تحول معنی کلمات و اصطلاحات قرآن (۲): عورت

 ابوالفضل ارجمند: تخت جمشید دو هزار و پانصد سال پیش پایتخت ایران بود. بر دیوارهای سنگی  این بنای عظیم و باشکوه تصاویری از پادشاه ایران و درباریان و مهمانان او تراشیده شده است. در این تصاویر می­توان بعضی ازویژگیهای فرهنگی ایرانیان باستان را مشاهده کرد، از جمله اینکه در دربار هخامنشی هیچ زنی دیده نمی­شود. تقریبا همه­ی مردان هم، از…

 ابوالفضل ارجمند: تخت جمشید دو هزار و پانصد سال پیش پایتخت ایران بود. بر دیوارهای سنگی  این بنای عظیم و باشکوه تصاویری از پادشاه ایران و درباریان و مهمانان او تراشیده شده است. در این تصاویر می­توان بعضی ازویژگیهای فرهنگی ایرانیان باستان را مشاهده کرد، از جمله اینکه در دربار هخامنشی هیچ زنی دیده نمی­شود. تقریبا همه­ی مردان هم، از پادشاه گرفته تا مقامات کشوری و لشکری، ریشهای بلند و کلاه دارند. این ویژگیهای ظاهری به آنچه امروزه در چهره و لباس واعظان مذهبی و دیدگاههای آنان نسبت به زنان می­بینیم نزدیک است.

***

تحول معنی کلمات و اصطلاحات قرآن (۲): عورت

|ابوالفضل ارجمند|

 

قسمت اول: تحول معنی کلمات و اصطلاحات قرآن (۱): خاتم

تخت جمشید دو هزار و پانصد سال پیش پایتخت ایران بود. بر دیوارهای سنگی  این بنای عظیم و باشکوه تصاویری از پادشاه ایران و درباریان و مهمانان او تراشیده شده است. در این تصاویر می­توان بعضی ازویژگیهای فرهنگی ایرانیان باستان را مشاهده کرد، از جمله اینکه در دربار هخامنشی هیچ زنی دیده نمی­شود. تقریبا همه­ی مردان هم، از پادشاه گرفته تا مقامات کشوری و لشکری، ریشهای بلند و کلاه دارند. این ویژگیهای ظاهری به آنچه امروزه در چهره و لباس واعظان مذهبی و دیدگاههای آنان نسبت به زنان می­بینیم نزدیک است.

 بعضی از مورخان با استناد به چنین شواهدی معتقدند که در ایران باستان زنان را پنهان می ­کردند. این فرهنگ نه تنها پس از تسلط اعراب بر ایران همچنان باقی ماند، بلکه به اعراب هم سرایت کرد. فاتحان خاک ایران، مغلوب فرهنگ ایران شدند. شگفت انگیز است که بزرگترین مفسران قرآن و راویان احادیث و دیگر دانشمندان مذهبی، ایرانی بودند. نویسنده­ ی صحیح بخاری اهل بخاراست. بخاری یعنی اهل بخارا، شهری که زمانی پایتخت سامانیان بود. نویسنده­ ی تفسیر کبیر فخر رازی اهل ری است. رازی یعنی اهل ری. نویسنده ی تاریخ طبری اهل طبرستان است و طبرستان همان مازندران امروزی است. کتابهای این نویسندگان و بسیاری از ایرانیان دیگر همچنان از مهترین مراجع مذهبی اهل قرآن به خصوص اهل سنت است. گفته می شود که تا پیش از صفویه بیشتر مردم ایران سنی بودند. بر این اساس عجیب نیست اگر فرهنگ ایرانیان بر تفسیر قرآن تأثیر گذاشته باشد.

ایرانیان در گذشته زن را عورت می نامیدند. عورت کلمه ­ای قرآنی است، اما در قرآن به این معنی به کار نرفته است.  در اشعار «مثنوی» که در قرن هفتم هجری سروده شده است، مردانی که لاف شجاعت می زنند اما از حضور در جنگ طفره می روند «عورتان خانه» خوانده شده اند:

در میان همدگر مردانه اند

در غزا چون عورتان خانه اند

«اطفال و عورات» در زبان فارسی قدیم، عنوانی عادی برای اشاره به کودکان و زنان بوده است. نمونه هایی را به نقل از لغتنامه ی دهخدا نقل می کنیم:

… اهل اصفهان از صغیر و کبیر و وضیع و شریف و اطفال و عورات … (ترجمه‌ی محاسن اصفهان)

… اطفال و عورات او که یتیم و بیوه شوند… (سندباد نامه)

«عورتانه» و «عورتینه» نیز از اصطلاحات مرتبط  با زنان در زبان فارسی قدیم است و نگرش فرهنگی نیاکان ما را به زنان منعکس می کند. این توضیحات هم از لغتنامه ی دهخداست:

 عورتانه: منسوب و متعلق به زن و متشابه و مانند آن، زنانه.

عورتینه: جنس زن و دختر. در مقابل مردینه و پسرینه.

عورت با «عریان» به معنی برهنه، و «عار» به معنی شرم، از یک ریشه است. در عورت هر دو معنی وجود دارد. می ­توان گفت  عورت چیزی است که باید پوشیده باشد و برهنگی آن موجب شرم است. در فرهنگ ایرانیان، زن تماما عورت است.

