«صُلب» و «ترائب» و سیزده قرن اشتباه(قسمت چهارم و پایانی)

نیلوفر –  افشین احمدپور:  با آنکه حلّ مناقشات هزار ساله بر سر معنای آیه ی هفتم سوره ی مبارکه ی طارق اصلی ترین ثمره ی این مقاله است امّا می توان ادّعا کرد که از این مقاله روی هم رفته نتایج زیر به دست می آید:۱-بر خلاف تصوّر هزار ساله ی مفسّرین ، مترجمین و اهل لغت ، معنای واژه ی…

نیلوفر –  افشین احمدپور:  با آنکه حلّ مناقشات هزار ساله بر سر معنای آیه ی هفتم سوره ی مبارکه ی طارق اصلی ترین ثمره ی این مقاله است امّا می توان ادّعا کرد که از این مقاله روی هم رفته نتایج زیر به دست می آید:۱-بر خلاف تصوّر هزار ساله ی مفسّرین ، مترجمین و اهل لغت ، معنای واژه ی «صُلب» و «ترائب» ستون فقرات و استخوان های سینه نیست بلکه عرب اصیل از این دو واژه برای اشاره به استخوان «خاجی(چلیپایی)» و استخوان «عانه(شرمگاهی)» استفاده می کرده است. ۲-این آیه از قرآن با علم مدرن متعارض نیست. ناآگاهی دگراندیشان و اسلام ستیزان از اصول صحیح قرائت و تفسیر متن از یک سو و خطاهای روش شناسی مفسّرین و مترجمین و اهل لغت از سوی دیگر موجب ایجاد این توهّم شده است….

 

 

****

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد

«صُلب» و «ترائب» و سیزده قرن اشتباه(قسمت چهارم و پایانی)

(اشتباه هزار ساله ی مترجمان و مفسّران درباره ی معنای واژه های «صلب» و «ترائب»)

 افشین احمدپور*

ریشه ی تعارض  ادّعایی علم و قرآن در آیه ی هفتم سوره ی طارق

علم طب از چند قرن پیش اثبات کرده که محلّ جهش «منی» در ابتدای پیشابراه و در لگن واقع شده است. این قسمت در بین استخوان «خاجی(Sacrum)» و استخوان «عانه(pubic bone)» قرار گرفته است. لذا برای اثبات تطابق قرآن با علم باید اثبات کرد که «صُلب» و «ترائب» همان استخوان های «خاجی» و «عانه» است. این امر نباید از طریق وضع معنای جدید صورت بگیرد لذا همین که گفته شود «صُلب» همان استخوان «خاجی» و «ترائب» همان استخوان عانه است کافی نیست بلکه باید شواهدی ارائه شود که نشان  دهد دست کم در بخشی از جزیره العرب این دو واژه برای اشاره به استخوان های «خاجی» و «عانه» کاربرد داشته است. این امر مستلزم بررسی لغات «صُلب» و «ترائب» از نظر واژه شناسی از یک سو و بررسی اسامی وضع شده از سوی قوم عرب برای نامیدن قسمت های مختلف ستون فقرات و لگن از سوی دیگر است.

بررسی واژه شناسی «صلب» 

نگاهی به منابع اصلی لغات عربی نشان می دهد که قوم عرب با استفاده از ریشه ی «ص‌ل‌ب» ، واژه ها و اصطلاحات گوناگونی را وضع کرده که اگر چه برای بیان معانی متفاوتی به کار می رود اما با نگاه موشکافانه می توان اکثریت قریب به اتّفاق این واژگان را بر اساس معنای آنها در چهار دسته طبقه بندی کرد.مفاهیم مورد اشاره ی این چهار دسته عبارتند از:

۱-سختی: واژه ی «صلیب» برای اشاره به فرد با صلابت ، اصطلاح «صلب العصا» برای اشاره به چوپانی که بر شتران سخت گیری می کند ، ترکیب «الصلب من الارض» برای اشاره به زمین سخت و سنگلاخ و واژه ی «صلّب» برای نامیدن سنگ فسان به کار می رود که ویژگی مشترک تمام این واژگان ، در بر داشتن مفهوم سختی است. (زبیدی،۱۴۰۷ق،ج۲۰۹:۳-۲۰۰)

۲-تقاطع: مصداق بارز این مفهوم واژه ی «صلیب» است که از دو قطعه متقاطع درست شده و نمادی مسیحی است. عرب زبانان برای اشاره به دو چوبی که به صورت صلیبی شکل روی هم قرار می گیرد و به دلو چاه متّصل می شود از واژه ی«صلیبان» سود می جسته اند. یکی از صور فلکی نیز که مشابه صلیب است در زبان عربی به همین نام خوانده می شود. واژه ی دیگر این دسته ، نامی است که بر یکی از ابزارهای داغ گذاری شتران نهاده شده است.این ابزار به خاطر سطح مقطع صلیبی شکلی که داشته به نام «صلیب» معروف بوده است. همچنین به نظر می رسد که عرب از واژه ی «صلبوب» برای اشاره به «قمیش» استفاده می کرده  چرا که برخی اشکال قمیش از دو قطعه ی صلیبی تشکیل شده است. (زبیدی،۱۴۰۷ق،ج۲۰۹:۳-۲۰۰)

۳- به دار آویختن: «صلیب» به معنای ابزار متقاطع برای مصلوب کردن مجرمان و افعال مأخوذ از این ریشه در این دسته جای می گیرند.

البته این دسته در حقیقت یک دسته ی مستقل محسوب نمی شود بلکه از جهت اشاره به «سختی» در دسته ی اوّل و از جهت اشاره به شکل «صلیب» در دسته ی دوم جای می گیرد. (زبیدی،۱۴۰۷ق،ج۲۰۹:۳-۲۰۰)

۴- حسب و نسب: لغات وضع شده برای اشاره به مفاهیم ناظر به حسب و نسب، تولید مثل و موضوعاتی از این دست  در این دسته جای می گیرند. واژه ی «صلیب» در اصطلاح «عربی صلیب» در زمره ی اصطلاحات همین دسته است که برای اشاره به خالص بودن نژاد مورد استفاده قرار می گیرد. مهم ترین واژه ی این دسته واژه ی «صُلب» است که برای نامیدن یکی از استخوان های ستون فقرات وضع شده و همین واژه است که ابهام در معنای آن یکی از عوامل اصلی مناقشات هزارساله در آیه ی مورد بحث است. (زبیدی،۱۴۰۷ق،ج۲۰۹:۳-۲۰۰)

توجّه به رابطه ی لغات مشتق شده از یک ریشه در عربی اهمّیت بسیاری دارد و برای اثبات معانی مهجور یا کشف خطاهای مفسّرین و اهل لغت به کار می آید.در میان لغویون عرب ، «ابن فارس» به خوبی به اهمّیّت این نکته پی برده و در «مقاییس الّلغه» تا حدّی به تقسیم بندی لغات منشعب از یک ریشه بر اساس معانی آنها پرداخته است.

 

استخوان «صُلب» و ویژگی های آن از نظر قوم عرب

در میان آثار لغت شناسان بزرگ عرب دو تعریف از لغت «صُلب» حاوی نکاتی بسیار ارزشمند است:

۱-والصُّلبُ: الظَّهر، و هو عَظمُ الفَقارِ المتَّصِل فی وَسَطِ الظَّهرِ.(فراهیدی،۱۴۲۴ق،ج۴۰۵:۲)

۲-صلب:…وَ کذلِکَ سُمّیَ الظَّهر صُلبٌ لِقُوَّتِه.(ابن فارس،۱۳۹۹ق،ج۳۰۱:۳)

بر اساس نکات موجود در تعریف «فراهیدی»، لغت شناس بزرگ عرب می توان خصوصیات «صُلب» را به صورت زیر بیان کرد:

۱-«صُلب» یک استخوان(Βone) است زیرا علاوه بر «فراهیدی» ، بقیه ی لغت شناسان عرب نیز از واژه ی «عظم» برای تعریف لغوی این واژه استفاده کرده اند.

۲-استخوان «صُلب» حاوی مهره های به هم چسبیده است.سایر لغت شناسان عرب نیز از اصطلاح «فیه فقار» برای تعریف این استخوان استفاده کرده اند که ناظر به همین معنا است.

۳-این استخوان در قسمت «ظهر» واقع شده است.

۴-این استخوان از نظر قوم عرب یک استخوان محکم بوده است.

تعریف فراهیدی از واژه ی «صُلب» به دو دلیل ارزش فوق العاده ای دارد:

الف. «فراهیدی» صاحب قدیمی ترین فرهنگ کامل لغت عرب است که «العین» نام دارد. با توجه به آنکه «فراهیدی» در سال ۱۷۰ هجری قمری فوت کرده ، فاصله ی چندانی با عصر نزول قرآن نداشته و همین فاصله ی کوتاه اهمّیّت تعاریف وی را صد چندان می کند.

ب. دلیل دیگر ارزش فوق العاده ی قول «فراهیدی» دقّت وی در تعریف واژه و بیان خصوصّیاتی است که این امکان را فراهم می کند تا بتوان بر اساس خصوصیّات مذکور، مصداق عینی معنای «صُلب» را در ستون فقرات انسان مشخّص کرد.

همچنین ، مقایسه ی تعریف «فراهیدی» و «ابن فارس» نشان می دهد که عرب ، با استفاده از مجاز به علاقه جزء به کل ، کلّ «ظهر» را هم «صُلب» می نامیده است و عدم افتراق بین این دو معنا یکی از دلایل خطای مفسّرین در پی بردن به معنای آیه ی هفتم سوره ی طارق بوده است. در حقیقت ، مفسّرین به علّت ناآگاهی از آناتومی ستون فقرات و بی دقّتی در تعریف لغت ، به جای معنای حقیقی از معنای مجازی برای تفسیر استفاده کرده اند.

«صُلب» کدام یک از استخوان های ستون فقرات است؟

حال که ویژگی های استخوان «صُلب» بر اساس تعریف لغوی مشخّص شد باید دید که مطابق دستاوردهای علم کالبدشکافی(آناتومی) ، کدام یک از استخوان های ستون فقرات انسان با استخوان «صُلب» تعریف شده در فرهنگ لغت «العین» ویژگی های مشترکی دارد.

از نظر علم کالبدشکافی ، ستون فقرات انسان حاوی ۳۳ مُهره است که این مهره ها در پنج بخش کُلی تقسیم بندی می شوند:

۱-فقرات گردنی(Cervical Vertebrae): هفت مُهره.

۲-فقرات سینه ای(Thoracic Vertebrae):دوازده مُهره.

۳-فقرات کمری(Lumbar Vertebrae):پنج مُهره.

۴-استخوان خاجی(Sacrum):پنج مُهره.

۵-استخوان دنبالچه (Coccyx):چهار مُهره. (Grey,2005,735)

نکته ی بسیار مهم در این میان آن است که دیسک های بین مُهره ای در دو قسمت انتهایی ستون فقرات پس از کودکی استخوانی می شوند و به همین دلیل این دو قسمت را استخوان می نامند. لذا در تمامی ستون فقرات فقط دو قسمت «خاجی» و «دنبالچه» معادل «عظم» در زبان عرب هستند. همچنین در تمام ستون فقرات فقط دو استخوان «خاجی» و «دنبالچه»  حاوی «مُهره های به هم چسبیده» هستند.این نکته ی بسیار مهم و کارگشا به صراحت در منابع کالبدشکافی مدرن مورد تأکید قرار گرفته است.

