آیا خدا هست؟ – بخش دوم

نیلوفر – هادی رضازاده :خلاصۀ گفتار من در بخش اول این بود که در مورد خدا از بودن و یا نبودن نمیتوان سخن گفت و برای «وجودی مثل او» در دستور زبان فعلی نداریم. بودن و نبودن برای مخلوقات و موجودات بکار می رود، نه برای هستی بی کران. همۀ افعال دستور زبان ما زادۀ تچربه های شخصی است و…

نیلوفر – هادی رضازاده :خلاصۀ گفتار من در بخش اول این بود که در مورد خدا از بودن و یا نبودن نمیتوان سخن گفت و برای «وجودی مثل او» در دستور زبان فعلی نداریم. بودن و نبودن برای مخلوقات و موجودات بکار می رود، نه برای هستی بی کران. همۀ افعال دستور زبان ما زادۀ تچربه های شخصی است و برای هرکدام (رفتن، پوشیدن، تابیدن، زائیدن . …) یک «اتفاق قابل لمس و درک» را تداعی می کنیم. ما می گوییم: «دراین کاسه آب هست.» این جمله وجود مقدار معینی آب را در یک ظرف معین در زمان و مکان خاصی بیان می کند….

 

 

***

آیا خداهست؟ – بخش دوم

بخش دوم: خداهست، چون انسان هست

| هادی رضازاده|

خلاصۀ گفتار من در بخش اول این بود که در مورد خدا از بودن و یا نبودن نمیتوان سخن گفت و برای «وجودی مثل او» در دستور زبان فعلی نداریم. بودن و نبودن برای مخلوقات و موجودات بکار می رود، نه برای هستی بی کران. همۀ افعال دستور زبان ما زادۀ تچربه های شخصی است و برای هرکدام (رفتن، پوشیدن، تابیدن، زائیدن . …) یک «اتفاق قابل لمس و درک» را تداعی می کنیم. ما می گوییم: «دراین کاسه آب هست.» این جمله وجود مقدار معینی آب را در یک ظرف معین در زمان و مکان خاصی بیان می کند. مصدر «بودن» درست است، چون ضد آنهم ممکن است: ظرف می تواند از آب تهی شود و خودش باقی بماند. حالا تصور کنید که این مقدار آب بی نهایت زیاد شده و همۀ عالم را پرکند، در اینصورت خود ظرف را هم که جزو عالم است در بر میگیرد و دیگر ظرفی نمی ماند. در مرحلۀ اول ما کنار ظرف نشسته و به آن می نگیریم، وقتی آب بی نهایت شد، ما خود نیز جزو لاینفک آن شده ایم، موج ناچیزی در روی آن بوده  و دیگر نمیتوانیم «بودن» را به آن اطلاق کنیم و فعلی هم برای این حالت نداریم. ما دیگر نمیتوانیم آنرا «مقابل خود» قرار دهیم. دیگر نمیتوان گفت: «آب در جهان هست» (چون ضد آن ممکن نیست) بلکه باید گفت : «دنیا را آب گرفته است، آب در دنیا ساری وجاریست»

تز اصلی من فقط اینست که سرچشمۀ و دهندۀ این دریای بیکران از همۀ تصورات روزمرۀ انسانی ما خارج میشود و تنها حیرت، بهت، سکوت و فروتنی  باقی می ماند. این دهنده[۱]  همانست که من در بخش اول آنرا «ابرخدا» نامیدم و قدرتی است که همراه با انسان «خدای انسانی» را نیز وارد تصور او نموده است. این خدای انسانی که ادیان اورا معرفی می کنند، در یک ظرف زیبای بلورین قرار گرفته تا قابل درک شود. ما میتوانیم بخار آب را بدون ظرف تصور کنیم، ولی آیا میتوان چند لیتر آب را بدون ظرف در هوا معلق تصور کرد. 

در تورات آمده است:

«آنگاه خدا گفت: انسان را بصورت خود و شبیه خود بسازیم.» (پیدایش، باب اول، آیۀ ۲۶) این همان خدایی است که خودش توسط انسان خلق شده است.  فیلسوف آلمانی قرن ۱۹ «لودویگ فویرباخ» این جمله را ماهرانه بر گردانده و می گوید: «انسان خدا را بصورت و شبیه خود آفرید.» و پس از او نیچه تیرآخر را رها کرد که «خدا مرده است».  این سخنان برای خدای ساختۀ شدۀ دست انسان معتبر است.  این همان خدائیست که درظرف زمان و مکان قرار گرفته تا برای فکر محدود انسانی استوار و پابرجامانده و پراکنده نشود.

انسان موجودی تصویرسازاست. ما نقاشی هایی داریم از شخصیت های تاریخی و هرکدام را فوراً با شخصی مساوی قرار می دهیم. برای عیسی، حضرت علی (ع)، ابن سینا و حافظ تصویرهایی داریم که هیچوقت آنها را به جای هم استفاده نمی کنیم. این ها این اشخاص نیستند و در عین حال هستند. حتی تصویر علی (ع) به خوبی از تصویر پیامبر قابل تفکیک است، همینطور است سعدی نسبت به حافظ.  تصویر انسانها از خدا نیز همین است. این تصویرها خود خدانیست، در عین حال می تواند تنها باز گوکنندۀ «او» باشد.

 

 

  

 پیامبران خیلی کوشیدند، تا آن «ابر خدا» را به انسان شناسانده و او را از خداها و بت های خود ساخته اش جداکنند. این تلاش با موفقیت همراه نبود.  خدای موسی در کوه طور نام ندارد و میگوید «من همانم که هستم» (یهوه)، در حالیکه پیروانش در پایین کوه از خدا «گوسالۀ طلائی» درست می کنند. وقتی ما کتابهای آسمانی ادیان ابراهیمی را نگاه می کنیم، به خوبی شاهد تنش این دو مفهوم و نام از خدا هستیم: خدای انسانی و «ابرخدا».  در قرآن آمده است که «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ» (ما هیچ رسولی را نفرستادیم، مگر آنکه به زبان قومش سخن بگوید.) (سورۀابراهیم، آیۀ ۱۴). در اینجا منظور از «زبان» تنها سخن گفتن نیست، بلکه مراد «میزان درک» انسانهاست. بخصوص در قرآن تغییر کلام بین این دو درک از خدا مشاهده میشود.[۲]

کافیست به آیۀ ۳۵ از سورۀ مبارکۀ نور نگاه کنیم: در اینجا خدا اول به عنوان نور آسمانها و زمین معرفی میشود که «ابرخدای» عالمگیر است، ولی بلافاصله برای درک انسانها در یک ظرف (چراغدان) قرار می گیرد ودر آخرهم تمام اینها به عنوان یک «مثال» معرفی میشود.[۳]

 این خدایی که نور آسمانها و زمین است، در جاهایی دیگر خصوصیات انسانی پیدا میکند، با آدم و حوا و شیطان و روز قیامت حتی با دوزخیان سخن می گوید (سورۀ انعام آیۀ ۳۰)

این خدای انسانی وارد جامعه شده و چون یک «سلطان عادل»: «قانونگذار جامعه» میشود. نه تنها جهان خلقت را در تعادل نگه میدارد، بلکه آن ترازوی متعادل را به زندگی انسانها نیز وارد میکند: وچون خود عادل (نگهدارندۀ خلقت) است، از انسانها نیز عدالت طلب می کند. دراین مرحله خدا مانند حاکمی عمل می کند که جامعۀ بشری را ملک خود دیده و با دلسوزی به دنبال نظم در جامعه گشته و میخواهد آنرا روی پای خود نگه داشته از ازهم پاشیدگی آن جلوگیری کند. تقریباً در تمام آیاتی که مربوط به قوانین زندگی اجتماعی میشود، میتوان به جای «خدا» کلمۀ حاکم را گذاشت.

