آیا در اخلاقی زیستن، نیاز به متخصص داریم یا نه؟/ گزارش

  جایگاه گواهی در معرفت‌شناسی اخلاقی کاوه لاجوردیپژوهشگر فلسفه و منطق من می‌کوشم به این پرسش پاسخ دهم که آیا مراجعه به متخصص در مسائل اخلاقی در ما معرفت اخلاقی ایجاد می‌کند و آیا اساسا احاله مساله اخلاقی به دیگری مجاز است و در پاسخ به این پرسش، بر مقالاتی از سارا مک‌گرث، فیلسوف پرینستون در سال ٢٠١١ تمرکز می‌کنم.…

 

جایگاه گواهی در معرفت‌شناسی اخلاقی

کاوه لاجوردی
پژوهشگر فلسفه و منطق

من می‌کوشم به این پرسش پاسخ دهم که آیا مراجعه به متخصص در مسائل اخلاقی در ما معرفت اخلاقی ایجاد می‌کند و آیا اساسا احاله مساله اخلاقی به دیگری مجاز است و در پاسخ به این پرسش، بر مقالاتی از سارا مک‌گرث، فیلسوف پرینستون در سال ٢٠١١ تمرکز می‌کنم. می‌توان گفت در حیطه‌های مختلف همچون پزشکی، معرفت فرد متخصص به دیگرانی که به دنبال آن هستند منتقل می‌شود و اگر هم نشود، عمل کردن بر اساس باوری که از طریق پرسش کسب شده موجه است اما به نظر می‌رسد که در حوزه اخلاق برای ما ملاحظاتی وجود دارد. پس سوال اول این است که آیا گواهی دیگران، برای من معرفت اخلاقی ایجاد می‌کند یا خیر و اگر نمی‌کند آیا عمل کردن بر پایه آن مجاز است یا خیر و سوال دوم این است که چرا ما احساس می‌کنیم که غریب بودنی در این وضعیت مشاهده می‌شود. اصطلاح گواهی، شاید بیشتر از آنچه لازم است متنتن باشد، لفظی که من آن را به احاله برگردانده‌ام و به معنای موکول کردن مساله به کسی است. من قصد دارم بدانم وضعیت احاله متخصص درمورد خالص اخلاق، به چه صورت است و فرض می‌کنم که تفاوت‌هایی بین ویژگی‌های اخلاقی و ویژگی‌های بیرون اخلاق وجود دارد. درمورد عجیب بودن احاله، مثالی می‌زنم؛ فرض کنید من در جامعه‌ای دموکراتیک زندگی می‌کنم، جامعه درگیر جنگی شده و حالا انتخاباتی قرار است برگزار شود و نتیجه این انتخابات در سرنوشت جنگ موثر است. یعنی اگر حزب جنگ‌طلب روی کار بیاید جنگ ادامه می‌یابد و اگر حزب سازشگر و صلح‌جو به قدرت برسد جنگ متوقف می‌شود و برای من مساله است که تصمیم بگیرم آیا ما در این جنگ خاص، در جناح عدل قرار داریم یا خیر. حالا من دوستی دارم که هرگاه جنگی درگرفته و احساسات میهنی من شعله‌ور شده و فکر کرده‌ام باید بجنگیم و کسانی را بکشیم، او گفته است که این جنگ غیراخلاقی است و کمی بعد، من نیز به این داوری دوست خود رسیده‌ام. حال یا خود به تدریج به این داوری رسیده‌ام یا به مرور در خلال بحث با دوست خود به این نتیجه رسیده‌ام که او درست می‌گوید. حالا دوباره جنگی درگرفته و احساسات میهنی من شعله‌ور شده و پس‌فردا نیز انتخابات است. من قراینی دارم که داوری اخلاقی دوست من معمولا به ثواب نزدیک‌تر است، آیا اکنون عاقلانه است که وقتی می‌گوید این جنگ نیز ناعادلانه است، نظر او را بپذیرم چون صرفا دوست من گفته است و از آنجا که فرصت استدلال نیست، صرفا به عنوان متخصص به او نگاه کنم و بر پایه حرف او عمل کنم. برخی از ما اینها را غریب می‌دانیم.