The sacrum is a large triangular fusion of five vertebrae and forms the posterosuperior wall of the pelvic cavity…(Grey,2005,749)

The coccyx is a small triangular bone often asymmetrical in shape.It usually consists of four fused rudimentary vertebrae.(Grey,2005,754)

 

از آنجا که در ستون فقرات انسان ، تنها دو استخوان «دنبالچه» و «خاجی» حاوی مهره های به هم چسبیده هستند لذا نتیجه ی منطقی این است که «صُلب» یکی از این دو استخوان باشد.

به دلایل زیر از بین دو استخوانی که حاوی مُهره های به هم چسبیده اند استخوان «خاجی» با «صُلب» انطباق کامل دارد:

۱- استخوان دنبالچه(Coccyx)در عربی «عُصعُص» یا «عَجب» نامیده می شود. (ابن فارس،۱۳۹۹ق،ج۴۷:۴؛ فراهیدی،۱۴۲۴ق،ج۱۷۱:۳)

۲- ااستخوان «خاجی» به مُحکمی موصوف است و همانگونه که پیش از این بیان شد یکی از معانی «صُلب» و واژه های هم خانواده ی آن استحکام و سختی است.

۳-استخوان «خاجی» به صلیب شبیه است. همانگونه که در بحث واژه شناسی بیان شد در زبان عربی ، «صُلب» و «صلیب» هر دو از یک ریشه لغوی هستند. شباهت این استخوان به صلیب آنقدر واضح است که در زبان آلمانی استخوان «خاجی» را  (kreuzbein)می نامند.(آریان پور،۱۳۸۳ش،۵۰۴)

واژه ی(kreuzbein) از دو لغت (kreuz) به معنی «صلیب» و (bein) به معنی «استخوان» ساخته شده است.(آریان پور،۱۳۸۳ش،۱۱۵)

واژه ی «خاجی» نیز در فارسی از واژه ی ارمنی «خاج» به معنای صلیب اخذ شده است.(معین،۱۳۸۲ش،ج۹۷۵:۱)

با آنکه درباره ی سیر تطوّر واژه ی «صُلب» و خطای مترجمین آثار طبی یونانی به عربی مطالب ناگفته ی زیادی وجود دارد امّا به نظر می رسد با توجّه به ادلّه ی مذکور جای هیچ شک و شبهه ای باقی نیست که عرب اصیل واژه ی «صُلب» را برای نامگذاری استخوان «خاجی» به کار می برده است و اثبات همین نکته برای نشان دادن انطباق کامل معنای آیه ی مورد بحث با علم مدرن کفایت می کند زیرا کلمه ی «بین» در آیه ی هفتم سوره ی طارق بیانگر قرار گرفتن محلّ پرتاب «منی» بین «صُلب» و «ترائب» است و از آنجا که این امر نیازمند آن است که «صُلب» و «ترائب» رو به روی هم قرار گرفته باشند لذا نتیجه ی منطقی بحث این است که «ترائب» معادل استخوان «عانه» باشد زیرا این استخوان است که مقابل استخوان «خاجی» قرار گرفته است.

علی ایُّ حالٍ از آنجا که اهل لغت نیز همچون مفسّرین درباره ی معنای واژه ی «ترائب» دچار خطا شده و مصداق شایع را به جای مفهوم گرفته اند بهتر است به خاطر فواید لغت شناسی مترتّب بر این بحث به ریشه یابی اشتباه اهل لغت و مفسّرین پرداخته شود.

 

 

بررسی واژه شناسی «ترائب»

واژه ی «ترائب» از ریشه ی «ت‌ر‌ب» مشتق شده و نگاهی به معانی واژگان شایع ساخته شده از این ریشه می تواند نقش بسیار مهمّی در حلّ ابهام به وجود آمده درباره آیه هفتم سوره ی مبارکه ی طارق ایفا نماید. واژگان ساخته شده از ریشه ی «ت‌ر‌ب» را می توان به طور کلّی به چهار دسته تقسیم کرد.مفاهیم مورد اشاره ی این چهار دسته عبارتند از:

۱-خاک: «تراب» به معنی خاک مشهورترین واژه ی این دسته است. «تربه» و «ترباء» به معنای کره ی زمین و ترکیباتی همچون «تربه الإنسان» به معنای گور را می توان متعلّق به همین دسته دانست.(زبیدی،۱۴۰۷ق،ج۶۲:۲)

۲-فقر: واژگانی همچون «متربه» به معنای فقر و «تَرِب» به معنای فقیر در همین دسته جای می گیرند. واژگان دسته ی اوّل و دوم در حقیقت دو روی یک سکه اند چرا که فقر موجب خاک نشینی می شود. (زبیدی،۱۴۰۷ق،ج۶۳:۲)

۳-فرمانبرداری: واژه ی «تربوت» تنها واژه ی این دسته است که برای اشاره به هر چیز فرمانبردار (مانند شتر رام) یا هموار (مانند زمین و راه هموار) به کار می رود. (زبیدی،۱۴۰۷ق،ج۶۴:۲)

این دسته نیز همچون دسته ی دوم می تواند زیر چتر دسته ی نخست قرار گیرد و «ابن فارس» نیز در «مقاییس اللغه» لغات این سه دسته را مشتق از «تراب» به معنای خاک دانسته است. (ابن فارس،۱۳۹۹ق،ج۳۴۷:۱)

۴-تقارن: واژه ی «تِرب» به معنای همزاد و هم سن ، واژه ی «متارَبَه» به معنای رو به روی هم قرار گرفتن ، واژه ی «تِراب» به معنای بیخ ساعد گوسفند و واژه ی «تَرِبَه» به معنای سرانگشت ، لغاتی هستند که در این دسته جای می گیرند. البته به جهت رفع ابهام باید توجه داشت که وجه تسمیه ی دو واژه ی اخیر ،  تقارن بیخ ساعد و سرانگشت در سمت چپ و راست است. (زبیدی،۱۴۰۷ق،ج۶۷:۲-۶۵)

واژه ی «ترائب» یکی از واژه های همین دسته است که معنای آن محلّ مناقشه ی بسیاری واقع شده و تمامی مفسّرین و اهل لغت درباره ی معنای صحیح این واژه دچار خطا شده اند.

 

استخوان «ترائب» و ویژگی های آن از نظر قوم عرب

بر خلاف واژه ی «صُلب» که در تعریف آن هیچ اختلاف قابل توجّهی به چشم نمی خورد در تعریف واژه ی «ترائب» اقوال مختلفی از سوی مفسّرین و اهل لغت بیان شده است و کلید قفل معنای این واژه نیز در همین تعدّد اقوال است. دو قول زیر از دو لغوی معروف عرب به خوبی این اختلاف اقوال و علّت آن را آشکار می نماید:

۱- والتَّرائِبُ: مواضِعُ القِلادَهِ من الصَّدرِ، و قیلَ: التَّرائِبُ:عِظامُ الصَّدرِ، و قیلَ: ما وَلیَ التَّرقُوَتَینِ منه و قیل: ما بین الثَّدیَین و التَّرقُوَتَین. و قیلَ: التَّرائِبُ:ما تَقَدَّمَ ،  و قیل: التَّرائِبُ: أَربعُ أضلاعٍ من یَمنَهِ الصَّدرِ، و أربَعٌ من یَسرَتِه. و قولُه عَزَّ و جَلَّ: یَخرُجُ مِن بَینِ الصُّلبِ وَ التَّرَائِبِ الطارق:۷، قیلَ: التّرائِبُ: ما تَقَدَّمَ ، و قیل: التَّرائِبُ: الیَدان و الرِّجلانِ و العَینانِ ، واحِدَتُها تَریبَهٌ.(ابن سیده،۱۴۲۱ق،ج۴۸۰:۹)

۲- و منه التّریب، و هو الصّدر عند تَساوی رئوس العظام.(ابن فارس،۱۳۹۹ق،ج۳۴۷:۱)

با آنکه آن چه «ابن سیده» درباره ی معانی مختلف واژه ی «ترائب» آورده در بر گیرنده ی همه ی اقوال نیست امّا به خوبی نشان می دهد که این لفظ بر معنای مصادیق عینی متعدّدی حمل می شده است.

ترقوه ها ، ناحیه ی بین پستان ها و ترقوه ها ، ناحیه ی بین پستان ها ، قسمت زیر ترقوه ها ، اضلاعی که زیر صُلب قرار گرفته ، چهار دنده ی پایینی ، دست ها و پاها و چشم ها، ناحیه ی بین دست ها ، ناحیه ی بین پاها و ناحیه ی بین چشم ها… معانی مختلفی هستند که از سوی اهل لغت و مفسّرین طبقات اوّل و دوم ضبط شده اند.(رجوع شود به قسمت نخست همین مقاله)

به لحاظ منطقی وقتی واژه ای بر معانی مختلفی حمل می شود دو حالت متصوّر است:

۱-اشتراک لفظی: «ترائب» در صورتی مشترک لفظی محسوب می شود که معانی مختلف آن بیانگر مصادیق یک مفهوم نباشند.

۲-رابطه ی مفهومی و مصداقی: این حالت وقتی متصوّر است که «ترائب» یک مفهوم باشد و معانی مختلف آن مصداق هایی برای این مفهوم.

نقطه ی اشتراکی که این همه معنا را در زیر چتر «ترائب» گرد آورده مفهوم «تقارن» است. ترقوه ها ، دست ها و پاه و چشم ها ، دنده ها و … در دو سوی سطح ساژیتال بدن متقارن هستند.سطح ساژیتال(Sagittal plane) صفحه ای فرضی است که بدن را به دو نیمه ی متقارن راست و چپ تقسیم می کند.

 در این میان ، اختلاف اصلی بر سر موضع مورد اشاره آیه است. مصادیق ذکر شده برای مفهوم «ترائب» به چند موضع آناتومیک در بدن اشاره دارد:

۱-ترقوه ها(Clavicles): این دو استخوان که در فارسی «چنبر» نامیده می شوند به حالت افقی قرار گرفته و از یک طرف به استخوان «کتف» و از طرف دیگر به دسته ی استخوان «جناغ» متّصل هستند.ترقوه ها همان استخوان های بین دو دست هستند. البته به زبان علمی به جای واژه ی «دست» از اصطلاح «اندام فوقانی»(Upper limb) استفاده می شود.

۲-دنده های قفسه ی سینه(Ribs): با مقایسه ی نشانی های ذکر شده در کتب لغت برای «ترائب» ، عرب اصیل برای اشاره به دنده هایی که با ترقوه ها موازی هستند از این واژه استفاده می کرده است. این خصوصیت بیشتر در دنده های جفت اوّل تا چهارم دیده می شود هر چند که در دو جفت اوّل آشکارتر است.