همۀ ادیان درقید شرایط زمانی و مکانی بودند و این خدای واحد را متناسب با قدرت اندیشه انسان آن زمان بیان کردند و دراین بیان تابع درجه شناخت انسان از هستی بودند. شناخت انسان از هستی درآن زمان این بود: زمین قطعه مسطحی است مانند یک بشقاب و آسمان گنبدی است که روی آن ساخته شده، خورشید در دور سر ما میچرخد، ستارگان برای زیبایی آسمانِ ما به سقف این گنبد کوبیده شده اند و ماه برای شمارش روزها آفریده شده است. انسان، این زمین و گنبد همزمان آفریده شدند، تکاملی رخ نداد  و انسان از همان ابتدا همین شکل و قیافه امروز را داشت. داستان خلقت در تورات که اولین فصل این کتاب است، هزاران سال بر ادیان ابراهیمی حاکم بود. تمام خلقت در تورات در هفت روز صورت میگیرد. روز اول آسمان و زمین و روز چهارم خورشید و ماه آفریده میشوند. و خدا «در روز هفتم از همه کار خود که ساخته بود فارغ شد.»

درهیچکدام از کتب آسمانی  نیامده است که خدا قبل از خلقت انسان کجا بود و چه میکرد؟ همه کتب دینی فعال شدن خدا را با خلقت انسان شروع میکنند و این فعالیت را به برپاشدن روز قیامت خاتمه میدهند. انسان امروزی طبق محاسبات تقزیباً از ٢۰۰ هزار سال پیش وجود دارد، درحالیکه تقریباً ٢٣۵ میلیون سال قبل «داینوسورها» بوجود آمدند و  ۶۵ میلیون سال قبل در اثر سرد شدن ناگهانی زمین ازبین رفتند. باوجود این در مذاهب کمترین اشاره یی به وجود جانداران قبل از انسان نشده است.  امروز خیلی از علمای مذهبی داستان خلقت را یک جریان سمبلیک و نه یک واقعه تاریخی میدانند. البته این کار بسیار خلاقانه و خوبیست، ولی باید گفت که هنگام نزول این آیات انسان درک دیگری جز همین از خلقت دنیا نداشت ودرآن زمان این داستان مفهوم سمبلیک نداشته است. نکته قابل توجه،  تکامل این «جهانبینی ها» در طول تاریخ ادیان است: در قرآن که تقریباً ۱۵۰۰ سال بعد از تورات آمده است، سوره یی بنام پیدایش وجود ندارد، داستان خلقت خیلی مختصر ودرحاشیه بیان میشود و به جنبه آموزشی و تمثیلی آن  بیشتراز خود داستان (به عنوان یک واقعه) اهمیت داده میشود. در داستان خلقت قرآنی حوا در اخراج انسان از بهشت بیگناه است، در صورتیکه در تورات این مار بود که حوا را فریب داد تا میوه درخت ممنوع را بخورد و اینرا به آدم نیز منتقل کند. «آدم گفت: این زنی که قرین من ساختی، وی از میوه درخت بمن داد که خوردم. پس خداوند به زن گفت: این چه کاریست که کردی؟ زن گفت: مار مرا اغوا نمود که خوردم.» (پیدایش، باب سوم، آیه ۱٢ و ۱٣) همچنین خدای قرآن وجودی معرفی میشود که میتوان از فرمانش سرپیچی کرده و با او بحث کرد: خدا به ملائکه میگوید که تصمیم به خلقت انسان گرفته، آنان به او انتقاد میکنند و بالاخره شیطان از پذیرفتن انسان سرپیچی میکند و تنها مجازاتش طرد شدن ازجمع فرشتگان است. قرآن برخلاف تورات وجود مستقلی بنام شیطانرا در کنار خدا می پذیرد و درحالیکه تورات روزقیامتی نمیشناسد و انسانرا درهمین دنیا مجازات میکند، قرآن بیشتر مجازات ها را تا روز قیامت عقب می انداخته و بقول حقوق دانان آنها را مجازات تعلیقی تبدیل میکند. همینطور که میبینیم، دیدگاه ادیان نسبت به خدا همراه با رشد فکری انسان ازاین دین تا آن دین تغییر یافته است.

 

در قسمت اول این مقاله گفتیم که تفاوت اصلی بین دیدخشک علمی و دیدگاه عرفانی در اینست که اولی هستی را پیدایش میداند و دومی آفرینش. هردو دیدگاه بدون برتریِ یکی بر دیگری جایگاه و عملکرد خود را دارند و حتی لازم و ملزوم هم اند. خیلی از دانشمندان برای یافتن راز آفرینش به قوانین پیدایش رسیدند. هم فیزیکدانان و هم عرفا مشترکاً درمقابل این معما (که هنوز هم حل نشده) قرار دارند که: چه قدرتی این جهان هستی را روی پا نگه داشته است؟

تازمانیکه مذهب انحصار تفسیر خلقت را داشت و علم رشد کافی نکرده بود، این دو دیدگاه یعنی آفرینش و پیدایش باهم منطبق بود.

از ۴۰۰ سال پیش به این طرف تحولی در شناخت انسان از آسمان وزمین رخ داد که این انطباق را بهم زده و حتی این دو دیدگاه را در مقابل هم قرار داد. سقف آن آسمان که هزاران سال چون گنبدی بالای سرما زمین را آرایش میداد، شکافته شد. جهانبینی به دو معنی آن، یعنی بینش انسان از زمین و آسمان از یکطرف و تفکر و برداشت او از انسان و خدا دگرگون شد.

برخلاف تصور رایج، داروین (۱۸۰۹ تا ۱۸۸٢) با نظریه تکامل انسان این ضربه را بر تفکر سنتی وارد نکرد، بلــکه این کپرنیــــک (۱۴۷٣ تا ۱۵۴۱) و گالیله (۱۵۶۴ تا ۱۶۴٢) بودند که تصویرکاملاً جدیدی از منظومه شمسی ارائه دادند: آنچه مورد حمله قرار گرفت، خدا نبود، بلکه آسمان  (یعنی مقدس ترین مکان مذهب سنتی) بود که تفسیر آنرا علمای مذهبی جزو انحصارات بدیهی خود دانسته و این تفسیر را از دین و ایمان غیرقابل تفکیک میدانستند. گپرنیک و گالیله هیئت بطلمیوس (طبق آن خلقت مانند یک پیاز از لایه های مختلف تشکیل شده و در مرکز آن زمین بطور ثابت قراردارد) باطل دانسته و بجای آن نشان دادند که زمین یکی از اجزاء کوچک منظومه شمسی بوده و این منظومه خود در حاشیه خلقت قرارگرفته است. مهمترین نتیجه این تحول این بود که طبیعت قانونمند بوده و قانون علیت برا آن حکومت میکند. برای مذهبیون قبول این قوانین «غیرمذهبی»!  به همان اندازه ناگوار بود که یک دیکتاتور بخواهد درکنارخود به قانون اساسی و مجلس شورا تن بدهد.

