فرق «رویا» و «وحی» در سوره ی یوسف

دانشمند گرامی آقای دکتر عبدالکریم سروش!  با سلام و احترام لطفا متن کوتاه زیر را مطالعه بفرمایید و نظر خود را اگر مایل بودید درباره همین متن و بر مبنای آیات سوره یوسف بیان کنید. به نظر می رسد در بحث چند ساله «رویاهای رسولانه» ابتدایی ترین و کلیدی ترین واژه ها یعنی «رویا» و «وحی» در میان انبوهی از…

دانشمند گرامی آقای دکتر عبدالکریم سروش!  با سلام و احترام لطفا متن کوتاه زیر را مطالعه بفرمایید و نظر خود را اگر مایل بودید درباره همین متن و بر مبنای آیات سوره یوسف بیان کنید. به نظر می رسد در بحث چند ساله «رویاهای رسولانه» ابتدایی ترین و کلیدی ترین واژه ها یعنی «رویا» و «وحی» در میان انبوهی از مطالب حاشیه ای و به ویژه مطالب عرفانی و ذوقی و کرشمه ای گم شده است.

 

****

 فرق «رویا» و «وحی» در سوره یوسف
یادداشتی به عبدالکریم سروش

| آرش سلیم |

دانشمند گرامی آقای دکتر عبدالکریم سروش،

با سلام و احترام لطفا متن کوتاه زیر را مطالعه بفرمایید و نظر خود را اگر مایل بودید درباره همین متن و بر مبنای آیات سوره یوسف بیان کنید. به نظر می رسد در بحث چند ساله «رویاهای رسولانه» ابتدایی ترین و کلیدی ترین واژه ها یعنی «رویا» و «وحی» در میان انبوهی از مطالب حاشیه ای و به ویژه مطالب عرفانی و ذوقی و کرشمه ای گم شده است. قصد من برنده و بازنده شناخته شدن کسی دراین بحث نیست. بلکه در جستجوی «روشی» هستم که با آن بتوان فکت ها را در میان ما ایرانیان گذاشت و درباره آن تبادل نظر کرد… شاید بتوانیم از این تاریکی و نگون بختی تاریخی راهی به سوی روشنایی و پیشرفت بگشاییم!

 

 فرق «رویا» و «وحی» در آیات قرآن چیست؟ آیا در قرآن برای حالت «دیدن» در خواب و حالت «دیدن» در بیداری دو فعل متفاوت به کار رفته است؟ در راستای پاسخ به این پرسش ها به چند مثال در سوره یوسف توجه می کنیم. در این سوره چهار نفر «رویا» می بینند که برای رویا دیدن آنان از فعل «رَءَا» استفاده شده است:

• یوسف فرزندِ خردسالِ یعقوب: «إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سَاجِدِینَ»، یوسف:۴،
• دو نفر همبندان یوسف جوان در زندان: «إِنِّی أَرَانِی أَعْصِرُ خَمْرًا»، «إِنِّی أَرَانِی أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِی خُبْزًا تَأْکُلُ الطَّیْرُ مِنْهُ»، یوسف:۳۶،
• فرمانروای مصر: «إِنِّی أَرَىٰ سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ»، یوسف:۴۳.

 

فعل «رَءَا» از ریشه «رای» همانطور که در آیات یوسف:۴، یوسف:۳۶، و یوسف:۴۳ برای «دیدن» در خواب به کار رفته است، چند بار در این سوره برای «دیدن» در بیداری نیز به کار رفته است شامل:

     • فرمانروای مصر پارگی پشت پیراهن یوسف را می بیند: «فَلَمَّا رَأَىٰ قَمِیصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ»، یوسف:۲۸،
     • دو جوان زندانی یوسف را از محسنین می بینند: «إِنَّا نَرَاکَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ»، یوسف:۳۶،
     • یوسف به برادرانش می گوید مگر نمی بینید که من پیمانه را به تمام می دهم: «أَلَا تَرَوْنَ أَنِّی أُوفِی الْکَیْلَ»، یوسف:.۵۹

 پس آشکار است که راوی قصه یوسف- هر که بوده است- برای هر دو حالت دیدن در خواب و دیدن در بیداری و برای تمام شخصیت های قصه – از شاه مصر تا زندانیِ در بندِ شاه مصر تا پسران یعقوب نبی- از یک واژه استفاده کرده است (فعل رَءَا).

