نقدِ فرضیه «سکونت»،قرائت جدیدی از حرکت حسینی

{jcomments on}چکیده: حادثه عاشورا و حرکت امام حسین ع در بستر تاریخیِ تحلیلی اش، دو نظرگاه عمده و اصلی را به خود دیده است. در این نوشتار، علاوه بر شرح و اشاره ی گذرایی بر آن دو کلان روایت، قرائت سومی را که میتوان از آن با نام قرائت «سکونت» یاد کرد، مورد بررسی و  نقادی قرار میگیرد و  قرائن…

{jcomments on}چکیده: حادثه عاشورا و حرکت امام حسین ع در بستر تاریخیِ تحلیلی اش، دو نظرگاه عمده و اصلی را به خود دیده است. در این نوشتار، علاوه بر شرح و اشاره ی گذرایی بر آن دو کلان روایت، قرائت سومی را که میتوان از آن با نام قرائت «سکونت» یاد کرد، مورد بررسی و  نقادی قرار میگیرد و  قرائن نقلی و برهانهای استدلالی آن واکاوی و تحلیل میشود. این قرائت اخیرا از سوی محقق گرامی،  جناب آقای علی اشرف فتحی،در قالب یک سخنرانی در دانشگاه تهران ایراد شده است.

 

 

نقدِ فرضیه «سکونت»،قرائت جدیدی از حرکت حسینی

| علی سلطانی |

پژوهشگر دین و فلسفه

 

چکیده: حادثه عاشورا و حرکت امام حسین ع در بستر تاریخیِ تحلیلی اش، دو نظرگاه عمده و اصلی را به خود دیده است. در این نوشتار، علاوه بر شرح و اشاره ی گذرایی بر آن دو کلان روایت، قرائت سومی را که میتوان از آن با نام قرائت «سکونت» یاد کرد، مورد بررسی و  نقادی قرار میگیرد و  قرائن نقلی و برهانهای استدلالی آن واکاوی و تحلیل میشود. این قرائت اخیرا از سوی محقق گرامی،  جناب آقای علی اشرف فتحی،در قالب یک سخنرانی در دانشگاه تهران ایراد شده است.

حادثه عاشورا و حرکت امام حسین ع در بستر تاریخیِ تحلیلی اش، دو نظرگاه عمده و اصلی را به خود دیده است. هر چند که  با مسامحت میتوان از نظرگاههای دیگری هم نام برد. اما آنها از نظر نگارنده، تا حدودی شعبه هایی از همین دو کلان روایت اصلی اند.

یکتفسیر شهادتی. اینکه(شهید آگاه) امام حسین ع از همان ابتدای حرکت از کوفه، به قصد و هدف شهادتی خارج شد که خداوند از پیش اراده کرده بود و امام نیز به واسطه علم غیب و نامه و فرمان محرمانه ای از سوی جبرئیل از آن مطلع بود. از عمده مبناهای روایی این فهم، میتوان به دو روایت منقول در کافی و لهوف سید بن طاووس اشاره کرد. مستند روایی کافی، بدین قرارست که:در نامه ی محرمانه ای که از سوی جبرئیل برای هر کدام از ائمه فرستاده شده و برای هر امامی سفارش مُهر و موم شده ای حاضر است. او باید مُهر ویژه خود را بگشاید و به امر و دستورِ خاص خویش عمل کند. امام حسین ع نیز مُهر ویژه ی خود را گشود و مشاهده کرد که برایش امر و نوشته شده است :«…ای حسین! با گروههایی برای شهادت خارج شو، که شهادت آنان فقط باید با تو باشد و نه با غیر تو…»[۱] و نیز مستند روایی لهوف و از سید بن طاووس:«محمد بن حنفیه با حرکت امام حسین به سوی کوفه موافق نبود و امام به وی درباره رفتن فرمود: درباره ی رفتن به کوفه فکر جدیدی خواهم کرد ، سپس امام به هنگام سحر از مکه حرکت کرد. خبر به محمد بن حنفیه رسید ، سرِ راه امام و زمام ناقه ی امام را گرفت و گفت: برادرم! مگر شما وعده ندادید در باره رفتن به کوفه فکر جدید بکنید؟فرمود: چرا، گفت: پس چرا با عجله از مکه حرکت کردید؟ فرمود: بعد آنکه از تو جدا شدم، رسول خدا نزد من آمد و گفت: ای حسین!.بیرون برو که فان الله قد شاء ان یراک قتیلا ،خدا خواسته است ترا کشته ببیند.محمد بن حنفیه گفت: پس شما که در چنین حالی میروید، چرا این بانوان را می برید؟ فرمود:ان الله قد شاء ان یَراهُن سَبایا… خدا خواسته است آنان را اسیر ببینید.»[۲].کلینی در اصول کافی، سید بن طاووس در لهوف، این قولویه در «کامل الزیارات»، این عساکر در «تاریخ مدینه دمشق»، محمد ابراهیم آیتی در کتاب گفتار عاشورا،ابوالفضل زاهدی قمی در کتاب مقصدالحسین، شهید هاشمی نژاد در درسی که حسین به انسانها آموخت،شریعتی در کتاب شهادت(با اندکی مسامحه و تفاوت تفسیری  با آمیزه ای انقلابی و خیزشگرانه)، سید احمد فِهری در «سالار شهیدان»، لطف الله صافی گلپایگانی در کتاب شهید آگاه ، ملا آقای دربندی در کتاب اسرارالشهاده، سید مرتضی عسگری در مقدمه مرآه العقول، مدافع این نظرند. نظریه ای که مدعی است که امام حسین ع، نه برای تشکیل حکومت، بلکه با ماموریتی الهی و ویژه و از پیش مقدر و با هدف و علم به شهادت و فداکردن جان و خون خود، از همان ابتدا از کوفه خارج شد.به نوعی میتوان تجمیع مستندات روایی  سید بن طاووس در کتاب لهوف را خاستگاه و سرآغاز  این اعتقاد و تبیین از عاشورا برشمرد.

