رواقیون و زندگیِ خوب

نیلوفر – سعید هوشیار: مکتب رواقی یکی از جنبش های فلسفی جدید در عصر هلنی (یونانی مآبی)بود.عصری که با پایان حیات ارسطو،شیوه ای متفاوت را آغاز کرد.فیلسوفان با شعارِ”بازگشت به سقراط” رویّه ی دیگری از فلسفه را نشانه رفتند و سنتی دیگر در مسیر فلسفه پدید آوردند. سنتِ مکاتبی عمل گرا که به کندوکاو در مسائلی مانند چگونگی مقابله با…

نیلوفر – سعید هوشیار: مکتب رواقی یکی از جنبش های فلسفی جدید در عصر هلنی (یونانی مآبی)بود.عصری که با پایان حیات ارسطو،شیوه ای متفاوت را آغاز کرد.فیلسوفان با شعارِ”بازگشت به سقراط” رویّه ی دیگری از فلسفه را نشانه رفتند و سنتی دیگر در مسیر فلسفه پدید آوردند. سنتِ مکاتبی عمل گرا که به کندوکاو در مسائلی مانند چگونگی مقابله با مرگِ یک دوست،چگونگی ایجاد شهامت در خود، چگونگی رفتار در شرایط دشوار اخلاقی و بهره گیری حداکثری از زندگی می پرداخت.

این مکاتب مردم را دعوت می کردند تا در زمان اندوه یا ترس یا زمانی که به رهنمودهایی برای مقابله با ناملایمات روزمره نیاز دارند به آنها پناه ببرند.سه مکتب از مشهورترین این نظام های فکری را می توان در آیین کلبیون،آیین اپیکوری و آیین رواقی جستجو کرد. اگرچه همه ی این مکاتب به لحاظ جزئیات با هم متفاوت بودند اما هدفی مشترک داشتند. رسیدن به نوعی روش زندگی که در زبان یونانی اصیل به آن یودایمونیا می گفتند که اغلب به “سعادت”،”سرمستی”، یا “شکوفایی انسان” ترجمه شده و در یک کلمه به معنای زندگی خوب است.

 آن ها همچنین بر سر این موضوع اتفاق نظر داشتند که بهترین راه برای رسیدن به یودایمونیا، آتارکسیا بود که می توان آن را”عدم پریشانی” یا “رهایی از اضطراب”ترجمه کرد.(۱) این که زندگی خوب چیست؟ و چگونه می توان آن را تجربه کرد؟ پرسش بنیادین این مکاتب بود که تنها فلسفه می توانست آنرا پاسخ دهد. فلسفه برای فیلسوفان دوره هلنی پایه ی تلقی از زندگی خوب را فراهم می کرد و یگانه منبع پاسخ به شمار می رفت. از این رو با رویکرد توصیفی-تجویزی بر انسان او را تشویق کردند تا بداند چگونه موجودی است و این که چگونه باید باشد. تنها خواست فیلسوفان زندگی حساسیت دلسوزانه نسبت به خویش در راه رسیدن به رشد و شکوفایی بود از این رو توانستند برای بسیار کسان نیرو و آرامش فراهم کنند و در تمام دوران هشتصد ساله حیاتشان یگانه وظیفه فلسفه را این بدانند.

 

اشتغال به فلسفه

در تلاش برای شناخت رواقیان مهم است به خاطر داشته باشیم که آنها فلسفه را به چشم شیوه ای از زندگی می نگرند، نه به دیده ی سرگرمی جالب و نه حتی به دیده ی حیطه ای از معرفت.آن ها فلسفه را نوعی تمرین یا مشق در مهارتِ کسب آنچه مفید است تعریف می کنند.(۲) این تصور سقراطی از فلسفه کوششی است برای دستیابی به درکی عمیق از حیات بشر و بیان روشن و دقیق آن. رواقیون زندگی خوب را تنها برازنده ی کسی می دانستند که بتواند با “عشق ورزیدن به دانایی” از سطحِ ادراک ظاهری امور بگذرد و به گونه ای دیگر اتفاقات را بنگرد. از فلسفه به عنوان راهنما و پاسدار خویش بهره بکشد چنان که مارکوس اورلیوس امپراتور رواقی مسلک بزرگ روم می گفت:عمر آدمی لحظه ای بیش نیست، وجودش جریانی گذرا، احساساتش مبهم، جسمش طعمه ی کرم ها، نفسش گردبادی ناآرام، سرنوشتش نامعلوم و شهرتش ناپایدار. مختصر اینکه آدمی از لحاظ جسمانی همچون آبِ جاری و از لحاظ نفسانی همچون خواب و خیال و بخار است؛ زندگی چیزی نیست جز نبرد،اقامتی کوتاه در سرزمینی بیگانه؛ و پس از شهرت، گمنامی فرا می رسد. پس چه چیز می تواند راهنما و پاسدار آدمی باشد؟فقط و فقط یک چیز:فلسفه (۳).