 

حال ببینیم راوی قصه چگونه خود را معرفی کرده است؟

 

 در آیات آغازینِ سوره یوسف خطاب به فردی (حضرت محمد) آمده است ما با وحی کردن قرآن به تو (أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ) بهترین قصص را برایت روایت می کنیم (نَقُصُّ عَلَیْکَ)، در حالی که پیشتر از غافلین بودی: نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ هَذَا الْقُرْآنَ، وَإِن کُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِینَ ﴿یوسف:۳). در آیات پایانی سوره نیز هدف از آوردن این قصه ها در قرآن، عبرت آموزی بیان شده است: لَقَدْ کَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لِّأُوْلِی الأَلْبَابِ مَا کَانَ حَدِیثًا یُفْتَرَى وَلَکِن تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَتَفْصِیلَ کُلَّ شَیْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَهً لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ ﴿یوسف:۱۱۱﴾. با توجه به این آیات آشکار است که این داستان را فردی برای فرد دیگری روایت کرده است و این روایت کردن از طریق وحی بوده است. به بیان دیگر در ابتدای سوره و در معرفی داستانی که در دنباله قرار است فرد اول برای فرد دوم روایت کند، بیان نشده است که این ماجراها که در رویا می بینی  رویاهای یوسف و دو زندانی و فرمانروای مصر است!

 

به فرض این که فرد اول روایت کننده و فرد دوم شنونده روایت را یک نفر و شخص حضرت محمد بدانیم، چرا حضرت محمد در ابتدای سوره یوسف در معرفی کردن روایتش از این رویاها نگفته است این رویاهای من است که در این سوره برایتان شرح می دهم؟! حداقل می توانست در آیات شروع سوره، «وحی» یا «رویا» بودن آن چه را روایت می کند مسکوت بگذارد؛ این در حالی است که نه یک بار و نه دو بار بلکه سه بار بیان «رویاهای» خودش را (به فرض آقای دکتر سروش) با سه فعل متفاوت زیر به فرد دیگری نسبت داده است:

   • «انزلناه»
   • «اوحینا»
   •«نقص»

چرا پیامبرِ راوی رویاهای خودش درباره  رویاهای فرمانروای مصر و دیگران، باید سوره یوسف را با چنین آیاتی شروع و معرفی کرده باشد:

 

الر.. تلک آیات الکتاب المبین (۱)،

انا انزلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون (۲)،

نحن نقص علیک احسن القصص بما اوحینا الیک هذا القرآن وان کنت من قبله لمن الغافلین (۳)؟

 

فعل «قَصَّ» برای روایت کردن داستان ها شامل زندگی پیامبران گذشته، چند بار در سوره های قرآن و خطاب به حضرت محمد («نقص علیک») تکرار شده است؛ شامل مواری چون: «نحن نقص علیک نباهم بالحق» (کهف:۱۳)، «تلک القری نقص علیک من انبایها» (اعراف:۱۰۱)، «کذلک نقص علیک من انباء ما قد سبق» (طه:۹۹). «ذلک من انباء القری نقصه علیک» (طه:۱۰۰)، «ورسلا قد قصصناهم علیک من قبل ورسلا لم نقصصهم علیک» (نساء:۱۶۴ و نیز غافر:۸۷ با همین مضمون). در هود:۱۲۰ هدف از روایت زندگی انبیای گذشته برای پیامبر، دلگرم کردن او و نیز پند و یادآوری به مومین بیان شده است: «وکلا نقص علیک من انباء الرسل ما نثبت به فوادک وجاءک فی هذه الحق وموعظه وذکری للمومنین».

 

بنابراین اگر سوره یوسف فقط یک بار و با توجه به واژه های کلیدی در بحث «رویاهای رسولانه» مطالعه شود، به راحتی می توان بین دو پدیده «رویا» و «وحی» در آیات قرآن فرق قائل شد.  قرآن هر چه هست، بر اساس سوره یوسف – که اتفاقا محورش «رویا» می باشد- حاصل رویاهای پیامبر نیست! تعداد تکرار افعال از ریشه «رای» (۳۱۵ بار)  و «وحی» (۷۲ بار) آن قدر در قرآن فراوان است که به راحتی می توان این دو مفهوم را از هم تشخیص داد. در این یادداشت سوره یوسف با توجه به شرح رویاهای چند نفر در آن برای یک استدلال ساده از طریق مثال انتخاب شد. چرا که نمی توان خواب فرمانروای مصر و زندانیان او را کرشمه ای کرد! خوشا به حال آن زندانی داستان که تعبیر خوابش آزادی او بود و بدا به حال آن زندانی داستان که تعبیر خوابش اعدام او بود!

