آیا خدا هست؟ – بخش دوم

نیلوفر – هادی رضازاده :خلاصۀ گفتار من در بخش اول این بود که در مورد خدا از بودن و یا نبودن نمیتوان سخن گفت و برای «وجودی مثل او» در دستور زبان فعلی نداریم. بودن و نبودن برای مخلوقات و موجودات بکار می رود، نه برای هستی بی کران. همۀ افعال دستور زبان ما زادۀ تچربه های شخصی است و…

نیلوفر – هادی رضازاده :خلاصۀ گفتار من در بخش اول این بود که در مورد خدا از بودن و یا نبودن نمیتوان سخن گفت و برای «وجودی مثل او» در دستور زبان فعلی نداریم. بودن و نبودن برای مخلوقات و موجودات بکار می رود، نه برای هستی بی کران. همۀ افعال دستور زبان ما زادۀ تچربه های شخصی است و برای هرکدام (رفتن، پوشیدن، تابیدن، زائیدن . …) یک «اتفاق قابل لمس و درک» را تداعی می کنیم. ما می گوییم: «دراین کاسه آب هست.» این جمله وجود مقدار معینی آب را در یک ظرف معین در زمان و مکان خاصی بیان می کند….

 

 

***

آیا خداهست؟ – بخش دوم

بخش دوم: خداهست، چون انسان هست

| هادی رضازاده|

خلاصۀ گفتار من در بخش اول این بود که در مورد خدا از بودن و یا نبودن نمیتوان سخن گفت و برای «وجودی مثل او» در دستور زبان فعلی نداریم. بودن و نبودن برای مخلوقات و موجودات بکار می رود، نه برای هستی بی کران. همۀ افعال دستور زبان ما زادۀ تچربه های شخصی است و برای هرکدام (رفتن، پوشیدن، تابیدن، زائیدن . …) یک «اتفاق قابل لمس و درک» را تداعی می کنیم. ما می گوییم: «دراین کاسه آب هست.» این جمله وجود مقدار معینی آب را در یک ظرف معین در زمان و مکان خاصی بیان می کند. مصدر «بودن» درست است، چون ضد آنهم ممکن است: ظرف می تواند از آب تهی شود و خودش باقی بماند. حالا تصور کنید که این مقدار آب بی نهایت زیاد شده و همۀ عالم را پرکند، در اینصورت خود ظرف را هم که جزو عالم است در بر میگیرد و دیگر ظرفی نمی ماند. در مرحلۀ اول ما کنار ظرف نشسته و به آن می نگیریم، وقتی آب بی نهایت شد، ما خود نیز جزو لاینفک آن شده ایم، موج ناچیزی در روی آن بوده  و دیگر نمیتوانیم «بودن» را به آن اطلاق کنیم و فعلی هم برای این حالت نداریم. ما دیگر نمیتوانیم آنرا «مقابل خود» قرار دهیم. دیگر نمیتوان گفت: «آب در جهان هست» (چون ضد آن ممکن نیست) بلکه باید گفت : «دنیا را آب گرفته است، آب در دنیا ساری وجاریست»

تز اصلی من فقط اینست که سرچشمۀ و دهندۀ این دریای بیکران از همۀ تصورات روزمرۀ انسانی ما خارج میشود و تنها حیرت، بهت، سکوت و فروتنی  باقی می ماند. این دهنده[۱]  همانست که من در بخش اول آنرا «ابرخدا» نامیدم و قدرتی است که همراه با انسان «خدای انسانی» را نیز وارد تصور او نموده است. این خدای انسانی که ادیان اورا معرفی می کنند، در یک ظرف زیبای بلورین قرار گرفته تا قابل درک شود. ما میتوانیم بخار آب را بدون ظرف تصور کنیم، ولی آیا میتوان چند لیتر آب را بدون ظرف در هوا معلق تصور کرد. 

در تورات آمده است:

«آنگاه خدا گفت: انسان را بصورت خود و شبیه خود بسازیم.» (پیدایش، باب اول، آیۀ ۲۶) این همان خدایی است که خودش توسط انسان خلق شده است.  فیلسوف آلمانی قرن ۱۹ «لودویگ فویرباخ» این جمله را ماهرانه بر گردانده و می گوید: «انسان خدا را بصورت و شبیه خود آفرید.» و پس از او نیچه تیرآخر را رها کرد که «خدا مرده است».  این سخنان برای خدای ساختۀ شدۀ دست انسان معتبر است.  این همان خدائیست که درظرف زمان و مکان قرار گرفته تا برای فکر محدود انسانی استوار و پابرجامانده و پراکنده نشود.

انسان موجودی تصویرسازاست. ما نقاشی هایی داریم از شخصیت های تاریخی و هرکدام را فوراً با شخصی مساوی قرار می دهیم. برای عیسی، حضرت علی (ع)، ابن سینا و حافظ تصویرهایی داریم که هیچوقت آنها را به جای هم استفاده نمی کنیم. این ها این اشخاص نیستند و در عین حال هستند. حتی تصویر علی (ع) به خوبی از تصویر پیامبر قابل تفکیک است، همینطور است سعدی نسبت به حافظ.  تصویر انسانها از خدا نیز همین است. این تصویرها خود خدانیست، در عین حال می تواند تنها باز گوکنندۀ «او» باشد.

 

 

  

 پیامبران خیلی کوشیدند، تا آن «ابر خدا» را به انسان شناسانده و او را از خداها و بت های خود ساخته اش جداکنند. این تلاش با موفقیت همراه نبود.  خدای موسی در کوه طور نام ندارد و میگوید «من همانم که هستم» (یهوه)، در حالیکه پیروانش در پایین کوه از خدا «گوسالۀ طلائی» درست می کنند. وقتی ما کتابهای آسمانی ادیان ابراهیمی را نگاه می کنیم، به خوبی شاهد تنش این دو مفهوم و نام از خدا هستیم: خدای انسانی و «ابرخدا».  در قرآن آمده است که «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ» (ما هیچ رسولی را نفرستادیم، مگر آنکه به زبان قومش سخن بگوید.) (سورۀابراهیم، آیۀ ۱۴). در اینجا منظور از «زبان» تنها سخن گفتن نیست، بلکه مراد «میزان درک» انسانهاست. بخصوص در قرآن تغییر کلام بین این دو درک از خدا مشاهده میشود.[۲]

کافیست به آیۀ ۳۵ از سورۀ مبارکۀ نور نگاه کنیم: در اینجا خدا اول به عنوان نور آسمانها و زمین معرفی میشود که «ابرخدای» عالمگیر است، ولی بلافاصله برای درک انسانها در یک ظرف (چراغدان) قرار می گیرد ودر آخرهم تمام اینها به عنوان یک «مثال» معرفی میشود.[۳]

 این خدایی که نور آسمانها و زمین است، در جاهایی دیگر خصوصیات انسانی پیدا میکند، با آدم و حوا و شیطان و روز قیامت حتی با دوزخیان سخن می گوید (سورۀ انعام آیۀ ۳۰)

این خدای انسانی وارد جامعه شده و چون یک «سلطان عادل»: «قانونگذار جامعه» میشود. نه تنها جهان خلقت را در تعادل نگه میدارد، بلکه آن ترازوی متعادل را به زندگی انسانها نیز وارد میکند: وچون خود عادل (نگهدارندۀ خلقت) است، از انسانها نیز عدالت طلب می کند. دراین مرحله خدا مانند حاکمی عمل می کند که جامعۀ بشری را ملک خود دیده و با دلسوزی به دنبال نظم در جامعه گشته و میخواهد آنرا روی پای خود نگه داشته از ازهم پاشیدگی آن جلوگیری کند. تقریباً در تمام آیاتی که مربوط به قوانین زندگی اجتماعی میشود، میتوان به جای «خدا» کلمۀ حاکم را گذاشت.