مسائل اخلاقی، معرکه آرا هستند

من فکر می‌کنم بهتر است در تبیین دو سوال فوق، ایده‌آل‌سازی‌هایی را انجام دهیم؛ مقرر کنیم که برخی مسائل، مساله ما نیست و نگران آن نباشیم: مساله اول، مناسبات قدرت است. بسیاری از ما احساس می‌کنیم متخصص اخلاق، به رسمیت شناختن مفهوم تخصص در اخلاق و رواج یافتن احاله در اخلاق، نوعی از مناسبات قدرت را ایجاد می‌کند که خطرناک است. فرض کنیم چنین اتفاقاتی نمی‌افتد و با ساده‌سازی و ایده‌آل‌سازی، مشکل احتمالی مناسبات قدرت را کنار بگذاریم. ایده‌آل‌سازی دیگری که من به بحث خود وارد می‌کنم درباره یافتن متخصص مورد اعتماد است. برخی از ما احتمالا این نگرانی را داریم که اصلا از کجا باید یک متخصص اخلاقی را پیدا کرد. بخشی از پیچیده بودن پیدا کردن چنین متخصصی یا باور ما به اینکه پیدا کردن متخصص اخلاق کار دشواری است، در نهایت، به موضع ما در فلسفه اخلاق و واقع‌گرایی در مقابل غیرواقع‌گرایی بازمی‌گردد. اما مساله دیگری که ممکن است ما را آزار دهد این است که اختلاف نظر در مسائل اخلاقی بسیار زیاد است و مسائل اخلاقی، نوعا معرکه آرا هستند. شاید دیدن اختلاف نظر شدید شایع، ما را در پذیرفتن اینکه کسی می‌تواند متخصص باشد دچار اکراه کند یا فکر کنیم که پیدا کردن متخصص اخلاق بسیار سخت خواهد بود. اما جدی گرفتن این بحث اختلاف نظر، برای بحث ما می‌تواند خطرناک باشد زیرا هرچقدر این موضوع را جدی‌تر بگیرید طبیعی است که تردید بیشتری داشته باشید در اینکه اصلا هیچ کس متخصص نیست و نمی‌تواند وجود داشته باشد. در این صورت، بعید نیست که به این نتیجه برسیم که خود ما نیز صاحب نظر نیستیم و بنابراین، مراجعه کردن به متخصص نیز خیلی برتر از این نیست که خود ما تصمیم بگیریم. به شکل دیگری نیز می‌توان با پیدا کردن متخصص مشکل داشت، اینکه پیدا کردن متخصص در اخلاق کار سختی است، نه به این جهت که متخصص کم است بلکه به این دلیل که اخلاق حیطه‌ای نیست که بتوان در آن متخصص داشت زیرا ممکن است فکر کنید که اخلاق، اصلا حیطه صدق و کذب یا صدق و کذب عینی اثبات‌پذیر نیست. یک راه شدید انکار اینکه صدق و کذب عینی اثبات‌پذیر در اخلاق وجود دارد این است که اصلا انکار کنیم که صدق و کذبی در اخلاق وجود دارد یا فکر کنیم کسی که داوری اخلاقی را بر عهده دارد در تحلیل نهایی، سلیقه شخصی خود را گزارش می‌کند. یعنی اخلاق در نهایت، به چیزی شبیه زیبایی‌شناسی تبدیل می‌شود و در زیبایی‌شناسی، غریب نیست که فکر کنیم احاله به متخصص عجیب است.