می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم/ بیش از اینها حرمت کوی منا دارد حسین

بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غیب / ور نه این بی‌حرمتی‌ها کی روا دارد حسین؟!

سر به قاچ زین نهاده، راه پیمای عراق/ می نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین[۳]

دوتفسیر حکومتی. اینکه (شهید جاوید) امام حسین ع، از ابتدا به واسطه عدم بیعت مجبورانه و قبول فردی چون یزید از کوفه خارج شد و در مکه، پس از مشاهده دعوت کوفیان و ارسال نماینده به کوفه و اطمینان از صحت دعوت ها، به قصد تشکیل حکومتی که تضمین برپاداشتن همان امر به معروف و نهی از منکرِ مقصود آن حضرت بود ، به سوی کوفه حرکت کرد. این نیت، حتی پس از اطلاعِ دوباره از شرایط نابه سامان کوفه زنده بود. پس از برخورد با سپاه حُر، دوباره تاکتیک امام عدم قبول بیعت و به علاوه جلوگیری از جنگ بود. پس از استمرار فشار و بیعت ستانی جبارانه، امام در انتخاب بین ذلت و ایستادگی و شهادت، ایستادگی شرافتمندانه و جنگی عزتمند را برمی گزیند. حتی در جنگ و با آن سپاه معدود نیز، احتمال خفیف پیروزی و غلبه بر دشمن هست.هدف اقامه حکومت نیز، در طول همان ایده بزرگتر امر به معروف و نهی از منکر است.البته مرحوم مطهری در حماسه حسینی معتقد است که  قصد و هدف تشکیل حکومت از سوی امام، تا پیش از اطلاع از بیعت شکنی کوفیان با مسلم جاریست. پس از آن اطلاع، ادامه ی حرکت امام مبتنی بر نیت شهادت و کشته شدن و جانبازی خویش است. اما آیت الله صالحی نجف آبادی در شهید جاوید، معتقد است که امام حتی با اطلاع از سرنوشت اندوهناک نماینده اش و بیعت شکنی کوفیان با مسلم، همچنان با انگیزه تشکیل حکومت ادامه ی طریق میدهد. و برای این مدعا، دلایل و قرینه های مفصلی را ذکر میکند. البته مولف شهید جاوید، اولین منادی این تحلیل تاریخی و خوانش پرمناقشه کلامی از عاشورا نیست.به طوریکه در ابتدا شیخ طوسی در تلخیص الشافی و سیدِ مرتضی در تنزیه الانبیا و شیخ مفید در ارشاد، بیانگر آنند و مرحوم صالجی نجف همچنانکه خود معترف است، حرف تازه و چیز جدایی از آنها در این حوزه نزده است. خود آن مرحوم در بیان دلخوری برخی اهل منبر و مردم از مدعیاتش در شهید جاوید، می نویسد: «یکی از مدرسین معروف حوزه ی علمیه قم به بنده گفت: چیزی که شما درباره ی قیام امام حسین نوشته اید مطلب جدیدی است که موجب تعجب شده است. گفتم: من چیز تازه ای نگفته ام، بلکه چیزی را گرفته ام که هزارسال پیش سیدِ مرتصی و شیخ طوسی گفته اند. او تعجب کرد که مگر ممکن است این علمای بزرگ چنین چیزی بگویند؟ گفتم شب به منزل ما بیایید تا تلخیص الشافی شیخ طوسی را به شما بدهم بخوانیدو بدانید که شیخ طوسی گفته است امام حسین ع از مکه به قصد تشکیل حکومت حرکت کرد ، در حالیکه قدرت نظامی به حدّ کافی در کوفه داشت. ایشان شب آمدند و کتاب را گرفتند و خواندند…در جاییکه یکی از مدرسین بسیار مشهور و پرمطالعه حوزه علیمه قم نداند سید مرتضی و شیخ طوسی(این) را گفته اند…. اهل منبر به طریق اولی نظر این دو عالم بزرگ را نمی دانند، زیرا فکر صاحب لهوف بر عموم اهل منبر حاکم بوده است که گفته است: امام حسین ع تعبد شهادت کرده و خود را دانسته به کشتن داده است… شهید جاوید در چنین جوّی نوشته شد که فکر صاحب لهوف بر عموم گویندگان و نویسندگان و مردم حاکم بود…»[۴]