همۀ ادیان درقید شرایط زمانی و مکانی بودند و این خدای واحد را متناسب با قدرت اندیشه انسان آن زمان بیان کردند و دراین بیان تابع درجه شناخت انسان از هستی بودند. شناخت انسان از هستی درآن زمان این بود: زمین قطعه مسطحی است مانند یک بشقاب و آسمان گنبدی است که روی آن ساخته شده، خورشید در دور سر ما میچرخد، ستارگان برای زیبایی آسمانِ ما به سقف این گنبد کوبیده شده اند و ماه برای شمارش روزها آفریده شده است. انسان، این زمین و گنبد همزمان آفریده شدند، تکاملی رخ نداد  و انسان از همان ابتدا همین شکل و قیافه امروز را داشت. داستان خلقت در تورات که اولین فصل این کتاب است، هزاران سال بر ادیان ابراهیمی حاکم بود. تمام خلقت در تورات در هفت روز صورت میگیرد. روز اول آسمان و زمین و روز چهارم خورشید و ماه آفریده میشوند. و خدا «در روز هفتم از همه کار خود که ساخته بود فارغ شد.»

درهیچکدام از کتب آسمانی  نیامده است که خدا قبل از خلقت انسان کجا بود و چه میکرد؟ همه کتب دینی فعال شدن خدا را با خلقت انسان شروع میکنند و این فعالیت را به برپاشدن روز قیامت خاتمه میدهند. انسان امروزی طبق محاسبات تقزیباً از ٢۰۰ هزار سال پیش وجود دارد، درحالیکه تقریباً ٢٣۵ میلیون سال قبل «داینوسورها» بوجود آمدند و  ۶۵ میلیون سال قبل در اثر سرد شدن ناگهانی زمین ازبین رفتند. باوجود این در مذاهب کمترین اشاره یی به وجود جانداران قبل از انسان نشده است.  امروز خیلی از علمای مذهبی داستان خلقت را یک جریان سمبلیک و نه یک واقعه تاریخی میدانند. البته این کار بسیار خلاقانه و خوبیست، ولی باید گفت که هنگام نزول این آیات انسان درک دیگری جز همین از خلقت دنیا نداشت ودرآن زمان این داستان مفهوم سمبلیک نداشته است. نکته قابل توجه،  تکامل این «جهانبینی ها» در طول تاریخ ادیان است: در قرآن که تقریباً ۱۵۰۰ سال بعد از تورات آمده است، سوره یی بنام پیدایش وجود ندارد، داستان خلقت خیلی مختصر ودرحاشیه بیان میشود و به جنبه آموزشی و تمثیلی آن  بیشتراز خود داستان (به عنوان یک واقعه) اهمیت داده میشود. در داستان خلقت قرآنی حوا در اخراج انسان از بهشت بیگناه است، در صورتیکه در تورات این مار بود که حوا را فریب داد تا میوه درخت ممنوع را بخورد و اینرا به آدم نیز منتقل کند. «آدم گفت: این زنی که قرین من ساختی، وی از میوه درخت بمن داد که خوردم. پس خداوند به زن گفت: این چه کاریست که کردی؟ زن گفت: مار مرا اغوا نمود که خوردم.» (پیدایش، باب سوم، آیه ۱٢ و ۱٣) همچنین خدای قرآن وجودی معرفی میشود که میتوان از فرمانش سرپیچی کرده و با او بحث کرد: خدا به ملائکه میگوید که تصمیم به خلقت انسان گرفته، آنان به او انتقاد میکنند و بالاخره شیطان از پذیرفتن انسان سرپیچی میکند و تنها مجازاتش طرد شدن ازجمع فرشتگان است. قرآن برخلاف تورات وجود مستقلی بنام شیطانرا در کنار خدا می پذیرد و درحالیکه تورات روزقیامتی نمیشناسد و انسانرا درهمین دنیا مجازات میکند، قرآن بیشتر مجازات ها را تا روز قیامت عقب می انداخته و بقول حقوق دانان آنها را مجازات تعلیقی تبدیل میکند. همینطور که میبینیم، دیدگاه ادیان نسبت به خدا همراه با رشد فکری انسان ازاین دین تا آن دین تغییر یافته است.

 

در قسمت اول این مقاله گفتیم که تفاوت اصلی بین دیدخشک علمی و دیدگاه عرفانی در اینست که اولی هستی را پیدایش میداند و دومی آفرینش. هردو دیدگاه بدون برتریِ یکی بر دیگری جایگاه و عملکرد خود را دارند و حتی لازم و ملزوم هم اند. خیلی از دانشمندان برای یافتن راز آفرینش به قوانین پیدایش رسیدند. هم فیزیکدانان و هم عرفا مشترکاً درمقابل این معما (که هنوز هم حل نشده) قرار دارند که: چه قدرتی این جهان هستی را روی پا نگه داشته است؟

تازمانیکه مذهب انحصار تفسیر خلقت را داشت و علم رشد کافی نکرده بود، این دو دیدگاه یعنی آفرینش و پیدایش باهم منطبق بود.

از ۴۰۰ سال پیش به این طرف تحولی در شناخت انسان از آسمان وزمین رخ داد که این انطباق را بهم زده و حتی این دو دیدگاه را در مقابل هم قرار داد. سقف آن آسمان که هزاران سال چون گنبدی بالای سرما زمین را آرایش میداد، شکافته شد. جهانبینی به دو معنی آن، یعنی بینش انسان از زمین و آسمان از یکطرف و تفکر و برداشت او از انسان و خدا دگرگون شد.

برخلاف تصور رایج، داروین (۱۸۰۹ تا ۱۸۸٢) با نظریه تکامل انسان این ضربه را بر تفکر سنتی وارد نکرد، بلــکه این کپرنیــــک (۱۴۷٣ تا ۱۵۴۱) و گالیله (۱۵۶۴ تا ۱۶۴٢) بودند که تصویرکاملاً جدیدی از منظومه شمسی ارائه دادند: آنچه مورد حمله قرار گرفت، خدا نبود، بلکه آسمان  (یعنی مقدس ترین مکان مذهب سنتی) بود که تفسیر آنرا علمای مذهبی جزو انحصارات بدیهی خود دانسته و این تفسیر را از دین و ایمان غیرقابل تفکیک میدانستند. گپرنیک و گالیله هیئت بطلمیوس (طبق آن خلقت مانند یک پیاز از لایه های مختلف تشکیل شده و در مرکز آن زمین بطور ثابت قراردارد) باطل دانسته و بجای آن نشان دادند که زمین یکی از اجزاء کوچک منظومه شمسی بوده و این منظومه خود در حاشیه خلقت قرارگرفته است. مهمترین نتیجه این تحول این بود که طبیعت قانونمند بوده و قانون علیت برا آن حکومت میکند. برای مذهبیون قبول این قوانین «غیرمذهبی»!  به همان اندازه ناگوار بود که یک دیکتاتور بخواهد درکنارخود به قانون اساسی و مجلس شورا تن بدهد.

 

گالیله زمین را از مرکزیت منظومه شمسی خارج کرد و دکارت عقل انسانی را مرکز درک عالم وجود نمود. قانون علیت تغییر و تحولات را معلول علت های  عینی و مادی دانسته و همه عوامل تخیلی خارج از حوزه مکانیسم های طبیعی را مطرود دانست. دراین تفکر دیگر جایی برای جادو و جنبل و طالع بینی و تأثیر جن و پری بر حوادث زندگی انسان باقی نمی ماند. همه چیز با قوانین تجربی قابل توضیح میشود و پرده های اسرار آمیز کنار میروند. دیگر خورشید گرفتگی و ماه گرفتگی معلول گناهان انسان نبوده، بلکه یک واقعه معمولی طبیعی است که زمان اتفاق بعدی آن نیز با روز و دقیقه و ثانیه قابل پیشبینی است.

 

خداهست، چون انسان هست …

دوجنگ خانمانسوز جهانی در اروپا توجه فلسفه را بیشتر بسوی فرد انسانی، حقوق بشر و درونگرایی  معطوف کرد. همزمان با آن طرفداران علوم طبیعی نیز که بعد از دکارت  بطور لجام گسیخته یی ترکتازی کرده و فکر میکردند که توانسته اند قوانین هستی را کشف کنند، غرور جوانی را پشت سرگذاشته و در قرن بیستم فروتن و واقعبین تر شدند.

خداشناسی و خداپرستی بالاخره بعد از طی راه های پر پیچ و خم کم کم در عصرحاضر در حال برگشتن به اصل اولیه خود میباشد که چیزی نیست جز امری برای خوشبختی فردی، ایجاد تعادل روحی و دادن مفهوم وهدف به زندگی .