اگرچه اطلاق عنوان عورت به زن در زبان فارسی امروز متروک شده است، اما در سرزمین هایی مانند شبه قاره ی هند که زمانی در قلمرو زبان فارسی بوده است، این اصطلاح به یادگار مانده است. امروزه در زبانهای اردو و هندی «عورت» کلمه­ ای عادی برای اشاره به زن است.

بنیاد عورت (Aurat Foundation) در پاکستان از نهادهای مدرن مدنی است که به امور زنان می­ پردازد و از حقوق آنان دفاع می کند. در فرهنگ شبه قاره، عورت انگاری زنان به سبک ایرانی رایج نیست، اما زنان همچنان بر اساس ادبیات فارسی قدیم عورت نامیده می شوند. برعکس، در ایران امروز اگرچه به زنان عورت گفته نمی شود، اما فرهنگِ ریشه دارِ عورت انگاری آنان همچنان ادامه دارد.

یکی از مظاهر این فرهنگ این است که مرد از ذکر مستقیم نام زن خود نزد مردان دیگر شرم می‌ کند و از او با تعابیر غیرمستقیمی همچون «خانواده» و «بچه ‌ها» نام می ‌برد، همان گونه که معمولا برای رعایت ادب از ذکر مستقیم نام اعضایی از بدن پرهیز می‌ شود و عبارات غیرمستقیمی به کار می ‌رود. لغتنامه ‌ی فارسی دهخدا اصطلاح «ستر عورت» را پوشاندن موضعهای «مستقبح ‌الذکر» معنی کرده است. مستقبح الذکر یعنی چیزی که نام بردن آن زشت است. زن در فرهنگ سنتی ایرانی مستقبح‌ الذکر است و جایگاهی همچون عورت دارد و همان احکام عورت هم بر او جاری می شود.

علاوه بر سیمای زن، صدای زن هم در فرهنگ ایرانی عورت است. در «شاهنامه» که در قرن چهارم هجری سروده شده است و به داستانهای ایران باستان می پردازد، تهمینه که قصد دارد با رستم ازدواج کند، به او می گوید:

کس از پرده بیرون ندیدی مرا

نه هرگز کس آوا شنیدی مرا

تهمینه این سخنان را با افتخار بیان کرده است، یعنی زن اصیل و نجیب ایرانی زنی است که غریبه او را ندیده باشد و صدای او را نشنیده باشد.

ایرانیان سنت های خود را در قالب احادیث به تعالیم مذهبی وارد کرده اند. یک نمونه ی روشن، احادیث نوروز است. جشن آغاز بهار از سنتهای زیبای ایرانی است که هزاران سال قدمت دارد، با این حال همواره اما و اگرهایی وجود داشته است که آیا این سنت و آیینهای مرتبط با آن جایی در دین دارد یا نه. یک راه برای اینکه طرفداران نوروز دهان مخالفان را ببندند این بوده است که با جعل احادیث، تأیید پیشوایان مذهبی خود را از این سنت نشان دهند. به بخشهایی از روایت بحار الأنوار درباره­ ی نوروز از زبان امام ششم شیعه در پاسخ به سؤال یک عرب توجه کنید. این روایت در جلد ۵۶، باب ۲۲ در بیان سعادت و نحوست روزها و ماه های سال ذکر شده است:

«نوروز اولین روزی است که خورشید طلوع کرد و بادها وزید و زمین خلق شد و کشتی نوح بر جودی نشست و خدا مردگان را زنده کرد و روزی است که جبرئیل بر پیامبر نازل شد و روزی است که رسول خدا امیر مؤمنان علی را بر دوشش نشاند تا بتها را از بالای بیت الحرام بیندازد و بشکند و روزی است که پیامبر به اصحابش فرمان داد که با علی بیعت کنند و روزی است که علی را به سرزمین جن برد تا برایش بیعت بگیرد و روزی است که بیعت دوم را برای علی گرفت و روزی است که علی بر اهل نهروان پیروز شد و روزی است که قائم ظهور می کند و روزی است که بر دجال پیروز می شود. نوروزی نیست که ما منتظر فرج نباشیم. نوروز به ما و شیعیان ما تعلق دارد. عجم آن را حفظ کرد و شما آن را ضایع کردید.»

نویسنده­ ی بحار الأنوار گفته است که این روایت را در «بعضی کتابهای معتبر» دیده است: رأیت فی بعض الکتب معتبره. به همین ترتیب سعادت و نحوست روزها و ماههای ایرانی فروردین و اردیبهشت و خرداد و بقیه از زبان امام ششم بیان شده است. نویسنده ی بحار الأنوار گفته است که این روایات را از کتابهای منجمان نقل می کند و منجمان آنها را به امام ششم نسبت داده اند: رأیت فی بعض کتب المنجمین مرویا عن مولانا الصادق طبعا اگر نویسنده ی بحار الأنوار چینی بود، بخشی از کتابش به سخنان امام ششم در تصدیق طالع بینی چینی و بیان تفصیلات آن اختصاص داشت.