نکته آنکه این دو تحلیل و قرائت، قسیم هم نیستند. یعنی نه در مقابل و متباین هم، بلکه دو منظر تحلیلی مبتنی بر مبانی معرفتی و اندیشه گی متفاوت اند. دوم آنکه در تفسیر عاشورا، به قرائت های منحصر دیگری هم برمیخوریم که به نوعی از شعبه ها و در ذیل همین عناوین تحلیلی جای میگیرند و برداشت و گونه ی دیگری از فهم و تحلیل نیستند. قرائت هایی مبتنی بر «امر به معروف و نهی از منکر/ احیای سنت نبوی و علوی» یا تفسیری «شبه مسیحی/ کفاره ای-پیرایشی» به نوعی در دل دو تحلیل کلی بالا جای دارند و از شعوب آنها به شمار میروند. مگر امام حسین اگر قصد تشکیل حکومت را پس از حضور در مکه و دریافت نامه های دعوت کوفیان داشته باشد، جز برای و در امتداد هدف امر به معروف و نهی از منکر یا احیا و بازگشت به سنت نبوی و علوی است؟؟ یا اینکه مگر جز این است که یکی از لوازم منطقی تفسیر شهادت محور، گونه ای قرائتِ کفاره ای/ شبه مسیحی برای پیروان و محبین هم نمیتواند باشد؟؟ البته باید اذعان کرد که تفسیر کفاره ای از لوازم تفسیر شهادتی عاشورا است، اما خودش به تنهایی یک گونه تحلیلی و تبیینی جدا هم هست.یعنی امام حسین باید شهید شود تا موجب کفاره گناهان امت باشد. اما این شهادت، لزوما هم آن ماموریت ویژه و از پیش مقدر و امر شده می تواند نباشد.علاوه براینها نباید از نظر دور داشت که، ماجرای عاشورا  دو گونه ای تفسیری دیگری هم به خود دیده است که تا حدودی معاصر و نوپدید است و می توانند تحلیل هایی جداگانه به شمار بیایند که ما به دو دلیل، اینکه اولا در نسبت و ارتباط با فرضیه مورد نقد قرار نمیگیرند و ثانیا آنچنان هنوز بسط و شرح نظری و جمعی پیدا نکرده اند ، از آنها را در ذیل گونه ی جداگانه نام نمیبریم. یک تحلیلی «اخلاقی» است. اینکه حادثه سوزناک کربلا، نوعی نهیب و تکان اجتماعیست که با شهادت خوبان و منادیانی چون امام حسین،بر پیکره ی خواب آلود و لَخت جامعه لازم است و وارد میشود.تا آنها را از خواب گران و در خور شماتت و توام با رذیله اخلاقی ذلت و تن دادن به پستی بیدار کند.چنین منظری باز نوعی نگاه شهادت محورانه است که البته ، کمترین شباهت را به آن تفسیر سنتی شهادت محور دارد. دوم تبیینی «عرفانی، مولانایی» از حادثه کربلاست که اولویت را در این می بیند که سالار شهیدان و اصحابش را در قامت عاشقانِ مسرور و واصلی ببیند که در زندان شکسته اند و شادکامانه و پروازگرانه و مشتاق، غل و زنجیر کنار زده اند و روزگار وصل را جسته اند و به جای آنکه بر آنها گریست، باید به زمین گری و خفتگی و اسارت مادی خود گریست. خاستگاه چنین نگاهی عمدتا در بیان عارفانی چون مولانا نسیت به شهیدان کربلا ایراد شده است.[۵] در پایان به نظرم لازم نباشد که این نکته خیلی باز شود که این تحلیل ها، لزوما نافی تحلیلها و ابعاد دیگر نیستند و بعضی ها با بعضی دیگر میتوانند جمع شوند و صرفا مبنا بر اولویت قائل بودن بر بُعد و جنبه ی از نظر خود مهمتر است.

به هر حال، اگر از آن دوگانه عمده و شاخص تفسیری از حرکت امام حسین گذر کنیم، به تفسیر سومی از جناب آقای علی اشرف فتحی میرسیم که در تاریخ ۲۵ مهر ۱۳۹۴، در دانشگاه تهران آن را تبیین و تقریر کرده اند. ایشان در نقد هر دو سوی ایده شهادت و حکومت، در سخنی نسبتن نزدیک با رای مرحوم احمد قابل در این باب و با گفتن اینکه رویکردی «بی طرف» و «علمی» به حادثه عاشورا دارند، در رای سومی امام را تنها در پی هدف « مهمانی و زندگی شرافتمندانه و عزت مند» در سرزمینی مثل کوفه و حفظ جایگاه یک «منتقد محترم و معتبر» معرفی میکند. جایی که بشود بی مزاحمت و ذلت طلبی حکومت، هدف اصلاح امت و امر به معروف و نهی از منکر را پی گرفت. اینجا جای تفضیل وجوه نقد آمیز ایشان نیست.به موجب همنظری با جناب فتحی و همچنین استدلالهای مفصل مرحوم صالحی نجف آبادی و نیز حتی مرحوم مطهری[۶]، در باب نقد فرضیه و ناموجهی تحلیل شهادت محور برای حرکت امام حسین، به بررسی وجوه نقد ایشان بر ایده حکومت و واکاوی نقادانه فرض سوم خودِ ایشان می پردازیم. اگر دو نظریه گذشته را هم قرائت حکومتی و شهادتی نام بگذاریم، بنابر توضیحات جناب آقای فتحی میتوان قرائت تازه ایشان را ، فرضیه «سکونت» نام گذارد.اگر خود مرحوم صالحی نجف آبادی جو حاکم بر تبیین لهوفی از ماجرای عاشورا را در پدید آمدن شهید جاوید موثر میداند، جناب فتحی تلویحن بستر تاریخی و اجتماعی در دهه چهل و دو ناکامی بزرگ اجتماعی،سیاسی معاصر در آن هنگام را،  در شکل گیری کتاب شهید جاوید و تحلیل آن پیشبرنده و موثر میداند. از همین جناب فتحی آغاز میکند و در چرایی باور به قرائت سکونت و نپذیرفتن رای حکومت، دو نقد را به  مبانی تحلیلی فرضیه مرحوم صالحی نجف آبادی و در نامقبولی آن، بیان میکند.