دکارت درپی اثبات وجودخدا از طریق عقلانیت بود، کانت وجود خدارا امری میدانست که به اخلاق اجتماعی نظم میدهد. اولی میگفت خدا هست و دومی معتقد بود باید باشد. بین این دو راه سومی وجود دارد و آن اینست که  انسان نه از راه  تعقل خشک علمی و نه از روی ضرورت اجتماعی، بلکه  از طریق نیاز روحی راهی بسوی خدا باز میکند. انسان عدالت، برابری ، برادری، بردباری، رحمت و سایر فضایل را دوست دارد، بدون اینکه بخواهد وجود آنهارا در خارج از ذهن و در تمام هستی (از زمین گرفته تا انتهای عالم خلقت) ثابت کند. آیا میتوان خارج از وجود و جامعه انسانی در طبیعت چیزی بنام «عفت» و یا «برادری» نشان داد؟ اینها تراوشات وجودی انسانند و این وجود انسانی است که علم و عقل و احساس و عاطفه را میزاید.

 خدای انسانی نیز مجموعۀ این نامها، صفات و خصوصیات است: له الاسماء الحسنی  

احساس و عشق جزو تراوشاتِ حس زیبایی دوستیِ انسانست و نیازی به اثبات علمی ندارد. خداپرستی نیز بخشی از همین گرایش انسان به عشق و زیبایی گرایی است.

بحث کشنده و بی نتیجه  مقابله عقل و احساس به بن بست رسیده و امروز علاقمند زیادی ندارد. همانطور که جسم انسان به نور خورشید و اکسیژن نیاز دارد، روحش برای تنفس به وجودی بر تر از خود نیازمند است و جای تعجب نیست که جایگاه خدا در ذهن انسان مانند خورشید و هوا همیشه در بالا و آسمانها بوده است. انسان خدا را در چاهها، زیرزمین و زیر دریاها جستجو نکرده و برای ایجاد رابطه با او همیشه رو به آسمان داشته است، همانجایی که حیات (آفتاب، هوا و باران) از آنجا نشأت میگیرد.

نگاه به خلقت به عنوان آفرینش همراه است با حیرت، خضوع، شکرگذاری و احترام به آن. دراین دید خلقت دارای یک تقدس و راز نهفته است، درآن قوه ای وجود دارد که که درما رخنه میکند و مارا باخود میکشد، گویی جریانی غیرقابل درک مارا دردست های مطمئنی نگه داشته است وحافظ ماست. سرمنشأ اعتقاد به خدا درهمینجا نهفته است: انسان از این رازمقدس تصویری ترسیم کرده و خودرا با خلقت اتصال داده است. مذهب، آداب و رسوم دینی، دعا و نماز و نیایش ظرف هایی هستند که این برداشت و نگاه فرار را درخود نگه میدارند. هیچکس نمیتواند آب را بدون یک ظرف نگهداری و یا منتقل کند. این دیدِ عارفانه و مقدس نسبت به آفرینش برای انسان آنقدر ارزش داشته است که کوشیده آنرا در ظرفهای زیبا و مطمئن نگهداری کند. آیا کسی حاضراست بهترین  و گرانترین چای را خریده و بعد آنرا از یک لیوان یک بارمصرف بنوشد؟

 

راهرو گرصد هنر دارد، توکل بایدش

درعلوم تجربی پارامترهای ثابتی هستند، که اساس قوانین علمی وتکیه گاه دانشمندان است: سرعت نور از انفجار اولیه تا بحال ثابت است و همه قوانین فیزیک درصورتی اعتبار دارند که ثابت بودن سـرعت نور (٣۰۰ هزارکیلومتر در ثانیه) بهم نخورد. کمترین تغییری در این پارامتر همه محاسبات را به هم زده و این هستی به هستی دیکری تبدیل میشود.

اگر بخواهیم فروتنانه و دور از بلند پروازی علمی به یک نتیجه محسوس برسیم، باید از مشاهده درون  خود و مکاشفه شروع کنیم.  کشف علت حرکت الکترونها و دنیای پیچیده بیوشیمی و میکروبیولوژی، چگونگی پیدایش حیات و این مشکلات  را به عهده متخصصین فن میگذاریم وساعتی بدرون خود مینگریم. دراین خلوتگه راز تنها خود ما کاشف معرفت درونی خود می باشیم. این حرکت درونی ما چیست وازکجا می آید؟ بخشی از آن قدرتیکه طبیعت را روی پا نگهمدارد در وجود ماست و از ازهم پاشیدگی روانی ما جلوگیری می کند. ازگوته نقل شده که  »اگر در وجودمتناهی به همه سو حرکت کنیم، به وجود نامتناهی نزدیک میشویم.«

خدا و خداپرستی از مقولات تجربه وجودی است. باخواندن کتاب کسی تابحال شنا یادنگرفته، آموختن شنا با غوطه ور شدن در آب (هستی) و دست و پا زدن درآن آموخته میشود.

 

… آنقدرهست که بانگ جرسی می آید

عرفا آفرینش را «حرکت حبّی» و یا «انگیزش عشقی»  میدانند. ابن عربی بنیانگذار عرفان شرقی واسلامی میگوید: »حرکتی که عبارت است از وجود عالم، حرکت عشق است.« واشاره میکند به حدیث نبوی: کنت کنزاً مخفیّا لم اعرف فاُحبتُ ان اعرف«  (خدا میگوید: من گنج پنهانی بود و عشق آنرا داشتم که یافته شوم، پس انسانرا آفریدم.) وابن عربی اضافه میکند: »اگر این محبت نبود، عالم به عین وجود درنمی آمد.«  (رجوع شود به حافظنامه با شرح بهاالدین خرمشاهی، جلد اول، ص ۵۹۷) دراینجا صفت زیبایی برای خالق بسیار قابل توجه است و برمیگردد بازهم به حدیث نبوی که: »خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد.« 

خدای زیبا وعاشق که میخواهد به انسان «عشق بورزد و معشوق انسان باشد» (سوره مائده، آیه ۵۴) با ظاهر کردن عشق خود حرکت ایجاد میکند و آتش به همه عالم میزند.

انسانی پا به عرصۀ .جو.د می گذارد که سازند]، خلاق، عصیانگر و تصویر ساز است. در کنار غزل حافظ از آفرینش (در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد …) اقبال لاهوری نیز بیانی زیبا از آفرینش انسان عرضه میکند:

 

نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد

حسن لرزید که صاحب نظری پیدا شد

 

فطرت آشفت که از خاک جهان مجبور

خود گری، خود شکنی، خود نگری پیدا شد

 

خبری رفت ز گردون به شبستان ازل

حذر ای پردگیان، پرده دری پیدا شد

 

آرزو بیخبر از خویش به آغوش حیات

چشم وا کرد و جهان دگری پیدا شد

 

زندگی گفت که در خاک تپیدم همه عمر

تا ازین گنبد دیرینه دری پیدا شد

 

تعمق عاشقانه در آفرینش نمیتواند ما را از تعقل عالمانه درباره پیدایش معاف کند. این دو تکمیل کننده یکدیگرند و هردو فرزندان تجربه انسان در زندگی عملی اومی باشند. بدون عشق وعلاقه به انسانیت، میتواند علم به ابزار سرکوبی و نابودی تبدیل شود و عشق بدون تفکر مارا ازواقعیت های زندگی دور می اندازد : با عشق و ایمان میتوان کوه ها را کنده و جا بجاکرد، ولی بدون عقل وخرد ممکن است کوه را روی یک ساختمان مسکونی قرار دهیم!

تقدس یک جانبۀ عقلانیت، علوم طبیعی و روشنگری حملۀ ناجوانمردانه ای بود که به دنیای احساسس و عرفانی انسان و  با این «شیمی درمانی» نه تنها جهالت، و خرافات نابودشدند، بلکه سلول های سالم نیز کشته شدند. تر و خشک بپای هم سوخت و معنویت و عرفان، درون نگری و ارزش گرایی، جستجوی مفهوم زندگی (آفرینش) نیز عقب رانده شد. تکنولولوژی، فلسفه تولید و مصرف، استثمار طبیعت (که درگذشته تقدسی داشت)  خدایان جدید انسان شدند. علم و تکنولولوژی که زمانی علیه تقدس به میدان آمده بودند، خود به اصولی غیرقابل تغییر و مقدس درآمدند.

