طرحی برای سنجه تعلیم و تربیت

چهارمین نشست جمعی از معلمان با استاد مصطفی ملکیان در پیگیری مسائل تعلیم و تربیت در ۲۲ دی ماه ۱۳۹۶ صورت گرفت. ماحصل این جلسه نگاه کلی به انواع تعلیم و تربیت بود که برای سنجش این عرصه نیاز است. طرحی کلان و جامع که قبل از ورود به جزییاتِ مباحث به آن نیاز داریم. سه جلسه گذشته تحت عناوین…

چهارمین نشست جمعی از معلمان با استاد مصطفی ملکیان در پیگیری مسائل تعلیم و تربیت در ۲۲ دی ماه ۱۳۹۶ صورت گرفت. ماحصل این جلسه نگاه کلی به انواع تعلیم و تربیت بود که برای سنجش این عرصه نیاز است. طرحی کلان و جامع که قبل از ورود به جزییاتِ مباحث به آن نیاز داریم. سه جلسه گذشته تحت عناوین “خوشی، خوبی، سیاست” در تاریخ ۱۴ اسفند ۱۳۹۳ – “جا به جایی ناخشنودی متعلمان” در تاریخ ۱۳ اسفند ۱۳۹۵- “طرح واره ای درباره تعلیم و تربیت” در تاریخ اردیبهشت ۱۳۹۶ در برخی سایت ها انعکاس داشته است.

****

 انواع تعلیم و تربیت شامل چند فقره کار است که برای بچه یا دانش آموز یا نوباوه انجام داده می شود. وقتی می خواهیم موجودی را تعلیم و تربیت کنیم باید ساحت های او را بشناسیم تا بدانیم اولا تک ساحتی یا چند ساحتی است و اگر چند ساحتی است می خواهیم کدام ساحت را تعلیم و تربیت کنیم، یک یا چند یا همه ی ساحات را. اینکه تعلیم و تربیت چند بخش داشته باشد به نظریه ما در مورد ساحات انسان که محل تعلیم و تربیت قرار می گیرد، بستگی دارد. دیدگاه های متفاوتی وجود دارد از دیدگاه فیزیکالیستی و ماتریالیستی که انسان را تک ساحتی و آن هم جسم، تن، پیکر می دانند تا ساحت های دوگانه ای که بعضی قائلند و برای انسان غیر بدن، ذهن هم قائلند و معتقدند که نمی توان بدن را طوری تعریف کرد که ذهن را هم در خودش بگنجاند. آنها معتقدند هرچند این دو ارتباط دارند ولی هر کدام مجزا هستند.

 کسانی غیر از ذهن و بدن به تعبیر قدمایی به ساحت نفس یا soul نیز قائلند و امروزه به آن معمولا روان گویند هرچند تعبیر دقیقی نیست.

 نظریاتی هم وجود اشته اند مثل نظریه عرفا که ساحت چهارمی به نام روح یا spirit قائل بودند. نظریات دیگری هم وجود داشته که امروزه از نظر من و شما نظریات عجیب و غریب است مثلا کسانی به ساحت فواد یا سرّ، خفی، اَخفا قائل بودند که خانم روانشاد آنه ماری شیمل در کتابی به نام “اسرار آیات الهی” – که ترجمه خوبی ندارد- در یکی از مقالاتش به شکل بسیار دقیق و عمیق این ها را توضیح داده که بعضی گفته اند در ما ساحتی به نام سرّ، خفی، اخفا، فواد، قلب، لُب وجود دارد. معمولا عرفا در همه ادیان و مذاهب اینها را می گفتند و به عرفای اسلامی اختصاص ندارد.

امروزه این تعابیر فواد، قلب، لُب، سر، خفی، اخفا و حتی روح به معنایی که عرفا می گویند جزو عرف پذیرفته شده ی فیلسوفان و عالمان نیست لذا برای اینکه بحث ما مبتنی بر واقعیات امروزه باشد از اینها صرف نظر می کنیم. چون در اصل وجودشان شک و شبهه و اما و اگر هست و در مورد تعلیم و تربیتشان هم کار نشده است.

ساحت هایی که همه قبول دارند را بررسی میکنیم که در ازای هر کدام یک تعلیم و تربیت باید داشته باشیم.

