جانم را بگیر ولی انسانیتم را نه…/ “تأملاتی در انسانیت­ زدایی در اندیشه اسلامی و مسئله انسان کامل”

جواد شریفی: زندگی آدمی با رقابت بر سر منابع و منافع همراه بوده و هست. این رقابتِ زیستی، خشونت و حذف رقیب را می­طلبد. انسان­ها چه آن هنگام که بر سر آب و زمین و چه آن هنگام که بر سر گسترش دین و مذهب­شان در رقابت با یکدیگرند، ناگزیر از خشونت ورزی­ اند. خشونتی که تا مرز کشتن نیز…

جواد شریفی: زندگی آدمی با رقابت بر سر منابع و منافع همراه بوده و هست. این رقابتِ زیستی، خشونت و حذف رقیب را می­طلبد. انسان­ها چه آن هنگام که بر سر آب و زمین و چه آن هنگام که بر سر گسترش دین و مذهب­شان در رقابت با یکدیگرند، ناگزیر از خشونت ورزی­ اند. خشونتی که تا مرز کشتن نیز پیش می­رود. اما خشونت ورزیدن به همنوع و وارد آوردن درد و رنج بر او، بار روانی زیادی را بر انسان تحمیل می­کند و سخت مضطربش می­سازد و وا می­داردش که برای کاستن از عذاب وجدان و تخلیه فشار روانی، خودش را متقاعد کند که این ابژه خشونت در مراتب پایین­تری از انسانیت است. این فرآیندِ روانی، نزد روانشناسان اجتماعی مصطلح است به انسانیت زدایی یا dehumanization.

تاریخ انسان پر است از زدودن و دزدیدن انسانیت­شان توسط خودشان. این انسانیت زدایی در لایه لایه فرهنگ بشری دیده می­شود. آن گاه که به عنوان ناسزا نام حیوانات را بر هم می­گزاریم یا آن گاه که در تحقیر عادات غذایی یک قوم می­گوییم: “غذای آن ها که غذای آدم نیست!” یا آن گاه که پیروان یک مذهب دیگر را “سگ و خوک” می­خوانیم، در همه این رفتارها انسانیت زدایی موج می­زند.

نتیجه این انسانیت زدایی­ های نظری، شناسایی گروهی از انسان­ها به عنوان “انسان ناقص” و شناسایی گروهی دیگر به عنوان “انسان کامل” است. انسان کامل به استناد کامل بودنش، دارای امتیازات حقوقی می­شود و مشروعیتی برای اعمال قدرت بر انسان ناقص می­یابد. آن ظلم و استعماری که سیاه پوستان آفریقا چه از سوی رومیان باستان و چه از سوی آمریکاییان متحمل شدند، آن رفتار خشونت بار و تحقیرآمیز استعمارگران اروپایی نسبت به مردم آسیا و آفریقا که به گمان­شان آن­ها را با شلاق به سوی تمدن می­راندند، اروپامحوری Eurocentrism در علم و فلسفه که غایت تمدن را تحقق انسان اروپای غربی می­دانست و بسیار ظلم­ های دیگری که انسان­ها در طول تاریخ بر هم روا داشته­ اند، ریشه در همین اندیشه خطرناک دارد. انسان کامل…

 اما این جستار کوتاه را به بررسی نمونه­ هایی از انسانیت زدایی در اندیشه اسلامی اختصاص داده­ ام.

به پندار من جنگ­ های خونین در تاریخ اسلام که از شمار برون است، از فتوحات عصر خلفا گرفته تا جنگ­ های میان فرق مسلمان تا جنگ­های صلیبی و… اثرات روانی چنان سنگینی بر مسلمانان داشته که انسانیت زدایی از قربانیان را بسیار ضروری می­ساخته است. “انسانیت زدایی” در بخش­های مختلفی از میراث فکری مسلمانان از فقه گرفته تا حدیث و فلسفه و عرفان و کلام قابل ردگیری است که شناسایی مفصل­شان خود پژوهشی سترگ خواهد شد.

برای نمونه، طبقه­ بندی انسان­ها به مسلم/کافر، ذمی/حربی و نیز نجس دانستن انسان ناهمکیش، نمونه ساده و روشنی از انسانیت زدایی در آموزه­ های فقهی است. اما مسئله انسان کامل/انسان ناقص در عرفان اسلامی پررنگ­تر از هر جای دیگری قابل ردگیری است.

