درآمدی بر فلسفه دین از دیدگاه شهید مطهری

قدرت الله قربانی : مطالعه فلسفی دین به عنوان یکی از شاخه های مهم فلسفه در دوران جدید در جهان و نیزایران جایگاه خاص خود را پیدا کرده است. گرچه فیلسوفان، متکلمان، جامعه­ شناسان و دین ­پژوهان هر یک به فراخور خود جنبه­ هایی از آن را مورد بررسی قرار داده و می­دهند امّا در عین حال مهم بعد این…

قدرت الله قربانی : مطالعه فلسفی دین به عنوان یکی از شاخه های مهم فلسفه در دوران جدید در جهان و نیزایران جایگاه خاص خود را پیدا کرده است. گرچه فیلسوفان، متکلمان، جامعه­ شناسان و دین ­پژوهان هر یک به فراخور خود جنبه­ هایی از آن را مورد بررسی قرار داده و می­دهند امّا در عین حال مهم بعد این تحقیقات که نام فلسفه دین را بر خود حمل می­کند مطالعه دین از زاویه فلسفی است که می­تواند وجوه تمایز مشخصی از دین پژوهی. جامعه ­شناسی دین و دفاعیات کلامی باشد.

 

در این مقاله موضوع فلسفه دین از دیدگاه استاد مطهری مورد بررسی قرار خواهد گرفت. مطهری یک اندیشمند آسیب­ شناس و متکلم واقعی دین بود که درد دین داشت، و در عین حال نگاه فلسفی مهم نیز به دین داشت لذا با بررسی برخی مقولات دینی طرح شده از سوی استاد مطهری چون: تعریف و منشأ دین، فطری بودن و آینده دین و نیز رابطه دین با عقل و علم، تلاش داریم تا این مسأله را توصیف و تحلیل کنیم. مطهری ضمن داشتن نگاه متکلمانه به دین، چون به عقل اهمیت زیادی می­داد دین را از زوایای فلسفی هم مورد بررسی و تحلیل قرار می­داد به عبارت دیگر استاد مطهری از جمله اندیشمندانی بود که دین را مورد مطالعه فلسفی قرار می­داد و در زمان خود توانست پاسخ های عقلی و فلسفی هم برای آن بیابد.

 

مقدمه

یکی از مهم­ترین مطالعات دین پژوهی در عصر اخیر، فلسفه دین است، فلسفه دین هر چند در قرون اخیر در جهان غرب و نیز در ایران رواج بیشتری  یافته است امّا همواره در طول تاریخ تفکر فلسفی و تأملات دینی بشر قدمتی طولانی دارد از این رو ابتدائا و در عبارت ساده­تر، تأمل فلسفی بشر در باب دین را می­توان فلسفه دین دانست. امّا امروزه و با گسترش و تعمیق مطالعات فلسفی در باب دین، تعاریف جدید و کاملتری از آن ارائه گردیده است. از نظر«جان هیک»، تحقیق در فلسفه دین برای آموزش تعالیم دینی نیست چرا که نگاه معتقدانه یا منکرانه به دین نیست چرا که نگاه معتقدانه یا منکرانه به دین نیست بلکه فلسفه دین دانش ثانوی یا مع ­الواسطه است و از قلمرو دین خاصی بیرون می­بادش. به عبارت دیگر در مطالعه فلسفی دین، محقق از موضوع مورد تحقیق یعنی دین استقلال دارد لذا فلسفه دین می­تواند مقولات و مفاهیمی چون: خدا، تکلیف اخلاقی، رستگاری، عبادت، خلقت، قربانی، برهمن، نیروانا، حیات ابدی و غیره را مورد مطالعه قرار دهد.[۱]

اما از نظر دیگر، اگر فرض کنیم که فلسفه رشته­ای است که اعتقادات ما را به دقت مورد بررسی قرار می­دهد می­توان از آن انتظار داشت تا ما را در مطالعه اعتقادات دینی هم یاری دهد چرا که مطالعه معناداری یا عقلانی بودن یا نبودن اعتقادات دینی همواره یک امر فلسفی است نه کلامی یا عرفانی یا چیز دیگر، از این رو می­توان گفت دانشی که بعد عقلی دین را مورد بررسی قرار می­دهد عنوان فلسفه دین را دارد. لذا در تعریف آن از این جهت می­توان گفت:«فلسفه دین به یک معنا دنباله تمایل فطری  انسان به تفکر جدی در باب موضوعات بسیار مهم[دین] است.»[۲] البته اگر رویکرد نقدی به دین داشته باشیم که در آن مفروضات پنهان، آشکار شده و مورد بررسی و کاوش قرار گیرند یعنی اگر نگاه فیلسوفانه به دین در صدد بررسی دین بر اساس معیارهای عقلانی باشد می­توان گفت: فلسفه دین کوششی است برای تحلیل و بررسی انتقادی اعتقادات دینی.[۳] بنابراین فلسفه دین با الهیات اعتقادی و نیز الهیات کلامی یا دفاعیات دینی فرق دارد چرا که الهیات اعتقادی دربردارنده یک سنت دینی معین یا اصول اعتقادی خاص است و دفاعیات اعتقادی و دینی نیز در پی آن است که از یک دیدگاه دینی خاص در مقابل انتقادات عقلی دفاع کند.[۴] در حالی که فلسفه دین چون خود را خارج از دین و مستقل از آن می­داند در صدد تحلیل و بررسی عقلانی و منطقی و یافتن وجوه معناداری دین است بدون اینکه نسبت به دین خاصی حکم سلبی یا ایجابی صادر نماید.