نویسنده ی بحار الأنوار به همین روش که احادیث نوروز را جمع کرده است، ۱۱۰ جلد کتاب حدیث نوشته است و آنها را دریاهای نور نامیده است. نویسنده ی مفاتیح الجنان هم جزئیات اعمال مذهبی نوروز را بیان کرده است. اینها تلاشهای ایرانیانی است که سعی کرده ­اند با پیوند سنت های ملی به مذهب آنها را حفظ کنند. بسیاری از سنتهای قومی و محلی، اعم از سنتهای شایسته یا ناشایسته، از طریق جعل احادیث و روایات به دین پیوند زده شده است. با این روش به راحتی می توان خرافه پرستی و بت پرستی را هم به دین پیوند زد و دوباره در قالبهای جدید احیا کرد، چنانکه این کار را هم کرده اند.

کارشناسان مذهبی خود اعتراف می کنند که بسیاری از روایات، چه از نظر محتوا چه از نظر انتساب به پیشوایان دینی غلط و دروغ است. صحیح بخاری چند هزار حدیث دارد که گفته می شود بخاری آن را از میان چند صد هزار حدیث انتخاب کرده است و احادیث «صحیح» نامیده است، یعنی بخاری تقریبا از هر صد حدیثی که جمع آوری کرده است یکی را صحیح تشخیص داده است. این خود نشان می دهد که جعل و تولید احادیث دروغ چقدر رایج بوده است. با این حال در همین «کتاب معتبر» هم احادیث بسیاری وجود دارد که همه ی فرقه ها آنها را معتبر نمی دانند. سنیان کتاب بخاری را بعد از قرآن صحیحترین کتاب می دانند، اما شیعیان صحت بسیاری از احادیث این کتاب را قبول ندارند. همین وضعیت در نگاه سنیان به کتابهای حدیث شیعه هم وجود دارد. حتی در یک فرقه ی واحد هم دیدگاهها درباره ی صحت و سقم یک حدیث متفاوت است.

***

در احادیث و روایات، زن عورت نامیده شده است. نمونه­ هایی از این روایات را در اینجا نقل می ‌کنیم و عدم سازگاری آنها با قرآن را نشان می دهیم:

بحار الأنوار، ج ۴۳، ص ۹۲: رسول خدا از اصحاب خود پرسید: زن چیست؟ گفتند: عورت. گفت: زن کی به خدا نزدیکتر است؟ ندانستند. فاطمه این را شنید و گفت: زن آنگاه به خدا نزدیکتر است که در قعر خانه‌ باشد.

بحار الأنوار، ج ۱۰۰، ص ۲۵۰: رسول خدا گفت: زنان عورتند، آنان را در خانه حبس کنید.

این روایات به دلایل زیر با قرآن و عقل همخوانی ندارند:

۱) زن از موضوعات مهم در قرآن است. کلمات بنت، بنات، امرأه، نساء، زوج، أزواج، أخت، أخوات و دیگر کلمات مترادف که همگی به زنان و دختران اشاره می کند دهها بار در قرآن تکرار شده است. قرآن هرگز برای اشاره به زن از کلمه ی عورت استفاده نکرده است. بنا به روایات فوق، پیامبر و اصحاب متفق ‌القولند که زن عورت است و باید بپذیریم که اطلاق اصطلاح عورت به زنان در عصر پیامبر رایج بوده است. چگونه ممکن است که با وجود اشاره ‌ی مکرر قرآن به زنان، این اصطلاح هیچ انعکاسی در قرآن نداشته باشد؟

۲) قرآن در توصیف زنان تعبیرات خاصی دارد:

نساءکم حرث لکم: زنان شما حرث شما هستند

هن لباس لکم: آنان لباس شما هستند

پیامبر در مقام معلم به اصحاب آموخته است که زنان لباس و حرث آنان هستند. البته توصیف زن در قرآن به این عبارات خلاصه نمی شود، اما اینها تعبیرات خاصی است که هر معلمی از شاگردانش انتظار دارد در امتحان، آنها را به یاد بیاورند. با این حال بنا به روایات فوق وقتی پیامبر از اصحاب می‌ پرسد زن چیست، می ‌گویند عورت است. گویی نه پیامبر نه اصحاب با قرآن و اصطلاحات آن آشنا نیستند، یا آن را در درجه‌ی دوم اهمیت قرار می ‌دهند! چنین روایاتی از فرهنگی بیگانه با قرآن نشأت گرفته است و با برچسب «قال رسول الله» وارد فرهنگ مذهبی اهل قرآن شده است.

۳) لحن روایاتی که زن را عورت می ‌خواند و به حبس آنان در خانه تشویق می ‌کند فراتر از یک توصیه ی اخلاقی است و از عقلانیت و انسانیت فاصله دارد. چرا به جای ماندن زن در خانه، از ماندن زن در «قعر خانه» سخن گفته می ‌شود؟ و چرا حبس در خانه؟ تأمل در لحن و کلماتی که در این روایات به کار رفته است نشان می ‌دهد که سازنده ‌ی این روایات با هر گونه حضور اجتماعی زن به شدت مخالف بوده است و به مخفی کردن کامل زن در خانه می‌ اندیشیده است. منطقی تر این است که ریشه ی این سخنان را در فرهنگی جستجو کنیم که نمودی از آن را در نقشهای تخت جمشید می بینیم.

