آسیب شناسی روش پرورش طلّاب در حوزه های علمیه

پویا شهبازی: این سطرها را نوشتم از آن رو که دلم می گیرد آن هنگام که می بینم رفتارهای ناسنجیده ی برخی از روحانیان، روز به روز مردم را از دین گریزان تر می کند و مردم هم نامردمی های مفتیان را به پای خدا و پیغمبر و دین می بندند و از ناراستی این جماعت، ناراستی دین را نتیجه می گیرند.     ****   از دست زاهد؛…

پویا شهبازی: این سطرها را نوشتم از آن رو که دلم می گیرد آن هنگام که می بینم رفتارهای ناسنجیده ی برخی از روحانیان، روز به روز مردم را از دین گریزان تر می کند و مردم هم نامردمی های مفتیان را به پای خدا و پیغمبر و دین می بندند و از ناراستی این جماعت، ناراستی دین را نتیجه می گیرند.

 

 

****

 

از دست زاهد؛

آسیب شناسی روش پرورش طلّاب در حوزه های علمیه

| پویا شهبازی |

پیش گفتار:
این سطرها را نوشتم از آن رو که دلم می گیرد آن هنگام که می بینم رفتارهای ناسنجیده ی برخی از روحانیان، روز به روز مردم را از دین گریزان تر می کند و مردم هم نامردمی های مفتیان را به پای خدا و پیغمبر و دین می بندند و از ناراستی این جماعت، ناراستی دین را نتیجه می گیرند.
البته این گریز مردم دو مرحله دارد که یکی رها شدن از دینی است که به تقلید از روحانیّت گرفته اند که این گریز و رهایی نیکوست و پلّه ی نخست در دین داری محقّقانه است. امّا مرحله ی دوم که نتیجه گیری نادرستی اصل دین و بدگمانی بی دلیل نسبت به پیامبر و مقدّسات است، افتادن به چاهی است در پس برآمدن از چاله ای.

من خود سالیانی را در حوزه ی علمیه گذرانده ام. در این سال ها پیوسته بر این عقیده استوارتر شده ام که بسیاری از مشکلاتی از این دست و بلکه بسیاری از مشکلات کلان اجتماعی و سیاسی ایران، ریشه در اشتباهات بزرگی دارد که در روش کنونیِ پرورش طلّاب در حوزه های علمیه،  وجود دارد. روشی که به جرئت می توان گفت بیش از محقّق پرور بودن، مقلّدپرور است.

ناگفته نماند که کم نیستند کسانی که حقیقتاً با حسن نیّت و دلی خالص به حوزه می آیند، امّا در کشاکش بحران هایی که پیش روی آن هاست، پای بندی به آن نیّت پاک و پیمودن راه درست و محقّقانه، بسی دشوار است. و باز با این همه نمی توان وجود دردانه هایی هرچند کم یاب را، منکر شد. امّا سخن در روش رایج پرورش طلّاب است و منافاتی با این ندارد که مردانی به همّت خویش به جاهایی رسیده باشند.

می دانم که این نوشته ها مایه ی رنجش می شود، امّا سر آزردن کسی ندارم و کینه ای به دل ندارم؛

«بر نمد چوبی که آن را مرد زد

بر نمد آن را نزد بر گرد زد»

می گویم به امید آن که نسل کنونی حوزه بیدارتر شود و به خود بجنبد پیش تر از آن که «بادش گل رعنا ببرد»، و به امید آن که مردم از این قضاوت های نسنجیده رهایی یابند و دین را با روحانیّت یکی نانگارند، و دریابند که «نه هرکه چهره برافروخت دل بری داند.». باری، می کوشم تا به اختصار، پاره ای از کاستی های اساسی ای که در کار حوزه و روحانیّت به ذهن می آید را برشمارم.

یک. باغبانان بی صبر و آزادی ای که نیست

حکایت حوزه ی علمیه، حکایت باغ انگوری ست که باغبانان آن، از بی صبری در طلب مویز و از ترس آن که آفت به میوه اش بزند، به محض آن که غوره ها بر شاخ درخت نمایان شدند، آن ها را می چیند و به خیال خودشان از این غوره ها مویز می سازد. این غوره ها همان طلاب اند و آن مویز مبلّغان دین اند و انگور محقّقان دین شناس اند.
اعتقاد من بر آن است که مبلّغان حقیقی دین، از دل محقّقان حقیقی برمی آیند. محقّق کسی ست که با کار علمیِ آزادانه درباره ی دین داوری کرده و صاحب نظری گشته است. اگر ما دنبال مبلّغ دین هستیم باید نهادی داشته باشیم که محققانی را در فضایی کاملاً آزاد بپروراند و آن گاه در مرحله ی بعد، از میان این مبلّغان که با آزادی تام اندیشیده اند، افرادی که طرف دار دین اند به تبلیغ دین می پردازند. این تبلیغ کاری کاملاً جدای از تحقیق است و نباید نهاد تربیت محقّق کار تربیت مبلّغ را بر عهده بگیرد.