 

arash.salim.mh@gmail.com

 

در این ارتباط

«قول» وحی و «متشابهات» قرآن در بحث «رویاهای رسولانه»

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
12 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
مرادی
خرداد ۲۸, ۱۳۹۵ ۷:۱۷ ب٫ظ

سلام

جناب مهرداد

حتی کلمه “الرویا” نیز در قرآن آمده و به رسول الله نسبت داده شده است :

وَإِذْ قُلْنَا لَکَ إِنَّ رَبَّکَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْنَاکَ إِلَّا فِتْنَهً لِلنَّاسِ وَالشَّجَرَهَ الْمَلْعُونَهَ فِی الْقُرْآنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا یَزِیدُهُمْ إِلَّا طُغْیَانًا کَبِیرًا (۶۰) اسراء

مسئله رویا دیدن نیست مسئله این است که استاد سروش میفرمایند رسول الله رویا دیده سپس بر اساس آنها قرآن را خود تالیف کرده است (البته آنطور که بنده از فرمایشات ایشان فهمیده ام)…

والسلام

مهر داد
مهر داد
خرداد ۲۸, ۱۳۹۵ ۱۰:۳۵ ق٫ظ

گذشته از اشکالات مربوط به فهم درون دینی یا برون متنی از مکانیسم وحی، توجه نویسندۀ محترم را به این نکته جلب می کنم که اتفاقا خود قرآن در مواردی تجربیات نبوی را با فعل «رأی» توصیف کرده است؛ اتفاقا دقیقا درجایی که دربارۀ «وحی» صحبت می کند: فأوحی إلی عبده ما أوحی * ما کذب الفؤاد ما رأی * أفتمارونه علی ما یری؟ * ولقد رأه نزله أخری * عند سدره المنتهی …بنابراین با توجه به کاربرد فعل «رأی» برای «رویا» می توان معنای این آیات را با نظریۀ دکتر سروش هم هماهنگ دانست؛ هماهنگی ای از نوع شاهد… مطالعه بیشتر»

دوست
دوست
خرداد ۲۷, ۱۳۹۵ ۱۱:۰۷ ب٫ظ

سلام
خود دکتر سروش در تبیین این نظریه مانده و فقط خجالت می کشد که عبارت اشتباه کرده ام را به کار ببرد.
ظاهرا این همه بحث برسر این نظریه اتلاف زمان است زیرا صاحب این نظریه فاقد تخصص در زمینه های قرآنی مانند ادبیات و زبان قرآن ، بلاغت و ظرافت های بلاغی و…. بوده و نمی توان از او انتظار بیش از اینها داشت.
ای کاش یکبار عذر خواهی کنند و تمام.

منوچهر
منوچهر
خرداد ۲۳, ۱۳۹۵ ۱۰:۰۱ ق٫ظ

چشممان به سخنان عقلانیت سوراخ کن آقای عثمانی روشن!!-اقای عثمانی ! همین اتکای به کشف و درک ویژه و امثال ذلک است که منشاء جنگ و درگیری است . آقای داعش “کشف” کرده که سر غیر داعشی را ببرد . سنی کشف کرده که شیعه باطل است . شیعه کشف کرده که سنی باطل است . ابن عربی کشف کرده که شیعیان خوک هستند . یهودی کشف کرده که قوم برتر است .بنده کشف کرده ام که همسایه ام نایب امام زمان است ، و قس علیهذا….. – کشف دیگه چی چی یه ؟؟؟؟ به بیان دیگر ” ایمان ”… مطالعه بیشتر»

عثمانی
عثمانی
خرداد ۲۳, ۱۳۹۵ ۹:۳۹ ق٫ظ

این همه گفتگوها و استدلالها و ادّعاها و پاسخها و ردّ پاسخها دربارۀ کلام حق، تنها از این ناشی می شود که دیدها ـو به وبژه در این گویندگان ـ تماماً مادّی و حسگرا شده اند و آن دیدِ والای عرفا را که “کشف”ش می نامیدند و بالاتر از حدس و رؤیا و پایین تر از وحی بود، گم کرده اند …افسوس! به قول مولوی: دیده ای خواهم سبب سوراخ کن!

sobhan
sobhan
خرداد ۲۳, ۱۳۹۵ ۵:۱۲ ق٫ظ

حتی اگر به تفاسیر سنتی هم رجوع کنید نقص و انزلنا و اوحینا را همه به یک مفنی گرفته اند

