دین وحیانی در مقابل دین تاریخی – بخش ۶

حسین میرمبینی: اگر ما مسلمان باشیم و بخواهیم از مسیر «اسلام» به رستگاری برسیم مجبوریم بر حسب دستور قرآن و شعار «لا اله الالله» برای خدا هیچ مصنوع و مخلوقی (منجمله انسانها) را شریک و مانند  قرار ندهیم. یعنی در ارتباط با دین مان از هیچ چیز و هیچ کس جزخدا اطاعت به عمل نیاوریم. خدا در اسلام خدای احد…

حسین میرمبینی: اگر ما مسلمان باشیم و بخواهیم از مسیر «اسلام» به رستگاری برسیم مجبوریم بر حسب دستور قرآن و شعار «لا اله الالله» برای خدا هیچ مصنوع و مخلوقی (منجمله انسانها) را شریک و مانند  قرار ندهیم. یعنی در ارتباط با دین مان از هیچ چیز و هیچ کس جزخدا اطاعت به عمل نیاوریم. خدا در اسلام خدای احد (یکتا) و خدای خالق و پروردگار جهانیان است. حمد (ستایش)، عبودیت (بندگی) و اطاعت (پیروی) فقط و فقط خاص خدا است. معنی این سخن این است که مخلوقات در اسلام محل پرستش، ستایش و اطاعت قرار نمی گیرند.

 

 

***

دین وحیانی در مقابل دین تاریخی* – بخش ۶

| حسین میرمبینی |

 

«شما را چه شده  که چنین حکم می کنید؟

یا شما را کتابی [غیر قرآن] هست که در آن درس می گیرید؟

که هرچه را در آن یافتید آن برای شما باشد !؟

یا شما از ما [خدا] پیمان رسا گرفته اید که تا روز قیامت آنچه را حکم می کنید به سود شما باشد؟

از آنها بپرس [یعنی از این کسانی که در ارتباط با دین حرف زیادی می زنند و نظریه می دهند یا دین را بر اساس گفته و نظرات فیلسوفان و عارفان وحدت وجودی تفسیر می کنند و یا از همین ملاها و مفتی ها و فقها و متکلمان که از مسیر روایات تاریخی و گفته ها و دست نوشته های دیگران دین را تفسیر می کنند و خودشان را در جای پیامبر قرار می دهند سئوال کنید] کدامشان ضامن این ادعایند؟ [که هر چه را بگویند خدا ایشان را تایید خواهد کرد ؟]

و یا مگر شریکانی دارند؟ اگر راست گویند شرکاء خویش بیآورند».   (آیات ۳۶ تا ۴۱ سوره قلم)

 

البته که ایشان، شریکانی دارند. شریکانی از نوع فیلسوفان وحدت وجودی مانند ابن عربی ، ابن سینا و ملاصدرا و ملاهادی سبزواری ….. یا از نوع یونانی اش چون افلاطون و ارسطو و افلوطین و اینروزها شریکانی از قبیل پوپر ، هایدگر وینگتن اشتاین  و …. یا عارفانی نظیر بایزید بسطامی یا منصور حلاج و یا شمس تبریزی ، مولانا جلال الدین ، شیخ شبستری و متکلمانی چون ، ابوحامد محمد غزالی، فخر رازی و السیوطی و شیخ مفید و شیخ مرتضی ، شیخ طوسی و طبرسی و …. و شاعرانی از قبیل شیخ عطار و سنایی و نظامی و جامی و …   همینطور شریکانی از قبیل روایان اخبار مانند کعب الاحبار ، وهب بن منه ، صحیح بخاری و صحیح مسلم ، نواب اربعه ، کتب اربعه ، ادله اربعه ، اصول کافی ، شیخ کلینی و ….. انواع و اقسام آیت الله و حجت الاسلام و شیخان و نواندیشان دینی که حاضر نیستند بفهمند در دین وحیانی اسلام ما به سخن مخلوق و سخنی که از مسیر فکر و اندیشه انسانها  صادر شده باشد (هرچند آنها امام یا علامه باشند) سپرده نشده ایم. بلکه به سخن خالق و کلام الله سپرده شده ایم. آنها هم اگر خواسته باشند از مسیر اسلام به رستگاری برسند به سخن مخلوق سپرده نشده اند. بلکه باید بر آنچه بر رسول نازل شده تکیه کنند و لاغیر.