رواقیون به عنوان جدی ترین فیلسوفان زندگی سعی کردند شکلی از کار فلسفی ارائه کنند که ضمن تکیه بر مبانی عقلانی، به عواطف و احساسات شخصی انسان نیز یکسره بی اعتنا نباشد. آنها پی برده بودند که زندگیِ رنجور از عواطف و احساساتِ منفی-چون خشم،اضطراب،ترس،غم و غصه و حسادت-زندگیِ نیکویی نخواهد بود. از این رو با تأکید بر اهمیت تأمل درباره ی ماهیت این امور انسان را به مواجه ی حقیقی با خود سوق می دادند. دستاوردِ این توجه خودخواسته از یک سو موجب خودشناسی می‌شود و فرد پس و پشتِ کردار خویش را درمی یابد و از سوی دیگر به ماهیت جهانِ پیرامونش پی می برد.

 

 غایتِ عمل

ارسطو در علم اخلاق بیان می دارد که آنچه انسان می کند برای سودی و خیری است یعنی عمل انسان را غایتی است و غایات مطلوب انسان مراتبی دارد.آنچه غایت کل و مطلوب مطلق است مسلماَ سعادت و خوشی است اما مردم خوشی را در امور مختلفه می انگارند. بعضی به لذات راغب اند برخی به مال وجماعتی به جاه و مقام(۴) یعنی اگر از عللِ انجام کارها و رفتارهای آدمیان سؤال کنیم پاسخ آنها یکی از این سه خواهد بود.۱-لذت جسمانی ۲-ثروت ۳-حیثیت اجتماعی .

رواقیون می گفتند:ارسطو راست گفته که غایت عمل انسان متعارف چیزی جز این سه نیست، ولی به این پرسش پاسخ نداده که آیا طلب این امور همراه با کامیابی است و هیچ مانعی برای حصولِ هدفش در کار نیست؟و پاسخ می دادند چرا هست و آن توانایی محدود آدمی است.اگر کسی از اول زشت به دنیا بیاید از لذات جسمانی محروم است،و واضح است که زشت به دنیا آمدن یا زیبا به دنیا آمدن در اختیار ما نیست. و همین طور درباره ی ثروت، شهرت و قدرت بسیار کسان که در طلب این امورند به آن نمی رسند. چرا که به دست آوردن این امور به صدها علل و عاملی بستگی دارد که جز نادرش در اختیار ما نیست.و اگر چنین است که ما به دنبال اموری می گردیم که عواملش از تحت قدرت ما خارج است نتیجه اش چیزی جز محرومیت و ناخشنودی نیست.(۵)

رواقیون برای خلاص شدن از این ناخشنودی توصیه می کردند که توجه ویژه ای به تواناییها و ناتواناییهای خود داشته باشیم. آنها در رسیدن به این دیدگاه مدیون اپیکور بودند،اپیکور معتقد بود:مهم ترین کار این است که بدانیم تواناییها و ناتواناییهای ما کجاست.علت العلل پریشانی و ناخشنودی آدمیان بدین سبب است که ما کاری را در حد توانایی خودمان می دانیم با اینکه آن کار در توانایی ما نبوده است و بالعکس اموری را در قلمرو خود نمی دانستیم با اینکه آنها در قلمرو توانای ما بوده است.