 

مطهری و نگاه به دین

شرایط و اقتضاءهای دوران حیات مطهری به طبع ایشان را نیز به عرصه مطالعه فلسفی دین کشانید یعنی مطهری به عنوان یک متفکر دینی که در صدد آسیب­ شناسی و احیاگری دینی بود، وارد حوزه مطالعات نظری و فلسفی دین گردید. از این رو می­توان گفت ایشان نیز تأملاتی فلسفی درباره دین دارند با این تفاوت که معمولا مطالعه فلسفی دین با رویکرد فلسفی و از دریچه فلسفه و بدون پیش فرض انجام می­شود در حالی که مطهری، تحقیقی فلسفی درباره دین را از زاویه کلامی با رویکرد فلسفی و داشتن پیش فرض دفاع از دین و دینداری انجام داد. این مسئله ناشی از دو عامل بود، اوّل روحیه کلامی مطهری که همواره در صدد تبیین و دفاع از مفاهیم دینی بود، دوم شرایط فکری زمان حیات او که با بحث­های نظری دین و ابعاد گوناگون آن زیر سؤال می­رفت لذا ایشان به اقتضای زمان، وارد مباحث فلسفی دین گردید تا با دفاع فلسفی از دین و ابعاد آن، جامعه دینی را از انحرافات فکری نجات دهد. به عبارت دیگر: ماهیت اساسی نگاه مطهری را به دین می­توان در آسیب­ شناسی دینی دانست بدین معنی که وی در صدد شناخت آسیب­ها و اشکال­هایی که بر دین و معرفت دینی و دینداری وارد شده بود و یا ممکن بود که وارد آید، برآمد تا بتواند پاسخها و درمانهای لازم را برای آنها بیابد. آسیب­ شناسی دینی مطهری شامل خود دین، معرفت دینی، جامعه دینی، دین شناسان، و نیز نهادهای دینی هم می­شد. وی خصوصا از طریق آسیب­ شناسی خود دین و معرفت دینی به مرور به مطالعه عقاید و اندیشه ­های دیگر، خصوصا، نظریات غربی ها و روشنفکران درباره دین پرداخت و بر آن بود که با شناخت آسیب­ های وارد از سوی آنها به جامعه اسلامی، با استفاده از منابع اسلامی پاسخهای لازم را ارائه نماید.[۵]

از این رو مباحث نظری مطهری درباره دین دارای سبک و سیاق و نظم مباحث فیلسوفان دینی نیست و به طور پراکنده در برخی آثار او یافت می­شود و حتی ایشان مباحثی تحت عنوان«فلسفه دین» ندارد بلکه مجموعه مباحث ایشان درباره موضوعات نظری دین را می­توان تحت این عنوان ذکر کرد. بنابراین به طور خلاصه باید گفت طرح نظریات مطهری درباره دین در واقع معلول رویکرد کلامی فلسفی او به برخی از مباحث نظری دین است و این که وی در دین شناسی خود عمدتا روش تحلیل مفهومی و تحلیل منطقی را هم رعایت کرده است هرچند منطق مورد نظر استاد مطهری، منطق سنتی و مورد ارسطویی بوده است.

 

تعریف دین

اوّلین قدم در فلسفه دین، تعریف خود دین است. یعنی شناخت دین و ماهیت آن مورد­نظر می­باشد. از همین رو در نوشته­ های شهید مطهری نیز به تعاریف چندی از دین می­توان برخورد کرد. در یک تعریف وی دین مشتمل است بر یک سلسله اصول و معتقدات که هر کس باید خودش مستقیما تحقیق کند و واقعا تشنه یاد گرفتن و تحقیق در آنها باشد و مسلما اگر کسی خدا را پویا باشد خداوند تعالی او را دستگیری و هدایت خواهد کرد.[۶] در این تعریف عناصر مقوم دین را اصول معتقدات و تلاش هر کس برای فهم آنها تشکیل می­دهد. طبق تعریف دیگری«دین ایدئولوژی است که تکیه­ اش بر سرشت روحانی انسان یعنی بر شناساندن انسان است، بر آگاه کردن انسان به این سرشت و پرورش دادن این جنبه وجود انسان و برقرار کردن تعادل میان دو جنبه وجودی انسان» .[۷]