این مسئله را اگر همگان بفهمند آنگاه دین از سلطه و سیطره همه داعیان و داعشیان و مدعیان رهبری جهان اسلام بیرون می آید و ضمن آنکه دین سکولار می شود  همگان مجبورند و ملزمند که فقط یک مسلم ساده باشند. البته کسی نمی تواند جلوی تفکرات و تعقلات مسلمانان را بگیرد اما هر اندیشه و فکر و باوری که مسلمانان (از فیلسوفش گفته تا مردمان عادی اش) داشته باشند مربوط به خود آنها است و درست و غلطش به خود آنها برمی گردد. منظور من این است که آن اندیشه ها به دلیل دخالت فکر انسانی و فکر مخلوق نباید که به حیطه باورهای عمومی و دین مردم راه پیدا کنند . راه پیدا نکردن این قضیه نیز تنها از مسیر نقد آن اندیشه ها در یک بستر آزاد ممکن می گردد که به دلائلی که می دانیم هنوز چنین بستری در جوامع مسلمانان شکل نگرفته است. به عبارت دیگر اگر کسی عاقل و آزاده است باید کوشش کند که دین، از سلطه دینداران خارج شود. سخن من این است که اینکار باید که از طریق رجوع به قرآن صورت گیرد نه از طریق آن حرفها و گفته هایی که مربوط به خارج دین و خارج قرآن است . والا آن اندیشه هرچه باشد باری خواهد بود بر دوش خود آن انسان و دیگرانی که آن اندیشه را در طول تاریخ حمل می کنند.. ۱

 

به هر روی اگر ما مسلمان باشیم و بخواهیم از مسیر «اسلام» به رستگاری برسیم مجبوریم بر حسب دستور قرآن و شعار «لا اله الالله» برای خدا هیچ مصنوع و مخلوقی (منجمله انسانها) را شریک و مانند  قرار ندهیم. یعنی در ارتباط با دین مان از هیچ چیز و هیچ کس جزخدا اطاعت به عمل نیاوریم. خدا در اسلام خدای احد (یکتا) و خدای خالق و پروردگار جهانیان است.. حمد (ستایش)، عبودیت (بندگی) و اطاعت (پیروی) فقط و فقط خاص خدا است۲.. معنی این سخن این است که مخلوقات در اسلام محل پرستش، ستایش و اطاعت قرار نمی گیرند. این امر ایجاب می کند که باور داشته باشیم پیامبر گرامی اسلام تنها درجایی محل اطاعت واقع می شده اند که از جانب خدا به او  وحی می شده است و ایشان در مقام رسول خدا مامور بودند کلام خدا را به انسانها ابلاغ نمایند. آنهم برای مدت زمانی که رسول خدا در میان مردم حضور داشتند و آنچه را که بر ایشان نازل می شده، را به مردم منتقل می کرده اند.. با ثبت آن آیات در مجموعه گرآوری شده قرآن، کماکان بر ما (مایی که در بعداز حیات پیامبر زندگی می کنیم) واجب است که باور داشته باشیم که رسول خدا در شکل گیری آن آیات هیچ دخالتی نداشته است و فقط مامور بوده تا آنچه را که از جانب خدا دریافت می کند، را عینا به مردم منتقل نمایند. زیرا با وجود شعائری نظیر لا اله الا لله هنوز  بر ما فریضه است که بدانیم مخلوق در مقام اطاعت و الوهیت قرار نمی گیرد. اگر قرار بگیرد در آنصورت با اساس و بنیان دین اسلام تناقض پیدا می کند.  این استدلال عقلی را از آنرو مطرح می سازم که بگویم موضوع اطاعت و تبعیت کردن تنها مختص به خدای احد لاشریک و خالق است و لاغیر .  این مسئله برای همه معتقدان دین توحیدی این ضرورت را به وجود می آورد که هیچ احدی را در امر دین شان وارد نکرده و از وی ولو اگر او مدعی باشد که ولی زمان است یا مرجع دین و آیت الله و عارف بالله است،  اطاعت به عمل نیاورند. یعنی که از او یا هر کس دیگری پیروی نکنند. چراکه در  اسلام مخلوق ، غیر خدا (دون الله) است و غیرخدا هم هرگز نمی تواند در مقام الله و خالق نشسته و مورد پیروی و اطاعت واقع شود.. اگر واقع شود در آن صورت می توان ثابت کرد که دین اسلام یک دین توحیدی نیست بلکه یک دین شرک آلود چند خدایی است. خدایانی از نوع انسانها که می توانند در جای خدا نشسته و همچون او به مردم امر و نهی کنند. یا راهنمایی کنند و یا حکومت کنند.