مسیر انسانیت زدایی در عرفان، از ایده سرکوبگر “انسان کامل” می­گذرد. این ایده چون سکه­ ای است که یک روی آن دعوت به پیمودن مراتب معنویت و روی دیگرش، انسانیت زدایی از عموم انسان­هایی است که بنا به فرض، ناقص دانسته می­شوند. کامل دانستن انسانیتِ برخی، مساوی با ناقص دانستن انسانیت بسیاری دیگر است.

مفهوم انسان کامل _ گرچه نه با این تعبیر _ در اندیشه بسیاری عارفان ردی از خود دارد. از عطار و بایزید و عین القضات و ابن عربی و نسفی گرفته تا سیدحیدر آملی و شاه نعمت الله و جامی و مولوی و بسیاری دیگر، سخنانی در این مجال دارند. برای نمونه عزیز الدین نسفی می­نویسد: “اى درویش، بسیار از آدمیان صورت آدمیان دارند، اما معنى آدمیان ندارند، از حساب بهایمند و صفات و افعال بهائم در ایشان ظاهر است. اى درویش، علامت آدمى چهار چیز است! اقوال نیک و افعال نیک و اخلاق نیک و معارف، هر که این چهار چیز دارد آدمى است و هر که ندارد نه آدمى است، هرکه این چهار چیز به کمال رسانید او انسان کامل است.” و  عبدالکریم جیلی (از شارحان برجسته ابن عربی) در کتاب {الانسان الکامل} و در عبارتی تأمل برانگیز می­نویسد: “انسان یا کامل است و یا حیوان.”

اما برای کاربست سیاسی ایده انسان کامل هنوز به مفهوم مکمل دیگری نیاز است و آن مفهوم “ولایت” یا “خلافت” است که در ادبیات عرفانی بسیار پربسامدند. بدین توضیح که انسان کامل از آن رو که جایگاهی “برزخی” میان خدا و خلق دارد و جلوه خداوند و واسطه فیضش در هستی است، ولایت تکوینی و تشریعی خداوند نیز از آنِ اوست. ولایت و خلافت انسان کامل بر انسان­های ناقص، اسم رمز قدرت و سلطه در ادبیات عرفانی است.

 

اکنون نگاهی به تاریخ و حدیث بیندازیم.

در سال های میان ۲۵۵ تا ۲۷۰ هجری قمری وبه مدت تقریبا ۱۴ سال، سیاه پوستان در واکنش به فقر و محرومیت و زندگی سخت و تبعیض­ آمیز در جامعه اسلامی، شورش کردند و رهبر شورش نیز طبق مشهورترین نقل تاریخی، علی بن محمد از نوادگان علی بن حسین(زین العابدین) بوده است.{ثوره الزنج، فیصل السامر} گزارش های بسیار دیگری نیز از درگیری کردان با خلافت عباسی در متون تاریخی ثبت شده است.

حال با دانستن اینکه سیاهان و کردان در اعتراض به تبعیض­ های حقوقی، با خلافت سر سازش نداشتند، به این روایات دقت کنید:

عُقبه بن عامر از محمد بن عبدالله روایت کرده که: “خباثت و پلیدی اگر هفتاد جزء باشد، شست و نه جزء آن در بربرهاست(سیاهان آفریقا) و یک جزء آن در جنیان و دیگر انسان ها.”{معجم الکبیر طبرانی ج۱۷ ص۹۹}

از ابن عباس نیز روایت شده که نزد پیامبر از سیاهان سخنی رفت و ایشان فرمود: “سخن از سیاهان نزد من نگویید که سیاه پوست تنها به شکم و شهوتش می­اندیشد.”{فیض القدیر ج۳ ص۵۳۲ حرف دال}

در سنن دارقطنی و کنز العمال هندی نیز از عائشه روایت شده که پیامبر فرمود: “با سیاه پوستان ازدواج نکنید که اینان مخلوقاتی زشت رویند.”{فیض القدیر ج۴ ص۶۶ حرف ز}

همین روایت در منابع شیعی نیز از علی بن ابیطالب روایت شده است.{کافی، کتاب نکاح}

در منابع حدیثی چنین مطالبی درباره کردان نیز دیده می­شود.

