کمتر به دنبال فیلم باش!

«اما بعد بدان که آدمی را به بازی و هرزه نیافریده اند؛ بلکه کارِ وی عظیم است و خطرِ وی بزرگ است؛ که اگرچه وی ازلی نیست ابدی است؛ و اگر چه کالبدِ وی خاکی و سفلی است حقیقتِ روح وی عِلوی و ربّانی است…کیمیای سعادت/انتشارات نگاه/ص ۱٢» علی هراتی: یکی دو دهه است که با پیشرفت تکنولوژی و دسترسی…

«اما بعد بدان که آدمی را به بازی و هرزه نیافریده اند؛ بلکه کارِ وی عظیم است و خطرِ وی بزرگ است؛ که اگرچه وی ازلی نیست ابدی است؛ و اگر چه کالبدِ وی خاکی و سفلی است حقیقتِ روح وی عِلوی و ربّانی است…کیمیای سعادت/انتشارات نگاه/ص ۱٢»

علی هراتی: یکی دو دهه است که با پیشرفت تکنولوژی و دسترسی سریع به اطلاعات، هنرِ فیلم در میان خانواده ها و به خصوص نسل جوان جا باز کرده است تا جایی که می توان گفت اشتغال به تماشای فیلم، دیگر وقتی برای کتاب خواندن و موسیقی های طولانی (شجریان، ناظری یا بتهوون، موزارت) گوش دادن و نیایش و … باقی نگذاشته است. به اعتقاد من، فیلم هم می تواند مجموعه همه هنر ها باشد و هم درعین حال منحط ترین نوع هنر که غیر از سرگرمی و وقت گذرانی کاری از آن بر نمی آید.

بله، فیلم نامه، موسیقی، بازیگری و طراحی لباس و معماری و دکوراسیون و خیلی چیز هایی دیگه در موضوع فیلم، دست به دست هم می دهد و امکان خلق دنیای های جدید و ناشناخته را به ما می دهد ولی در عین حال، به خاطر عوامل و عناصری مانند: گره خوردن هنر فیلم به صنعت، فاعلیت تصویر و انفعال تماشاچی،  فهم و دسترسی هرچه آسان تر و راحت تر به موضوع، این هنر را تا سر حد سرگرمی پایین آورده است. مثلا، برای اینکه شما هنر دیوان حافظ را درک کنید، ضرورت دارد ماه ها و سال ها با اشعار و ظرافت ها و لطایف او مأنوس باشید، تا عظمت و بزرگی حافظ را درک کنید. ولی برای تماشای فلان فیلم، به هیچ وجه، سعی و مجاهدتی لازم نیست و تنها کافی است لب تاب خود را روشن کنیم و دکمه پلی را بزنیم.

البته از سوی دیگر، فیلم اگر واقعا متعالی باشد بیشتر از هر نوع هنر دیگری، می تواند مرز های تاریخی و جغرافیایی را در هم نوردد و ما را به روح و فرهنگ سرزمین های دیگر آشنا کند. به عنوان مثال فیلم های آکیرا کوروساوا و انیمیشن های هایائو میازاکی آن چنان مخاطب را در خود غرق می کنند و به سفر اکتشافی در فرهنگ و معنویت ژاپنی می برند که از هیچ کتابی، این جور تماس نزدیک، بر نمی آید. فیلم به راحتی به ما نشان می دهد فلان انسان توی آن سر دنیا با فلان مذهب و فلان ملت، درست مثل ما انسان گوشت و پوست و استخوان داری است که گاها درگیر روزمرگی و عادت می شود و گاهی سر دوراهی های اخلاقی قرار می گیرد و سردرگم و دلواپس می شود. به همین خاطر، واقعیت این است که فیلم مانند خیلی چیز های دیگه، شمشیری دو لبه است، هم امکان دارد هنری فاخر باشد و هم امکان دارد سرگرمی منحط باشد. 

