مفهوم پژوهی واژه خدا- ۲ و ۱

مفهوم پژوهی واژه خدا- ۲ ( سیمای خدا و تحولات اجتماعی ) محمود عبائی بی شک هر کسی بر اساس نوع زندگی ، نوع آموزه ها ، اعتقادات ، فضای محیطی و فرهنگی که در آن نشو و نمو کرده است ، تلقی خاص و ویژه ای از خداوند دارد . خدا ، حقیقتی متعالی است که نمی توان او…

مفهوم پژوهی واژه خدا- ۲

( سیمای خدا و تحولات اجتماعی )

محمود عبائی

بی شک هر کسی بر اساس نوع زندگی ، نوع آموزه ها ، اعتقادات ، فضای محیطی و فرهنگی که در آن نشو و نمو کرده است ، تلقی خاص و ویژه ای از خداوند دارد .
خدا ، حقیقتی متعالی است که نمی توان او را بدون ملاحظه ی صفات و اسمائش شناخت . معضل مهمتر و پارادوکسیکال قضیه در اینجاست که انسان معمولا خدا را در مجموعه ای از اوصاف و ویژگی هایی که ساخته و پرداخته ذهن خلاق و پردازشگر خود است ، میشناسد . بنا بر این دو حائل و حجاب معرفت شناختی و روانشناختی برای خداشناسی پدید میآید :
۱ – خدا را نمی توان عاری و خالی از صفات و اسمائش شناخت چرا که خدای حقیقی ، وجود محض است و ماهیت ندارد و ما تنها اموری را ادراک میکنیم که دارای ماهیت باشند ( حائل معرفت شناختی )
۲ – هنگام شناسایی او در جامه اسما و صفات ، ما برخی از ایده آلهای شخصیِ ، اجتماعی ، قومی وتاریخی خود را بروی او فرافکنی می کنیم . ( حائل روانشناختی )
این همان مانعی است که برخی از فیلسوفان و جامعه شناسان بزرگ از جمله امیل دورکهایم به آن توجه کرده اند . دورکیم می گفت با کالبد شکافی سیمای خداوند در جوامع و اقوام مختلف می توان ناخود آگاه جمعی ملتها و جوامع را شناسایی کرد . در نظریه او خدای سابجکتیو همان ” وجدان جمعی در لباس مبدل امر قدسی ” است . ( دورکیم ، صورر ابتدایی حیات دینی ترجمه باقر پرهام ۱۳۸۳ )

برخلاف اکثریت جامعه شناسان که جامعه را موجودی اعتباری میدانستند ،دورکیم ، جامعه را یک موجود عینی و واقعی میدانست . او همچون افلاطون وحدت اجتماعی را وحدتی حقیقی تلقی میکرد به زعم دورکیم جامعه حقیقتا یک روح و روان مستقل از افراد دارد که موضوع دانش جامعه شناسی است .