برخورد فیلسوف واقع‌گرا با مساله احاله

فرض دیگری که به بحث وارد می‌کنم این مساله است که فیلسوف واقع‌گرا در اخلاق، چگونه باید با مساله احاله یا متخصص برخورد کند. واقع‌گرایی یعنی گزاره‌های اخلاقی صدق و کذب بردار هستند و صدق و کذب آنها عینی است یعنی مستقل از باور، آرزو و خواسته‌های افراد است. در مقاله سارا مک‌گرث، اصولا مساله تخصص در اخلاق را چونان تعدی و چونان مساله‌ای مبارزطلب برای واقع‌گرایی اخلاقی مطرح می‌شود. به ویژه که واقع‌گرایی در اخلاق، دقیقا باید آن حیطه‌ای باشد که به مراجعه به متخصص تن بدهد. اگر شما معتقد هستید که امر واقع عینی در اخلاق وجود دارد، عجیب نیست که گاهی احساس کنید مساله سخت است و باید به متخصص رجوع کنید، همان‌گونه که درباره فیزیک و شیمی این کار را انجام می‌دهید. حتی اگر در اخلاق واقع‌گرا هم باشیم، خود به خود نمی‌توان نتیجه گرفت که رجوع به متخصص، امری عادی و پیش‌پا افتاده است، زیرا ممکن است معتقد باشید که صدق و کذب گزاره‌های اخلاقی در دسترس همه ما وجود دارد و اگر بررسی صدق و کذب چیزی در دسترس همگان باشد، رجوع به متخصص کار عجیبی به نظر می‌رسد. نکته دیگر اینکه قرار نیست خود موضوع گواهی به این معنا باشد که من مساله اخلاقی خود را چونان مساله برای متخصص مطرح کرده باشم، ممکن است من به رفتار متخصص یا پیر یا مراد خود نگاه کرده باشم و به این نتیجه رسیده باشم که او چنین باوری دارد و آن را به عنوان باور خود پذیرفته باشم. بنابراین، لازم نیست که حتما به شکل گواهی باشد. حال به این سوال می‌پردازیم که آیا مراجعه به متخصص اخلاق مجاز است یا خیر و آیا عمل کردن بر پایه این رجوع، پذیرفتنی است یا خیر و می‌توانیم امیدوار باشیم پاسخ به این سوال، برای تبیین غریب بودن احاله در اخلاق به ما کمک کند. دیوید ایناک معتقد است در بعضی از حیطه‌ها مراجعه به متخصص نه تنها مجاز بلکه گاهی واجب است و گاه تنها کار اخلاق مجاز این است که شما به متخصص مراجعه کرده و بر پایه آن عمل کنید. اصل بنیادی ایناک در استدلال او این است که ما اخلاقا مجاز نیستیم دیگران را در معرض ظلمی غیرلازم قرار دهیم. متخصص از نظر من، کسی است که فرد متحیر ما یا کسی که در مساله اخلاقی دچار عدم قطعیت شده است، باور دارد که او داوری درستی دارد یا محتمل‌تر است که آن فرد درست بگوید تا اینکه خود شخص تصمیم بگیرد. فرض دیگر اینکه چیزی که برای من متحیر پرسنده مطرح است، این نیست که فی‌الواقع باید چه کنم زیرا به آن فی‌الواقع دسترسی چندانی ندارم، سوال من این است که تا جایی که اکنون به مساله من مربوط می‌شود، اقتضای اخلاق چیست. دو نکته جالب درباره رویکرد ایناک به این مساله وجود دارد؛ نکته اول این است که استدلالی که ایناک به نفع احاله در اخلاق مطرح می‌کند فقط در حیطه اخلاق کار می‌کند یعنی این استدلال در حیطه‌های تجویزی دیگری مثل عقلانیت یا زیبایی‌شناسی، منتج نیست. نکته دیگر اینکه استدلال ایناک، هیچ نظریه مشخصی را در فرااخلاق در نظر نمی‌گیرد. گفتم که سارا مک‌گرث، اصلا مساله را چونان مساله‌ای برای فرد واقع‌گرا مطرح می‌کند اما ایناک، برای ما توضیح می‌دهد که تمام این حرف‌ها را بدون فرض واقع‌گرایی نیز می‌توان گفت. یعنی فرض کنید آنچه به عقلانیت نزدیک‌تر است، آنچه اکثریت افراد عاقل جامعه بر آن اجماع خواهند داشت، آنچه می‌تواند بخشی از نظام تجویزی باشد که من منتظر هستم به آن برسم و همه آنچه خواهیم گفت را می‌توان با تغییرات بسیار کمی با نظریه‌های فرااخلاقی دیگری نیز در پیش زمینه مطرح کرد. مادامی که شما فرض کنید در هر یک از حیطه‌ها کسی هست که داوری او می‌تواند مناسب‌تر باشد، همه مسائل را می‌توان در آنجا نیز مطرح کرد. من ترجیح می‌دهم که با همین ادبیات واقع‌گرا صحبت کنم. ایناک برای ما توضیح می‌دهد که بخشی از احساس ناآرامی ما درباره بحث احاله در اخلاق، ناشی از این است که شواهد ما شواهد تیره است. شاهد تیره یعنی شاهدی که این احتمال را بالا می‌برد که گزاره‌ای صادق باشد ولی به من نمی‌گوید که این گزاره به چه واسطه‌ای صادق است و صادق‌ساز آن گزاره چه چیزی خواهد بود. به نظر می‌رسد که ما در مواجهه با شواهد تیره یا عمل بر پایه آنها احساس ناآرامی می‌کنیم.

