نقش وصیت امام علی«ع» در کناره گیری اهل بیت از قدرت

ابراهیم منهاج دشتی: برخورد امام صادق«ع» با ابو مسلم خراسانی که دعوت او برای به دست گرفتن خلافت بعد از بنی امیه را نپذیرفت، و همین طور آنچه در تاریخ آمده که امام رضا«ع» از قبول ولایتعهدی مامون امتناع ورزید و مامون نظر خود را بر او تحمیل کرد نیز از همین باب است. همه این برخوردها و موضع گیری…

ابراهیم منهاج دشتی: برخورد امام صادق«ع» با ابو مسلم خراسانی که دعوت او برای به دست گرفتن خلافت بعد از بنی امیه را نپذیرفت، و همین طور آنچه در تاریخ آمده که امام رضا«ع» از قبول ولایتعهدی مامون امتناع ورزید و مامون نظر خود را بر او تحمیل کرد نیز از همین باب است. همه این برخوردها و موضع گیری ها به یک امر باز می گردد و آن این است که حکومت بر اساس عدالت اسلامی را، به دلیل رسوخ فساد و انحراف در سطوح بالای جامعه، غیر ممکن می دانسته و اصرار برآن را باعث قربانی شدن اساس دین می دانسته اند.

 

 

*****

نقش وصیت امام علی«ع» در کناره گیری اهل بیت از قدرت

 

ابراهیم منهاج دشتی:

فرازی از وصیت نامه امام علی«ع» به فرزندش امام حسن«ع» که در نامه ۳۱ نهج البلاغه آمده:

ای حسن! مبادا شیوه کسانی که به دنیا آرمیده و به خاطر آن به هم می پرند، تو را بفریبد! اینها مانند سگان به هم عو عو می کنند و مانند جانوران همدیگر را می درند. به روی هم زوزه می کشند. قدرتمندان ضعیفان را می خورند، بزرگترها بر کوچکترها مسلط می شوند. برخی به حیوانات بسته می مانند و قدرت فساد ندارند، و برخی به حیوانات وحشی و رها شده در بیابان و بی بند و بار می مانند. عقول خود را از دست داده و بر مرکب جهل خود سوارند، در بیابانی صعب العبور و در علفزاری مسموم می چرند. نه صاحبی دارند که آنها را کنترل و هدایت نماید و نه چوپانی که آنها را بچراند. دنیا آنها را به راهی تاریک به پیش رانده و چشم آنها را پوشانده که علامات راه را نبینند، در بیابان حیرت آور آن سرگردان شده و غرق در خوشی ها و سرگرمی های آن شده اند. اینها دنیا را خدای خود گرفته، دنیا هم آنها را بازی داده، آنها هم به بازی با آن سرگرم شده و غیر آن را فراموش کرده اند.

“وإِیَّاکَ أَنْ تَغْتَرَّ بِمَا تَرَى مِنْ إِخْلَادِ أَهْلِ الدُّنْیَا إِلَیْهَا وَ تَکَالُبِهِمْ عَلَیْهَا فَقَدْ نَبَّأَکَ اللَّهُ عَنْهَا وَ نَعَتْ هِیَ لَکَ عَنْ نَفْسِهَا وَ تَکَشَّفَتْ لَکَ عَنْ مَسَاوِیهَا فَإِنَّمَا أَهْلُهَا کِلَابٌ عَاوِیَهٌ وَ سِبَاعٌ ضَارِیَهٌ یَهِرُّ بَعْضُهَا عَلَى بَعْضٍ وَ یَأْکُلُ عَزِیزُهَا ذَلِیلَهَا وَ یَقْهَرُ کَبِیرُهَا صَغِیرَهَا نَعَمٌ مُعَقَّلَهٌ وَ أُخْرَى مُهْمَلَهٌ قَدْ أَضَلَّتْ عُقُولَهَا وَ رَکِبَتْ مَجْهُولَهَا سُرُوحُ عَاهَهٍ بِوَادٍ وَعْثٍ ‏لَیْسَ لَهَا رَاعٍ یُقِیمُهَا وَ لَا مُسِیمٌ یُسِیمُهَا سَلَکَتْ بِهِمُ الدُّنْیَا طَرِیقَ الْعَمَى وَ أَخَذَتْ بِأَبْصَارِهِمْ عَنْ مَنَارِ الْهُدَى فَتَاهُوا فِی حَیْرَتِهَا وَ غَرِقُوا فِی نِعْمَتِهَا وَ اتَّخَذُوهَا رَبّاً فَلَعِبَتْ بِهِمْ وَ لَعِبُوا بِهَا وَ نَسُوا مَا وَرَاءَهَا”

