تماشای قرآن ۴: تاملی در قوم ثمود عذاب شان (قرآن و زیست بوم)

سید مهدی رضوی فرد:  زمین خواری و کوه خواری با ناقه خواری، فرقی ندارد. همه اسراف اند، زیاده خواهی هایی فسادانگیز. فسادهایی که امکان اصلاحشان دستکم در کوتاه مدت ممکن نیست. مطابق آیات قرآن و روایات ثمودیان با کشتن ناقه سه روز مهلت یافتند تا بچه شتر را بیابند و با توبه، مورد رحمت الهی قرار بگیرند. اما بچه شتر…

سید مهدی رضوی فرد:  زمین خواری و کوه خواری با ناقه خواری، فرقی ندارد. همه اسراف اند، زیاده خواهی هایی فسادانگیز. فسادهایی که امکان اصلاحشان دستکم در کوتاه مدت ممکن نیست. مطابق آیات قرآن و روایات ثمودیان با کشتن ناقه سه روز مهلت یافتند تا بچه شتر را بیابند و با توبه، مورد رحمت الهی قرار بگیرند. اما بچه شتر رفته بود. شتر دیدی ندیدی. جنگل که پِی شود سه روز تا سیل فاصله داریم. نابود کردن طبیعت راهی برای توبه و بازگشت نمی گذارد. با توبه بعید است درخت ها برگردند و طبیعت به این زودی ها به زندگی پیشین خود بازگردد. دستکم به عمر ما قد نخواهد داد.

***

تماشای قرآن ۴: تاملی در قوم ثمود عذاب شان (قرآن و زیست بوم)

سید مهدی رضوی فرد: نام صالح پیامبر را همه شنیده­ اید. مردی از قوم ثمود که وصفشان در بیش از ۲۵ نقطه (در ۱۱ سوره) از قرآن آمده است. (سوری همچون اعراف، هود، شعراء، ذاریات، شمس، قمر و..) آن هم بعد از چندین دهه یا شاید چندین سده خاموشی که این قوم بعد از حدود ده، دوزاده قرن، ناگهان از عرصه تاریخ بشری محو شده بودند.

ثمودیان مطابق گزارش قرآنی در سرزمین هایی می زیستند نسبتا حاصلخیز و با مراتع و دشت ها و چشمه ساران و نخلستان هایی گسترده.

 أَ تُترَْکُونَ فىِ مَا هَاهُنَا ءَامِنِینَ(۱۴۶)فىِ جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ(۱۴۷) وَ زُرُوعٍ وَ نخَلٍ طَلْعُهَا هَضِیمٌ(۱۴۸) وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا فَارِهِینَ(۱۴۹){شعراء}

ترجمه: ۱۴۶/ آیا شما را در آنچه اینجاست آسوده رها مى‏کنند؟ ۱۴۷/ در بوستان‏ها و (کنار) چشمه‏ ساران؟ ۱۴۸/ و کشتزارها و خرمابنى که شکوفه‏اش ترد است؟ ۱۴۹/ و از (دل) کوه‏ها استادانه خانه‏ هایى مى‏ تراشید.

از آیاتی چون(…وَ تَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُیُوتا…/ ۷۴اعراف) و  (وَ ثَمُودَ الَّذِینَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَاد /۹ فجر) نیز برمی آید که آنها خانه هایشان را در دل کوه ها می تراشیده اند و در این امر مهارت داشته اند. تحقیقات تاریخی نیز نشان می دهد که کشاورزی و دامداری در میان آنان رایج بوده است. {بیومی، ج۱، ۱۳۸۳: ۲۳۵} خلاصه کلام آن که سرزمین ایشان سرزمین آبادانی بوده است، هم از لحاظ طبیعی و هم از نظر مصنوعات بشری.