 

 

پی نوشت ها:

[۱] به زبان هایدگر: «آن» هستی را میدهد.   ES gibt SEIN

[۲]  شایسته است دانشمندان قرآن شناس ما این را نشان دهند که چرا خدا در این کتاب با واژه های مختلفی معرفی میشود. ایا آنجا که خدا «رب» است، معرفی همان خدایی است که در جای دیگر از او به عنوان «اله» و«الله» نام برده میشود؟  

 [۳] اللَّهُ نُورُ السَّمَوَتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَوهٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِى زُجَاجَهٍ الزُّجَاجَهُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّىٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَهٍ مُّبَرَکَهٍ زَیْتُونَهٍ لَّا شَرْقِیَّهٍ وَلَا غَرْبِیَّهٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِى ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى‏ نُورٍ یَهْدِى اللَّهُ لِنُورِهِ مَن یَشَآءُ وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَلَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَىْ‏ءٍ عَلِیمٌ

 خدا نور آسمان‌ها و زمین است. مَثَل نور او چون چراغدانى است که در آن چراغى، و آن چراغ در شیشه‌اى است. آن شیشه گویى اخترى درخشان است که از درخت خجسته زیتونى که نه شرقى است و نه غربى، افروخته مى‌شود. نزدیک است که روغنش -هر چند بدان آتشى نرسیده باشد- روشنى بخشد. روشنىِ بر روى روشنى است. خدا هر که را بخواهد با نور خویش هدایت مى‌کند، و این مَثَل‌ها را خدا براى مردم مى‌زند و خدا به هر چیزى داناست. (ترجمهٔ فولادوند)

 

 در این ارتباط

آیا خدا هست؟ – بخش اول

 

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
96 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
مرادی
اسفند ۳۰, ۱۳۹۵ ۲:۴۲ ق٫ظ

آقای حجت جانان بنظر شما خداوند جن و فرشتگان را برای چه هدفی خلق کرده است؟ هدف از خلقت انسان بماند برای بعد.

فضول
فضول
اسفند ۳۰, ۱۳۹۵ ۱:۳۶ ق٫ظ

[quote]اقای فضول پیامبران امدند که خدا را به ما بشناسانند که فقط خدا خالق ماوجهان است یعنی روزگاری ما وجهان نبودیم که همان عدم است وخدا مارا خلق کرد که همان وجود است پس پیامبران عدم ووجود را میدانستند چیست همینکه شما به خدا که خالق جهان هستی ومن وشماست اعتقاد دارید یعنی روزگاری همه ما نبودیم وخدا مارا از عدم خلق کرد قران هم بسیار راجع به خلقت صحبت کرده راجع به اینکه خدا زمین واسمان را در شش روز افرید پس قبل از ان زمین واسمان وجود نداشت وعدم بود بعد خدا انرا افرید ویا اینکه بارها در… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۲۹, ۱۳۹۵ ۸:۳۲ ب٫ظ

اقای فضول پیامبران امدند که خدا را به ما بشناسانند که فقط خدا خالق ماوجهان است یعنی روزگاری ما وجهان نبودیم که همان عدم است وخدا مارا خلق کرد که همان وجود است پس پیامبران عدم ووجود را میدانستند چیست همینکه شما به خدا که خالق جهان هستی ومن وشماست اعتقاد دارید یعنی روزگاری همه ما نبودیم وخدا مارا از عدم خلق کرد قران هم بسیار راجع به خلقت صحبت کرده راجع به اینکه خدا زمین واسمان را در شش روز افرید پس قبل از ان زمین واسمان وجود نداشت وعدم بود بعد خدا انرا افرید ویا اینکه بارها در… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۲۹, ۱۳۹۵ ۸:۲۱ ب٫ظ

اقای مرادی عزیز ابلیس از جن بود جن هم مثل انسان است ولی در مرتبه ای ضعیف تر . جن هم اختیار دارد ومیتواند انتخاب نماید جن از اتش است وهمین بود که ابلیس خود رابرتر از انسان که از خاک بود میشمرد فرشتگان عقلانیت محض هستند غریزه ندارند اطاعت محض میکنند فقط عبادت مینمایند واعمال محوله را انجام میدهند اختیار وانتخاب ندارند ومخالفت نمیکنند مطیع هستند ولی جن که از اتش است وابلیس هم از جن است مانند انسان قدرت انتخاب ومخالفت دارد ان مسئله که شما فرمودید در مورد اینکه جن به کسانی درعرب گفته میشده که پنهان… مطالعه بیشتر»

مرادی
اسفند ۲۹, ۱۳۹۵ ۴:۱۸ ب٫ظ

سلام

در یادداشت قبلی با عرض پوزش عبارت “فکان من الجن” اشتباهی نقل شده است.صحیح آن در آیه “کان من الجن” می باشد.

شاید فرصت خوبی باشد که به وجود اشاره بر صوت و نطق در سوره الذاریات نیز تذکر داده شود که تناسب بیشتری را جلوه میدهد:

فَوَرَبِّ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ مَا أَنَّکُمْ تَنْطِقُونَ (۲۳) الذاریات

در ادامه این آیه به وضعیت میهمانان ابراهیم می پردازد افرادی که صوت دارند ولی غذا نمی خورند…

تاییدی است بر “فرمان دادن” و “فرمانبرداری”…

والسلام

مرادی
اسفند ۲۹, ۱۳۹۵ ۷:۵۰ ق٫ظ

سلام قریب به مضمون در تمام موارد میفرماید امر شد به “الملائکه” – فرشتگان – که سجده کنند به انسان همه سجده کردند “الا ابلیس”. پس ابلیس از فرشتگان بوده است. جالب است فقط در یک مورد در ادامه میفرماید “فکان من الجن”. در سوره کهف آیه ۵۰: وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِی وَهُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا این در تناسب است با فضای سوره کهف که در آن مسائل و موضوعات و تقدیرات مخفی و پنهان زیاد است. خیلی خلاصه “جن” یعنی مخفی.مخفی… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۲۸, ۱۳۹۵ ۷:۴۷ ب٫ظ

اقای مرادی شما فراموش کرده اید که ابلیس فرشته نبود جن بود

رضازاده
رضازاده
اسفند ۲۸, ۱۳۹۵ ۵:۲۲ ب٫ظ

جناب منوچهر عزیز، من از تجربۀ دینی هیچ جائی صحبت نکردم، بلکه به تجربۀ وجودی انسان تنها، رنج کشیده و آگاه در خلوت درونی اش سخن می گویم که قابل انتقال هم نیست و هر کی باید خود آنرا تجربه کند. من از سن۱۷ سالگی به وجود خدا شک کردم و اکنون که ۷۰ ساله شده ام پس از رنج و سرگردانی به نتیجۀ بالا رسیدم که دراین وادی (ابرخدا) تنها سکوت، تواضع و حیرت برا انسان غالب است. باید از بحث دربارۀ خدای انسانی دور شویم تا به ابرخدا برسیم. این خدای منظومۀ شمسی که درادیان از آن صحبت… مطالعه بیشتر»

منوچهر
منوچهر
اسفند ۲۸, ۱۳۹۵ ۲:۰۹ ب٫ظ

جناب رضازاده عزیر فرموده اند : ” دربرابر این قدرت فقط سکوت، حیرت و تواضع لازم است و نه بحث های قدیمی اثبات وجود خدا .. رسیدن به چنین احساس معنوی تنها پس از تجربه های وجودی صورت می گیرد و نه با بحث های خشک فلسفی.” – و نقد بنده بر ایشان : اولا که هنوز از مادر دهر زاییده نشده کسی که بتواند ” مکانیسم تحصیل تجربه دینی ” را بیان کند . اگر چنین ادعایی صورت میگرفت تجربه دینی یک ترم ابجکتیو ( همگانی ، علمی ) میشد . دوما که تجربه شخصی ، هماره شخصی است… مطالعه بیشتر»