متأسفانه در حوزه ی علمیه ی امروز، تبلیغ دین با تبلیغات تجاری اشتباه گرفته شده است، نگاه سردمداران حوزه به تبلیغ دین این است که هرچه بلندگوهای ما بیش تر باشد، هرچه تبلیغات مان رنگارنگ تر باشد، هرچه منبر و دفتر و دستک و مقلّدمان بیش تر باشد، دین را بیش تر گسترش داده ایم. هرچه مردم احکام بیش تری بدانند، هرچه مردم را به لطایف الحیل به دعا و زیارت و عزاداری و نمازجمعه و جانب داری از ولی فقیه و … بکشانیم، دین در میان مردم نفوذ بیش تری داشته است.
این جماعت نفهمیدند که دین باید مایه ی خوشبختی مردم باشد. آیا این چیزی که به عنوان دین به دست مردم داده اند، آنان را خوش بخت تر ساخته؟

دین کالای تجاری نیست که هرچه بیش تر بفروشیمش سود بیش تر ببریم. چیزی که با تبلیغات به خورد مردم داده می شود، ارزش ذاتی ندارد؛ فقط و فقط با تبلیغات مردم را مجاب کرده اید که این دین، چیز ارزش مندیست. به عبارت بهتر باید بگویم که دین اصلاً نیازمند تبلیغ به این معنای تجارت زده ی امروزین نیست، دین اگر دین است تنها نیازمند معرّفی ست، همین که مردم را با آن آشنا کردید، بوی این مُشک، خود مردم را به دنبال خود خواهد کشید؛ دیگر زبان بازی عطّار نمی خواهد.
می دانم که پاسخ این جماعت آن است که دین ارزش ذاتی دارد، امّا چون مردم از این ارزش ذاتی بی خبرند، ما باید حتّی با فریب هم که شده آن ها را دین دار کنیم. این اندیشه ایست که پسِ ذهن بسیاری از روحانیان جا گرفته. می گویند که اگر کودک نادانی از داروی تلخ می پرهیزد، مادر مهربانش با هر حیله ای شده، آن را به خورد کودک می دهد.

من هرگز نمی پذیرم که دین مانند دارویی باشد که از هر طریقی وارد بدن شود،  شفا می بخشد، امّا اکنون نمی خواهم علیه این نظر،  استدلال بیاورم؛ تنها می خواهم بگویم که اگر هم چنین نظری درست باشد، کسی می تواند نقش آن مادر را بازی کند که همانند او از فایده ی دارو آگاه باشد؛ امّا وقتی ما راه تحقیق را در حوزه ی علمیه بسته ایم، نسبت روحانیان و مردم، نسبت مادر و کودک نیست، بلکه نسبت کودکی ست که آموخته چگونه کودک دیگری را قانع کند که دارو بخورد، بی آن که چیزی از سود آن دارو بداند و بتواند سَم را از دارو تشخیص دهد.

ممکن است کسی که از بیرون به حوزه های علمیه نظر می کند، گمان کند که این ها مشغول کار علمی اند و سخت کوشانه به درس و مباحثه و مطالعه می پردازند، امّا برای من که از نزدیک با حوزه ی علمیه آشنایم این ها جز فسون و فسانه نیست.
درس خواندن های سخت کوشانه را کمابیش در میان دوستان و همراهانم دیده ام*، امّا کم دیده ام طلبه ای را که صداقت روزها و سال های نخست طلبگی را پس چند سال از دست نداده باشد. یکی از دلایل مهم این بی صداقتی این است که معاش طلاب با مبلّغ دین بودن گره خورده است. پس از چند سال آغازین طلبگی، طلّاب برای گذراندن زندگی ناچارند که بپذیرند به عنوان یک مبلغ دین، فعالیت کنند، آنان باید لباس خاصی به تن کنند، و مدافع اعتقادات خاصی باشند. آن ها حقوق می گیرند، بیمه می شوند و خدمات دریافت می کنند، به شرط آن که مدافع دین باشند.

دنبال کردن روش محقّقانه در این شرایط، به معنای شنا کردن خلاف جریان آب است؛ طبیعی ست که اگر کسی نخواهد معمّم شود، حق تدریس نخواهد داشت، از شهریه ی کم تری بهره مند خواهد شد، از پاکت های پولی که در تبلیغ های محرم و صفر و … به دست می آید محروم خواهد شد، از پول هایی که برای برخی ائمه ی جماعات و روحانیان دارای منصب و مقام است، محروم خواهد شد، و اگر غیر از ملبّس نبودن به لباس روحانیت کمی فاصله اش با نظرات آقایان بیش تر باشد، از اساسی ترین حقوق زندگی به عنوان یک انسان نیز محروم خواهد شد.

وقتی معاش من به دفاع از قرائت خاصی از دین گره بخورد، طبیعی ست که روحیه ی محقّقانه را از دست می دهم و حتّی اگر به چیزی هیچ اعتقادی نداشته باشم، باز هم از آن دفاع می کنم. طبیعی ست که اکثریت کسانی که در این حوزه باقی می مانند و از این که طلبه اند خشنودند، یا ساده لوحانی اند که خوش بینانه سردمداران حوزه را شبه معصوم می پندارند و مو به مو موافق آیات عظام اند و یا کسانی اند که حاضرند برای پول هر کاری بکنند. من فراوان دیده ام طلبه ای که در سطوح بالای حوزوی درس می خواند و لباس روحانیت به تن دارد و به تبلیغ دین می رود، ولی اساسی ترین اصول دین و اعتقادات برایش حل نشده اند، و در عین آگاهی به این که نمی داند، باز هم به تبلیغ دین تن می دهد.