آنچه در این نوشتار محل تامل نگارنده است، ماجرایی است که بر ایشان می گذرد و عذابی که بر ایشان نازل می شود. ثمودیان مطابق آیات قرانی به صَیحَه(قمر:۳۱) یا رَجفَه(اعراف:۷۸) دچار می شوند. مفسرین صیحه را همان صاعقه(فصلت:۱۷) دانسته اند و رجفه را زمین لرزه. از سوی دیگر صاعقه را عذاب اصلی محسوب کرده اند و زمین لرزه را نتیجه این صاعقه آسمانی دانسته اند. با این توضیح که صدای بسیار بلندِ صاعقه سبب شده که زمین به لرزه بیفتد و خانه های ایشان خراب شود. چرا که این صواعق همیشه با صدای مهیبی همراه است. { ترجمه تفسیر المیزان،ج‏۸: ۲۳۰} برای نزدیکی به ذهن شکستن دیوار صوتی توسط هواپیماهای جنگی را نیز مثال زده اند. { تفسیر نمونه، ج‏۹، ص: ۱۶۵} برخی نیز زلزله و فوران آتشفشان را بلای طبیعیِ نازل بر این قوم دانسته اند. گویا تحقیقات زمین شناسی، زلزله خیز بودن و آتشفشانی بودن این منطقه را تایید می کند. {بی آزار شیرازی، ۱۳۸۶: ۲۵۳} (توجه شود فوران آتشفشان هم  ایجاد زمین لزره می کند و هم صدای بلند، هرچند در قرآن از آتش یا مذاب سخنی نرفته است.)

هرچند در انتهای این نوشتار احتمال دیگری را نیز مطرح خواهم کرد اما اینکه عذاب قوم ثمود چه بوده دغدغه ما نیست. ولی در مورد عذاب این قوم باید این نکته را هم افزود که در قرآن می خوانیم: «… آنان آن شتر را پى کردند؛ خداوند هم آنان را به گناهشان یکسره نابود ساخت و (با خاک(یکسان کرد».(شمس:۱۴). مفسرین و مترجمین معنای آیه را این گونه دانسته اند که با نزول عذاب، سرزمین ثمودیان هموار شد. یعنی همه پستی و بلندی های آن یکسان شد. مطالعات تاریخی وباستان شناسی مکان قوم ثمود را در شمال عربستان نشان می دهد. {Shahid, Irfan, Encyclopaedia of Islam: Thamud} اگر این منطقه به درستی همان محل استقرار و سکونت قوم ثمود بوده باشد، آشکار است که سرزمین ایشان هموار نشده و بقایای ساختمان­های بلند و با شکوه آنان همچنان مشهود است. با این حساب آیات قرآنی یا در پی بیان کنایی و استعارین بوده یا در صدد بیان مطلبی دیگر. مثلا برخی این یکسان شدن را به عذاب برگردانده اند با این توضیح که نیک و بد و پیر و جوان به این عذاب دچار شدند.{برای نمونه نک: ترجمه طاهری از این آیه} یعنی عذاب بر همه آنها یکسان نازل شد و به قول معروف تر و خشک با هم سوختند.

آنچه در این نوشتار محل تمرکز ماست چراییِ نزول عذاب بر قوم ثمود است. از آیات قرآنی چنین برمی آید که ثمودیان خداپرست نبودند و بت پرست بودند. این امر البته با تحقیقات تاریخی و باستان شناسی نیز سازگار است. نام بت های متعدد ثمودیان تا عصر جاهلی نیز کشیده شده است و نام برخی از بت هایشان با اسامی خدای اسلام نیز یکسان است، مثلا ستار(پوشاننده).{آذرنوش،۱۳۵۱: ۵۲} یا مالک و سمیع{براندن،۱۳۸۷: فصل ۵} مطابق قرآن صالح قومش را به خدای واحد دعوت می کند، اما در آیه ۶۱هود بعد از دعوت به این امر، نعمات الهی را به رخ آنها می کشد. اینکه خدا به شما فرصت آبادانی زمین را بخشید(…هُوَ أَنشَأَکُم مِّنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُم فیها…) زمین را آباد کنید و از آن بهره ببرید. این روزنِ ورود به خوانشی است که دغدغه نگارنده در این نوشتار است.