یک– ناچیز و نامناسب بودن (در عین مهم بودن) شهر کوفه،برای تصرف سایر بلاد، حتی در صورت تصاحب خود آن

دو – بی معنا بودن استناد و اصرار به نامه های کوفیان در صورتی که مضمون نامه ها، دعوت به تشکیل حکومت باشد.

واکاوی این دو مبنا

شهر کوفه در سال ۱۷ هجری قمری و به دستور عمر و در عهد جنگ های با ایران تاسیس شد.[۷] این شهر تازه تاسیس که با این احتساب زمانِ پایه ریزی، در هنگامه حادثه عاشورا تنها ۴۴ سال عمر دارد، در ابتدا با هدف ایجاد یک پایگاه نظامی در نزدیکی مرزهای ایران و استقرار زن و فرزندان سپاهیان در آنجا به وجود آمد. معروف است که سعد به ابی وقاص به چهار تن از قویترین تیراندازانش دستور داد که هر یک از نقطه ی واحد به چهار سو تیر بیندازند و تیر هر کجا افتاد، در آنجه خیمه ای برپا کنند و ساختن شهر را آغاز کنند. چنین شهر جوان و نوپدیدی، در نسبت با شهرهای کهنی مثل مدینه و مکه و شامی قرار میگرفت که نوعی ساختار اجتماعی و اقتصادی و شهری قدیمیتری داشتند.. جناب فتحی مدعی اند که «کوفه اگر چه شهر مهمی در جهان اسلام بوده، ولی اساسن امام قادر نبود به کمک شیعیان این شهر (که همه شهر هم شیعه نبودند)شهرهای دیگر را هم تصرف کند، حجاز را از چنگ یزید یا عبدالله بن زبیر خارج کند و سپس شام را هم به دست بگیرد. بنابراین با هر حساب و احتمالی که محاسبه کنیم، امام نمی توانست از طریق تصرف کوفه، حکومت تشکیل دهد. در نزدیکی کوفه بصره نیز فرمان بری از امام نداشت و سالها تحت مدیریت ابن زیاد قرار گرفته بود و بافت جمعیتی آن نیز عثمانی بود نه علوی»

عمده استدلال و نقد جناب فتحی در نقد ایده حکومت، بر این است که شهر کوفه آغازگاهی بزرگ و قابل اتکا برای تصرف و تشکیل حکومت سراسری حسینی نیست. پس هر محاسبه عاقلانه ای بر روی شهر کوفه جهت هدف بلندمدت تر تشکیل حکومت، موجه نیست. چنین مقدمه ای که به چنان نتیجه ی تحلیلی ای میرسد، واجد یک نکته مهم و نقد پیشفرضی در پسِ آن است.

الف- امام حسین ع از سوی شهری حدود دوازده هزار یا هژده هزار نامه دریافت کرده اند که هر نامه را چند نفر و بعضا تا صد نفر امضا کرده اند.[۸] با این وصف در حدود صد هزار نفر از ایشان دعوت کرده اند. به مضمون این دعوت ها که عدم توجه به آنها، از قضا یکی از جدی ترین وجوه نقد به قرائت جناب فتحیست، اشاره خواهد شد. به هر حال، شهری به وسعت کوفه و جمعیتی به این حد، امام را دعوت کرده اند و به نوعی حجت و تکلیف را بر ایشان تمام کرده اند. سخن بر سر این است که به واسطه اقتضائات سیاسی و امکانات ارتباطی و شکل حکمرانی حاکمیت ها در آن زمان، اگر مردم کدام شهر برای امام نامه می نوشتند و ایشان را دعوت میکردند، از جانب آقای فتحی مشمول چنین نقدی نبودند؟؟ مدینه، مکه، شام، به قول خودشان بصره؟؟ به همه این شهرها میتوان چنین نقدی را وارد دانست. چرا که اتفاقا کوفه کمتر، اما سایر این شهر به موجب سالها حاکمیت و تربیت فکری و دینی توده ی مردمِ پیامبر ندیده و تبلیغات و تحریفات و تحمیق های ایدئولوژیک از سوی امویان، آغازگاه مناسب و تاثیرگزاری برای تشکیل حکومت سرتاسری نیستند. چون به مراتب کمتر از کوفه، فاقد بسترهای لازم جهت حرکت و خیزش اند و نمیشود از آنها بر شهرهای دیگر مسلط شد. همچنین گرچه خلافت امیرالمونین علی ع در سالها پیش از همین شهر بر کُل بلاد اسلام، نوعی قیاس نه چندان مرتبط از حیث های مختلف با شرایط سال ۶۱ است، اما به هر حال در سابقه ی این شهر نوعی مرکزیت و محوریت خلافت اسلامی را در ذهن ها تداعی میکند که با تحلیلی که پتانسیل های تاثیرگذاری آن را نادیده و ناچیز می انگارد، هم سنخ نیست.