موقعیت وصیت کننده و وصیت شده:

به طوری که در نهج البلاغه آمده،این وصیت در محلی به نام “حاضرین”در مسیر برگشت از جنگ صفین به سوی کوفه نوشته شده. نویسنده از بهترین تربیت شدگان اسلام است که از کودکی در دامان پیغمبر رشد کرده و از اول بعثت تا لحظه وفات در کنار او بوه و در یک کلام در متن اسلام پخته شده است. کسی که این وصیت برای او نوشته شده هم از محترم ترین و محبوب ترین رجال برجسته دوره اول اسلام است. این دو نفر، مظهر و آئینه قدنمای اسلامند و در اسلام شناسی رو دست ندارند. در متن حوادث زمان پیغمبر و بعد از او حضور داشته و اصحاب پیغمبر را آزموده و تجربه کرده و با آنها و با نسل بعد از آنها اختلاط داشته و با آنها کار کرده اند. این دو نفر، هم بطن، و هم ظهر قرآن را دیده و شناخته اند. عمل کرد مسلمین دوره اول را هم دیده و تجربه کرده اند. به عبارت دیگر نه در شناخت و تعریف اسلام، در مرحله توئری چیزی کم دارند؛ و نه در مرحله اجرا و آزمایش. بنا بر این، این دو نفر مُرّ اسلام اند،

شرائط و زمینه صدور این وصیت:

امام«ع» مشاهده کرده بود که در دوره عثمان، بنی امیه بر جامعه اسلامی مسلط شده و اسلام مورد تحریف قرار گرفته و اشتباهات بسیاری در تفسیر و تطبیق آن رخ داده،اشتباهاتی که به تن اسلام چسپیده و به عنوان اسلام در افکار بسیاری از مردم رسوخ نموده بود و طبیعی بود که آن اشتباهات ادامه خواهد یافت بلکه بر آن اضافه هم خواهد شد. به طور واضح می دید که این تحریفات اسلام را تدریجا کم رنگ می نماید و آن را از درون تهی می سازد. به طوری که بر خلاف اساس و اهداف آن، ابزار دست فاسدان و ظالمان و جاهلان و ریاکاران قرار می گیرد. این بود که با تمام توان برای زدودن تحریفات از دامن اسلام قیام کرد و مبارزه سختی در پیش گرفت و فاسدان و مفسدان که در رأس آنها بعضی از صحابه بزرگ پیغمبر بودند، هم، مجدانه، به اسم دفاع از اسلام، در برابر او ایستادند و به مبارزه مسلحانه با او پرداختند. در جنگ اول که توسط طلحه و زبیر و عایشه در بصره به راه افتاد پیروز شد. و در جنگ دوم یعنی جنگ صفین،بعد از آن همه جهاد و دادن شهدای بسیار که تعدادی از آنها مانند عمار یاسر و ابن تیهان و ذوالشهادتین، از چهره های سرشناس اصحاب پیغمبر و از یاران خاص او بودند، بعد از این سرگذشت پرهزینه با دلی شکسته و پرخون و با دست خالی به کوفه باز می گشت. دلیل عمده ناکامی او در این جنگ هم عده ای از جاهلان متنسک حاضر در سپاه خود او بودند که نزدیک پیروزی، فریب نیرنگ معاویه که دعوت به توقف جنگ و رجوع به قرآن کرده بود، خورده و مصرانه او را وادار به متارکه جنگ و رجوع به قرآن و پذیرش حکمیت نموده و در انتظار حکمیت و قضاوت عمر عاص سیاست بازحیله گر و ابو موسی ساده لوح گذاشته بودند. در این شرائط و بعد از این تجربه های تلخ بود که امام«ع» احساس کرد مسلمین فریفته دنیا شده و دین را در خدمت دنیا گرفته اند. در این شرائط بحرانی بود که به نوشتن این وصیت اقدام نمود.

