«بازخوانی انتقادی تفسیر سوره روم شادروان علی شریعتی»

علی سلطانی: از اعمال توصیه شده برای شب بیست و سوم،خواندن دو سوره عنکبوت و روم است. ضمن مطالعه و تامل در مضامین هر دو سوره، برای نگارنده حکمت این توصیه ی خاص و گزینش شده در کتب ادعیه،به مناسبت شب قدر،هنوز آشکار نیست.اما از کسانی که به مناسبت این توصیه، در این شب، ویژه به سوره روم و تفسیرش…

علی سلطانی: از اعمال توصیه شده برای شب بیست و سوم،خواندن دو سوره عنکبوت و روم است. ضمن مطالعه و تامل در مضامین هر دو سوره، برای نگارنده حکمت این توصیه ی خاص و گزینش شده در کتب ادعیه،به مناسبت شب قدر،هنوز آشکار نیست.اما از کسانی که به مناسبت این توصیه، در این شب، ویژه به سوره روم و تفسیرش پرداخته اند،مرحوم شادروان دکتر شریعتی ست. او این سخنرانی را در شب قدری، در حسینیه ارشاد ایراد کرده است. خلاصه رای تفسیری و تحلیلی آن شادروان،در فهم سوره، این است سوره روم، نوید و بشارت و ترغیب و امید به مومنین و مجاهدین استقامت گر یا به تعبیر او روشنفکران مسئول است،که اگر بایستند و مخلصانه و صبورانه و امیدوارانه، به خدا و وعده ها و مشیت حاکمش بر تاریخ، توکل کنند، میتوانند بر بزرگترین قدرتها هم غلبه کنند و سرور عالم شوند.

 

****

بسمه تعالی

«بازخوانی انتقادی تفسیر سوره روم شادروان علی شریعتی»

 

|علی سلطانی|

پژوهشگر دین و فلسفه

 

از اعمال توصیه شده برای شب بیست و سوم،خواندن دو سوره عنکبوت و روم است. ضمن مطالعه و تامل در مضامین هر دو سوره، برای نگارنده حکمت این توصیه ی خاص و گزینش شده در کتب ادعیه،به مناسبت شب قدر،هنوز آشکار نیست.اما از کسانی که به مناسبت این توصیه، در این شب، ویژه به سوره روم و تفسیرش پرداخته اند،مرحوم شادروان دکتر شریعتی ست. او این سخنرانی را در شب قدری، در حسینیه ارشاد ایراد کرده است. خلاصه رای تفسیری و تحلیلی آن شادروان،در فهم سوره، این است سوره روم، نوید و بشارت و ترغیب و امید به مومنین و مجاهدین استقامت گر یا به تعبیر او روشنفکران مسئول است،که اگر بایستند و مخلصانه و صبورانه و امیدوارانه، به خدا و وعده ها و مشیت حاکمش بر تاریخ، توکل کنند، میتوانند بر بزرگترین قدرتها هم غلبه کنند و سرور عالم شوند. حتی اگر کم باشند. حتی اگر در حضیض قدرت باشند.حتی اگر در منطقه ای به گمنامی، کم قدری،  ناحاصلخیزی و رها شدگیِ جزیره العرب باشند. اینکه به قول شریعتی،سرنوشت و سرشت و جبر تاریخ،ناموس حاکم بر خلقت حکم میکند که امپراتوریهای بزرگ، ابدی نباشند و گروه های اسیر و خوار و ضعیف و محروم، اگر به آگاهی برسند و پا در راه بگذارند و متوکل، تصمیم به نجات خود بگیرند،آیات و اراده خدا، پیروزی و تسلط شان بر آن غول ها و جهان را تضمین میکند. همچنانکه پیامبر در اوج ضعف و خواری و محرومیت دوران مکّی، به معدود پیروران زبون و زجر کشیده اش،در سرزمین نامهم حجاز، وعده میداد که :« سرنوشت تاریخ را به دست خواهید گرفت و بر جهان حکومت خواهید کرد و وارث قیصرهای بزرگ خواهید بود. این شما هستید که بر دنیا مسلط خواهید شد».