یکی ساحت جسم است بنابراین ما تعلیم و تربیت بدنی داریم که در ایران تربیت بدنی گویند یعنی تعلیم و تربیت بدنی. این تعلیم و تربیت تمام توجهش به سه ویژگی جسم یعنی سلامت جسم، نیرومندی جسم و زیبایی آن می باشد. تعلیم و تربیت بدنی به یکی یا دو یا سه تا از این سه وجه توجه دارد که یا میخواهد به ما بدهد یا اگر داریم نگذارد از ما گرفته شود. در این شاخه ی تعلیم و تربیت ورزش می گنجد و به یک تعبیر نرمش (اگر آن را غیر وزش بدانیم) نیز می گنجد اما در این ساحت مسابقات نمی گنجد. از این نظر می بینید که قهرمان های ورزشی مانند بوکسورهای خیلی بزرگ، کشتی گیران خیلی بزرگ و وزنه برداران خیلی بزرگ ناسالم ترین یا نازیباترین بدنها را دارند و تقریبا در تمام موارد سلامت بدنی ندارند و زیبایی بدنشان هم از دست می رود زیرا در مسابقه به نفع نیرومندی به دو وجه دیگر – سلامتی و زیبایی – ضرر می زنند. فقط نیرو در مسابقه به درد می خورد. پس مسابقات محل بحث نیست. محل بحث ورزش و نرمش و بازی به معنای play نه game (game در مسابقه مطرح است) است که در این نوع تعلیم و تربیت می گنجد.

نوع دوم تعلیم و تربیت ذهنی است. این نوع تعلیم و تربیت معطوف به حقیقت طلبی و رسیدن به حقیقت است – حقیقت در هر علمی مراد است – چه این حقیقت ساده باشد مثل اینکه آیا امروز جمعه است یا اینکه حقیقت بسیار پیچیده باشد مثل اینکه آیا زندگی معنادار یا بی معناست. این نوع تعلیم و تربیت می گوید ما چه کار کنیم که دانش آموز در رسیدن به حقیقت تواناتر شود. اگرچه میل حقیقت طلبی در هر انسانی است ولی توانش را باید ما به نوباوه خود بدهیم. ما اینجا می خواهیم ببینیم که چگونه می توانیم یکی از نهفتگی های بشر که بالقوه است را به بهترین صورت به فعلیت برسانیم.

نوع سوم تعلیم و تربیت اخلاقی moral education است و به ساحت خیرخواهی ما آدمیان مربوط می شود. در ما یک پتانسیل دیگری هم هست که نیکی و خیر را می خواهیم. این نهفتگی در ما هست که انسان، نیک خواهی را دوست دارد چه عمل کند چه عمل نکند. انسان خیر و نیکی که تجسم آن در اخلاقی زیستن است را می خواهد و این را از یک آزمایش خیالی می توان اثبات کرد. در یک آزمایش خیالی از فرد می خواهیم که بین دو روش زندگی انتخاب کند در یکی تمام قواعد و احکام اخلاقی را زیر پا می گذارد و در روش دیگر سر سوزنی از قواعد و احکام اخلاقی تخلف نمی کند و البته در هر دو طرز زندگی چه اولی و چه دومی به یک اندازه به همه مطلوب های هفتگانه اجتماعی – ثروت، قدرت سیاسی، جاه و مقام، حیثیت اجتماعی، شهرت، محبوبیت، مدرک دانشگاهی – دست خواهد یافت. هر انسانی دومی را انتخاب خواهد کرد. تخطی از اخلاق به دلیل این است که می خواهیم به ثروت یا قدرت یا جاه و مقام یا محبوبیت یا حیثیت اجتماعی یا شهرتی برسیم  والا در شرایط مساوی هر روحی مایل به نیکی است. حتی اگر این فرض را به پل پت یا صدام و استالین هم بگویید حتما زندگی اخلاقی را انتخاب می کنند بنابراین اینطور نیست که آدم هایی که پل پت یا صدام می شوند نیکی را دوست ندارند بلکه برای به دست آوردن چیزهای دیگر اخلاق را زیر پا می گذارند. با استدلالی شبیه این استدلال بود که افلاطون نشان داد که خیرخواهی هم یک نهفتگی درونی ماست. ما علاوه بر اینکه حقیقت طلبیم نیک خواهی هم درون ما هست اما اینطور نیست که بتوانم بدانم که چگونه باید زندگی کنم که نیک خواه هم باشم پس به تعلیم و تربیت اخلاقی هم نیاز داریم.

نوع چهارم تعلیم و تربیت هنری است چون ما زیبایی را هم دوست داریم. غیر راستی و حقیقت و غیر خیر و نیکی ما جمال و زیبایی را هم دوست داریم به همین دلیل شعر، رمان، نقاشی، رقص و موسیقی و مجسمه سازی و معماری و عکاسی و تئاتر و سینما را دوست داریم. اینها حس زیباجویی ما را ارضا می کنند. هشت هنر در جهان وجود دارد و ما به دلیل اینکه زیبایی را دوست داریم برایشان پول خرج می کنیم والا هنر، حقیقتی که به ما نمی گوید. به همین جهت طبیعت گردی می کنیم و مسافرت می رویم و تفرج گردی می کنیم. اینها هم به دلیل زیبایی دوستی ماست. بنابراین یک تعلیم و تربیت هنری هم نیاز داریم که دانش آموز و نوباوه فرق شعر حافظ را با شاعر دیگری بفهمد. یا مثلا دو خط را پیش یک فرد عادی می برید در اینکه کدام زیباتر است متحیر می ماند ولی اگر پیش استادی ببرید براحتی می فهمد که یک خط صد رتبه از دیگری برتر است. یعنی برای درک هنر و زیبایی هم به تعلیم و تربیت نیاز داریم به این دلیل در موسیقی می گویند باید گوشش خوب تربیت شود.