۳-استخوان های بین دو چشم:مقصود از این بخش اتّصال استخوان های فک بالا (Maxillary bone) در محور ساژیتال است.در حقیقت آنچه موجب شده واضع لغت در قوم عرب این قسمت را «ترائب» بنامد آن است که در ظاهر به نظر می رسد استخوان های فک بالا امتدادی از قوس زایگوماتیک(Zygomatic arch) راست و چپ هستند.

۴-استخوان های بین دو پا: مقصود از این بخش همان استخوان عانه(Pubic bone) است.این استخوان نیز مشابه سه دسته استخوان پیشین از دو استخوان قرینه تشکیل شده که در سطح ساژیتال به هم متّصل می شوند.البته باید توجّه داشت که در زبان علمی بر خلاف زبان محاوره ای به جای واژه ی پا باید از اصطلاح «اندام تحتانی»(Lower limb) استفاده کرد.

مقصود از «ترائب» آیه ی هفتم سوره ی طارق کدام استخوان است؟

اکثریّت مفسّرین ، مصداق دوم را برای معنای «ترائب» برگزیده اند. این اتّفاق به دو علّت رخ داده است:

۱-غفلت از معنای واقعی واژه ی «صُلب» و اخذ معنای مجازی به علّت عدم آشنایی با آناتومی ستون فقرات.

۲-استفاده ی بی ضابطه از شعر جاهلی در مکتب تفسیری ابن عبّاس برای توجیه معنای مجازی صلب.

درباره ی دلیل نخست باید گفت که اگر مفسّرین کمی در معنای واژه دقت می کردند و از اطّلاعات استخوان شناسی موجود در کتب طبّی هم کمک می گرفتند به راحتی می توانستند به معنای درست متن دست یابند.شاید بر مفسّرین طبقات اوّل و دوم به دلیل فقر علمی قوم عرب حرجی نباشد امّا مشخّص نیست کسی همچون «فخر رازی» که صاحب تألیفات طبّی است چگونه به این نکته دقّت نکرده است.

اگر مفسّرین می دانستند که مقصود از «صُلب» همان استخوان «خاجی» است آن گاه بی اهمّیّت از کنار قول گره گشای «ضحّاک بن مزاحم هلالی» درباره ی معنای واژه ی «ترائب» رد نمی شدند.

«ماوردی» و « ابن کثیر» هر دو به این قول نادیده گرفته شده اشاره کرده اند:

۱-«أنها بین الیدین و الرجلین و العینین، قاله الضحاک.» (ماوردی،۱۴۱۲ق،ج۲۴۷:۶)

۲-«و عن الضحاک: الترائب بین الثدیین و الرجلین و العینین.»( ابن‌کثیر،۱۴۲۰ق،۱۹۸۴)

آنچه که بین پاها قرار دارد همان استخوان «عانه» است که در برابر استخوان «خاجی» قرار دارد.

مطلب دیگری که به خاطر نادیده گرفتن معنای حقیقی «صُلب» از چشم مفسّرین دور مانده نقلی است که «طبری» در تفسیر خود آورده است. طبق این نقل ، «سعید بن جبیر» درباره ی معنای واژه ی «ترائب» چنین گفته است: «هی الأضلاعُ التی أسفلَ الصلبِ» (طبری،۱۴۲۲ق،ج۲۹۶:۲۴)

با توجّه به معنای حقیقی واژه ی «صُلب» ، از این قول «سعید بن جبیر» می توان فهمید که عرب به خاطر مشابهت شاخه های فوقانی و تحتانی استخوان های عانه به دنده های زوج اوّل قفسه ی سینه ، از واژه ی «ضلع» برای اشاره به این شاخه ها استفاده می کرده است.

مفسّرین وقتی به علّت خلط معنای حقیقی و مجازی «صلب» ، آن را به معنای تمامی ستون فقرات در نظر گرفته اند آن گاه ناگزیر شده اند که «ترائب» را دنده های بالایی قفسه ی سینه قلمداد نمایند و برای اثبات این معنا نیز به چند بیت از اشعار جاهلی تمسّک جویند. این استفاده ی بی ضابطه از شعر جاهلی از خصوصیات مکتب تفسیری «ابن عبّاس» است.

. اهمّیّت شعر عرب در مکتب تفسیری « ابن عبّاس» آنقدر زیاد است که جمله ی زیر را از او نقل کرده اند:

«الشّعرُ دیوان العرب؛ فإذا خفی علینا الحرف من القرآن الذی أنزله الله بلغه العرب رجعنا إلی دیوانها ، فالتمسنا معرفه ذلک منه.»(سیوطی،۱۴۲۹ق،۲۵۸)

در اینکه شعر جاهلی در فهم برخی کلمات مهجور به کار رفته در قرآن بسیار کارآمد است هیچ شکی نیست امّا این کاربرد باید روش مند باشد زیرا در غیر این صورت موجب گمراهی مفسّر در دستیابی به معنای صحیح آیات قرآن خواهد شد. در این جا هم به نظر می رسد همین اتّفاق افتاده زیرا شاگردان این مکتب به صرف استناد به چند بیت از شعرایی همچون «إمروءالقیس» علاوه بر آنکه از میان معانی مختلف «ترائب» ، معنایی غلط را انتخاب کرده اند بلکه این معنای غلط را بر خلاف ظاهر آیه و بر خلاف کاربرد واژه در زبان عربی فقط مختصّ جنس زن دانسته اند.این در حالی است که در اشعار مورد استناد ، هدف شاعر وصف زیبایی های جسمانی زن است و انتظار غریبی است که «ترائب» را به معنای استخوان «عانه» به کار گیرد.

با توجه به آن چه که تا کنون بیان شد می توان گفت که از این پس لازم است تا در ترجمه های پارسی به جای واژه ی «صُلب» و «ترائب» از اصطلاحات «استخوان خاجی» و «استخوان شرمگاهی» استفاده کرد.البته از آنجا که واژه ی «خاجی» یک واژه ی ارمنی است می توان از واژه ی«چلیپایی» که به زبان فارسی نزدیک تر است نیز استفاده کرد هر چند این واژه تا کنون به این معنا به کار نرفته است. لذا ترجمه ی فارسی زیر برای آیه ی هفتم سوره ی طارق پیشنهاد می شود:

«از میان استخوان های  چلیپایی و شرمگاهی برون آید»

 در ترجمه های انگلیسی نیز دقیق ترین واژه ها به ترتیب (Sacrum) و(pubic bone) است. این دو واژه در اصل از زبان «لاتین» وارد زبان انگلیسی شده اند.

نتیجه:

با آنکه حلّ مناقشات هزار ساله بر سر معنای آیه ی هفتم سوره ی مبارکه ی طارق اصلی ترین ثمره ی این مقاله است امّا می توان ادّعا کرد که از این مقاله روی هم رفته نتایج زیر به دست می آید:

۱-بر خلاف تصوّر هزار ساله ی مفسّرین ، مترجمین و اهل لغت ، معنای واژه ی «صُلب» و «ترائب» ستون فقرات و استخوان های سینه نیست بلکه عرب اصیل از این دو واژه برای اشاره به استخوان «خاجی(چلیپایی)» و استخوان «عانه(شرمگاهی)» استفاده می کرده است.

۲-این آیه از قرآن با علم مدرن متعارض نیست. ناآگاهی دگراندیشان و اسلام ستیزان از اصول صحیح قرائت و تفسیر متن از یک سو و خطاهای روش شناسی مفسّرین و مترجمین و اهل لغت از سوی دیگر موجب ایجاد این توهّم شده است.

۳-اجماع در لغت معنای محصّلی ندارد. لغت علمی سماعی است و کتب لغت بر اساس شنیده های بزرگان این علم حاصل آمده است. یک لغوی یا مفسّر ممکن است با جست و جو در آثار بر جای مانده از یک فرهنگ یا پرس و جو از کسانی که به آن زبان سخن می گویند معنایی را ضبط کند که دیگران موفّق به ضبط آن معنا نشوند. به عنوان مثال، اینکه «ضحّاک» معنای واژه ی «ترائب» را از چه کسی و در کدام قبیله ی عرب ضبط کرده برای ما مشخّص نیست امّا نشان می دهد که گاهی در علم لغت سخن یک نفر از اجماع ده ها نفر ارزش بیشتری دارد.

۴-این آیه نه تنها نمی تواند به عنوان مثالی از تعارض علم و قرآن در خدمت نظریه هایی مانند بشری بودن وحی ، رؤیای رسولانه ، تاریخیت متن به معنای گادامری و … قرار گیرد بلکه از این پس به عنوان حربه ای کارآمد علیه نظریّات مذکور به کار گرفته خواهد شد.

۵-روایاتی که در ذیل این آیه آمده با کشف معنای آیه اعتبار خود را از دست خواهد داد. در این میان روایات تفسیر منسوب به «علی بن ابراهیم قمی» که مورد التفات سایر مفسّرین شیعه قرار گرفته موضوعه خواهد بود.

۶-قرآن یک کتاب راحه الحلقوم است. قرآن برای هدایت هر بشری با هر سطح فهمی نازل شده و در این میان هر کس که به اندازه ی وسعت خویش از آن بهره خواهد برد و هیچ کس نیز بی بهره نخواهد ماند. تلاش برای دشوار کردن آیات الهی راه تفسیر صحیح قرآن را ناهموار خواهد کرد. قرآن با علم در تعارض نیست امّا کتاب آموزش علوم تجربی و فلسفه و عرفان هم نیست.فراگیر شدن اصطلاحاتی همچون طب قرآنی ، تغذیه ی قرآنی ، باغبانی قرآنی و … در سال های اخیر و نگارش کتبی در این باب جز روی دیگر سکه ی تحریف معنوی قرآن نیست.تلاش برای استخراج علم از قرآن یا تطبیق آیات الهی بر کشفیّات علمی بی شک خیمه زدن در برهوت تفسیر به رأی است. ممکن است در حین فرآیند تفسیر نکته ای علمی نیز به تور مفسّر بیفتد امّا نباید با هدف کشف نکات علمی قرآن را تفسیر کرد.

۷-زیر پا گذاشتن ضوابط روش شناسی تفسیر برای دفاع از قرآن همان قدر خطا است که نادیده انگاشتن این ضوابط برای حمله به قرآن. اگر مفسّری درباره ی آیه ای به نتیجه ی قطعی نرسد بهترین راه سکوت است. تلاش برای حلّ مناقشات با هر ابزار ممکن نه با آزاد اندیشی علمی سازگار است و نه با حرّیّت دینی. توجیه آیات الهی با به کار بستن ناروای مجاز و کنایه ، ارائه ی استدلال های علمی دور از ذهن ، استفاده از روایات دارای سند مخدوش یا متن سخیف و … پرتگاه هایی است که مفسّر باید به جدّ از نزدیک شدن به آن پرهیز کند.

۸-آگاهی از علوم مختلف در فرآیند تفسیر بسیار راه گشا است. برای تفسیر یک آیه طبّی فقط آگاهی از لغت و هرمنوتیک و … کافی نیست بلکه شناخت طب قدیم و جدید و تاریخ طب نیز ضرورت دارد. درباره ی آیات نجومی نیز بایستی از نجوم قدیم و جدید و تاریخ علم نجوم آگاهی کافی داشت. به همین سان آگاهی از تاریخ ، جغرافیا ، گیاه شناسی ، جانورشناسی ، ریشه شناسی لغت و … می تواند مفسّر را در تفسیر یک متن یاری برساند.