 

گالیله زمین را از مرکزیت منظومه شمسی خارج کرد و دکارت عقل انسانی را مرکز درک عالم وجود نمود. قانون علیت تغییر و تحولات را معلول علت های  عینی و مادی دانسته و همه عوامل تخیلی خارج از حوزه مکانیسم های طبیعی را مطرود دانست. دراین تفکر دیگر جایی برای جادو و جنبل و طالع بینی و تأثیر جن و پری بر حوادث زندگی انسان باقی نمی ماند. همه چیز با قوانین تجربی قابل توضیح میشود و پرده های اسرار آمیز کنار میروند. دیگر خورشید گرفتگی و ماه گرفتگی معلول گناهان انسان نبوده، بلکه یک واقعه معمولی طبیعی است که زمان اتفاق بعدی آن نیز با روز و دقیقه و ثانیه قابل پیشبینی است.

 

خداهست، چون انسان هست …

دوجنگ خانمانسوز جهانی در اروپا توجه فلسفه را بیشتر بسوی فرد انسانی، حقوق بشر و درونگرایی  معطوف کرد. همزمان با آن طرفداران علوم طبیعی نیز که بعد از دکارت  بطور لجام گسیخته یی ترکتازی کرده و فکر میکردند که توانسته اند قوانین هستی را کشف کنند، غرور جوانی را پشت سرگذاشته و در قرن بیستم فروتن و واقعبین تر شدند.

خداشناسی و خداپرستی بالاخره بعد از طی راه های پر پیچ و خم کم کم در عصرحاضر در حال برگشتن به اصل اولیه خود میباشد که چیزی نیست جز امری برای خوشبختی فردی، ایجاد تعادل روحی و دادن مفهوم وهدف به زندگی .

دکارت درپی اثبات وجودخدا از طریق عقلانیت بود، کانت وجود خدارا امری میدانست که به اخلاق اجتماعی نظم میدهد. اولی میگفت خدا هست و دومی معتقد بود باید باشد. بین این دو راه سومی وجود دارد و آن اینست که  انسان نه از راه  تعقل خشک علمی و نه از روی ضرورت اجتماعی، بلکه  از طریق نیاز روحی راهی بسوی خدا باز میکند. انسان عدالت، برابری ، برادری، بردباری، رحمت و سایر فضایل را دوست دارد، بدون اینکه بخواهد وجود آنهارا در خارج از ذهن و در تمام هستی (از زمین گرفته تا انتهای عالم خلقت) ثابت کند. آیا میتوان خارج از وجود و جامعه انسانی در طبیعت چیزی بنام «عفت» و یا «برادری» نشان داد؟ اینها تراوشات وجودی انسانند و این وجود انسانی است که علم و عقل و احساس و عاطفه را میزاید.

 خدای انسانی نیز مجموعۀ این نامها، صفات و خصوصیات است: له الاسماء الحسنی  

احساس و عشق جزو تراوشاتِ حس زیبایی دوستیِ انسانست و نیازی به اثبات علمی ندارد. خداپرستی نیز بخشی از همین گرایش انسان به عشق و زیبایی گرایی است.

بحث کشنده و بی نتیجه  مقابله عقل و احساس به بن بست رسیده و امروز علاقمند زیادی ندارد. همانطور که جسم انسان به نور خورشید و اکسیژن نیاز دارد، روحش برای تنفس به وجودی بر تر از خود نیازمند است و جای تعجب نیست که جایگاه خدا در ذهن انسان مانند خورشید و هوا همیشه در بالا و آسمانها بوده است. انسان خدا را در چاهها، زیرزمین و زیر دریاها جستجو نکرده و برای ایجاد رابطه با او همیشه رو به آسمان داشته است، همانجایی که حیات (آفتاب، هوا و باران) از آنجا نشأت میگیرد.

نگاه به خلقت به عنوان آفرینش همراه است با حیرت، خضوع، شکرگذاری و احترام به آن. دراین دید خلقت دارای یک تقدس و راز نهفته است، درآن قوه ای وجود دارد که که درما رخنه میکند و مارا باخود میکشد، گویی جریانی غیرقابل درک مارا دردست های مطمئنی نگه داشته است وحافظ ماست. سرمنشأ اعتقاد به خدا درهمینجا نهفته است: انسان از این رازمقدس تصویری ترسیم کرده و خودرا با خلقت اتصال داده است. مذهب، آداب و رسوم دینی، دعا و نماز و نیایش ظرف هایی هستند که این برداشت و نگاه فرار را درخود نگه میدارند. هیچکس نمیتواند آب را بدون یک ظرف نگهداری و یا منتقل کند. این دیدِ عارفانه و مقدس نسبت به آفرینش برای انسان آنقدر ارزش داشته است که کوشیده آنرا در ظرفهای زیبا و مطمئن نگهداری کند. آیا کسی حاضراست بهترین  و گرانترین چای را خریده و بعد آنرا از یک لیوان یک بارمصرف بنوشد؟

 

راهرو گرصد هنر دارد، توکل بایدش

درعلوم تجربی پارامترهای ثابتی هستند، که اساس قوانین علمی وتکیه گاه دانشمندان است: سرعت نور از انفجار اولیه تا بحال ثابت است و همه قوانین فیزیک درصورتی اعتبار دارند که ثابت بودن سـرعت نور (٣۰۰ هزارکیلومتر در ثانیه) بهم نخورد. کمترین تغییری در این پارامتر همه محاسبات را به هم زده و این هستی به هستی دیکری تبدیل میشود.

اگر بخواهیم فروتنانه و دور از بلند پروازی علمی به یک نتیجه محسوس برسیم، باید از مشاهده درون  خود و مکاشفه شروع کنیم.  کشف علت حرکت الکترونها و دنیای پیچیده بیوشیمی و میکروبیولوژی، چگونگی پیدایش حیات و این مشکلات  را به عهده متخصصین فن میگذاریم وساعتی بدرون خود مینگریم. دراین خلوتگه راز تنها خود ما کاشف معرفت درونی خود می باشیم. این حرکت درونی ما چیست وازکجا می آید؟ بخشی از آن قدرتیکه طبیعت را روی پا نگهمدارد در وجود ماست و از ازهم پاشیدگی روانی ما جلوگیری می کند. ازگوته نقل شده که  »اگر در وجودمتناهی به همه سو حرکت کنیم، به وجود نامتناهی نزدیک میشویم.«

خدا و خداپرستی از مقولات تجربه وجودی است. باخواندن کتاب کسی تابحال شنا یادنگرفته، آموختن شنا با غوطه ور شدن در آب (هستی) و دست و پا زدن درآن آموخته میشود.

 

… آنقدرهست که بانگ جرسی می آید

عرفا آفرینش را «حرکت حبّی» و یا «انگیزش عشقی»  میدانند. ابن عربی بنیانگذار عرفان شرقی واسلامی میگوید: »حرکتی که عبارت است از وجود عالم، حرکت عشق است.« واشاره میکند به حدیث نبوی: کنت کنزاً مخفیّا لم اعرف فاُحبتُ ان اعرف«  (خدا میگوید: من گنج پنهانی بود و عشق آنرا داشتم که یافته شوم، پس انسانرا آفریدم.) وابن عربی اضافه میکند: »اگر این محبت نبود، عالم به عین وجود درنمی آمد.«  (رجوع شود به حافظنامه با شرح بهاالدین خرمشاهی، جلد اول، ص ۵۹۷) دراینجا صفت زیبایی برای خالق بسیار قابل توجه است و برمیگردد بازهم به حدیث نبوی که: »خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد.« 

خدای زیبا وعاشق که میخواهد به انسان «عشق بورزد و معشوق انسان باشد» (سوره مائده، آیه ۵۴) با ظاهر کردن عشق خود حرکت ایجاد میکند و آتش به همه عالم میزند.