***

کلمه ی «عورت» در قرآن در معانی متفاوت اما مرتبطی به کار رفته است:

۱) در سوره ی احزاب می خوانیم که کسانی که می ­خواستند از جنگ فرار کنند، می­ گفتند خانه ­های ما عورت است: إن بیوتنا عوره.  قرآن ادعای آنان را رد کرده است: ما هی بعوره. عورت را در این آیه­ ی خاص «بی ­حفاظ» و «بی ­دفاع» ترجمه می ­کنند که با توجه به متن آیه به نظر می ­آید درست باشد. در تورات هم عورت در داستان یوسف به معنایی مشابه به کار رفته است. یوسف در اولین مواجهه با برادرانش گفت: شما جاسوس هستید و برای دیدن عورت این سرزمین آمده اید (خروج ۴۲:۹). یعنی آمده اید تا ببینید از کجا می توان به مصر نفوذ کرد؛ رخنه گاه این سرزمین کجاست (در متن عبری از کلمه ی «عِروَت» استفاده شده است که به همان معنی عورت عربی است و با آن همریشه است).

۲) در سوره ی نور، قرآن سه وقت از شبانه روز را عورت نامیده است: پیش از نماز صبح، هنگام ظهر که مؤمنان لباس خود را بیرون می آورند، و پس از نماز عشا: ثلاث عورات. در این سه زمان، کودکان و خدمتکاران خانه هم باید برای حضور نزد بزرگترها اجازه بگیرند. عورت را در این آیه می ­توان «زمان برهنگی» یا «زمان خلوت» معنی کرد؛ زمانی که زن و شوهر با هم همبسترند و کسی نباید بدون اجازه وارد جایگاه آنان شود.

۳) باز هم در سوره ی نور، پس از آنکه به زنان فرمان داده شده است که «زینتشان» را بپوشانند، استثنائاتی ذکر شده است. یکی از استثنائات این است که زنان می توانند زینتشان را بر کودکانی که بر «عورات زنان» تسلط ندارند، آشکار کنند: أو الطفل الذین لم یظهروا علی عورات النساء. «عورات» در این آیه به معنی امروزی آن نزدیک است.

قرآن فرمان داده است که زنان زینتشان را پنهان کنند، اما بر خواننده ی امروزی قرآن به روشنی معلوم نیست که منظور از زینت زنان در زمان و مکان نزول قرآن چه بوده است. برای مقایسه، به حکم شستشوی بدن پیش از نماز توجه کنید و اینکه قرآن در این حکم به صراحت به شستن و مسح سروصورت و دستها و پاها اشاره کرده است. حتی به حدود شستشوی دستها (إلی المرافق) و پاها (إلی الکعبین) هم تصریح شده است.  در حکم پوشش زنان این گونه نیست و از این رو در حدود پوشش زنان اختلاف است. چرا قرآن به صراحت این مسأله را معلوم نکرده است؟

ابهام در حدود پوشش زنان به این علت است که معمولا در اشاره به نواحی شرمگاهی بدن با کنایه سخن می گویند و برای رعایت ادب از ذکر صریح نام این اندامها پرهیز می کنند. در قرآن کلماتی که در حکم پوشش زنان با کلمه ی «زینت» همراه شده است، «فروج» و «جیوب» و «عورات» هستند که هر سه به شکل کنایی به نواحی شرمگاهی بدن زنان اشاره می کنند. جیوب یعنی گریبانها که کنایه از سینه هاست.

با توجه به این ابهام، طبیعی است که اگر ایرانیان قدیم بخواهند قرآن را تفسیر کنند، هم به دلیل ویژگیهای فرهنگی خود هم از سر احتیاط حکم کنند که تمام بدن زن عورت است و از این رو زینتی که زن باید بپوشاند شامل تمام بدن او می شود. اگر تمام بدن زن پوشیده شود، قطعا آنچه هم که مد نظر قرآن بوده است پوشیده شده است.

اما این دیدگاه با آیات دیگری از قرآن سازگار نیست. به عنوان مثال قرآن به گروهی از زنان اشاره کرده است که می توانند لباس خود را از تن بیرون آورند، اما آنان نیز از «تبرج زینت» منع شده­ اند: فلیس علیهن جناح أن یضعن ثیابهن غیر متبرجات بزینه. پرسش این است که اگر زینت زنان تمام بدن آنان باشد، چگونه این زنان می توانند لباسهای خود را بیرون بیاورند بدون اینکه زینتشان آشکار شود؟

نه معقول است نه با منطق گزاره های قرآن سازگار است که عورات یا زینت زنان را به تمام بدن آنان تعمیم دهیم. نویسنده معتقد است که هم عورات هم زینت زنان به اندامهای شرمگاهی و پنهانی آنان اشاره می کند. دقت کنیم که «زینتهن» با «جیوبهن» و «فروجهن» و «عورات النساء» در یک آیه ی واحد در کنار هم جمع شده اند:  قل للمؤمنات یغضضن من أبصارهن، ویحفظن فروجهن، ولایبدین زینتهن إلا ما ظهر منها، ولیضربن بخمرهن علی جیوبهن، ولا یبدین زینتهن إلا لبعولتهن … أو الطفل الذین لم یظهروا علی عورات النساء.