Pasha
Pasha
اسفند ۲۸, ۱۳۹۵ ۲:۰۲ ب٫ظ

۱_ بقول آندره ژید در مایده های زمینی اش، حتی محاجه با خداوند هم پس از آفرینش ممکن میشود ( سپاسگزارم که مرا آفریدی وگرنه چگونه میتوانستم از تو گلایه میکردم ). هر تصوری از بهشت و جهنم گرفته تا مرگ و زندگی، در قیاس با وضع موجود قابل درک و فهم تشریح ست. خدا ناگزیر از وضع گزاره های پایه بوده تا بتواند وضعیت قبل و بعد را تشریح کند. مثلا بودا هم پس از ترک بهشت متمول خانوادگی و تجربه دنیای بیرون بلاخره زیر درختی متاملانه به روشن شدگی رسید، درختی که موسی درآن آتش دید و نیوتن… مطالعه بیشتر»

رضازاده
رضازاده
اسفند ۲۸, ۱۳۹۵ ۸:۰۰ ق٫ظ

از اینکه این نوشتۀ حقیر تا این اندازه رمینۀ برخورد سازندۀ عقائد شده خیلی خوشحالم. نمیدانم شما آن عکس معروف از کودکی پیامبر را دیده اید که در خیلی از خانه ها و مغازه ها به دیوار نصب شده و نقاش آنرا یک راهب مسیحی میدانند؟ این عکس را یک عکاس در شمال آفریقا از پسربچۀ زیبا و خندانی بنام «محمد» گرفت و اسم آن پسر را به عکس اضافه کرد. حالا اگر فهمیدیم که این نقاشی صورت زیبای پیامبر نیست، آنرا از دیوار بر میداریم؟ ممکن است خیلی ها این کار را با عصبانیت اجام دهند، خیلی ها هم… مطالعه بیشتر»

مرادی
اسفند ۲۸, ۱۳۹۵ ۲:۵۰ ق٫ظ

سلام

جناب منوچهر

[quote]فرقی نمیکند که جناب خدا تصمیم سازی کند یا چیز دیگر [/quote]

منظور بنده تصمیم سازی برای کمک به دیگران است آنهم مواردی که خودشان اطلاع ندارند…مثل نجات دادن بچه در ته چاه که مثال زدید…همان جواب دعا پیش خداوند است.ضعیفی دعا میکند مومنی به داد او میرسد البته اگر تقدیر باشد…

والسلام

منوچهر
منوچهر
اسفند ۲۷, ۱۳۹۵ ۷:۲۹ ب٫ظ

اقای مرادی عزیز ، شما فی الواقع حرف مرا تایید کردید . شما میگویید خدا تصمیم سازی میکند . سلمنا . اما باز هم نتیجه آنست که رخدادهای عالم فاقد جدیت هستند . هر چه خدا بخواهد همان میشود . فرقی نمیکند که جناب خدا تصمیم سازی کند یا چیز دیگر . دنیای خداباورانه فاقد جدیت است . یک چیز مضحک و بیمعنی است . البته دنیای خداناباورانه هم آش دهن سوزی نیست . یکی بدتر از دیگری است . انسان بدبخت گیر کرده تو این هستی . این سخن خیام آخر حکمت است که : گر آمدنم به خود… مطالعه بیشتر»

مرادی
اسفند ۲۷, ۱۳۹۵ ۷:۲۸ ب٫ظ

سلام [quote]خدا ملائک را که خلق کرده بود عبادتش هم میکردند غریزه ونفسانیات هم نداشتند گمراه هم نمیشدند دیگر انسان را چرا وارد این وادی کرد ؟[/quote] جناب حجت جانان اتفاقا معلوم شد که ابلیس غرور پنهان داشته و بالقوه اطاعت از نفس خود میکند…. آزمون اطاعت برای همه شده است… عدم اطاعت ابلیس بجهت غرور او به خلقت خودش بوده است.خلقت خود را برتر از انسان دانسته همانطور که انسان های مغرور نسبت به انسان های ضعیف دارند و اطاعت از خدا را فراموش میکنند… انتظار اطاعت از مخلوق [b]نیاز[/b] خالق نیست. مخلوقات الهی مثل روبات نیستند آزادی و… مطالعه بیشتر»

فضول
فضول
اسفند ۲۷, ۱۳۹۵ ۷:۱۷ ب٫ظ

[quote]اقای فضول اگر دین نگفته ماوجهان از عدم خلق شدیم پس چه گفته است؟[/quote] اولا که دین حرف نمیزنه که بگیم دین گفته فلان!ما چیزی به نام «قال الدین» نداریم!پس وقتی ادعایی را مطرح میکنین معلوم کنین کی گفته یا در چه کتابی گفته شده.اگر منظورتون از دین قرآنه که نه تنها سخنی از خلقت از عدم نیومده که از آنچه بیان شده عکس ادعای جنابعالی برداشت میشه:أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ (سوره طور آیه ۳۵)این استفهام قرآن انکاریه. اگرچه اصلا بحث وجود و عدم در قرآن مطرح نمیشه که ادعا کنیم دین گفته. این اصطلاحا مربوط به قرنها بعده.نه… مطالعه بیشتر»

رضازاده
رضازاده
اسفند ۲۷, ۱۳۹۵ ۵:۳۸ ب٫ظ

منوچهر عزیز، تمام سعی من نشان دادن این بود که «خداباوری» به معنی رایج دینی آن تنها یک تصور انسانیست و الا هیچ. انسان از یک کمال مطلق برای خود تصویری ساخته است. در هند مردم جند صد تا »خدا» دارند. در اسلام هم به اندازۀ تعداد خداپرستان «تصویرخدایی» وجود دارد. طرفداران دین فکر میکنند خودشان با خدای شان در مرکز هستی قرار گرفته و به حقیقت مطلق رسیده اند. درحالیکه کرۀ خاکی ما در گوشه یی از کهکشان و در حاشیه ای از هستی قرار گرفته . کاملاًٌ در مقابل هستی بی اهمیت است. اگر این کره با انسانها،… مطالعه بیشتر»

مرادی
اسفند ۲۷, ۱۳۹۵ ۵:۳۲ ب٫ظ

سلام [quote]اگر اراده الهی بر بیرون آمدن آن کودک از چاه تعلق گرفته باشد ، که خب میاید بیرون و اگر تعلق نگرفته باشد بیرون نمیاید . افعال انسانی از جدیت میافتد و یک چیز مسخره و بیمعنی میشود [/quote] جناب منوچهر خیلی خلاصه میتوان گفت خداوند از طریق تصمیم سازی برای مومنین (القای تصمیم) یا عوامل طبیعی امر خود را اجرایی میکند… اگر باصطلاح امروزی فردی یا افرادی سیگنال ارتباطی با خداوند داشته باشند و تقدیر باشد از طریق آنها کمک الهی ارسال میشود… اما زمانی قومی به حال خود رها میشوند چرا که آنها خدا را فراموش کرده… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۲۷, ۱۳۹۵ ۴:۳۵ ب٫ظ

اقای منوچهر عزیز من دوبار برایتان پاسخ نوشتم که نرسید امکان کمال برای انسان وجود دارد شما خدا وانسان رادر برابر هم قراردادید ومقایسه کردید انسان وقتیکه به خدا برسد به کمال بینهایت میرسد منظور من نیاز به کمال بود نه مسیر کمال . اینکه عدم نیازی به هست شدن ندارد وفیض الهی باید رفع نیازی بکند نه اینکه موجب زحمت شود

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۲۷, ۱۳۹۵ ۴:۲۰ ب٫ظ

اقای مرادی خدا که نیازی به عبادت ما نداردکه اگر داشته باشد دیگر خدانیست عبادت موجب کمال روحی انسان میشود پس طبق نظر دین عبادت هم هدف غایی نیست هدف متوسط است چون خود عبادت برای ارتقای روحی وکمال انسانی است خدا میخواسته دیده شود مشکل ما انسانها نیست مشکل خداست تاوان دیده شدن خدا را ما انسانها که نباید بپردازیم خدا ملائک را که خلق کرده بود عبادتش هم میکردند غریزه ونفسانیات هم نداشتند گمراه هم نمیشدند دیگر انسان را چرا وارد این وادی کرد ؟که اینهمه متحمل رنج وعذاب شود دوست عزیز گناه ادم وخوردن میوه ممنوعه هم… مطالعه بیشتر»