انسانی پا به عرصۀ .جو.د می گذارد که سازند]، خلاق، عصیانگر و تصویر ساز است. در کنار غزل حافظ از آفرینش (در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد …) اقبال لاهوری نیز بیانی زیبا از آفرینش انسان عرضه میکند:

 

نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد

حسن لرزید که صاحب نظری پیدا شد

 

فطرت آشفت که از خاک جهان مجبور

خود گری، خود شکنی، خود نگری پیدا شد

 

خبری رفت ز گردون به شبستان ازل

حذر ای پردگیان، پرده دری پیدا شد

 

آرزو بیخبر از خویش به آغوش حیات

چشم وا کرد و جهان دگری پیدا شد

 

زندگی گفت که در خاک تپیدم همه عمر

تا ازین گنبد دیرینه دری پیدا شد

 

تعمق عاشقانه در آفرینش نمیتواند ما را از تعقل عالمانه درباره پیدایش معاف کند. این دو تکمیل کننده یکدیگرند و هردو فرزندان تجربه انسان در زندگی عملی اومی باشند. بدون عشق وعلاقه به انسانیت، میتواند علم به ابزار سرکوبی و نابودی تبدیل شود و عشق بدون تفکر مارا ازواقعیت های زندگی دور می اندازد : با عشق و ایمان میتوان کوه ها را کنده و جا بجاکرد، ولی بدون عقل وخرد ممکن است کوه را روی یک ساختمان مسکونی قرار دهیم!

تقدس یک جانبۀ عقلانیت، علوم طبیعی و روشنگری حملۀ ناجوانمردانه ای بود که به دنیای احساسس و عرفانی انسان و  با این «شیمی درمانی» نه تنها جهالت، و خرافات نابودشدند، بلکه سلول های سالم نیز کشته شدند. تر و خشک بپای هم سوخت و معنویت و عرفان، درون نگری و ارزش گرایی، جستجوی مفهوم زندگی (آفرینش) نیز عقب رانده شد. تکنولولوژی، فلسفه تولید و مصرف، استثمار طبیعت (که درگذشته تقدسی داشت)  خدایان جدید انسان شدند. علم و تکنولولوژی که زمانی علیه تقدس به میدان آمده بودند، خود به اصولی غیرقابل تغییر و مقدس درآمدند.

 

 

پی نوشت ها:

[۱] به زبان هایدگر: «آن» هستی را میدهد.   ES gibt SEIN

[۲]  شایسته است دانشمندان قرآن شناس ما این را نشان دهند که چرا خدا در این کتاب با واژه های مختلفی معرفی میشود. ایا آنجا که خدا «رب» است، معرفی همان خدایی است که در جای دیگر از او به عنوان «اله» و«الله» نام برده میشود؟  

 [۳] اللَّهُ نُورُ السَّمَوَتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَوهٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِى زُجَاجَهٍ الزُّجَاجَهُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّىٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَهٍ مُّبَرَکَهٍ زَیْتُونَهٍ لَّا شَرْقِیَّهٍ وَلَا غَرْبِیَّهٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِى ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى‏ نُورٍ یَهْدِى اللَّهُ لِنُورِهِ مَن یَشَآءُ وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَلَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَىْ‏ءٍ عَلِیمٌ

 خدا نور آسمان‌ها و زمین است. مَثَل نور او چون چراغدانى است که در آن چراغى، و آن چراغ در شیشه‌اى است. آن شیشه گویى اخترى درخشان است که از درخت خجسته زیتونى که نه شرقى است و نه غربى، افروخته مى‌شود. نزدیک است که روغنش -هر چند بدان آتشى نرسیده باشد- روشنى بخشد. روشنىِ بر روى روشنى است. خدا هر که را بخواهد با نور خویش هدایت مى‌کند، و این مَثَل‌ها را خدا براى مردم مى‌زند و خدا به هر چیزى داناست. (ترجمهٔ فولادوند)

 

 در این ارتباط

آیا خدا هست؟ – بخش اول

 

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید:

guest
96 دیدگاه ها
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
نازنین
نازنین
آبان 21, 1396 5:56 ب.ظ

با سلام خدمت جناب رضازادهمقاله شما را خواندم جالب بود وجالب تر ازآن مناظرات آقایان در کامنتها بود ،(بعضی از آقایان طوری صحبت می کنند که انگار در یک جمع خصوصی آقایان حضور دارند و ادب کلام را رعایت نمی کنند غافل از اینکه ممکن است یک خانم هم این کامنتها را بخواند و باعث تاسف!!) نمی دانم جنابعالی از دروس استاد صمدی آملی از شاگردان علامه حسن زاده آملی استفاده برده اید یا نه؟؟ (دروس فلسفه درباب وجود خدا و مباحث دیگر)درسگفتارهای ایشان به صورت فایل صوتی در اینترنت موجود است .شنیدن این درسگفتارها خالی از لطف نیست،شاید برای… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرادی
فروردین 7, 1396 2:26 ب.ظ

سلام [quote]تازه قرآن با خود پیغمبر (ص) هم تحدی کرده![/quote] تذکر شما در خصوص آیه ۹۴ بسیار مفید است. بنظر میرسد شک در قرآن از دو جنبه رخ میدهد. اول اینکه آیا اصلا خداوند بر انسان وحی میکند یا نه این جنبه به دیگر ادیان نیز وارد است.این مورد با عنوان کتاب و فعل “انزلنا” اشاره به کلیت قرآن همراه است. شک بعدی در مورد خود بافته ها و بیانات سحر آمیز است که مخصوص قرآن بعنوان معجزه آخرین پیامبر میباشد.معجزات پیامبران قبلی از قبیل ید بیضاء و مرده زنده کردن و…بوده است.این مورد همان تحدی میباشدو در همین سوره… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرادی
فروردین 7, 1396 2:08 ق.ظ

آقای منوچهر ببخشید عرایض بنده تکراری خواهد شد.از ادامه بحث معذورم.

مرادی
مرادی
فروردین 7, 1396 1:57 ق.ظ

تحدی همیشه درست است نه پیروزی.دست انسان همیشه باز است.گفتن “این گوی و این میدان” همیشه درست است.میخواهد همیشه ادعای افراد پر مدعا سنجیده شود.

مرادی
مرادی
فروردین 7, 1396 1:52 ق.ظ

آقای حجت جانان تحدی به کمتر از یک سوره نشده است.اعتبار یک حدیث باید با کل قرآن یا سوره دارای همان موصوع سنجیده شود.

فضول
فضول
فروردین 6, 1396 10:08 ب.ظ

تازه قرآن با خود پیغمبر (ص) هم تحدی کرده!

فَإِن کُنتَ فِی شَکٍّ مِّمَّا أَنزَلْنَا إِلَیْکَ فَاسْأَلِ الَّذِینَ یَقْرَءُونَ الْکِتَابَ مِن قَبْلِکَ لَقَدْ جَاءَکَ الْحَقُّ مِن رَّبِّکَ فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ

به نظر منم تحدیهای قرآن رو یه جور دیگه باید فهمید.