در قرآن سخن صریحی در پوشاندن سر و صورت و دست و پای زنان وجود ندارد، بلکه سخن از فروج و زینت و جیوب و عورات آنان است. سه کلمه از این چهار کلمه، یعنی فروج و جیوب و عورات، به مواضع شرمگاهی اشاره می کنند و معقول است که کلمه­ی چهارم یعنی زینت هم در همین ردیف باشد. در داستان آدم و حوا از کلمه­ی «سوآت» برای اشاره به شرمگاهها استفاده شده است که آن هم کنایی است و با فروج و عورات مترادف است، پس برای اشاره به یک مفهوم واحد ممکن است از چند کلمه استفاده شود.

اگرچه معنی زینت زنان به صراحت بر ما معلوم نیست، اما مجموعه ی قرائن قرآنی و عقلی نشان می دهد که این کلمه با جیوب مترادف است. اگر زینت را چیزی بدانیم که برای افزودن زیبایی به چیزی دیگر اضافه می شود، پستانها که پس از بلوغ به بدن زن اضافه می شود و بر جاذبه ی زنانه ی آنان می افزاید، تنها موضع بدن زن است که به معنی لغوی زینت نزدیک است. سینه ی زنان به راحتی با عبارت «لا یبدین زینتهن إلا ما ظهر منها» در آیه ی مذکور هم قابل جمع است، چون بخش بالایی آن ممکن است آشکار شود. به علاوه، پستان با وجود اینکه شرمگاه دوم زن است، در زمان شیردهی به کودک از زیر لباس بیرون آورده می شود و از این رو با این سخن قرآن که گفته است زنان می توانند زینت خود را در برابر محارم آشکار کنند سازگاری دارد.

در عرف عموم مردم جهان متمدن، اندامهای شرمگاهی زنان از مردان بیشتر است و علاوه بر فروج شامل جیوب آنها هم می شود. جَیب یعنی گریبان و با توجه به شکل لباسهای قدیم تلویحا به ناحیه ی سینه اشاره می کند. در معجزه ی ید بیضا، خدا به موسی گفت دستت را در جَیبت کن: ادخل یدک فی جیبک. اینکه  کارشناسان مذهبی بحث را از «جیوب و فروج» به «وجه و کفین» می کشانند و بر سر پوشاندن یا نپوشاندن این اعضا مجادله می کنند، چیزی شبیه جنگ زرگری است که توجه را از منظور قرآن منحرف می کند.

از تعیین حدود عورات زنان که بگذریم، به روشنی می توان نشان داد که فلسفه ی احکام پوشش زنان در قرآن بر آنچه امروزه تبلیغ می شود منطبق نیست. در سوره ی احزاب، قرآن پیامبر را از ازدواج بیشتر منع کرده است و تأکید کرده است که «حتی اگر از زیبایی زنان خوشت بیاید» نباید آنان را به زنی بگیری: ولو أعجبک حسنهن. دقت در این عبارت کوتاه قرآنی که در تحلیلهای سنتی احکام لباس و نگاه ندیده گرفته می شود، می تواند گره از بسیاری از ابهامات بگشاید. یکی اینکه زیبایی زنان بر پیامبر آشکار بوده است. دیگر اینکه خوش آمدن پیامبر از دیدن زیبایی آنان حلال بوده است. سوم اینکه کلمه ­ی عادی و طبیعی برای اشاره به زیبایی زنان «حُسنهن» است، نه «زینتهن». قرآن فرمان داده است که زنان زینتشان را مخفی کنند، نه حُسنشان را. از اینکه قرآن گفته است زنان زینتشان را مخفی کنند، نمی توان نتیجه گرفت که باید زیبایی شان را مخفی کنند. پیروان روایات، در تحلیلهای خود چنین نکات قرآنی مهمی را از قلم می اندازند و پیش از استفاده از تمام ظرفیت و پتانسیل قرآن برای حل مسأله، به سراغ  سنت مألوف «فلانی از فلانی نقل کرد» می روند. وقتی صدها جلد کتاب حدیث داشته باشیم، معارف قرآن در آنها گم می شود.

پوشاندن شرمگاهها معقول و معروف است، اما پوشاندن زیباییها نامعقول و نامتعارف است و با فطرت انسان سازگار نیست. از اقلیت ناچیزی از قبایل بدوی و گروههای افراطی که بگذریم، عموم مردم متمدن جهان شرمگاههای بدن خود را می پوشانند و از آشکار کردن آنها پرهیز می کنند. به این نکته ی بسیار مهم هم توجه کنیم که اگرچه زنان تمایل بیشتری دارند که زیباییهای خود را آشکار کنند، اما حداقل پوشش زنان در عموم جوامع متمدن از حداقل پوشش مردان بیشتر است و علاوه بر اندام تناسلی شامل اندام شیردهی آنان هم می ­شود. به همین دلیل هم در قرآن احکام پوشش زنان از مردان بیشتر است.