لااقل هشت هنر جهانی هست که تعلیم و تربیت به تعداد آنها متعدد می شود. تعلیم و تربیتی که برای رقص است با تعلیم و تربیت نقاشی متفاوت است.

نوع پنجم تعلیم و تربیت عاطفی است که من از آن به تعلیم و تربیت در ناحیه دوستی و عشق تعبیر می کنم. البته عشق و دوستی دو چیز متفاوت است ولی هردو عاطفه اند. اگر بخواهیم در دوستی به من و طرفی که دوستش دارم و در عشق به من و به طرفی که معشوق و محبوب من هست سود برسانم و دوستی و عشقم مستمر باشد باید چیزهایی را یاد گرفته باشم و کارهایی را بلد باشم انجام بدهم. دوستی و عشق تعلیم و تربیت نیاز دارد.

بحث سر سه چیز است یکی اینکه چگونه این دوستی و عشق پدید آید و چگونه این دوستی و عشق حفظ شود و چگونه این دوستی و عشق استمرار پیدا کند. پس مساله اول پدیداری و نگهداری و ماندگاری دوستی و عشق است.

یک تعلیم و تربیت دوم هم در اینجا می خواهیم، اینکه در دوستی و عشق من و طرف محبتم، هر دو سود ببریم. این هم تعلیم و تربیت می خواهد پس دوستی که به زیان طرف مقابل باشد دوستی خاله خرسه می شود. اینطور نیست که فقط دشمنان به من ضربه بزنند دوستان من هم می توانند به من ضربه بزنند. برای اینکه دوستی و عشق من و شما خاله خرسه نشود یعنی سودی برای طرف مقابل و البته برای خودم هم داشته باشد به تعلیم و تربیت نیاز داریم. “خود راه بگویدت که چون باید رفت” اصلا اینجا صادق نیست.

سومین چیزی که باید در دوستی و عشق یاد داده شود این است که دوستی و عشق تاثیر منفی روی ارتباطاتم با سایر شهروندان جامعه نگذارد. این هم خیلی پیچیده است این را معمولا تقابل عشق و وظیفه می گویند و در زندگی خیلی مهم است. مثلا اگر من قاضی بودم و شما که به هر صورتی محبوب من هستید به عنوان شاکی نزد من آمدید بتوانم به شما به همان چشمی نگاه کنم که به مخالف شما. این چیز سومی است و اگر دقت کنید فرقش با دومی این است که آنجا می خواستیم که به طرفین سود برساند و اینجا می خواهیم به دیگران زیان نرساند این هم شگردی داشته و به تعلیم و تربیت نیاز دارد.

قبل بیان تعلیم و تربیت قسم بعد دو نکته را اینجا می گویم:

۱- در دوستی و عشق برخی خویشاوندی را هم وارد می کنند. به نظر من خویشاوندی، دوستی غریزی است. پدر و مادر و بچه ام را غریزتا دوست دارم. اگر بخواهید می توانید به آن عنوان سومی هم دهید که می شود دوستی، عشق، خویشاوندی البته به نظر من ضرورت ندارد.

۲- دوستی و عشق نباید با هم خلط شود. در زندگی اجتماعی خیلی وقتها این مساله خلط شده و مشکلاتی پدید می آورد مثلا با کسی دوست بوده است ولی توقعات عشق داشته یا عاشق کسی بوده ولی با توقعات دوستانه فقط مواجه شده است. مهم است که بفهمیم که یک وقت عاشق کسی هستیم یک وقت دوست کسی هستیم. این دو به انحای مختلفی با هم فرق می کنند. برای اینکه خیلی حرف مبهم نزده باشم اولا در اینجا عشق که می گویم عشق انسان به انسان محل بحث من هست و عشق انسان به خدا یا عشق خدا به انسان و … محل بحث من نیست. با این توضیح فرق عشق و دوستی را می توان اینطور بیان کرد که در عشق سه مولفه باید با هم باشد تا بتوان به من گفت عاشق شما هستم.

۱- passion یعنی شور و شیدایی البته به معنای میل و انفعال و بالقوگی هم هست اما فقط شور و شیدایی اینجا منظور است. (سه مولفه رابرت جی. استرن برگ است، تحقیقات ۴۰ساله تیم عظیم او نشان داد که ظاهرا این سه مولفه باید در عشق وجود داشته باشد. اثرش در ایران تحت عنوان قصه ی عشق ترجمه شده است.)