 

شریعتی این نوید را در پیوند با آینده خوانی ابتدایی آیات سوره روم،مبنی بر شکست آتی امپراتوری ایران از امپراتوری روم شرقی، تببین میکند.به این تحلیل که زد و خورد و کشمکش فرساینده میان آن دو ابرقدرت زمانه (متعاقبا به سرشت تاریخ و قول شریعتی،هر زمانه ای) منجر به ضعف آنها و مهیایی شرایط برای قدرت گرفتن و سرآمدی مسلمانانِ اکنون کم و خوار و ضعیف (متعاقبا هر محرومی در هر دورانی)، خواهد شد. همچنانکه به فاصله ی کمتر از نیم قرن،شد. شریعتی به حکم این تفسیر، سوره روم را پیام همیشگیِ امید به روشنفکران مسئول و آگاه میدانست که در تقابل با فلسفه بافی یأس آلود و خودباختگی روشنفکران غیر مسئول و نامتعهد، راه سخت خود را پی بگیرند. شادروان شریعتی،پیرو همین فهم، چندین دسته آیات بعدی سوره روم را نیز ،در دنباله خطّ همین روح کلّی میفهمد و تحلیل میکند. ظاهر اندیشی دنیوی را« یَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الحَیَوهِ الدُّنْیَا وَ هُمْ عَنِ الاْخِرَهِ هُمْ غَافِلُونَ/ ۷ »، مصداق ظاهراندیشی مأیوس و مرعوب و عاجز روشنفکرانه، در ارزیابی قدرتهای ظاهری میفهمد.«الا بالحق/۸ » را قانون کلی خلقت و مسیر همیشگی تاریخ در ناکامیابی مستمر  قیصرها و کسری ها میگوید.« أَجَلٍ مُّسَمًّى‏ / ۸ »  را مدت معین و زوال پذیرِ تسلط و کامروایی قدرتهای حاکم بر عالم میفهمد.توصیه به سیر در زمین را برای مشاهده عاقبت قدرتمندان موقت « َأَوَلَمْ یَسِیرُواْ فىِ الْأَرْض‏/۹» ،در دچار شدن به نابودی و جبر تاریخ در زوال قدرت معرفی مینماید. عدم ستمگری خدا نسبت به مردم را « فَمَا کاَنَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لَکِن کاَنُواْ أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُون/۹»، در همین امکان تغییر تاریخ و چرخش سرنوشت میخواند.که هم قدرتمندان، قدرتشان رو به زوال و رفتنی ست و هم توده های مردم خواهند توانست که ضعفشان را به قدرت تبدیل کنند. اشاره به « اللَّهُ یَبْدَؤُاْ الْخَلْق‏/۱۱ » را تذکری بر یادآوری  منشأ قدرت و القای امید به گروهی میداند که از نظام دنیای زمان خود مأیوس شده اند.توصیه به روی کردن حنیفانه در آیه « فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا/ ۳۰» را رویگردانی از قبله های تقلبی و ایمان های دروغین به غرب و شرق و روی آوری به ایمانی حنیف و یکتاپرستانه به قدرت توحیدی می نامد. ایمانی که بر مبنای قانون ثابت و جاوید و تغییر ناپذیر «لا تبدیل لخلق الله/ ۳۰» ست، که مشیت خدا را بر نابودی قدرتها میداند،طوریکه همه قدرتها در برابر اراده الوهی و ربوبی اش،ناتوان اند. چیزی که بیشتر مردم نمی دانند .«ولکن اکثر الناس لا یعلمون/ ۳۰» . شریعتی در دنباله این نحوه ورود و مرور مفاهیم سوره روم، حتی اشاره امید بخش به فرستادن و بسط ابرها و  ریزش باران در آیات بعدی سوره را ،تاویل مجازی و استعاری میکند و آن را «باران آگاهی و شعور و عشق و ایمان راستین و حیات آفرین بر دل یک ملت» معنا میکند. ارسال بادها(یُرسِلُ الرّیاح) در آیه ۴۸ سوره روم،از منظر تاویل او، نه بادهای حقییفی و عینی،بلکه «نسیم های اندیشه و آگاهی» بر یک جامعه است. ابرهای برانگیخته (فَتُثیر سحابًا) را ، ابرهای برانگیخته شده ی عاطفه و احساس و تصمیم و آگاهی،از همان بادها و نسیم های اندیشه، مینامد.او در ادامه بحث تفسیری خود،دو سه آیه دیگر را نیز به همین منوال و در سیر کلی و خطی هماهنگ و ارکستروار تبیین میکند.به طوریکه در نهایت فهم اش از سوره روم،با به تعبیر چیزی که خودش «پیام آگاهی و امید به روشنفکر مسئول» نام میگذارد، سازگار می افتد.«آگاهی» به سرنوشت و جبر الهی تاریخ و «امید» به تصاحب قدرت و تسلط بر زمین و سرنوشت، و زوال ابهت پوشالین قدرتمندان حاکم و حاضر بر هستی و تاریخ.