اینکه احکام حداقلی قرآن درباره ی پوشش را حداکثری تفسیر می ­کنند، بخشی هم به این دلیل است که فرهنگ پوشش امروز با فرهنگ پوشش زمان و مکان نزول قرآن بسیار متفاوت است. لباس مردم در آن روزگار کمتر و ساده تر بوده است. اگر به حج رفته باشید و لباس احرام پوشیده باشید، می دانید که برای کسانی که به پوشیدن لباس زیر عادت کرده اند، لباس ساده ی احرام راحت نیست. این در حالی است که امروزه این لباس از پارچه ی ضخیم حوله ای تهیه می شود تا بر پوشیدگی آن بیفزاید. اگر تکه ای پارچه ی سفید معمولی را دور خود ببندید خواهید دید که «حفظ فروج» دشوارتر می شود. طبیعتا اگر بخواهید در لباسی اینچنینی به امور روزمره ی رایج در زمان و مکان نزول قرآن بپردازید، مثلا از نخل بالا بروید یا سوار شتر شوید یا بدوید یا خم شوید، موقعیتهایی پیش می آید که ممکن است فروج آشکار شود. احکام قرآنی حفظ فروج و کنترل نگاه در قرآن را باید با در نظر گرفتن چنین شرایطی تحلیل کرد.

در تورات آمده است: از پله‌های قربانگاه بالا مرو، مبادا عورتت آشکار شود (خروج ۲۰:۲۶). آشکار شدن عورت زشت است، اما بالا رفتن از پله‌ ها چه ربطی به آشکار شدن عورت دارد؟ لباسهای امروزی ما به شکلی است که نواحی شرمگاهی بدن پوششی اختصاصی و مطمئن دارند به گونه ‌ای که نه تنها در هنگام بالا رفتن از پله ‌ها، بلکه در هنگام اجرای حرکات آکروباتیک و معلق زدن نیز عورت آشکار نمی ‌شود. اما بنی‌اسرائیل به سبک ما لباس نمی ‌پوشیده ‌اند. از این آیه می ‌توان حدس زد که مخاطبان این حکم لباسی به شکل دامن داشته ‌اند، و در زیر دامن آنها پوشش دیگری وجود نداشته است. شاید هم پله‌ های قربانگاه بلند و دامن لباسها کوتاه بوده است. با وجود اینکه در حکم تورات بالا رفتن از پله ‌های قربانگاه منع شده است، عقل می گوید آنچه در این حکم مهم است دقت در پوشش شرمگاههای بدن است، نه بالا رفتن از پله‌ ها. پوشش شرمگاههای بدن مختص زمان موسی نیست و امروزه نیز عملی معروف و معقول است و یکی از نشانه­ های تمدن است، اما ترس از آشکار شدن عورت در هنگام بالا رفتن از پله‌ ها امروزه موضوعیت ندارد. با این حال ممکن است کسی از سر احتیاط و با استناد به ظاهر آیه همچنان معتقد باشد که بالا رفتن از پله‌ های قربانگاه حرام است.

برای فهم درست این قبیل احکام و اجتناب از استنباطات نامعقول، باید از آداب و رسوم و فرهنگ مردم در زمان و مکان نزول آیات خبر داشته باشیم؛ به عنوان مثال باید بدانیم که در زمان نزول قرآن برنامه‌ ی کار و استراحت مردم در طول روز به چه صورت بوده است. اینکه قرآن در سوره ی نور، قبل از نماز صبح را یکی از زمانهای عورت می‌ داند و بعد از آن را عورت نمی‌ داند، می‌ تواند نشانه‌ ی آن باشد که مردم مدینه پس از نماز صبح به بستر برنمی ‌گشته ‌اند و فعالیت روزانه‌ ی خود را آغاز می ‌کرده‌ اند، و اینکه قرآن از برهنگی در هنگام ظهر سخن می گوید می ‌تواند نشانه‌ ی آن باشد که مؤمنان هنگام ظهر برای استراحت به خانه بر می ‌گشته‌ اند. اما برای کسانی که امروزه چند ساعت پس از طلوع فجر بر سر کار می ‌روند و تا بعد از ظهر مشغول کار هستند، ممکن است وضع برعکس باشد، یعنی بعد از نماز صبح نیز وقت عورت باشد و هنگام ظهر وقت عورت نباشد. بنابراین در حالی که اصل حکم قرآن منطقی است و برای همه‌ ی مردم در همه‌ ی زمانها معتبر است، اوقات سه گانه‌ ی عورت ممکن است با شرایط زندگی مردم امروز تطبیق نداشته باشد. امروزه با دسترسی خانه‌ ها به نیروی برق، مردم بعد از نماز عشا ساعتها بیدارند، اما در زمان نزول قرآن به احتمال زیاد مردم مدت کوتاهی بعد از تاریک شدن هوا به بستر می ‌رفته‌ اند. از این رو قرآن بعد از نماز عشا را وقت عورت می ‌نامد، در صورتی که برای اکثریت مردم امروز بعد از نماز عشا وقت عورت نیست.