ما در کشورمان درباره ی بسیاری از مسائل مربوط به دین نه در حوزه و نه در دانشگاه، جایی برای مححقان نداریم. یک فضای محقّقانه فضایی ست که اگر کسی مثلاً به این نتیجه رسید که احکام الهی جاودانه نیستند، بتواند با آزادی از این نظر خودش دفاع کند و آن را به بحث بگذارد و مخالفان او هم بتوانند با آزادی نظر خودشان را بیان کنند. در چنین شرایطی ست که دانش بالنده می شود.

اگر کسی دل سوزِ دین است باید نهادی برای تربیت محقّقان پدید آورد، باید بپذیرد که اگر مویز می خواهد باید صبر کند تا غوره ها انگور شود، گرچه صبر سخت باشد و آفات، بسیاری از انگورها را نابود کند. امّا اگر غوره ها را چید، دیگر هرگز نه به انگور می رسد و نه به مویز. این است که امروز با این شمار فراوان طلبه که هر ساله وارد حوزه می شوند، تنها تفاله ی بی خاصیّت دین در دست مردم باقی مانده است. اکثریت مردمی که روحانیان ما به دین دار بودن شان دل خوش اند یا خشک مقدّسانی بی فکرند که روش آباء و اجداد خود را در پی گرفته اند؛ یا مردمی اند که چون به دین خو کرده اند، و ترک عادت برایشان سخت است؛ زندگی دین دارانه را ترجیح داده اند؛ یا کسانی اند که هر روزه با وعده های دین، دل خود را خوش می کنند و مرهمی بر رنج هایشان می نهند و باز ته دل شان به آن ها شک دارند؛ یا کسانی اند که دین را پله ی ترقی های مالی و اجتماعی خویش ساخته اند…

 

دو. حوزه ی فقه محور و فقه حجّت محور

آن دینی که در حوزه های علمیه از آن دفاع می شود، دینی ست که فقها نمایندگان اصلی آن هستند، فقها در آن سخن نخست را می گویند و در نهایت این فقها می خواهند حاکمان جامعه نیز باشند، و جدای از این که تکلیف افراد در ساحت شخصی شان را معین می کنند، برای افراد در ساحت جمعی نیز تصمیم گیری کنند.

در نگاه فقها، آدمیان مانند بردگان خداوند هستند و خداوند مالک و مولای آن هاست. همه ی همّ و غم این بندگان آن است که از عذاب این مولا در امان بمانند و در مرحله ی بعد اگر توانستند از او جایزه هایی دریافت کنند. شما می توانید با داشتن حجّت در برابر خدا مطمئن باشید که عذابتان نمی کند و یا در مواردی به شما پاداش خواهد داد. تمام کوشش فقها این است که برای کارهای مسلمانان از میان آیات و روایات وسنت، حجّت هایی بیابند که در روز قیامت به خداوند بگویند که بنابر این حجّت ها تو نباید ما را عذاب کنی و بنابر فلان حجّت تو باید به ما فلان جایزه را بدهی.

این فقه محوری تا اندازه ای پیش رفته است که امروزه ارزش فقه دیگر وابسته به مبانی فلسفی اش نیست. فقه، به کلّی نسبت به این مبانی بی تفاوت شده است. این بحث های فلسفی نیست که حدود و راه و روش فقه را مشخص می کند، بلکه این فقهایند که غالباً بی هیچ تخصصی در زمینه ی مباحث فلسفی،  می گویند که حقیقت باید چگونه باشد و ولایت مطلقه شان حتّی می تواند حقایق را تغییر دهد. متکلّمان هم وظیفه شان دفاع از همان مبانی ای است که به کار فقها می آید، اگر توانستند که توانستند و اگر نه، مجازند که با هرگونه حیله و خشونت و زورگویی حق را به منکران بقبولانند.

بنابراین بحث های فلسفی، کار بیهوده انگاشته می شود و فقهای صدرنشین بدون این که وقت گران قدرشان را به این بحث ها بگذرانند، ترجیح می دهند که احکام نجاسات را مو به مو بررسی کنند، آن هم با هر مبنایی که به کام خودشان خوش بیاید.  حال وظیفه ی متکلّمان است که از این مبانی دفاع کنند؛ هرچند که نتیجه ی کار،  یک دستگاه پر تناقض از کار دربیاید. گویا مادامی که ابزار تهدید و ارعاب و تکفیر در دست فقهاست باکی ندارند از این که استدلال و عقلانیت به نفعشان نباشد.

به عنوان یک نمونه ی بسیار دم دستی از تناقضاتِ دستگاه دینی ای که فقها و متکلمان ساخته اند، توجه کنید به مبنایی که برای عصمت معصومان بیان می شود. در آن جا می گویند که چون عقل ما به طور یقینی نمی داند چه چیز برای سعادتش لازم است، نیازمند رسولانی معصوم هستیم که بیایند و به ما بگویند که چه بکنیم و چه نکنیم و چون این رسولان معصوم اند دیگر عقل نباید در این احکام،  چون و چرا کند و با علم ظنّی خودش در مقابل آن راهی که یقیناً به سعادت ما می انجامد بایستد. امّا وقتی نوبت به آن دین واقعی ای که در دستان ماست می رسد، می بینید که بخش عمده  و شاید تمام احکام دین، به نحو ظنّی ـ ونه یقینی و معصوم ـ به دست ما می رسد. تقریباً همه ی کار فقها در استنباط احکام، پیروی از ظنونی می شود که حجیّت دارند و می توانند عذری در مقابل شارع باشند.

