حسین وارث ابراهیم

اسماعیل اردستانی : گفتمانها معمولا به واسطه به نور آوردن و در یک ردیف قرار دادن رخ دادهایی خلق می شوند که در ابتدا ممکن است هیچ نوع پیوستگی با هم نداشته باشند. ابژه هایی پراکنده در تاریخی گسسته و ناپیوسته. این ممکن است از نشانه ای شروع شود و همین نشانه چسبی باشد برای شکل گیری و ساخت یک…

اسماعیل اردستانی : گفتمانها معمولا به واسطه به نور آوردن و در یک ردیف قرار دادن رخ دادهایی خلق می شوند که در ابتدا ممکن است هیچ نوع پیوستگی با هم نداشته باشند. ابژه هایی پراکنده در تاریخی گسسته و ناپیوسته. این ممکن است از نشانه ای شروع شود و همین نشانه چسبی باشد برای شکل گیری و ساخت یک گفتمان جدید. رخ داد ها و چیزهایی که قبلا حتی دیده نمی شدند، ناگهان در دیسکورس جدید، نور می گیرند و دیده می شوند و اصلا گویی خلق می شوند.

 مثلا بعد از شکل گیری گفتمان روان پزشکی در قرن نوزدهم، ناگهان، هم جنس گرایی به عنوان ابژه مطالعه در نور و افق دید قرار گرفت و از ان پس پیوستگی بین گفتمان روان پزشکی و انحرافات جنسی شکل می گیرد. انحراف جنسی تعریف و طبقه بندی می شود و در طی زمان اصلاح و تغییر می کند. از این پس این ابژه ها دیده می شوند، مشمول برنامه ریزی قرار می گیرند و در میدان نور قرار می گیرند. از این زاویه ” گفتمان شناسی ” فوکو، معرفتی از اصل کانتی است. ( نگاه کنید به دیرینه شناسی دانش).

این یکی از اصول کانتی است که چیزها وقتی هستند ( به عنوان پدیدار) که در حوزه و نگاه ادراک ما قرار گیرند. چیزها در نگاه ما خلق می شوند و تا قبل از این نگاه، گویی اصلا نبوده اند. از نظر کانت چیزها وقتی چیز هستند که در افق و میدان ادراک ما قرار گیرند. کار حقیقی فیلسوف همین است. به نور اوردن چیزها، که این استعاره ای است برای ایجاد پیوستگیها. ایجاد این پیوستگیها شرط وجود چیزها هستند.گویی چیزها فقط وقتی وجود دارند که پیوستگی با چیزهای دیگری پیدا کنند.

از این زاویه، کار علی شریعتی ( حسین وارث ادم )، ایجاد چنین پیوستگی بین رخ دادهایی که در نگاه اول دیده نمی شوند و در سایه رخ داد عاشورا،در گستره تاریخ اسطوره ای آدم، دیده می شوند، نمونه ( ideal type) است.

تا قبل از شریعتی، هیچ کس واقعه عاشورا را در داخل یک گفتمان ندیده بود. نوآوری شریعتی این نبود که از قیام عاشورا، گفتمانی شهادت طلبانه و عدالت طلبانه ارائه می داد که این قبلا گفته شده بود، بداعت نگاه شریعتی در خلق پیوستگی بین رخ داد خلقت آدم تا قیام عاشورا بود. خلق تاریخی جدید، خواندن پیوسته زمان، آنگونه که در میدان دید متفکر قرار می گیرد. این نورافکندن، خود،خلق تاریخ است. تاریخ فقط در داخل گفتمان وجود دارد، بدون یک پیوستگی گفتمانی، تاریخی هم وجود ندارد. تاریخی که شریعتی به واسطه واقعه عاشورا ساخت، البته تاریخی بود خطی و اسطوره ای. خود رخ داد عاشورا آنقدر تراژیک بود که تن به چنین ساخت تاریخی بدهد. اما آیا تاریخ اسطوره ای و خطی تنها تاریخ جهان است؟ آیا می توان تاریخ دیگری ساخت که نه خطی و اسطوره ای بلکه دایروی و اسطوره شناسانه باشد؟ من تلاش می کنم در اینجا دست به چنین کوششی بزنم.