مطابق تحقیقات تاریخی ثمودیان قرن ها حضور داشته اند. شاید چیزی حدود ۱۳ قرن، شاید از ۸۰۰ پیش از میلاد(هزاره پیش از میلاد) تا سده ۵ پس از میلاد. {بیومی، ج۱، ۱۳۸۳: ۲۳۷} بت­پرستی ایشان نیز طبیعتا ناگهان ظهور نکرده است. ما زمان ظهورِ صالح را دقیق نمی دانیم اما هرچه بوده متعلق به دوران پیش از میلاد است. پس گزاف نیست اگر بگوییم عذابِ نازل به دلیل بت­پرستی ایشان نبوده یا قدر مسلم آن است که عذاب ایشان صرفا به دلیل بت­پرستی و شرک ایشان نبوده است. آیات قرآنی نیز این سخن را تایید می­ کند. چرا که عذاب ایشان پس از کشتن ناقه­ الله یا همان شتر ماده صالح است که رخ می­دهد.(والشمس: ۱۴) داستان این ناقه که با اضافه تشریفیه به الله، معنای خاصی یافته، بر هیچ مسلمانی پوشیده نیست، اما در چنین نوشتاری از اشاره به آن ناگزیریم. از روایات برمی آید که صالح پس از مدت ها دعوت قومش به توحید، از سر استیصال آنها را به نوعی به مبارزه می طلبد، چیزی شبیه مسابقه. با این شرح که منِ صالح از بت های شما چیزهایی مطالبه می­کنم، اگر پاسخ دادند، من به خدایان شما کاری نخواهم داشت وگرنه شما از خدایم چیزی بخواهید، اگر برآورده شد، ایمان بیاورید! مطابق روایات قوم پذیرفتند و صالح با بت های ثمودیان سخن گفت و البته که پاسخی نیافت. در نتیجه هفتاد نفر به نمایندگی از قوم راهی کوهی شدند تا از خدای صالح طلب معجزه کنند. از صالح خواستند که اگر خدایت همین لحظه از دل صخره ها، شتری سرخ موی خارج کند، ما ایمان خواهیم آورد. صالح با اقرار به اینکه این مساله برای من سترگ و صعب است اما خدای من تواناست، از خدا ظهور این معجزه را درخواست می کند. در همان روز دل سنگ ها و صخره ها شکافته می شود و ناقه ای بزرگ از دل آن خارج می شود. قوم در کمال حیرت می گویند: از خدایت بخواه که این شتر حامله شود و بچه بیاورد. این امر نیز به سرعت انجام می پذیرد و قوم ناگزیر ایمان می آورند. اما مطابق روایات ۶۴ نفر از ۷۰ نفر در مسیر برگشت مرتد می شوند و از دین صالح برمی گردند و در نتیجه بیشترینه قوم نیز به او ایمان نمی آورند و او را مورد تمسخر و توهین قرار می دهند که تو سحر زده شدی(قَالُوا إِنَّمَا أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِینَ/ الشعرا:۱۵۳). {کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج ۸، ص۱۸۵، منقول ازعروسی حویزی، نورالثقلین، ج۲، ۱۴۱۵: ۸ـ۴۷}

اگر با این گزارش عینی برخورد کنیم شاید با کمی تخیل بتوانیم لحظه ارتداد ثمودیان را متصور شویم. مثلا می توان تصور کرد که یکی شان گفته باشد : “من که ندیدم شتر از کجا خارج شد. یک شتر بود دیگر. حالا کمی هم بزرگ است.” دیگری اضافه می کند: “از بین درخت ها یا مَغاک و مغار کوه درآمد. اتفاق است دیگر. اصلا شاید می دانسته شتری اینجاست و ما را این همه راه آورده” و… از این دست زمزمه ها که به شک دامن می زند و همه را از ایمان آوردن باز می دارد.