ب(نقد پیشفرض)- حتی با قبول نگاه کوفه شناسی آقای فتحی  در تحلیل خود، یک پیشفرض مهم مبنای استدلال و تبیین ایشان است. اینکه کوفه شهر مناسبی نیست. از چه جهت؟ از جهت «آغازگاه بودن برای حکومت سراسری». آقای فتحی وقتی میگویند « امام نمی توانست از طریق تصرف کوفه، حکومت تشکیل دهد»، مقصودشان حکومت سراسری است. گویی وقتی شما میگویید هدف امام حسین پس از خروج مکه و مواجهه با دعوت کوفیان، تشکیل حکومت است، اشاره به خلافت سرتاسری عالم اسلام آن زمان دارید. اما باید پرسید، کِی گفته شده است که چنین پیشفرضی در این تحلیل هست؟ یعنی کی و کجا خودِ امام حسین یا نماینده اش مسلم یا مردم کوفه مدعی شده اند که من یا شما  جوانه خلافت سراسری حسینی را در خاک کوفه میزنم یا بزنید؟؟ اگر چنین هدفی محقق شود، نعم المطلوب!. اما کسی در آن مقطعِ زمانی، بر چنین چشم انداز و افق برنامه ای پای فشرده میشده است یا محوریت دعوت یا قبول دعوت بر آن بوده است؟؟!در آن مقطع پرفشار و تنگ و عسرت، امام صرفا در پی گریزگاه یا گشایشی در امور است. وقتی مواجهه با دعوت کوفیان میشود، فعلا نه به فکر امامیت سرتاسری بر سرزمین های اسلامیست. بلکه به نظر میرسد که کوفه را پس از اطمینان بخشی اولیه ی مسلم، تنها بستری برای برپایی سنت نبوی در جامه زمامداری آنجا و دریچه ای مطلوب جهت گشایش امر در آینده و برون رفتی از وضعیت مبهم و سخت فعلی و فتح بابی در آن مقطع  می یابد. و نه بیشتر. چنین نگاهی به صورت ضمنی هم در مضمون دعوت های کوفیان – که به کل در تحلیل جناب فتحی غایبند- قابل ردگیری است و هم در پاسخ امام حسین به دعوت آنها. یا لااقل در آنها و «در آن زمان»، برای تایید این پیشفرض افقِ سرتاسری مدنظر قرائت سکونت، چیز دندانگیری در تایید یافت نمیشود.تاکید بر «آن زمان» به واسطه همان نکته ایست که در تبیین شرایط ناعادی و پرفشار و پراختلال آن مقطع به آن اشاره شد. چه بسا بعد از آن و بعد از تصرف کوفه، موقعیتی فراهم بشود که به این قبیل فکرها بشود فکر کرد و بر مبنای آن برنامه چید!. بحث بر سر این است که بنای تحلیل «سکونت محور» دانشور گرامی،آقای فتحی، با حاضر بودن این پیشفرض در «آن مقطع» و نه بودن و نبودنی در بعدها، بر پا است. نظر نگارنده این است که این پیشفرض در آن زمان، به کل غایب است. پس تبیین بعدی مبتنی بر آن هم نامقبول خواهد شد. . چرا که حتی در یکی از این سندها و در «در آن مقطع»، نشان و قرینه ای دال بر تایید ضمنی این فکر و طرح سرتاسری نیست. فکر و سخنانی که  متناسب با برنامه ریزی در یک وضعیت معمول و آرامتر است تا آن موقعیت متلاطم و پرآشوب و صرفا برون شو طلب آن دوره.

به عنوان تنها یک مثال و از منظر مورد نظر جناب آقای فتحی، پاسخ امام حسین ع به مردم کوفه و به دنیال دعوتشان را می آوریم و قضاوت را به عهده خواننده باریک بین میگذاریم. نکته های داخل پرانتز از نگارنده است «… نامه های شما رسید و آنچه بودید دانستم، سخت اکثریت شما(مردم کوفه) این است که زمامدار نداریم(برای کوفه) و از من خواسته اید به کوفه بیایم و زمامداری شما را به عهده بگیرم.اینک من برای کسب اطمینان بیشتر مسلم بن عقبل را که به وی اعتماد دارم به سوی شما میفرستم تا از نزدیک اوضاع و احوال را بررسی کند و برای من بنویسد.پس اگر مسل بن عقیل به من بنویسد که رای بزرگان و عقلا و صاحبان فضل از شما مجتمع و متفق شده است بر همان چیزی که در نامه های خود نوشته بودید که من زمامداری شما را (مردم کوفه و  فعلا برای هدف کوفه) به عهده گیرم،در این صورت من به زودی به کوفه نزد شما خواهم آمد… به جان خودم سوگند پیشوا کسی است که مطابق با دستور خدا رفتار کند و بر مردم حکومت نماید و عدل و داد را در میان افراد رواج دهد و خود هم به دین حق، متدین و پایبند باشد و خود را مطیع و فرمانبردار خدا بداند. والسلام»[۹]