حجت جانان
حجت جانان
فروردین 6, 1396 6:04 ب.ظ

اقای مرادی تفاوت یک حدیث از پیامبر با یک سوره از قران چیست؟ تفاوت انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق با تبت یدی ابی لهب درچیست؟

پاشا
پاشا
فروردین 6, 1396 2:27 ب.ظ

[quote]
عربی زبان مرده ای نیست.با توجه به ژئوپلتیک منطقه زیست عرب ها هیچ وقت هم نخواهد مرد…بنابراین تحدی قرآن همیشه درست است….[/quote]

استدلال شما اینگونه است:
١-قرآن عربی است
٢-زبان عربی تا الان بوده و خواهد بود
٣-پس تحدی قرآن همیشه درست است!!

منوچهر
منوچهر
فروردین 6, 1396 9:29 ق.ظ

جناب مرادی عزیز، وضع از دو حال خارج نیست :– یا بنده در انتقال مقصود خودم ناتوانم – یا شما در اکتساب مقصود بنده ناتوانید . – شما میفرمایید که سوره ای ” مانند ” سوره “ق ” بیاورید . خب عزیز دل برادر لطفا این ” مانند ” را تعریف کنید . آخه از چه لحاظ ؟؟؟؟؟؟؟؟ – باز هم تکرار میکنم اگر مراد شما صناعات ادبی باشد ، قبلا ابطال ” ملاک ادبی ” انجام شد . اگر مراد دیگری دارید بیان کنید . آخه ما که علم غیب نداریم که بفهمیم از چه ” لحاظ ” یک… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرادی
فروردین 6, 1396 6:43 ق.ظ

سلام جناب پاشا عربی زبان مرده ای نیست.با توجه به ژئوپلتیک منطقه زیست عرب ها هیچ وقت هم نخواهد مرد…بنابراین تحدی قرآن همیشه درست است…. راه درست برخورد با قرآن این است که آنرا خوب بخوانیم…حتی از خود عرب ها بهتر بخوانیم….برای خواندن قرآن قوه تحلیل و انسجام بخشی متن بیشتر لازم است تا دانستن تاریخچه کلمات…. [b]ما نسبت به قرآن شرطی شده ایم….عملکرد مدعیان اسلام ما را نسبت به قرآن بی انصاف کرده است….[/b] هدف قرآن یعنی قیام مردم برای برقراری قسط در ازای پاداش الهی برای قدرتمندان ناخوشایند است لذا با کمک ایادی خود و ایجاد جو آشفته… مطالعه بیشتر»

پاشا
پاشا
فروردین 6, 1396 1:30 ق.ظ

[quote]عرایض بنده تکراری خواهد بود.بسادگی اگر میتوانید سوره ای مانند سوره ق یا سوره الطور یا …بیاورید…

ببینید کسی در تاریخ چنین کاری کرده است؟[/quote]

در صورتیکه مخاطب فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِثْلِهِ مردمان در طول تاریخ باشند (از جمله زمان حال) ، آنوقت این تحدی قرآنی (مسابقه) ناعادلانه خواهد بود ، زیرا که شرایط مسابقه یکسان نیست.
به عبارتی تحدی کننده باید توانایی برگشت زمان به هزارو چهارصد سال پیش را داشته باشد.

به نظر می رسد فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِثْلِهِ را در همان زمان خودش تفسیر کنید بهتر باشد تا اینکه بخواهید به زمان حال آن را تسری دهید.

مرادی
مرادی
فروردین 5, 1396 7:21 ب.ظ

سلام

جناب منوچهر

[quote]هر موقع ” ملاک ” پیدا کردید ، در یک پست مستقل اعلام کنید[/quote]

عرایض بنده تکراری خواهد بود.بسادگی اگر میتوانید سوره ای مانند سوره ق یا سوره الطور یا …بیاورید…

ببینید کسی در تاریخ چنین کاری کرده است؟

شاید مرجع تقلید شما که ید طولایی در شعر دارند بتوانند.از ایشان بپرسید.

والسلام

منوچهر
منوچهر
فروردین 5, 1396 3:27 ب.ظ

[quote name=”مرادی”]سلامجناب منوچهربنده از خودم نمی توانم ملاک بدهم.هر جا صحبت از آوردن مثل قرآن شده به ملاک بخصوصی اشاره نمی شود.……….. مثال شما در زمینه هدایت انسانها و تربیت و آماده سازی آنها برای قیام بالقسط و مبدا و مقصد خلقت زمین و آسمانها و انسان ها باشد یعنی مثل قرآن.بیشتر از این بنده نمی توانم ملاک دهم…. والسلام[/quote] جناب مرادی شما هم فی الواقع سخن مرا تایید کردید و صراحتا فرمودید ملاک خاصی مورد اشاره قرار نگرفته . از صداقت شما سپاسگزارم . – و اما اشاره کوتاهی کرده اید به نقش هدایتی قران . ما به دنبال… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرادی
فروردین 4, 1396 8:13 ب.ظ

سلامجناب منوچهربنده از خودم نمی توانم ملاک بدهم.هر جا صحبت از آوردن مثل قرآن شده به ملاک بخصوصی اشاره نمی شود. مثلا نمونه ای از دو سوره زیبای قرآن را بطور خلاصه خدمت شما معرفی میکنم: سوره ق و سوره الطور. درسوره ق کتاب شریعت – قرآن – توصیف میشود در سوره الطور کتاب طبیعت. در سوره ق حرف “ق” بعنوان یک عضو کوچک از کتاب “قرآن مجید” است ولی در سوره الطور کوه خاص “الطور” بعنوان یک عضو کوچک از کتاب طبیعت “کتاب مسطور” آورده شده است… در سوره ق از قول و ایمان و درون انسان ها یا… مطالعه بیشتر»

منوچهر
منوچهر
فروردین 4, 1396 7:19 ب.ظ

اقای مرادی عزیز شما بجای پاسخگویی ( دادن ملاک ) ادعای اولیه را باز تکرار کردید . و این یعنی اینکه دست شما خالی است . بنده از شما خواستم فقط یک ملاک دهید ، و شما ادعای بزرگ ” در هر زمینه ” را مطرح کردید . کیفیت پاسخگویی شما زیرکی نیست ، بل فرار از پاسخگویی است . حال من جور دیگری سوال را مطرح میکنم تا شما مجبور به پاسخگویی شوید : من میگویم قرآن در هیچ زمینه ای واجد کیفیتی معجزه آسا و فرابشری نیست . اگر شما میگویید هست ، بگویید در کدام زمینه .… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرادی
فروردین 4, 1396 4:58 ب.ظ

جناب منوچهر قرآن در آوردن مثال به مبنای خاصی محدود نکرده یعنی هر جور که خود شما مهارت دارید مثال بیاورید.