۲- التزام، تعهد commitment یعنی درد و رنج تو را باید درد و رنج خود بیابم و شادی تو را شادی خودم بیابم تا بتوانم نسبت به تو متعهد باشم.

۳- محرمیت یعنی هیچ چیز را از تو نهان نکنم اگر خودم را در برابر تو سانسور کردم یعنی intimacy نسبت به تو وجود ندارد. باید بتوانم خود را پیش تو کریستالی کنم وقتی به من نگاه می کنی انگار به یک بلور نگاه میکنی. بتوانی تمام ظرائف و لطائف مرا ببینی بتوانی از باورها و احساسات وعواطف و خواسته های من باخبر باشی. اگر یک چیز را مخفی کنم یعنی خدشه ای و عیبی در عنصر سوم هست.

اما دوستی یک نوع ارتباط اجتماعی است که در آن ارتباط من یکی از این سه چیز را می یابم و دوست دارم که حشر و نشرم با شما بیشتر باشد:

۱- نفس حضورتان برای من لذت بخش است وقتی هستی لذتی می برم که وقتی نیستی آن لذت مضایقه و دریغ میشود.

۲- از شما منفعتی می برم نه لذتی یعنی از طریق شما علم یا فن یا هنری یاد میگیرم حتی ممکن است حضور شما لذت بخش نباشد اما به جهت دوم با شما دوستی دارم زیرا با شماست که به علم یا فن یا هنری می رسم مثل دوستی شاگرد نسبت به استادش چه در علم یا فن یا هنر می باشد.

۳- فضیلتی از شما عایدم می شود. به این معنا که اگر مثلا شما بردبار هستید من هم بعد مدتی بردبار می شوم یا صداقت شما به من نشت می کند. فضیلتی از شما به من می رسد در واقع نیکی را از شما یاد می گیرم. انسان نیکی را ازطریق اسوه یاد می گیرد. اگر مدتی با او باشم خلق و خوی او را می گیرم، تو اول بگو با کیان زیستی پس آنگه بگویم که تو کیستی. ویژگی های از مقوله فضیلت و رذیلت از طریق الگو تسری پیدا می کند. این تسری تا جایی است که بعد از مدتی طرز صحبت کردن و تونالیته صدایش مثل دوستش می شود.

در یونان باستان فیلسوفان پی بردند فضیلت و رذیلت کاملا نشت می کند مثل بیماری واگیردار، واگیردار است. مثل ظروف مرتبطه دوستان شبیه هم می شوند. در زندگی زیاد دیدم که دوستان شبیه هم شدند.

دوستی در واقع وجه انحصارطلبانه ندارد یعنی من در آن واحد می توانم نسبت به شما چند نفر احساس دوستی داشته باشم. اما عشق به نظر اکثر روانشناسان وجه انحصارطلبی دارد. یعنی من حداکثر عاشق یک نفرم. امروزه در نظریه multi love بعضی روانشناسان معتقدند که آدم می تواند در آن واحد سه معشوق داشته باشد و نسبت به هر سه نفر هر سه مولفه را داشته باشد.

اخیرا روانشناسی عشق گسترش پیدا کرده و تحقیقات زیادی صورت گرفته است.

– رسول یونان شعر زیبایی دارد “گاه شده است که یک بار چندتا را عاشق شوم گاه شده است که یکی را دوبار عاشق شوم اخر عشق بلدم ریاضیاتم ضعیف است-

یک واقعیتی است که حتی اگر حالت استثنایی هم داشته باشد (از آن استثناهایی که قاعده را هم تایید می کند ولی بالاخره این استثنا هم وجود دارد) ولو در انسان های به هنجار معمولا انتظار این نیست و انتظار این است که در هر آنی انسان عاشق یک نفر باشد.