منظور از اهل دنیا در این وصیت چه کسانی اند؟

مسلما منظور امام«ع» از اهل دنیا غیر مسلمین نبوده. چون امام حسن«ع»اختلاط و ارتباطی با آنها نداشته که دلباختگی و سرگرمی آنها به دنیا باعث لغزش و فریب او شود.و همین طور منظور، مردم معمولی ساکن شهرها نیز نبوده چون امام حسن«ع» با اینها هم اختلاط و معاشرت و مراوده ای نداشته که دنیا طلبی آنها بتواند در او اثر بگذارد و او را تحت تاثیر قرار دهد، که لازم باشد پدر او، با این تاکیدات غلیظه، او را از تاثیر پذیری از رفتار و اخلاق آنها بر حذر بدارد. امام حسن از خواص و از اهل رتق و فتق امور سیاسی و اجتماعی و از سران صحابه و تابعین و به اصطلاح از اعیان و بزرگان و از تاثیر گزاران در سیاست و مدیریت کلان جامعه اسلامی بوده. بسیاری از صحابه و تابعین با چنین موقعیت هائی، در زمان پیغمبر و در زمان خلفا در مرکز مدیریت جامعه اسلامی، یعنی مدینه و کوفه و شام و بعد ار آنها بغداد حضور داشته اند. و بدون سمت و منصب خاص حکومتی، از منتقدان، یا حامیان معنوی حکومت وقت به حساب می آمده اند. به عبارت دیگر امام حسن از بزرگترین رجال تاثیر گذار جامعه اسلامی بوده و در روند امور سیاسی و اجتماعی نقش مؤثر داشته است. بنا بر این به نظر می رسد که منظور امام از اهل دنیا، اهل رتق و فتق و سیاست بوده که امام حسن یکی از آنها بوده و در بین آنها زندگی می کرده و با آنها مراوده و مذاکره داشته و در باره مسائل اجتماعی و سیاسی با آنان به بحث و تبادل نظر می پرداخته است.

خلاصه

با توجه به این جهات به نظر می رسد امام«ع» نگران همرنگ شدن و تاثیر پذیری فرزندش از سیاست بازان و قدرت طلبان و جاه پرستان بوده و او را از لغزیدن به سوی اخلاق و رفتار آنها بر حذر داشته. و آنها را تشبیه به سگانی کرده که مدام همدیگر را تهدید می کنند و به سوی هم عو،عو، می کنند و به هم غره می دهند و همدیگر را به باد فحش و ناسزا می گیرند و کارهای زشتِ کرده، یا نکرده را به همدیگر نسبت می دهند.

نقش این وصیت در صلح امام حسن با معاویه

طبیعی است که امام حسن«ع» تحت تاثیر این گونه نصایح و مواعظ پدر خود قرار گرفته باشد و در چند ماهِ اولِ تجربه خلافت به این نتیجه رسیده باشد که بدون هم سنخ شدن و هم سو شدن با جاه طلبان و امتیاز خواهان، و دنیا مداران که در آن زمان سران قبائل و عشائر، مانند اشعث بن قیس، بودند، و بدون اینکه مانند معاویه با آنها بسازد و دل آنها را به دست آورد، نمی تواند به حکومتش ادامه دهد. اگر بخواهد به عدالت اسلامی که پدرش آن را احیا کرد و برقرار ساخت وفادار بماند سیاست بازان و امتیازخواهانی که در سپاه خودش بودند هم با او همکاری نمی کنند. همان طور که در زمان پدرش تعدادی از آنها شبانه از مدینه و کوفه گریخته و به معاویه ملحق شده بودند.