۹-امروزه دیگر دوره ی نگارش تفسیرهای چند ده جلدی و چند هزار صفحه ای به پایان رسیده است و پیمودن این راه غلط جز تکرار مکرّرات دستاورد دیگری به دنبال نخواهد داشت. تل انبار شدن این حجم از تفاسیر تکراری کار پژوهش را نیز بسیار دشوار خواهد کرد زیرا پژوهشگر نمی داند کدام تفسیر حاوی قولی تازه در موضوع مورد پژوهش است و ناچار باید ده ها عنوان تفسیر را مورد بررسی قرار دهد. هر مفسّر بهتر است یک یا چند آیه ی مورد مناقشه را به صورتی همه جانبه و عمیق مورد بررسی قرار دهد و نتایج پژوهش خویش را منتشر کند. به این ترتیب پس از چند سال می توان از نتیجه ی این پژوهش ها یک تفسیر دقیق و دارای ارجاعات علمی فراهم کرد.

 

afshinahmadpourmd@gmail.com

 

*پزشک و دانشجوی تخصص قلب و عروق دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

 

 

منابع فارسی و عربی:

 

-آریان پور، امیر اشرف،۱۳۸۳ش، فرهنگ دانشگاهی آلمانی فارسی، چاپ سوم، تهران ، توتیا.

-آیتی،عبدالمحمّد،۱۳۸۹ش،ترجمه قرآن مجید،چاپ دهم، تهران، سروش.-ابن أبی جامع، علی بن الحسین ، ۱۴۱۳ق، الوجیز فی تفسیر القرآن العزیز، شیخ مالک محمودی،جلد سوم،چاپ اوّل،قم، دارالقرآن الکریم.

-آیرملو،رضا،۱۳۸۵ش،قرائت قرآن غیر دینی، جلد اوّل،چاپ اوّل،سوئد، اینواند لیتراتور.

– إبن أبی زمنین، محمد بن عبدالله،۱۴۲۳ق، تفسیر القرآن العزیز،حسین بن العکاشه/محمد مصطفی الکنز،جلد پنجم، چاپ اوّل،قاهره، الفاروق الحدیثه المطباعه و النشر.

– إبن بابویه، محمّد بن علی،۱۳۸۵ق،علل الشّرایع،سیّد محمّد صادق بحرالعلوم،جلد اوّل، نجف،منشورات المکتبه الحیدریه. – إبن بابویه، محمّد بن علی،۱۳۸۵ق،علل الشّرایع،سیّد محمّد صادق بحرالعلوم،جلد دوم، نجف،منشورات المکتبه الحیدریه.

-ابن جوزی،عبدالرحمن،۱۴۰۴ق، زادالمسیر فی علم التفسیر،جلد نهم، چاپ سوم، بیروت، مکتب الاسلامی.

-ابن سیده،۱۴۲۱ق،علی بن اسماعیل،عبدالحمید هنداوی،چاپ اوّل، بیروت، دارالکتب العلمیه.

-ابن سینا، حسین بن عبدالله،۱۳۸۷ش،قانون، عبدالرحمن شرفکندی،چاپ نهم، تهران ، سروش.

-ابن عاشور،محمّد طاهر،۱۹۸۴م،التحریر و التنویر،جلد سی ام،تونس،دارالتونسیه للنشر.

-ابن عطیه،عبدالحق،۱۴۲۲،المحرّر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز،عبدالسّلام عبدالشّافی محمّد، جلد پنجم،چاپ اوّل، بیروت، دارالکتب العلمیه.

-ابن فارس،احمد،۱۳۹۹ق،معجم مقاییس اللغه،عبدالسلام محمّد هارون،چاپ دوم، بیروت، دارالفکر.

-ابن فیصل، فیصل،۱۴۱۶ق، توفیق الرحمن فی دروس القرآن، عبدالعزیز بن عبدالله بن ابراهیم الزیر آل حمد،جلد چهارم، چاپ اوّل،ریاض،دارالعلیان.

-ابن قیم،محمد،۱۳۶۷ق ،تفسیر القیّم،محمّد حامد الفقی، بیروت، دارالکتب العلمیه.

-ابن قیّم،محمّد،۱۴۲۷ق،بدائع التفسیر،یسری السّید محمّد/صالح احمد الشّامی،جلد سوم، چاپ اوّل، ریاض، دار ابن الجوزی.

– ابن کثیر،اسماعیل،۱۴۲۰ق، تفسیر القرآن العظیم،چاپ اوّل، بیروت،دار ابن حزم.

-ابن ملقن،عمربن علی،بی تا،تفسیر غریب القرآن، بیروت، عالم الکتب.

-ابوحیان،محمّد بن یوسف،۱۴۱۳ق،البحر المحیط فی التّفسیر،عادل احمد عبدالموجود/شیخ علی محمّد معوض،چاپ اوّل، جلد هشتم، بیروت، دارالکتب العلمیه.

-ارفع،کاظم،۱۳۸۱ش،ترجمه قرآن کریم،تهران،مؤسسه تحقیقاتی و انتشاراتی فیض کاشانی.

-اُرمی،محمّد الأمین بن عبدالله، ۱۴۲۱ق، حدائق الرّوح و الریحان فی روابی علوم القرآن، هاشم محمّد علی بن حسین الهدی،جلد سی و یکم، بیروت ، دار طوق النّجاه.

– ازدی مروزی بلخی،مقاتل بن سلیمان، ۱۴۲۳ق،تفسیر مقاتل بن سلیمان، عبدالله محمود شحاته، جلد چهارم، چاپ اوّل، بیروت، مؤسسه التاریخ العربی

-استادولی،حسین،۱۳۸۶ش،ترجمه قرآن مجید،چاپ اوّل،تهران، دانش هوشیار.

-اشرفی تبریزی، محمود،۱۳۷۳ش،ترجمه قرآن، تهران، انتشارات جاویدان.

-اشکوری(لاهیجی)،محمّد‌بن‌علی،۱۳۷۳ش،تفسیرشریف لاهیجی،میرجلال الدّین حسینی ارموی، جلد چهارم،تهران، نشر داد.

-الهی قمشه ای، مهدی،۱۳۹۱ش،ترجمه قرآن کریم،چاپ سوم،قم،اسوه.

– امین(بانوی اصفهانی)،۱۳۸۹، سیّده نصرت ، مخزن العرفان ، جلد پانزدهم،اصفهان، گلبهار.

-انصاری خوشابر،مسعود،۱۳۷۷ش،ترجمه قرآن،تهران،نشر و پژوهش فروزان روز.

-انصاریان،حسین،۱۳۸۳ش،ترجمه قرآن کریم، قم،اسوه.

– ایجی، محمّد،۱۴۲۴ق،جامع البیان فی تفسیر القرآن، عبدالحمید هنداوی، جلدچهارم، چاپ اوّل، بیروت، دارالکتب العلمیه.

– بحرانی،هاشم،۱۴۲۷ق،البرهان فی تفسیر القرآن،جلد هشتم،چاپ دوم، بیروت موسسه الاعلمی للمطبوعات.

-برزی،اصغر،۱۳۸۲ش،ترجمه قرآن حکیم،تهران،بنیاد قرآن.

– بروجردی،محمّدابراهیم،۱۳۶۶ش،تفسیر جامع،جلد هفتم، تهران ، نشر صدر.

-بروجردی ، محمّد ابراهیم،۱۳۶۶ش،ترجمه قرآن کریم،تهران،صدر.

-برومند،محمّد حسین،۱۳۸۸ش، نقد آراء مفسّران درباره ی مفهوم آیه «یخرج من بین الصّلب و التّرائب» ،دو فصلنامه پژوهش های قرآن و حدیث،دفتر اوّل،ص۵۵-۴۳.

– بغدادی،علی،تفسیر الخازن،۱۴۲۵،عبدالسلام محمد علی شاهین، جلد چهارم، چاپ اوّل، بیروت، دارالکتب العلمیه.

– بغوی، حسین،۱۴۱۲ق، معالم التنزیل، محمد عبدالله النمر/عثمان جمعه ضمیریّه/سلیمان مسلم الحرش،جلد هشتم ، ریاض ، دار طیبه.

-بقاعی،ابراهیم بن عمر،۱۴۰۴ق، نظم الدّرر فی تناسب الآیات والسّور، قاهره، دارالکتاب الاسلامی.

-بهبودی، محمّدباقر،۱۳۸۰ش،معانی القرآن،چاپ سوم،تهران، سرا.

-بهبودی، محمّد باقر،۱۳۸۹ش، معرفه الحدیث، چاپ دوم، تهران، علمی و فرهنگی.

– بهرام پور، ابوالفضل،۱۳۸۹ش، تفسیر مبین، قم ، آوای قرآن.

-بهرامی،محسن،۱۳۹۲ش،صلب و ترائب،فصلنامه تاریخ پزشکی،سال پنجم، شماره شانزدهم،ص۱۷۴-۱۵۳.

-بیضاوی،عبدالله بن عمر،۱۴۲۱ق،انوارالتنزیل و اسرارالتأویل، محمّد صبحی بن حسن حلّاق/محمود احمد الأطرش، چاپ اوّل، جلد سوم، دمشق/بیروت،دارالرّشید/مؤسسه الایمان.

-پاک نژاد،سیّد رضا،۱۳۵۰ش،اوّلین دانشگاه و آخرین پیامبر، تهران، انتشارات اسلامیه.

-پاینده، ابوالقاسم،۱۳۵۷ش، ترجمه قرآن کریم، تهران،جاویدان.

-پورجوادی،کاظم،۱۳۷۲ش،ترجمه قرآن کریم، تهران،بنیاد دایره المعارف اسلامی.

– ثقفی،محمّد، ۱۳۷۶، روان جاوید در تفسیر قرآن مجید،جلد پنجم، تهران، برهان.

-تشکری آرانی،شهاب،۱۳۸۴ش،ترجمه قرآن کریم،تهران،پگاه اندیشه.

– جرجانی،عبدالقاهر،۱۴۳۰ق، درج الدّرر،طلعت صلاح فرحات/محمّد أدیب شکور،جلد دوم، چاپ اوّل،عمّان،دارالفکر.

-جزایری،ابی بکر،۱۴۱۸ق،ایسر التفاسیر لکلام العلی الکبیر،جلد پنجم، چاپ سوم،مدینه منوره،مکتبه العلوم و الحکم.

 

-جزایری،نعمت الله،۱۳۸۸ش،عقودالمرجان فی تفسیر القرآن،چاپ اوّل، جلد پنجم، قم، نور وحی.

-جزّی الکلبی،محمّد، ۱۴۱۵ق،التّسهیل لعلوم التّنزیل، محمّد سالم هاشم، جلد دوم، چاپ اوّل،بیروت،دارالکتب العلمیه.

-جمال، محمّد عبدالمنعم،۱۳۹۰ق،التفسیر الفرید للقرآن المجید،جلد هشتم،قاهره،

-جنابذی(گنابادی)،سلطان محمّد،۱۴۰۸ق،بیان السعاده فی مقامات العباده،جلد چهارم، چاپ دوم، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات.