براساس این تعریف عناصر مقوم دین، وجود سرشت روحانی در انسان، پرورش جنبه علوی و روحانی انسان و شناساندن آن جنبه بر وی و در نهایت تأکید بر وجود ایدئولوژی در انسان است. در تعریف سومی از دین، مطهری می­گوید:«ما دین را عبارت از قوانین تکامل اجتماعی می­دانیم، دین قوانین تکامل اجتماعی را که یک تکامل اکتسابی است از راه وحی بیان می­کند.»[۸] و همچنین می­توان گفت دین یک سازمان وسیع و گسترده فکری، اعتقادی، اخلاقی و عملی است. که همه ابعاد زندگی انسان را در بر می­گیرد. پس دین در نظر شهید مطهری یک تعریف ثابت و مشخص را برنمی­ تابد بلکه به لحاظ گسترش ابعاد آن از جنبه­ های گوناگون، تعاریف گوناگونی دارد که نشان ­دهنده نگاه همه جانبه مطهری به دین است زیرا در نظر ایشان دین در تعریف نهایی باید به عنوان یک ایدئولوژی و برنامه کاملی باشد که بتواند انسان را به کمال و سر منزل مقصود برساند. بنابراین چنین دینی باید دارای مؤلفه ­های اساسی چون، برنامه، هدف، معنویت، جامعیت، انگیزش انسانی و معرفت باشد تا بتواند یک دین به معنای واقعی باشد. با این وجو د دین در نزد مطهری امری مقدس و متعالی است که نمی­توان آن را در زمره علمی در کنار علوم دیگر قرار داد.

 

منشأ دین

منشأ و ریشه دین از منظر مطهری یکی از مقولات اصلی ذهن هر متفکر دین­داری است این مسئله زمانی مطرح می­شود که با گسترش دایره اطلاعات انسان، پرسش درباره مبنا و ریشه دین هم مطرح می­گردد، و با توجه به ماهیت ومنشأ آن معنای تعصب و عدم تعصب نسبت به آن هم روشن می­گردد. استاد مطهری در بررسی منشأ دین چند نظریه مهم از فلاسفه و جامعه ­شناسان غربی را مورد بررسی قرار می­دهد. ایشان ابتدا این مسئله را مطرح می­کند که در جامعه­ شناسی به سبک علمی و اروپایی آن، یعنی در جامعه ­شناسی مذهب، ابتدا فرض بر این است که مذهب پدیده­ای مولود فعل و انفعالات جامعه است یعنی یک ریشه الهی و ماورائی ندارد. در واقع بنابر نظر جامعه شناسی دینی اروپایی، دین دارای ریشه و مبنای منطقی نیست. [۹] و لذا باید برای دین ریشه اجتماعی را در نظر گرفت که این بسته به شرایط و ویژگی­های اندیشه اجتماعی انسانهاست.

شهید مطهری در بررسی منشأ دین، نظریۀ تعدادی از فلاسفۀ غربی را نقد کرده که در ذیل به آن می­پردازیم:

 

*۱. فوئر باخ و منشأ دین

فوئرباخ که یک فیلسوف مادی است دین را از زاویه روان­شناسانه و جامعه شناسانه، بر این فرض که دین دارای مبنای منطقی نیست، مورد بررسی قرار داده است. در دید او انسان دارای دوگانگی در وجوداست یعنی یک جنبه وجود او جنبه عالی و جنبه دیگر آن دانی است. یعنی در وجود انسان هم جنبه حوانیت، خشم، و شهوت است و هم جنبه شرافت، کرامت و فضایل عالی، امّا معمولا انسان، جنبه عالی خود را فراموش کرده و تابع جنبه  پست وجود خودش می­شود و از جنبه­ های عالی چون شرافت و فضایل نیک فاصله می­گیرد و در نتیجه دوری از آنها، هنگامی که به آن صفات عالی می­اندیشد آنها را ورای خود می­داند که این ورای خود دانستن منشأ پیدایش دین و مذهب در وجود انسان می­شود.[۱۰]

فوئر باخ دور ماندن انسان از جنبه عالی خودش را، از خود بیگانگی می­نامد که در آن هر چه انسان از این صفات عالی دورتر شود میزان از خود بیگانگی­ اش بیشترمی­شود و هرچه به آنها نزدیک­تر شود از خود بیگانگی­ اش کمتر می­گردد. بنابراین ریشه مذهب در خود انسان و در جنبه عالی وجود او می­باشد نه در چیز دیگر، و اگر انسان این جنبه وجود خودش را به طور کامل بشناسد دیگر وجود مذهب برای او معنی نخواهد داشت. به گفته شهید مطهری«طبق نظریه آقای فوئرباخ، مذهب عن قریب پایان پیدا می­کند، یعنی انسان هر چه خودش را بیشتر بشناسد نیاز او به وجود خدا کمتر می­شود و وقتی انسان خودش را خوب شناخت دیگر اصلا جایی برای مذهب باقی نمی­ماند و انسان به جای اینکه خدا را بپرستد خودش را می­پرستد به جای اینکه خودش خدا را تجلیل کند خودش را تجلیل می­کند.»[۱۱]