ادامه داستان ـ که البته از اینجای داستان را می توان در خود قرآن دنبال کرد ـ به ما می گوید: صالح به اذن خدا مامور شد تا به قوم بگوید این ناقه را ارج بنهید. در اینجا باید موکدا یادآوری کنم که هیچ یک از جزییات داستانی مندرج در روایات در قرآن نیامده است. فقط در چند آیه با ایجاز می گوید: این ناقه نشانه ای است الهی( …قَدْ جائَتْکُمْ بَیِّنَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ هذِهِ ناقَهُ اللّهِ لَکُمْ آیَهً…/اعراف:۷۳)، سپس تاکید می کند که او را آزار ندهید و بگذارید برای خودش بچرد و او را به قصد ضرر زدن و با نیت سوء لمس نکنید (…فذَرُوها تَأْکُلْ فی أَرْضِ اللّهِ وَ لَا تَمَسُّوهَا بِسُوء…/ اعراف: ۷۳).

نکته مهمتر اما موضوع آب است که برای این حیوان حیاتی است. مطابق آیات ۲۸قمر(وَنَبِّئْهُمْ أَنَّ الْمَاءَ قِسْمَهٌ بَیْنَهُمْ کُلُّ شِرْبٍ مُحْتَضَرٌ) و ۱۵۵ شعراء (قَالَ هَٰذِهِ نَاقَهٌ لَهَا شِرْبٌ وَلَکُمْ شِرْبُ یَوْمٍ مَعْلُومٍ)باید یک روز در میان آب شهر تقسیم شود و به ناقه تعلق بگیرد. یعنی یک روز ثمودیان حق استفاده از آب را دارند و روز دیگر ناقه. قصه جذاب اما عجیب و غریبی است. مثل ماجرای موسی و قوم بنی اسراییل. اینکه ایشان مطابق آیه ۶۱ سوره بقره تنوع غذایی طلب می کنند چندان خواسته ناشایستی نیست! فقط گوشت و انگبین خوردن برای هر آدمی رنج آور است. مهم نیست این غذا چقدر تجملی است. اینکه انسان پیاز و عدس و سیر و… بخواهد امری معقول به نظر می رسد و برخورد تند ِیهوه با ایشان در وهله اول حیرت آور است. این امر الهی بر قوم ثمود نیز عجیب است. اینکه به خاطر یک شتر ماده تمام مردم سرزمین، یک روز تمام از آب محروم باشند، تامل برانگیز نیست؟ مفسرین گفته اند: که قرآن داستان را اجمالی بیان کرده است.{تفسیر نمونه،ج‏۹: ۱۵۷} برخی دیگر نیز مصرانه عینی بودن آن را تاکید می کنند. علامه طباطبایی با همان خوانش سنتیِ مفسران، ابتدا خواننده را پرهیز می دهد که مبادا اینها را دورغین پندارد، این یک معجزه بوده است و لذا نباید از جزییات آن پرسید و چون و چرا کرد. بعد در ادامه برخی روایات که ناقه را بسیار بزرگ وصف کرده اند نقد می کند با این استدلال که اگر این شتر تا این اندازه بزرگ بوده باشد، نمی توانستند با شمشیر او را بکشند.{ ترجمه تفسیر المیزان،ج‏۱۰: ۴۷۱} از این سخن و دیگر سخنان ایشان آشکار است که ایشان مطابق رویه همیشگی خود این قصه یا گزارش قرآنی را مطابق با واقع گرفته اند و بیان قرآن را بیان مجملی از یک واقعه تاریخی دانسته اند. فرض مفسرین مبنی بر اینکه این داستان، اِخباری از گذشته است ایشان را به زحمت فراوانی افکنده است و علت این حکم الهی را جستجو کرده اند. برخی از ایشان مدعی شده اند که ناقه آنقدر بزرگ بود که همه را فراری می داد، بنابراین امکان استفاده همزمان از آب نبود و فقط ناقه می توانست آب بخورد. برخی دیگر گفته اند وقتی او می خواست آب بخورد همه آبِ یک روز شهر را می خورد. دیگرانی هم کم آبی منطقه را استنباط کرده اند. البته در برابر تفسیر اخیر بسیاری مفسرین سنتی با استناد به آیات۱۴۷ به بعدِ شعراء(فىِ جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ)، کم آبی سرزمین ثمودیان را رد کرده اند. هرچه هست تحلیل مفسرین نتیجه همان باوری است که اشاره کردیم، یعنی عینی و واقعی دانستن این قصه و این گزارش قرآنی. من قصد انکار وقوع این امر در تاریخ را ندارم و این کار را می سپارم به محمد خلف الله.[۱] او به اندازه کافی  بهای این نظر را پرداخت. اما از آنجایی که قرآن را متنی تاریخی نمی دانم که قرار باشد مطالبی عینی را برای ما گزارش کند(حتی اگر قصص قرآنی واقعی بوده باشند) دوست دارم سمبلیک و نمادگرایانه به این ناقه بنگرم.