سازمانهای اجتماعی مانند زبان و ادبیات ، هنر و فرهنگ ، آموزش و پرورش ، نهاد قدرت سیاسی و همه و همه به مثابه قوا و اندامهای این روح جمعی هستند که با تندیدن تارهای نامرعی میان این اندامها و سازمانها تلاش میکند تا اولا احاد افراد اجتماع را در یک منظومه بزرگتر جمعی منسجم و متحد کند و ثانیا سازمانها را پیچیده تر و کارآمد تر کند تا روح جامعه به کمال لایق خود برسد . از دید گاه او در جوامع مدرن سازمانها و نهادها پیچیده تر مرکبتر و کارا ترند و به عکس انسانها بسیط تر و سادتر
در این نگاه روح جمعی برای اینکه بقای خود را تضمین کند و دوام اجتماع و وحدت و انسجام خود را به مرتبه اعلی برساند دست به یک کنش پیچیده روانشناختی میزند و خود را در قالب و لباس امر قدسی که همان مفهوم خدای سابجکتیو باشد پروجکت می کند و افراد اجتماع و نهاد ها را به پرستش خود فرا می خواند و جامعه آرام آرام هویت ، انسجام و وحدت خود را با این خدای شناخته شده و به رسمیت در آمده شکل میبخشد . اینچنین است که جامعه به خدای خودساخته خود به شکلی زیرکانه و گاه سختگیرانه تعصب ورزیده و از همگان ایمان و وفاداری و فداکاری طلب میکند و ناباوران و شکاکان و منتقدان را با قدرتهای پیدا و پنهانی که در نهادی اجتماعی دارد طرد و تکفیر و مجازات می کند . (دورکیم، امیل؛ درباره تقسیم کار اجتماعی، باقر پرهام ۱۳۶۹ )
پس بنا بر نظریات دورکیم ، نهاد دین قدرتمنترین نهادی است که در جامعه پدید می آید که ماموریت و وظیفه اصلی آن دفاع از کیان و انسجام جامعه در برابر خطر انحطاط و آسیب . زوال است .
به این نظریه باید نظریات روانشناسی جدید در دو مکتب مکمل یعنی روانکاوی فروید و روانشناسی تحلیلی یونگ را افزود تا تاثیر پذیری انگاره خدا از ناخوداگاه فردی ( فروید ) و ناخودآگاه جمعی ( یونگ ) به طور روشنتر معلوم گردد .
تذکار این نکته ضروری ست که یونگ بین دو مفهوم خدای فلسفی ( خدا به عنوان یک واقعیت عینی و خارجی ) و خدای روانشناختی ( خدا به عنوان یک انگاره ذهنی ) قائل به تمایز بود و تاکید فراوانی داشت که تحلیل های او در باره خدای روانشناسی نافذ است نه خدای فلسفی . خدا به عنوان یک حقیقت خارجی موضوع علم روانشناسی نیست ، اما انگاره و تصویری که از خدا در ذهن انسانها شکل میگیرد یک رخداد مهم روانی است که نهایتا سیمای خدا را شکل میدهد و فرد بواسطه این انگاره با خود و دیگری ارتباط برقرار میکند
یونگ در ابتدا تحت تاثیر فروید ، مفهوم خدا را فرافکنی انرژی روانی ناخودآگاه می پنداشت . اما به تدریج به واسطه تحقیقات مستقل خود ، انگاره خدا را یکی از مهمترین کهن الگوهای ناخودآگاه جمعی بشر در نظر گرفت . ( یونگ ، انسان و سمبلهایش ترجمه محمود سلطانیه )
بنا بر این نظریه ، تجارب تاریخی و دراز اهنگ یک قوم که نسل اندر نسل تکرار میگردد به تدریج به شکل یک الگوی ذهنی و یا الگوی رفتاری در می آید و در نسل های بعدی به شکل یک استعداد ، غریزه و…. انگاره ها و رویه های یکسانی را در پاسخ به محرک های محیطی می آفریند و انگاره خدا یکی از بنیادی ترین کهن الگوهایی است که در همه جوامع و اقوام با تفاوتهای و شباهتهایی معنا دار وجود دارد
نکته مهم دراینجاست که بواسطه تفاوت تجارب تاریخی یک قوم ، کهن الگوی خدا ، کم وبیش و در نسبت با آن تجارب تفاوت پیدا میکند و هر قوم و ملتی ، انگاره بخصوصی از خدای خود دارد که با خدای دیگر ملت ها در اوصاف و مولفه ها ، کم وبیش تفاوت دارد . لذا هر ملتی سیمایی خاص از خدا دارد .

این موضوع در سطح فردی هم صادق است ، تجارب فردی باعث میشود که ناکامی ها، ایده الها ، سرکوبها و فرافکنی های اشخاص نیز با هم تفاوت داشته باشد . در نتیجه هر شخصی وجوه ایده الی را که در زندگی فردی خود دنبال میکرده و به آن نرسیده است بروی کهن الگوی خدا فرا می افکند و در نهایتا تصاویر مرکب و پیچده ای از انگاره خدا ساخته و پرداخته میشود .
از نظر مطالعات پدیدار شناسانه هم سیمای خدای قوم یهود ، غیر از خدای اقوام چین و آسیای دور است . ویژگی آنها به طور اساسی باهم فرق دارد حتی خدای مسیحیان با خدای یهودیان در صفات و سیما اختلافات اساسی دارد . یهوه خدای اختصاصی قوم بنی اسراییل است که این قوم را برگزیده است . تا حدودی تبعیض گر و خشن و بی رحم است و انتقام گناهکاران را تا هفت نسل بعدی هم از پسران پدران میگیرد . «پس موسی نزد یهوه خدای خود تضرع کرده گفت ای خداوند چرا خشم تو بر قوم خود که با قوت عظیم و دست زورآور از زمین مصر بیرون آمده مشتعل شده است … پس خداوند از آن بدی که گفته بود که به قوم خود برساند رجوع فرمود (سفر خروج، ۳۲: ۱۱-۱۵ (