مرادی
خرداد ۲۲, ۱۳۹۵ ۹:۵۸ ب٫ظ

سلام جناب منوچهر نظریه گالیله یا هر نظریه دیگر در باره طبیعت (علوم طبیعی و ریاضی) اگر با ارتباط آیات و عناصر طبیعت هماهنگ بوده باشد صحیح و ماندگار است. هر نظریه درباره قرآن نیز اگر با ارتباط آیات قرآن هماهنگ باشد درست است یعنی در باره قرآن نظریه صحیحی بیان میکند. نظریه آقای سروش با ارتباط آیات هماهنگ نیست و مرتب به برداشت هایی از قرآن استناد می فرمایند که آن برداشت ها نیز خود با رعایت ارتباط بدست نیامده اند… شما اگر از کتاب کسی بطور قطعه قطعه شده و گزینشی برداشت کنید و نظریه بنامید حق ندارید… مطالعه بیشتر»

آبان
آبان
خرداد ۲۲, ۱۳۹۵ ۹:۲۳ ب٫ظ

سپاس فراوان از آقای سلیم به خاطر این مقاله روشنگرانه
خدا نگهدارتان

مجید
مجید
خرداد ۲۲, ۱۳۹۵ ۸:۳۶ ب٫ظ

باسلام: جالب بود ولی با این موارد نمی توان آن نظریه را رد کرد، نه بخاطر اینکه دلیلتان نادرست بوده بلکه به خاطر اینکه نظریه دکتر چنان کلی ست که با این گونه دلایل نقض نمی شود.بسان همان مثالی که در کلاسهای اولیه فلسفه می زنند:اگر کسی بگوید “هر الفی ، ب است” و شما الفی نشان او بدهید که ب نباشد (بگویید: این ‘الف’ و می بینی که’ ب’ نیست) او خواهد گفت: الف شما از اساس الف نیست وگرنه باید ب می بود! حالا نظریه دکتر هم از نظر شمول و کلیت چیزی شبیه آنست. نظریه به واقع… مطالعه بیشتر»

منوچهر
منوچهر
خرداد ۲۲, ۱۳۹۵ ۸:۲۷ ب٫ظ

سلام . دوست گرامی لطفا کمی مرتب تر بنویسید .۱- در مورد به نهایت نرسیدن پرواز استدلال … با شما کاملا موافقم . به بیان خودم : ما دانش ناقص و ضعیف و پر عیبی داریم و سعی میکنیم با قدمهایی کوچک به حقیقت نزدیک شویم .۲- در مورد ارتباط بین فهم عناصر طبیعت وحقانیت قران: اگر منظور شما این باشد که ما از مشاهده جهان پی به خدا میبریم و قران هم موید خداست ، باید عرض کنم محل نزاع ، مدعیات هستیشناختی قران نیست، بلکه محل نزاع از سوی خدا بودن یا نبودن آن است . مثلا مدون… مطالعه بیشتر»

مرادی
خرداد ۲۲, ۱۳۹۵ ۷:۵۶ ب٫ظ

سلام جناب منوچهر لطفا توضیح بیشتری در مورد “عقول سلیم” بفرمایید. کدام عقل “سلیم” است؟ اصلا “سلیم” بودن یعنی چه؟ آیا “عقل” همان وسیله “استدلال” است؟ امروزه در منطق ثابت میشود که “استدلال” انسان پروازی است که به اوج نمی رسد.عقل رشد میکند. بنده با جواب های خود به این نتیجه میرسم که اگر با همان روش رعایت ارتباط در فهم عناصر طبیعت با قرآن و آیات آن برخورد کنیم به نتایجی موافق عقل و منسجم میرسیم. موجب میشود عقل رشد کند…یعنی الگویی می یابیم و چیزی درک میکنیم که قبلا نمی دانستیم یا “عقل” ما را به آنجا نمی… مطالعه بیشتر»

منوچهر
منوچهر
خرداد ۲۲, ۱۳۹۵ ۶:۵۸ ب٫ظ

اشکال اقای آرش سلیم و امثال ایشان اینست که در کنج ایمان و تعبد خویش نشسته اند و آوای هل من مبارز سر میدهند . دیدگاه ایشان یک دیدگاه صددرصد درون دینی و صددرصد غیر فکتی است . فکت یا امر واقع یعنی آنچه برای تمام عقول سلیم ( (commen senc قابل درک و تایید باشد . فکت درون دینی که نشد فکت !!! هر دین و آیینی میتواند با تمسک به فکتهای درون دینی خودش را تایید کند . نام منطقی این خدعه ، دور است ، و بزبان عامه حکایت جناب روباه است که دمش را به شهادت… مطالعه بیشتر»

فهرست
12
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x