مراجعه به متخصص اخلاقی واجب است

فرض کنیم که من پذیرفته‌ام کسی هست که از من داوری مناسب‌تری دارد، در این صورت اگر به متخصص مراجعه نکنم چه اتفاقی می‌افتد؟ اگر من بپذیرم که وظیفه اخلاقی من این است که دیگران را در معرض ظلم غیرلازم قرار ندهم، به نظر می‌رسد که اقتضای آن نیز این است که به حرف متخصص عمل کنم. شاید بعضی از ما فکر کنیم که ایناک، یک خلط ظریف مرتکب شده است. شاید فکر کنیم که آنچه در اینجا موضوعیت دارد این نیست که ظلم غیرلازمی انجام شده باشد بلکه این باشد که آسیب غیرلازمی به کسی وارد شده باشد و اگر من به متخصص مراجعه نکنم خطر آسیب دیدن غیرلازم دیگران را زیاد کرده‌ام و نتیجه بگیریم که این اصلا ربطی به اخلاق ندارد و یک استدلال فایده‌گرایانه بسیار دم‌دستی است که من کاری کنم که افراد کمتری آسیب ببینند. جواب ایناک این خواهد بود که فرض کنید که آسیب‌های احتمالی به طرفین یکسان خواهد بود، فقط به یکی از طرفین خلاف عدالت آسیب می‌رسد اما آسیب به دیگری به ناحق نخواهد بود. حال این استدلال را تکرار کنیم، می‌بینیم که اگر من -به معنایی که گفتم- به متخصص مراجعه نکنم به نظر می‌رسد که کار غیراخلاقی انجام داده‌ام. اعتراض دیگری که وجود دارد اینکه ممکن است بگویید با این همه، نقش خودآیینی، استقلال رای و درک و فهم اخلاقی چه می‌شود؟ استدلال مشهوری در کتاب «بنیاد مابعدالطبیعه اخلاق» کانت، وجود دارد که از دو مغازه‌دار صحبت می‌کند که هر دو در پس دادن پول مشتری افراد دقیقی هستند. اما یکی از آنها این کار را انجام می‌دهد زیرا به درستی باور دارد می‌تواند با این عمل به خوش‌حسابی شهرت یابد و به تبع آن، مشتریان بیشتری جذب او شوند و در نتیجه سود بیشتری عاید او شود. اما دیگری این کار را انجام می‌دهد زیرا معتقد است کار درستی است و اقتضای انصاف است. شهود کانت این است که حداقل چیزی در مغازه‌دار اولی کم است که با حسابی سودجویانه کار درست را انجام دهد. حال اگر مغازه‌دار دومی را تکثیر کنیم و فرض کنیم به جای مغازه‌دار دوم که کار درست را انجام می‌دهد دوتا مغازه‌دار داریم. مغازه‌دار اولی همچنان سر جای خود است، مغازه‌دار دوم نیز کار درست را انجام می‌دهد زیرا از متخصص اخلاق شنیده است. در واقع، بدون اینکه دلیل آن را بررسی کند، صرفا به این دلیل که متخصص اخلاقی و معتمدی به او گفته کار درست این است، آن را انجام می‌دهد، درک و فهمی از چرایی جریان ندارد و نمی‌داند به واسطه چه چیزی این عمل درست است. مغازه‌دار سوم اما دلایل آن را بررسی کرده یا با تامل، به این نتیجه رسیده که پول مشتری را دقیق پس بدهد. به نظر می‌رسد به همان اندازه که معتقد هستیم که مغازه‌دار سوم نسبت به کسی که صرفا به دلیل مراجعه به متخصص اخلاق کار درست را انجام می‌دهد بیشتر شایسته ستایش است و شاید کار اخلاقی‌تری را انجام می‌دهد زیرا درک و فهم اخلاقی در آن دخیل است، شاید مراجعه به متخصص اخلاق را کاری غریب یا ناشایست بدانیم. شاید به نظر برسد که با احاله مساله به متخصص، خودآیینی و عاملیت خود را تضعیف می‌کنیم. کسی شک ندارد که خودآیینی و درک و فهم اخلاقی مفید هستند زیرا احتمال صدق و کذب نتیجه‌گیری را بیشتر می‌کنند و ایناک می‌گوید البته من آرزو می‌کنم که با تامل به داوری‌های اخلاقی خود رسیده باشم اما این اهمیت دادن به درک و خودآیینی، هرگز به ما دلیلی نمی‌دهد برای اینکه احتمال خطا بودن داوری خود را آگاهانه بیشتر کنیم. اگر عامدانه احتمال صدق داوری خود را پایین بیاورید صرفا برای اینکه خودتان باشید که عمل می‌کنید، به نظر می‌رسد که عاقلانه نباشد و شاید حتی نقض غرض و به نوعی تناقض در عمل باشد. نکته دیگر اینکه اگر من به متخصص مراجعه کنم و بر پایه این رجوع عمل کنم، عمل من توجیه پیدا می‌کند. چیزی که کم است، چیزی نزدیک به درک و فهم است. اینکه من به جنبه مناسب عمل واکنش نشان نمی‌دهم، من عمل اخلاقی را انجام می‌دهم صرفا به این دلیل که اخلاقی است، در حالی که خود آن عمل مرا تحت تاثیر قرار نداده است و گاه این کار تا حدی سرد و با فاصله از عواطف انسانی است. خلاصه بحث اینکه موضع ایناک –که من نیز با آن بسیار همدل هستم- این است که دست‌کم در بعضی از حیطه‌ها مراجعه به متخصص نه تنها مجاز بلکه واجب است و این همان حیطه‌هایی است که قرار است ما بر پایه‌های داوری خود عمل کنیم که به نظر می‌رسد این کارکرد اساسی اخلاق باشد.