 

 

 

در نقد و بازخوانی این نحوه نوگرایانه تفسیر از سوره روم،  نکات زیر شایسته اشاره کرد.

 الف- تفسیر شریعتی، کهنه و خاک گرفته نیست.بلکه نگاه تازه او،شبیه خیلی دیگر از دین شناسی ها و تاریخ خوانی های شورمند و برانگیزاننده او، زنده، پویا، تکان دهنده و تحرک بخش است. این نکته قابل کتمان نیست که نکته های او در دل جریان های دینیِ رسمی و اسیر در کهنگی و مکررگویی های کسالت بار و رماننده ی زمانه اش، عمیقا جذاب، نوگرا، جوان پسند و پاسخگوی برخی گره ها و مسائل مبتلابه دوران است.

 ب- برداشت او از سوره روم را میتوان به دو بخش تقسیم نمود. «تفسیر»های ابتدایی از سوره و «تاویل» های دنباله دار و هماهنگ با مطلع اولیه[۱]. مقصود از آیات ابتدایی، تا آیه ۶ ، و آیات بعدی،که بیشتر مشمول تاویل اند، از این آیه به بعد است. در تفسیرآیات ابتدای سوره، اشاره های او هم در قرینه های لفظی و هم در برقراری پیوند میان بافت کلی تفسیر ، برخوردار از استحکام در استدلال و و استنادهای موفق و باریک بین به شواهد قابل قبول تاریخی است. تفسیر و تاویل او از چرایی شاد شدن مومنان، از پیروزی رومیان بر ایرانی ها در سالهای آتی «وَ یَوْمَئذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُون/۴»، در نسبت با توجیه های تفسیری بعضا ضعیفِ رقیب، از نمونه های این خوشفکری تفسیری ست.چیزیکه اساسِ تفسیر و پیام او از سوره روم، در به قول او، دادن پیام امید و آگاهی به روشنفکران مسئول، از آن مایه میگیرد. از نمونه تفسیر رقیب شایع و ضعیف از چرایی شاد شدن مومنین، میتوان به اولین تقسیر فارسی قرآن کریم، یعنی تفسیر ابوالفتوح رازی در قرن ششم، اشاره کرد. او به پیروی از مفسرین گذشته، چرایی شادی مسلمانان از پیروزی رومیان را، اهل کتاب بودن آنان و اهل کتاب نبودن ایرانیان(مجوسیان) میگوید. چیزیکه اتفاقا مرحوم شریعتی نیز در سخنرانی اش،اشاره به این دسته از تفسیر ها میکند و یادکردِ موحدانه امام علی در نهج البلاغه، از زرتشتیان را شاهدی بر غلط بودن این تعلیل میگیرد.[۲] « چون خبر غلبه پارس بر روم به رسول رسید، رسول- علیه السّلام- دلتنگ شد براى آن که رومیان اهل کتاب بودند و مجوس را کتاب نبود. و مشرکان شاد شدند و به فال گرفتند، گفتند: پارسیان کتاب ندارند و ما کتاب نداریم، و رومیان کتاب دارند و شما کتاب دارید، و پارسیان بر کتابیان روم ظفر یافتند، بس بر نیاید که شما نیز بر ما ظفر یابید.»[۳]

گذشته از این دسته تفسیرها، درنقطه مقابل و همنظر با تحلیل مرحوم شریعتی در تفسیر سوره روم، اشاره هایی اجمالی و سربسته، در برخی تفاسیر متقدم قابل ردگیری ست. مثلا در تفسیر مجمع البیان،شیخ طبرسی اشاره میکند: «و شادمانى مؤمنین علل دیگرى نیز داشت از قبیل افسردگى مشرکین (مکه) از این جریان و دیگر صحت گفتار پیامبر که قبلا پیروزى آنان را خبر داده بود و دیگر آنکه این پیروزى مقدمه براى پیروزى مؤمنین است.»[۴]