مثال او این است که آیا هیچ کس تا به حال غم این را خورده که چرا اول من کودک به دنیا آمدم و بعد بزرگ شدم،چرا از اول بزرگسال بدنیا نیامدم و بعد کوچک شوم؟هرگز،چون همه ی انسانها باور دارند که این از حیطه ی توانایی شان بیرون است و چون آن را امری اجتناب ناپذیر می دانند لذا پریشان حال هم نمی شوند.اگر بدانیم که بسیاری از امور چنین هستند که واقعاَ از حد توانایی ما بیرون هستند و بنابراین وقوع آن برای ما،یا صدور آن از جانب ما امری اجتناب ناپذیر است دیگر پریشانی،حسرت و غمی نخواهیم داشت. پس علت عمده ی پریشانی های ما در این است که حدود تواناییها و حدود ناتواناییهای خودمان را نمی دانیم(۶).مسئله مهم این است که ما چگونه می توانیم به حدود توانایی ها و ناتواناییهای خود پی ببریم؟ برای پاسخ این پرسش فیلسوفان زندگی به سراغ فلسفه می رفتند و در این جهت تابع سقراط بودند.فیلسوفی که هیچ تحقیق فلسفی را سودمند نمی دانست مگر اینکه  در رابطه با رفتار ما آدمیان باشد. شعار خود را بشناس سقراط  که در روح تمام مکاتب دوره ی هلنی تنین انداز شده بود دو دستاورد مهم داشت:۱-شناخت ویژگیهای خود ۲-فهم ماهیت هستی .

این که ما توانایی انجام چه کارهایی را داریم و برای ایفای چه نقشی در هستی طراحی شده ایم و این که هستی چه قوانینی دارد و اجازه ی تحقق  چه اهدافی را به ما می دهد.انسانی که چنین سنجش پیگیرانه ای داشته باشد،هرگز نمی خواهد جهان طبق میل او باشد،میلش را طبق حرکت جهان تنظیم می کند. رواقیون با بهره ای که از این دیدگاه اپیکور بردند یکی از اصلی ترین مبانی فکری برای رسیدن به زندگی خوب را طراحی کردند.که چیزی نبود جز رسیدن به “نگرشی درست در انتخاب اهدافمان”.

نگرش درست در انتخاب هدف

اپیکتتوس فیلسوف رواقی یونانی بر این باور بود:که قابلیت ما برای خوشبخت بودن یکسره به شخصیت خود ما و اینکه ما چگونه با خود و با دیگران و با رخدادهایِ زندگی کنار می آییم،بستگی دارد. او می گفت شرهایی که دامن گیر ماست از اعتقادات اشتباه مان درباره ی آنچه به راستی نیک است،برمی خیزد.رواقی ها بر خلاف اپیکوری ها در لذت دنبال نیکی نمی گشتند. در عوض آنها با سقراط هم نظر بودند که نیکی را با دانش مرتبط می ساخت.راه معرفتِ نیکی این است که هیجانان های خود را کنترل کنیم تا عقلِ ما را آشفته نکنند. این”عدم مهار احساسات”یک نقطه ضعف بزرگ انسان است که توانایی او برای لذت بردن از زندگی را مختل می کند.از این رو رواقیون برای دوری از آشفتگی عقل توصیه می کردند یاد بگیریم چیزهایی را که قادر به تغییرش نیستیم با آرامش بپذیریم.آزادی در توانایی ماست برای تغییر نگرشمان.اگر چه ما نمی توانیم وقایعی را که برای ما رخ می دهد تغییر بدهیم،می توانیم نگرش مان را نسبت به این وقایع عوض کنیم.(۷)

رواقیون حکمت را منوط می دانستند به توانایی تشخیص آنچه در اختیار ماست و آنچه نیست.اپیکتتوس که طراح این موضوع بود می گفت:مطلوب شما باید اساساَ این باشد که سراغ خواسته هایی نروید که قادر به تحقق آنها نیستید.هر خواسته شما باید با این مطلوب اساسی سازگار باشد،در غیر این صورت باید تمام سعی خود را برای فرو نشاندن آن خواسته به کار بندید.(۸)

در واقع رواقیون در رهنمود ما به سوی زندگی خوب توصیه به عملی دوگانه دارند:از یک سو بیاندیشیم و کسب معرفت کنیم که چه چیزهایی در محدوده ی تصمیم و اختیار ما هستند و از سوی دیگر چیزهایی را طلب کنیم که به دست آوردنشان برای ما مطلوب است. همان طور که پیشتر گفتیم اساس مکتب رواقی برای رسیدن به زندگی خوب دوری از اضطراب و پریشانی است،پس باید با نگرش درست حدود توانایی ها و نا تواناییهای خود را بشناسیم و به نوعی کنترل میل و خواسته برسیم تا این تعادل موجب دوری از تشویش خاطر و نهایتآ کم رنگ شدن اضطراب شود.ترسیم ریاضی وار این توصیه ی رواقی تفریق امور غیر قبل کنترل از امور کنترل پذیر در جمع امیال انسانی است که نتیجه اش  در دست رس بودن زندگی خوب است.اما سؤال مهم این است که چه چیزهایی در محدوده ی اختیار ما نیستند؟و چه چیزهایی هستند؟یا به عبارت دیگر چیزهایی هست که ما کنترل کامل روی آنها داریم و چیزهایی هست که کنترل کامل روی آنها نداریم.