امام حسن«ع»بر سر دوراهی

 یا باید از عدالت اسلامی که پدرش با وجود آن همه مخالفت ها آن را احیا کرد،صرف نظر می کرد و جامعه اسلامی را به دوره عثمان برمی گرداند و مانند رقیب سرسخت و سیاست باز کهنه کارش معاویه به سران و امتیاز خواهان امتیاز می داد و از بیت المال به عنوان سرمایه ای برای تحکیم پایه های قدرت خود استفاده می کرد و هر طور که سیاست اقتضا می کرد به سران قبائل می پرداخت و دل آنها را به دست می آورد، تا آنها قوم و قبیله خود را در خدمت او درآورده که دور و بر او را بگیرند و قدرتی بر قدرت او بیفزایند؛ یا اینکه به طور کلی از حکومت و قدرت کناره می گرفت و به امور معنوی و اخلاقی و معرفتی جامعه می پرداخت. طبیعی بود که امام حسن«ع» بر سر این دوراهی، در اثر وصایا و نصایح پدرش، شق دوم را اختیار نماید و دنیای قدرت و سیاست را به اهلش واگذار نماید و به پایتخت معنوی و فرهنگی اسلام یعنی مدینه باز گردد.

ادامه این روند در بین اهل بیت و پیروان آنها

 نظر کسانی از اهل بیت، مانند محمد بن حنفیه و عبد الله بن عباس، که مخالف حرکت امام حسین«ع» به سوی کوفه بودند؛ و همین طور بیانات منسوب به امام حسین«ع»که در روز عاشورا فرموده” النّاس أبناء الدّنیا و الدّین لَعِقٌ علی أَلْسِنتهم یَحُوطون حوله ما دَرّتْ معایِشُهم فإذا مُحّصُو بالبلاء قَلَّ الدیّان” مردم وابسته به دنیا هستند و دینداری آنها زبانی است، تا زمانی که زندگیشان تامین باشد به دور آن می چرخند. ولی وقتی با امتحان سخت، تحت فشار قرار گرفتند تعداد اندکی به دین وفادار می مانند؛ نیز در همین راستا و اشاره به این معنی است که با پشتیبانی دنیا طلبان فاسد و مفسد عدالت اسلامی پیاده نمی شود و ستون خمیده فقرات اسلام راست نمی شود.

 برخورد امام صادق«ع» با ابو مسلم خراسانی که به مبارزه سختی با بنی امیه قیام کرده و در صدد این برآمده بود که خلافت را به اهل بیت باز گرداند و خلافت را به پیشنهاد کرده بود؛ که دعوت او برای به دست گرفتن خلافت بعد از بنی امیه را نپذیرفت، و همین طور آنچه در تاریخ آمده که امام رضا«ع» از قبول ولایتعهدی مامون امتناع ورزید و مامون نظر خود را براو تحمیل کرد نیزاز همین باب است.

 همه این برخوردها و موضع گیری ها به یک امر باز می گردد و آن این است که حکومت بر اساس عدالت اسلامی را،به دلیل رسوخ فساد و انحراف در سطوح بالای جامعه، غیر ممکن می دانسته و اصرار برآن را باعث قربانی شدن اساس دین می دانسته اند.

در کتاب سیری در اندیشه سیاسی عرب نوشته حمید عنایت صفحه ۱۴۸ عبارت طنزآمیز ذیل از محمد عبده مصری شاگرد مرحوم سید جمال افغانی،که مدتی به فعالیت سیاسی اشتغال داشته،نقل شده”أعوذ بالله من السیاسه و من لفظ السیاسه و من معنی السیاسه و من کل حرف یلفظ من کلمه السیاسه و من کل خیال یخطر ببالی من السیاسه و من کل ارض تذکر فیها السیاسه و من کل شخص یتکلم او یتعلم او یجن او یعقل فی السیاسه و من ساس و یسوس و سائس و مسوس”پناه می برم به خدا از سیاست، از لفظ سیاست، از معنی سیاست ، از هر حرفی از کلمه سیاست که به زبان آید و از هر خیالی که در باره سیاست در ذهنم خطور کند و از هر سرزمینی که در باره سیاست در آن صحبت شود و از هر شخصی که در باره سیاست صحبت کند یا آموزش ببیند یا دیوانه یا عاقل شود و از کسی که کار سیاسی کرده یا می کند و از هر سیاست کننده و سیاست شونده ای.