مطهری در نقد نظریه فوئر باخ می­گوید: از آنجا که وی اساسا به خدا اعتقاد ندارد و وجود انسان را هم صد درصد مادی می­داند نمی­تواند دوگانگی او را توجیه نماید، زیرا فوئرباخ از جمله فیلسوفانی است که مادیت و تفکر مادی گرایی بر او حاکم است. علاوه براین فرض پذیرش نظر او، باید قبول کرد همه انسان­ها طبق این نظر هیچ موقع در جنبه عالی خود نیستند بلکه همیشه در جنبه دانی و حیوانی خود غوطه می­خورند و همین در حیوانیت بودن آنها باعث نیازشان به مذهب می­گردد. در حالی که واقع امر خلاف آن است یعنی همواره در طول تاریخ بوده­ اند انسان­هایی که جنبه عالی شرافت انسانی آنها غالب بر وجود آنها بوده و بدون اینکه گرفتار جنبه حیوانیت و شهوت شوند در اوج دیانت و مذهب بوده ­اند. یعنی بر خلاف نظر فوئرباخ، انسان­های مذهبی معمولا در میان کسانی هستند که جنبه عالی آنها رشد بیشتری کرده است نه آن طور که او گفته از جنبه عالی دورافتاده باشند. به گفته شهید مطهری«آنهایی که در خودشان این شرافت را احساس می­کنند و باقی بر اصالت­های انسانی هستند آنها هستند کسانی که اعتقاد و ایمان به خدا و اصول مذهب پیدا می­کنند.»[۱۲] نه کسانی که از شرافت­ های عالی دورافتاده ­اند.

 

۲. اگوست کنت و اسپنسر

دومین دیدگاهی را که استاد مطهری مورد نقد و بررسی قرار می­دهد دیدگاه­های «اگوست کنت» و«هربرت اسپنسر» است. ازنظر اگوست کنت بشر امروز به طبع، اصل علیت را پذیرفته است. منتها چون انسان­های اولیه علل اصلی حوادث را نمی­شناختند اینها را به یک سلسله موجودات غیبی، خدایان و مانند آنها نسبت می­دادند، مثلا چون می­دیدند باران می­آید، و علت آمدن باران را نمی­شناختند می­گفتند خدای باران.[۱۳] به عبارت دیگرانسان­ها چون علل حوادث و پدیده­ها را نمی­شناختند در توجیه آنها دچار اشتباه شده و علت­های حوادث را به امور ناشناخت ه­ای چون خدایان نسبت می­دادند پس منشأ مذهب آنها جهل آنها به علل پدیده­ها بود.

«اسپنسر» استدلال می­کند که انسان­ها بر دوگانگی وجود خودشان تأ کید دارند و علت آن را خواب دیدن مردگان یا افراد زنده می­دانند، در نظر اسپنسر انسان­ها برای هر چیز روحی و بدنی قایل هستند یعنی همه اشیاء جان دارند و لذا در نظر انسان­ها، موجودات نظیر دریاها، طوفان و خورشید دارای جان هستند که منشأ پرستش انسان­ها هم می­گردند و زمینه پرستش نیروهای طبیعت فراهم می­گردد.[۱۴] بنابراین در نظر اسپنسر ریشه پیدایش مذهب، پرستش نیروهای طبیعی است که علت آن جهل انسان به علت واقعی نیروهای طبیعی است که باعث اعتقاد انسان به مذهب و دین می­گردد.

در نظر استاد طبق این دو نظریه باید جاهل ها، مذهبی و علما، غیر مذهبی باشند یعنی انسان هر چقدر به علل حوادث و امور علم پیدا کند از میزان تعلقات مذهبیش کاسته خواهد شد در حالی که واقعیت خلاف آن است یعنی در میان افراد جاهل و هم در میان افراد عالم و دانا، انسان­های مذهبی و غیر مذهبی فراوان هستند. در نظر استاد مطهری:«اگرمذهب مولود جهل بود می­بایست به هر نسبت که مردم بی­سوادترند مذهبی­ تر باشند و به هر نسبت که باسوادتر و عالم­تر هستند لامذهب­ تر باشند. پس حتما علمای طراز اول باید لامذهب باشند در صورتی که عملا چنین نیست.»[۱۵]

 

۳. برتراند راسل

در نظر راسل ترس و ضعف موجود در انسان موجب گرایش او به دین و مذهب است، خود راسل می­گوید: «اعتقاد به خدا و زندگی پس از مرگ این امکان را به ما می­دهد که زندگی را با شهامت پرهیزکارانه کمتری بالنسبه به شکاکیون ادامه دهیم، یعنی اینکه اعتقاد به دین ما را کم شهامت­ تر می­کند.»[۱۶] وی در تبیین علت گرایش انسان به مذهب آن را ناشی از احتیاج، اضطراب درونی، نگرانی انسان برای کسب یک آرامش می­داند و لذا او برای اینکه مشکلات به وجود آمده­ها را حل کند به قضا و قدر اعتقاد پیدا می­کند.