اپیکتتوس که بیش از هر رواقی دیگر در باب این آموزه سخن گفته بیان می دارد که چیزهای بیرونی همچون زندگی دوستان مان،پیر شدن،مرگ،امیال وجودی مان و حتی ثروت و شهرت از جمله چیزهایی است که در اختیار ما نیستند اما انتخابِ خواسته هایمان،تنفر و عشق،کسب معرفت و میزانِ تلاشی که مصروف آنها می کنیم چیزهای درونی و تحت اختیار ماست.در یک کلمه هر چیز که فعلِ خود ماست؛در این دسته قرار می گیرد.برای وضوح مطلب و برقراری ارتباط وجودی با آن کافی است به اتفاقات زیسته ی خود رجوع کنیم!فرض کنید من در حال قدم زدن هستم که به پارکِ حاشیه ای می رسم و افرادی را می بینم که سرخوشانه مشغول به انواع بازیها و تفریح ها هستند به ناگاه هوس می کنم که به آنها بپیوندم.من تا اندازه ای می توانم روی این میل و هوس کنترل داشته باشم،به این معنی که بروم و مشغول بازی شوم و یا به راه خود ادامه دهم اما هیچ کنترلی در بروز این هوس ندارم.از این رو اگر چیزی به راستی انگیزش ناگهانی یا هوس باشد،نمی توانیم مانع بروز آن شویم.چنین چیزی را می توانیم درباره ی بسیاری از امیال بگوییم.میل به شرکت در امور خیریه و کارهای عام المنفعه در بسیاری از ما هست و گاهی برایش هزینه هم می کنیم اگر چه این تحت کنترل ماست اما باید به خاطر داشته باشیم که رفع کامل فقر و تبعیض مالی از حیطه ی کنترل ما خارج است.اپیکتتوس خاطر نشان می سازد؛”هرگز ممکن نیست خوشبختی با تمنای داشتنِ چیزهایی که هم اینک در اختیارمان نیست جمع شود”.(۹)

از این رو رواقیون برای نیل به زندگی خوب پیشنهاد می کنند خود  را مشغول به چیزهایی کنیم که تا اندازه ای بر آن ها کنترل داریم،به اهدافی که در آن خصوص برمی گزینیم دقت کنیم که اهدافمان بیشتر درونی باشد تا بیرونی.یک فرد رواقی هدفش در مسابقه ی  تنیس پیروز شدن نخواهد بود(چیزی بیرونی که فقط تا حدی بر آن کنترل دارد)بلکه هدفش مسابقه دادن به بهترین نحو ممکن خواهد بود.(چیزی درونی که کنترل کامل بر آن دارد).با انتخاب چنین هدفی،او خود را از یأس و ناامیدیِ ناشی از شکست احتمالی برحذر می دارد:چه تا وقتی که نهایت توان خود را در بازی به کار می بندد،و هدفش را پیروزی قرار نمی دهد،در رسیدن به هدف خود پیروز است و آرامشش دچار اختلال نخواهد شد.در موارد دیگر نیز فرد رواقی در گزینش اهداف خود هشیار و مراقب است.مثلاَ به عشق همسرش نسبت به خود می اندیشد،اما این مهم را می داند که نباید هدفش را بیرونی کند،یعنی واداشتن همسرش به این امر.او هدفش را امری درونی اختیار می کند:به بهترین شیوه با همسرش رفتار می کند؛رفتاری مبتنی بر مهر و محبت.

به همین ترتیب در رابطه با رئیسش در محل کار،هدف خود را ارائه کار به نحو احسن تعریف می کند.از این رو یک فرد رواقی با درونی کردن اهداف خود در زندگی روزمره قادر خواهد بود هنگام سروکله زدن با اموری که تا حدی بر آن ها کنترل دارد،از آرامش خود محافظت کند.بعد از این توانایی معرفت شناسانه رواقیان توصیه ای مهم مطرح می کنند که  یک گام رو به جلو برای  تجربه زندگی خوب است.و آن تصور از دست دادن است.