پیامبران به زبان قوم خود سخن گفته ‌اند. آموختن زبان قوم محدود به آموختن لغات و اصطلاحات و جملات نیست. برای درک کامل زبان یک قوم، آن هم قومی که زمان زیادی با عصر ما فاصله دارد، علاوه بر آموختن کلمات و دستور زبان باید با فرهنگ و سنتهای فکری و رفتاری، طرز زندگی، و حتی شرایط خاص تاریخی و جغرافیایی آن قوم نیز آشنا باشیم. در همین آیه‌ی مذکور، قرآن به مخاطبان آیه می‌ گوید که شما هنگام ظهر لباستان را بیرون می ‌آورید. این رسم برای ما آشنا نیست. بعضی از مفسران می‌ گویند منظور قرآن بیرون آوردن لباسهای رو و به تن داشتن لباسهای راحت در خانه است. این تفسیر چندان منطقی نیست، چرا که در این صورت دلیلی وجود ندارد که کودکان و خدمتکاران خانه ملزم به اجازه گرفتن باشند. البته بیرون آوردن لباس در هنگام ظهر می ‌تواند بیانگر این نکته نیز باشد که قرآن در سرزمینی گرمسیری نازل شده است، و این عبارت قرآنی برای مردم مناطق سردی که هنگام ظهر نیز ناچارند لباس گرم بپوشند نامتعارف باشد. زمان و مکان نزول متون مقدس بر زبان این متون تأثیر می‌ گذارد.

***

اکنون به بحث صدای زن توجه کنید و اینکه چگونه بعضی می کوشند حرمت شنیدن آن را هم از قرآن استخراج کنند. در سوره ی احزاب، قرآن زنان پیامبر را از «خضوع در قول» منع کرده است و به آنان گفته است که شایسته سخن بگویند تا کسی که دلش بیمار است در آنان طمع نکند: فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض، وقلن قولا معروفا.

خضوع در زبان عربی معنایی اصطلاحی دارد. لغتنامه‌ی «لسان العرب» ذیل ریشه‌ ی خضع، اصطلاح «خضوع مرد» را این گونه معنی کرده است:

خضع الرجل: ألان کلمه للمرأه (مرد خضوع کرد: سخنش را برای زن نرم کرد.)

بر خلاف تصور رایج خضوع در سخن مخصوص زنان نیست تا آن را به لحن زنانه نسبت دهیم. لسان العرب «خضوع زن و مرد برای یکدیگر» را تبادل سخنان نرمی دانسته است که باعث «طمع زن و مرد به یکدیگر» می ‌شود. هم مرد می تواند خضوع کند، هم زن. عدم اختصاص خضوع به زنان نشان می دهد که این اصطلاح ربطی به لحن و نازکی صدای زنان ندارد. به علاوه قرآن در انتهای آیه از زنان پیامبر می‌ خواهد که شایسته سخن بگویند: قلن قولا معروفا. شایسته سخن گفتن مخصوص زنان نیست و قرآن بارها از مردان نیز خواسته است که شایسته سخن بگویند: قولوا قولا معروفا. خضوع در سخن یعنی بیان سخنان محبت آمیزی که بین زن و شوهر مبادله می شود. روشن است که تبادل این سخنان بین زن شوهردار و مرد غریبه نامتعارف و ناشایسته است.

اگرچه آیه ی مذکور خطاب به زنان پیامبر است، اما نکته­ی مهمتری که معمولا به آن توجه نمی شود این است که زنان پیامبر در گروه زنان شوهردار جای می‌گیرند. این نکته در تحلیل این آیه بسیار مهم است و نمی توان آن را به زنان بی شوهر تعمیم داد. به عنوان مثال اگر زن یا دختر مجردی به دنبال شوهر باشد، به طور طبیعی در صدد است کاری کند یا سخنی بگوید که شوهرِ بالقوه در او «طمع کند». همین وضعیت برای مردی هم که به دنبال جلب نظر زنی است صادق است. معنی ندارد که مثلا از زن مجرد بخواهیم به گونه ای سخن بگوید که موجب طمع خواستگار در او نشود! تعمیم این حکم قرآن به همه ‌ی زنان نادرست است.

قرآن البته به لحن سخن نیز توجه دارد و درباره‌ی آن تذکرات متعددی داده است. جالب است که قرآن درباره ی لحن به مردان تذکر داده است نه زنان، که البته بنا به قاعده ی زبان عربی شامل زنان هم می شود. قرآن نصیحت لقمان به پسرش را بازگو می‌کند که صدایش را پایین بیاورد، و اینکه زشتترین صداها صدای خر است: إن أنکر الأصوات لصوت الحمیر. دقت کنید که در اینجا از «صوت» استفاده شده است نه «قول»: اغضض من صوتک. برعکس، قرآن از خضوع زنان پیامبر در قول منع کرده است، نه صوت: لا تخضعن بالقول. در آیاتی دیگر نیز قرآن به مؤمنان فرمان داده است که صدایشان را از صدای پیامبر بالاتر نبرند و پیامبر را از پشت خانه‌ها صدا نزنند: لاترفعوا أصواتکم فوق صوت النبی. در تمام این آیات پرهیز از صدای زشت و لحن و کلام بی‌ادبانه دیده می‌شود که کاملاً معقول است، اما در هیچ آیه‌ای از قرآن این حکم نامعقول وجود ندارد که صدای زیبا باید پنهان شود.