استاد مطهری در نقد ددیگاه راسل می­گوید: در واقع فرض او این است که دیدگاه و روش منطقی نمی­تواند منشأ گرایش به مذهب و دین باشد از همین رو چون انسان با مشکلات زیادی روبه رو می­شود برای توجیه آنها به دنبال علل و امور غیر منطقی رفته و به وسیله آنها سعی دارد مشکلات خود را حل نماید. در حالی که در مقابل آن می­توان گفت انسان­ها به افکار غلط هم از روشی منطقی و براساس منطق گرایش پیدا می­کنند. برای مثال اندیشه گردش خورشید و ستارگان به دور خورشید نتیجه منطقی مطالعه علمی انسان بوده نه ترس یا ضعف او نسبت به تبیین آنها، هر چند انسان در تحلیل آنها قرن­ها اشتباه می­کرده است و همین مسائل نشان می­دهد که عامل اصلی گرایش او به دین ترس و ضعف نیست بلکه باید دنبال علتی دیگر بود.»[۱۷]

 

۴. نظریه مارکسیسم

استاد مطهری دربارۀ منشأ دین و فطری بودن آن، دیدگاه­های مارکسیست­ها را هم مورد نقد و بررسی قرار می­دهد. طبق گفته وی، در نظر مارکسیست­ها، دین ابتدائا وجود نداشته بلکه حاصل تلاش طبقه حاکمه جامعه برای استثمار طبقه محکوم است یعنی واضعین اولیه دین خودشان جزء طبقه حاکمه بوده­اند که برای حفظ امتیازات خود این کار را کرده­اند. مارکسیست­ها می­گویند طبقات حاکم چون یک سلسله امتیازات داشته و تلاش داشتند تا آنها را نگه دارند بهترین راه، ارائه یک سری اصول معنوی و روحی برای محرومین بود تا آنها علیه حاکمان قیام نکنند. به سخن مطهری«اینها برای حفظ این امتیازات به عاملی معنوی و درونی هم احتیاج داشتند و آن عامل درونی قهرا باید در طبقه محکوم به صورت ایمان و اعتقاد باشد. طبقه حاکم قهرا خودش بی عقیده است چون امامزاده را خودش ساخته، فقط طبقه محکوم را معتقد می­کند و بنابراین طبقه محکوم باید با ایمان و با اعتقاد باشد.[۱۸] کاربرد چنین دینی حاکم کردن فضای جبر و قضا و قدر برای دنیای محکومین است و از قیام و انقلاب آنها در مقابل حاکمان جلوگیری می­کند زیرا برای آنها چشم­انداز آخرتی دارد.

استاد مطهری دررد این نظریه استدلال می­کند که تاریخ واقعی ادیان نشان می­دهد که دین به قدمت خود انسان تاریخ دارد و بشر از قدیمی­ ترین ایام، موجود پرستنده بوده است و خدای یکتا را می­پرستیده است. از سوی دیگر تاریخ زندگی و تعالیم انبیای الهی نشان می­دهد که همواره انبیاء از میان قشر متوسط یا محروم جامعه بوده­ اند نه از میان طبقه حاکمه، مصداق آن را زندگی و قیام موسی در برابر فرعون می­توان دانست که در برابرحاکم زمان، فرعون قیام می­کند که این نقض کننده اصول مارکسیست­ها است. به گفته شهید مطهری:«موسی در خانه فرعون علیه فرعون و به سود طبقه استثمار شده فرعون قیام می­کند. این دیگر به هیچ وجه توجیه مارکسیستی ندارد.»[۱۹]

یکی دیگر از ویژگی­های نظریه مارکسیستی این است که طبق آن اگر تضاد طبقاتی از بین برود دین هم از بین می­رود زیرا دین مولود تضاد طبقاتی می­باشد، در حالی که واقعیت کشورهای مارکسیستی و جوامع آنها بیان­گر خلاف آن است یعنی در آن جوامع، هر چه تضاد طبقاتی کاهش پیدا کند گرایش به دین افزایش هم پیدا می­کند. بنابراین ملاحظه می­شود که دین امری نیست که ظهور و افول آن معلول شرایط طبقات اجتماعی باشد بلکه باید گفت چون دین در نهاد انسان است در هر شرایطی به شیوه­ای خاص متبلور می­شود و در واقع امری به نام شریک وجود اصیل ندارد.

