دغدغه های فاطمی، چه بودند؟ چه شدند؟(۱)

علی سلطانی: این یادداشت در پی نگاه عمیق تری به مضمون اصلی دو خطبه ی معترضانه ی حضرت فاطمه زهرا س و بازفهمی جنس دغدغه های آن بانوی بزرگوار اسلام است. به علاوه و از آن مهمتر، اشاره ای کوتاهی به عاقبت فاطمی گری و شعار احقاق حقوق از دست رفته ی اهل بیت از سوی عباسیان  میشود و مخاطبان…

علی سلطانی: این یادداشت در پی نگاه عمیق تری به مضمون اصلی دو خطبه ی معترضانه ی حضرت فاطمه زهرا س و بازفهمی جنس دغدغه های آن بانوی بزرگوار اسلام است. به علاوه و از آن مهمتر، اشاره ای کوتاهی به عاقبت فاطمی گری و شعار احقاق حقوق از دست رفته ی اهل بیت از سوی عباسیان  میشود و مخاطبان و دلبستگان آن بانوی بزرگوار را به تامل جدی در آن دعوت میکند.در این خوانش، تلاش شده که از برخی دستاوردهای هرمنوتیکی برای فهم هر چه صحیح تر مقاصد و اشارات خطبه ها بهره گرفته شود.

****

دغدغه های فاطمی، چه بودند؟ چه شدند؟ (۱)

علی سلطانی-پژوهشگر دین و فلسفه

چکیده: این یادداشت در پی نگاه عمیق تری به مضمون اصلی دو خطبه ی معترضانه ی حضرت فاطمه زهرا س و بازفهمی جنس دغدغه های آن بانوی بزرگوار اسلام است. به علاوه و از آن مهمتر، اشاره ای کوتاهی به عاقبت فاطمی گری و شعار احقاق حقوق از دست رفته ی اهل بیت از سوی عباسیان  میشود و مخاطبان و دلبستگان آن بانوی بزرگوار را به تامل جدی در آن دعوت میکند در این خوانش، تلاش شده که از برخی دستاوردهای هرمنوتیکی برای فهم هر چه صحیح تر مقاصد و اشارات خطبه ها بهره گرفته شود و بافت های برون گفتاری بیانها و پس زمینه های تاریخی در آن لحاظ شود. نوشتار بر محوریت کتاب «زندگانی فاطمه زهرا»ی جعفر شهیدی استوار است و عمده سخنش را از مطالب محققانه و شیوای آن مرحوم وام میگیرد.

از چه رو خروشیدی؟

کسی نمی پرسد اینجا

از چه رو برآشفتی؟

کسی نمیخواهد اینجا

که هستی پیشتر؟

نمی داند و نمی دانم اینرا…

کسی را فرض کنید که با شور و حرارت و التهابی به دنبال آن است که نگاه شما را به خود معطوف کند و به سمت و سویی برگرداند. با انگشت اشاره سمتی را به شما نشان میدهد. شما به جای چشم انداز مورد اشاره او، در بند انگشت اشاره اش می مانید. به انگشت اشاره او خیره میشوید و از التهاب او برای تماشا و توجه به چشم انداز مورد نظرش غفلت میکنید.یا نه، گوینده ای برای شما مثالی میزند و شما به جای توجه به لُبّ سخن او، در لُب مثال او چانه میزنید و به جای اشارت، به عبارت توجه میکنید.چنین وضعیتی برای نفر اشاره دهنده و گوینده، چقدر میتواند دردآور باشد؟ امروزه چنین مواجهاتی در تعاملات گفتاری را در ذیل خشونت زبانی دسته بندی میکنند. نحوه مواجهه ما با بسیاری از حوزه های دینی، با بسیاری از تحلیل عملکرد های پیشوایان دینی، با بسیاری از نقل های تاریخی و روایی، چنین ماجرایی دارد.ماجرایی که تکه ی شکسته ای از یک آیینه بزرگتر رکود و ایستایی ست. آیینه ای کدری که در آن رنگ عاطفه بر اندیشه ، تعصب بر تعمق ، تقلید بر تحقیق و فرقه پرستی بر هدف نگری میچربد و سخن ناعالمانه قدر می بینند و عالمان، مهجور و منزوی میشوند و طعم تکفیر میچشند. در نسبت با پیشوایان دینی، زخم های بدنی سبقت بر فهم زخم های روحی میگیرند و مکث و توقف بر «چگونگی» ابعاد نیمه روشن تاریخی، جا را یکسره بر فهم «چرایی» رویدادها تنگ میکند. به علاوه، به دور از فهم مقتضیات زمانی گذشته و اکنون است و ناتوان در شناخت اولویت های زمانی و معرفتی و جوهری تر پیام دینی.