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید:

guest
2 دیدگاه ها
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
صادق
صادق
آذر 28, 1395 7:12 ق.ظ

مقدمتا منظور از .متخصص. و .نیاز. باید روشن شود. ایا مراد تقلید است و نیاز به ولی اخلاقی هست؟ ما به مطب(اخلاق) نیاز داریم؟ وقتی نیازمند بودیم به کارت گواهی اخلاق صادر شده توسط نماینده ولی اخلاق نیازمندیم؟ آیا باید برای استخدام باید ثابت کنیم التزام عملی به اخلاق از متخصص مربوطه داریم. خدا عاقبت بشر را حفظ کند.

Pasha
Pasha
آذر 27, 1395 11:17 ق.ظ

سودای عشق پختن عقلم نمی پسنددفرمان عقل بردن عشقم نمی گذارد.شاید سرنوشت تراژیک اخلاق در همین سرگشتگی و نوسان میان این دو قطب عقل و عشق مقدر گشته و این نظم پریشان، ساعتی نوشته میشود که طایر فکرها در دام اشتیاق افتاده باشد. ( بر بام اختیار )اگر مراجعه به مشاوران حقوقی و پزشکی و اقتصادی واجب ست لذا مراجعه به فیلسوفان اخلاقی نیز لازم ترست از مشاوران تجملی و فانتزی هنری و دکوری و دینی و ….محدوده های مرزی اخلاقی همانند حفره های نرم غضروفی، حایل و واسط میان استخوان های سفت و جامد ستون فقراتی، بمنزله سپرهای ضربه… مطالعه بیشتر»

فهرست
2
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x