منوچهر
منوچهر
فروردین 4, 1396 12:35 ب.ظ

اقای فضول ماشاللا خیلی تندتشریف دارید . قصدبنده ابدا توهین نبود . من خودم از اینکه دیگریرا با عنوان فضول مورد تخاطب قرار دهم راحتنیستم . در واقع یکجورهایی خجالت میکشم. امیدوارممرا درک کنید . بنده احترام همه انسانها را واجب میدانم و معتقدمهیچ موجودی “لایق تر ” از انسان نیست . چرا ؟ چون حتا اگر چیزی بنام خدا وجود داشته باشد ذره ای به ما محتاج نیست . جناب خدا ( اگر باشد )در ملکوت خودش خوش و خرم است . ما انسانهاهستیم که هزار و یکجور مشکل مادی و معنویداریم. جناب اسلام شما هم اصلا تشخص وجودی… مطالعه بیشتر»

منوچهر
منوچهر
فروردین 4, 1396 12:02 ب.ظ

اقای مرادی عزیز فرموده اند خود قران تحدی کرده و گفته اگر میتوانید یک سوره مانند قران بیاورید .حال پرسیدنی است :۱- ملاک همانندی چیست ؟ وقتی ملاک وجود نداشته باشد ، مقایسه ناممکن است . مقایسه ملاک میخواهد ۲- به احتمال صد درصد باز هم ملاک ادبی مطرح میشود . و بنده قبلا گفتم که این ملاک ، باطل است ۳- چرا گفتم صددرصد ؟ چون اگر ملاک دیگری مطرحشود پیشاپیش باطل بودن آن اشکار است . مثلافرض کن کسی صحبت از اعجاز علمی و یا اعجاز های دیگر کند ، موجب خنده خواهد شد . ۴_ پس ما… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرادی
فروردین 4, 1396 9:24 ق.ظ

سلام جناب منوچهر با فرض اینکه دستور نوشتن مقاله در اثبات معجزه بودن قرآن خطاب به اینجانب نیز بوده باشد عرض میکنم که قرآن خودش از خودش بهتر دفاع میکند. [b]قرآن بسادگی میگوید اگر در الهی بودن این کتاب شک دارید یک سوره …ده سوره مانند آن بیاورید….همین. خوب خود شما یا هر کس دیگری اگر ادعای خلاف آنرا دارد اقدام کند….[/b] مرجع تقلید شما عادت ندارد به هر سوالی جواب دهد بنظر میرسد فقط سوالاتی را که بخواهد و بتواند چند تا شعر در تایید آنها بیاورد جواب میدهد…ایشان هنوز به این سوال ضمنی که آیا “متشابهات” همان “ماتشابه… مطالعه بیشتر»

فضول
فضول
فروردین 4, 1396 8:47 ق.ظ

عجب غلطی کردیم!تو این تعطیلات عیدی اومدیم وسط فضولی کردیم حالا هی باید جوابگو باشیم. [quote]شما می فرمایید که هر جا (هر مکان /هر زمان/فرامکان و فرا زمان)مخلوق وجود دارد قطعا خالق هستی بخش هم هست…. آیا از مطلب فوق می خواهید نتیجه بگیرید هر جا خدا هست قطعا مخلوق هم باید باشد ؟[/quote] جناب پاشاعکس این مطلب ضروری نیست. قبلا هم خدمت جناب حجت جانان گفتم: یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود. زمانی بود که خدا بود اما مخلوقی نبود. [quote]جناب فضول ( اسم مستعار خود را تغییر دهید ، قشنگ نیست[/quote] جناب منوچ!فکر کردی اسم… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
فروردین 4, 1396 7:09 ق.ظ

در کامنت پیشین لیس کمثله شی است که خدا مانند هیچ شی نیست اشتباها به مثله شی تایپ شده است

پاشا
پاشا
فروردین 3, 1396 9:31 ب.ظ

[quote]خلقت تو قرآن هیچوقت به این معنی نیست که یه چیزی اول وجود نداشته باشه و بعد وجود پیدا کنه [/quote][quote]خدای ادیان خدایی است که همه جا هست. درون جناب حجت جانان هست. بیرونش هم هست. درون جناب فضول هست بیرونش هم هست. درون اتم هست بیرونش هم هست. هم در زمین است هم در آسمان هم در جایی که ما گمان میکنیم چیزی نیست.[/quote] شما می فرمایید که هر جا (هر مکان /هر زمان/فرامکان و فرا زمان)مخلوق وجود دارد قطعا خالق هستی بخش هم هست….آیا از مطلب فوق می خواهید نتیجه بگیرید هر جا خدا هست قطعا مخلوق هم… مطالعه بیشتر»

رضازاده
رضازاده
فروردین 3, 1396 12:28 ب.ظ

دوستان عزیز هم مباحثه، ازجمله جناب فضول، مرادی و حجت جانان، دراین روزهای مبارک بخش سوم مقالۀ «آیا خداهست؟» را نوشته و کوشش خواهم کرد نظریات شما عزیزان را نیز جمع بندی کنم، هر چند که بخشی از تقریرات شما بالا از میزان سواد و دانش حقیر است.
به سراغ «اصلاح دینی» اگر می آییم، نرم و آهسته بیاییم، تا نبادا که ترک بردد شیشۀ «پر اسرار» و شکنندۀ آن.
خاک پای شما
رضازاده

منوچهر
منوچهر
فروردین 3, 1396 10:38 ق.ظ

برای امثال من مباحث آقای مرادی عزیز و جناب فضول ( اسم مستعار خود را تغییر دهید ، قشنگ نیست ) کسل کننده است . چرا ؟ چون : ۱- جناب خدا اثبات نشده . و بلکه اثبات شدنی نیست (توضیحش از حوصله یک کامنت خارج است ) . و بلکه دلایل ” نفی خدا ” ( مثل شرور و معنای زندگی و…. ) قویتر مینماید . ۲- از بند اول که بگذریم ، الهی بودن قران اثبات نشده . نه تنها اثبات نشده ، بلکه حتا یک دلیل هم له الهی بودن قران وجود ندارد . شبه دلیل و… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
فروردین 3, 1396 6:20 ق.ظ

شما که نمیتوانید از اعتقاد وحدت وجودیان دفاع کنید وان متفکر محله تان هم قدم جلو نمیگذارد چون میترسد دین وابرو را هردو راببازد دراین میان شما از قران چه توقعی دارید گمان میکنید چون قران گفته هوالاول والاخر والظاهر والباطن یعنی من وشما ودیگران خدا هستیم؟ نه خیر دوست عزیز به این سادگی نیست که ایه قران را مصادره به مطلوب کنید باید بتوانید مستدل این ارتباط را اثبات کنید قران لیس به مثله شی هم گفته است که خدا مانند هیچ شی نیست قران بصراحت میگوید که خدا شما را از خاک افرید خوب خاک که انسان نمیشود… مطالعه بیشتر»

فضول
فضول
فروردین 3, 1396 4:12 ق.ظ

بحث این نیست که وحدت وجودیا چه کسانی هستند و چه میگن. من نمیدونم چرا باید هر بحثی که مطرح میشه فوری تو قالبهای سنتی قرار بگیره. وقتی از ادیان سخن میگیم دیگه اصلا نباید از وجود و عدم سخن بگیم. این کلمات در متون اصلی ادیان استفاده نشده و محصول فلسفه س. این که بگیم خلقت یعنی موجود کردن از عدم حرفی هست که ما به خورد ادیان میدیم. متدینا چی میگن یه بحث دیگه س. اینکه مسیحیا چی میگن با اینکه انجیل یا عیسی چی میگه فرق میکنه. اینکه حنبلیا جی میگن به خودشون مربوطه. ژاپنیا چی میگن… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرادی
فروردین 2, 1396 8:50 ب.ظ

سلام جناب حجت جانان برای اینکه تصور نکنید ما غیر پیامبران به تنهایی بار جانشینی خدا را باید بدوش بکشیم به آیات گوینده “خلائف” اشاره کردم.خواستم به خودتان سخت نگیرید… بله افراد بی ایمان و مسرف نمی خواهند به دیگران کمک کنند بلکه میخواهند انباشت ثروت و قدرت داشته باشند و منتاسفانه آنها بر دنیا مسلط شده اند و در بهشت خیالی خود ساخته زندگی میکنند…. آنهایی که از نعمات حداقلی نیز بر خوردار نیستند میخواهند خودکشی کنند نه آن مسرفین و مستکبرین….البته استثنایی نیز در این میان است که برخی مایوسان از اصلاح امور نیز دست بخود کشی بزنند…… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرادی
فروردین 2, 1396 8:33 ب.ظ