ج– جناب فتحی ، در مبنای دوم نقدشان بر مرحوم صالحی نجف آبادی و همچنین بر منتقدان مرحوم صالحی میگویند:« اگر ایشان (امام حسین) قصدشان جدی نبود(آنگونه که منتقدان شهید جاوید گفته اند) یا اگر قصدشان مبارزه مسلحانه و تسخیر کوفه به منظور براندازی امویان بود (آنگونه که نویسنده شهید جاوید میگوید) تکرار این نکته که من به دعوت کوفیان آمده ام و مهمان آنها هستم، چندان باورپذیر نبود و اگر مخاطبین ایشان (خصوصا نظامیان وابسته به حکومت مثل حُر بن یزید یا عمر بن سعد و …) یکی از این دو معنا را برداشت میکردند ( خصوصا برداشت مرحوم صالحی نجف آبادی)قطعا در پاسخ به ایشان متذکر میشدند که شما برای براندازی حکومت ما آمدید و ما هم متقابلا به دفاع از نظام خود برخاسته ایم. پس معنا نداشت که امام اگر قصد تشکیل حکومت داشت، بر مساله دعوت کوفیان و نامه های آنان اصرار کند.تنها صورت منطقی ای که میشود تصور کرد همان است که بگوییم ایشان واقعا به عنوان مهمان اهالی کوفه عازم این شهر بوده تا ساکن آن شود و از پشتیبانی قبایل شیعه بهره بگیرد تا وادار به بیعت ذلیلانه با یزید نشود و به زندگی شرافتمندانه خود ادامه دهد و به عنوان یک منتقد محترم و معتبرترین چهره مخالف دستگاه حاکم فعالیت کند» چنین صورت بندی منطقی ای از ماجرا، بر فرض های عجیب و بی توجهی به برخی گزارشهای مهم تاریخی است. گویی عاملان حکومت یزید و خود او، بی حافظه تاریخی و بی شناخت پیشینی از عملکرد امام و پدر و برادرش با او مواجه شده اند. گویی موضوع انبوهی از درگیری ها و منازعه ها را از صفحه ذهن زدوده اند و مثلا از اختلاف ریشه دار و مبنایی  دو تبار هاشمی و اموی از ابتدای رسالت و پس از آن از درگیری مولا علی با معاویه در زمینه خلافت و جنگ صفین و پس تر از آن بندهای صلح نامه ی امام حسن  با معاویه و عهد شکنی او و خیلی اتفاقات ریز و درشت مبتنی بر محل اصل نزاع، خبر ندارند و از آن غافلند. آنوقت در یک آشنایی تازه! با امام حسین، اگر هم فرض کنیم او فقط مدعی شود که من فقط مهمانم، آنها هم آن را می پذیرند و فهم ملایمی از داستان پیدا میکنند و در خیال هم از سر نمیگذرانند که دارند حرکت یک نفر شایسته و مدعی خلافت را مانع میشوند!؟؟ این چگونه صورت بندی ای منطقی، آنهم بر خلاف مسلمات است؟

جناب فتحی در جای دیگری از گفتار، مولف شهید جاوید را به گزینش و ترجیح گزارشهایی در تایید تئوری خود و نادیده گرفتن اجزایی از تاریخ متهم میکند. اما خودشان در این تحلیل، علاوه بر مورد پیشین،به روشنی چشم بر روی یکسری گزارشات موثق و متواتر و محوری اتفاقات عاشورا بسته اند. آنهم «مضمون» نامه های کوفیان است که به روشنی و وضوح، درخواست امام و حاکم و در رد مشروعیت و مقبولیت نعمان بن بشیر، نماینده یزید در کوفه است. بی معنی و عجیب خواهد بود که حرکت امام را هم بی ارتباط با مضمون درخواستها تعبیر کنیم. یعنی مضمون درخواست ها یک چیز بگوید و نیت امام چیز دیگر و نامرتبط با آن باشد. به مواردِ در گیومه، از این منظر تازه توجه بیشتری بفرمایید.

ج/یک:«به حسین به علی ع، از سلیمان بن صرد و …. و شیعیان او و مسلمانان اهل کوفه. سلام بر تو. ما خداوند را سپاس میگوییم که دشمن جبار کینه توز تو را نابود کرد… ما «امامی» نداریم. به سوی ما بیا. باشد که خداوند همگی ما را بر حق مجتمع کند. ما با «نعمان به بشیر» کاری نداریم. در نماز جمعه اش شرکت نمی کنیم. روز عید به نزد او نمیرویم.اگر بدانیم به سوی ما می آیی، او را –نعمان بن بشیر- «از کوفه بیرون می کنیم» تا به شام برود…»

ج/دو: به حسین علی ع، از شیعیان او، از مومنان و مسلمانان. بشتاب! مردم در «انتظار» تو هستند و به غیر از تو ، هیچگونه نظر و اعتمادی ندارند. عجله کن! عجله کن!(آیا انتظار و عجله و بی اعتمادی به غیر، برای صرف میهمان شدن و سکونت حضرت است؟)

سه/سه:از شیث بن ریعی، حجار بن  ابجر….باغها سرسبز شده اند، میوه ها رسیده اند. چشمه ها جوشیده اند اگر میخواهی حرکت کن که لشگری آماده ی فرمان توست.(یاز می پرسیم نسبت لشکر و سپاه و ساز و برگ جنگی با همسایگی و سکونت صرف چیست!؟)[۱۰]

ج / چهار(پاسخ امام حسین ع به نامه ها و دعوت ها): «آنچه را گفته اید» و یاد کرده اید ، دانستم. گفتید :«امامی برای ما وجود ندارد.». باشد که خداوند همگی ما را بر حق هدایت کند و مجمتع نماید. برادرم و پسرعمو…مسلم ین عقیل را به سوی شما میفرستم تا شرایط و وضعیت شما را برای من بنویسد. اگر  مسلم بن عقیل به من بنویسد که رای بزرگان و عقلا و صاحبان فضل از شما مجتمع و متفق شده است بر همان «چیزی که در نامه های خود نوشته بودید» و من یک یک آنها را از پیش نظر خود گذراندم، بزودی و با خواست خدا به سوی شما خواهم آمد.[۱۱]

همانطور که از نظر گذشت، پیام اصلی نامه ها و صریحِ درخواست های انبوه کوفیان به روشنی متوجه دعوت امام برای زمامداری است. به علاوه پاسخ امام به دعوتهای آنان نیز، حاکی از دریافت روشن این پیام و قبول درخواست آن برای پذیرش زمامداریست. چیزی که حتی نکات ناصحانه ای که از ابن عباس در تاریخ در تحلیل این نامه ها نقل است، مانع رد انبوه این دعوت ها نمیشود.پس حقیقتا این جای سوال است که چطور میشود صراحت آشکار و مضمون اصلی این نامه ها در دعوت برای قبول خلافت و زمامداری سیاسی را ندید و گفت امام صرفا جهت سکونتی عزتمندانه راهی کوفه میشود؟؟ و بالاتر اینکه، عمًال جور حکومت یزید هم دریافت و فهمی جدی و ضد حکومتی از این فعالیت ها ندارند!  این مضمونهای صریح و هزارها درخواست تصاحب زمامداری، هر کدامشان به نوبه و تنها و بدون حتی استنادات دیگر، ابطال گر و سست کننده قرائتِ سکونتِ صرف در فهم از حرکت امام حسین اند.