تحلیل و تعمق بر فصل آخر غمناک حیات دخت پیامبر هم از این قاعده کُلی، بدیهی ست که مستثنی نباشد.خصوصا وقتی که ماجرا به کُل در هاله عاطفه وشور و احساسی محترم  است و در خیالها هم نمی آید و عجیب خواهد بود که چنین مفاهیمی، میتوانند موضوع تحلیل و هدف تأمل هم قرار بگیرند.این نوشتار در پی آنست که «یکی» از ریشه ها و منظرهای دغدغه مندی و اعتراض دُخت دردانه پیامبر را واکاوی و تحلیل کند و پی آن برود که بفهمیم آن بانوی پارسای خطیب و صاحب رای،حقیقتا دردمند چیست؟دقیقن«به چه چیزی» و برای چه معترض است؟مصداقهای فدک و زمامداری شوهر خود؟ یا نه، رویه های پاگرفته و منحرفانه ی پسِ پشت این وقایع مصداقی بیرونی. از مصداق گرایی تا رویه گرایی، فاصله ایست از قشر تا مغز، از عبارت تا اشارت. پرسشی که نگاه ما را از گردهای وقایع مصداقی پاک میکند و از دل تاریخ، عبرت و پیامهای فرازمانی بیرون میکشد و زندگی مومنان دلبند آن پیشوایان را، معنا و کارآمدی می بخشد. البته دستاوردهای هرمنوتیکی معاصر، به جد ما را از ساده اندیشی در فهمِ تمام و کمال گفته ای و یا نقلی، با بسندگی به ساختار نحوی و لفظی متن برحذر میدارد و افق فهم یک متن و گفتار را، حواله به خیلی اجزای بینامتنی و برون زبانی و برون متنی دیگر هم میدهد. اجزای که بازسازی و فراخوانی ذهنی همه شان، برای ما کاری ناممکن است. بازسازی ای که به دنبال آنست تا تجربه ذهنی گوینده را در هنگام ادای کلمات و نوشتن تالیفات احضار کند. همانطور که در رویکرد شلایر ماخر به هرمنوتیک، میان دو سپهر «زبان» و «تفکر» گوینده جدایی فرض میشود.[۱] تفکری که معطوف به جنبه های روانشناختی گوینده است و فهم یکسره برگرفته از لفظ و زبان و نادیده گیری ساختار ذهنی مؤلف را ناکافی میداند. با چنین توضیحاتی،ادعای ریشه شناسی و فهم دقیق عبارات حضرت فاطمه ، به صرف اتکا به ساختار نحوی جمله ها و عبارات دو خطبه مهم ایشان،از سر خامی و ساده باوری امر فهم و بی توجهی به دستاوردهای راهگشای هرمنوتیکی معاصر است. اما به هر حال، ما ناگریز به استناد به همین عبارات و تلاش در جهت شناخت بافت برون گفتاری ادای خطابه و بازسازی تجربه ذهنی و مراد آن بانوی عظیم الشان از عبارات و کلمات رسیده هستیم.