سلام لایه هایی مختلف از شبکه نیروهای دخیل درخلقت از مرجع الهی دریافت فرمان میکنند.برای هر امری روح و ملائکه مخصوص آن امر وجود دارند…روح سمت خدا و ملائکه سمت محیط اجرا… ملائکه دو نوع هستند یک گروه الصافون – ارائه کنندگان تفصیل الگوها و چارچوب های اولیه – و دیگری مسبحین – اجرا کنندگان تفصیل امور و رساننده پیام ها – و ما منا الا له مقام معلوم.(سوره الصافات)… آیا ایجاد انفجارات اولیه با تعامل گروه هایی از این نیروهای مسئول و مولد مواد غیر قابل تصور است؟ کنترل الهی بواسطه این نیروهای مرتبط به هم و تحت فرمان… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
فروردین 2, 1396 6:57 ب.ظ

اقای مرادی عزیز اگر دایی من هم …. نداشت من اورا خاله صدا میکردم اگر همه به وظیفه جانشینی عمل کنند یعنی چه ؟ که دنیا دیگر رنجی ندارد!!!!! اگر ومگر ندارد دوست گرامی انسان غریزه دارد شهوت دارد حب جاه ومقام دارد تضییع حق میکند ظلم میکند دنیا محل اضداد وشرور است شما حتی اعتقاد به عصمت پیامبر وامامان ندارید دیگر چه انتظاری از مردم عادی دارید ؟اینکه شما میگویید جامعه ای میخواهد که مردم ان معصوم باشند ولی واقعیت همین است که میبینید شرو ظلم ورنج والم دنیای بشری را دربرگرفته است وانسان عاصی ان جبری را که… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
فروردین 2, 1396 6:47 ب.ظ

این خلقت از عدم که مضحک بنظر میاید نظر متدینان است نظر اگر نگویم همه حداقل جمع بسیار کثیری از فقها ومراجع وعلمای دین است وگرنه من که از ابتدا گفتم که از نظر فلسفی خلقت از عدم محال است منتها نمیشود هم خدای ادیان را داشت واز ان دفاع کرد وهم خلقت از عدم را محال دانست وحدت وجودیان درکار خود مانده اند واگر کسی در خود میبیند که بیاید واز نظریه وحدت وجود دفاع نماید واز خدای وحدت وجودی دفاع نماید این گوی واین میدان بفرماید خدا مرکب نیست ترکیب نیست تا تجزیه پذیر باشد خدا بسیط است… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرادی
فروردین 2, 1396 8:24 ق.ظ

سلام جناب حجت جانان مسئولیت جانشینی بر عهده تمام انسان ها و امری اجتماعی است.تنها وقتی که به آدم ابوالبشر (نوع انسان) خطاب میشود مفرد آمده است. در بقه موارد “خلائف” ذکر شده است… ما اگر طبق ضوابط جانشینی (انسانی) عمل کنیم در دنیا به مشقت نمی افتیم…مشکلات گذشته بتدریج بر طرف میشوند. هر موجودی طبق آنچه از استعدادات و وظایفی که دارد عمل کند مشکلی نخواهد داشت. [b]البته پس از خلق شدن باید پاسخگوی استعدادات خود باشیم.گریزی از این نیست.این جبر را می پذیرم.قبول دارم که ما نمی توانیم مدار و جنس خلقت اولیه خود را تغییر دهیم.فکر میکنم… مطالعه بیشتر»

فضول
فضول
فروردین 2, 1396 7:55 ق.ظ

[quote]چنین خدایی حتما باید به یک روانپزشک مراجعه کند !!!![/quote] عجب سخنان نغزی!امیدواریم سال جدید سال شفای همه بیماران باشد. خدای ادیان خدایی است که همه جا هست. درون جناب حجت جانان هست. بیرونش هم هست. درون جناب فضول هست بیرونش هم هست. درون اتم هست بیرونش هم هست. هم در زمین است هم در آسمان هم در جایی که ما گمان میکنیم چیزی نیست. مخلوقات تنها میتوانند ظهور این هستی ناپیدا باشند که همه جا حضور دارد. هرچه ما میبینیم ظهور خداست. چیزی هست که همیشه بوده است و همیشه خواهد بود و مخلوقات از او پدید می آیند… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
فروردین 2, 1396 3:59 ق.ظ

ادامه … اینکه خدا خودش را در بوته ازمایش قرار دهد دیگر جهان را هدفمند وکار خلقت عاقلانه نشان نمیدهد بلکه از روی بیکاری وبیحوصلگی خدا خودش را ازمایش میکند یک جور بازی وملعبه است اعتقاد به وحدت وجود در میان بعضی متفکران اسلامی وجود دارد ولی نه بصورتیکه ایشان دارند مطرح میکنند وانها ییکه معتقد به وحدت وجود هستند هم نظرشان خدشه پذیر است وقابل اثبات نیست ما در فلسفه مطلبی با عنوان پدیدار شناسی داریم ولی انانیکه معتقد به پدیدار شناسی اشیا هستند کل جهان هستی را در همین میبینند واعتقادی به خداییکه ادیان معرفی میکند ندارند هرگز… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
فروردین 2, 1396 3:48 ق.ظ

دوستان توجه بفرمایید هرگز خلقت به معنی پدیدار شدن وتغییر شکل در ادیان توحیدی نیست ونمیتواند باشد اگر ما قبلا بوده باشیم ولی بگونه ای دیگر بوده باشیم والان در وضعیت فعلی نمود یافته باشیم به این معنی است که ما قدیم هستیم یعنی ما خود خدایان کوچکی بودیم که خدای بزرگ مارا به عرصه وظهور رساند!!!! واگر منظور این باشد که ما از خود خدا واز درون خدا باشیم یعنی جزیی از خدا هستیم که بدین صورت درامده ایم باز هم اشکال دارد پس در اینصورت خدا خودش را در بوته ازمایش قرار داده است وخدا دچار خودازاری است… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
فروردین 2, 1396 3:37 ق.ظ

اقای مرادی عزیز جانشین بودن که زوری نمیشود اقا من نمیخواهم جانشین خدا شوم وبسیاری دیگر همچون من خواهان جانشینی خدا نیستند چه کسی را باید ببینیم؟خدا کسی را جانشین کند که جانشینی خدا را دوست دداشته باشد وافتخاری برایش باشد برای من وامثال من افتخاری نیست که من میخواهم جانشین خدا بشوم بعد در دنیا متحمل رنج والم شوم ودر اخرت عذاب الهی وجهنم در انتظار باشد همینکه عمری را در ترس وفکر چنین عاقبتی باشید خودش عذاب است وای بحالی که واقعیت هم داشته باشد انسانی که معترض است انسانیکه عصیان میکند علاقه ای به امتحان دادن ندارد… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرادی
فروردین 1, 1396 12:49 ب.ظ

سلام

جناب حجت جانان

بهتر بود به ارتباط آیات سوره فاطر نیز اشاره میکردم.چرا که وجود آیه ذیل در این سوره ارتباط مفاهیم خلقت انسان را نشان میدهد:

هُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلَائِفَ فِی الْأَرْضِ فَمَنْ کَفَرَ فَعَلَیْهِ کُفْرُهُ وَلَا یَزِیدُ الْکَافِرِینَ کُفْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِلَّا مَقْتًا وَلَا یَزِیدُ الْکَافِرِینَ کُفْرُهُمْ إِلَّا خَسَارًا (۳۹) سوره فاطر

رعایت ترتیب و ارتباط آیات هر سوره براستی تعیین کننده است.هرچند شما این موضوع را خیلی بدیهی میدانید ولی مفسرین قدیم و جدیدی هستند که این روش را معتبر نمی دانند…که قبلا در این مورد بحثی داشته ایم و کافی است.