-جوادی آملی،عبدالله،۱۳۹۱ش، منزلت عقل در هندسه ی معرفت دینی، احمد واعظی، چاپ ششم ، قم ، اسراء.

-جوهری،طنطاوی،۱۴۲۵ق،الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم،محمّد عبدالسّلام شاهین، چاپ اوّل،جلد بیست و ششم،بیروت، دارالکتب العلمیه.

-جیلانی،عبدالقادر،۱۴۳۰ق،تفسیرالجیلانی،محمّد فاضل جیلانی،جلد ششم،چاپ دوم،استانبول،مرکزالجیلانی للبحوث العلمیه.

-حائری طهرانی، سیدّ میرعلی،۱۴۳۳ق،المقتنیات الدّرر،محمد وحید الطبسی الحائری ،جلد دوازدهم، قم دارالکتب الاسلامی.

-حجازی،محمّد محمود،۱۴۱۳ق،التفسیر الواضح،جلد سوم، چاپ دهم، بیروت، دارالجیل.

-حجّتی،سید مهدی،۱۳۸۵ش،گلی از بوستان خدا(ترجمه قرآن کریم)، قم  بخشایش.

-حدّاد عادل، غلامعلی،۱۳۹۰ش، ترجمه قرآن کریم،چاپ سوم،مشهد، آستان قدس رضوی.

-حسن زاده،حسن،۱۳۸۹ش،هزار و یک کلمه،جلد اوّل،چاپ ششم، قم، بوستان کتاب.

-حسینی شیرازی، محمّد،۱۴۲۳ق،تبیین القرآن،بیروت، دارالعلوم.

-حسینی شیرازی، محمّد،۱۴۲۴ق،تقریب القرآن إلی الأذهان ،جلد پنجم، چاپ اوّل، بیروت،دارالعلوم.

– حسینی همدانی،محمّد،۱۳۸۰ش، انوار درخشان، مهدی انصاری، تهران، انتشارات لطفی.

-حقّی البروسوی،اسماعیل بن مصطفی،۱۳۳۰ق، روح البیان، استانبول ، مطبعه عثمانیه.

-حلبی،علی اصغر،۱۳۸۰ش،ترجمه قرآن مجید،تهران،اساطیر.

-حومد،اسعد،۱۴۱۹ق، أیسر التفاسیر،چاپ دوم،دمشق، مجمع اللغه العربیه.

-حَوّی،سعید،۱۴۰۵ق،الاساس فی التفسیر،جلد یازدهم، قاهره، دارالسّلام.

– خرّمشاهی، بهاءالدّین،۱۳۷۶، قرآن کریم ،چاپ سوم، تهران، جامی/نیلوفر.

-خسروانی،میرزا علیرضا،۱۳۹۰ق،تفسیر خسروی،محمّد باقر بهبودی، تهران،انتشارات اسلامیه.

-خطیب شربینی،محمّدبن احمد،۱۲۸۵ق،السّراج المنیر،قاهره، مطبعه بولاق الأمیریه.

-خواجوی،محمّد،۱۳۸۸ش ،ترجمه قرآن حکیم، چاپ اوّل،تهران، مولی.

-دمشقی،عمر،۱۴۱۹ق،اللّباب فی علوم الکتاب،عادل احمد عبدالموجود/علی محمّد معوّض،چاپ اوّل، جلد بیستم، بیروت، دارالکتب العلمیه.

-دهقان،اکبر،۱۳۸۳ش،نسیم رحمت(تفسیر قرآن کریم جزء۲۹-۳۰)،قم، حرم.

-دهلوی،شاه ولی الله،۱۳۶۳ش،ترجمه قرآن مجید،تهران،حزب اسلامی افغانستان.

-دینوری،عبدالله بن محمّد،،الواضح فی تفسیر القرآن الکریم،جلد دوم،بیروت، دارالکتب العلمیه.

– رازی، ابوالفتوح،۱۳۷۵ش، روض الجنان و روح الجنان،محمّد جعفر یاحقی، محمّد مهدی ناصح، جلد بیستم،تهران، بنیاد  پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی.

-رازی، فخرالدّین،۱۴۰۱ق،مفاتیح الغیب،چاپ اوّل، جلد سی و یکم، بیروت، دارالفکر.

-رسعنی،عبدالرّزاق،۱۴۲۹ق،رموز الکنوز فی تفسیر الکتاب العزیز،ابن دهیش،چاپ اوّل،جلد هشتم، مکه، مکتبه الأسدی.

-رضایی اصفهانی،محمّدعلی،۱۳۸۳ش،ترجمه قرآن کریم، مؤسسه تحقیقاتی فرهنگی دارالذّکر.

-رضایی اصفهانی،محمّدعلی،۱۳۸۷ش، تفسیر قرآن مهر، جلد بیست و دوم، قم،پژوهش های تفسیر و علوم قرآن.

-رواقی،علی،۱۳۸۳ش،ترجمه قرآن کریم،تهران، فرهنگستان زبان و ادب فارسی.

-زبیدی،محمّد مرتضی،۱۴۰۷ق، تاج العروس من جواهر القاموس، علی هلالی،چاپ دوم، کویت، تراث العربی.

-زحیلی، وهبه،۱۴۳۰ق،التفسیر المنیر فی العقیده و الشریعه و المنهج، چاپ دهم، جلد پانزدهم، دمشق ، دارالفکر.

-زمانی،کریم،۱۳۸۸ش،ترجمه روشنگر قرآن کریم، چاپ اوّل، تهران، نامک.

– زمخشری(جارالله)،محمود،۱۴۳۰ق، تفسیرالکشّاف عن حقائق التّنزیل و عیون الأقاویل فی وجوه التّاویل، خلیل مأمون شیحا ،چاپ سوم،بیروت،  دارالمعرفه.

– سبزواری، محمّد،۱۴۰۲ق،الجدید فی تفسیر القرآن المجید، جلد هفتم، چاپ اوّل، بیروت ، دارالتعارف.

-سبزواری،محمّد،۱۴۱۹ق،إرشاد الأذهان إلی تفسیر القرآن،چاپ اوّل، بیروت، دارالتعارف.

-سراج،رضا،۱۳۷۵ش، ترجمه قرآن کریم، تهران، شرکت سهامی طبع کتاب.

– سمرقندی، نصربن محمّد،۱۴۱۳ق، بحرالعلوم، علی محمّد معوّض/عادل احمد عبدالموجود/زکریّا عبدالمجید النّوتی ، جلد سوم، چاپ اوّل، بیروت، دارالکتب العلمیه.

– سمعانی، منصور، ۱۴۱۸ق، تفسیرالقرآن، ابی بلال غنیم بن عباس بن غنیم ،جلد ششم، چاپ اوّل، ریاض دارالوطن.

– سید قطب،۱۴۲۳ق،فی ظلال القرآن،جلد ششم،چاپ سی و دوم، قاهره، دارالشروق.

– سیّدکریمی، سیّد عبّاس،۱۳۸۲ش،تفسیر علیین،قم، نشر اسوه.

-سیوطی،جلال الدّین،۱۴۲۹ق،الإتقان فی علوم القرآن، شعیب الأرنؤوط، دمشق،مؤسسه الرساله ناشرون.

– شبّر ، سیّد عبدالله،۱۳۸۵ق، تفسیرالقرآن الکریم،حامد حفنی داود،چاپ دوم،بیروت،دار احیاء التراث العربی.

-شعرانی،ابوالحسن،۱۳۸۲ش،ترجمه قرآن مجید،تهران،اسلامیه.

– شوکانی،محمّدبن علی،۱۴۲۸ق، فتح القدیر الجامع بین فنی الروایه و الدرایه من علم التفسیر،یوسف الغوش، چاپ چهارم، بیروت، دارالمعرفه.

– شیبانی،محمّد بن حسن، ۱۴۱۹ق، نهج البیان عن کشف معانی القرآن،حسین درگاهی،جلدپنجم،چاپ اوّل، قم، نشرالهادی.

– شیخ زاده(محی الدین)،محمّد،۱۴۱۹ق،حاشیه محی الدین شیخ زاده علی تفسیر القاضی البیضاوی، محمّد عبدالقادر شاهین ، جلد چهارم، چاپ اوّل، بیروت، دارالکتب العلمیه.

– شیرازی(ملّاصدرا)،محمّد بن ابراهیم،۱۳۷۰ش، تفسیرالقرآن الکریم(صدرا)،محمّد خواجوی، جلد هفتم،شیرازی،قم،بیدار.

-صابونی،محمّدعلی،۱۴۰۲ق،صفوه التفاسیر،جلد سوم، بیروت، دارالقرآن الکریم.

-صادقی، محمّد،۱۳۹۷ق،الفرقان فی تفسیر القران بالقران والسنه،جلد سی ام، چاپ دوم ، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، انتشارات فرهنگ اسلامی.

-صفّارزاده،طاهره،۱۳۸۸ش،ترجمه قرآن کریم،تهران، طبع و نشر جمهوری اسلامی.

-صفی علیشاه،محمّد حسن،۱۳۷۸ش، تفسیر صفی علیشاه،تهران، منوچهری.

-صلواتی، محمود،۱۳۸۷ش،ترجمه قرآن کریم، تهران،مبارک.

– ضُبَعی، المُتَلَمِّس،۱۳۹۰ق، دیوان شعر، حسن کامل الصّیرفی، قاهره، جامعه الدّول العربیه.

– طالقانی، سیّد محمود،۱۳۶۲ش،پرتوی از قرآن،جلد سوم، چاپ چهارم،تهران، شرکت سهامی انتشار.

– طاهری قزوینی،علی اکبر،۱۳۸۰ش، ترجمه قرآن کریم،تهران، قلم.

– طباطبایی، محمّد حسین،۱۳۷۴ش، المیزان، محمّد باقر موسوی همدانی،جلد بیستم، قم ،دفتر انتشارات اسلامی.

-‌‌طبری،محمّد،۱۴۲۲ق،جامع‌البیان‌عن‌تأویل‌آی‌القرآن،عبدالله بن عبدالمحسن ترکی،جلد بیست و چهارم،چاپ اوّل،قاهره،دار‌هجر.

-طبرسی،فضل بن حسن،۱۴۱۷ق، مجمع البیان، جلد دهم ، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی.

-طبرسی، احمد بن علی،۱۳۸۰ش،الإحتجاج ، چاپ اوّل، قم، الشریف الرضی.

-‌‌طبری،محمّد،۱۴۲۲ق،جامع‌البیان‌عن‌تأویل‌آی‌القرآن،عبدالله بن عبدالمحسن ترکی،جلد بیست و چهارم،چاپ اوّل،قاهره،دار‌هجر.

-طنطاوی جوهری،،۱۳۵۱ق،الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم،مصر، مصطفی البابی الحلبی و اولاده.

– طوسی، أبی جعفر،۱۴۱۳ق،التبیان فی تفسیر القرآن،احمد حبیب قصیرالعاملی،جلد دهم، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.

– طیب،عبدالحسین،۱۳۷۸ش،اطیب البیان فی تفسیرالقرآن، جلد چهاردهم،تهران،اسلام.