دکتر جعفر شهیدی، مورخ نامور، در کتاب «زندگانی فاطمه زهرا س» فصلی دارد به نام «برای عبرت تاریخ». این بخشِ بسیار خواندنی و محققانه ،کام کسانِ خسته از تکرارگویی های منجمد را سیراب میکند. عمده مقصود این نوشته، به آن فصل از کتاب مرحوم شهیدی نظر دارد.
آنچه از غبارآلودگی های تاریخ و فارغ از جزئیات متفاوت و بعضن متناقض، شکی باقی نمیگذارد این است که دُخت نبی از صحابه های بزرگ رسول دلگیر و نسبت به روند و ماهیت شکل گیری خلافت تازه تاسیس، معترض و ستیزنده است. وصیت به تشییع خلوت شبانه و پنهان بودن مزار، که فارغ از خطبه ها،خودش تاییدگر مانایی بر این اعتراض و دلگیری ست. دو گفتار منقول از ایشان باقی مانده است که در هر دو با آوایی بلند، نسبت به پایمالی حق حضرت امیر ع در خلافت و مصادره فدک توسط ابوبکر و عمر و سکوت انصار بر این اتفاقات می تازد. گفتاری که در مسجد از ایشان روایت شده و گفتاری دیگر بر بالین بیماری در خانه و در دیدار با زنان عمومن انصاری. در گفتار دوم که به دنبال احوال جویی زنان به عیادت آمده است، پاسخ ایشان بی ارتباط با احوال پُرسی آنها و از سر دردها و اندوه های فروخورده و از موضعی معترضانه و بیدارگرانه است. دختر پیامبر در انتهای این شکوه گویی اش اشاره میکند که اگر یاران بر جای مانده پیامبر پای در میان می نهادند و حضرت علی را زمامدار امر میکردند آنان را به راه راست میبرد و در رحمت خداوند را بر آنان میگشود. پیش بینی انتهایی حضرت فاطمه بدین قرارست که «اما نکردند و بزودی خدا به واسطه آنچه کسب کردند، عذابشان خواهد کرد…به خدایتان سوگند آنچه نباید بکنند کردند. نواها ساز و فتنه ها آغاز شد.حال لختی بپایند! تا به خود آیند، و ببینید چه آشوبی خیزد و چه خونها بریزد! شهد زندگی در کامها شرنگ و جهان پهناور بر همگان تنگ گردد».[۲]
پیش بینی عذاب و خونریزی و آشوب از سوی حضرت فاطمه، در سالهایی چند نگذشته از وفات ایشان محقق شد. سرزمین آرام عربستان، آشوبستان شد و چند دستگی باز جان گرفت. دکتر شهیدی، در فصلی که اشاره شد، برای واکاوی علل این اتفاقات و جنس دغدغدهای فاطمی اشاره میکند که ریشه ها را باید در چند قرن عقب تر یافت و تاریخ قبیله گرایی سرزمین عربستان را تحلیل کرد.امری که در پسِ ذهن و دردمندی آن بانوی باکمال است و آن را دوباره جاندار و میدان یافته می بیند. او به فراست و آموزه های وحیانی و نبوی می یابد که صلاحیت ها و شایستگی های ذاتی جای خود را دوباره به نسب گرایی و قوم پرستی ها داده است و میرود که «ایام العرب»[۳] جاهلی برپاگردد. ریشه شناسی این قبیله گرایی دوباره جان گرفته از منظر جعفر شهیدی بدین قرارست که «اگر به نقشه ی عربستان نگاهی بیفکنید، در منتهی الیه جنوبی شبه جزیره، منطقه ای مثلث شکل را می بینید که ضلع شرقی آن را ساحل دریای عرب و ضلع غربی را ساحل دریای سرخ تشکیل میدهد . هر گاه خطی از ظهران (در غرب) به واید حَضرَ مَوت (در شرق) رسم کنیم که ضلع سوم این مثلث در داخل این محدوده قطعه ای قرار خواهد گرفت که در قدیم آن را عربستان خوش بخت یا یمن می نامیدند و امروز دو یمن شمالی و جنوبی را در بر دارد» ص ۱۶۹ (البته الان یک یمن واحد بیشتر وجود ندارد)
این منطقه جنوب خوش آب و هوا و حاصلخیز و مصفاتر، محصولات گوناگون تری را در بستر خود می پرورد و از همین رو جمعیت بیشتری را جذب خود میکند. این مساعدی شرایط نوعی غرور و تفاخر به عربهای جنوبی بخشیده بود. عرب های ساکن در این منطقه معروف بوده اند به «قحطانیان». شرایط شمالی عربستان، در نقطه عکس جنوب است و بود! منطقه ای خشک و بیابانی، کم آب وعلف ، با مردمی بی اعتنا و ناآشنا به قواعد شهرنشینی، تندخو و عصبی مزاج و ناحلیم و جاهل(توشیهیکو ایزوتسو، قرآن پژوه برجسته ژاپنی، معنای قرآنی و کارکرد متداول آن زمانی لفظ جاهل را با بررسی های مفصلی ، در برابر حلم میداند و نه علم. یعنی هر چه حلیم با وقار و آرامش و مسلط بر نفس و تحت حاکمیت عقل است، جاهل تحت سیطره عصبیت و احساسات کنترل نشده و پرخاشگرانه و بی حساب و تند است. اینچنین فهمی، بی ارتباط با معنای «نادان» ست که امروز از این کلمه در اذهان است[۴]) است که شهری و شهرنشینی را به تمسخر میگیرند. مردمان این بخش از عربستان، به عربهای «عدنانی» معروفند. رابطه این دو مردمان شمالی و جنوبی، به شدت تیره و پرمنازعه و جنگ آمیز بوده است. اتفاق تاثیرگذار تاریخی، این است که مردمانی که ساکن یثرب بودند و بعدها میزبان پیامبر و دین تازه ظهور اسلام گشتند و شهرشان به مدینه النبی تغییر نام داد، در اصل و نسب عربهای جنوبی بودند که به دلیل ویرانی سدهای آبیاری و هجوم بیگانگان یا هر علت دیگری گروه گروه به سمت شمال آمده بودند و شهر یثرب را به سبب کاریزها و قناتهایش پسندیدند. هر دو دسته نیای خود را به اسماعیل، فرزند حضرت ابراهیم نسبت میدادند و در نواده های ایشان به نام عدنان وقحطان از همدیگر جداافتاده بودند. هر یک معتقد بود، نسب راستینی که به اسماعیل بن ابراهیم میرسد، اوست و دیگری غاصب این ادعاست.