تا آنجا که پیامبر اسلام خود در جامعه حضور داشتند سعی می کردند با تاکید بر شعائری نظیر: لا اله الا لله ، سبحان الله ، الله اکبر و الحمدلله و …. و تکرارشان در نمازهای یومیه مسلمانان،  آنها را که اغلبشان قبلا بت پرست بودند ( که بعدا انسان پرست شدند) از اهمیت موضوع دین وحیانی و توحیدی و لاشریک بودن خدا  با خبرشان سازند. و اینکه چرا یک مسلمان همواره  باید مراقب باشد در ارتباط با اعتقادات دینی اش به ویژه آنجایی که موضوع پرستش و عبودیت و اطاعت پیش می اید پای هیچ کسی را در امر دین وارد نسازد. از اینروست که مسلمانان طی عبادات روزانه شان ده بار تکرار می کنند که ستایش خاص خدای خالق و پروردگار عالمیان است. چرا؟ برای آنکه که شرک از راه ستایش کردن و تمجید کردن و  مقدس کردن و بزرگ کردن مصنوعات و مخلوقات به ویژه انسانها وارد ذهنیات مردم می شود. و آنجایی که انسانها به ستایش و تمجید کردن از مخلوقات بپردازند آنها از جهت روحی و روانی درگیر و (Subject) به آن مخلوقات می شوند. که درآنصورت مجبورند از آن چیزها و کسان که قطعا متولیانی دارند تا حد جنون اطاعت به عمل آورند.. اینجاست که انسان در عوض آنکه بنده خدای یکتا و خالق باشد بنده و مطیع مخلوق خدا می شود. مخلوقاتی راحت طلب همچون خودش که اگر موفق بشوند از این راه یعنی از مسیر دین بر اختیارات انسانها تسلط جویند آنگاه مسئله دیکتاتوری و ظلم و تبعیض و جنگ و تباهی پیش می آید. (تباهی که همان فساد باشد مربوط است به روابط انسانها با دیگران و همچنین با محیط زندگی یعنی طبیعت و کره زمین.. به عبارت ساده تر مفسد فی ارلارض یعنی همین کسانی که بر ذهنیات و روانیات انسانها خداگونه مسلط می شوند و آراء و اختبارات آنها را به دست می گیرند.)

در این صورت بر ما است که پای هیچ احدی ، هیچ مخلوقی را در امر دین مان و عبودیت مان(اطاعت کردن) نسبت به پروردگار    وارد نسازیم و این که همواره مراقبت کنیم که دین مان به شرک آلوده نشود. یعنی ذهنیات و روانیات مان را از هرآنچه غیرخدا است خالص و پاک نگه داریم. یادمان باشد که ما در نمازهای روزانه مان روزی ۵ بار اذعان می کنیم و تعهد می دهیم که: «اَلْحَمْدُ لله، اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ الله وَحْدَهُ لا شَرِیک لَهُ» [= ستایش خاص  خدا است، و شهادت میدهم که خدا (آنکه باید از او اطاعت کرد) ، خدای یکتایی است که شریکی (از قبیل چیزها و مخلوقات و انسانها) ندارد.].

با وجود این تعهدات روشن که هر روزه مسلمان نسبت به خداوند خالق شان ابراز می کنند، باید از آنها پرسید که چطور است که آنها در خصوص دین شان از  آنچه ملاها و مفتیان و فقها و صوفیان و .. به آنها می گویند اطاعت به عمل می آورند؟ آنهم تا  این حد که شرک می ورزند و ظلم می کنند و در پی فتاوی رهبران شان جنگ می کنند و  به جان خود و زندگی دیگران تعرض می کنند؟

به نظر من، هرکه این مسئله را می فهمد باید از آنچه خود در ارتباط با دین اسلام می اندیشد و اظهار می دارد بترسد. در عین حال باید کوشش کرد مردم از ریشه باورهای شان و اینکه اگر آن باورها ریشه انسانی دارد می تواند شرک و کفر محسوب شوند آگاهی پیدا کنند. و خلاصه اینکه اگر به این مباحث آگاهی ندارند ، خب این سئوالات را از کسانی که مدعی اند بپرسند که قرآن فرمود [۴۳/ نحل]: «فَسْئَلُوَّاْ اهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لاَتَعْلَمُون.» ۳

 

«شما را چه شده  که چنین حکم می کنید؟

یا شما را کتابی [غیر قرآن] هست که در آن درس می گیرید؟

که هرچه را  در آن یافتید آن برای شما باشد !؟

آیا شما (مراجع یا هرکس) از ما [خدا] پیمان رسا گرفته اید که تا روز قیامت آنچه را حکم می کنید در تایید شما باشد؟

از آنها بپرس [یعنی از این کسانی که در ارتباط با دین حرف زیادی می زنند و نظریه می دهند یا دین را بر اساس گفته و نظرات فیلسوفان و عارفان وحدت وجودی تفسیر می کنند و یا از همین ملاها و مفتی ها و فقها که از مسیر روایات تاریخی و گفته ها و دست نوشته های دیگران خودشان را در جای پیامبر نشانده اند سئوال کنید]

کدامشان ضامن این ادعایند؟ [که هر چه را بگویند خدا ایشان را تایید خواهد کرد ؟]

و یا مگر شریکانی دارند؟ اگر راست گویند شرکاء خویش بیآورند»   (آیات ۳۶ تا ۴۱ سوره قلم)

 

ادامه دارد …

پانویس

• مباحث مطرح شده در این مقالات برگرفته از کتاب «معمای اسلام» نوشته حسین میرمبینی نویسنده این مقالات است.