والسلام

فضول
فضول
فروردین 1, 1396 11:59 ق.ظ

جناب پاشامن بین «هستی» و «جهان» فرق میگذارم. بدجوری هم فرق میگذارم. در زبان روزمره ما این کلمات را کم و بیش مترادف استفاده میکنیم، اما من معتقدم که هستی همیشه هست، چه جهان پدید اومده باشه چه نیومده باشه. دقیقا همون طور که وقتی شما هنوز به دنیا نیومده بودید، جهان بود، وقتی هم که جهان هنوز به دنیا نیومده بود (!) هستی بود. جهان از هستی بیرون اومده.خلقت تو قرآن هیچوقت به این معنی نیست که یه چیزی اول وجود نداشته باشه و بعد وجود پیدا کنه (معدوم موجود بشه). خلقت مانند پدیدار شدن یا تغییر شکله. چیزی… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرادی
فروردین 1, 1396 11:57 ق.ظ

سلام جناب حجت جانان بنظر میرسد برای کوتاه کردن بحث لازم باشد به این آیه سوره فاطر توجه کنیم: الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِکَهِ رُسُلًا أُولِی أَجْنِحَهٍ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ یَزِیدُ فِی الْخَلْقِ مَا یَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ فرشتگانی هستند که “رسل” بین مقام الهی و زمین و آسمانها و موجودات در آنها می باشند. الگوی “هدف” از خلقت بمعنای “فیاضیت الهی” برای فرشتگان که شما می فرمایید در این آیه نیست. هدف از خلقت موجودات بر اساس الگوی ذهنی خود انسان نیست بلکه باید از متن بینه الهی فهمیده شود… خلقت انسان را شما… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرادی
فروردین 1, 1396 11:44 ق.ظ

آقای حجت جانان بنده خواص مخلوقات (فرشتگان) را نمی پرسم بلکه “هدف” از خلقت آنها را می پرسم.

بنظر شما خداوند فرشتگان را برای چه هدفی خلق کرده است؟ هدف از خلقت جن و انسان بماند برای بعد.

پاشا
پاشا
فروردین 1, 1396 7:57 ق.ظ

[quote]خب کی گفته مخلوط کردن اشتباهه؟ بعضی وقتا باید مخلوط کرد. همیشه که نباید تجزیه کرد. بعضی وقتا ترکیب جواب میده. مثلا مخلوط آب و سیمان و شن میشه بتن. اگر شما کسی را ببینین که اینا رو مخلوط میکنه بهش گیر میدین؟ شما نمیتونین خالق رو از مخلوق جدا کنین. این دوتا یکی نیسن اما از هم جدا نمیشن. این یارو متفکر اسلامی محله ما اینجوری فکر میکنه. جهان پنهان بود پیدا شد. هیچی از عدم به وجود نمیاد. به فول شاعر از عدم هرگز نمی آید برونهیچ موجودی به زیر آسمون[/quote]آیا منظورتون از مخلوق یعنی توالی هستی و… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
فروردین 1, 1396 7:50 ق.ظ

اقای فضول ان متفکر محله تان را بگو خودش بیاید جلو حرفش را بزند تا معلوم شود چه در چنته دارد

حجت جانان
حجت جانان
فروردین 1, 1396 7:47 ق.ظ

اقای مرادی دریکی از کامنتهای قبلی نوشتم که اگر خدا میخواست جهانی بیافریند فقط جهانی که خیر مطلق باشد قابل دفاع بود خلقت فرشتگان هم از همین نوع است فرشتگان بدلیل عقل محض بودن ونداشتن غریزه ونداشتن اختیار ومجبور به انتخاب نبودن درمعرض گناه واشتباه نیستند ورنج والامی را هم متحمل نمیشوند ودوزخ واتشی وعذابی هم درکار نیست فرشتگان ظهور فیاضیت خداوند هستند چون خیر مطلق هستند ولی انسان وجن را نمیتوان چنین گفت چون نفسانیات دارند غریزه دارند فطرت وعقل هم دارند ومجبور به انتخاب هستند ودردنیا واخرت متحمل رنج وعذاب میباشند خیروشر درانسان وجن امیخته است پس دلیلی… مطالعه بیشتر»

فضول
فضول
فروردین 1, 1396 1:16 ق.ظ

[quote]دوست گرامی ما وجهان حادث هستیم یعنی یک روزی نبودیم عدم بودیم ما عدم بودیم نه اینکه خدا عدم باشد چرا شما مخلوط میکنید؟ ما یک روزی وجود نداشتیم عدم بودیم بعد حادث شدیم این ابتدای گفتار است تمام متفکران اسلامی این بدیهی را قبول دارند[/quote] جناب حجت جانان طبق معمول ناتوانی در استدلال را با عبارت «تمام متفکران اسلامی» پنهان میکنین. اولا من یه متفکر اسلامی در محله مون میشناسم که اینطور فکر نمیکنه، همین برای نقض ادعای شما کافیه. دوما این چه قانونیه که اگه به فرض همه متفکرای به اصطلاح اسلامی یه حرفی را بزنن اون حرف… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرادی
اسفند 30, 1395 5:45 ب.ظ

آقای حجت جانان بنظر شما خداوند فرشتگان را برای چه هدفی خلق کرده است؟ هدف از خلقت جن و انسان بماند برای بعد.

حجت جانان
حجت جانان
اسفند 30, 1395 5:14 ب.ظ

اقای فضول متاسفانه شما نه تنها با لغات وکلمات فلسفی مانند اصالت وجود وعدم و… اشنا نیستید حتی روش استدلال ابتدایی را هم نمیدانید بعد خود را موظف میدانید که اظهار نظر هم بکنید دوست گرامی هیچکس نبود خدا بود چه ربطی به ما دارد ؟ما راجع به خلقت انسان صحبت میکنیم مگر خدا هم از ماده است ؟ این ماده که تشکیل دهنده ما وجهان است حادث است حالا یکی بیاید به شما یاد بدهد حادث چیست خدا قدیم است حالا یکی بیاید یه شما قدیم را بیاموزد دوست گرامی ما وجهان حادث هستیم یعنی یک روزی نبودیم عدم… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
اسفند 30, 1395 5:05 ب.ظ

اقای مرادی همانطور که گفتم جن هم مانند انسان است در مرتبه ای ضعیف تر یعنی اختیار دارد ووضعیتش مانند انسان است اما فرشته که عقل محض است واختیار ندارد فقط عبادت میکند وقدرت اختیار وانتخاب ندارد برای فرشته خیر محض است نه در دنیا رنج وعذاب دارد ونه جهنم واتش در انتظار اوست ولی وضعیت جن مانند انسان درابهام است چون هم درطول زندگی رنج وعذاب دارد وهم عذاب اخرتی درپیش دارد

فهرست
96
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x