پس از حضرت علی ع نیز، این عصبیت های از آبشخور قبیله گرایی، دیگر آشکارا رو می آید و دستمایه ستیز میشود و جنگ پسِ جنگ، نزاع پشت نزاع، خون پشت خون به جریان می اندازد . دغدغه دردآلود دختر نبی، جایگزینی و جوشش دوباره این قبیله پرستی ها و نیاطلبی ها در معیارهای گزینش و ترجیح است. اسفبار تاریخ میگوید که پیش بینی آشوب زایی ها و بلوابرخاستن هاو خونریزی های تمام نشدنی ایشان محقق شد و تا قرنها این زخم کهنه و از سر تعصب، دستمایه کنارزدن ها و عصبیت ها و جنگ ها بود.

خیلی از ناظرینِ بعدی این پیش بینی ، می دیدند و معتقد شدند که «اگر پس از مرگ پیغمبر(ص) کار را به دست کاردان عادل می سپردند همه را از چشمه معدلت سیراب میکرد… دیگر بار مردم ستمدیده، گرد علویان را گرفتند و معتقد شدند که چاره همه نابسامانی ها اینست که حکومت از خاندان امیه به خاندان بنی هاشم انتقال یابد و به جای نواده ی ابوسفیان، نواده های علی (ع) رهبر مسلمانان گردند»ص ۱۸۳. همانچیزی که به ظن آنان می بایست پیشترها انجام میگرفت و اجازه نمی داد این چنین نظام اسلامی، به سبب آن تفرقه ها و قبیله پرستی ها و ترس از رخدادن فتنه ها[۵]، به دست مجبورشدگان به ایمان(سفیانی ها)بیفتد و آرام آرام استحاله و تصاحب شود و به فتنه های دامنه دارتری دچار شود. این شد که ناخشنودانی از حکومت، بر اساس تئوری بازگرداندن حکومت به اهلش (یعنی اهل بیت و آل علی) در گوشه گوشه دسته مقاومت تشکیل دادند و در شهرهای کوفه و بصره علم دادخواهی سر دادند. خیزشها شکل گرفت و رنج و کشتار و زندان، این انقلابیون را به آغوش خود کشید. اما نکته اساسی این گفتار از اینجاست. از تنور این مرارت ها و از شعار «الرضا من آل محمد» ها و گریستن و ناله سُرایی بر دردهای دختر پیامبر، آل عباس سر بر می آوردند و نان قدرت و حکومت خود را میپزند. «محمد بن علی بن عبدالله بن عباس، نخستین امام عباسی در آغاز به داعیان خود می گفت نام شخص خاصی را برای خلافت مبرید، بلکه مردم را به الرضا من آل محمد بخوانید. و بدانها سپرده بود که عربهای عدنانی(شمالی) را نابود کنید و قحطانیان را با خود داشته باشید… دیری نگذشت که تشنگان عدالت اسلامی دیدند کسانی که به نام الرضا من آل محمد کار را به دست گرفتند دست کمی از الرضا من آل ابوسفیان ندارند! خاندان عباسی نخست با آنان در افتادند که راه ریاست ایشانرا هموار ساخته بودند. سپس به سر وقت آل علی رفتند! علویان یا از دم تیغ گذشتند و یا در سیاه چالها پوسیدند و یا از ترس جان گمنام در دهکده ها و بیغوله ها به سر بردند…»ص ۱۸۴