۱- (آیه های پایانی سوره بقره)

رسول(خدا) بدانچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده است ایمان آورده است‏،

و مؤمنان همگی به خدا و فرشتگان و کتابها و فرستادگانش ایمان آورده‏ اند ( وگفتند)  (میان هیچ یک از فرستادگانش) فرق نمی‏ گذاریم‏.

و گفتند: شنیدیم و گردن نهادیم‏، پروردگارا، آمرزش تو را (خواستاریم‏) و فرجام به سوی تو است‏. (آیه ۲۸۵)

خداوند هیچ کس را جز به قدر توانایی‏ اش تکلیف نمی ‏کند. اما آنچه (هرکس از سخن خدا‏) به دست آورده (می تواند) به سود او ، و به آنچه  (از سخن دیگران‏)  به دست می آورد (می تواند) به زیانش تمام شود. [یعنی این موضوع را شوخی نگیرید.]

(آنهایی که به راستی مومنند این مسئله را جدی می گیرند در نتیجه از خدا می خواهند)

پروردگارا، اگر فراموش کردیم (اینکه فراموش کردیم به آیات تو رجوع کنیم)  یا به خطا رفتیم (در ارتباط با معنا و تفسیر آیات به خطا رفتیم) بر ما مگیر،

پروردگارا، (از بایت) بار گرانی (که در نتیجه تبعیت کردن از  غیررسولان بر دوش ما نهاده شده و ما آنها را در طول زندگی با خود حمل می کنیم‏) هیچ بر (دوش)  ما مگذار؛

همچنانکه بر (دوش‏) کسانى که پیش از ما بودند نهادی‏. (آنهایی که پیش ما بودند پدران و نیاکان بودند که همواره در طول تاریخ به سخن ملاها و مفتی ها و صوفی ها و متکلامان گوش می دادند  که نتیجه آن تبدیل شد به این بارهای گران از ناهنجاری های بی شمار روانی و اخلاقی و بدبختی و ضلالت و گمراهی که از آنها به ما که فرزندان آنها باشیم رسیده بلکه بر ما تحمیل شده است.)

پروردگارا، و آنچه تاب آن نداریم بر ما تحمیل مکن‏ (آنچه که تاب تحمل آن را نداریم همانا جنگ است که نهایتا از مسیر همین حرفهای من درآوردی آخوندها و مفتیان و صوفیان و متکلامان و نواندیشان دینی بر ما تحمیل خواهد شد)

و از ما درگذر؛ و ما را ببخشاى و بر ما رحمت آور؛  (یعنی پروردگارا به ما فرصت تصحیح باورها مان را بده و از ما درگذر و ببخشای بر ما مهربان باشد)

مولای ما تویی‏؛ پس ما را بر گروه آن کافران (ی که با حرفهای من درآوردی شان حقیقت قرآن را می پوشانند و سروران دیگری غیر از تو دارند) پیروز کن‏. (آیه ۲۸۶)

۲-  سوره توحید و سوره حمد

۳- این کمینه  حدود ۱۰ سال پیش زمانی که آقای منتظری زنده بودند، سئوالاتی کم و بیش از این قبیل را طی ۶ نامه از ایشان پرسش کردم. ایشان به ۵ فقره از نامه های من پاسخ دادند. من مجموع این نامه ها به اضافه سئوال دیگری که قبلا از ایشان پرسش کرده بودم (راجع به مسئله تقلید) را در کتابی به نام گفتگوهای کتبی با “آیت الله” منتظری به صورت دیجیتالی منتشر کردم. این کتاب را می توانید در آدرس زیر جستجو کنید.

http://www.newsecularism.com/PDFs/Hossein-Mirmobini-Montazeri-Letters.PDF

 

در این ارتباط:

دین وحیانی در مقابل دین تاریخی – بخش ۱

دین وحیانی در مقابل دین تاریخی – بخش ۲

دین وحیانی در مقابل دین تاریخی – بخش ۳

دین وحیانی در مقابل دین تاریخی – بخش ۴

دین وحیانی در مقابل دین تاریخی – بخش ۵

 

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x