Pasha
Pasha
اسفند ۲۷, ۱۳۹۵ ۴:۱۸ ب٫ظ

۱_ دوستان و محققان گرامی توجه کنند که کامنت ها و نظرات فی‌الواقع حکم سیاه مشق فرضیات را داشته تا بعد از نقد و بررسی موافق و مخالف، بصورت مقاله تالیفی درآید و یا عقیده درونی.۲_ تبعیت از منطق و استدلال، وظیفه هر دو طرف ست بلکه فراتر از آن، هر کسی بایستی خودش را در قالب رقیب گنجانده و تلاش کند که از آن منظر روند استدلالی را پیش برد و چه بسا به نتایجی رسید که از دید خود مریدان نیز پنهان مانده باشد. ۲_ همه مدعیات و فرضیات را بایستی بنحو تئوریزه مستدل بیان کرد حتی آنهایی… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۲۷, ۱۳۹۵ ۴:۱۱ ب٫ظ

اقای فضول اگر دین نگفته ماوجهان از عدم خلق شدیم پس چه گفته است؟

منوچهر
منوچهر
اسفند ۲۷, ۱۳۹۵ ۸:۰۰ ق٫ظ

حجت جانان عزیز سخنی گفتند که من خودم در تفکراتم به آن رسیده بودم . البته تقریر من کمی متفاوت است . – اگر به خدا باور داشته باشیم کمال ( و نیز اختیار ) کاملا مضحک و مسخره میشود . توجه کنید : ۱- خدا یعنی کمال مطلق و نهایت کمال . بگذارید برای سهولت استدلال ( مسامحتا ) بگوییم نهایی ترین درجه کمال ۱۰۰ است . ۲- حال فرض کنید موجوداتی بنام انسان ، نهایی ترین درجه کمالی که میتوانند کسب کنند ۱۰ است . ۳- نتیجه اینست که کمال بیمعنی است . حتا اگر تمام انسانها در… مطالعه بیشتر»

مرادی
اسفند ۲۷, ۱۳۹۵ ۲:۰۱ ق٫ظ

سلام جناب حجت جانان اینکه میگویند یا میگویید انسان برای رسیدن به “کمال” خلق شده است در کجای قرآن بیان میشود؟ هدف از خلقت و … موضوعاتی است که فقط باید مرجع الهی بگوید…اتکا و توجه به الگوها و نظرات شخصی انسان ها (هر چند درقالب اشعار زیبا و یا روایات باشد) اگر موجب پریشانی روحی روانی نباشد موجب گمراهی و غرور و …خواهد شد… [b][b]همان آیه سوره الذاریات که اشاره کردید بسادگی منظور از خلقت را میرساند…[/b][/b] “لیعبدون” یعنی “برای فرمانبرداری” یعنی تابع بودن منتها با اختیار خود…خدا میخواهد مخلوقات از او فرمانبرداری کنند بجهت خالق بودن او و… مطالعه بیشتر»

فضول
فضول
اسفند ۲۷, ۱۳۹۵ ۰:۴۹ ق٫ظ

[quote]دین مدعیست که ما وجهان از عدم خلق شده ایم البته از نظر فلسفی خلقت از عدم محال است[/quote]

دین کجا چنین چیزی گفته ؟!!!!!!!
کلا شما سخنان باطلی را به دین می بندید و بعد آن را رد می کنید !!!!

تو خود گویی و خود خندی
عجب مرد هنرمندی !!!

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۲۶, ۱۳۹۵ ۷:۳۵ ب٫ظ

اقای pasha گرامی عقول چرا بایدرشد کند ؟ دنیای پراز اضداد که موجب رشد عقول میشود به چه دردی میخورد ؟دوست عزیز قران میگوید وماخلقت الجن والانس الا لیعبدون ما خلق نکردیم جن وانس را مگر برای عبادت متدینان خیر وخوبی عبادت را برای بشر میدانند نه برای خدا وعبادت را وسیله ای برای به کمال رسیدن میدانند حالا سوال اینست که کمال چیست ؟ کمال بدست اوردن نداشته هاست قران میگوید انا لله وانا الیه راجعون ما از خداییم وبه سوی او باز میگردیم خوب اگر مااز خداییم پس ما در کمال بینهایت بودیم ودوباره باید به جایگاه قبلی… مطالعه بیشتر»

Pasha
Pasha
اسفند ۲۶, ۱۳۹۵ ۸:۲۲ ق٫ظ

کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیزشاید که باز بینیم دیدار آشنا را…. و اما از آنطرف بالا هم نگاه کردن، اوضاع تفلسف را اندکی عوض میکند:۱_ حتی خداوند فرضی هم منطقا نمیتواند جهانی بیافریند که واجد خیر و اما فاقد شر باشد؛ تا بتواند حجیت اختیار و آزادی اراده را تمام کند. لذا قوه فهم و ادراکی که ازین اضداد، پدیدار میشود، عقول را رشد تدریجی بخشیده و وجود وارد مرحله جدیدی میگردد. مثلا ترابط انرژی با هستی، از جسم کودکانه بتدریج تبدیل به فهم و درک عقلانی بالغانه گشته و سپس به احساسات معنوی کهنسالانه ختم میگردد. گویی هستی… مطالعه بیشتر»

mota
mota
اسفند ۲۶, ۱۳۹۵ ۶:۵۳ ق٫ظ

بی شک از بحث ها و نظرات دوستان استفاده می کنیم. ضمناً از رعایت ادب و احترام متقابلی که در گفتگوها شاهدیم محظوظ می گردیم. تشکر از سخنان خوب و مودبانه -در عین آرای متفاوت- جناب آقای رضازاده و حجت جانان و نیز سایر دوستان. میلان کوندرا در جاودانگی می گوید: “آیا میدانی پیش شرط همیشگی مصیبت چیست؟ وجود آرمانهایی که آن ها را گرامی تر از زندگی بشر می دانند. و پیش شرط جنگ چیست؟ همان”

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۲۵, ۱۳۹۵ ۶:۴۷ ب٫ظ

جناب رضازاده عزیز من هم سال نو را به شما ومدیریت محترم سایت نیلوفر وخوانندگان گرامی سایت تبریک عرض نموده ارزوی سلامتی وموفقیت در سال جدید برای همگان دارم

رضازاده
رضازاده
اسفند ۲۵, ۱۳۹۵ ۷:۳۰ ق٫ظ

جناب رهگذر، پرسش اول شما راجع به همان «خدای انسانی» است که ساختۀ دست ماست و تنها در ذهن ما وجود دارد. متکلمین و دانشمندان دین نتوانستند به این سؤال پاسخ دهند که چگونه «چنین خدایی» راضی میشود که در یک زلزله ده ها هزار انسان بی گناه به زیر خاک فرو روند؟ من به یک قدرت ما فوق انسان و «خدای انسان» اعتقاد دارم قابل توصیف نیست. سعدی می فرماید:ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهموز هر چه گفته اند و شنیدیم و خوانده ایممجلس تمام گشت و به آخر رسید عمرما همچنان در اوّل وصف… مطالعه بیشتر»

رضازاده
رضازاده
اسفند ۲۵, ۱۳۹۵ ۷:۲۲ ق٫ظ

جناب حجت جانان، گاهی دوست دارم نزدیک هم می بودیم و با هم حضوری بحث می کردیم. اگر بخواهم چیزی بنویسم، تکراری خواهد بود و ملال آور. معنی دادن به زندگی مثل نفس کشیدن است بدون اراده. اگر این بشر بیچاره را به حال خود بگذاریم، خودش به زندگی خود معنی میدهد، همانطور که برای زندگی جسمی غذا می خورد، می آشامد و نفس میکشد، به روح و روان خود هم غذا و اکسیژن می رساند. اشکال در اینجاست که این موجود طبیعی به اسارت کشیده شده. من چیزی غیر از این نگفته ام و با نظر شما دربارۀ فلسفه… مطالعه بیشتر»

منوچهر
منوچهر
اسفند ۲۴, ۱۳۹۵ ۷:۱۶ ب٫ظ

جناب رضا زاده عزیز شما فرموده اید : ” «در مقابل دو راه قرار می گیریم: «زنده ماندن هدفمند» و یا «خودکشی». ” به نظر من صورت مسئله شما غلط است . ” زنده ماندن هدفمند ” زمانی معنا دارد که ما بتوانیم هدفی را معرفی کنیم . بنابراین ما یک راه واقعی بیشتر نداریم و آن سنجش حیات انسانی است . همانکه کامو گفت : ” تنها یک مسئله اصیل فلسفی وجود دارد . بررسی اینکه زندگی به زحمتش میارزد یا نه ؟ ” . البته حرف من با کامو فرق میکند . من میگویم تنها یک مسئله اصیل… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۲۴, ۱۳۹۵ ۶:۱۱ ب٫ظ