نوع ششم تعلیم و تربیت اجتماعی است. دلیلش این واقعیت است که زندگی ما خیلی شبیه میمون ها و فیل هاست نه کرگدن ها. کرگدن حیوانی است که در اجتماع زندگی نمی کند و تنها زندگی می کند. اما میمون ها زندگی اجتماعی دارند. ما انسان ها نمی توانیم زندگی فردی را ادامه دهیم. زندگی فردی جز در موارد شاذ و نادر در تاریخ بشر رخ نداده و اگر رخ داده کمّا و کیفا زود از بین رفته است. ما زندگی اجتماعی داریم. کرگدن اینطور نیست کرگدن اولا تمام زندگی اش با همنوع خودش به دو وقت منحصر میشود یکی تا وقتی شیرخوار است با مادرش زندگی می کند بعد راهش را جدا کرده و تنها زندگی می کند و یک وقت هم موسم جفت گیری است که ممکن است کرگدن دیگری را پیدا کند و جفت گیری کند و بعد هم جدا می شود. ما از این جهت مثل میمونها هستیم. اگرچه بودا از ما می خواست که مثل کرگدن زندگی کنیم و تنها باشیم اما ما اینطور نیستیم. سامان دادن زندگی اجتماعی هم یک تعلیم و تربیت می خواهد بنابراین یک نوع تعلیم و تربیت به نام social education نیاز داریم. به خاطر این آنجا که عشق و دوستی را گفتم خویشاوندی را نگفتم چون می خواستم بقیه مناسبات اجتماعی را در این بخش قرار دهم. تعلیم و تربیت اجتماعی بحثش اخلاق نیست. برای اینکه یک پدیده اجتماعی موفق باشد یک شرایطی لازم است و برای اخلاقی بودن شرایط دیگری لازم است.

مثلا می خواهم تاجر موفقی شوم. موفقیت در تجارت یک بحث است و یک وقت به دنبال اخلاقی بودن تجارتم هستم و می خواهم ضوابط اخلاقی را رعایت کنم این بحث دومی است که در تعلیم و تربیت اخلاقی یاد داده می شود. یعنی غیر اینکه می خواهم در روابط اجتماعی اخلاقی باشم می خواهم موفق هم باشم که این به تعلیم و تربیت اجتماعی نیاز دارد. از این نظر در غرب می گویند ethics را با etiquette فرق بگذارید اولی اخلاق دوم آداب گفته می شود. ethics می خواهد فعالیت اجتماعی تو را اخلاقی کند و etiquette می خواهد موفقش کند.

تعلیم و تربیت به تعداد نهادهای اجتماعی متعدد می شود چون مناسبات اجتماعی ما درآن نهادها صورت می گیرد و به تعداد آنها به تعلیم و تربیت اجتماعی نیاز داریم.

اولا ما در نهاد خانواده زندگی می کنیم پس به یک تعلیم و تربیت به نام Family education یعنی تعلیم و تربیت خانوادگی نیاز داریم. مثلا چه کار کنم که ازدواجم موفقیت آمیز باشد و ارتباطم با همسر یا فرزند یا پدر و مادرم موفقیت آمیز باشد. موفقیت آمیز گفتم، اخلاقی نمی گویم که بحث دیگری است.

در نهاد اقتصاد هم به سر می برم پس تعلیم و تربیت اقتصادی نیاز دارم که وقتی خرید و فروش می کنم در تولید و توزیع و مصرف کالا موفق باشم شکست نخورم.

نهاد سومی داریم که نهاد تعلیم و تربیت است. تعلیم و تربیت هم خودش یک تعلیم و تربیت نیاز دارد. که به آن educational education می گویند یعنی می خواهیم تعلیم و تربیتی که در آن شاخه ها می دهیم موفقیت آمیز باشد.

بحث تعلیم و تربیتِ تعلیم و تربیت را فلسفه تعلیم  وتربیت هم می گویند و خیلی مهم است یعنی می خواهیم فرایند تعلیم و تربیت موفقیت امیز باشد.

در نهاد چهارمی نیز ما عضویت داریم که سیاست است. حکمرانان و شهروندان به این تعلیم و تربیت نیاز دارند که political education گفته می شود. اینکه مسئولان یک جامعه چگونه با شهروندان و شهروندان چگونه با مسئولان ارتباط برقرار کنند نیاز به تعلیم و تربیت دارد.

دیویی در امریکا در این زمینه خیلی کار کرده که تعلیم و تربیت سیاسی کشور خودش را بالا ببرد.

تعلیم و تربیت حقوق داریم چون ما در نهاد حقوق هم هستیم. یعنی آنچه روی هم رفته قوه قضاییه گفته می شود. اینجا حق مطرح است.

 کسی که می خواهد داد دهد و آن کسی که من از او داد می خواهم و آن کسی که می خواهد از من دفاع کند بنام وکیل و آن کسی که می خواهد بگوید دادخواهی عادلانه است یا نه یعنی قاضی، کل سیستم قضا و آنهایی که نیروی اجرایی سیستم قضا هستند که معمولا پلیس هست همه به تعلیم و تربیت نیاز دارند.

نهاد ششم دین و مذهب است. تعلیم و تربیت دینی یعنی religious education هم نیاز داریم. مثلا وقتی به بچه یاد می دهید وضو بگیرد به او تعلیم و تربیت دینی یاد می دهید.

اینها نهادهای مورد اجماع هستند اما تعدادی از جامعه شناسان تعداد نهادهای اجتماعی را بیشتر از این ها می دانند که آنها محل اختلاف هستند.