اما روی هم رفته، نباید بیش از حد و اندازه از فیلم انتظار داشت. فیلم، به هیچ وجه جای کتاب، تفرج در طبیعت و مصاحبت دوستان و آشنایان، پیاده روی و خیلی چیز های دیگر را نمی گیرد. به طور کلی، هر رسانه ای، پتانسیل و ظرفیت خاصی دارد که پیام و محتوای متناسب با آن را می تواند انتقال بدهد و به همین خاطر نباید بیش از حد و اندازه آنها انتظار داشت. هر رسانه ای، هر پیامی را نمی تواند انتقال بدهد و یا حداقل با محدودیت های جدی برای این انتقال معنا برخورد می کند. مثلا هیچ هنری و هیچ پیام رسانی، اینقدر که (سکوت) معنا بخش است، معنا بخش نیستند و این نه مذمت آنها، بلکه جایگاه آنها را نشان می دهد.(در این رابطه رجوع کنید به مقاله روشنگر جناب بیژن عبدالکریمی: رسانه ها؛ابزاری برای تولید حقیقت یا مرگ معنا؟)

به همین ترتیب، (شعر و موسیقی) رسانه هایی هستند که به خاطر ساختار مجرد و ایدآل شون، بیشتر امکان دور شدن از زندگی روزمره را دارا هستند و به این طریق، روح انسان را فراسوی خیر و شر هدایت کنند و تنور سینه افسرده را که در چرخه روزمرگی و کارهای روتین خاموش شده، گرم و روشن نگه دارند. اما در (رمان و فیلم) ساختار آنها طوریست که جنبه جسمانی و واقعی و نزدیکی به زندگی روزمره خیلی بیشتر است و در این راستا استفاده های درستی هم از این نوع ساختار هنری می توان انجام داد، مانند نقش انتقادی و اصلاح اجتماعی. به بیان پدیدار شناسی، “شعر و موسیقی” به مراتب بیشتر از “رمان و فیلم” امکان استعلا و فراروی را فراهم می کند.  “شعر و موسیقی” با آن هارمونی جادویی شان، ذهن را به حالت خلسه و وجد می آورند که گویی تمرین عشق و الهام نیایش هستند و “رمان و فیلم” با بازنمایی جزئیات امور و روابط پیچیده میان انسان ها، از یک طرف، زیبایی پنهان موجود در جهان را برملا کرده و حس قدرشناسی ما را از زندگی برمی انگیزانند و از یک طرف، خودآگاهی ما را در برابر نیمه ناشناخته انسان های پیرامون تقویت کرده و احتیاط ما را در قضاوت کردن درباره آنها را بالا می برند. خلاصه، هر کدام دریچه هایی هستند که چهره هایی متفاوتی از حقیقت و زیبایی را به ما نشان می دهند.

در مثنوی معنوی آمده است: آب کم جو، تشنگی آور بدست /تا بجوشد آبت از بالا و پست. اگر بخواهیم مضمون این ابیات را متناسب با زندگی معاصر تعبیر کنیم، شاید این باشد: ((کمتر به دنبال فیلم باش، بلکه شوریدگیت رو بیشتر کن؛تا همه صحنه های معمولی زندگی برات تماشایی باشه)). سالانه و ماهیانه، هزاران هزار فیلم و سریال تولید می شود و اگر قرار باشد ما همه این محصولات را دنبال کنیم، کی وقت می شود کتاب های بزرگ(great book) را بخوانیم؟؟ بهتر است بر کنجکاوی و حرص خود برای دانلود فیلم غلبه کنیم و با توجه به کوتاه بودن عمر، وظیفه و مسئولیت مان را پیدا کرده و آن را دنبال کنیم. هیچ چیز توی زندگی، مانند حس مسئولیت، زندگی را معنادار نمی کند و آن را از یکنواختی و روزمرگی نجات نمی دهد. در واقع یک نوع تعارض وجود دارد؛ هر قدر مردم بیشتر عادت می کنند که در پی ارضای خواسته های خود بروند، کمتر به آن می رسند. رضایت و آرامش حقیقی، نه در پیروی کورکورانه از تبلیغات وسوسه انگیز ، که به سرعت جدید ترین فیلم های روز را بوی کهنگی می زند، تا اینکه بلافاصله بپرسیم بعدش چی؟ بلکه خود را در اصالت و یکتایی و فعلیت بخشیدن به استعداد هامان نمایان می کند.