«خداوند بر اسرائیل افروخته شد و خداوند به موسی گفت که تمامی رؤسای قوم را گرفته ایشان را برای خداوند پیش آفتاب به‌دار بکش تا شدت خشم خداوند از اسرائیل برگردد (سفر خروج (
«پس غضب خداوند در آن روز افروخته شد به‌حدی‌که قسم خورده گفت: البته هیچ‌کدام از مردانی‌که از مصر بیرون آمدند از بیست ساله و بالاتر آن، زمینی را که برای ابراهیم و اسحق و یعقوب قسم خوردم نخواهند دید، چون‌که ایشان مرا پیروی کامل ننمودند … پس غضب خداوند بر اسرائیل افروخته شده ایشان را چهل سال در بیابان آواره گردانید تا تمامی آن گروهی‌که این شرارت را در نظر خداوند ورزیده بودند هلاک شدند ( سفر اعداد باب ۳۲ – ۱۱ و ۱۳ )

و خداوند موسی را خطاب کرده گفت انتقام بنی‌اسرائیل را از مدیانیان بگیر و بعد از آن به قوم خود ملحق خواهی شد ( سفر اعداد باب ۳۱ عبارات ۱ و ۲ )
روحیه این خدا شباهت زیادی به روحیات قوم بنی اسرائیل و وضعیت تاریخی آن قوم دارد . بنا بر نظریات یونگ تجربیات و روحیات این قوم بر کهن الگوی خدا فرافکنده شده است و خدایی با چنین صفات و روحیاتی در ذهنیت این قوم برساخته شده است .

اما خدای مسیحیت به مثابه پدری آسمانی و مهربان که در انتظار پسران گمراه و فراری خویشتن تا آنها را با بزرگواری و رحمت ببخشاید و دیگر امتها را نیز با مهربانی و مدار میپذیرد و تصویر خدا در مسیحیت سیمای پدر مهربان ، کامل ، حامی و برکت دهنده است که مشتاق بازگشت و دیدار فرزندان خویش است .
پس شما کامل باشید، چنانکه پدر شما که در آسمان است کامل است ( انجیل متی، ۸: ۴۸ )
ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد، ملکوت تو بیاید، اراده تو چنان‌که در آسمان است بر زمین نیز کرده شود(انجیل متی، ۸: ۹-۱۱.)
پس هر که مرا پیش مردم اقرار کند من نیز در حضور پدر خود که در آسمان است او را اقرار خواهم کرد(انجیل متی، ۱۰: ۳۲.)
و بار دیگر رفته باز دعا نموده گفت ای پدر من اگر ممکن نباشد که این پیاله بدون نوشیدن از من بگذرد آنچه اراده توست بشود(انجیل متی، ۲۶: ۴۲.(
ولی از آن روز و ساعت غیر از پدر هیچ‌کس اطلاع ندارد(انجیل مرقس، ۱۴: ۳۲. (
و نزدیک به ساعت نهم عیسی به آواز بلند صدا زده گفت: «ایلی ایلی لِما سبقتنی؟ یعنی «الهی الهی مرا چرا ترک کردی(انجیل متی، ۲۸: ۴۶. )
عیسی وی را گفت از بهر چه مردم را نیکو می‌گویی و حال آنکه هیچ‌کس نیکو نیست، جز یکی که خدا باشد (انجیل لوقا، ۱۸: ۱۹.)

از این مقدمه طولانی که میتوان شواهدی فراونتر و دقیقتر هم برای آن یافت و ارایه کرد به شتاب عبور و تاکید میشود که خدای حقیقی و عینی فرا سوی این فرافکنی ها و در قله تنزه و تقدس خود قرار دارد . ذات مقدسش با این نقایص بشری و خاکی آلوده نمی شود . بشر برای شناخت او باید از بسیاری از دامها و حجابهای فکری ، روانشناختی ، جامعه شناختی ، معرفت شناختی . تاریخی و فرهنگی و…و… عبور کند تا او را دریابد ..
چنان که اشاره شد علاوه بر اقتضائات اجتماعی و تاریخی یک قوم ، اقتضائات فردی و شخصی و تجارب ریز و درشت زندگی و مواجهه انسان با سناریوهای گوناگونی که پدید می آورد نیز می تواند بر سیمایی که ما از خداوند در ذهنیت خود بوجود می آوریم تاثیر داشته باشد . شادی ، امید ، خوشبختی ، شور ، تلاش ، موفقیت ، دوستی ، امنیت خاطر ، قدرتمندی – دولتمندی ، عزت و منزلت اجتماعی و برعکس ، شکست ، رنج ، اندوه ، ناامیدی ، یاس ، دلهره ، نا امنی ، فقر ، زندان ، تبعید ، شکنجه .، محرومیت و محدودیت . …….
همه و همه میتواند وجوهی را ب خدا فرافکنده و سیمایی خاص و منحصربه فرد از خدای شخص بوجود آورد .