  شادروان شریعتی در ادامه بحث تفسیری خود،که درست تر است از اینجا به بعد از آن با اصطلاح «تاویل»، یاد کنیم، پیشفرض و اصرارِ تاویل هماهنگ با نکات تفسیری ابتدایی سوره را دارد.ناگفته او معتقد است که روح کلی و پیام جاری کلی در سوره روم،همان «پیام امید به روشنفکران مسئول» است.در این تلاش کلیت گرایانه تفسیری، او گاها اما آنقدرها نمیتواند از حیث ارزیابی فنی و روشمندی،مخاطب تخصصی تر را به طور کامل قانع کند و از پرسش های جانبی برحذر دارد. هر چند که نکات بدیع و شورمند او، طبع و ذوق هر مخاطبی را ارضا میکند. اولین تامل خواننده تفسیر شریعتی،این است که چرا او در دنباله بیان تفسیری خود، از میان ۶۰ آیه بعدی برای سیر تفسیر، با پَرِش و گزینش، آیاتی را انتخاب میکند که با ساختمان کلی تفسیرش، هماهنگ است؟ البته میتوان توجیه کمی وقت و محدودیت های یک جلسه سخنرانی عمومی را مطرح کرد.اما این باز از تقصیر عدم اشاره به این «دفع دخل مقدر»، نمی کاهد. یعنی این پرسش و خلل جدی روش شناسانه ،که شریعتی در هیچ جای این سخنرانی تفسیری به آن اشاره ی مجملی هم نمیکند، تا خواننده دستکم تقصیر عدم پرداخت مفصل را به گردن محدودیت وقتی بیندازد. آن شادروان تا آیه ۱۱سوره را پیوسته تفسیر و تاویل میکند و به یکباره به آیه ۳۰ پَرِش کرده و به همین ترتیب و با پرش های بعدی ،به آیه ۴۱-۴۳،آیه ۴۶، آیه ۵۰-۵۴،  آیه ۵۸ میپردازد. البته این نحوه گزینشی و کلیت گرایانه از محتوای یک سوره، میتواند متکی به برخی پشتوانه های علوم قرآنی در رابطه به نحوه تدوین،گردآوری و جاگذاری توقیفی یا عدم توقیفی آیات در سوره ها باشد. اما در این صورت هم،یک مفسر روشمند،موظف است که همه ی این لوازم و پیشفرص های نظریِ روش خود را برای خواننده،قبلتر بیان کند.در هیچ جایی از این تفسیر،شادروان شریعتی به این نکته ی لازم اشاره نمیکند. به علاوه اینکه سبک گسسته نما،متنوع، دایره ای و فواره وار و پرش های مضمونی و چرخش های لحنی و مخاطبی مدام قرآن[۵]، این اجازه را به هر مفسری میدهد که با روشی شبیه این گزینش پراکنده آیات، با ردیف کردن یک سلسله آیات، یک خط تاویلی را در آیات تایید کند و موجه بنماید. از همین رو،بدون آنکه این روش انتخاب برخی آیاتِ دنبال هم،لزوما خطا باشد، مفسر موظف است مقدمات، لوازم، چهارچوب نظری و منطق خط گزینش آیات را قبلا شرح بدهد.تا مشمول نقد گزینش دلبخواه آیات،برای تایید نکات پیشینی و قبلا اراده شده، نشود.