به نظر شما ناقه صالح یا همان ناقه الله نماد چه می تواند باشد؟ این حیوان چیست که این قدر باید هوایش را داشته باشند و کُشتَنَش بر سال ها گناهکاری ثمودیان، مهر پایان می نهد. روایات و تفاسیر مرتبط با ذبح این ناقه را که می خوانید به شکل چشمگیری با جملات هیجانی و واکنش های احساسی مواجه می شوید. در قرآن کسی که یک شتر را کشته، شقی ترین مردم وصف شده است.(شمس:۱۲) در روایتی از پیامبر شقی ترین مردان تاریخ دو کس شمرده شده اند. ابن ملجم قاتل امام علی و کشنده ناقه صالح. {حاج منوچهری،دانشنامه بزرگ اسلامی، ج۱۷: ۶۳۱۴} توصیفات تامل برانگیز اما بسیار بیشتر از اینهاست. به این بخش از روایتی که در کافی آمده دقت کنید: «فردی به نام قُدار او را کشت و قوم صالح گرد آمدند و همه به ناقه ضربه‌ای زدند و گوشتش را تقسیم کردند و همگی از آن خوردند.»{الکلینی، الکافی، الروضه من الکافی، ح ۲۱۴، ج۸، ص ۱۸۷/ عروسی حویزی، نورالثقلین، ج۵، ۱۴۱۵: ۱۸۳} توصیف این لحظه که همه قوم به او ضربتی زدند، بعید است که مستند به گزارشی تاریخی بوده باشد. چرا باید تمام قوم آنقدر از این شترِ بی آزار کینه به دل گرفته باشند که بخواهند مانند رمان های آگاتا کریستی هرکدام ضربه ای به او بزنند؟!

در روایتی دیگر از بحار نیز این توصیفاتِ جزیی چشمگیر است. گذشته از اینکه در این روایت زنانی به نام های قطام و قبال، معشوقه هایشان(قدار و مصدع) را برای کشتن این ناقه تحریک می کنند، لحظه مرگ این ناقه بسیار جزیی و تاثیرگذار توصیف شده است:

«… قدار از کمین گاه خارج شد و با شمشیر به ناقه حمله کرد و آن چنان بر پشت پای ناقه ضربت زد که ناقه بر زمین افتاد و فریاد جانسوزی سر داد که بر اثر آن بچه‌اش وحشت‌زده گریخت…بچه ناقه به بالای کوه گریخت و در آنجا ناله بلند و جانسوزی نمود به طوری که این ناله دل‌های مردم را ریش ریش کرد..{مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۱، ص۳۹۲{ وصف ناله های این دو شتر قابل تامل است. در برخی روایات این بچه شتر روی به سوی آسمان سه بار ناله سر می دهد. ناله ای دردناک و غمگن. اینها عجیب نیست؟! کشتن در جهان گذشته چندان امر غریبی نبوده است. ما امروزی ها شاید جهان مان سرشار از کشتن باشد اما بیشترمان از صحنه واقعی این وقایع به دوریم. اما در جهان گذشته ارتش مستقری وجود ندارد. کشتن جزء لاینفک زندگی کهن بوده است. آدمیان در زندگی شان بارها جنگ هایی را به چشم خود می دیدند و تجربه می کردند. بررسی های آماری نشان می دهد که میزان خشونت و کشت و کشتار در جهان کهن، بسیار بیشتر از روزگار امروزین بوده است. حالا چه رسد به کشتن یک شتر! نیک می دانم که این ناقه اهمیت خاصی دارد و نشانه ای الهی است. در زشتی و تمرد نهفته در این عمل تردیدی ندارم، اما آنچه جلب توجه می کند احساساتی است که در باره این ناقه ابراز شده است.

شاید تا اینجا به ذهن تان رسیده باشد که سخنم چیست. ناقه صالح به نظر نمادی است از طبیعت. به زبان امروزی زیست بوم یا همان محیط زیست. زیست بومی که باید هوایش را داشته باشیم. شتر به طاقت آوردن در بی آبی معروف است. ناقه صالح اما نیمی از آب مردم سرزمین را طلب می کند. طبیعت هم همین است. گاهی باید از خودمان بزنیم که سهمی هم برای او باشد تا بتوانیم از او بهره ببریم. اگر همه آب ها و دیگر عناصر طبیعی را خودخواهانه برای خودمان برداریم، او خواهد مرد و نتیجه منطقی اش مرگ تدریجی خود ماست. در قرآن تا عذاب ناشی از نحرِ این شتر سه روز فاصله است. در تواریخ آمده است: آرام آرام رنگ چهره آنان تغییر می کند. زرد می شود، سرخ می شود، سیاه می شود و سپس هلاک می شوند.{حاج منوچهری،دانشنامه بزرگ اسلامی، ج۱۷: ۶۳۱۴}

این اوصافی که در روایات آمده خوانش ما را تایید می کند. در برخی رویات آمده است که او به محض آب خوردن به شیر می آمد و تمام مردم از شیر او سیراب می شدند. با این خوانش مشخص است که کسی از این حیوان نمی ترسیده است. به او نزدیک میشدند و شیر او را می دوشیدند. اوصاف خیالین دیگر را نیز بنگرید. آورده اند این ناقه بسیار بزرگ بود، تا جایی که فاصله میان پهلوهایش عرض دره را پر می کرد و مطابق محاسبه صاحب المیزان این فاصله به دو کیلومتر می رسد و قاعدتا ارتفاع شکم و پستانش چیزی حدود سه کیلومتر باید باشد. کوهانش نیز حتما سر به فلک می کشیده است.{ ترجمه تفسیر المیزان،ج‏۱۰: ۴۷۱} اینها توصیفات عجیب و غریبی است که قدما با رویکرد واقع نگر به این گزارشِ قرآنی و برای توجیه آن به سختی فراوانی افتاده اند. برای مثال مقدسی تلاش میکند که این اوصاف را به شکلی معقول جلوه دهد و در عین حال اعجاز بودن آن را نیز در نظر داشته باشد.{نک: مقدسی،ج۳، ۱۳۴۹: ۷ـ۳۴} اما هرچه هست خود را از حظ خوانش نمادین محروم کرده­اند.