مقاله “گفتگوی مرحوم آخوند خراسانی با میرزای نائینی در باره تاسیس حکومت دینی به جای مشروطه” نیز در همین راستا است. ” این گفتگو در همین سایت نیز منتشر شده است.

در حال حاضر چه باید کرد؟

در حال حاضر که رقابت در کسب قدرت در نظام جمهوری اسلامی به این صورت زننده و کریه درآمده و از حد اختلاف در سلیقه حادتر شده و تقریبا به دشمنی و عداوت کشیده شده، و صداقت و دیانت و امانت داری بسیاری از آقایان زیر سؤال رفته بلکه مورد سوء ظن قرار گرفته و اعتقادات و باورهای مردم مخصوصا جوانان را در معرض تزلزل قرار داده، آیا بهتر این نیست که حساب دین از حساب حکومت جدا شود؟ « حکومت؛ نه سیاست به معنی اظهار نظر در مسائل کلی سیاسی و اجتماعی » و حد اقل عده ای از دست اندر کاران انقلاب و سیاست با صداقت و صراحت حقایق را به مردم بگویند و از خود رفع مسؤلیت نمایند و به مردم اعلام کنند که اهداف مورد نظر دست یافتنی نیست و حکومت اسلامی به معنی تمام کلمه تحقق یافتنی نیست و از مردم و خانواده شهدا معذرت خواهی کنند و کار را به خدا و خود مردم واگزار نمایند؟

البته انتظار اینکه تصاحب کنندگان قدرت دست از سر آنها بردارند و آنها را به حال خود واگزارند و مامورین خود را از تعرض به آنها منع نمایند انتظار واقع بینانه ای نیست چون اهل سیاست از همه چیز و همه کس بهره برداری می کنند. و حرمت هیچ چیز را نگه نمی دارند حتی اگر تحت فشار شدید قرار گیرند، ملاحظه قرآن و خدا و پیغمبر هم نمی کنند.تا چه رسد به رقیبان سابق خود.که آنها را متهم به قدرت طلبی و انحصار طلبی و استبداد و دیکتاتوری می نمایند همان طور که ناصر الدین شاه زنده ماندن امیر کبیر تبعید شده را تحمل نکرد و دستور قتل او را صادر کرد.

به عبارت دیگر دعوت به اتخاذ این روش و کناره گیری از مبارزه برای قدرت، به معنی شانه از زیر بار مسؤلیت خالی کردن و راحت طلبی و کناره گیری از فعالیت اجتماعی نیست بلکه این روش هم در حد خود یک نوع جهاد است بلکه اگر شرائط آن به درستی در نظر گرفته شود و به آن عمل شود جهاد اکبر است که مخاطرات و ابتلائات و آزمایش های خاص خود دارد.و مستلزم خود گذشتگی و فداکاری و پاگذاشتن روی هواهای نفسانی و منافع دنیوی است و صرف تظاهر به زهد و تواضع و اعراض از جاه طلبی نیست.