تعریف نهاد این است: پدیده ای اجتماعی که بشر از بدو تاریخ که روی کره زمین پدید آمده تا الان، با آن سر و کار داشته است و فقط شکل هایش عوض شده است.

بنابراین بیمه نهاد نیست زیرا از ابتدا وجود نداشته است اما اقتصاد نهاد است. نهاد به لحاظ فرم ثبات دارد و به لحاظ محتوا content  بی ثبات می باشد. مثلا همیشه فرم خانواده و سیاست و دین وجود داشته است همیشه تعلیم و تربیت وجود داشته است یعنی همیشه کسانی به دیگران چیزی یاد می دادند و چیزی یاد می گرفتند. بی ثباتی در محتوا مثل نهاد خانواده که در زمانی فقط چند همسری زنان و تک همسری مردان در تاریخ داشته ایم بعد چند همسری زنان و چند همسری مردان شد و بعد شد چند همسری مردان و تک همسری زنان، اکنون در کشورهای مترقی به تک همسری مردان و تک همسری زنان این شکل تغییر یافته است اما همه نهاد خانواده به شمار می آیند.

بنابراین به موسسات داخل یک نهاد به اشتباه نهاد گفته می شود مثلا بانکداری موسسه ای داخل نهاد اقتصاد است نه نهاد بانکداری.

اینجا چند بحث مهم است که باید رویش فکر کرد و فکرهایی هم در عالَم رویش شده است.

۱- آیا تعداد این تعلیم و تربیت ها فروکاستنی است یا خیر اگر از یکی از اینها صرف نظر کنم آیا کُمیت زندگی ام لنگ می شود مثلا دیده ام خیلی از کسانی که به غرب می روند و می بینند که قانون خوب اجرا می شود می گویند دیگر به اخلاق نیاز نیست و قانون کافی است. اگر آدمها شهروندان خوبی باشند و قانون را اجرا کنند دیگر به اخلاق نیازی نیست. گویی نهاد حقوق جای نهاد اخلاق را گرفته است. اگر این طور بود تعلیم و تربیت اخلاقی محل حاجت نبود.

۲- آیا می توان همزمان این تعلیم و تربیت را نسبت به نوباوه و دانش آموز، دانشجو، فرزند یا هرکسی پیش برد یا باید تقدم و تاخر زمانی داشته باشند.

اگر بگویید می شود همزمان باشد  کیفیت جمع همزمانی آن محل سوال قرار می گیرد و اگر بگویید ناهمزمان باشد این سوال پیش می آید که برای کدام تقدم زمانی و کدام تاخر زمانی قائل شویم.

۳- مشکلات تعلیم و تربیت ها بحث سوم است. آیا پیچیدگی و صعوبت تعلیم و تربیت ها به یک اندازه است؟ چون اگر پیچیدگی و صعوبت بعضی بیشتر از بعضی دیگر باشد کم کم به ذهن می آید آن را که ساده تر است اول القا کنیم و پیچیده تر را بعدا القا کنیم. ممکن است کسی بگوید که همه اینها به یک اندازه پیچیده هستند.

۴- بحث خیلی مهم دیگر این است که آیا همه این ها ایدئولوژیک هستند یا نه. مثلا انگار تربیت بدنی ایدئولوژیک نیست شما اگر بودایی، مسلمان یا بی دین هم باشی انگار بدن با کارهایی سلامت پیدا می کند یا سلامتش را از دست می دهد. با یک کارهایی نیرومند می شود یا نیرومندی اش را از دست می دهد. با یک کارهایی زیبا می شود و با یک کارهایی زیباییش را از دست می دهد. انگار تعلیم و تربیت بدنی ایدئولوژیک نیست و نباید شما پای بستی به ایدئولوژی خاصی داشته باشید.

تعلیم و تربیت ذهنی هم انگار به نظر می آید غیر ایدئولوژیک است. انگار باید منطق و تفکر نقادانه و خلاقانه، تفکر تحقیقی، تفکر همکارانه، تفکر مذاکره یاد دهیم و عقلانیت را بیاموزیم و انگار نباید مکتب خاصی در کار باشد. انگار گفتم چون اینجا هم کسانی به ایدئولوژی قائلند مثلا می گویند عقلانیت ژاپنی با ایرانی فرق می کند، مدرن با پست مدرن فرق دارد سالها پیش دکتر سروش بحثی داشتند که باید عقلانیت معتزلی را در ایران رواج دهیم. انگار که عقلانیت خاصی به نام عقلانیت معتزلی داریم.

از اینجا به بعد کم کم تعداد کسانی که به ایدئولوژیک بودن تعلیم و تربیت قائلند زیاد می شود.

 مثلا در تعلیم و تربیت اخلاقی انگار دلتان می خواهد بگویید که تعلیم و تربیت اخلاقی با مسیحیت، بودایی، اسلامی، کنفوسیوسی، کانتی، اسپینوزایی با هر کدام به شیوه ای متفاوت صورت می گیرد.