روابط گروهی و بینا فردی
سویه دیگر این مساله مناسبت گروه های اجتماعی ، اقوام و ملت ها و روابط میان فردی است که عمیقا ، تحت تاثیر سیما خدا ، شکل میگیرد . انسانها بر اساس انگاره ای که از خو د و خدای خویش دارند مناسبات خود را بادیگران و جهان تنظیم می کنند . هرچه تصویر و انگاره آنان از خدا متعالی تر و منزه تر باشد ،افکار و آرزوها ، رفتارهای آنان نیز متعالی تر، غنی تر و و والایش یافته تر است .
اقوام ابتدایی و ساده ، رفتار و نظام فکری ساده و درک ساده لوحانه ای از خدای خویش دارند ،به همین دلیل اقوام سالفه گاهی بتی از سنگ و چوب یا دیگر نمادهای طبیعی را به عنوان خدا تلقی می کردند . قبایل کوچک ، خدایانی کوچک و حقیر داشتند و اقوام بزرگ ف خدایانی بزرگتر و نیرومندتر .
هنگامکیه به ضرورت تاریخ ، چند قوم و قبیله در هم ادغام میشدند ، خدایان آنها نیز با هم به کشمکش ، رقابت و تفاخر می پرداختند و به تدریج اوصاف و ویژگی هایشان در هم ادغام میشود و از تعدد خدایان کاسته میشد .
دوستی ، همدلی ، اتحاد ، رقابت ، جنگ و ستیزه میان اقوام در بسیاری از موارد ، تابعی از مناسبات میان خدایان و یا بالعکس مناسبات میان خدایان ، تابعی از مناسبات میان گروه ها ، اقوام و ملتها بوده است .

رشد شخصی و تحولات اجتماعی :
شاید به توان مطالب پیش گفته را چنین خلاصه کرد که انگاره خدا ، همان خود ایده ال فرد است که بر یک امر متعالی فرافکنده میشود . بنا براین خودانگاره و سیمای خدا ، هر کدام دیگری را بازمی نماید . خود و خدا آینه یکدیگرند ، خود مرتبه نازله خدا و خدا مرتبه تعالی یافته خویشتن است ( منظور از خدا در اینجا و تمام این متن خدای ذهنی و روانشناختی است نه خدای متافیزیکی )
بنا بر فرض یاد شده ، تغییرات شخصی ، معالا منجر به تغییر در سیمای خدا میشود . همچنین ، استعلا و والایش سیمای خدا ، منجر به رشد و تکامل خود انگاره شخص میگردد و از این رهگذر رشد شخصی حاصل میشود

انجماد سیمای خدا ، باعث جمود و تصلب خود انگاره و مانع انعطاف پذیری و رشد شخصی میشود . کسانی که در برابر تغییر و تکامل مقاومت میکنند ، خدایی کوچک و ضعیف دارند . آنان که خدایی گشوده ، متعالی دارند ، در برابر دیگران و در نسبت با تغییر گشوده تر و مستعدترند .

اگر بتوان سیمای خداوند را در یک اجتماع متعالی و متحول کرد به تدریج سایر مناسبات فردی و اجتماعی آن ملت متعالی تر و بهتر می شود . در صدر اسلام در اثر مساعی و آموزهای متعالی پیامبر اسلام انگاره خدایان دروغین جای خود را به تصویر متعالی از خداوند داد و اینچنین بود به تدریج جامعه ای نوین و تمدنی تازه آفریده شد .

شاید بتوان از منظر سیمای خداوند ، سیر تحول اشخاص را به طور فردی و هم چنین سیر تحول جوامع و تمدنها را بررسی کرد و میزان همپوشانی این تغییرات را با تحولی که در انگاره خدا پدید می آید اندازه گیری کرد و رابطه معنا دار آنها را به طور علمی – تحقیقی نشان داد .
هم چنین تحقیق در سیمای خداوند در ادیان بزرگ و استخراج تفاوتهای فرهنگی – اخلاقی – اجتماعی و تاریخی این ملل خود تحقیقی جذاب و مستقل میشود .