می بینید که آن همه تأکید بر یقینی بودن دین و عصمت پیامبران، گویی تنها بهانه ای بود برای راندن عقل از میدان. وقتی که کار به دست فقها افتاد و مجال چون و چرا از عقل گرفته شد، دیگر نیازی به یقینی بودن دین نیست، دیگر انسان ها نیازمند راهی که سعادت آن ها را به نحو یقینی تضمین کند نیستند…
این خلاصه کردن دین در فقه، شوخی نیست. چنین نگاهی گاه می تواند اخلاق را از جامعه محو  کند؛ جماعت بردگانی که تنها رهایی از عذاب مولا و عزیز شدن پیش او برایشان مهم است، کم کم انسانیت خود را در این غوغای حلال و حرام گم می کنند و کافی ست حجت داشته باشند تا هر کاری را انجام دهند.
و در نهایت، صد دریغ که این فقه مداری، جنبه های بسیار زیبا و دل ربای دین را تحت الشعاع قرار داده و دین داری خشک مقلّدانه ی بی معنایی را عرضه کرده که جای تعجب دارد اگر دل انسان خردمند دانایی را ببرد.

 

سه. خویش مقدّس پنداری و مقدّس نمایی

یکی از اندیشه هایی که به طلاب القاء می شود آن است که آن ها جایگاه خاص و مقدّسی دارند. آنان سربازان امام زمان نامیده می شوند. لباس شان گاه لباس رسول خدا و گاه تاج ملائکه نامیده می شود و مانند آن.
این ها کم کم سبب می شود که طلبه خودش را مقدّس بپندارد و خیال کند که دارد در این جهان کار خاصی انجام می دهد. شما می بینید که بنابر همین اعتقادات دینی، همه ی جهان آفریده ی خداست، ولی مثلاً یک روان شناس که روان آدمی را به عنوان یکی از آفریده های خدا می شناسد، هیچ تقدّسی ندارد، حال آن که طلابی که مشغول تحقیق درباره ی این هستند که چگونه چیز نجس را آب بکشیم، مقدّس شمرده می شوند.

نمی دانم چه می شود که این اندیشه ی مقدس پنداشتن روحانیت می رسد به این اندیشه  که لازم است مردم هم از قداست روحانیان آگاه باشند؛ از این رو حتّی در اموری که خودشان می دانند از قداستی برخوردار نیستند، در میان مردم خود را مقدّس جلوه می دهند و دست پیش می گیرند تا پس نیفتند. این را می توانید از مخالفت روحانیت با پخش برخی فیلم های ساخته شده درباره ی آن ها دریابید. گویی می خواهند مردم عادی ندانند در خلوت آن ها چه می گذرد و زندگی شان چه اندازه معمولی و بدون قداست است.
کم ندیده ام روحانیانی را که در مجالس خودمانی شان بی شرمانه ترین شوخی ها را از آن ها شنیده ام، ولی همین ها چه جلوه ها که بر محراب و منبر نمی کنند.

نمی دانم که اگر این روحیه ی ریا و تزویر با آن حجت داشتن های فقهی و با آن تهی بودن از دانش و معرفت دست به دست هم دهند، چه دیوهای بی شاخ و دمی خواهند ساخت. کسی که بیاخلاقیهای خود را مقدّس میپندارد از نعمت عذاب وجدان محروم خواهد شد. او برای تمام کارهایش توجیه و پاداش خواهد داشت، پس با خیال راحت…

 

چهار. خودبینی و خودرایی

روحانیون ما امروزه ارتباط علمی خود را با جهان بیرون از حوزه تقریباً قطع کرده اند. گویا می پندارند که آن چه دارند بسنده است و در غرب و شرق عالم، جماعتی ابله، وقت خود را تلف می کنند و بگومگوهای بی فایده پیشه می کنند.
شما می توانید این سؤال را از خود بپرسید که اگر قرار است، حوزه ی علمیه ی مکان آموزش علم باشد (و نه تربیت مبلّغ)؛ و اگر روش آن نیز امروزه مانند روش دانش گاه شده، چه دردی وجود دارد که هنوز باید نهاد جداگانه ای برای دین شناسی باشد. چرا دانشگاه ها از حوزه ها جداست؟ آیا حوزه هم یک نوع دانشگاه است که تنها نام متفاوتی دارد؟

به نظر می رسد که حوزه افزون بر این که تربیت محقق را با تربیت مبلّغ مقلّد اشتباه گرفته است، از بحث های به روز که لازمه ی یک کار علمی روش مند ا ست نیز گریزان است.
این ها سبب شده که روحانیت ما در روزگار کنونی و برای جماعت آگاه، سخن چندانی برای گفتن نداشته باشد. این را خود روحانیت نیز درک کرده و مخاطب خودش را شناخته است. بنابراین بخش عمده ی فعالیت روحانیان صرف جذب عوام می شود. روز به روز جنبه های ظاهری دین در جامعه ی ما پر رنگ تر می شود. کم به یاد می آورم روحانی‌ای را که از اوحرف حسابی از سر دانش شنیده باشم. خطابه است و خطابه. مثال است و خنداندن و گریاندن و بازی با احساسات.