“با کردان ازدواج نکنید زیرا اینان گروهی از جنیان هستند که خدا پرده از رویشان برداشته و مشاهده پذیرشان کرده.”{تهذیب الاحکام طوسی کتاب نکاح}

این روایات چه واقعی و چه جعلی، به مثابه سندی تاریخی، نشانگر وضعیت اجتماعی یک دوره تاریخی مشخص و نوع نگرش بسیاری از مسلمانان به اقلیت سیاه و کرد هستند. تنها هنگامی که گزارش قیام­های مسلحانه سیاهان و کردان در عصر خلافت عباسی را می­خوانیم می­فهمیم که جعل آن روایاتی که از سیاهان و کردان انسانیت زدایی می­کنند، برای توجیه ظلم و خشونت بر آن­ها در مقابل نافرمانی­های سیاسی و مدنی­شان بوده است. {الکامل فی التاریخ، حوادث سال های ۲۵۵ و ۲۶۶ هجری قمری}

حال متمم این بحث را باید در علم کلام جست.

ابن راوندی یکی از عالمان مسلمان در قرن ۳ هجری قمری بود که ابتدا یک متکلم معتزلی، سپس یک ضدمعتزلی، سپس مدتی شیعه بود و در آخر به جرگه ندانم­گرایی پیوست و از اسلام و تشیع بیرون شد. در دورانی که یک ضدمعتزلی بود، در واکنش به کتاب “فضیله المعتزله” از “جاحظ”، کتابی به نام “فضیحه المعتزله” نگاشت. در همین کتاب ابن راوندی به عنوان یک متکلم ضد معتزلی به متکلمان معتزلی چنین انتقاد می­کند که: “معتزلیان باور دارند که یک سیاه پوست هم می­تواند شعر بسراید و نامه بنویسد!” این بحث کلامی نشان می­دهد در نظر مردمان آن عصر، سیاهان در چنان مراتب نازلی از انسانیت بوده­ اند که اصلا تصور نمی­شده بتوانند مانند دیگران شعر بسرایند و نامه بنویسند.

حال نکته جالب در سال­های زندگانی ابن راوندی­ست. او متولد ۲۱۰ بود و وفاتش را برخی ۲۴۵ و برخی ۲۵۰ و برخی ۲۹۸ هجری قمری دانسته­ اند. سال­های زندگانی ابن راوندی دقیقا همزمان است با سال­ هایی که سیاه پوستان در جامعه اسلامی، تحت ستم و تبعیض می­ زیستند و در نهایت هم شورش معروف­شان را رقم زدند. از این تطابق زمانی می­فهمیم که ابن راوندی، خواسته یا ناخواسته همان موضع اجتماعی­ ای را نمایندگی می­کند که با هدف توجیه ساختارهای اجتماعی تبعیض­ آمیز، از انسانیت سیاهان می­ کاسته است.

اما انسان کامل اسلامی کیست؟

حال که نمونه ­هایی از انسانیت زدایی در اندیشه اسلامی و رابطه­ اش با مسئله قدرت و سرکوب را نشان دادیم بد نیست از خود بپرسیم که بر اساس آن چه گفتیم، نمونه آرمانی از “انسان کاملِ” اسلامی کیست؟ و البته در اینجا به آن الگو از انسان کامل نظر دوخته ام که از دل اسلامِ زیسته بیرون می­ آید نه اسلام متنی.

وقتی که فرض را بر این بگیریم که دوگانه انسان کامل/انسان ناقص برساخته­ ای است که هدفش توجیه نابرابری­های حقوقی به نفع گروهی خاص و قدرت بخشیدن به آن­ها در برابر گروهی دیگر است، برای شناخت نمونه آرمانیِ “انسان کاملِ” اسلامی باید ببینیم کیست که نسبت به دیگران حقوق و قدرت بیشتری دارد.

بر اساس استقرا و نمونه­ کاوی در آموزه­ های اسلامی به ویژه فقه، مرد نسبت به زن_ بالغ نسبت به کودک_ سفیدپوست نسبت به سیاه پوست_ عرب نسبت به عجم_ و در خود اعراب، قریشی نسبت به غیرقریشی_ مسلمان نسبت به کافر_ و در خود مسلمانان، عادل و عالم دین نسبت به فاسق و عوام، امتیاز حقوقی دارند. این­ها نشان می­دهد که نمونه آرمانی از “انسان کاملِ” اسلامی مساوی است با: مردِ بالغِ سفیدپوستِ عربِ قریشیِ مسلمانِ عادل و عالم دین. نبود هر یک از اینها در یک فرد، او را در مرتبه پایین­تری قرار می­دهد.

…انسان در کجای سپهر اندیشه­ مان است؟!

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x