باز منظور این نیست که بر همه مجاهدت ها و تلاش های گذشته پیشتازان انقلاب خط بطلان کشیده شود و خون شهدا هدر رفته تلقی شود. چون این حرکت انقلابی در طول این مدت پنجاه و چند سال خیرات و برکات فراوان و گوناگونی در عرصه های فرهنگی و علمی به جا گذاشته که بررسی و جمع بندی ابعاد آن نیاز به تحقیق و دقت و جمع بندی مفصل تر و بیشتری دارد. در این مدت، ما ادعا ها و اهداف و طرح و برنامه های صد ساله خود را در معرض آزمایش قرار دادیم و کارائی نقشه ها و معلومات خود را تجربه کردیم و از همه چیز والا تر، فقه و کلام و تفسیر و تاریخ و حدیث خود را در معرض آزمایش قرار دادیم و آنها را بهتر شناختیم. نتایج بی سابقه ای که برای نسل های آینده خود به ارث خواهیم گذاشت.البته از افراد کمتر از شصت سال که شرائط زمان پیش از انقلاب را به خوبی درک نکرده اند انتظار نمی رود که بتوانند نتایج این دوره ۵۰ ساله را ارزیابی نموده و قدر آن را بشناسند. این نسل به گذشته فکر نمی کند بلکه به وضع حاضر و آینده می نگرد و انتظارات خاص خود دارد.

باز منظور این نیست که از همه نظرات و بینش های انقلابی و اصلاحی روحانیت پیشرو و انقلابی دست بکشیم و خود را تسلیم روحانیت سنتی غیر انقلابی و افکار و باورها و روش عوام مدارانه آنها نمائیم چون آنها نقشی در اصلاح امور اجتماعی نداشته و ندارند و در این زمینه ها محلی از اعراب ندارند و اساسا در زمان حضور ندارند و در مسیری هم نیستند که امیدی به نقش مثبت آنها وجود داشته باشد.

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
8 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
مجتبی نصیری
مجتبی نصیری
اسفند ۲, ۱۳۹۴ ۱۱:۲۹ ق٫ظ

[quote]نه این که با زرنگی معضلات ویرانگر ساختاری را گردن احمدی نژاد بیاندازند و به مدح و ستایش رئیس بپردازند. بعد بخواهند هم به او و هم به مردم خود را با زرنگی «محلل» بفروشند و تمتع قدرت از کف رفته را احیا کنند!!! هم او هم مردم این قدر احمق نیستند!!![/quote]رئیس؟ هم او و هم مردم؟ مرجع ضمیر او؟دوست عزیز؛ از ادبیات نتراشیده و نخراشیده و لحن نوشته شما -که در این سایت وزین فرهنگی کمی مایه شگفتی است- که بگذریم، نکند دولت احمدی نژاد را همان دولت حق قبل از ظهور منجی آخرالزمان و احیا کننده ارزشهای والای… مطالعه بیشتر»

جواد الف
جواد الف
اسفند ۱, ۱۳۹۴ ۴:۴۳ ب٫ظ

وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ! با سلام اگر به آیات قرآن دقت کنیم می بینیم که خدا حضرت موسی را به ماموریت هشدار و دست برداشتن از ستمگری نزد فرعون و [b]سرانش[/b] می فرستند، نه فقط فرعون. چرا که یک نفر به تنهایی نمی تواند مردم را تحمیق کند و به اطاعت از خودش وادارد: فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ! و این فرعون و سران قوم فرعون بودند که گروه مجرمین هستند، نه فقط فرعون! ثم بعثنا من بعدهم موسی وهارون الی [b]فرعون و[u]ملیه[/u][/b] بآیاتنا [u]فاستکبروا وکانوا قوما مجرمین[/u]! الی فرعون [b]وملیه[/b] [u]فاستکبروا وکانوا قوما عالین[/u]! ولقد ارسلنا… مطالعه بیشتر»

علوی
علوی
بهمن ۲۸, ۱۳۹۴ ۷:۰۰ ب٫ظ

جناب منهاج..فرمایش شما متین هست و درست. نکته بنده این هست که ما قاطبه ایرانیان از ابتدا این سئوال را نکردیم که مبنای این تئوری پردازیها چیست؟ برای مثال اگر می فهمیدیم که نظریه حکومتی بر مبنای مقبو له عمر این حنظله آنهم با برداشتی بسیار سئوال بر انگیز شکل گرفته شاید بجای الان آن موقع می فهمیدیم که از این درخت نباید انتظار معجزه داشت. من به آقایان ایرادی نمی گیرم بلکه مشکل امثال بنده بودیم که با خامی تمام در عین حق بودن خواسته هایمان بدنیال جریانی افتادیم که به اینجا کشید. نتیجه اینکه باید برای مسیر بعدی… مطالعه بیشتر»