چندی پیش به کتاب فروشی های برخی از کسانی که القاب آیت الله العظمی و علامه را یدک می کشند، سر می زدم و به راستی برایم جای شگفتی داشت که چگونه می شود برای یک علّامه، در روزگار کنونی هیچ مسأله ای مهم تر نباشد از تحقیق درباره ی سند یک واقعه ی تاریخی گاه بسیار جزئی در صدر اسلام یا یکی از فروعات کم ارزش فقهی یا نهایتاً رد وهابیت و…. خوانندگان سری به سایت های آقایان بزنند.
از دست زاهد
کردیم توبه
وز فعل عابد
استغفر الله…
_____________

امیدوارم که نسل جدید طلاب و کسانی که شوق گام برداشتن در این راه را دارند، از این سطرها بهره برند و اگر از آن دست کسانی نیستند که آمده اند تا از راه دین ثروت  اندوزی کنند، هشیارانه گام بردارند؛ مبادا روح رهایشان در این راه، گرفتار راه و رسم دین فروشان مقدّس نما و مقلّدان محقّق نما شود.

پویا شهبازی
۱۸. آذر. ۱۳۹۴

 

پی نوشت ها:
• گرچه آن هم روز به روز در میان طلاب جدید کم تر می شود و امروز شما بی اغراق می توانید با دانش متوسطی در ادبیات عرب و یک ـ دو هفته مطالعه برای هر درس، تمامی دروس ده سال حوزه ی علمیه را پشت سر بگذرانید. این جا قرار بر پرورش یک حنجره برای فریاد بر سر مخالفان است، پرورش محقق، فعلاً در اولویت نیست.

 

«باز نشر  این مقاله بدون ذکر مأخذ مجاز نیست»

 

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
27 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
حجت جانان
حجت جانان
شهریور ۱۹, ۱۳۹۶ ۸:۰۹ ب٫ظ

اقای سعید شما که پانزده سال فقه واصول وفلسفه خوانده اید میتوانید پاسخگوی اشکالات عقیدتی درحوزه اثبات وجود خدا یا اثبات نبوت ویا اشکالات وسوالات قرانی باشید ؟ اینکه در حوزه درس وبحث هست برکسی پوشیده نیست اما حوزه وحوزویان یکسری اصول را مسلم گرفته روی فرعیات ان به بحث میپردازند خدا را مسلم میگیرند پیامبر را مسلم میگیرند امام را مسلم میگیرند وقتیکه همه اینها را فرض دانستند بعد مثلا اینکه ایا این گفته متعلق به پیمبر هست یا نه ویا پیامبروامام چه منظوری از چنین پیامی داشته روی ان بحث میکنند دلیل اینکه حوزه از روشنفکران عقب مانده… مطالعه بیشتر»

سعید
سعید
شهریور ۱۹, ۱۳۹۶ ۱:۳۴ ب٫ظ

نویسنده مقاله باید معلوم کند در کدام حوزه درس خوانده که فضایش اینقدر تیره و تار بوده است. بنده به عنوان فردی که ۸، ۹ سال در دانشگاه روانشناسی خوانده ام و حدود پانزده سال در حوزه علمیه مبارکه قم فقه اصول فلسفه و تفسیر خوانده ام باید به این برادر محترم نکاتی را متذکر شوم:۱. شما فقهای حوزه را عوامفریب و ضد تحقیق و فلسفه دانستید در حالیکه بخش اعظم فقهای ما مانند امام راحل عظیم الشان، مقام معظم رهبری آیت الله جوادی املی، علامه حسن زاده املی، ایت الله مصباح یزدی، آیت الله حاج شیخ مجتبی تهرانی، آیت… مطالعه بیشتر»

مهدی م
مهدی م
دی ۲۱, ۱۳۹۴ ۱۰:۰۷ ق٫ظ

استاد گرامی ظاهر دچار مغالطه در تعمیم شده اند الان طلاب زیادی مشغول علوم روز شده اند و اتفاقا حرفهای به روزتری در عرصه های مختلف علوم انسانی دارند گرچه تعدادی از طلاب طبق فرمایش استاد هنوز توی توهمات زندگی می کنند خب این توی همه جوامع آکادمیکی هست ولی درحوزه ها به دلیل حساسیت این قشر بیشتر به چشم می زند. یادمان باشد بیشتر روشنفکران فعلی در حوزه درس خوانده اند و الان هم شاگرد پروری دارند مقالاتش توی همین سایت هم چاپ می شود.

