به کجا چنین شتابان؟

سعید آزادی: در سال های اخیر نوعی بنیادگرایی غیردینی در جامعه ما شکل گرفته و رو به رشد است. این بنیادگرایی را اغلب در مصاحبه ها و گفت و گوهایی که با برخی متفکران و روشنفکران در مجلات و سایت های فرهنگی انجام می شود و نیز پیشگفتارها و اشاره هایی که قبل از آن گفتگوها به چاپ می رسد…

سعید آزادی: در سال های اخیر نوعی بنیادگرایی غیردینی در جامعه ما شکل گرفته و رو به رشد است. این بنیادگرایی را اغلب در مصاحبه ها و گفت و گوهایی که با برخی متفکران و روشنفکران در مجلات و سایت های فرهنگی انجام می شود و نیز پیشگفتارها و اشاره هایی که قبل از آن گفتگوها به چاپ می رسد می توان ردیابی کرد. آنچه در این نوشته ها دیده می شود اولا بیان مطالب خلاف واقع و ثانیا  نفرت پراکنی و انتقام جویی  و اعلام جنگ به طرف مقابل است.

به عنوان یک خواننده بسیار متاسف شدم ، وقتی  مقدمۀ  جناب آقای بهزاد جامه بزرگ ( که هیچ شناختی از ایشان ندارم جز همین مقدمه) در سایت فرهنگ امروز را پیش از مصاحبه ایشان با جناب استاد مصطفی ملکیان دیدم. از خود پرسیدم: به کجا چنین شتابان ؟ و چه بر سر فرهنگ جامعۀ ما آمده است؟ به خیال خود از تعصب و تقلید دینی بریده ایم و راه تعقل و عقلانیت را در پیش گرفته ایم، اما نیک نمی اندیشیم که به تعصب و تقلیدی دیگر روی آورده ایم. هر چه ما گوییم عین عقلانیت است و هر چه دیگران گویند عین کوری و نادانی؟ این مقدمه آن قدر مرا در فکر فرو برد ،که تا روزها نتوانستم وارد ذی المقدمه شوم. اگر نتیجه این بحث و گفتگوها رسیدن به این جاست، چه باک که عوامی را برگزینیم و از عقل و تعقل دست بشوییم. مگر این  گفتگوهای جاری در سال های اخیر به چه منظور آغاز شده ، که نتیجۀ  آن ها  ما را به این جا رسانده است. آن همه سخن از اخلاق و فلسفۀ آن از سوی روشنفکران ، که گاه مصاحبه کنندگان و  چاپ کننده و منتشرکنندگانش همین افرادند ، اگر نتیجه اش این است ، چه باک که آن ها را به کناری نهیم.

به این عبارات بنگریم : ” روشنفکری دینی که کماکان گزاره‌های مطروحه در پارادایم فکری خود را فراتر از نقد می‌داند” . اولا این عبارت حکایت از یک انگیزه خوانی دارد و هر انگیزه خوانی با انگیزه ای صورت می گیرد. و این هر دو در ترازوی عقل جایی ندارند. ثانیا، این که روشنفکری دینی کماکان پارادایم فکری خود را فراتر از نقد می داند، ادعایی است بدون دلیل ، و بلکه ادعایی است مخالف واقعیت های ثبت شده در تاریخ مطبوعات همین سال های اخیر. و نظر نکردن و نادیده گرفتن این فکت های تاریخی خود خلاف عقلانیت است. حاجت به فعالیت فکری دشواری نیست ، کافی است به مجموعه نقدهایی که در همین ده – پانزده سال اخیر بر روشنفکری دینی نوشته شده و با آغوش باز مطبوعات ما روبرو گشته، بنگریم، و نیز به پاسخ هایی که به آن ها داده شده ، تا دو چیز را به خوبی دریابیم: حجم این نقدها، و شیوه برخورد با آن ها. در کدام یک از آن ها از این دست پیشگفتارها دیده می شود؟ مگر تکبر عقلانیت ما را به جایی رسانده باشد که گمان بریم در برابر نقدهای ما هیچ سخنی از طرف مقابل نباید شنید و اگر طرف مقابل کاملا و همیشه سکوت کند ، خود را فراتر از نقد ندانسته است؟!