 اینکه اندام این ناقه، گستره طبیعتِ سرزمین را فرامی گرفته و به قول علامه طباطبایی به یک چشم انداز شباهت دارد، به خوانش نمادین ما جان می دهد.کوه و دره و رود و آسمان ناقه الله اند. شتر حیوانی است که برای اعراب حیاتی است. شتر و شمشیر و شعر از عناصر لاینفک زندگی عرب اند. قرآن اگر قرار باشد نمادی هم برگزیند از امور روزمره خود این مردم برمی گزیند. یادمان باشد که این داستان در کتب مقدس دیگر نیامده و در تورات هیچ نامی از صالح نیست. این داستان مخصوص قرآن است.  

نکته دیگری که این خوانش را تقویت می کند همان آیه ای است که در ابتدا به آن اشاره کردم(آیه ۷۴ اعراف). اینکه خدا شما را بر آن داشته تا زمین را آباد کنید و از آن بهره ببرید(استعمرکم فیها). آبادانی و بهره وری دو امر به هم پیوسته اند. استعمار و بهره وریِ صرف چندان به درازا نمی کشد. به همین خاطر آیات ۱۵۱ و ۱۵۲ شعراء سخنی را از زبان صالح بیان می کند که با این خوانش معنای برجسته ای می یابد: وَ لَا تُطِیعُوا امر المسرفین/ الَّذِینَ یُفْسِدُونَ فی الْأَرْضِ وَ لَا یُصْلِحُونَ‏ (از اسراف کاران تبعیت نکنید. آنان نیستند مگر کسانی که در زمین فساد می کنند و هیچ اصلاحی نمی کنند.)

قوم ثمود حاصر نبودند سهم این ناقهء پر سود را بدهند. ناقه ای که به تصریح قرآن برای آزمایش ایشان بود و نه الزاما معجزه برای به عجز انداختن و ایمان آوردن. )… إِنَّا مُرْسِلُوا النَّاقَهِ فِتْنَه لَّهُم‏../ قمر:۲۷) کشتن او مصادف با عذاب بود. ثمودیان سهم ناقه را ندادند و به صیحه آسمانی و زمین لرزه و صاعقه دچار شدند. شاید هم به سیل و طوفان. سیل و طوفانی که این روزها گریبانِ ایران را نیز گرفته است. چرا این احتمال را مطرح می کنم؟ چون صاعقه همواره با باران همراه است. نکته ای که این احتمال را تقویت می کند نام خود ثمود است. برخی ثمود را به معنای سیل گیری دانسته اند که در تابستان خشک شده است.{آذرنوش، ۱۳۵۱: ۳۹} به این ترتیب گویا صاعقه ای زده است و به طور ناگهانی سیل و طوفان دهشتناک طومار ثمودیان را درنوردیده است. سیل یا زلزله یا آتشفشان البته چندان مهم نیست. مهم آن است که پی کردن ناقه و قطع کردن درختانِ جنگل برای گسترش ملک و ویلا از یک جنس اند. زمین خواری و کوه خواری با ناقه خواری، فرقی ندارد. همه اسراف اند، زیاده خواهی هایی فسادانگیز. فسادهایی که امکان اصلاحشان دستکم در کوتاه مدت ممکن نیست. مطابق آیات قرآن و روایات ثمودیان با کشتن ناقه سه روز مهلت یافتند تا بچه شتر را بیابند و با توبه، مورد رحمت الهی قرار بگیرند. اما بچه شتر رفته بود. شتر دیدی ندیدی. جنگل که پِی شود سه روز تا سیل فاصله داریم. نابود کردن طبیعت راهی برای توبه و بازگشت نمی گذارد. با توبه بعید است درخت ها برگردند و طبیعت به این زودی ها به زندگی پیشین خود بازگردد. دستکم به عمر ما قد نخواهد داد.