استاد مطهری با توجه به ویژگی­های فوق برای دین، هدف انبیاء از بعثت را درواقع نیازهای بشر به دین می­داند یعنی پیامبران در واقع کسانی هستند که این نیاز عمیق و فطری انسان را به معنویت پاسخ می­گویند. پیامبران با هدایت فطرت پاک انسان­ها به سوی خدا، ترک پرستش طاغوت­ها و تهذیب و تزکیه نفوس آنها ضمن پاسخگویی به نیاز درونی انسان­ها زمینه رسیدن آنها را به کمال فراهم می­کنند.

 

۵. دورکهیم

استاد مطهری در کنار اشاره به فلاسفه غربی، به دیدگاه­های جامعه شناسانه دورکهیم هم توجه دارد و از آن تحت عنوان بازگشت به از خود بیگانگی نام می­برد، «دورکهیم» فردی طرفدار اصالت جامعه است یعنی وی برای جامعه اصالت خاصی قایل است و در مقابل برای فرد، اصالتی قایل نیست لذا بر آن هست که عاملی که به انسان شخصیت و هویت می­دهد جامعه است، به تعبیر مطهری جامعه است که ظرفیت روحی انسان را پر می­کند و برایش شخصیت می­سازد تا او هم به نوبه خود در دیگران اثر کند.

دورکهیم معتقد است که افراد انسانی روی هم دیگر تأثیر فرهنگی می­گذارند و از مجموع افراد اجتماع که روی یکدیگر اثرمی­گذارند یک مرکب حقیقی به وجود می­آید که همان قوم یا ملت است. از این رو انسان­ها از نظر فرهنگی دارای دو خود هستند: خود فردی و خود اجتماعی. به عبارت دیگر در هر فردی واقعا دو من وجود دارد: یک من، من فردی و من دیگر من اجتماعی است.[۲۰]­

دورکهیم روی زندگی دوران گذشته بشر مطالعات زیادی کرده است و به این نتیجه رسیده است که در حالات بدوی بشر نیز نوعی پرستش و عبادت وجود داشته است که از آن به«توتم پرستی» نام می­برند. وی جود این روح پرستش و عبادت در انسان­های بدون را بقای روح اجتماعی آنها می­داند به این معنا که چون واقعا هر انسانی در خودش دو«من» احساس می­کرده، یک«من» فردی و یک«من» دیگر که آن من جمعی بوده است. در واقع آن من جمعی را که تجلی روح اجتماعی بود مورد پرستش قرار می­دادند زیرا با پرستش من اجتماعی، جامعه را می­پرستیدند به گفته مطهری:«این قبایل که آن حیوان را می­پرستیده­اند در واقع جامعه را می­پرستیده­ اند، این عقیده برایشان پیدا می­شده که همه افراد این قبیله از اولاد او هستند. بعد اگر او را پرستش می­کردند نه فقط به اعتبار این بوده که نسبت ما به او منتهی می­شود بلکه همچنین به اعتبار این بوده که او مظهر این جامعه است و در واقع می­خواسته­ اند جامعه خودشان را پرستش کنند.»[۲۱]

به بیان مطهری از دیدگاه دورکهیم این پرستش اقوام ابتدایی نشان دهنده تلاش آنها برای بازگشت به از خود بیگانگی است یعنی، هستی خود را در مقابل هستی جامعه ناچیز انگاشتن لذا در این نظریه منشأ مذهب جهل یا ترس نیست بلکه مذهب حاصل تجلی روح جمعی می­باشد.

مطهری در نقد دیدگاه دورکهیم، ضمن تأکید بر اینکه جامعه یک واحد حقیقی است نه اعتباری، امّا بر خلاف نظر دورکهیم واحد حقیقی بودن جامعه به معنای سلب اختیار و آزادی افراد و به وجودآوردن جبر اجتماعی نیست به بیان وی:«در عین اینکه جامعه یک حقیقت  و یک نوع ترکیب است استقلال فرد در یک حد معین محفوظ است و لهذا فرد می­تواند جامعه خودش را عوض کند.»[۲۲] انسان به عنوان یک فرد از جامعه در مقابل روح جمعی حاصل از جامعه می­تواند همواره اصالت فردی و استقلال خود را حفظ نماید و دچار از خودبیگانگی نگردد از همین رو هرچند انسان دارای روح همکاری و تعاون اجتماعی است امّا روح فردی آن تسلیم روح اجتماعی او نیست لذا تبیین مذهب بر اساس جبر انسا ن در مقابل روح حاکم اجتماعی نمی­تواند صحیح باشد. به عبارت دیگر واحد حقیقی بودن جامعه لزوما نفی کننده اصالت و استقلال فرد نیست بلکه هر دو در عین حال می­توانند حقیقت مخصوص به خود و با هم تعامل داشته باشند.