اقای رضازاده عزیز زندگی ارزش زیستن ندارد بی معنایی زندگی متاسفانه ذاتیست این ما نیستیم که باید به زندگی معنا دهیم زندگی اگر معنایی دارد باید معنایی اصیل باشد نه اینکه انسان انرا جعل کند ما نباید ونمیتوانیم توسط فلسفه یا دین یا ایدئولوزی برای زندگی معنا جعل کنیم روزگاری اینها به زندگی معنا میدادند ولی ان معنا ها اصیل بودند لااقل طرفدارانش با ذهنی که با استدلال قانع شده بود انرا میپذیرفتند ولی الان همه ی انها موقعیت خود را از دست داده اند تمام ایدولوزیها به بن بست رسیده اند ادیان توان پاسخ به اشکالات مطروحه را ندارند… مطالعه بیشتر»

رهگذر
رهگذر
اسفند ۲۴, ۱۳۹۵ ۵:۵۲ ب٫ظ

جناب رضازاده، اگر هستی را خدایی است، چرا ما و جهان را به گونه ای آفریده که از سر عجز، اندوه، تنهایی، ترس، بی پناهی، درد، بیچارگی، بی معنایی و در یک کلام به خاطر موقعیت اگزیستانسیال و دهشتناکمان باید به دامن او چنگ زنیم و او را بپرستیم و نه به خاطر عشق و از فرط زیبایی؟زیبایی هایی که شما از آنها نام می برید هیچ کدام مرهمی اساسی بر آلام و محن آدمی نبوده و نیست. زیباترین مناظر طبیعت خیلی زود در ورطه تکرار رنگ می بازند و دیگر هیچ جلوه ای ندارند. و اما دستاوردهای هنری، تمام… مطالعه بیشتر»

رضازاده
رضازاده
اسفند ۲۴, ۱۳۹۵ ۱۱:۱۴ ق٫ظ

دوست عزیزم، وضعیت روشنفکری پس از انقلاب و امروز ما شباهت عجیبی به اروپای بعد از جنگ جهانی دوم پیدا کرده است. درآن زمان هم گروهی از روشنفکران به پوچ بودن زندگی پناه بردند (آلبرکامو و دیگران، بخصوص در فرانسه) و گروهی به فلسفۀ امید، عشق و جستجوی مفهوم زندگی پرداختند، مثل اریش فروم (هنر عشق ورزیدن) و دیل کارنگی معروف (آئین زندگی). بخش زیادی هم در این میان سرگردان بودند. ما در جامعۀ فعلی به شدت در یک گردنۀ سخت قرار گرفته ایم که دستاوردهای گذشته جواب نمیدهد و هنوز جانشینی برای آن نداریم. خود حقیر هم از این… مطالعه بیشتر»

مرادی
اسفند ۲۴, ۱۳۹۵ ۹:۲۲ ق٫ظ

سلام

در چند دقیقه معدود که آب یا غذای خوش مزه میخوریم (پس از تشنگی یا گرسنگی زیاد) یا هنگام وصل با زوج خود آیا می پرسیم خلقت چیست چرا خلق شده ایم؟

آن چند دقیقه که توان حرف زدن یا پرس و جو را نداریم همان گمگشته ماست…

متاسفانه آن چند دقائق از دست میرود و ما میمانیم و رنج و زحمت و…و فراموش کردن آنچه گذشت و ضعف خودمان…شروع تکبر…

“وصل” گمگشته ماست…”وصل” آیات …”وصل” مخلوق پاک (پاک یعنی مخلوقی که دنبال خالق دیگری نیست) با خالق حقیقی…

والسلام

mota
mota
اسفند ۲۴, ۱۳۹۵ ۹:۲۱ ق٫ظ

جناب رضازاده بزرگوار، امروزه علم دقیق تر از احساس ما، خاستگاه “سرچشمه و آتش روشن شده” را توضیح می دهد. مشکل آن است که میل ما به نجات دهنده، خلق معنا و جاودانگی، مانع منطق شده و ما را به اوهام متوسل می نماید.

رضازاده
رضازاده
اسفند ۲۴, ۱۳۹۵ ۸:۵۳ ق٫ظ

دوست عزیز آقای منوچهر، استدلال شما به شوپنهاور برای من خیلی جالب است، ولی به واسطۀ کمی معلومات نظر خود را بعد از مطالعۀ بیشتر خواهم نوشت.دربارۀ سایر نکات: نظر شما برای من محترم است. اگر بخواهیم موضوع «بودن» را با رادیکال ترین شکل آن بیان کنیم، در مقابل دو راه قرار می گیریم: «زنده ماندن هدفمند» و یا «خودکشی». این یک «تجربۀ کاملاً شخصی وجودی» است که خود انسان در تنهایی خود آنرا حل می کند. اگر قرار است زندگی کند، «باید» خودش به این زندگی مفهوم ببخشد، بدون عبودیت و اطاعت کورکورانه. این «باید» که من از آن… مطالعه بیشتر»

منوچهر
منوچهر
اسفند ۲۳, ۱۳۹۵ ۸:۰۱ ب٫ظ

آقای رضازاده میفرمایند : “مهم اینست که باید با وجود همۀ محدودیت ها زندگی کرد” . ۱- این ” باید ” از کجا امده ؟ منطق آن چیست ؟ بزعم من بی منطق است . شهوت ( عطش ) بودن همان اراده و میل کور و بی منطقی است که بقول شوپنهاور موجودات اسیر آنند . ۲- قول اقای رضازاده مبنی بر ” عشق به هستی یا خدا یا آفرینش ” معنای محصلی ندارد . یک تذوق بی محتواست . ۳- قبلا هم گفتم که مصادیق عشق مشخص است و برترین آنها شفقت به انسانهاست . شفقت به انسانها مصداق… مطالعه بیشتر»

رضازاده
رضازاده
اسفند ۲۳, ۱۳۹۵ ۱۲:۳۲ ب٫ظ

حقیر هم همین را می گوید که وجود خدا قابل اثبات نیست، چون هرچه را ما بتوانیم اثبات کنیم، اول تصوری از آن خواهیم داشت و برآن احاطه داریم. بنا براین این موضوع را باید برای همیشه تعطیل کنیم. در این هستی سرچشمه ایست که باید در مقابل آن تنها سکوت اختیار کنیم. آتشی است که از یک کاروان بجا مانده و خود کاروان از ما فرسنگ ها دور شده ….. این سکوت و حیرت نه از روی بی اطلاعی و کمی دانش است، بلکه یکی از مراحل تکاملی ماست….

رضازاده
رضازاده
اسفند ۲۳, ۱۳۹۵ ۱۲:۲۶ ب٫ظ

دوست عزیزم حجت جانان، چرا این اندازه بدبین باشیم. زندگی یک انتخاب است در برابر نبودن در این جهان، بیشتر بودن عشق و حرکت است نسبت به سردی و تاریکی. این «مازاد» در وجود ماهست، واگر نبود کار به «ازبین بردن وجود» می انجامید. این «مازاد» همان چیزیست که طبیعت را روی پا نگهمیدارد. سیل و زلزله و سرمای زمستان از آن کم میکند و قدرت رشد دوباره همه چیز را جبران کرده و تعادل را حفظ می کند. این «مازاد» را ما تقویت می کنیم به کمک عقلانیت، معنویت، اخلاق، سیر در آفاق و انفس، عشق به هستی یا… مطالعه بیشتر»

mota
mota
اسفند ۲۳, ۱۳۹۵ ۶:۴۳ ق٫ظ

عرض ادب.
آنچه از مقاله بر می آید آن است که میل و گرایش انسان به وجود موجودی برتر و نجات دهنده، انسان را به وجود خدا رهنمون می سازد. حال آنکه اثبات عقلانی چنین موضوعی ورای این میل ماست. چنین میلی در کودکی و با دیدن الطاف پدر و مادر (و نیز القای وجود خدا توسط والدین خداباور) به انسان القا می گردد. بنابراین چنین مدعایی صحت ندارد. متاسفانه وجود خدا توسط عقل و اندیشه قابل اثبات نیست و تلاش های این چنینی و برگرفته از شور و احساسات در راستای اثبات وجود خدا بی نتیجه است.