نکته جالبی که از نظر کارکردی و روابط میان فردی ، حایز اهمیت است این است در مناسبات انسانی و عاطفی میان انسانها گاه انچه که به طور پیدا و پنهان آدمها را به هم نزدیک میکند یا از هم دور میکند انگاره مشترک آنها از خداونداست .
گاه دعواها و ناسازگاریهای فردی و خانوادگی ، محلی ، شهری و حزبی ، ملی و بین المللی ، به خاطر نزدیکی انگاره ها یاتضاد انگاره های آنان از خداست . در این رهگذر ، تنزیه و تنقیح سیمای خداوند در میان کسانی که به نحوی با یکدیگر رابطه اجتماعی ، فردی ، عاطفی و اجتماعی دارند اهمیت زیادی دارد . گفتگوی میان فرهنگها و ملتها و بویژه گفتگوی ادیان و مذاهب نیز از این دهلیز و دروازه تحقق میابد . ما برای اینکه خود را بیابیم باید خدای خود را خوب درک کنیم و تلاش کنیم حس و درک و فهم سایر ملتها ، ادیان ،مذاهب ، گروه های اجتماعی و تک تک انسانها را درک کنیم .
جالب است که قران کریم هم همه اهل کتاب را دعوت می کند تا در حول کلمه الهی ، بایکدیگر تعامل کرده و گفتگو کنند
قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى کَلَمَهٍ سَوَاء بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ ( آل عمران ۶۴ )

خلاصه و نتیجه :

توجه به آنچه که گفتم می توان نتیجه گرفت که هر قوم ، قبیله و ملتی بواسطه تجارب مشترک و خاص تاریخی – اجتماعی خود ، سیما و تصویری خاص از خداوند در ناخود آگاه فردی و جمعی خویش میسازند و بواسطه آن تصویر و سیمای نهادینه شده مناسبات خود را با خود ، دیگران ، جهان و خدا تنظیم می نمایند . حوزه های معرفتی ، جهان بینی ، اخلاق ،فرهنگ ، نظام حقوقی ، نظام سیاسی مدیریت ، صنعت و تکنولوژی ، اقتصاد و معیشت و فلسفه های فردی زندگی …… همه و همه تابعی از سیما خدایی است که در ضمیر نا خود آگاه فرد و اجتماع شکل گرفته است و تا حدود عمیقی ، تمایز تمدنها و فرهنگها از یکدیگر و هم چنین تمایز انسانها از یکدیگر وابسته به تمایز تصویری است که از خدای خدا در اعماق جان و آگاهی خویش دارند .

کسانی که به خدای تبعیض گر باور دارند ، تساوی حقوقی را نمی پذیرند و در برابر اعلامیه جهانی حقوق بشر مقاومت کرده و یا قائل به تحفظ میشوند .
کسانی که روحیه مرد سالارانه دارند ، خدایشان سیمایی مردانه دارد و معالا برای مردان حقوقی بیشتر در نظر میگیرند
کسانیکه روحیه سختگیرانه ای دارند ، خدایشان مجازاتگر است ، تبعا کمتر تن به روا داری و تساهل با دیگران میدهند.
کسانیکه خدایشان تنها به سرنوشت یک قوم دلبسته است ، روحیه ای انحصار طلب و دگر گریز و دگر ستیز دارند. اینان به هیچ رو حقوق دگرباشان را تاب نمی آورند .
کسانیکه به خشونت و پرخاشگری خو گرفته اند ، خدایی خشن و ستیزه جو را در ذهن خویش برساخته اند و تقدیس میکنند.
بنا بر این تحلیل از میان صفات بیشماری که خداوند دارد . هر کس یا هر قوم و قبیله ای یک یا چند صفت همگن و وابسته را اهمیت و اولویت داده و مانند روپوشی به روی دیگر صفات الهی میکشند و معالا تصاویری اغراق شده ، نامتوازن و روتوش شده از خدا وند به دست می دهند ، که بواسطه همین تعارضهای معرفتی ، به خویشتنی توحید نیافته و مشوش رسیده در نتیجه با دیگران و جهان دچار نا سازگاری و تضاد می شوند.
بنا براین یکی از مهمترین مقدمات و الزامات ، اصلاحات اجتماعی – فرهنگی و رشد و توسعه اقتصادی ، کالبد شکافی سیمای خدا در جامعه ایرانی و گروه های پیشران آن است . به نظر میرسد تا سیما و انگاره خدا اصلاح و روزآمد نشود و معطوف به حقیقت خارجی و عینی خدا ( خدای متافیزیکی ) استعلا و ارتقاء نیابد ، موانع و مقاومت های نهادینه شده ای برای رشد و استعلای ما کماکان وجود خواهد داشت.

* دانش آموخته دکتری فلسفه اسلامی ، عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید:

guest
0 دیدگاه ها
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x