رویکرد متدینان سنتی به «صدا» و «سیما»ی زنان مشابه است. با همان طرز فکری که زیبایی سیمای زنان و جاذبه ی آن برای مردان را عورت می‌دانند، زیبایی و جاذبه ی صدای آنان را هم عورت می دانند. تصریح قرآن به اعجاب پیامبر از زیبایی زنان نشان می‌دهد که در روزگار او زیبایی زنان بر مردان آشکار بوده است و خوش آمدن مردان از دیدن زیبایی زنان حرام نبوده است. به همین ترتیب شواهدی قابل تأمل نشان می‌دهد که نهی زنان از خضوع در قول، نهی از بیان سخنان ناشایسته و نابجاست، نه نهی از آشکار شدن صدای زیبا. بدیهی است که هم دیدن سیمای زنان هم شنیدن صدای زنان برای مردان خوشایند است، اما این چیزی است که در طبیعت آنان قرار داده شده است.

بحث فقهی حول معنی اصطلاح قرآنی «خضوع در قول» و ارتباط آن با صدای زنان شبیه به بحث فقهی حول معنی اصطلاح قرآنی «قول الزور» و ارتباط آن با موسیقی است. در قرآن حکم شده است که از قول زور اجتناب کنید: اجتنبوا قول الزور. قول زور در بسیاری از ترجمه ‌ها به سخن باطل یا سخن دروغ تعبیر شده است که ترجمه ‌ای قابل قبول است. بعضی نیز کلمه‌ ی زور در قرآن را فارسی می ‌دانند و قول زور را همان حرف زور معنی می‌ کنند. سخن باطل یا سخن دروغ با اصطلاح فارسی حرف زور تفاوت زیادی ندارد. اما بعضی از متخصصان مذهبی با تکیه بر روایات، قول زور را به موسیقی تفسیر می‌ کنند! اینکه سخن زور چه ربطی به موسیقی دارد معلوم نیست،  بلکه می‌ توان گفت تفسیر قول الزور به موسیقی خود مصداقی از حرف زور است! کسانی که «قول الزور» در قرآن را به موسیقی تعبیر می کنند، می توانند لحن و صدای زن را هم عورت بدانند و شنیدن آن را هم تحریم کنند.

***

تعمیم عورات زنان از مواضع شرمگاهی آنان به تمام بدن آنان مصداق روشنی از تحریف کلمات از مواضعشان است: یحرفون الکلم عن مواضعه. یکی از ایرادات قرآن به اهل کتاب همین است که آنان کلمات را از مواضعشان تحریف می کنند. اهل قرآن حدیثی دارند که «المرأه کلها عوره»، یعنی زن تمامش عورت است. این در حالی است که بررسی قرآن اثبات می کند که «ما هی بعوره». درست همان گونه که گروهی ادعا می کردند خانه هاشان عورت است و قرآن ادعای آنان را نفی کرد.

 اینکه زن را تماما عورت بدانیم، بر درک و تفسیر ما از مجموعه ی دیگری از کلمات و اصطلاحات قرآنی مرتبط با نگاه و لباس مانند «غض بصر» ، «خمار»، «زینت» و مانند آنها نیز تأثیر می گذارد و به عبارت دیگر این کلمات را هم از مواضعشان تحریف می کند.

برای اینکه تغییر معنی «عورت» تحت تأثیر فرهنگ ایرانی را بهتر درک کنیم، می توانیم به اصطلاح ایرانی «تعارف» هم توجه کنیم. اگرچه این اصطلاح فقهی نیست و حکمی از آن استخراج نمی شود، اما به خوبی نشان می دهد که چگونه بار معنایی یک کلمه ی عربی که در قرآن هم از آن استفاده شده است، در فرهنگی دیگر می تواند عوض شود. تعارف یکی از خصلتهای فرهنگی ایرانیان است، خصلتی که درک آن برای بسیاری از غیرایرانیان مشکل است. ایرانیان خودشان هم گاهی از تعارف به ستوه می آیند، اما ناچارند تعارف کنند! تعارف سنتی ریشه دار است که به سادگی نمی توان آن را کنار گذاشت.

در قرآن فعل تعارف آمده است، اما روشن است که این فعل هیچ ربطی به آنچه ایرانیان تعارف می نامند ندارد: وجعلناکم شعوبا وقبائل لتعارفوا. به همین ترتیب شواهدی وجود دارد که تغییر معنی «عورات» از اندامهای جنسی زنان به خود زنان تحت تأثیر فرهنگ ایرانی صورت گرفته است. در ادبیات قرآن این کلمه از نظر دستوری به زنان اضافه شده است (عورات النساء)، اما در ادبیات ایرانیان قدیم این کلمه خود به تنهایی به زنان اشاره می کند (اطفال و عورات).

عورت انگاری زنان فرهنگی چندهزارساله است که در تاروپود ایرانیان ریشه دوانده است. ایرانیان سنتی نمی توانند به زن مانند یک انسان نگاه کنند و تمام وجود او را عورت می دانند. بدیهی است که ترک این عادت کهن هم به راحتی ممکن نیست، آن هم وقتی که بسیاری از زنان ایرانی خود مانند تهمینه عورت بودن خود را پذیرفته اند و آن را ارزشی فرهنگی می دانند.

(ادامه دارد)

قسمت اول: تحول معنی کلمات و اصطلاحات قرآن (۱): خاتم

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید:

guest
0 دیدگاه ها
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x