تا اینجا سخن متوجه تحلیل ایرادهای این قرائت جدید، بر فرضیه تفسیری تشکبل حکومت بود. علاوه بر اهمیت نکات پیشین، در مرحله بعدی باید مدعیات قرائت جدید آقای فتحی که در مقام ایجاب از آن سخن گفته اند را در بوته سنجش گذاشت. جان و مغز فرضیه ایشان بر این است که قبول دعوت کوفیان، نه برای حکومت و نه مبتنی بر تئوری شهادت، بلکه برای ادامه ی یک زندگی شرافتمندانه و ناذلیل به عنوان یک منتقد معتبر و شناخته شده است. من همانطور که گفته شد،  از فرضیه ایشان را در کناره دو گانه های «شهادت» و «حکومت»، با نام فرضیه «سکونت» یاد میکنم. پذیرش قرائت سکونت از حرکت امام حسین، مستلزم قبول نکات و منطق های ذیل است.

یک– میشود به عنوان میهمان محترم و ساکن عزتمند و ناذلیل و بیعت نکرده . به پشتیبانی از قبایل شیعی، در میان مردم کوفه زیست، در حالیکه نماینده  حاکمیت یزیدی یعنی ابن زیاد همچنان بر مسند قدرت است. و امام و هوادارانش به حکومت او کاری ندارند و از امام حمایت میکنند و  هیئت حاکمه یزیدی هم با بیعت ستانی از حسین کاری ندارد! چون او یا بیعت میخواهد یا نمی خواهد. اگر بیعت بخواهد، بیشک از منظر زور و غلبه است. یک چنین زور و جبری چگونه با زندگی ناذلیل و عزتمند میهمان گونه ی امام حسین قابل جمع است؟یک جور زندگی مسالمت آمیز و جمع دو متناقض؟؟ جمع آب و آتش! اجتماع نقیضین؟ اینکه چگونه هر دو سو به این وضعیت پایبندند هم سوالیست که جناب فتحی باید پاسخگو باشدشاید ایشان بگویند برقراری چنین توازن قوایی، با پیشتیبانی قبایل شیعه از امام حسین در برابر ابن زیاد ممکن است.باز سوال پیش می آید که چگونه حاکمیت یزیدی، وجود چنین تمرکز قوای خطرناک و منسجم و مستحکمی را در قلمرو حاکمیتی خود تحمل میکند. یا اینکه حکومت یزیدی از بیعت ستانی صرف نظر کرده میکند و بیعت نمیخواهد. پرسش مهمتری روی می دهد که چرا این هیئت حاکمه، موضوعی را که چنین برایش مهم بود و این همه اتفاقات دلخراش را برایش هزینه کرد و مشروعیتش لااقل در شهرهایی مثل مدینه و کوفه پایند آن است را، کنار میگذارد؟دقت شود که نظریه سکونت، بر این مبنا استوار است که هدف نه تصاحب قدرت سیاسی کوفه، بلکه زندگی شرافتمند و عزتمند در آنجاست. به محض اینکه جناب آقای فتحی مدعی شوند که در کنار این هدف، امام به تصاحب دیوان حکومتی کوفه هم می اندیشد، به قرائت حکومت کوچ کرده اند. به همین واسطه، ایشان در سخنرانی شان اصلا مدعی چنین فرض ثانوی و متعاقبی نیستند. چون که اینطورست، پرسش های بالا دوباره رخ می نماید.

دو– نامه هایی میان امام حسین و مسلم رد و بدل شده است. نامه ی اطمینان بخشی مسلم از شرایط کوفه و پاسخ امام به نامه ی مسلم در ابتدای قصد حرکت ایشان، به واسطه این درخواستها. فارغ از محتوای نامه ها که خودش کاملا حاکی از ماهیت حرکت امام و جنس ماموریت مسلم است، در تاریخ هست که طی ایام اقامت مسلم در کوفه، او به واسطه نمایندگان و دوستداران در تدارک ساز و برگ جنگی است. برای یک همسایگی پارادوکسیکال(بنابر بر نکته یک) و عزت مندانه و ناذلیل، تدارک ساز و برگ جنگی و خرید اسلحه جنگی چه معنایی دارد؟؟اسلحه جنگی کجا و نیت عدم مبارزه و صرفا سکونت عزتمند کجا؟ به گونه ای که شیخ مفید در الارشاد یادآور میشود که معقل، مامور سری و فریبکار ابن زیاد برای پیدا کردن محل اخفای مسلم، وقتی با او دیدار میکند تا وجه اهدایی خود را به او بدهد، مسلم آن وجه را به ثمامه صائدی می دهد که «رییس بیت المال» و مدیر امور و مسئول تهیه و تدارک و خرید «اسلحه جنگی» است.[۱۲]