تصورِ از دست دادن

هدف اصلی رواقیون این است که انسان بتواند کیفیت لذت از زندگی را ارتقا بخشد.پس توصیه می کردند؛ قدر دانِ فرصت زندگی باشیم و از زنده بودن و هرآنچه داشته ها و داراییهای ماست به وجد آییم.رواقیون بر این باور بودند که آدمیان نمی توانند چنین باشند مگر آنکه در حال زندگی کردن را بیاموزند و تا مادامی که چنین نشوند قدر این فرصت بی نظیر را نخواهند فهمید.مارکوس اورلیوس می گفت:اگر قرار باشد که سه هزار سال،یا حتی سی هزار سال،زندگی کنی،به یاد داشته باش که تنها زندگی که انسان می تواند از دست بدهد همان زندگی است که در حال حاظر دارد.(۱۱)

برای این از دست ندادن و قدردان بودن کافی است ما در فرایند زندگی هر از گاهی زمانی را صرف تصور این امر کنیم که چیزهایی را که در نظرمان ارزشمندند،از دست داده ایم-همسرمان ترکمان کرده،اتومبیلمان را دزدیده اند،یا شغمان را از دست داده ایم. این آموزه که برخی از پژوهشگران رواقی آن را”تجسم منفی”نامیده اند دو پیامد اثر گذار دارد اول این که درمی یابیم در جهانی زندگی می کنیم که هیچ چیز پایدار نیست و “همه چیز همه جا از بین رفتنی است”پس بهتر است قدر دان آنچه که داریم و هستیم باشیم و از آن بهره کافی ببریم و دوم این که می توانیم اشتیاق از دست رفته مان را بازیابیم.ما انسان ها به جهت سیری ناپذیر بودنمان،بخش بزرگی از زندگی مان را در ناخشنودی می گزرانیم؛بعد از تلاش زیاد برای به دست آوردن آنچه دوست داریم،معمولاَ با به دست آوردنِ آن،اشتیاق خود را به آن از دست می دهیم.اگر چه در ابتدای امر کمی احساس رضایت می کنیم اما در ادامه همان امور برایمان عادی و بدیهی می شوند و در نهایت موجب ناخشنودی.

این پدیده که روانشناسان به آن”سازگاری لذتی”می گویند فرد را در چرخه ی یکنواخت و خسته کننده ی اقناء و ارضاء قرار می دهد.در ابتدا از خریدن تلویزیون صفحه بزرگ یا کیف چرمیِ مرغوب خوشحال می شویم.اما با گذشت زمان آن ها را چیزی معمولی و حتی حقیر می شمریم و خواستار تلوزیونی بزرگ تر و کیفی گرانقیمت تر می شویم.سازگاری لذتی را در مورد شغل و روابط اجتماعی مان مثل دوستی و ازدواج و غیره هم تجربه می کنیم.

با کمی تأمل در زندگی متوجه می شویم که ما همیشه در خود میل و خواسته ای ارضا نشده می بینیم،با این باور که با ارضای آن میل به خرسندی و خشنودی خواهیم رسید،سخت کار می کنیم تا به آن خواسته پاسخ گوییم.اما مشکل این جاست که وقتی به آن خواسته می رسیم با حضور آن در زندگی سازگاری پیدا می کنیم و در نتیجه میلمان را به آن از دست می دهیم یا دیگر مثل قبل برایمان خوشایند نیست.نتیجه اینکه به همان ناخرسندی ای که پیش از ارضای آن خواسته داشتیم،می رسیم.(۱۲)