 

دیدگاه قرآن

استاد مطهری ابتدا به آیات چندی از قرآن استناد می­کند آیاتی چون:(وجهت وجهی للّذی فطر السموات و الأرض). وآیه:) وإذ أخذ ربّک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم واشهدهم علی أنفسهم ألست بربّکم قالوا بلی شهدنا).

در درجه اوّل بر این نکته مهم تأکید دارد که انسان به طور کلی دارای فطرتی پاک و بی­آلایش است یعنی چه انسان­های امروزی و چه انسان­های ابتدایی دارای این فطرت پاک و نیالوده هستند. دوم این که انسان ابتدایی هم مثل انسان امروز به نظم دستگاه آفرینش و اینکه نظام عالم دارای سازنده و خالقی است می­اندیشیده است که آیات قرآن هم بر آن دلالت دارد. به گفته استاد مطهری« انسان احساس می­کند که خودش و هرچه و هر که خصلتی مانند خصلت او را دارد مربوب است و رب غیر مربوب دارد، چون ربی که مربوب باشد او باز جزء مربوب­هاست.»[۲۳] به عبارت دیگر در نظر مطهری، انسان در طول تاریخ همواره دارای این منطق بوده است که در جهت یافتن علت پدیده­ ها می­گشته است. و با توجه به فطرت پاک خود معمولا در تحلیل علت پدیده­ ها دنبال خدای خود می­گشت پس دلیلی ندارد که او در تحلیل پدیده ­ها دنبال علتی ماورای منطق و عقل خود باشد همان­طور که این فیلسوفان بر آن عقیده­ اند. بنابر­این طبق آیات قرآن، انسان موجودی حنیف و فطرتا خداگرای است و این ویژگی در نهاد و فطرت و منطق او قرار داده شده است لذا خداپرستی انسان نمی­تواند از جهل یا ترس یا ضعف او ناشی شود.

برای توضیح بیشتر باید گفت که در نظر قرآن دو نوع هدایت داریم: هدایت فطری و هدایت اکتسابی، و هدایت اکتسابی زمانی برای انسان ممکن است که هدایت فطری برای او حاصل شده باشد.[۲۴] یعنی هدایت فطری هم زمانی که تعالیم انبیاء بر دل انسان رسوخ کرده باشد ممکن و حاصل شده و امکان هدایت­های دیگر برای انسان فراهم می­گردد.[۲۵] به عبارت دیگر دین تنها چیزی است که خدا به وسیله پیامبران بر بشر عرضه کرده است و بشر بدون الهام خداوند نسبت به دین حالت بی­تفاوتی و لا­اقتضائیت دارد. البته از آنجا که در اسلام و قرآن بر وجود فطرت و سرشت خداجویی در انسان تأکید شده است می­توان گفت در واقع این پیامبران هستند که فطرت انسان را به مسیر صحیح و هدایت الهی راهنما  می­شوند یعنی با فرض عدم هدایت دینی از سوی پیامبران، انسان نسبت به حقیقت مطلقا بی­ اعتنا نیست بلکه امکان اشتباه در رسیدن به حقیقت زیاد است و این تنها پیامبران هستند که بهترین راهنمایان در رسیدن انسان به حقیقت مقدس هستند.[۲۶]

بنابراین استاد مطهری با استفاده ازمفاد آیات قرآن بر این نظر است که انسان فطرتا خداجو است یعنی منشأ گرایش او به دین و مذهب تنها در درون فطرت او قرار دارد و هیچ منشأیی خارج از انسان برای گرایش مذهب او نمی­توان یافت. براین مسئله آیه(فطره الله التی فطر النّاس علیها) و آیه(فأقم وجهک للدّین حنیفا) و آیه(ألم أعهد إلیکم یا بنی آدم أن لا تعبدوا­الشّیطان انّه لکم عدو مبین* و أن اعبدونی هذا صراط مستقیم* و لقد أضلّ منکم جبلا کثیرا أفلم تکونوا تعقلون). [۲۷] دلالت مستقیم و بارزی دارند. استاد مطهری برای اثبات گفته­های خود به سخن حضرت رسول صلی الله علیه و سلم اشاره می­کنند که ایشان می­فرمایند:«کلّ مولود یولد علی الفطره فأبواه یهودانه أو ینصرانه أو یمجسانه». [۲۸] یعنی:«هر مولودی که متولد می­شود بر فطرت الهی، بر فطرت اسلامی به دنیا می­آید، پدران و مادران هستند که اینها را تغییر می­دهند اگر یهودی هستند یهودیش می­کنند نصرانی هستند نصرانیش می­کنند، اگر مجوسی هستند مجوسیش می­کنند».