-عاملی،ابراهیم،۱۳۶۰ش،تفسیر عاملی،علی اکبر غفاری،چاپ اوّل،جلد هشتم،تهران،کتابفروشی صدوق.

-عبدالعظیمی،حسین،۱۳۶۳ش، تفسیر أثنی عشری،جلد چهاردهم، تهران ،میقات.

-عبدالغنی، عبدالله،۱۴۱۱ق، تفسیر قرآن مجید، جلد سوم، قطر.

-علایی، حسین/رضایی،حسن رضا،۱۳۸۸ش، بررسی تناقض آیات طبّی با علوم پزشکی، دو فصلنامه تخصصی قرآن و علم، شماره چهارم، سال سوم ، ص۹۴-۶۵.

-علوی الحسینی الموسوی،میرمحمّد کریم،۱۳۸۷ش،قرآن مجید(تفسیر کشف الحقایق عن نکت الآیات و الدقایق)،عبدالمجید صادق نوبری، چاپ سوم،تهران،اقبال.

-عمادی الحنفی،أبی السعود،؟،إرشادالعقل السّلیم إلی مزایا الکتاب الکریم،عبدالقادر أحمد عطا، جلد پنجم، ریاض،مکتبه الریاض الحدیثه.

-فارسی،جلال الدّین،۱۳۶۹ش،ترجمه قرآن کریم،تهران،انجام کتاب.

-فراهیدی،خلیل،۱۴۲۴ق،کتاب العین، عبدالحمید هنداوی،جلد اوّل، چاپ اوّل،بیروت ، دارالکتب العلمیه.

– فضل الله، محمّد حسین،۱۴۱۹، الوحی من القرآن، جلد بیست و چهارم، چاپ دوم، بیروت، دارالمالک للطباعه و النشر.

– فولادوند،محمّدمهدی،۱۳۸۴ش، ترجمه قرآن کریم،چاپ اوّل، تهران، دارالقرآن الکریم.

– فیض کاشانی، محسن ،۱۴۱۵ق، الصافی فی تفسیر القرآن،حسین اعلمی،جلد پنجم،چاپ سوم،تهران، مکتبه الصدر.

-فیض الاسلام،سیّد علی نقی،۱۳۷۸ش،ترجمه و تفسیر قرآن عظیم،تهران، فقیه.

-فیضی،ابوالفیض المبارک،۱۴۱۷ق،سواطع الإلهام فی تفسیر الملک العلام، سیّد عبدالله شبّر،چاپ اوّل،جلد ششم، قم، محقّق.

– قاسمی، محمّد جمال الدّین،۱۳۹۸ق، محاسن التأویل، محمّد فؤاد عبدالباقی، جلد هفدهم ،چاپ دوم،بیروت، دارالفکر.

– قرائتی،محسن،۱۳۸۸ش،تفسیر نور،جلد دهم،چاپ اوّل،تهران،مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن.

– قرشی،سیّد علی اکبر،۱۳۷۸ش، تفسیر احسن الحدیث، جلد دوازدهم ، چاپ سوم ،تهران، بنیاد بعثت.

– قرشی،سیّد علی اکبر،۱۳۷۱ش، قاموس القرآن،جلد اوّل، چاپ ششم، تهران، دارالکتب الاسلامیه.

– قرطبی، محمد ،۱۴۲۷ق، الجامع الأحکام القرآن، عبدالله بن عبدالمحسن الترکی ،جلد بیست و دوم، چاپ اوّل،بیروت، مؤسسه الرساله.

-قمّی،علی بن ابراهیم،۱۳۸۷ق، تفسیر القمی، سید طبیب موسوی جزایری، جلد دوم، قم، دارالکتاب.

–قمّی مشهدی،محمّد بن محمّد رضا،۱۴۳۰ق،کنزالدقایق و بحرالغرایب،حسین درگاهی،جلد چهاردهم،چاپ اوّل، تهران،انتشارات شمس الضّحی.

– قیسی،مکّی بن أبی طالب،۱۴۰۸ق، تفسیر المشکل من غریب القرآن علی الإیجاز و الإختصار،هدی طویل المرعشلی،چاپ اوّل، بیروت،دارالنور الاسلامی.

-کاشانی،فتح الله،۱۳۴۰ش، تفسیر کبیر منهج الصادقین فی إلزام المخالفین،میرزا ابوالحسن شعرانی، جلد دهم،تهران،اسلامیه.

-کاشانی،محمّد بن مرتضی،بی تا، تفسیر المعین، حسین درگاهی،چاپ اوّل، قم، کتابخانه حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی.

-کاشفی،حسین بن علی،المواهب العلیه، نسخه خطی دیجیتالی.

-کاویان پور،احمد،۱۳۷۲ش،ترجمه قرآن کریم،تهران،اقبال.

-کرمی،محمّد،؟،التّفسیر لکتاب الله المنیر،جلد هشتم، قم، علمیه.

-کلینی،محمّد بن یعقوب،۱۳۶۵ش، الکافی،علی اکبر غفاری، چاپ چهارم، تهران، دارالکتب الإسلامیه.

– کورانی، احمد ، ۱۴۲۸ق،غایه الأمانی فی تفسیر الکلام الربانی، محمّد مصطفی کوکصو، ترکیه،جامعه صاقریا.

– لجنه من العلماء،۱۴۱۳ق، التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، مجمع البحوث الاسلامیه بالأزهر،جلد دهم، چاپ سوم،قاهره، مطبعه المصحف الشریف.

– ماوردی،علی بن محمّد،۱۴۱۲ق،النّکت و العیون، سیّد بن عبدالمقصود بن عبدالرّحیم، جلد ششم، بیروت، دارالکتب العلمیه.

-مجتبوی،سیّد جلال الدین، ۱۳۹۰ش، ترجمه قرآن کریم، تهران، انتشارات حکمت.

-مجد،امید،۱۳۸۲ش، ترجمه قرآن(مجد)،تهران، انشارات امید مجد.

-مجلسی، محمّدباقر،۱۴۰۳ق،بحارالأنوار،محمّدباقر بهبودی/محمّد تقی مصباح یزدی، جلد پنجاه و هفت،بیروت، دار إحیاء التراث العربی.

-محلّی/سیوطی،محمّد بن احمد/عبدالرحمن بن ابی بکر،بی تا، تفسیر الجلالین،بیروت،مؤسسه النور.

-محمّدی،محمّدعلی،۱۳۹۰ش،ترجمه منظوم قرآن کریم،رودهن، دانشگاه آزاد اسلامی.

– مخلوف،حسنین محمّد،۱۴۱۶ق،کلمات القرآن،ریاض،هیئهالاغاثه الاسلامیه العالمیه.

-مدرّسی،سیّد محمّد تقی،۱۴۱۹ق، من هُدی القرآن،جلد هجدهم، چاپ اوّل، طهران، دارمحبی الحسین.

– مراغی،احمد مصطفی،۱۳۶۵ق، تفسیر المراغی، جلد سی ام،چاپ اوّل، مصر ، مطبعه مصطفی البابی الحلبی و أولاده.

-مستنبط غروی،مرتضی،۱۳۸۱ق،مواهب الرحمن فی تفسیر القرآن،تبریز.

-مشکینی اردبیلی،علی،۱۳۸۱ش،ترجمه قرآن کریم،قم، الهادی.

-مصباح زاده،عبّاس،۱۳۸۰ش،ترجمه قرآن کریم،تهران،بدرقه جاویدان.

-مصطفوی،حسن،۱۳۸۰ش،تفسیر روشن،جلد شانزدهم،چاپ اوّل،تهران،مرکز نشر کتاب.

-مظهری نقشبندی،محمّد ثناءالله،۱۴۲۵ق،تفسیر المظهری،جلد دهم، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

– معرفت،محمّد هادی،۱۴۱۷ق،التمهید،چاپ اوّل،جلد ششم،قم،مؤسسه النشر الإسلامی.

-معزّی،محمّدکاظم،۱۳۷۲ش،ترجمه قرآن کریم، قم،اسوه.

-معین،محمّد،۱۳۸۲ش،فرهنگ فارسی معین،چاپ اوّل، جلد اوّل،تهران، بهزاد.

– مغنیه، محمّد جواد،۱۴۰۳ق،التفسیرالمبین ، چاپ دوم،بیروت، عزالدین.

– مکارم شیرازی،ناصر،۱۳۸۹، ترجمه قرآن کریم،چاپ دوم،قم،امام علی بن ابی طالب(ع).

– مکارم شیرازی،ناصر،۱۳۹۰، تفسیرنمونه،جلد بیست و ششم،چاپ سی و نهم ،تهران،دارالکتب الاسلامیه.

– مکّی،مجد بن احمد،۱۴۳۱ق،المعین علی تدبّر الکتاب المبین،چاپ دوم، بیروت، موسسه الریان.

– مکّی ناصری، محمّد،۱۴۰۵ق،التیسیر فی احادیث التفسیر،جلد ششم،بیروت، دارالغرب الاسلامی.

-ملکی میانجی، محمّد باقر،۱۴۱۷ق،مناهج البیان فی تفسیر القرآن،عزیز آل طالب، چاپ اوّل، جلد سی ام، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سازمان چاپ و انتشارات.

-ملکیان،مصطفی،۱۳۹۱ش،جزوه الهیات مسیحی،قم،کتابخانه تخصصی دانشگاه ادیان و مذاهب.

-موسوی گرمارودی، سیّدعلی،ترجمه قرآن کریم،چاپ سوم،تهران،قدیانی.

-میبدی،ابوالفضل،کشف الأسرار و عدّه الأبرار، علی اصغر حکمت،جلد دهم،چاپ هفتم، تهران،امیرکبیر.

-میرمحمّدی زرندی،ابوالفضل،۱۳۸۹ش،تفسیر بلاغ،جلد چهارم،تهران،سازمان تبلیغات اسلامی ، شرکت چاپ و نشر بین الملل.

-نادرعلی،سیّد عادل،۱۳۹۲ش، مطالع الأنوار،جلد پنجم، چاپ اوّل،قم،جوانان موّفق.

– بی نام،۲۵۳۵شاهنشاهی،ترجمه قرآن موزه پاریس، علی رواقی، تهران، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران.

– نسفی،عبدالله، ۱۴۱۹ق،مدارک التنزیل و حقائق التأویل، یوسف علی بدیوی/محیی الدین دیب مستو،جلد سوم، چاپ اوّل ،بیروت،دارالکلم الطیب.

-نظام الاعرج،حسن بن محمّد ،۱۴۱۶ق،غرائب القرآن و رغایب الفرقان(تفسیر نیشابوری)،زکریا عمیرات،جلد ششم، چاپ اوّل،بیروت، دارالکتب العلمیه.

-نفیسه،عبدالرحمن،۱۴۲۹ق، التفسیر المبین،جلد نهم، ریاض، دارالتدمریه.

-نوبری،عبدالمجید،۱۳۸۱ش، ترجمه قرآن، چاپ دوم، تهران، اقبال.

-نوبری،علیرضا/نصیری،علی،۱۳۹۰ش، آفرینش انسان از نگاه قرآن با تأکید بر آیات سوره طارق، فصلنامه مطالعات تفسیری،سال دوم، شماره هفتم،ص۱۰۸-۹۳.