در یکصد کیلومتری جنوب غربی بغداد امروزی، باستان شناسان بقایای قدیمی ترین تمدن بشری را کشف کرده اند. بقایایی از شهر نیپور که بعدتر در اطراف ان شهر باستانی بابل ساخته شد. ابراهیم (ع) که زاده شهر اور در جنوب بین النهرین بود در جوانی در شهر بابل، رسالت مذهبی خود را شروع کرد. از نقطه نظر تاریخ دینی بشر، بابل نقطه شروع دین توحیدی است. از نظر ریشه شناسی بابل را دروازه خدا (باب ایل) می دانند. ابراهیم را در دروازه خدا از آتش گذراندند و ابراهیم پس از عبور از دروازه غربی، هجرت خود را به طرف غرب شروع کرد. هرچند ما اطلاعی از مسیر دقیق سفر ابراهیم از بابل به سرزمین کنعان، نداریم، اما ابراهیم قطعا سفر خود را از دروازه غربی بابل شروع کرده است، جایی که امروزه کربلا نامیده می شود. کربلا منطقه ای بوده است در ساحل غربی رود فرات در همسایگی بخش غربی شهر بابل. کربلا از این جهت کربلا نام گرفته است که نزدیک به شهر مقدس بابل بوده است. این نام باید اصلا، اکدی باشد و از دو جز کرب و ال تشکیل شده است. کرب از واژه قرب در ریشه زبانهای سامی گرفته شده به معنای نزدیکی و مجاورت. بنابراین از نظر ریشه شناسی، معنای کربلا، قرب و نزدیکی به خدا بوده است. ( ایل واژه شناخته شده و عام در زبانهای سامی برای خدا بوده است، توضیح مفصل ان را در نوشته واکاوی مضامین اسطوره ای ادیان ابراهیمی آورده ام )

ابراهیم، کاشف گناه بود، به نوعی می توان گفت که ابراهیم نخستین گناه کار بود از ان جهت که تاریخ را با گناه شناخت. تاریخی که ابراهیم ساخت تاریخی بود که با آگاهی به گناه شروع می شد.
آیا ابراهیم ( ع) احساس می کند باید برای بخشش در نزد خدایش، قربانی اهدا کند به شکرانه عبور از حلقه آتش ؟ آیا تاریخ آگاهی مقدس نیاز به چنین قربانی داشت ؟ آیا حرکت ابراهیم در قربانی کردن فرزندش ناتمام ماند؟

ما ابراهیم را با فرزندش در صحرای فاران، تنها می گذاریم، اما در نظر داریم این بدهی تاریخی را. بدهی انسان را به خدایش ابراهیم سفر مقدسش را از دروازه غربی بابل، از کربلا شروع کرد. ابراهیم می خواست آگاهی به گناه را، خود گناه را جهانی کند. و ابراهیم چنین کاری کرد. آدم، پس از ابراهیم هبوط کرده در صحرای فاران، بدهی داشت به خدایش. این بدهی بود که طلب خون می کرد.اگرچه قربان کردن اسماعیل ناتمام ماند اما گویی همچنان خدای ابراهیم در پی وصول بدهی خود بود و به کمتر از خون انسان راضی نبود.

تاریخی که علی شریعتی ساخت، تاریخی بود خطی که از جایی شروع می شود و به جایی پایان می یابد. تاریخ او با  شهادت حسین پایان نمی گیرد، شهادت حسین حلقه ای از زنجیره ای است که از آدم ابوالبشر شروع و تا آخرالزمان ادامه دارد. تاریخ او، تاریخ مبارزه دو جریان اجتماعی است. مبارزه عدالت با ظلمت. مبارزه نور با تاریکی. مبارزه خدا با شیطان. شیطانی که آدم فریب او را خورد. و آیا آدم فریب شیطان را نخورد و در جناح او قرار نگرفت ؟ آیا هبوط آدم به خاطر فریبش از شیطان از تاریکی و ظلمت نبود ؟ آیا ابراهیم بار گناه جدش آدم  را نمی کشید؟

پس آیا درست تر نیست که نقطه شروع تاریخ خود را نه گناه آدم، که رنج ابراهیم از گناه پدرش، قرار دهیم؟ نه نمی توانیم آدم را گناه کار بدانیم، چون آدم هنوز گناه را نمی شناخت، هنوز آگاهی به رنج نداشت. پس تاریخ مورد نظر ما که تاریخ رنج و گناه است با ابراهیم شروع می شود. ابراهیم درجه صفر گناه بشری بود.