 وقتی این بحث ها پیش می آید بحث دیگری مطرح می شود که چه طور می توانیم از چنگ ایدئولوژی ها در تعلیم و تربیت ها خود را برهانیم و اگر امکان دارد چگونه می توانیم.

اگر سرنوشت ما محتوم باشد به تعلیم و تربیت های ایدئولوژیک انگار از چند تکه شدن بشریت چاره ای نیست. انگار در تعلیم و تربیت اخلاقی و اجتماعی و ناظربه عشق و دوستی باید بشر چند تکه شود. در این صورت نمی توان کل بشر را از آن رو که بشر هست محل بحث قرار داد، باید گفت بشر کدام دین و مذهب و بشر کدام ایدئولوژی. بحث های شیرین و عمیق و دشواری اینجا مطرح است.

اگر از ایدئولوژی رهایی باشد تمام این تعلیم و تربیتها را علم باید سامان دهد. وقتی می گویم علم منظورم همه علوم هست نه فقط علوم تجربی بلکه علوم ریاضی منطقی، فلسفی، تجربی، تاریخی، عرفانی همه دخیل اند. میزان ایدئولوژیک بودن یا نبودن تعلیم و تربیتها هم محل بحث فراوان است.

اگر چاره ای جز این نباشد که تعلیم و تربیت ها، ایدئولوژیک باشند باید راه هایی برای نزدیک کردن ایدئولوژی ها به هم اندیشید و اگر بشود از ایدئولوژی ها رها شد باید به علوم بپردازیم و ببینیم شأن هر علم در فرایند تعلیم و تربیت کم یا بیش است.

اگر این طرح پذیرفته شود یکی از وجوه سنجیدن تعلیم و تربیت هر کشوری به دست می آید. مثلا می خواهیم ببینیم ایران چقدر در تعلیم و تربیت موفق است. آن وقت باید بر اساس این ملاک ها داوری کنیم. ببینیم وقتی بچه ها دکترا می گیرند تعلیم و تربیت اجتماعی شان هم صورت گرفته است یا خیر.

در کشورما همه تعلیم و تربیت ها ضعیف است غیر تعلیم و تربیت جسمانی و ذهنی، بقیه عرصه ها به شدت ضعیف است. تعلیم و تربیت ذهنی اگرچه مطلوب نیست ولی کمی بهتر است. مثلا تعلیم و تربیت اخلاقی و اجتماعی دیده نمی شود. هنوز یک فول پروفسور نمی تواند با آبدارچی درست رفتار کند منظورم رفتار اخلاقی نیست بلکه درست یعنی رابطه شان ساینده فرساینده نباشد طوری که قیژ، قیژ صدا کند. استاد بلد نیست با دانشجو چه طور حرف بزند که لااقل موفقیت آمیز باشد اخلاق که یک بحث دیگر است.

سنجه هایی برای موفقیت در تعلیم و تربیت کشورها در جاهایی مثل یونسکو تنظیم می شود تا مشخص شود هر کشور چه میزانی در تعلیم و تربیت توفیق داشته است. من شاکله اصلی را گفتم و آنها جزیی تر کرده اند.

درد و دریغ می خورم کاش روزی نهاد آموزش و پرورش در کشور ما که شامل وزارت آموزش و پرورش، وزارت علوم و آموزش عالی، وزارت فرهنگ و ارشاد، رادیو تلوزیون، مطبوعات، سخنرانان، خطبا، روحانیون می شود اول روی همین مساله فکر می کردند که از این ماده خام که بچه است چه می خواهیم بیرون آوریم. سخنران هم وقتی سخنرانی می کند تعلیم و تربیت می دهد چون منظور ما نهاد تعلیم و تربیت است نه فقط وزارت آموزش و پرورش. نمی دانیم چه کار می خواهیم انجام دهیم. امور شگفت انگیز دیده می شود که مثلا استاد دانشگاه پرینستون در ریاضیات هست ولی برای انجام تصمیمات اجتماعی اش استخاره می گیرد. آدمهای کاریکاتوری درست کردیم دوتا گوش بزرگ و چشم بزرگ و دهن بزرگ و دستها و بازوهای کوچک، یعنی اجزایمان با هم متناسب نیست.

جواب سوالات: عشق فعل اختیاری نیست؟

ج: زمینه های عشق اختیاری است اما فقط ایجادش نیست حفظش اختیاری است

س: آیا تعلیم و تربیت دینی ناسازواره نیست؟ معمولا در دین به جای تعلیم و تربیت، تلقین و القا صورت می گیرد

ج: می توان تعلیم و تربیت دینی داشت ما نداریم. در مسیحیت شاخه ای به نام الهیات تاملی contemplative theology داریم آنجا می گویند یک بحث این است که چگونه وضو بگیریم که القا است البته این هم یاد دادن می خواهد. یک بحث هم این هست که تامل کن ببین اینها چه تحولاتی در تو ایجاد می کند که ما این را نداریم.