– نهاوندی،محمّد،۱۴۲۹ق، نفحات الرحمن فی تفسیرالقرآن،جلد ششم،چاپ اوّل،قم، مؤسسه بعثت.

-نیشابوری،ابوبکر، ۱۳۸۱ش، تفسیر سورآبادی،سعیدی سیرجانی، جلد چهارم، چاپ دوم ،تهران،فرهنگ نشرنو.

-واحدی،علی بن أحمد،۱۴۱۵ق، الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، صفوان عدنان داوودی،جلد دوم، دمشق/بیروت، دارالقلم/الدّارالشّامیه.

– واحدی نیشابوری،علی بن أحمد،۱۴۱۵ق، الوسیط فی تفسیر قرآن المجید،عادل احمد عبدالموجود/علی محمّد معوض/احمد محمّد صیره/احمد عبدالغنی الجمل،جلد چهارم، چاپ اوّل، بیروت ، دارالکتب العلمیه.

-هاشمی رفسنجانی،اکبر،۱۳۸۶ش،تفسیر راهنما،جلد بیستم،چاپ سوم، قم، بوستان کتاب.

-هُوّاری،هود بن محکّم،۱۹۹۰م،تفسیر الکتاب الله العزیز،بالحاج بن سعید شریفی،چاپ اوّل،جلد چهارم،بیروت،دارالغرب الاسلامی.

-هویدی،محمّد،۱۴۲۴ق،التفسیر المعین للواعظین و المتعظین،قم، دارالفقه.

-یاسری،محمود،۱۴۱۵ق،ترجمه قرآن کریم،مهدی حائری تهرانی،چاپ اوّل،قم،بنیاد فرهنگی امام مهدی(عج).

منابع انگلیسی:

 ۱- Abdel Haleem,M.A.S,2005,THE QUR’AN,New York,Oxford University Press.

۲- Arberry,Arthur J,2001,THE KORAN,Zaki Badawi,London,Oxford Universiy Press.

۳-Asad,Muhammad,1980,The Message of the Qur’an, Sharjah, Dar al-Andalus Limited.

۴-Bakhtiar,Laleh,2011,Concordance of the Sublime Quran,Chicago,Library of Islam.

۵.Grey,Henry ,2005,Grey’s Anatomy,Susan Standring,Thirty-Ninth Edition,Philadelphia,Elsevier.

۶.Hall,Jhon E,2011,Guyton and Hall Textbook of Medical Physiology,Twelfth Edition,Philadelphia,Saunders Elsevier.

۷-Hilâlî/Muhsin Khân,Muhammad Taqî-ud-din/Muhammad,1417,THE NOBLE QUR’AN,Madinah,K.S.A.

۸-Khalifa,Rashad,1990,Quran-The Final Testament,Feedbooks.

۹-Lahori,Maulana Muhammad Ali ,1973,THE HOLY QUR’ᾹN,Sixth edition,Lahore,Ahmadiyyah Anjoman Isha’at Islam.

۱۰-Palmer,E.H,1880,THE QUR’ÂN,Part II, Oxford,Clarendon Press.

۱۱-Pickthall,Marmaduke,1930,THE MEANING OF THE GLORIOUS KORAN,New York, Alfred.A.Knopf.

۱۲-Rodwell,J.M,2004, THE KORAN ,G.Margoliouth, Pennsylvania State Electronic Classics Series Publication.

۱۳-Ross,Alexander,1649,THE ALCORAN OF MAHOMET,London,Anno dom.

۱۴-Sale,George,1877,THE KORAN:or,ALCORAN OF MOHAMMED,LONDON,WILLIAM TEGG AND CO.

۱۵- Shaikh,Shehnaz/Khatri,Kausar,2007,THE GLORIOUS QURAN.

۱۶-Sher’Alī,Mulawī,۲۰۰۴,THE HOLY QUR’ᾹN,Islamabad,Islam International Publications Ltd.

۱۷-Starkovsky,Nicolas,2005,THE KORAN HANDBOOK,New York,Algora.

 

 

در این ارتباط

«صُلب» و «ترائب» و سیزده قرن اشتباه(قسمت نخست)

«صُلب» و «ترائب» و سیزده قرن اشتباه(قسمت دوم)

«صُلب» و «ترائب» و سیزده قرن اشتباه(قسمت سوم)

 

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
27 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
محمد آزادی طلب
محمد آزادی طلب
آذر ۱۸, ۱۳۹۹ ۳:۱۴ ب٫ظ

با سلام به شما یعقوب جناب یعقوب کاش اکثر مسلمانان این بینش و تلقی صحیح و منطقی شما نسبت به قرآن به عنوان وحی الهی را داشتند . واقعیت این است که آیات قرآن در زمینه علم به جز مواردی معدود که با تسامح بتوان آنها را اشارات علمی دانست بقیه عمدتا مبتنی بر همان علم غلط و باورهای اساطیری زمان خود است که قرآن از آنها برای اهدف تربیتی و اخلاقی و در جهت تقویت بینش توحیدی همان طور که شما به درستی اشاره کردید می باشد . دکتر جعفر نکونام از اساتید علوم قرآنی در قم که از… مطالعه بیشتر»

یعقوب
یعقوب
آذر ۱۸, ۱۳۹۹ ۱۲:۰۶ ب٫ظ

به‌نظر حقیر (والله اعلم بالصواب) بهترین ترجمه ای که از صلب و ترائب انجام یافته برداشت و ترجمه استاد فولاد وند است که صلب را بمعنی صلب مرد (پشت مرد) و ترائب را میان استخوان‌های زن تفسیر و ترجمه کرده اند .در این ترجمه مرجع ضمیر هم میتواند (ماء) باشد باعتبار نزدیک بودن و هم میتواند نایب فاعل خُلِقَ باشد یعنی انسان (همانطور که در تفسیر منسوب به ایت الله خزعلی در یکی از کامنتها آورده شده است) . بنظر میرسد که در عرف نزول این آیه هم مخاطبین چنین بفهمند چرا که شاید آن موقع (واکنون هم) رایج بود… مطالعه بیشتر»

محمود کلاهی
محمود کلاهی
آذر ۱۷, ۱۳۹۹ ۷:۳۸ ب٫ظ

من سلام عرض می کنم به محضر دوستان و نویسنده متن. دوست دارم که عزیزان نظر بنده را هم در باب این آیه شنیده و نقد خود را مرقوم کنند: ابتدا آیات را می آورم: خُلِقَ مِن ماءٍ دافقٍ، یَخرُجُ مِن بینِ الصُّلبِ و التّرائب، اِنَّهُ عَلَی رَجعِهِ لَقادرٌ، یَومَ تُبلَی السّرائر. بنده زمانی در باب دو کلمه «صُلب» و «ترائب» اندک مطالعه ای داشتم و نظرات مفسران قدیم و جدید را و نیز پزشکانی از مصر و اکنون هم نویسنده متن فوق را از نظر گذراندم. به نظر من نباید در معنی این دو واژه مقید به کاربرد آن… مطالعه بیشتر»

یعقوب
یعقوب
جواب به  محمود کلاهی
آذر ۱۸, ۱۳۹۹ ۱۰:۳۸ ق٫ظ

ضمن عرض سلام و ارادت و احترام به نظر نویسنده محترم تفسیر کلام باید در حد امکان به معنای ظاهر کلام نزدیک باشد و ظاهر صلب و ترائب در عرف ومتفاهم وقت نزول بسیاردورازمعنای مورد نظر نویسنده محترم است

مقداد
مقداد
بهمن ۲۵, ۱۳۹۷ ۱۲:۳۶ ب٫ظ

سلام حاجی خدا خیرت بده مقاله خوبی بود
یه مقاله م هست که اصلا ضمیر یخرج رو به کودک انسان برمی گردونه نه منی:
https://jqst.ut.ac.ir/article_21098_d53f23c1abd741a4840556cfc235385d.pdf

طهور
طهور
اردیبهشت ۱۰, ۱۳۹۶ ۹:۰۶ ب٫ظ

خواندم مطلب را و واقعاً لذت بردم
بخصوص اینکه خواننده ابتدافکرمی کند حتماًیک طلبه مطلب رانوشته ولی وقتی متوجه می شوی مطلب از یک فردباتخصص پزشکی است لذتت چندبرابر میشود
دست مریزادجناب دکتر
جزاک الله خیرا وافرا
خداوندعاقبتت راختم به خیروسعادت کند برادر

مرادی
اردیبهشت ۱, ۱۳۹۶ ۵:۰۵ ق٫ظ

اتفاقا همین توضیح شما نشان دهنده این است که در آیه صحبت از خروج منی نیست بلکه خروج انسان (جنین) منظوراست.با تشکر ازشما

علامه دهر
علامه دهر
فروردین ۲۸, ۱۳۹۶ ۴:۰۸ ب٫ظ

اشتباه نویسنده روشن است:فرض کنید شیلنگی به منبع آب وصل است و در حیاط از بین دو قطعه سنگ می گذرد و پس از پیمودن مسافتی دیگر به باغچه می رسد و آب را در باغچه می ریزد.ما می توانیم بگوییم آب از منبع خارج می‌شود.یا بگوییم آب از انتهای شیلنگ خارج می شود.اما معنی ندارد که بگوییم که آب از بین دو قطعه سنگ خارج می شود.وقتی می خواهیم بگوییم منی از کجا خارج می شود یا باید به منبع تولید منی اشاره کنیم یا به آلت تناسلی که منی از آنجا خارج می شود. چه معنی دارد که… مطالعه بیشتر»

امین
امین
فروردین ۲۶, ۱۳۹۶ ۸:۲۵ ق٫ظ

آقای احمدپور مطلبش رادرمقاله اش نوشته است و نیازی نمیبیند دراینجا نیز بابرخی هوام دهان به دهان بگذارد.مقوله الهام چیزی است که نیازی نیست حتما پیامبرباشی تا ببینی کما اینکه به مادرموسی(ع) درقرآن الهام شده و حتی درقران داریم که ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم وممکن است به امثال جنابعالی نیز ازاین باب الهاماتی بشود وبنده وآقای دکتراحمدپورنیز قطعا منکرنخواهیم بود.نیازی نیست پیامبر(ص) ودیگران اناتومی بدانند زیرا اعجاز علمی قرآن برای همه اعصار است تا بددلان وشارلاتانهای ضد دین نشانه های وحیانی بودن کلام را درهرعصر ببینند وساکت باشند اما دریغ که نادانان همواره سخن میگویند ودرچیزی که مالهم به… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
فروردین ۲۴, ۱۳۹۶ ۳:۵۵ ب٫ظ

شما خود اقای احمدپور هستید یا از بستگانش نمیدانم ولی اقای احمدپور را خوب میشناسم کسیکه همیشه کامنتهای پر از متلک وتوهین وناسزا می نوشت واصولا از گفتن ونوشتن بدون متلک پرانی عاجز بود ایشان درسایت دکتر عبدالکریمی بسیار کامنتهای پراز توهین میگذاشت وهمچنین در سایت نیلوفر هم با نام افشین کامنت میگذاشت حالا چه شده که به ایشان الهام غیبی شده !!!! انهم جای بسی شگفتی است البته در روزگارانی که بعضی ها صندلی برای امام زمان میگذارند چنین گفته های غیر معقولی دور از انتظار نیست وقتیکه کسیکه نظر میدهد ومیگوید باید اناتومی دانست تا منظور ایه را… مطالعه بیشتر»

امین
امین
فروردین ۲۳, ۱۳۹۶ ۹:۳۰ ق٫ظ

درحقیقت فهم این نکات قرآنی ازعهده اطباء و آشنایان به علم طب و آناتومی برمیاید ومشکل مفسرین این بوده که با این علم آشنا نبوده اند و موفقیت عظیم آقای دکتراحمدپوردراین است که موفق شده با استفاده از قدیمی ترین فرهنگ وقاموس موجود یعنی العین خلیل بن احمد مسئله را حل کند واین نیست مگر الهامی غیبی .