 ج- فحوای کلی و نوگرای تفسیر مرحوم شریعتی، دستکم در دوران خود، از سوره روم، قابل دفاع است. قرینه های لفظی،نکات تحلیلی تاریخی، ارتباط های تفسیری، همبستگی های تاویلی، همگی با تفسیر و تاویل جالب توجه او از پیام سوره روم،ناسازگار نیست و قابل دفاع است.به همین دلیل هم،هنوز با گذشت ایام و محو برخی اقتضائات تاریخی دوران او،که جزء جدانشدنی ای از تاریخمندی فهم یا فهم تاریخمندِ هر مفسری ست، هنوز هم میتوان سوره روم را مطابق دریچه فهمی او فهمید و از آن بهره برد و نکته ها اندوخت. اما در ذیل همین نکته تاریخمندی فهم، نمیتوان این تفسیر خاص را هم از شمول نقد آشنای به او، در نوعی «ایدئولوژی زدگی» مبرا دانست. در تبیین این نکته، در زمانه ایدئولوژی گرای آن دوران(به مثابه یکی از مولفه های تاریخمندی فهم و پیشفرض دین شناسان دهه های گذشته)، باید تامل کرد که چرا آن دردمندِ دین و دنیا، از میان این همه سوره،سوره روم را برمیگزیند؟ همچنانکه پرسیده اند که چرا آن روشنفکر دردمند، از میان اصحاب پیامبر، بیش از همه ابوذر و عمار و بلال را برمیکشد؟ نمیتوان تاثیر ایدئولوژی گرایی در تعامل با فضای غالب فکری زمانه، در زیست جهان فکری اکثریت روشنفکران آن دوران جهان را، نادیده انگاشت. ایدئولوژی، بیش و پیش از همه، مشتاق تحرک است. طالب تغییر است.طالب بُرون شو و تحول در وضعیت نامطلوب موجود است. در این میان،طلب شریف تحرک و تغییر آنقدر غالب است که گاهی،ناخواسته و ناآگاه، حقیقت هم بنده و دنباله روی تامین این هدف و نه بالعکس، میشود.به عبارتی دیگر همه آنچه صاحب نظران در نقد ایدئولوژی،خصوصا در باب فهم دین و تفسیر کتاب مقدس گفته اند و از این نظر مرحوم شریعتی را نیز به باد نقد گرفته اند، اینجا هم تاحدودی مصداق دارد. نمیتوان انکار کرد که پیام امید و کلیدواژه ی مسئولیتی که شادوران شریعتی،تا حد نسبتا مقبولی از حیث ارزیابی تفسیری، از آیات سوره روم استخراج میکند،عمیقا به کار تحرک،خیزش،امیدبخشی،دلگرمی و یأس زدایی مخاطب می آید. مخاطبی که عموما درگیر با یک ساختار سیاسی بسته، پُرغرور ، با ابهت و مستظهر به پشتیبانی برخی ابَرقدرتهای بزرگ دنیاست. پیام شریعتی از سوره روم،در حسینیه ی ارشادِ دهه پنجاه خورشیدی، آشکارا به کار این مخاطبِ احتمالا مرعوب و افسرده و خودباخته می آید که نترس، ناامید و سرخورده مشو،مسئول بمان و دلگرم به قانونِ حاکم بر ناموس خلقت و سرنوشت و تاریخ، به آینده روشن و پیروز بنگر.همچنان که پیامبر و اصحابش،امیدوارانه و آگاهانه نگریستند و در زوال امپراتوریهای بزرگ،از هیچ و ضعف و نداری، مسلط و حاکم بر تاریخ شدند. به عبارات پایانی سخنرانی دردمندانه و پرشور او بنگرید:«…. مسلمین در همین نسل،اگر خدا را بشناسند و جهان و زمان را بفهمند و ارزشهای عظیم الهی را که خدا در متن اراده شان نهاده است،کشف کنند، در همین نسل بر قدرت جهان ، حاکم خواهند شد و بر مسیر تغییر و تعیین سرنوشت زمان، به عنوان یک علت تعیین کننده حاضر در خواهند آمد، اما چگونه؟ پس از سختی ها،بیچارگی ها،ضعف ها، یأس ها،تباهی ها، خیانت ها، بدبینی ها، بدآموزی ها و بد اندیشی ها در آخر می گوید:«فاصبر» مقاومت کن،تحمل کن. «فاصبر ان وعدالله حق و لا یستخنفک الذین لا یوقنون» صبر کن، وعده خداوند راست است.«کسانی که یقین ندارند،تو را سست نکنند» »[۶]

 این هم البته لازم به ذکر است که ما به عنوان مخاطبِ تفسیر و تحلیلگر فهم مفسران، موظف نیستیم که اولویت را بر اقتضائات تاریخی و تاریخمندی های فهمی مفسر بگذاریم و هر چه او گفت را ،تحت الشعاعِ آن،متهم به تاثیرپذیری و تحمیل پیشفرض های زمانه،نیت خوانی کنیم.اگر اینگونه باشد،به نوعی خود ما هم متاثر از پیشفرض هایمان از گذشته، به نوعی دچار تاریخمندی ای نبایسته[۷] از دوران خود،در فهم مختل شده ی آرای گذشتگان هستیم. به عبارت ساده،ما هم داریم صرفا از پنجره تحمیلی و تنگ تعریف مان از شرایط تاریخی گذشته،حرفهای گذشتگان را میفهمیم.یعنی مثلا در اینجا،منِ ناقد تفسیر سوره ی روم شریعتی،نکات او را صرفا از منظر دوران امروزم، که دوران رواجِ «نقد ایدئولوژی» است، ارزیابی میکنم. که این خطاست و خودش، مصداق سوءفهمی مختل است.اما اگر در تلاش حداکثری ممکن، برای تعلیق تاریخمندیها و پیشفرض هایمان، به فرآورده تفسیری مرحوم شریعتی از سوره روم بنگریم، نمیتوانیم راهبری نسبتا اختلال گر «ایدئولوژی زدگی» را در این تفسیر ندیده بگیریم. اثر این گرایش،دستکم در همان پَرِش ها و گزینش های موجه نشده ی آیه ای آن مرحوم، که مؤید برداشت کلی او از سوره است، پیداست.به نوعی که آیه های کمتر مرتبط و سخت تر تاویل پذیر، در راستای آن هسته اصلی برداشت ، نادید انگاشته شده اند.