عین القضات می گفت: قرآن را به گونه ای بخوان که گویا بر تو نازل می شود. این گونه که بخوانیم با همه وجود لمس می کنیم که به سادگی ممکن است مرز بین ما و قوم ثمود برداشته شود. ما ـ چه توده مردم و چه مدیرانِ نااهل ـ به دست خودمان به جان طبیعت افتاده ایم. برخی آیات قرآنی کشتن این ناقه را به یک نفر منتسب می کند(شمس:۱۲) و برخی دیگر همه را محکوم کرده است(شمس:۱۴). امام علی می گفت: همه قوم او را نکشتند ولی همه آنها به آن راضی شدند.{نهج البلاغه، خطبه ۲۰۱} آیا سکوت ما رضایت نیست؟ گردنه های حیران و کرانه های زیبای بسیاری، این روزها به شکل حیرت آوری به دیوارهای خانه های ویلایی تبدیل شده اند و در آنها فقط ردی از طبیعت مانده است. ابن بطوطه سرزمین ثمود را دیده بود. او در سفرنامه اش نوشته است: جای پای ناقه صالح هنوز پیداست. {ابن بطوطه، ۱۳۹۶: ۱۶۳} ما به جان ناقه الله افتاده ایم و او را زنده زنده پی می کنیم. امان از روزی که ما را اشقی الناس بخوانند! امان از روزی که کسی در تاریخش بنویسد:« ایران را دیدم، جای پای ناقه ای فقط مانده بود»!

[۱] محقق و قرآن پژوه نواندیش مصری متولد ۱۳۳۴ ه.ق. که مبتنی بر مبانی جامعه شناختی باور داشت برخی داستان های قرآنی اساطیری اند و الزاما واقعی و تاریخی نیستند.

  برخی از منابع:

آذرنوش،آذرتاش، مقالات و بررسی ها، بهار و زمستان ۱۳۵۱

ابن بطوطه، سفرنامه، ترجمه محمدعلی موحد،تهران، نشر کارنامه، ۱۳۹۶

دانشنامه بزرگ اسلامی انتشارات  مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی جلد ۱۷

طباطبایی،محمدحسین،المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه محمد باقر موسوی همدانی، دفتر انتشارات جامعه‏ مدرسین‏، قم‏،چ۵، ۱۳۷۴

عروسى حویزى عبد على بن جمعه‏، تفسیر نور الثقلین‏، انتشارات اسماعیلیان، قم، ۱۴۱۵ ق، چ۴

مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه‏، نشر دار الکتب الإسلامیه، تهران‏، ۱۳۷۴ ‏

مقدسی، محمدبن طاهر، آفرینش و تاریخ، ترجمه محمدرضا شفیعی کدکنی، انتشارات بنیاد فرهنگ، ۱۳۴۹

مطالب دیگر از نویسنده:

نگاهی به محاجه ابراهیم و نمرود درباره خدا

تماشای قرآن: تأملی صوفیانه در آیات ۳۳ و ۳۴ سوره انفال

تماشای قرآن۳: تأملی در آیه اکمال

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
1 دیدگاه
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
محمد میم
محمد میم
اردیبهشت ۷, ۱۳۹۸ ۹:۰۴ ق٫ظ

با سلام، از دقت در آیات قرآنی به دست می آید که قوم‌ ثمود، به علت انکار بعث و حشر و نشر و قیامت کبرای همگانی، به عذاب دچار شدند، و نه علتی دیگر. سایر علل، علل فرعی محسوب می شدند. در آیه ۴ سوره الحاقه آمده: کذبت ثمود و عاد بالقارعه، و بلافاصله در آیه بعدی، به هلاکت آنها اشاره می کند. تفصیل معنای قارعه در سوره قارعه آورده شده، که همان قیامت کبراست. به عبارت دیگر، چون قیامت کبری را انکار می کردند، دست به کشتن ناقه زدند. کشتن ناقه، معلول انکار روز بعث بود، و لذا، عذاب… مطالعه بیشتر»

فهرست
1
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x