جواد الف
جواد الف
بهمن ۲۸, ۱۳۹۴ ۶:۵۱ ب٫ظ

با سلام قاتلان الاهی، زناکاران الاهی، سهم امامگیران/ دزدان الاهی، توهین کنندگان الاهی به انسانیت… طبق اصول دین شان رفتار می کنند. کار خطایی که بر خلاف دین شان باشد انجام نمی دهند! اگر قرار بود قریش تا ابد طبق اصول دین خودش عمل کند، بعثت پیامبر بیهوده بود. پیامبر ۱۳ سال صبر کرد و بدی را با خوبی پاسخ گفت. اما زمانی که توطئه های دینی قریش به اخراج و توطئه قتل پیامبر و یارانش کشید راه پیامبر هم عوض شد و به دفاع مشروع از خودش و یارانش رو آورد! زمانه ما عصر شمشیر و خشونت نیست. اما… مطالعه بیشتر»

منهاج
منهاج
بهمن ۲۸, ۱۳۹۴ ۴:۰۹ ب٫ظ

سوء استفاده ازدین، خواه دین واقعی و خواه دین تحریف شده، در طول تاریخ و در بین همه ملت ها وجود داشته و دارد. علاج کار متوقف بر نفی دین نیست. چون نه ممکن است و نه لازم. ریشه یابی تاریخی مشکلات فعلی هر چند که در جای خود بحثی مفید است. ولی باید توجه داشت که تعبیرات تند و گزنده جز تحریک متعصبان نتیجه ای ندارد. بلکه هر چه بیشتر باعث تجدید حیات تعصب و تحجر می شود. اگر نگاهی به تحولات اخیر کشور بیندازیم به این نتیجه می رسیم که روند موجود عکس العمل بعضی اقدامات رضا شاه… مطالعه بیشتر»

علوی
علوی
بهمن ۲۸, ۱۳۹۴ ۰:۰۹ ق٫ظ

شما از انقلابی که بر اساس مقبوله عمر این حنظله باشد چه توقعی دارید؟ وقتی برای کسب قدرت سیاسی تحریف مسلم در دریافت از این مقبوله صورت میگیرد و مبنای سیاست دینی میشود فکر می کنید باید چه اتفاقی بیفتد؟ امروز براحتی میفهمیم که آنچه مردم میخواستند و آنچه روحانیون محترم میخواستند تا چه حد با هم متفاوت بودند.

جواد الف
جواد الف
بهمن ۲۶, ۱۳۹۴ ۷:۰۶ ب٫ظ

[quote]و حداقل عده ای از دست اندر کاران انقلاب و سیاست با صداقت و صراحت از خود رفع مسؤلیت کنند و به مردم اعلام کنند که اهداف مورد نظر دست یافتنی نیست و حکومت اسلامی به معنی تمام کلمه تحقق یافتنی نیست و از مردم و خانواده شهدا معذرت خواهی کنند و کار را به خدا واگذار نمایند؟[/quote] با سلام پیشنهاد بسیار عالی است. اما این کار را نخواهند کرد. چرا که انکار اصول دینشان، نه تنها تمام گذشته شان را زیر سئوال می برد- که در چهار دهه جاه طلبی ها و نعمت مقام بدون صلاحیت نعیمِ پورسانت و… مطالعه بیشتر»

طلبه
طلبه
بهمن ۲۴, ۱۳۹۴ ۷:۲۸ ب٫ظ

ضمن تشکر از استاد،حتما به عزیزان توصیه میکنم این مقاله بسیار روشنگر رو بخونند :
“مقاله “گفتگوی مرحوم آخوند خراسانی با میرزای نائینی در باره تاسیس حکومت دینی به جای مشروطه” نیز در همین راستا است. ” این گفتگو در در سایت شخصی اینجانب در این نشانی منتشر شده است.
http://menhajdashti.ir/index.php/naghlghol/176-2014-10-18-20-40-28

فهرست
8
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x