بدین سان نکته مهم در حصول خوشبختی از یک سو جلوگیری از فرایند سازگاری است،و از سوی دیگر ایجاد تمایل به چیزهایی است که همین حالا در اختیار داریم.از این رو رواقیون آموزه ی فکری تجسم منفی را پیشنهاد می کردند.بخشی از این آموزه مربوط به تجسم مرگِ خویش است که با عنوان لحظه آخر مطرح می شود.مثلاَ تصور کنید امروز آخرین روز زندگی شماست:آیا برای روبرو شدن با مرگ آماده اید؟آیا حسرت چیزی را می خورید؟آیا آرزو می کنید کاش بعضی از کارها را طور دیگری انجام داده بودید؟این تجربه چشمانتان را به روی آنچه واقعاَ در زندگی برایتان اهمیت دارد باز می کند و به خاطرتان می آورد که زمان چطور از لابه لای انگشتانتان در حال لغزیدن است.لوکرتیوس،نویسنده ی اپیکوری،می گوید که شما خود را در لحظه مرگ تجسم کنید و دو امکان را در نظر بگیرید.یا خوب زندگی کرده اید که در آن صورت می توانید مانند مهمانی که خوب غذا خورده و از او پذیرایی شده مهمانی را با رضایت ترک کنید.یا خوب زندگی نکرده اید که در این صورت از دست دادن زندگی نباید برایتان اهمیتی داشته باشد چون روشن است که نمی دانید با آن چه باید بکنید.چنین فکری شاید در بستر مرگ آرامش شما را اندکی مختل کند ولی اگر در میانه ی زندگی به آن فکر کنید به شما کمک می کند تا دیدگاهتان را نسبت به زندگی تغییر دهید.(۱۳)

رواقیون معتقدند علاوه بر تأمل درباره ی مرگ خود،باید درباره ی مرگ عزیزانمان هم بیاندیشیم.مثلاَ اپیکتتوس توصیه می کند وقتی کودکمان را می بوسیم باید به یاد داشته باشیم که ممکن است او فردا بمیرد.این اندیشه فناپذیری این فرصت را می دهد که به فرزند توجه و عشق بیشتری ابراز کنیم.و هر روز با دیدن او در یابیم که هنوز او بخشی از زندگی ماست و می توانیم نهایت بهرمندی از فرصت با او بودن را ببریم.تجسم منفی شیوه ای خارق العاده برای بازیابی قدرشناسی مان از زندگی و تحمل سازگاری لذتی است که در نتیجه موجب توانا شدن در لذت بردن از زندگی می شود.

سخن آخر

رواقیان جزء جدی ترین فیلسوفان زندگی در عهد باستان بودند که فحوای کلی فلسفه شان در مقیاسی گسترده شناخته شد.مکتب رواقی”فلسفه ای مردم پسند”شد،به نحوی که مکتب افلاطون و ارسطو هرگز نشدند.این امر تا اندازه ای از آن روست که مکتب رواقی،همچون دیگر مکاتب دوره هلنی،به مسائلی می پرداخت که اغلب آدمها به شیوه هایی بسیار سرراست و عملی با آنها درگیرند.مکتب رواقی با طرح سؤال چگونه باید در این جهان زندگی کنیم؟ الگویی از چگونه زیستن طراحی کردند( فلسفه ی زندگی) که در صورت پیروی از آن،می توان به بالندگی و شکوفایی رسید.

پی نوشت ها:

۱-چطور زندگی کنیم،سارا بیکول،ترجمه مریم تقدیسی،ص۱۴۴؛ همچنین در باب معرفی این مکاتب نگارنده در مقاله ای با عنوان(فلسفه هنر زیستن) سخن گفته است.

http://neeloofar.ir/critic/124-article/1477-240795.html

۲-مکتب رواقی،دِرک بالتسلی،ترجمه حمزه موسوی،ص۲۱

۳-تأملات مارکوس اورلیوس،ترجمه عرفان ثابتی،ص۲۳

۴-سیر حکمت در اروپا،محمد علی فروغی،ص۵۱

۵-رک:مصطفی ملکیان،درس گفتارهایی در تاریخ فلسفه غرب،بی جا بی نا

۶-همان

۷-فهم فلسفه،جون ا.پرایس،ترجمه رضا علیزاده،ج۱،ص۱۴۳

۸-فلسفه ای برای زندگی،ویلیام بی.اروین،ترجمه محمد یوسفی،ص۱۱۲

۹-همان،ص۱۱

۱۰-همان،ص۱۲۲-۱۲۱

۱۱-تأملات،مارکوس اورلیوس،ترجمه عرفان ثابتی،ص۲۲

۱۲-فلسفه ای برای زندگی،ویلیام بی.اروین،ترجمه محمد یوسفی،ص۹۲-۹۱

۱۳-چطور زندگی کنیم،سارا بیکول،ترجمه مریم تقدیسی،ص۱۴۵

 

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x