 در پایان باز لازم به یادآوری که بازخوانی انتقادی رای تفسیری شادروان علی شریعتی، به معنای عدم باور نگارنده به کلیت تفسیر و تاویل نوگرا و خوشفکر او از سوره روم نیست.بلکه به مثابه آنچه آمد، نظر بر این است که این تفسیر اگر قرارست مورد اتکا و استناد وسیعتری واقع شود، لازم است که از برخی وجوه، تکمیل و تعدیل های داشته باشد.وظیفه این تکمیل و پختگی، اول از همه بر دوش دوستداران و همنظران آن مرحوم از پیام این سوره است. نیازمندی به این تکمیل ها هم،در صورت فراهم شدن،به خصوص در بُعد مواد نظریِ روش شناسانه این تفسیر احساس میشود.به این معنا که اگر قرارست این تفسیر،یکی از برداشت های قابل اعتنای این سوره در محافل تخصصی تر باشد، همچنانکه از زمان ایراد سخنرانی در اذهان و قلوب علاقه مندان عام و خاص آن شادروان بوده است، لازم است که پشتوانه های نظری قوام بخش آن نیز برآن اضافه و تکمیل شود.چرا که به نظر می آید روش تفسیری شادروان شریعتی و نحوه فهم او از پیام سوره، به هر دلیلی، به نکات و نیازمندیهای نظری روش خود نپرداخته یا واقف نبوده است و این حلقه مفقوده، پذیرش قطعی و دربست این برداشت را به تعویق میندازد.

 

۲۵ رمضان المبارک ۱۴۳۹

۲۰ خرداد ۱۳۹۷

پی نوشت ها:

[۱] . دو اصطلاح تفسیر و تاویل، بعضا مغالطه آمیز و کم دقت ، به جای هم به کار می روند. در حالیکه میان تفسیر و تاویل در فرآینده فهم، تفاوت معناداری هست. «فرایند تفسیر همواره نیازمند تفسِرَه یا واسطه ی(نشانه شناختی درون متن) است که مفسر با نظر و دقت در آن به کشف مراد خود نایل میشود، اما تاویل فرایندی که همواره بدین واسطه نیاز ندارد، بلکه گاهی مبتنی بر حرکت ذهن در کشف “اصل”پدیده ها یا پی جویی “عاقبت” آنهاست. به بیان دیگر تاویل میتواند بر پایه ی رابطه ی مستقیم میان “اًبژه(ماده)” و “سوژه(نگریستن)” صورت پذیرد، حال آنکه در تفسیر، این رابطه مستقیم نیست ،بلکه به کمک واسطه است. این واسطه گاه متنی زبانی و گاه شیئی نشانگر است. معنای متن،نصر حامد ابوزید، ترجمه مرتضی کریمی نیا، ص ۳۸۵» به عبارت دیگر،بدون وجود و اشاره به نشانه های متنی، تفسیر محقق نمی شود. تفسیر به ذات خود، از مسیر تحلیل فرائن متنی میگذرد. در حالیکه برای تاویل کردن، تاویلگر لزوما اسیر در استناد به قرینه ها و نشانه های متنی نیست. او با گذر از الفاظ ظاهری متن و به جریان انداختن حرکت ذهنی و باطنی فهم ، معنای اولیه/باطنی و یا غایی متن را کشف و بیان میکند.
[۲] . البته نکته مورد اشاره بر خلاف گفته مرحوم شریعتی،نه در نهج البلاغه، بلکه در یک سند روایی در کتاب وسائل الشیعه به آن اشاره رفته است. «اشعث بن قیس کندی، از امام علی ع سوال کرد چرا با مجوس مانند اهل کتاب معامله میکنید و از آنها جزیه میگیری،حال آنکه نه برای آنها کتابی نازل شده است و نه پیغمبری برای آنها مبعوث شده است؟ امام علی فرمود: آنها کتابی داشته اند،خداوند پیامبری در میان آنها مبعوث فرمود. پیغمبرشان را کشتند و کتابش را سوزاندند./ وسائل الشیعه، کتاب الجهاد، باب ۴۹، حدیث ۷»
[۳] . روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ح ۱۵، ص ۲۳۸