ابراهیم نمونه انسان ایده آلیست است. با ابراهیم تاریخ ” نه گفتن ” بشر به خود شروع می شود. نه به امر لذت بخش. و آیا ابراهیم نمی توانست از بهترین مواهب دنیوی تمدن خود استفاده کند؟ اما  او در پی والایی بود، و این امر متعالی در جامعه آن روز خودش پیدا نمی شد. او در پی استعلا بود.

این عقیده ای بود که او را مقابل اکثریت جامعه خودش، پدرش و البته قدرت حاکم قرار داد. اصولا هر نوع والایشی از نظر هستی شناختی، روزی شما را در مقابل سرکوب قرار می دهد. این بدهی، بدهی ابراهیم به خودش بود، تاوان والا یی اش بود. او سرسلسله ” نه گویان” به واقعیت موجود بود و همین که فرصتی پیدا کرد جامعه پدری خود را ترک کرد.

در تاریخ مشهور است که محمد( ص) از نسل اسماعیل فرزند اول ابراهیم بوده است. اگر اینگونه باشد وراثت حسین از ابراهیم، وراثتی واقعی است و نه اسطوره ای. حسین واقعا پسری از پسران ابراهیم بوده است. دارم  شب عاشورا   را تصور می کنم که حسین از یارانش می خواهد که اگر ترس یا نگرانی دارند می توانند راه خود بگیرند و بروند. این سفری است مخصوص او. آیا حسین می داند که تقدیر او اسماعیل بودن است ؟ آیا ذبح عظیم ابراهیم اوست؟ آیا می داند که قربانی بزرگ تاریخ مقدس ابراهیمی اوست ؟ از این جهت است که از دیگران می خواهد که از تاریکی شب استفاده کنند و بروند؟ آیا سر حسین بدهی نسل ابراهیم به خداست ؟

در انتهای این تاریخ خود ساخته، حسین را می بینیم که به کربلا وارد می شود. به قرب خدا، به جایی که ابراهیم سفر خود را شروع کرده بود. سفر حسین در جایی به پایان می رسد که ابراهیم شروع کرده بود. ظهر عاشورا تاریخ به پایان خود می رسد، از همان نقطه ای که شروع شده بود، بازمی گردد. حسین بازگشت به ابراهیم بود.

این تاریخ خودساخته بیش از انکه خطی باشد دایروی و تکرار شونده است. این نیرویی بود که خود را در این تکرارها، تکرار می کند. از ابراهیم تا حسین تاریخ خدا یک دور کامل را زد، بدهی پرداخت شد و تاریخ جدیدی شروع شد.

 

 

در این ارتباط

کتاب صوتی حسین وارث آدم

 

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
1 دیدگاه
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
مرادی
شهریور ۱۶, ۱۳۹۸ ۴:۲۸ ب٫ظ

جناب اردستانی هر طرح و الگویی با پیوستگی پتداشته ما معتبر نیست…محور و مبنا پیوستگی قرآنی است…طرح پیوسته (البته از نظر ما و شما) باید بتواند در پیوستگی قرآنی بگنجد و با آن هماهنگ باشد… اینکه میخواهید پیوستگی بین آدم و ابراهیم و حسین برقرار سازید و بفرمایید: [quote]گرچه قربان کردن اسماعیل ناتمام ماند اما گویی همچنان خدای ابراهیم در پی وصول بدهی خود بود و به کمتر از خون انسان راضی نبود.[/quote] معتبر نیست…شما بر اساس کدام آیات قرآنی چنین طرحی (راضی نبودن به کمتر از خون انسان) ارائه میدهید؟ البته در سوره حمد از خدا میخواهیم ما را… مطالعه بیشتر»

فهرست
1
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x