دلیر
دلیر
آذر ۲۷, ۱۳۹۴ ۸:۳۸ ق٫ظ

…حوزه‌ی ما دسترسی به قدرتش بیش‌تر شده است و آمیخته به تبلیغ و به خطابه است و قائل به تقدس معرفتی است که می‌آموزد و می‌آموزاند. و این هر سه را دانشگاه‌های ما فعلاً فاقد هستند؛ کمال باشد یا عیب. و برای این که همدیگر را پیدا بکنند، باید نسبت به این تفاوت‌ها هوشیار باشند. قدم‌های عملی که حوزه باید بردارد این است که: ✔️ باید از آفت نهان‌کاری و احتیاط‌کاری در مسأله‌ی معرفت دینی دور بماند،✔️هیچ سؤالی را شبهه نداند،✔️به مصلحت قدرت سخن نگوید و عمل نکند.✔️معرفتی بشری را غیربشری نشمارد،✔️ خطابه را به جای استدلال ننشاند،✔️در امر دین… مطالعه بیشتر»

صادق
صادق
آذر ۲۵, ۱۳۹۴ ۱۱:۳۲ ق٫ظ

سلام
به عنوان طلبه ای که ۱۵ سال در قم تحصیل میکنم، به نظرم حرفهای آقای شهبازی اگرچه در برخی نکات صادق است اما بسیاری از حرفهای ایشان نادیده گرفتن خیلی از تلاش و همتهای طلابی است که این روزها علاوه بر دروس رایج حوزه در فلسفه تحلیلی و غرب و دین و اخلاق نادیده انگاشته شده است. فقط کافیست به موسسات، انجمن ها و حتی دانشگاههایی سر زد و خروجی را نظر کرد.

جواد شریفی
جواد شریفی
آذر ۲۴, ۱۳۹۴ ۹:۵۴ ق٫ظ

به عنوان طلبه ای که هشت سال تمام در حوزه علمیه مشغول تحصیل بوده ام و ارتباط زیادی نیز با حوزه های علمیه سایر شهر ها دارم، مطالب آقای شهبازی را کاملا تایید می کنم.

الف.م
الف.م
آذر ۲۴, ۱۳۹۴ ۵:۰۸ ق٫ظ

در ارتباط با این مطلب یک مقاله به عنوان«نقدی به لباس مخصوص روحانیت» در سایت menhajdashti.ir منتشر شده است.

عارفه
عارفه
آذر ۲۳, ۱۳۹۴ ۷:۵۸ ب٫ظ

با تشکر از نویسنده معلوم است ایشان در قم نبوده و محققان برجسته و فضلای واقعا درس خوانده و متواضع و پژوهشگاههایی مثل پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه را ندیده اند

طلبه شیرازی
طلبه شیرازی
آذر ۲۲, ۱۳۹۴ ۹:۴۷ ب٫ظ

با سلامنکته اول اینکه نویسنده محترم اشاره به شخص خاصی نکردند و نظرشان این نیست که همه علماء بزرگ حوزه محقق نما هستند اما فضای حاکم و جاری حوزه ها را کمابیش درست شرح داده اند.نکته دوم: اتفاقا چون پول، پول امام زمان است کسی حق ندارد آن را در راه سلیقه و فهم شخصی خود و گروه خود خرج کند.و این دیگر نیاز به توضیح ندارد که هر برداشتی که متفاوت از تلقی رسمی فعلی از دین ومذهب باشد لزوما ضد دین نیست.و این اختلافات در طول تاریخ تشیع به شدید ترین شکل ها میان علمای بزرگ بوده و… مطالعه بیشتر»

جواد الف
جواد الف
آذر ۲۱, ۱۳۹۴ ۶:۲۲ ب٫ظ

[quote]همان طور که شما مثال زدید یک فیزیک دان هیچ گاه آزمایش خودش را به گونه‌ای تفسیر نمی‌کند که از پارادایمش خارج شود؛ بر همین قیاس یک فقیه نباید در تفسیر دین دچار خروج از پارادایم شود.[/quote] دوست گرامی آقای محتبی با سلام تغییر پارادایم در علوم، ریشه در گوهر «پویایی» علوم دارد. دانشمندان با فرضیه های مختلف سراغ سردرآوردن از اسرار ثابتی که در خلقت وجود دارد می روند تا به حقیقت آن نزدیک شوند. در این فرآیند پویا هر فرضیه باطلی سرانجام بطلانش آشکار می شود. فرضیه هایی که باطل نیستند اصلاح و تکمیل می شوند. برای مثال… مطالعه بیشتر»

حسین
حسین
آذر ۲۱, ۱۳۹۴ ۴:۱۶ ب٫ظ

[quote name=”مجتبی”]برداشتی که من از خواندن این مقاله داشتم این نبود که نویسنده میخواهد عصمت را زیر سوال ببرد [/quote]فرض کنیم نویسنده می خواست عصمت را زیر سوال ببرد مگر زیر سوال بردن چیزی بد است؟ چرا نباید در مورد عصمت سوال شود؟ البته با کلیت نظر شما در مورد پارادایم و .. موافقم ولی تفاوت بین علم و فقه (یا دین) بسیار است در علم بریدن از یک نظریه و پذیرش نظریه دیگر بسیار اسان تر از نمونه مشابه آن در فقه رخ می دهد. اما خوب است فکر کنیم به این سوال که [b]امروز حوزه و فقه چه… مطالعه بیشتر»

مجتبی
مجتبی
آذر ۲۱, ۱۳۹۴ ۹:۱۱ ق٫ظ

برداشتی که من از خواندن این مقاله داشتم این نبود که نویسنده میخواهد عصمت را زیر سوال ببرد یا این که از کسانی که کار فقهی میکنند بخواهد که شان فقاهت و فیلسوف علم بودن را در آمیزند. دیگر آن که نگاه پارادایمی به علم تنها یکی از مکاتب فلسفه علم است ( که بعید است در حوزه هم طرفداری داشته باشد). اما بنا بر همین نگاه پارادایمی باید به چند نکته توجه داشته باشید.•نخست این که پارادایم‌ها غیرقابل نقد نیستند. و یکی از راه‌های نقد شان نشان دادن این است که قدرت تبیین و پیش بینی شان بیش‌تر از… مطالعه بیشتر»

حقگو2
حقگو2
آذر ۲۱, ۱۳۹۴ ۸:۰۱ ق٫ظ

شجاعت و صداقت و صراحت نویسنده ستودنی است. رضا که خود را از مریدان ملکیان و شبستری معرفی میکند چگونه است که این نوشته را مزخرفات تلقی میکند. کی میخواهند امثال رضا از درشت گویی دست بر دارند.