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۲۲, ۱۳۹۵ ۷:۵۲ ب٫ظ

جناب رضازاده عزیز قران نمیتواند مارا به خیر وشر راهنمایی کند قران کتاب عصر وزمانه مانیست قران قادر نیست با مردم زمانه ما ارتباط بگیرد قران برای مردم عصر نزول کتابی مبین بوده است وانها را به خیر وشر راهنمایی میکرده است چون انها در شرایط بودند هم از نظر بازیهای زبانی وعرف وزمان ومکان و….. اگر هم اشکالی وسوالی داشتند پیامبر شخصا حضور داشت وهمه چیز کاملا واضح واشکار بود ولی امروزه مردم عادی که هیچ فقیهان هم قادر نیستند به فهم یقینی قران برسند وگرنه اینهمه اختلاف در احکام نبود اینکه سارتر و دیگران ونیچه میگویند که انسان… مطالعه بیشتر»

رضازاده
رضازاده
اسفند ۲۲, ۱۳۹۵ ۴:۴۰ ب٫ظ

دوست عزیز جناب منوچهر،اتفاقاً تنها چیزی که برای مطرح نیست اثبات وجود خداست و نشان دادن اینکه تمام بحث های فلسفی و کلامی در این رابطه به دنبال اثبات یک «موجود» تحت عنوان بوده اند و اینکه باید این بحث را تعطیل کنیم. اگر ما چیزی را اثبات کردیم، در اینصورت بر او چیره شده و تسلط یا فته ایم. ممکن است این موضوع برای شما بی معنی باشد، ولی هنوز در بین خیلی از مردم و حتی فلاسفه این بحث وجود دارد. این هم که آیا برای معنابخش به زندگی نیازی به خدا هست یانه باید هر کسی برای… مطالعه بیشتر»

منوچهر
منوچهر
اسفند ۲۲, ۱۳۹۵ ۲:۵۲ ب٫ظ

بزعم من نویسنده این مقاله واجد اندیشه روشنی نیست ، چرا که دو برداشت از سخنان ایشان قابل استخراج است : ۱- یکی اینکه چیزی بنام خدا زاییده تصورات و تخیلات و نیازهای ماست . یعنی هیچ دلیلی له وجود خدا وجود ندارد . خدا ما را نیافریده ، ما خدا را افریده ایم . ۲- و یکی اینکه چیزی بنام خدا وجود دارد ، منتها خدای فی نفسه غیر از خدای فی اذهانناست . اشکال این ادعا اینست که اصلا وجود چیزی بنام خدا اثبات نشده ، تا ما بعدا برویم سر دعوای تصور درست خدا . به بیان… مطالعه بیشتر»

mota
mota
اسفند ۲۲, ۱۳۹۵ ۱۱:۲۶ ق٫ظ

آنچه بیش از پیش در این بحث (و نیز مباحث اثبات وجود خدا) برای من مسیله است آن است که بر چه اساس خدا را واجب الوجود و سراسر هستی و خارج از زمان و مکان می دانیم و بدین سان طرح مسئله بودن و نبودن او را از اساس نادرست می پنداریم!! واجب الوجود و نامتناهی بودن امری انتزاعی و ساختگی است. هیچ گونه اثباتی برای آن نداریم.

رضازاده
رضازاده
اسفند ۲۱, ۱۳۹۵ ۸:۴۸ ق٫ظ

جناب حجت جانان، بخشی از این سؤالات را باهم در دیدگاه های بخش اول بررسی کردیم که حتماً مطالعه فرمودید. موضوعاتی که شما اکنون مطرح کرده اید راجع به رنج انسان برای من نیز کاملاً محسوس است و با آن زندگی کرده ام. آلبرکامو افسانۀ سیزیوف را در یک رمان گنجانده است: «وی سیزیف را قهرمان پوچ می‌نامد و می‌گوید هنگامی که سنگ سقوط می‌کند و سیزیف لحظه‌ای درنگ می‌کند و بر می‌گردد، این لحظه‌است که مرا به سیزیف علاقه‌مند می‌کند زیرا وی به شکنجه خویش و پوچ بودن کارش آگاه است. » _(به نقل از ویکی پدیا). برای آلبرکامو… مطالعه بیشتر»

Pasha
Pasha
اسفند ۲۰, ۱۳۹۵ ۹:۰۰ ب٫ظ

وجود تو معمایی ست حافظکه تحقیقش فسون ست و فسانه ای برادر تو همه انگیزه ای!؟ شاید مولانا اساسا بایستی اینگونه می‌سرود اما ناچار از تفکیک سطوح متعدد از هم بود: … تا نهایتا علو عشق را فهمی کنی! تو گویی که هر ساحت وجودی نیز عقلانیت خاص خودش را میطلبد. آن انرژی ماورایی و امواج فیزیکی عمدتا از راه بیوشیمی دل و جان موثر و ملهم می‌افتند. قدیسان عمدتا دارای روانشناسی خاصی بودند، وگرنه نه لزوما تئوریسین‌های نابغه‌ای بودند و نه قویترین جنگاوران. حتی فراغنه دیکتاتور هم هیجانات خاصی را تجربه میکردند ( هرچند غالبا منفی همانند خشم و… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۲۰, ۱۳۹۵ ۵:۱۹ ب٫ظ

جناب رضازاده عزیز افسانه سزیوف در فرهنگ یونانیان را شنیده اید ؟ سزیوف محکوم است که تخته سنگ بزرگی را با مشقت فراوان از پایین کوه به قله برساند ولی پس از رسیدن به قله تخته سنگ با سرعت به پایین برمیگردد باز سزیوف باید مشغول کار شود وسنگ را به سوی قله براند وباز ….. انسان در طول تاریخ محکوم به ساختن تمدنهاست عزم میکند معنا میبخشد با خطرها مواجه میشود سختی ها را برخود هموار میکند ولی باز خراب میشود وبه جای اول باز میگردد ….. جناب رضازاده عزیز انسانها سفید وسیاه نیستند که یا خداشناس باشند ومطیع… مطالعه بیشتر»

رضازاده
رضازاده
اسفند ۲۰, ۱۳۹۵ ۱۱:۱۹ ق٫ظ

جناب مرادی عزیز، از نکته سنجی شما سپاسگذارم و اگر بار دیگر به این آیۀ مبارکه استدلال کردم، به آیات قبل و بعد دقت بیشتری خواهم کرد. نکته ای که برای مهم بود اینست که قرآن اصرار دارد که دراینجا فقط یک مثال می آورد برای [b]درک بهتر ما انسان ها از این نور[/b]، و آنهم دوبار بیان میشود: [b] مَثَلُ[/b] نُورِهِ کَمِشْکَوهٍ و در آخر: ضْرِبُ اللَّهُ [b]الْأَمْثَلَ[/b] لِلنَّاسِ قرآن کریم بارها با تصویر سازی کار می کند، مثل این آیه که «لَوْ أَنْزَلْنَا هَٰذَا الْقُرْآنَ عَلَىٰ جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ ۚ وَ[b]تِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ[/b]… مطالعه بیشتر»

مرادی
اسفند ۱۹, ۱۳۹۵ ۵:۱۴ ب٫ظ

سلام جناب رضا زاده در پی تشبیه نور خدا به نور چراغدان و …در آیه بعدی میفرماید: فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ (۳۶) رِجَالٌ لَا تُلْهِیهِمْ تِجَارَهٌ وَلَا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاهِ وَإِیتَاءِ الزَّکَاهِ یَخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ (۳۷) این آیه چنان شروع میشود که باید با اتصال به آیه قبل فیهمیده شود و برعکس مثال چراغدان باید در خانه های خاصی منظور شود تا فهم نور خدا کامل گردد… لطف کنید با الحاق این آیه برداشت قرآنی خودتان را واضح تر بیان کنید. بنظر حقیر چنین… مطالعه بیشتر»

فهرست
96
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x