آن چه مرا به این مصاحبه هدایت کرد، ورودم به سایت فرهنگی نیلوفر و دیدن دو نقد از سوی دو روشنفکر دینی بود ؛ آقای محمود صدر ، که عنوان نوشته ایشان ”  مسائل شناختی و جامعه شناختی نقد ملکیان بر اصناف تفکر دینی” بود و آقای عبدالعلی بازرگان با نوشته ای با عنوان ” روشنفکری دینی و مسئله تعبد و عقلانیت”. متوجه شدم مصاحبه ای انجام شده و سپس به آن مصاحبه سر زدم. در هیچ یک از این دو نقد عباراتی این چنین درشت و دور ازعقلانیت ندیدم. حتی آقای محمود صدر پیشگفتار را از متن مصاحبه جدا می کند تا علم را با غیر علم درنیامیزد ” البته بی‌نزاکتی پیشگفتاری که بر این مصاحبه نوشته شده و در آن روشنفکران دینی در “مظان و مسلخ نقد” ترسیم شده اند را به استاد ملکیان نسبت نمی دهم”. در کدام یک از نقدهایی که آقای مجتهد شبستری بر مخالفان روشنفکری دینی وارد می کنند سخنی مبنی بر فراتر از نقد دیدن روشنفکری دینی دیده می شود. همینطور در سخنان آقای سروش دباغ ، که همواره از استادی جناب استاد ملکیان سخن می گویند. وهمینطور دکتر عبدالکریم سروش . در یکی از سخنرانی های دکتر سروش در کلیسایی در شهر کلن آلمان ، در زمان پرسش و پاسخ،  پرسنده ای نظر ایشان را در مورد “عقلانیت و معنویت” آقای ملکیان و موثربودنش نسبت به ” روشنفکری دینی” می پرسد و ایشان پاسخ می دهد که هر دو نظریه خوب و موثرند ، گرچه من روشنفکری دینی را موثرتر می دانم. حتی کسانی که با این افراد مصاحبه کرده اند ، به خود اجازۀ بیان این گونه مطالب را نداده اند.

آیا دامن زدن به فضای غیر اخلاقی در جامعه یک رسالت عقلانی است که چندی است عده ای آن را به دوش می کشند؟ به کجا می رویم؟ به  دنباله عبارات بنگریم ” و بنا بر عادت تاریخی خود در برابر هر نقدی روی ترش می‌کنند”. جناب جامه بزرگ ، این عادت تاریخی  نیاز به آوردن شواهد تاریخی دارد. یعنی عقلانیت ما را از هرگونه ارائۀ دلیل بی نیاز می کند؟ نمی توان گفت چون شما صرفا یک مصاحبه کننده هستید، لازم نیست سخنان دقیق بگویید، اما این عرف مصاحبه کنندگان مطبوعات در دنیا نیست. این اختصاص به یک جامعه عقب مانده دارد، که مصاحبه کنندگان حوزه های تخصصی،  غیر متخصص اند و با رویکردی ایدئولوژیک  به مصاحبه می پردازند.  به سخنان دیگرتان بنگرید”  پس از طی حواشی مربوط به نقد رضا داوری اردکانی در سال گذشته و هیاهویی که عبدالکریم سروش و اعوان او در پاسخ به آن به راه انداختند” ، اگر هیچ پاسخی داده نمی شد چه می گفتید؟ احتمالا پرچم پیروزی بلند می کردید و می گفتید ” حال که در شکستی فجیع گرفتار آمده اند سکوت  پیشه کرده اند ….”. این مواجهات برای بستن دهان دیگران نه با تعقل سازگار است و نه با معنویت.

این شیوه ها ، که چندی است در پیش گرفته شده و در نوشته ای مفصل فکت های آن ارائه خواهد شد، نشان از یک بنیادگرایی غیر دینی دارد که در جامعه ما رو به رشد و برای فضای علمی ما خطرناک است. عبور از یک بنیادگرایی به بنیادگرایی دیگر ، آفتی است که گاه آدمی را نسبت به آیندۀ عقلانی جامعۀ ایران دچار یاس می کند. بد نیست لحظه ای درنگ کنیم و بپرسیم که به واقع از تقلید رها شده ایم  یا در دام تقلیدی دیگر افتاده ایم؟

انتظار من ،به عنوان یک جستجوگر حقیقت و دلنگران اخلاق در جامعۀ فرهنگی خود، از جناب استاد ملکیان این است که به این دست سخنان واکنشی درخور نشان دهند و اجازه ندهند  فضای فرهنگی ما تحت تاثیر این رفتارهای نااخلاق مدارانه قرار گیرد.

فهرست