فیلم های پیشنهادی که سعی کرده ام هنر و سرگرمی با هم لحاظ شوند:

ارباب حلقه ها (پیتر جکسون)
کینگ کونگ (پیتر جکسون)
آواتار (جیمز کامرون)
تایتانیک (جیمز کامرون)
نجات سرباز رایان (استیون اسپیلبرگ)
اسب جنگی (استیون اسپیلبرگ)
اگه میتونی من بگیر (استیون اسپیلبرگ)
ترمینال (استیون اسپیلبرگ)
شوالیه تاریکی (کریستوفر نولان)
الهام (کریستوفر نولان)
در میان ستارگان (کریستوفر نولان)
حافظه (کریستوفر نولان)
نور زمستانی
توت فرنگی های وحشی
استاکر (روسیه ای)(آندری تارکوفسکی)
سولاریس( روسیه ای)(آندری تارکوفسکی)
هفت سامورایی (آکیرا کوروساوا)
ریش قرمز (آکیرا کوروساوا)
مرد فیل نما
داستان استوریت
شجاع دل
ذهن زیبا
گلادیاتور
ماتریکس
دوازده سال بردگی
بوی خوش زن
ماتریکس
در جستجوی خوشبختی
کتاب سبز
زندگی شگفت انگیز (فرانک کاپرا)
معجزه سیب (فرانک کاپرا)
کازابلانکا
معجزه گر (۱۹۶۲ The miracle worker)
زندگی زیباست
الف مثل انتقام
جانگوی آزاد شده
فارست گامپ
متفقین (Allied 2016)
مسیر سبز
کوهستان سرد
قلعه شیشه ای
آهنگ برنادت
ژاندارک (joan of arc 1948)
بن هور
دزد دوچرخه
جاده (The Road 2009)
جاذبه
نمایش ترومن
زندگی آدلاین
اتاق
مسیر سبز
سرنوشت شگفت انگیز آملی پولن (فرانسوی)
لئون حرفه ای(فرانسوی)
روز گراندهاک
متخاصمان (Hostiles 2017)
ستوان عثمانی
طرد شدگان
نیمه شب در پاریس
هزار توی پن
کمک (The Help 2011)
لالالند
رقصنده در تاریکی
جزیره شاتر
سرزمین شمالی (۲۰۰۵ North Country)
سه بیلبورد
انجمن شاعران مرده
کتاب دزد
من سم هستم
نقشه پرواز
مرد سیندرلایی
مردی در آتش
افسانه ۱۹۰۰
پیرمردی که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد
روشنایی شهر (چارلی چاپلین)
عصر مدرن (چارلی چاپلین)
احضار روح (ژانر ترسناک)
دیگران (ژانر ترسناک)
درخت زندگی (ترانس مالیک)
به سوی شگفتی (ترانس مالیک)
جهان جدید (ترانس مالیک)
خط باریک سرخ (ترانس مالیک)
بادی که بر مرغزار می وزد (کن لوچ)
سهم فرشتگان (کن لوچ)
قوچ (کن لوچ)
من دنیل بلیک هستم (کن لوچ)
خوشه های خشم (جان فورد)
دره سرسبز من (جان فورد)
پی کی (هندی)
میلیونر زاغه نشین(هندی)
مردی به نام ایپ(ژاپنی)
در حال و هوای عشق(ژاپنی)

*من به اخلاق جنسی در فیلم اهمیت می دهم و به این نتیجه رسیدم که اخلاق و هنر باید همراه هم باشند. بعضی از دوستان تحصیل کرده و آشنا با مکاتب اگزیستانسیالیسم طوری صحبت می کنند که انگار اخلاق چیز دم دستی است و آنها به راحتی توانسته اند فراسوی اخلاق بروند و دیگر پروای صحنه های غیراخلاقی جنسی را ندارند. البته من، با صحنه های بوسیدن و بغل کردن و رقص مشکل چندانی ندارم؛ اما بی هیچ تعارف صحنه های عریانی و زناشویی و سکس را، کاملا غیراخلاقی تصور می کنم حتی اگر از فلان کارگردان معروف باشد. بله، گاهی اوقات خاصی پیش می آید که انسان، اخلاق جامعه و چارچوب های سنتی را باید بشکند ولی حتی در این موارد هم، باید با احتیاط و ترس و لرز و نگرانی روی لبه اخلاق حرکت کرد؛ نه اینکه طرف، هنوز خام و اول راه پختگی و زندگی است، ولی ادعای فراسوی اخلاق و خیر و شر داشته باشد و بی خیال تصاویر پورنوگرافی نگاه کند.

*بیشتر فیلم های پیشنهادی من متعلق به آمریکا ست. خوب، طبیعی است، چنان که جناب داریوش شایگان در یکی از مصاحبه هاشان گفت: توی آمریکا سینما رونق ندارد، آمریکا خودِ سینماست.

 

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x