باید در نظر گرفت که فطرت انسان در نظر شهید مطهری دارای دو مرتبه هست: یک فطرت اولیه ادراکی و دوم فطرت احساسی یا اکتسابی ثانویه، و فطرت دوم در وصورتی در انسانی به وجود می­آید که تعالیم دینی به انسان پرتوافشانی کند. به سخن شهید مطهری:«فطرت یکی به معنای فطرت ادراکی است که به این معنا دین فطری است یا بگوییم توحید فطری است. یعنی از نظر ادراکی فطری است. دوم فطرت احساسی است. یعنی توجه به خدا و حتی توجه به دستورهای این احساسات انسان،انسان را به سوی دین می­کشاند.»[۲۹]

 

فطری بودن دین

از فروغ این بحث­ها که در واقع یکی از نتایج حاصل از آنهاست، فطری بودن دین در نظر استاد شهید مطهری است، در اینجا فطری در مقابل عرضی می­باشد. یعنی دین در نهاد و فطرت انسان قرار دارد و منظور از فطرت، طبیعت، ذات و سرشت تکوینی انسان است که از جای دیگری نگرفته است بلکه این خصوصیات جزء ذات انسان می­باشند. مطهری برای نشان دادن این معنی، آیه( فأقم وجهک للدّین حنیفا فطره الله التی فطر النّاس علیها)[۳۰]«توجه به خویش را به سوی دین حقگرایانه پایدار و استوار کن، این فطرت الله را که همه مردم را بر آن آفریده  نگهدار» را مثال می­زند. ایشان بر این نظر است که دانشمندان علم روان­شناسی و غیره در قرون اخیر بر فطری بودن دین در مورد انسان به نتایج قابل توجهی رسیده­اند از آن میان یونگ ضمن تأیید دیدگاه فروید مبنی بر وجود روان ناخود­آگاه در انسان محتوای این روان را همان دین و امور دینی می­­داند که به طور فطری قرار دارد. ویلیام جیمز، فیلسوف امریکایی که سالها بر روی مسایل روانی و مذهبی انسان مطالعه کرده در این باره می­گوید:«درست است که سرچشمه بسیاری از امیال درونی ما امور مادی و طبیعی است ولی بسیاری از آنها هم از دنیایی ماورای این دنیا سرچشمه می­گیرد.»[۳۱] و در تأیید وجود امور معنوی و حالات روحی خاص در انسان می­گوید:«من در هرامر مذهبی همیشه نوعی وقار و صمیمیت، وجد و لطف و محبت و ایثار می­بینم، حالات روانی مذهبی، خواصی دارد که آن خواص با هیچ حالت از حالات بشر تطبیق نمی­کند.»[۳۲] این سخنان نشان می­دهد که در نظر این دانشمندان نیز دین و حس دینی امری طبیعی و فطری انسان و جزء لا ینفک وجود اوست.

 

[۱] .جان هیک، فلسفه دین، ترجمه بهزاد سالکی، تهران، انتشارات بین­المللی هدی، ۱۳۷۶، چاپ اول، ص ۱۴.

[۲] . مایکل پترسون و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، تهران، طرح نو، ۱۳۷۹، چاپ سوم، ص ۲۶.

[۳].همان، ص ۲۷.

[۴] . مایکل پترسون، همان، ص ۲۸.

[۵] . علی دژاکام، تفکر فلسفی غرب از منظر استاد شهید مرتضی مطهری، تهران: مؤسسه فرهنگی اندیشه، ۱۳۷۵، چاپ اوّل، ص ۹ ۶.

[۶] . بیست گفتار، ص ۲۷۶.

[۷] . تکامل اجتماعی انسان، ص ۵۹.

[۸] . همان، ص ۲۳.

[۹] . فطرت، ص ۱۶۰.

[۱۰] . همان، ص ۱۶۷.

[۱۱] . همان، ص ۱۶۸.

[۱۲] . همان، ص ۱۷۰.

[۱۳] . همان، ص ۱۷۱.

[۱۴] . همان، ص ۱۷۲.

[۱۵] . همان، ص ۱۷۳.

[۱۶] . همان، ص ۱۷۵.

[۱۷] . همان، ص  ۹ ۱۷۸.

[۱۸] . فطرت، ص ۵ ۲۰۴.

[۱۹] . همان، ص ۲۰۷.

[۲۰] . فطرت، ص ۴ ۲۲۳.

[۲۱] . فطرت، ص ۲۲۶.

[۲۲] . فطرت، ص ۲۳۱.

[۲۳] . همان، ص ۱۸۱.

[۲۴] . همان، ص ۲۴۱.

[۲۵] . همان، ص ۴ ۲۴۳.

[۲۶] . همان، ص ۴ ۲۴۳.

[۲۷] . یس، آیه ۶۲ ۶۰.

[۲۸] . صحیح بخاری، کتاب الجنائز، ابواب ۸۰ و ۹۳.

[۲۹] . فطرت، همان، ص ۲۶۰.

[۳۰] . سوره روم، آیه ۳۰.

[۳۱] . امداد غیبی در زندگی بشر، ص ۳۴.

[۳۲] . همان، ص ۳۴.

منبع: پایگاه جامع استاد شهید مرتضی مطهری

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x