فرهنگ با تمدن فرق دارد من شیفته فرهنگ غربم اما از تمدن غرب یعنی وجوه مادی آن بیزارم. برخی برعکس هستند از تمدن غرب به اندازه ی غربیها استفاده می کنند ولی از فرهنگ غرب گریزانند.

وجوه بیرونی یک جامعه را تمدن گویند مانند جاده ها، ساختمان ها، اختراعات و اکتشافات. امکان دارد که کسی فرهنگ جایی را بپذیرد ولی تمدنش را نپذیرد. به لحاظ تولید همیشه تمدن ناشی از فرهنگ است ولی به لحاظ پذیرش شما می توانید فرهنگی را بپذیرید و تمدنی را نه یا برعکس. البته من در مورد تمدن غرب ارزش داوری نکردم که بگویم بد است یا خوب و پیش داوری نمی کنم.

س: آیا امکان دارد جهانی سازی شش عنصری که در تعلیم و تربیت گفتید را یکی کند؟ ممکن است دهکده جهانی داشته باشیم یا به واسطه آن الزامات باید فرهنگ جدا داشته باشیم و در نتیجه تعلیم و تربیت جدا داشته باشیم؟

ج: خیلی جوابهای مختلف به این سوال داده شده است. شاخه ای از فلسفه را فلسفه فرهنگ گویند که به یک معنا بنیان گزارش نیچه است که اولا آیا امکان دارد یا نه و اگر امکان داشت آیا مطلوب است. حالا اگر مطلوب باشد طرز کار چه باید باشد که من در این زمینه کار نکردم. اما خیلی کتاب نوشته شده آیا یک فرهنگه شدن بشر امکان دارد یا خیر اگر امکان دارد آیا مطلوب است یا نه و اگر مطلوب است روشش چیست. آقای داریوش شایگان روشنفکری است که بیشترین تاملات را راجع این سوال داشته است و جواب او البته منفی است و می گوید امکان ندارد. در ایرن هیچ کس به اندازه او روی این مساله کار نکرده هم به زبان فرانسه چند کتاب نوشته و هم چند کتاب به زبان فارسی نوشته است و همه ی بحثش همین است.

س: آیا تعلیم و تربیت اجتماعی به ساحت مدنی بالطبع بودن انسان بر می گردد؟

ج: می فهمم که انسان اجتماعی است اما اینکه آیا مدنی بالطبع هست که ارسطو قائل بود یا مدنی بالاضطرار است که افلاطون قائل بود را نمی فهمم. دو نظریه هست. ارسطو قائل است که انسان چنان ساخته شده است که زندگی اجتماعی را دوست دارد. یک نظریه می گوید انسان تنهایی را بیشتر دوست دارد ولی اگر بخواهد تنها زندگی کند با هزاران خطر مواجه می شود به این دلیل مدنی بالاضطرار هست این نظریه افلاطون هست. من نمی توانم بین اینها داوری کنم فقط می فهمم انسان اجتماعی است.

س: آیا در مثال استخاره که فرمودید همان طور که در روانشناسی امروز آمده است اگر فرد در اثر تلقین به آن دستور عمل کند و موفق شود کار درستی است یا خیر؟

ج: هر کاری یک راهی دارد. مثل اینکه تصور ما از عالم این است که خدا برای هر کاری دو راه درست کرده است یک راه طبیعی که خیلی پر پیچ و خم و دشوار است و زمان و نیرو می خواهد و یک راه با یک هو کشیدن به جواب می رسد. اعتقاد به استخاره اثرش این است که اگر وارد کاری می شوی با آرامش وارد آن کار می شوی ولو در حال سقوط در دره هستی ولی با آرامش سقوط می کنی. وضع امور را بهتر نمی کند.

*تهیه متن نوشتاری توسط سرکار خانم فرزانه دشتی صورت گرفته است.

* فایل صوتی  جلسات در کانال تلگرامی نیلوفر در دسترس است.

در این ارتباط:

گپی با استاد ملکیان درباره فلسفه تعلیم و تربیت

شرایط لازم تعلیم و تربیت اخلاقی

شرایط لازم تعلیم و تربیت اخلاقی

تعلیم و تربیت اخلاقی – بخش اول

تعلیم و تربیت اخلاقی – بخش دوم

تعلیم و تربیت اخلاقی – بخش سوم

تعلیم و تربیت اخلاقی – بخش چهارم

تعلیم و تربیت/ جابه جایی ناخشنودی متعلمان

طرح واره ای درباره تعلیم وتربیت

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x