هادی
هادی
آذر ۲۰, ۱۳۹۴ ۹:۰۱ ب٫ظ

[quote name=”حجت جانان”]اقای هادی عزیز شما با دلایل عقلی میتوانید اثبات کنید که معصوم مصون از خطاست که فقه مبانی خود را باتوجه به ان قرار دهد؟ بعد چشم بسته هر چه گفته شود نیاز به چون وچرای عقلی نداشته باشد به این بهانه که عقل ناقص است واحادیث وروایات فقط بدلیل اینکه ز طرف پیامبر یا امام بیان شود دربست بدون گفتگو پذیرفته شود[/quote]جناب حجت جانان خسته نباشیفعلاً بحث بر سر دلیل داشتن یا نداشتن من نیست، بلکه بحث بر سر چیز دیگری بود. شما هم شاید لازم نباشد چند تا اشکالی که یاد گرفتی رو هرجا که میرسی… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
آذر ۲۰, ۱۳۹۴ ۶:۳۱ ب٫ظ

اقای هادی عزیز شما با دلایل عقلی میتوانید اثبات کنید که معصوم مصون از خطاست که فقه مبانی خود را باتوجه به ان قرار دهد؟ بعد چشم بسته هر چه گفته شود نیاز به چون وچرای عقلی نداشته باشد به این بهانه که عقل ناقص است واحادیث وروایات فقط بدلیل اینکه ز طرف پیامبر یا امام بیان شود دربست بدون گفتگو پذیرفته شود

هادی
هادی
آذر ۲۰, ۱۳۹۴ ۵:۰۳ ب٫ظ

پویای عزیز، دل پر غصه ات را درک میکنم. این پیام نه برای اعتراض بر تو بلکه صرفاً برای اینست که بگویم نه تنها باید میان دین حوزویان و حتی دین داران تمایز قائل شد بلکه حتی باید میان فقه و فقیه تفاوت نهاد. اگر با اصطلاح پارادایم در فلسفه علم آشنا باشی در آنجا که یک نظریه در پارادایم شکل میگیرد برای محققینی که در زمینه های پایینتر از آن نظریه کار میکنند بسادگی اجازه عبور از نظریه صادر نمیشود. مثالی میزنم تا روشن شود: اگر در فیزیک جدید نسبیت انیشتن را به عنوان یک نظریه بپذیریم مشاهدات و… مطالعه بیشتر»

حسین
حسین
آذر ۲۰, ۱۳۹۴ ۶:۱۱ ق٫ظ

اگر شکی هم نسبت به انچه در مقاله ذکر شده بود با دیدن برخی از کامنت ها بر طرف شد. کامنت هایی چون کامنت دوست گرامی عمار خود بهترین سند برای درستی نظر جناب شهبازی است.

س
س
آذر ۱۹, ۱۳۹۴ ۱۱:۰۷ ب٫ظ

با سلام ممنون از نوشته تان آقای شهبازی.به رضا(اولین کامنت): حرف شما حظی از حقیقت دارد، شکّی نیست که هیچ کس نمی خواهد این سایت و زحمات بی منت گردانندگانش به فیلتری بسته شود. خاصه که همه ما از آثار ملفوظ و مکتوب اهالی فرهنگی چون استادان شبستری و سروش و ملکیان و… در اینجا بهره ها می بریم. اما این لحن آن هم بی استدلالی که این نوشته “مزخرفات” بیش نیست، نه لحن مؤدبانه ای دارد و نه مشی مدارا پی می گیرد. ………………..به عمار: دکتر سروش سالها پیش در باب “گفتگو” سخنرانی ای داشتند و حرف حقی زدند… مطالعه بیشتر»

جواد الف
جواد الف
آذر ۱۹, ۱۳۹۴ ۷:۳۴ ب٫ظ

با سلام به نظر می رسد به لحاظ روش مدرن می باشد و با روش [b]تبلیغات[/b] آلمانی ها نکات مشترک زیادی دارد: “Propaganda must always address itself to the broad masses of the people. (…) All propaganda must be presented in a popular form and must fix its intellectual level so as not to be above the heads of the least intellectual of those to whom it is directed. (…) The art of propaganda consists precisely in being able to awaken the imagination of [b]the public through an appeal to their feelings, in finding the appropriate psychological form that will… مطالعه بیشتر»

هاله
هاله
آذر ۱۹, ۱۳۹۴ ۵:۴۰ ب٫ظ

آقای عمار این فرض شما که عموم شیعیان معتقداتشان را با تحقیق به دست آورده اند چه مبنایی دارد؟ این تحقیق در کجا صورت گرفته؟ آیا در تعلیمات دینی مدارس این محقق پروری انجام شده یا آن که عموم شیعیان به حکم زاده شدن در خانواده ای شیعی با عقاید تحقیقی به دنیا می آیند؟