از دل شعار فاطمیونی که بازگرداندن پاشنه حکومت به عدالت علوی، جانِ پیامشان بود و مدام سنگ سینه آل علی را به سینه میزدند و نقد و هجوم بر شرایط سیاهِ ساخته و پرداخته امویان را پوشش فریبنده خویش کرده بودند، دیوی چند سر تر به اسم خلافت بنی عباس قد برافراشت. شاید نکته و درنگ مهم تر فهم دغدغه های حضرت فاطمه زهرا س، بنی عباسند نه بنی امیه. چرا که بنی امیه ی جوشیده از دیگ نزاعهای قبیلگی شمالی جنوبی و کینه مند آل هاشم، مستقیم وآشکار بر علی و آل علی میتاخت و مدعی دشمنی با آنان و محو و قلع و قمع پیروان آنان بود. از این رو شناخت و انزجار و پایین کشیدن بنی امیه خیلی بدیهی تر وآسانتر بود. بنی امیه بازی و قدرت پرستی شان از ابتدا، رو و آشکارتر بود. اما کاخ عباسیون، با ردای دفاع و اشک بر غم های فاطمه و دردهای علی و بازپس گیری حقوق غصب گشته آنان بالا رفت و عوام عدالت شیفته و از خودکامگی بیزار و قربانی دام تزویر را فریفت و شعار جذاب الرضا من آل محمد را مرکب رسیدن به قدرت و ثروت کرد.

تامل بر این بخش از عاقبت دغدغه های فاطمی و سکو شدن آن برای بالارفتن عباسیان از کاخ قدرت و حاکمیت،برای اهل نظر خیلی نکته در بر خواهد داشت و تکلیفی جدی برای تبیین و تحلیل خواهد بود. راستی سبب چیست که چراغ عشرت و قدرت امویان خیلی زودتر از کامرانی قدرت عباسیان، خاموش میشود؟ این اتفاق از کجا آب میخورد که خیزشی با شعارِ رضای آل محمد و آل علی، این چنین به قلع و قمع خودِ طرفداران آل علی می انجامد و در تعدی و طغیان هیچ کم از قبلی ها نمی گذارد و بلکه بیشتر میرود و این مقدار طولانی، بر تخت حکومت تکیه میزند؟ طوریکه آب هم از آب تکان نمیخورد و از کران تا به کران را لشکر ظلم فرامیگیرد و اوضاعی میشود که شاعر زند ه همدوره شان، میسرایدکه:

یا لیت جور بنی مروان عادلنا!/ یا لیت عدل بنی عباس فی النار!

خدایا ما عدالت بنی عباس را نمی خواهیم، ظلم بنی امیه را برسان!

پی نوشت ها:


[۱] . رجوع شود به فصل طرح شلایر ماخر، علم هرمنوتیک،ریچارد ا.پالمر.ترجمه محمد سعید حنایی کاشانی، نشر هرمس

[۲]. ص ۱۵۲ کتاب.مرحوم شهیدی، قدیمی ترین منبع هر دو خطبه را کتاب بلاعات النساء ابوالفضل احمد بن ابی طاهر مروزی،متوفای ۲۸۰ هجری قمری معرفی مینماید.کتابی از متناسب با اسمش، حاوی خطبه ها و شعرهای بلیغ زنان عرب در عهد اسلامی است. دو خطبه حضرت فاطمه زهرا آنقدر بلیغ و آراسته به صنایع لفظی و محتوایی است که برخی مدعی شده اند که آن برساخته دورهای بعد است. اما همانان خطبه ی بلیغ اول این کتاب از عایشه را می پذیرند!. استاد شهیدی تبیین میکند که خوگرفتن با سجع گویی در آن عهد مرسوم بوده است، چه رسد به خاندان اهل فضل و ادب رسالت.ترجمه هایی که نقل خواهد شد، همه از مرحوم شهیدی ست که ایشان سعی کرده اند آرایش های کلامی و سجعی زبان مبدأ در آن تا حد ممکن برگردانده و حفظ شود.

[۳]. روزهایی که نامشان را از جنگهایی انبوه پیش از اسلام اخذ کرده بودند و هر یک، به نام جنگی یاد میشدند. نوعی تداعی و سالگرد جنگ ها.

[۴] .مراجعه شود به ص ۲۶۲-۲۷۰ کتاب خدا و انسان در قرآن، توشیهیکو ایزوتسو ،ترجمه احمد آرام، شرکت سهامی انتشار

[۵] . «به گمان خود خواستید فتنه برنخیزد، و خونی نریزد، اما در آتش فتنه فتادید. و آنچه کِشتید، به باد دادید. که دوزخ جای کافران است.و منزلگاه بدکاران. شما کجا؟ و فتنه خواباندن کجا؟ دروغ میگویید! و راهی جز حق می پویید!.» حضرت فاطمه، خطبه ایراد شده در مسجد

از این نویسنده :

گفتاری بر آخرین اثر نصر حامد ابوزید: نوآوری، تحریم، تاویل

«تقدیر ما، تدبیر ما»‎؛ مروری بر رای اقبال لاهوری در باب تقدیر و علم خدا

در این ارتباط

دغدغه های فاطمی، چه بودند، چه شدند؟ (۲)

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x