امین
امین
فروردین ۲۱, ۱۳۹۶ ۶:۱۶ ب٫ظ

آقای ظاهرامحترم نخست ادب بردن نام حضرت ختمی(ص) راداشته باش. درثانی آقای دکتراحمدپورشاهد مثال ازخلیل بن احمدفراهیدی یعنی اولین نویسنده قوامیس لغت عرب آورده است پس اشکال شما براینکه توجیه علمی مخالف زمان حضرت ختمی(ص) است نادرست است.شما اگرسواددداری سخنان یافه ات را بصورت مقاله ای چیزی مکتوب کن تا جواب بگیری هرچند ازاین ترهات آشکاراست که دوغ را ازدوشاب تشخیص نمیدهی وفقط میخواهی بگویی توهم اهل بخیه ای. اگرعقل سلیم داشته باشی اشکال علمی میکنی نه اینکه چون سخنان واهی سروش وشبستری پنبشان زده شد،(…) قیل وقال الکی بکنی.

امین
امین
فروردین ۲۱, ۱۳۹۶ ۶:۱۲ ب٫ظ

آقای مجید که معلوم است نه ادب داری که اسم پیامبر (ص) را محترمانه بیاوری وانگار بقال محلتان را صدا میزنی میگویی محمّد!! ونه ازقرآن چیزی فهمیده ای.ازقرآن مثال بیاور نه ازنهج البلاغه که اینجابحث برسرخطاناپذیری قرآن است ونهج البلاغه محل بحث دیگری را میطلبد.بگوش دادن به دوسخنرانی مجتهدشبستری وکدیور واینکه هرمنوتیک چیست دردی ازشما دوانمیکند.جناب احمدپورموفق شده با آوردن لغتی که خلیل بن احمدفراهیدی صاحب نخستین فرهنگ لغت عربی هم همینطورآن را معنی کرده است مسئله آیه را علمی توضیح دهد.حال اگر موافقان عیوب علمی قرآن تیرشان به سنگ خورده و اخیب من حنین شده اند مسئله مسئله دیگریست.من… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
فروردین ۱۸, ۱۳۹۶ ۳:۵۵ ق٫ظ

این واقعا خیلی عجیب است که کسی بیاید ادعا کند چهارده قرن هیچ کس چیزی نفهمیده همه اشتباه میکردند بعد یکنفر متنی را که متعلق به چهارده قرن قبل است را بدون درنظر گرفتن اینکه انزمان صلب وترائب چه معنایی میداده بگردد ویک استخوانی پیدا کند وبگوید منظور این بوده وهمه اشتباه میکردند وحالا مسئله توسط من حل شده است!!!!! هرمنوتیک دوست گرامی یعنی همینکه عرف وزمانه جغرافیا ومکان وزبان و…. در تفسیر یک متن تاریخی درنظر داشته باشید شما باید بدانید که در چهارده قرن قبل وقتیکه محمد این ایه را خواند چه منظوری داشته وبنا بر علم زمانه… مطالعه بیشتر»

فضول
فضول
فروردین ۱۷, ۱۳۹۶ ۵:۳۴ ب٫ظ

تو از پشت من هستی یه اصطلاحه، اما از قدیم وقتی کسی را میخواستند اخته کنن بیضه ها را …، نه اینکه با چوب به پشتش بزنن تا اخته بشه! این هم که کسی قبل از پیغمبر بلد نبوده اخته کنه جوک جالبی بود.

مرادی
فروردین ۱۷, ۱۳۹۶ ۵:۲۶ ب٫ظ

محل اختلاف استخوان “صلب” است!!

بنظر میرسد استخوان صلب هم در مرد هست هم در زن هر کدام کارکرد خاص خود را دارند…آقای احمد پور توضیح بدهند بهتر است.

برای همین است که صلب در آیه با الف لام آمده است…

در آیه استخوان صلب زن منظور است.

مجید
مجید
فروردین ۱۷, ۱۳۹۶ ۱۱:۱۲ ق٫ظ

[quote name=”فضول”]گذشتگان میدونستن که اسپرم از بیضه س چون هم حیوونا رو اخته میکردن هم بعضی آدما رو.[/quote] در ویکیپدیا اخته سازی آمده است:اخته سازی بردگان در میان آشوریان و بابلیان و مصریان معمول بوده‌است، و یونانیان از آنان، و رومیان از یونانیان، و اروپائیان از رومیان این شیوه را آموختند. در دوران اسلامی نیز این کار در دربار خلفا و سلاطین رواج داشت. امین پسر هارون الرشید فرمان داد عده‌ای غلامان را بصورت زن و عده‌ای از کنیزان را بصورت مرد آرایش کنند—-بنابراین اخته سازی در عربستان از هنگام درباره خلفا و سلاطین رواج پیدا کرده است و قبل… مطالعه بیشتر»

مجید
مجید
فروردین ۱۷, ۱۳۹۶ ۷:۲۷ ق٫ظ

سلام بنظر من سعی کنیم خودمان را فریب ندهیم، حداقل به خودمان دروغ نگوییممی خواهیم دیندار باشیم، باشیم اما با پذیرش واقعیات، با پذیرش اینکه قران دارای اشتباهات علمی می باشد. اینطوری درک بهتری می توانیم داشته باشیم. در آیه ۱۰ انشقاق هم ظهر به معنای پشت می باشد. حالا پشت سریعنی شما می فرمایید قران مردم زمان گذشته را فریب داده است؟ قرار است معنای واقعی الان کشف شود؟ حتی پیامبر و ائمه هم معنای واقعی کلمه و آیه را متوجه نشده اند؟ تازه شیعه معتقد به علم لدنی هست. اینقدر پیچیده اش نکنیم، قضیه ساده تر از این… مطالعه بیشتر»

فضول
فضول
فروردین ۱۷, ۱۳۹۶ ۴:۴۲ ق٫ظ

گذشتگان میدونستن که اسپرم از بیضه س چون هم حیوونا رو اخته میکردن هم بعضی آدما رو.

مرادی
فروردین ۱۶, ۱۳۹۶ ۸:۳۶ ب٫ظ

سلام کلمات “ظهر” و “صلب” درست است که بمعنی “پشت” هستند ولی هر پشتی پشت نیست: وَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ وَرَاءَ ظَهْرِهِ (۱۰) انشقاق قرآن کلمات و مفاهیم رایج را در محل صحیح بکار می برد. کاملا ممکن بوده است همه مردم آن عصر دقیقا متوجه موضع کلمات در قرآن نشوند و طبق عادت و معقولات غلط خود آنرا درک کنند حتی حضراتی که ما به غلط فکر میکنیم مقدس هستند و علم خاص دارند… عدم دقت در موضع کلمات ادامه پیدا میکند تا عقول رشد لازم را پیدا کنند یعنی در زمانی که آیات بیشتری را در طبیعت ببینند… مطالعه بیشتر»

مجید
مجید
فروردین ۱۵, ۱۳۹۶ ۱۰:۵۹ ق٫ظ

واقعیت این است که قران دارای اشتباهات علمی می باشد. آقای افشین احمدپور هم به غلط سعی کرده است تفسیری بر تفاسیر توجیه کننده بیفزاید. اما مویدات مطلب:آیه ۷۲ سوره اعراف: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّک مِن بَنى ءَادَمَ مِن [b]ظهُورِهِمْ[/b] ذُرِّیَّتهُمْ وَ أَشهَدَهُمْ عَلى أَنفُسِهِمْ أَ لَست بِرَبِّکُمْقَالُوا بَلىشهِدْنَاأَن تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیَمَهِ إِنَّا کنَّا عَنْ هَذَا غَفِلِینَ به خاطر بیاور زمانى را که پروردگارت از [b]پشت و صلب فرزندان[/b] آدم ، ذریه آنها را برگرفت و آنها را گواه بر خویشتن ساخت ( و فرمود : ) آیا من پروردگار شما نیستم ؟ ! گفتند آرى ، گواهى مى‏دهیم (… مطالعه بیشتر»

مسعود صادقی
مسعود صادقی
اسفند ۲۵, ۱۳۹۵ ۱:۵۶ ب٫ظ

بسیار عالی.
سپاس از زحمت و مشقتی که بابت نگارش این رساله متحمل شدید

عباس
عباس
اسفند ۲۴, ۱۳۹۵ ۵:۰۷ ب٫ظ

تعجب من این است که علم لدنی ها کجا بودند که نگذارند این اشتباه سیزده قرنه دمار از روزگار امت دربیاره! این اشتباه هیچ تاثیری رو زندگی مردم نداره. اما اشتباه حفظ شامبول مردمانی لختی ۱۴ قرن قبل، برای نصف جمعیت کشورهای مسلمان مزاحمت که چه عرض کنم دادگاه و نصرت به رعب ایجاد کرده! حال بگذریم که بیسوادهای سیزده قرنه اگر به مفهوم واژه «خروح» در آیات قرآن دقت می کردند، چنین اشتباهی نمی کردند، و به ویژه: وَنُقِرُّ فِی الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَىٰ أَجَلٍ مُّسَمًّى ثُمَّ [b]نُخْرِجُکُمْ طِفْلًا[/b] ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ. یادم هس چند سال قبل در بحث… مطالعه بیشتر»

یک دوست
یک دوست
اسفند ۲۴, ۱۳۹۵ ۸:۳۶ ق٫ظ

سلسله مقالات جالب و روشنگرانه ای بود افشین خان
حوزویان ما باید از شما بیاموزند!
به این می گویند « نواندیشی دینی »
دست مریزاد.

امین
امین
اسفند ۲۳, ۱۳۹۵ ۹:۲۴ ق٫ظ

بقول خاقانی:
گشایی راز لاهوت ازتفرد نمایی سازناسوت ازهیولا
احسنت برشما

مرادی
اسفند ۲۲, ۱۳۹۵ ۷:۱۵ ب٫ظ

سلام

یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُمْ مَوْعِظَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ (۵۷) یونس

قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ (۵۸) یونس

زحمات ایشان قابل تقدیر است…با تشکر

والسلام

پاشا
پاشا
اسفند ۲۲, ۱۳۹۵ ۴:۲۵ ب٫ظ

[quote]قرآن یک کتاب راحه الحلقوم است.[/quote]
واقعا قرآن راحه الحلقوم است؟
شوخی می کنید یا ….

فهرست
27
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x