از دیگر نمونه ها این توجیه، « و قیل یفرح المؤمنون بغلبه اهل الکتاب المشرکین و خروجهم من بیت المقدس و کان احدى آیات نبوّت/ تفسیر کشغ الاسرار و عده الابرار،ج۷/ص ۳۴۰»
[۴] .ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج ۱۹، ص ۹۶ . به عنوان مثال همچنین در تفسیر کشاف رمخشری « نصر اللّه: هو إظهار صدق المؤمنین فیما أخبروا به المشرکین من غلبه الروم و قیل نصر اللّه. أنه ولى بعض الظالمین بعضا و فرق بین کلمهم، حتى تفانوا و تناقصوا، و فل «۱» هؤلاء شوکه هؤلاء و فی ذلک قوّه للإسلام» الکشاف عن حقایق غوامض التنزیل، ح ۳، ص ۴۶۷
[۵] . در این زمینه به مقاله قرآن و اسلوب هنری حافظ، در کتاب ذهن و زبان حافظ، و نیز پیشگفتار مترجم در کتاب درآمدی به تاریخ قرآن ریچارد بل و مونتگمری وات، هر دو از بهاءالدین خرمشاهی مراجعه شود. در مقاله قرآن و اسلوب هنری حافظ،بهاءالدین خرمشاهی ضمن واکاوی سبک گسسته نما و ناپیوسته ی مشهود در قرآن، نظم پریشان و چندمضمومی غزل حافظ را هم ،متاثر از تاثیرپذیری حافظ از این سبک ویژه قرآن معرفی می نماید. چیزیکه به ظن او، نتیجه انس عظیم و عمیق و مستمر حافظ با این کتاب آسمانی ست
[۶] . متن مورد استناد مقاله، پیاده شده ی متن سخنرانی«پیام امید به روشنفکر مسئول (تفسیر سوره روم)»،منتشره در تارنمای shariati.com می باشد.
[۷] . تاریخمندی در حوزه مباحث هرمنوتیک و فهم،به دو دوسته تاریخمندی متن و تاریخمندی فهم دسته بندی میشود. در تاریخمندی متن،به بافت، اقتضائات و بسترهای زمانی و مکانی خاستگاه آفرینش متن پرداخته میشود. در تاریخمندی فهم،به ابعاد زمانی و مکانی فهمنده و مفسر متن پرداخته میشود و از این منظر، فهم او هم، متاثر از انتظارات، پرسش ها، تعریف ها و پیشفرض هایی در نظر گرفته میشود که رنگ و بوی زمانه و زمین او را دارد.در نگاه هرنوتیک های تاریخ گرا، سهمی از تاریخمندی برای متن و فهم، ماهوی و حذف ناپذیر است. به همین اعتبار،میتوان تاریخمندی را به دو بُعد بایسته و نبایسته تقسیم بندی نمود. تاریخمندی بایسته ناظر به ابعادی از ناگریزی های تاریخی ست که در عالم فهم نمیشود از آنها عبور کرد و حذفشان نمود و در ذات هر متن و فهمی، گَردهای از آن حاضر خواهد بود.ما نسبت به وجود این تاریخمندی،اجمالا آگاهیم. اما تاریخمندی نبایسته،آن وجوه قابل حذف و تعلیق تاریخی ایست که خصوصا در ماجرای فهم،میشود مانع از اختلال آنها، در تقرب ما به مراد و معنای متن شد. همچنین در صورت تنقیح و پالایش پرسش ها ، انتظارات و پیشفرض ها، ما میتوانیم نسبت به «تفضیلِ« این دسته از تاریخمندی های فهم، به طور نسبی اشراف پیدا کنیم و تا حداکثر ممکن،در فرآیند فهم آنها را کنار بزنیم،تا از سوء قهم و مغالطه های نظیر مغالطه ناهمزمانی یا تاریخ پریشی (آناکرونیزم/Anachronism) اجتناب کرده باشیم.

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x