روح الله
روح الله
آذر ۱۹, ۱۳۹۴ ۴:۵۱ ب٫ظ

با دوستی که گفته لحن انتقادات تند است موافقم. اما خطاب به دوستانی که این انتقادات را مزخرف یا شبهه خوانده اند میگویم که اگر واقعا اینگونه فکر میکنید به جای توهین به نویسنده دست کم پاسخ آن تناقضی را که میان مبانی فقهی و کلامی ادعا کرده اند نشان دهید. اینگونه هم همفکران نویسنده را از گمراهی در می آورید و هم پاس اخلاق را داشته اید.

دوست
دوست
آذر ۱۹, ۱۳۹۴ ۱:۳۵ ب٫ظ

درود بر شرف نویسنده که با شجاعت و صراحت و با بیانی شفاف و مستدل، به آسیب شناسی تعلیمات حوزوی، و به نقد نهاد روحانیت پرداخت.حرف دل ما را گفتی، آقای شهبازی. از نوشتار نیکویتان لذت بردم؛ دست مریزاد. امیدوارم طلاب بصیر و معرفت جو که دلی در گرو حریت و معنویت و اخلاق، و عزمی بر تغییر و اصلاح این وضع نامطلوب دارند، با بهره گیری از این سخنان دلسوزانه و راهگشا، با هوشیاری و آگاهی هرچه بیشتری گام بردارند و مراقب غفلت زدگی و آفات پیش رو باشند. داروی تربیت از پیر طریقت بستانکادمی را بتر از علت… مطالعه بیشتر»

مهدی
مهدی
آذر ۱۹, ۱۳۹۴ ۱۲:۵۷ ب٫ظ

آقا انتظار دارند برای مردم برهان فلسفی اقامه کنیم؟ شما ظاهرا تفات منبر و درس را توجه نیستید. منبر یعن خطابه و تحریک احساسات.
ضمنا بفرمایید که این دینی که دلتن برایش میسوزد چیست؟ شما که چیزی از دین باقی نگذاشتید.

عمار
عمار
آذر ۱۹, ۱۳۹۴ ۱۲:۵۱ ب٫ظ

از مسوولان سایت خواهشمندم که اگر خود را طرفدار آزادی بیان میداند پاسخ این شبهات را از سخنان علما نقل و منتشر کنند تا خوانندگان یک طرفه به قاضی نروند.یقینا این شبهات جواب داداه شده اند. مگر میشود حوزه این قدر فاسد باشد. اگر اینگونه بود تا به حال اثری از اثرات حوزه و دین باقی نمیماند.چگونه کسی به خود اجازه میدهد که علمایی را که سالها با اخلاص درس خوانده اند دین فروش و محقق نما بنامد؟گفته اند که حوزه برای کسی که تبلیغ دین نکند خرج نمیکند. خب بزرگوار! هیچ عاقلی ضد هدفش خرج نمیکند. اگر میخواهید درس… مطالعه بیشتر»

سعید
سعید
آذر ۱۹, ۱۳۹۴ ۱۱:۳۷ ق٫ظ

نقدهای شما قابل تامل است، اما کاش لحنتان کم تر تند بود. در ضمن کاش محاسن حوزه را هم ذکر می ‌کردید؛ مثلا در دروس خارج حوزه استاد را آزادانه انتخاب میکنند و درس ها برای گرفتن مدرک نیستند، سنت مباحثه و تدریس نیز از سنت های بسیار خوب حوزه است. و کاش از کسانی مانند جناب “سروش محلاتی” نام میبردید که در پرورش نسل اندیشمند و آزادی از طلاب کوشش میکنند.

حسین
حسین
آذر ۱۹, ۱۳۹۴ ۲:۰۶ ق٫ظ

بسیار مایه خرسندی هست که طلبه ای چنین دغدغه هایی دارد. کار در حوزه اعتقادات و دین نیاز به زحمت فراوان دارد زیرا کسی که در این زمینه ها کار می کند باید اطلاعات کافی در زمینه های مختلفی که به نوعی به انسان مربوط است داشته باشد و در عین حال نیز شجاعت و ایثار کافی برای بیان انچه حقیقت می پندارد داشته باشد.

رضا
رضا
آذر ۱۸, ۱۳۹۴ ۱۱:۴۰ ب٫ظ

مسئول محترم سایت نیلوفر
خواهش می کنم با درج چنین مزخرفاتی، باعث فیلتر شدن سایتی که مروج افکار عالمانی چون ملکیان و مجتهد شبستری است، نشوید

——–
مدیر سایت: این نقدها چه در این سایت منتشر شود یا نشود‏ در اذهان بسیاری وجود دارد،اگر این نقدها نادرست باشد می‌توان نویسنده و کسانی که اینگونه فکر می‌کنند را راهنمایی و ارشاد کرد و اگر به درجاتی درست باشد، می‌توان راه‌های برون رفت از این آسیب‌ها را در پیش گرفت. مستدعی است با حوصله‌ی بیشتری به نقد مطلب و دستگیری فکری نویسنده مقاله بپردازید.

فهرست
27
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x