشروعیت نظام برده داری در زمانه ی ما  تلقی نمی کند ؛ حتی به نظر بسیاری از اندیشمندان اسلامی نظام برده داری بر اسلام تحمیل شد و اسلام سعی کرد تا حد امکان از مضرات آن بکاهد اگرچه که دستور به لغو آن نداد.

    نکته ی بعدی اینکه ، در بررسی موضوع چند همسری به گونه ای برخورد می شود که گویا چندهمسری برای پاره ای استثنائات تشریع شده است.مثلا وقتی مردی همسرش نازاست یا سرد مزاج است یا… دیگر استثناها.اما در واقع چندهمسری به عنوان امری مباح و حلال تشریع شده است.یعنی مردان را مجاز به گرفتن تا چهار همسر گردانیده.نه به علت سرد مزاجی یا ناباروری زن بلکه به این علت که مردان می خواهند و می توانند این کار را انجام بدهند.البته معلوم نیست کسانی که به توجیهاتی چون نازایی و سرد مزاجی و امثال آن برای تجویز چندهمسری برای مردان استناد می کنند چگونه این امر را به چهار زن برای یک مرد تعمیم می دهند در حالی که برای چنان دلایلی دو همسر نیز کفایت می نماید و چهار همسر چه توجیهی می تواند داشته باشد؟در این بین نادیده انگاشتن نگاه مردسالار در چنین احکامی ، پوشاندن بخشی از واقعیت است.باید پرسید که برای زنانی که همسران عقیم یا سرد مزاج دارند چه حکمی باید صادر نمود ؟چرا اکثر زنانی که به هر علتی از ازدواج با یک مرد ناراضی هستند یا کمبودهایی را حس می کنند بایستی ره صبر در پیش گیرند و با زندگی بسازند و این امر فضیلتی برای آنان محسوب می شود اما برای مردان این امکان وجود دارد تا در صورت احساس هر کمبودی مجاز به اختیار کردن همسرانی دیگر بهمراه و همزمان با همسر اولشان باشند؟اگر مردان غیرت دارند و نمی توانند قبول کنند که زنشان را باکسی دیگر شریک شوند چرا این حق را به زنان ندهیم که حاضر نباشند مردشان را با زنی دیگر شریک باشند؟ چرا غیرت مردان بر غیرت زنان ارجحیت یافته است؟چه عنصری جز مردسالاری و نگاه مردسالار چنین تبعیضی را موجه می سازد؟

     نکته ی آخر اینکه ، علاوه براصل متافیزیکی(غیر تجربی-تاریخی) بیان شده ، یکی دیگر از موانع پذیرش تغییر در مورد چنین احکامی نزد بسیاری از مسلمانان اندیشمند ، این عادت مالوف است که در برخورد با هر اندیشه ای که مخالف اندیشه آنان باشد و یا با تفسیر رسمی و ارتدوکس مخالف یا متفاوت باشد ، سریعا به روانشناسی مخالفان پرداخته و نظریات آنان را ناشی از شکست روحی در برابر شرق و غرب قلمداد کرده و بدون بررسی سایر جوانب غیرالهیاتی-کلامی(غیرتئولوژیکال )مساله با برچسب غرب زده یا شرق زده ، تکلیف مساله را روشن کرده و در برابر امواج تغییر مقاومت می نمایند.بسیاری از تحلیل های ما را چنین نکاهی رقم می زند و ما ظاهرا برای حفظ اصالت اندیشه ها و نفی تاثیر پذیری از دیگران ( به علت در دست داشتن تمامی حقیقت ) ، در برابر اندیشه های دیگر، خود را نفوذ ناپذیر می کنیم.اما این مصونیت تا چه میزان دوام خواهد آورد یا اینکه به نفع ماست ، تنها در تجربه ای تاریخی خود را به نمایش خواهد گذاشت و گذر زمان نشان خواهد داد که ما به چه میزان در این امر محق بوده ایم.

 

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x