سه– امام در ابتدای حرکت از مکه، به واسطه عبدالله بن جعفر، در مواجهه با امان نامه ای از حاکم مکه قرار میگیرند. هدف زندگی ناذلیل و عزتمند و رها از بیعت اجباری،لااقل به صورت نسبی و ظاهری در این مقطع قابل حصول و فراهم است.همان نسبتی که برای دعوت کوفیان، اگر آن را حمل بر دعوت به سکونت بکنیم، وجود دارد. پرسشی که پیش می آید اینجاست که اگر هدف امام در این مرحله، صرف حصول هدف زندگی عزتمند و سکونت ناذلیل است، چه نیازی به ترک مکه؟ نقد مکه را رها کردن و دلسپاری به نسیه ی کوفیان؟ لااقل در این مرحله، دعوت کوفیان(اگر آن را به معنای فرضیه ی سکونت عزتمند جناب فتحی بگیریم) و امان نامه ی عبدالله بن جعفر که سکونت ایمن و بی آزار و بیعت حاکمیت را تضمین میکند، از یک درجه ارزش برخوردارند. پس چرا  امام، دستاورد عبدالله بن جعفر را که نقدِ همان وعده ی نسیه ی اهل کوفه است را به هیچ میگیرد؟؟امان نامه ای که حاکم مکه، عمرو بن سعید، اختیار تام به عبدا لله بن جعفر میدهد که به مثابه چک سفید امضای امروز، او هر چه میخواهد بنویسد و او مهر میکند![۱۳]

با این اوصاف و استدلال ها و استنادات تاریخی و روایی، به نظر میرسد قرائت جدید جناب آقای قتحی از حرکت امام حسین ع که ما نام فرضیه «سکونت» را بر آن نهادیم، علیرغم اینکه حاکی از اشراف و تسلط سخنران محترم و دانشور بر سیر تاریخی این حوزه تحلیلید دارد، دچار نقص ها و پرسش های جدی و مبانی نامقبول است. به گونه ای که همچنان قرائت ها و تحلیل های پیشین را از حیث قوت استدلالی و روایی و تاریخی در جایگاه بالاتری می نشاند. هر چند که از قدر این رای جدید، به واسطه درانداختن طرح و بهانه ای نو برای مرور و بازاندیشی در مقبولات پپشین و پرسشگری های تازه و جان بخش آن، نمی کاهد.



[۱] . اصول کافی، ج ۱، ص ۲۸۰ و نیز به فصل زندگانی حسین بن علی علیهما السلام در ج ۲ اصول کافی

[۲] .لهوف،بخش اول، گفتگوی امام با برادرش محمد بن حنفیه، و نیز بنگرید به  بخش حرکت آگاهانه امام حسین و دو نقل آگاهی امام حسین از شهادت خویش در گفتگو با امام حسن ع و برادر دیگر، عمر به علی.

[۳] . سید محمد حسین بهجت تبریزی، شهریار، کلیات اشعار.

[۴] . نگاهی به حماسه حسینی استاد مطهری، صالحی نجف آبادی، ص ۱۲۴

[۵] . برای نمونه نگاه کنید به غزل «کجایید ای شهیدان خدایی» دیوان کبیر و نیز حکایت «تعزیت داشتن شیعه هر سالی در ایام عاشورا به دروزاه انطاکیه و رسیدن غریب شاعر از سفر» در دفتر ششم مثنوی معنوی و نیز بشنوید سخنرانی «کجایید ای شهیدان خدایی»، دیماه سال ۱۳۸۷، عبدالکریم سروش.

[۶] .تحریف معنوی که از نظر تفسیر و توجیه حادثه کربلا رخ داده اینست که میگویند: می دانید چرا امام حسین نهصت کرد و کشته شد؟ می گوییم چرا؟ میگویند: یک دستور خصوصی فقط برای او بد . به او گفتند: برو خودت را به کشتن بدهف پس به ما و شما ارتباط پیدا نمی کند. یعنی قابل پیروی نیست. به دستورات اسلام که دستورات کلی و عمومی است مربوط نیست…. ما این حادثه را از مکتب وبدن خارج کردیم. وقتی از مکتب بودن خارج شد، دیگر قابل پیروی نیبست. وقتی قابل پیروی نبود، دیگر از حادثه کربلا نمی توا استفاده کردف ازا ینجا ما حادثه را از نظر اثر مفید داشتن عقیم کردیم. آیا خیانتی از این بالاتر هم در دنیا وجود دارد؟؟» حماسه حسینیف ج ۱، ص ۶۶/ نیز بنگرید به حماسه حسینی، ج ۳، ص ۸۴-۸۶

[۷] . کامل ابن اثیر، ج ۲، ص ۵۲۷

[۸] . حماسه حسینی،ج۲، صفحه ۲۵۷/ لهوف،  سید بن طاووس، ص ۵۸

[۹] . الارشاد، شیخ مفید، ص ۱۸۳

[۱۰] . وقعه الطف(ابی مخنف)، ص ۹۲ تا ۹۵/ اعیان الشیعه ج۱، ص ۵۸۹/ فصول المهم ص ۱۸۳،۱۸۴/ البدایه و النهایه، ج ۸، ص ۱۵۱ و ۱۵۲/ لهوف ص ۱۴ و ۱۵/ الارشاد شیخ مفید ص ۳۸۰

[۱۱] . الارشاد شیخ مفید،ص ۳۸۱/وقعه الطف(ابی مخنف) ، ص ۹۶

[۱۲] . الارشاد، شیخ مفید، ص ۳۸۹

[۱۳] . الارشاد، ص ۴۱۸/ وقعه الطف(ابی مخنف)، ص ۱۵۵/ پیام آور عاشور، سید عطاء الله مهاجرانی، ص ۱۴۰

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x